بر شراره نور و انزلنا الی که ذکر حدیث بین من ناس ما نزدید الیهم و لعلهم یتفکرون بسم الله بسم الله بسم الله بسم الله بسم الله بسم الله بسم الله بسم الله بسم الله بسم الله بسم الله بسم الله بسم الله بسم الله بسم الله بسم الله بسم الله بسم الله بسم الله بسم الله بسم الله بسم الله بسم الله بسم butterfly match what بتم و peuxلا شبهات احمق که اما شبهات خدا اے 아주 که مفسngth رسالت استförد اعراض ما، دیدارهای قرار بازی ها، داقل ان pla ان ישruction میا که کشور م بالا مسبقه ان شبهات است ㅋㅋㅋ آآآآآآgod ای ع望 قی économique هست این ذهن بعضی دیگر باشد در باری اصل وحی میگوین باید این وحی که از آسمون نازد میشود نزیر باران باشد که ما هم ببینیم این کتابی که از آسمون نازد میشود فرشته ها و او را میابرند نزیر قطرات باران باشد که ما ببینیم یعنی جسم باشد محسوس باشد مرعی باشد ملموس باشد ادی در این زمین سخن ندارند میگن اگر وحی حق است خب بر ما هم نازد باشد گروهی میگوین که چرا بر ما ها نازد نمیشود گروهی میگوین اگر وحی حق است فی مقام برتر است باید برای شخص معروف و سرمایدار معروف مکه یا تایف نازد باشد لولان و زرهادر قرآن و علارت جرمی و قریت نعدی این ها یا درباری اصل وحی یا درباری گیرنده وحی شبه دارند ادی درباری آورنده وحی شبه دارند که اگر آورنده وحی فرشته است فرشته است چرا اون آورنده وحی با خود پیغمبر همه هنگ نیست همراه اون نیست ما هر دو را ببینیم باعث تعیید میشود بعضی ها شبه در اصل گیرنده وحی دارند که گیرنده وحی و آورنده وحی خلاصه کسی که رسالت الهی دارد که وحی را تلقی می کند و به مردم ابلاغ میکند حتما باید فرشته باشد انسان ممکن نیست با حفظ بشریتش و سول باشد و رابطه بین خلق و خالق باشد این گونه از شبهات را قرآن کریم یکی پس از دیگری نغل میکند و رد می کند که بخشی از اونها در همین سوره امبارکه ان آوست می فهمد اما شبهی این چند فرد که مرحوم امین رسیدان بر بانو شعن نزول نغل کرده است اما خب شیخ توسی نغل نکد سیوتی نغل نکد قبل اون نغل نکدن بعد از اون نغل نکدن و باید هم هست شعن نزول مستلح باشد در قبال این شبه که چرا قرآن یک کتاب دیدنی نیست ذات اقدس اله می فرمد به این که ما معجزاتمون دو قسمت یه قسمت معجزات ابتدایی یه قسمت معجزات اقتراحی معجزات ابتدایی همان است که نزیر ید بیزا نزیر اصحا و مانندان که خداوند به موسای کریم داد فمود این آیات مرا می گیرید و با این آیات برای هدایت مردم مصر حرکت می دهد یه سلسل آیات اقتراحی هم بود که اونا پیشنهاد دادن و ذات اقدس اله اون آیات پیشنهادی رو انجام داد چهی که در اسلام همین طور است برای پیغمبر صلی اللہ و علیه و سلم هم یه سلسل معجزات ابتدایی بود مثل خود قرآن کریم مثل این که خود انسان امی بشود پیغمبر یه سلسل معجزات اقتراحی بود نزیر شقبالغمر اونو اقتراح کردن پیشنهاد دادن و ذات اقدس اله پیشنهادی اونها رو پذیروفد از این قبیل معجزه های اقتراحی همان است که مرحوم سید رزیر اسمی ماندانه در خطبه قاسعه نحج البراقض امیر المؤمنین سلام الله رو کرد که ادی از مشکین مکه آمدن حضور پیغمبر صلی اللہ و علیه و سلم ارش کردن اگر تو رسولی دستور بده این درختی که در مقابل ما استاده است دو نیم بشه و نیمی بماند