نفست تموم شد باشی و توفیقم پیده بکنی که توبه کنی اینا از کجا میریم؟ از کجا؟ در طول تاریخ میلیون ها بار اتفاق افتده مرد و زن عمرشون در حال ارتکاب گناه قیچی شد یعنی در زنا بودن، در عرخوری بودن، در ظلم بودن در به دستابردن مال حرام بودن، در تجاوز به حقوق مردم بودن هیچ محلتی هم بهشون داده نشد که بیدار بشن، بفرمن چقدر خرابکاری داشتن، حالا بیان در مقام اصلاح بران زمان انبیای دیگرم اوضاع از همین قرار بود زمان ابراهیم، زمان موسبن امران اون زمان که اوضاع شهبات و حیجانات نفس خیلی شدیدتر بود که عرص اونا به همین سهیونستا و به یهودی های دوره تاریخ رسید خیلی تحجب نکنید اگر آدم شهبت آزاد به خواد و تمایلات و خواستهای بی قید و بند همین جوری ها میشه یادتون باشه به میدان امتحان که واردتون کردن رفوز نشین این خیلی مهم بله شهبت جنسی رو که خدا به همه داده ولی مردم در مقابل زمین به وجود آمدنه برای ارزای این قریضه در چه وضعی هستن؟ آیا نفسشون نمرده؟ افسرده؟ نرده هست؟ ساله تا یه حرارت قریضه جنسی میبینه یه مرتبه خدا و قیامت و فضیلت و عدب و تربیت و همه رو یادشون ده یا یه میدان پولی یا یه میدان مقامی که به دست میاد یادشون ده ما باید اصولی خودمون رو تربیت کنیم یعنی بگونه ای معلمی خدا رو بابر کنیم بگونه ای آیات خدا رو بابر کنیم بگونه ای امامت اعمه رو بابر کنیم و در اون بابر خودمون رو تربیت بکنیم در اون بابر اگر این بابر و این معرفت نبود اگر نبود خیال میکنید قیر اهل بیت که 17 نفر بودن از این 72 نفر یک نفر میومد کربلا اگر این بابر نبود ولی در اونا بابر بود ولی در بقیه این بابر نبود نبود به بقیه گودن زمین بهتون میدیم پول میدیم خورما میدیم باق میدیم هر کسی رو به اندازه زرفیت خودش برید کربلا و کار رو تموم بکنید و برگردید و اومدن هم کار رو تموم کردن و برگشتن چون بابر نکرده بودن این بابر مهم ما که قرآن در اختیار داریم خب باید به قرآن یقین کنیم که حرفای قرآن مجید حقیقته اینو بابر کنیم و بعدم بر اساس همین بابر حرکت بکنیم اگه این جور نباشه ما هم در مواقع هستاس چرک بکنیم حالا اصلا من حدفم از بیان این مقدمه یه ذل مقدمه خیلی مهمه که حالا میگم خب صد و چارده کتاب آسمانی اومد هر کتابی هم در زمان خودش محکم قوی علمی متین قابل قبول این صد و چارده کتاب مهور دعوتشون و مرکز دعوتشون چی بود؟ یعنی اونی که روش خیلی اصرار داشتن که به مردم انتقال پیده بکنه چی بوده؟ ایمان صد و بیس و چار ازار نفر کنار این صد و چارده کتاب مردم رو دعوت کردن به ایمان دوازده امام مردم رو دعوت کردن به ایمان شما جلد دوباره اصول کافی رو حالا عربیش جلد دوباره فارسیشن جلد سه بوم چارون نگاه بکنید دعوت امه تاهرین رو به ایمان در این کتاب بیمینی دادن بوهدش میبره از قوی بودن این معارف که پونزه قرن قبل امه ما عقل مجسم بودن علمی علم مجسم بودن حقیقت مجسم بودن و مردم رو به ایمان دعوت کردن و آشق بودن که مردم این دعوت رو قبول بکنن زمان اونا هم بیشتر مردم قبول نکردن من یه روایتی دیدن از حضرت عبد العظیم که در شهر ری در نزدیکی تهران مدهونه ایشون از راویان اسیار مهم با اتمینان با اعتماد و مورد بسوغ امه تاهرینه زمان حضرت حادی و امام جواد