و نیمی بیاید و به حضور شما قرار بگیرد امیر المؤمنین سلام الله رو فهمد که پیغمبر همین کار کرد یه درختی که استاده بود این رو دستور داد دو نیم شد نیمی از اون درخت در جای خود مند نیمی هم آمد دوباره اینا گفتن دستور بده اون نیمی دیگر هم از جا خود کنده بشود بیاید و با این نیم قبل که اینجا هستن یکی بشود همین کار رو هم در نحج البراقض دارد که برزن بارک پیغمبر صلی اللہ و علیه و سلم کرده است طبق نقل مرحوم رزی در نحج البراقض برزن بارک امیر و ممنونی سلام و مولد علیه و محمد به این که این درخت آمد کنار پیغمبر و ما که من هم پیغمبر کنار خداد پیغمبر استاده بودم شاخه های درخت رو دوش ما قرار گرد بار سیبوم همین مشرکی این پیشنها دادن که دستور بده دوباره این درخت به جای اول خود برگرده همین کار رو هم پیغمبر صلی اللہ و سلم کرد اینا با مشاهده این سه پیشنها با مشاهده انجام خواسته های سگانه در برابر این سه پیشنها این معجزه اعلانی رو دیدن باز برکفرشون اصرار میبردید این یه معجزه نیست که هران ناصق و امثال ناصق و قبال لعالی اینا نعاون کرده باشن این یه معجزه روشنیستی در نحج البلاقه است اگر کفر و استکبار در درون کسی رسوخ شد بر اساس سوان علیه ام اهند در تمام لمتون زرهون بایم نون معجزه اگر محسوس هم بشود اونا ایمان نمیابرد لذیذ اعتقاد اصیلان فرماد به این که فرمون اگر ما یه کاری بکنیم که همه شعونش مادی باشه باز اینا ایمان نمیابرد فرق نامه و کاغذ اینست که قبل از کتابت همون کاغذ است بعد از کتابت دیگه کاغذ نیست نامه است فرمون اگر ما مطالبی را روی کاغذی حالا کاغذ یعنی قرطاس یعنی مایو کتابا علیه شی حالا سبا کاغذ باشد یا لوح باشد یا پوست باشد امانه حالا فرض بفرمایی کاغذ فرمون اگر مطلبی را مطلب نوشتنی را نوشتاری را روی کاغذی بنویسی چه اون نوشتار مادی اون کاغذی که لوح این نوشتار است و هم مادی باشه اونها ببینن و نه تنها ببینن بلکه لمس بکنن نه تنها لمس بکنن بلکه با دست لمس بکنن یه وقت از که لمس چنایز اصل ادراک است نه زیر اون چنایز شرایطی میگفتن انا لمس نستما و وجدناها ملعت حرسن شدیدن به شهبا این لمس به معنای رؤیت یا منه اصل ادراک نه لمس به معنای مست گاهی لمس با دست است که دیگه هیچ شبهی در اون نیست فرمون اگر یک مطلبی بی که نوشتنیست نوشتاری روی کاغذی که ملموس به دست باشد یعنی همه اشعونش مادی باشد باز ایمان نمیابرد نفرمونت فرلمسوهو تا از اون باب لمس نستما باشد یعنی ادراک نا چون اگر از باب لمس نستما باشد یعنی ادراک نا باشد یعنی افسر نا باشد ممکن است باز نستما باشد باز بگوین سکرت افسارونا یا بگوین از قبیل سهر و اعیان ناسه و استرهبوهم هست برای این که نگن سهر و اعیان ناسه است نگوین سکرت افسارونا است فرمون فرلمسوهو با ایدیهیم که دیگه هیچ شبهی در مادیتش نباشد باز لغال لذین کفرین هازالا سهرون بود از اینجا مرهم شیخی توسیعی مطلب کلامی استفاده میکند که همون مطلب کلامی در مجموع بیان هم هست چون از این آیه برمی آید که اگر اونها ایمان می آوردن خدای پیشنهادشون عمل میکند اون مطلب کلامی که مرهم شیخی توسیعی دارد و مرهم امیر اسلام هم زیرش میکند این است که از این قیاس استثنائی برمی آید که اگر اونها ایمان می آوردن و کفر نمی ورزیدند خداوند پیشنهاد اونها را عمل میکند ولی چون اونها ایمان نمی آوردند خداوند پیشنهاد اونها را عمل نمیکند این سخن البته در موتن خود تام هست یعنی وقتی حجت متوقف باشد بر یه معجزهی خواه اون معجزه ابتدایی باشد خواه اقتراحی انجام میدند اما کلمه یه لو دلیل بر این هست که اگر این چنین بود خدا این کار را بکند اونا تکذیب میکنند معنوش نیست که اگر تکذیب نکنند همین معجزه را می آوردند همین کار را میکند که شد این کار کار محال باشد و محال لا شیع است و مقدور نیست ذات ندارد شیع نیست اون برهان کلامی میگوید که هرچی که یتوقفو علیه الیمان رو لطف خدا انجام میگیرد اما باید ممکن باشد شیع باشد که ایمان مردم متوقف بر او باشد تا خدا از بابلوت انجام بدد محال لا شیع است نمیشه و به این آیت هم از تو کرد که اگر اونها ایمان می آوردند خدا یه همچه کتابی نازل میکرد که همه شعونش مادی باشد یه انسان کامل می ترابد که نظر به روح الامین و علاقل بکه لطف خون و مدر منظرین با این باستتت الاغد بشود بعد چون انسان در اثر داشتن روح با فرشتها ارتباط دارد در اثر داشتن بدن با قوم خود مرتبط است از اون به بعد بر اساس ما ینتقو ان الهوان همه لا بحیون یوها املا بکند و بشود مادی بر از آن از که این آیه دلالت می کند بر این که هرچه که ایمان مردم متوقف بر اوست خدا انجام می دهد اما باید شعی باشد نه خصوص این مسئله این مسئله چون با لو بیان شده محتملن ممکن نباشد شعی امهال لازات ل وقتی لازات شد شعی نیمون وقتی شعی نبود تخصوصا از تحت کل شعی الله و کل شعی انقدیر خارج است خب پس اگر درباری کتابی همچین شبهی داشته باشن پاسخشون این است که اگر ما این کار را بکنیم بازم اونها این کار برد و اگر درباری گیرنده کتاب اشکال داشته باشن که گیرنده این باید فرشته باشد این رمزات اقدسه اله پاسخ دادن به این که اگر گیرنده وحی فرشته باشد بر حقیقت رسول فرشته باشد اونگاه شما که فرشته را نمیبینید چگونه میتوانید امت او باشید چگونه میتوانید حرف او را بشنبید او چگونه حرفش را به شما برساند لذا فرمود ولو جعلناهو ملکن لجعلناهو رجرن و لبسن علیه مایل بسون اگر فرشته رسول بشود حتما باید متمثل بشود به صورت انسان بلکه شما با دورو ببینید بلاخره حرف او را بشنبید باز هم همین حرف ساید زد خب با این پیغمبر چه کردید با او همین کار کنید اگر فرشته مثل جن و انس بود خب او هم جز امت بود و او هم خودش پیغمبر داشت این که ذات عقدت اله فرمود ما خلقتل جن و الانس الا لیعبدون به سخن از فرشته ها نیست بلان این که اونا ها معصومن اونا از حوض شریعت و وحی و رسالت به این معنا برده رن لذا برای اونا وحی و رسالت و بهشت و جهنم و مانند اون نیست چون اونا یک سر راهشون مشخص هست لذا فرمود ما خلقتل جن و الانس الا لیعبدون در اون عبادت کبرا همگان داخلن حتی فرشته ها بل عبادن مقرمون لا يسرعونه بالغربه هم و هم ریحه عمرون که در سوره انبیاز و اما در این عبادت های تشریحی که زیر مجموعی وحی و رسالت و نبوبت و کتاب و بهشت و جهنم و مانند اون است این جن و انس که دارای قریزی اسیانن و دارای عقل اطاعتن در این زمین فرمود ما خلقتل جن و الانس الا لیعبدون و اصلا سخن از فرشته ها نیست پس فرشته نزیر جن و انس نیست یه موجودی که جسمی داشته باشه قریزهی داشته باشه