درک کرده بوده ایشون امه تاهرین امزاش کردن قبولش داشتن این روایت ایشون نقل میکنه حضرت بادر البته روایاتی که ایشون نقل میکنه یا از حضرت جواد یا امام حادیه که یکی از این دو بزرگوار میفرماین ایشونم نقل میکنن که در جنگ سفین که چار ماه طول کشید رهبری جمعیت با امیر المؤمنین دید یعنی با علم الله با ازن الله یعنی با چشمه حکمت یعنی با امام معصوم یعنی با امام باجبال اطاعه امام باغر میفرمد در جنگ سفین امیر المؤمنین یاران واقعی موتی مؤمنش به چهل نفر نمیرسه آخرم آخر جنگ رو دیدین که چی کار کردن با معاویه و امرعاص لشکر امیر المؤمنین وابستن جنگ رو به نفع معاویه تموم کردن بعدم از دل همینا خبارج نهرون زد بیرون خیلی مبازه باید زندگی کرد به این راحتیانی که بگم حالا دون نمازم رو میخونم و یه زیارت مشهد میام و ما در معرض انواع امتحانات الهی هستیم بدنی شهربانی خواسته ای مالی قیافه ای زن و بچه ای نمیدونم مقام شورت خیلی باید پایه و مایمون قوی باشه که در برخورده به این میدان ها شکست نخوریم خوب همه به ایمان دعوت کردن از امیر المؤمنین تا امام عصر پس صد و چارده کتاب دعوت به ایمان کردن صد و ست و چار هزار پیغمبر دعوت به ایمان کردن دوازده امام دعوت به ایمان کردن حالا حرف اینه که آیا ایمان امر بسیط درونی محض یعنی همینقدر که من خودمو قانع کنم بگم با شنیدن این آیات روایات یا خوندن این مطالب قبول کردم خودمون این ایمان امام هشتم میفرماد ایمان این نیستش به نظر حضرت رضا ایمان یه حقیقت مرکبیه نه بسیط ایمان بسیط یعنی من بگم خدا رو قبول دارم بعدن بگم کاری به کار هیچی دیگه ندارم حالا خدا پیغمبر داره به من چه قرآن داره به من چه دوازده امام داره به من چه قرآن داره به من چه حلال و حرام داره به من چه من خودشو قبول دارم امام هشتم میفرماد این ایمان نیست این یه شعار پوک باطنیه نه ایمان یه شعار توخالیه به نظر وجود مقدس امام هشتم ایمان ترکیبیه اصلا حقیقته ابتدای سوره بغره پروردگار آلم ایمان رو به صورت مرکب تعریف کرده نه بستید تو خود سوره همد اولین سوره قرآن ایمان مرکب تعریف شده یعنی ترکیبی از چند حقیقته مثل یه درخ که بسیط نیم ترکیبیست از ریشه آب خاک تنه پوست شاخه برگ شکوفه میوه یعنی اگه کسی بخواد یه درختی رو تعریف بکنه ازش بپرسیم درخت رو تعریف کن نمیتونه بگه درخت یه چوب استادهی نه چوب استادهی درخت زنده است ریشه فعال داره تنه داره پوست داره جزب داره دفع داره اکسیجن میگیره کربون تصویه میکنه شکوفه داره سبزینه داره میوه داره میوه شم یه میوهیه که حسد خودشو بقا میده یعنی حلو که بهت میده تموم نمیشه یه حسد هم میذاره تو حلو میگه اینو خوردی برای آیندت که حلو میخوایی این حسد رو بکار یعنی یه کاری میکنه که دوام داشته باشه یعنی هیچ درختی نمورده هیچ درخت اولین درخت حلو وجودش نیست خود اون فیزیکش نیست ولی حقیقتش بقا داره در این آلم ما همه چی مرکبه همه چی جماع حیوان معنویات نماز شما ببینید نماز یه عمر مرکبه یه عمر بسیطی اگه بنابود بسیط باشه خب پیغمبر میگو بایستین رو به قبله بگی این خدای ما بنده یه توی این خدا حافظ شما نماز میگن میگن نزدیک چهار هزار مسئله داره خب این نگاه وجود مقدس امام هشتوم علیه السلامه