قابل اسیان باشه و گنج زیر مجموعی وحی و رسالت قرار میگرد خب پس فرشته با حفظ همون قداست فرشتگیه اگرچون که رسالت الهی رو بود بگیره خب همه فرشته هایی که مخصوصی زیر مجموعی جبهه ایران این کار رو دارن وحی رو دهریافت میکنن بعیدی سفره هست کرامن بره ره هست اینا وحی رو میابرن و اما اگر بخواهید با همون وز با شما ارتباط بگیرن این شدنی نیست بخواهند در سهدهی قرار بگیرن که شما با اونها ارتباط پیدا کنید حرف اونها رو بشنوید با اونها احتجاج کنید لاباد باید به صورت مرد در بیان وقتی به صورت انسان در آمدن تازه اول شبه هست شما مگرد در باره این انسانی که الان در خدمتو هستید مگرد شبه ندارید خب در باره هم همین شبه رو دارید و لبسنا علیه مایل بسون منتها این شبه به سوی اختیار شما بر شما ناز تحمیل شده است بزار خدا هم فهمات که اون لبس و اشتباهی که شما بر خود تحمیل کردید یا لبس و اشتباهی که بر دیگری تحمیل کردید خداون همین کار رو نسبت به شما خواهد کرد به سوی اختیار شما نزیر روچی در سوره سفر مود که خداون ابتداعا مرازه فرمودید که هیچ کسی را گمراه نمی کند در شبه نمی اندازد بلکه بر اساس فعل همه ها فجور ها و تقواه ها او را هدایت می کند از راه فطرت او را هدایت می کند از راه نبوبت و رسالت او را هدایت می کند این هدایت اولی که این هدایت اولیش مقابل ندارد اگر کسی با داشتن اقل و فطرت در درون داشتن وحی و رسالت از بیرون بیراه رخت خدا او را مهرت می دهد راه توبه را باز می کند تا برگرده اگر با داشتن اقل و فطرت از درون و وحی و رسالت از بیرون و باز بودن در توبه و انابه از سویس وم از هیچ کدام از اینا استفاده نکرده بر اون فهم پی سکرت هم یعنه هون شد اونگاه خداوند در رحمت را برو اون می بندد این هست معنای ازلال خدا که می شه ازلال کفری در سوره صفت که فهمود فرمان ما زاقو ازاق الله و قلوب هم یعنی چون گرفتار زیقو انحراف شدن ما هم درهای لطف را بر اونا بستیم نه اینکه یه چیزی بر اینا تحمیل کردیم به عنوان زیق جدید بلکه اون زیقی که داشتن ما اون را درمان نکردیم اونا را به حال خود اونا را را کردیم پس این می شود یه ازاقه کفری در این جا هم که فرمود یعنی اون لبس و اشتباهی که به سوی اخیار بر خودشون تحمیل کردن یا بر دیگران تحمیل کردن نظیر لبسی که فرعون بر قومش تحمیل کرده است که فستخف قومه و فعته او ما همون را ادامه خواهیم داد برای اینکه اونا ها بعد از فهمیدن امدن دارد اما اونکه در سوره مبارکه زخروف آمده است که ادهی می گفتن اگر نبوات مثلا حلیه از اینجا باید اینکه سرمایدارا و رجال معروف مکه و مدینه یا مکه و طایف پیغمبر بشود این شبه از دیر زمان در بین جاهلیت های گذشتن بود در سوره مبارکه زخروف آیه سی و یک این چی این است قبل از این افراد که در جاهلیت قرش به سر می بردن جاهلیت مصر گرفتار این آیه سی و یک این چی این است شبه بود و اون در همین سوره مبارکه زخروف آیه پنجاه و یک و بعد این است و نادا فرانو فی قومهی قال یا قومه علی سری ملک و مصر و حاضر انهار و تجدی من تحتی افراد توب سرو قدرت و سرمایه مرا که می بینید تقر و تنگستی موسارم که می بینید ام انه خیرون ام من حاضر لذیه و به مهین دلائه کاد و یوبین چون میار ارزش سروت و قدرته است اون را من دارم به موسا ندارد من برای نبوبت شایستم یا اون فرولا القیع علیه اسورتون من زهب او جا معه الملائکتون مقترینی او یا باید مانند ما دستمندهای از تلا و مانند اون داشته باشد یا اگر این گونه از زخارف و زخائر مادیر ندارد فرشتگانی با اون مغرون باشند همراه اون باشند تا اون را تعیید کنند قرآن کمات فستخف قومه اون این در حقیقه شستشونی شوی بغزی قوم خود را خفیف کرد توهی مغز کرد وحی رسارت چه کار به مسئله سرمایداری وحی رسارت چه کار به نازل شدن فرشتها به صورت جسمانی و جرمانی نه اون شده نیست نه این اثر دارد رضا پموند فستخف قومه اون فاتا اون انهان کان قومن فاسقین بعد در پایان همون بخش به آیه شست که میرسیم این است فمند بلون نشاؤل جالنا من کم ملائکتن فر ارضی اخلفون ما اگر میخواستیم ملائکه هم در زمین میافردیم و از کسانی که موجودات زمینی باشن ملائکه میزاختیم اما دیگر حکم شما را نداشته چنین که در آیه دیگر فرمود اگر در زمین ملائکه بود و به سر میبردن ما برای ملائکه از جنس اینها نازل میکردیم و اما هیچ کدام از اینها نیست نه در زمین ملائکه هستن که مثل شما زندگی کنن و نه اونا حکم شما را دارن که دارای قریزه باشن و نیاز به شریعت و امثال زارگ داشته باشن پس اگر کسی بخواهد فرشته نازل بشه برد و به صورت انسان در بیاید همین شبهات هست در باری همون فرشتهی که به صورت انسان متمثل شد حرفی را میزنید که در باری همین پیغمبری حرف را زدید به اون میگوید ساهر کاهن شاعر به ماننده آمد این لبسی که بر خود وارد کردید اونجا وارد میشود لبسی که بر دیگران وارد کردید هم اونجا وارد بکنید لذا مفعول یلبسون محضوف هست که حسب متعلق دلیل را عموم باشد و لبسنا علیهم ما یلبسون یلبسون علا انفسهم و یلبسونه یلبسونه علا اقوامهم هر دو لبس بوده است مکنه بعدیان است که اگر این هم پیشنهادشون این بود که تو که ما را وعید و عذاب الهی میترسانی پس با فرشته الهی به این وعیدت عمل بکن نظیر اونچه که به نوح پیغمبر میگفتن که تو زیاد مجادره کردی هر وعیدی که داری هر تحدیدی که داری پیاده بکن که بعد ذات اقدس اله گریان توفان را به اینا مستندت کرده است اگر خواستی اونها این باشد که فرشته بیاید وعید الهی عمل بکنه خدا در پاسخ اونها در همین سوره انعام آیه هشت محل بحثه است افهمد و قالو لو لا انزله علیه ملک ولو انزلنا ملکن لغو دیر امر اگر او بیاید کار تمام میشود یعنی به حیات شما خاطره میدهد ثم لا یون زره ضرور دیگه به شما محلت نمیدن انزار یعنی محلت بدم تا شخص نظر کند تجدید نظر کند نه صرف امحال یه وقت بعدم محلت میدن یه وقت نه محلت میدن تا بیندیشن این محلت محض رو نمیگن انزار انزار اون محلتیست تا طرف تجدید نظر کند به نظر خود را اعلام کند میگن اگر کسی به دهگار است نفرمود به اون محلت بدی فرمود انزار کنید چون بر بدهگار واجب است بالاخره کار کند دینشو ادا کند فمود به انکانو زو اصرتن فن نذرتن الامی سرتن یعنی یه مقدار زمان به او بدید تا او فکر کند نه اینکه زمان بدید چه خواه فکر بکند چه نکند این یک حکم فقهیست به طلبقار یک حکم ارشادیست به بدهگار که تو که بدهگاری در این مدت تجدید نظر کن که بی جا سرف نکند بی جا فراهم بکند و مانندون چه این کار رو بیگن انزار تا او نظر کند فرمود اگر فرشت نازل بشود برای انجام