که ایمان مرکبه و مرکبه از این سه حقیقته اقدون بالقلب اقدون بالقلب این خیلی مسئله مهم اقرارون باللسان و عملون بالارکان این سه حقیقت که با همدیگه کنار هم قرار گرفت در وجود انسان میشه ایمان اللهم مغفر لنا ولی والده اینا ولی والده ای والده اینا ولی من وچه بلهو حقون علینا اللهم نبر قلوبنا اللهم لا تصلت علینا من لا یرحمنا اللهم اشوه مرزانا اللهم اید قائدنا اللهم انصر رحف از امام زمان نها اللهم از امام زمان نهاییم problه سه عیدی و امر اوله برگرده ثقل ما برگرده صلاه يا ربی تغبل تغبه recharge اللهم ماده ثقل س Ettick برگرده صعود تعبات دور هذا مرخوبه مثل سمآت صدای شگفت ثقافی واقعات ماده اماز chooses موسیقی درسته موسیقی درسته موسیقی درسته موسیقی درسته موسیقی درسته موسیقی درسته موسیقی درسته موسیقی درسته موسیقی درسته موسیقی درسته موسیقی درسته موسیقی درسته موسیقی درسته موسیقی درسته موسیقی درسته موسیقی درسته موسیقی درسته موسیقی درسته موسیقی درسته موسیقی درسته موسیقی درسته موسیقی درسته پاسخ این پرسش مشخص و آشکار است از آن مشک آب شیرین و گوارا دارد می نوشم این فقط نظر شماست یا تمام مردم بر همین عقیده اند؟ عقل سلیم این را می گوید تمام مردمان آلم هم وارد در پیه سلامتی و نیگروزی و سعادت هستند این عقیده ی تمام مردم دنیا است که آب سالم و بی خطر را برای نوشیدن انتخاب کنند حال پرسشی دیگر دارم اگر در برابر شما دو راه باشد که یکی به دوزخ برسد و دیگری به بهشت شما کدام راه را برای رفتن انتخاب می کنید؟ امران نیم نگاهی به اطراف کرد بعد از دامنه تپ بالا رفت نفساش به شما رفتده بود از باتکونهای زیاد بالا می رفت راهله محکم تر دستش و دور کمر پدرش هاش کریم پین دوزگه ره زد امران نفسدنان گفت نه ترس این تپه که تمام شود راه صاف و عریض می شود مردمک های راهله به جای دور در آسمون خیره مونده بود امران با تلاش زیاد عصب و دنبال خودش کشید راهله گوشتیز کرد و پرسید این صدای رودخانه نیست؟ امران ایستاد و به اطراف خیره شد و گفت رودخانه؟ گمان نکنم از اینجا چیزی پیدا نیست امران به راهله نگاه کرد و پرسید این پرسش ها برای چه بود؟ راهله سعی کرد خودش را از نگاه امران وقفی کنه بعد گفت درهای بسیار بزرگ و سنگین را با کلیت های کچک هم می توان باز کرد بگوید اگر مقابلتان دو راه باشد که ندانید کدام یک راه دوزخ است و کدام یک راه بهشت آن وقت چه خواهید کرد؟ به کدام راه پا خواهید گذاشت؟ امران همینطور که سعی می کرد عصب و دنبال خودش به کشونه گفت دو راه؟ یکی به بهش و دیگری به دوزخ؟ آره از چه کسی می پرسید که کدام یک از این راه ها راه بهشت است و کدام یک راه دوزخ؟ دامن این تقه تمام شد و امران رو بلندی اون استاد و نفس عمیقی کشید کمی دورتر خط باریک آبی رنگی که شبیه رودخانه بود دیده می شد امران با لفخن گفت از دیگران می پرسم آنان می دانند چگونه از دیگران می پرسید؟ در حالی که تمام مردم همچون شما با این دو راه بیگانه و قریبند چگونه حرف دیگران را درباره این دو راه باور خواهید کرد؟ شاید کسی ندانسته شما را به دوزخ راه نمایی کنند راست می گویی؟ به این مطلب فکر نکرده بودم عصب از سرازیری پایین رفت راهله همینطور که روی عصب دهونی خورد ادامه داد خیال کنید هیچ کس هم تا به حال از این راه نرفت است که بازگشته باشد و بخواهد نشان راه درست رافاش کند تنها شمایی دو، دو راه مقابلتان است کدام را انتخاب نکنید؟ نمی دانم چه بگویم هیچ وقت این فکر به ذهنم خطور نکرده بود که در میان خلایق چه کسی می تواند راه بهشت و دوزخ را به من نشان دهد من که خود دانشی در باره این دورا ندارم با این سخنانی که گفتید چقدر تنهایی بردلم سنگینی می کند از دور صدای رودخونه شنیده می شد راهل ادامه داد حال پرسشی دیگر؟ پرسشهای تو از پیاد روی در این سرازیری دوشورتر است بگویید خداوند مهربان و رعوف است یا نامهربان و ستمگر؟ این چه پرسشی است؟ معلوم است که خداوند مهربان و رعوف است آیا این خداوندی که مهربان و رعوف است بندگان اش را برای انتخاب راه درست در بلا تکلیفی و سردرگومی و جهت رهان می کند یا آنان را هدایت می کند امران همینطور که به رودخونه خیله شده بود پیش می رفت خسته شده بود شوقه رسیدن به رود قدرت پاش رو بیشتر کرد کمی دورتر چند چادر به پاش شده بود و ادهی توی هاشیهی رود نشسته و مشغول کار بودن از دور چند نفر با اشاره دست امران و راهله و اسبو به هم نشون دادن امران با دیدن اونا رو به راهله کرد و گفت آن خدایی که من از مردمان تمام بلا در باره مهربانی و رحمتش شنیدم بعید می دانم ما را در میان دو راه ناشناس تنها رها کند و سبب گمراهی خلایق شود به خدا سرگند همین گونه از که می گوید شرط اغلوعت چونین از که خداوند کسی را برای راه نمایی و رهبری مردم به سوی خلق خود بفرستد تا راه درست را از نادرست به خلایق نشاندهد برای یهودیان حضرت موسی برای مسیحیان حضرت مسیح و برای ما مسلمانان حضرت محمد را فرستده است دا هدایتگر انسانها باشند و راه دوزخ را از راه بهشت به ما نشاندهند اما آیا پس از رسول خدا بندگان به حال خود رها خواهند شد؟ امران افسار از براها کرد و با دیدن رود لبخند زد تا رود چند قدم بیشتر فاصله نبود گفت پید میدانم خداوند این همه پیانبر را برای هدایت خلایق فرو فرستد و در آخر کار آنان را به حال خود رها کند این دور از حکمت خداوند است اگر غراب بود که خلایق را به حال خود رها کند چرا از ابتدا برای هدایتشان رسولانی را فرستد؟ امران با شوق کنار رود نشست و کفشاش را از پاش بیرون آورد بعد نگاهی به راهله کرد و گفت این هم رود خانه امران این را گفت و پاش را تو آف بیرون آورد آه ایچ وقتا این اندازه آشق رود خانه نبودم امران خم شد و مشتی آب به صورتش زد و ادامه داد سلال و صاف و خونک امران سرحال پاش را از رود بیرون آورد بعد افسار عصب گرفت و دستی به دست حاج کریمه پینه دوز کشید و رو به راهله گفت اگر اعتقاد به امامان شیعه کمان هدایتگران خدا هستند این همه اقلانی و ساده است چرا مذاهب دیگر آن را نمی پذیرند؟ همیشه شیعاتین دستاویزی برای گریز از حقیقت برای بندگان فراهم می کند حاج کریمه پینه دوز که تا اون وقت بیرمخ و بیهوش روی عصب نشسته بود تکونی خرد و آروم چشماشو باز کرد امران گفت چشمانش را باز کرد حاج کریم نگاهی به امران کرد و پرسید ما کجاییم؟ قبل از این که امران حرفی بزنه راهله با شک گفت درام ما کجاییم؟ این بار امران به جای راهله جواب داد چه؟