وعید الهی دیگر به اینها فرست فکر داده نمیشود هر فکر دایید علام بکنید دیگه بعد یه فرست فکر نیست خب اگر اونها بخواهند بگوین وحی باید به صورت کتاب براید کتاب محلید ملموسه مجسمی دیدنی این بحانه است حالا آیا چنین چیزی ممکن است یا نه علاهده باید بحث بشد ولی بحانه است از اینجا معلوم میشود که اگر بحانه نبود خدا چیزی که یه توقف و علیه الامان انجام میداد حالا خواه به این صورت خواه به صورتهای دیگر و اصل سخن مرحوم شیخ توسی در تبیان و مرحوم امیر اسلام در مجمع حق است که ذات اقدس اله برابر این آیه لطر را رعایت میکند یعنی چیزی که یه توقف و علیه اصل ولی ایمان انجام میدهد اما آیا خصوص این کار هم شدن است یا نه این دلیل دیگر میتلبه چون با لو بیان شده محتمل است که ممتنه باشد مطلب دومان است که منظور اونها از این کتابی که فقیرتاست باشد یعنی موجود مادی که هم دیده بشه بود هم لمس بشه بود هم با دست لمس بشه بود یعنی مادی محض باشد مطلب بعدیان است که اگر اینها فرشته رو برای انجام وعید میخواستن فرشته اگر میامد دیگه به حیات اینها خاتمه میداد نوبت برای نظر نبود که آنها جنبندی کنن ببینن حق با کی اون فرشته که بیاید نظیر معجزه نیست که بعد شما تصمیم بگیرید ایمان بیارید اون فرشته که اگر آمد بعض را یک طرفه میکنند فهم ما مطلب بعدی ولو که چون این ولو جعلناه و ملکن بعد از لولا انزل علیه ملکن است یعنی آیه نهوم امی سوره است اون آیه هشت ولو جعلناه و ملکن فهمت شما پیشناتون چیه ملک رو برای چی میخواید اگر میخواید به وعید عمل بکنند اون ملک که بیاید دیگه به شما فرصت فکر نمیدد اثر ندارد اگر منظور آن است که چرا این گیرنده وحی و آورنده وحی که ما را به عنوان امت خود دعوت میکند و دائی رسول بودن ما را دارد این فرشته است و بشر نیست خب اگر این ما فرشته را نازل میکردیم که شما نمیدید حتما باید اون را به صورت بشر در بیارید به جامعه بشریت در بیاید وقتی به جامعه بشریت در آمد باز همون اشتباهات اندیش شما تقرار میشود ما باید لباس بشریت را بندام اون بپوشانیم اون بشود بشر تا با شما سخن بگوید وقتی لباس بشریت پوشندیم همه التباس های قبلی شما تقرار میشود ولو جعلناهو ملکن لجعلناهو رجلن حالا نفرمون لجعلناهو بشرن برای آن است که رسالت کار اجرایی است و معمولا مردها مردها مردها این کار اجرایی هست لجعلناهو رجلن ولو جعلناهو مردها همه ها فجور ها و تغبه ها خواه کرد پس الانسانو على بینت الفطرت من ربه الانسانو على بینت الوحی من ربه فهوه على بینتینه هرگز لبس ابتدایی ندارد و اگر لبسی هست اشتباهی هست لبس کیفریست فمود و لبسنا علیهم ما یلبسون على انفسهم و على غیرهم پس یه لبسی اونها دارن که با سو اختیار خود فرام کردن اونگاه ذات اقدس اله همین اشتباه اینها را دامنگیر اینها میکنن گاه انسان به مقالطه میفتد و راه بیرون آمدن ندارد باور کرده هست این همون کیفر خداست که را گرفته برای اینکه خدا بینات درون و بیرون را در برابر او قرار داد این با داشتن بینات درون و بیرون نابینا شد اونگاه به مقالطه تندر داد از اون به بعد خدا او را به حال خود را هامی کنن لِلَبَسْنَا عَلَيْهِمَّا يَلْبِسُونَ وَالْحَمْدُ لِلَّهُ رَبِلَهُ اللهم صل على محمد و آل محمد و عدت الفرجه سویتون به خیل باشین