موسیقی درست دارید موسیقی درست دارید موسیقی درست دارید موسیقی درست دارید موسیقی درست دارید بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین سلاط و سلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و تبیب نفوسنا عبیل قاسم محمد ربنا سلام محمد ربنا سلام محمد سلالله و علیه و علا اهل بیته تیبین تاهرین المعصومین المکرمین به فرموده حضرت سید و شهداء از روی خداوند فقط برای آگاهی و معرفت و هدایت مردم و این که چند روزه امر رویشی رو انتخاب بکنن که سعادت دنیا و آخرتشون تأمین بشه صد و چارده کتابه از جانب پروردگار در انبیاءش نازل شد البته همه پیغمبران نیاز به کتاب نداشتن به یه پیغمبر علول ازم به یه نبی مرسل کتاب نازل میشد تا کتاب بعدی کتاب بعدی پیغمبرانی که در این فاصلهه بودن مکلف بودن مردم رو به معارف همون کتاب دعوت کنن البته همه مردم هم به دعوت قوم کتاب های الهی و انبیاء گوش ندادن علتش هم این بود که دنبال شهبه احوت آزاد و خواسته های نامعقول بودن و این دو مسئله مانع بود از این که اکثر مردم موتی کتاب های الهی بشن در دنیا روزگار ما هم مانع مردم از حرکت به سروی پروردگار همین دوست دارنه از این کتاب های الهی باشن در این کتاب های الهی که علاقه به شهبه جنسی آزاد که به قول قرآن مجید نمیخوان در برابر شهباتشون مانعی وجود داشته باشن مردم نمیخوان پروردگار میخواد اینا از صحباتشون رو معقول و به اندازه پاسختادن به این مسئله توجه داشته باشن ولی اکثر مردم اینطور نیستن میخوان جلوشون باز باشه مانعی سر راهشون نباشه و امروناهی سراغشون نیاد و این خیلی حالت زشتیه که پروردگار آلم معلم انسان باشه و انسان به خاطر این قریضه جنسی یا خواسته های نامعبول پروردگار آلم رو رد کنه و عملا بگه من معلمی تو رو نمیخوام راهنمایی تو رو نمیخوام من و آفریدی کاری به کارم نداشته باش خوب با یه چنین اخلاقی جامعه در فساد و در ظلم و در گناه و در در این از تجاوز به حقوق یک دیگر فرو میرن چون راه دیگه جز خدا برای کنترل انسان وجود نداره که هم همین خواسته های نامعبوله که قدیمی هم داشتن الانی هم دارن به خصوص قدرتمندان و پولدارا و متکبران آلم من تو متالعاتی که داشتم خیلی برام عجیب نبود که وجود مقدس حضرت نوح نه سد و پنجاه سال معلم مردم بود به شدت هم دلسوز بود به شدت هم مهربان بود به شدت هم سبور بود به شدت هم از دست مردم بلا کشید بعد ده قرن به فرموده قرآن پنجاه سال کمتر ده قرن نسل به نسل اومدن و مردن و جنایت کردن و در مقابل نوح اصدادن بعد از این که وناشد توفان بیاد و از زمین رو از نجاست اخلاق و عمل ناپاکان پاک بکنه هشتاد و سه نفر مؤمن باقی برای نوح به وجود اومدن حالا ما که شمار ملت ها رو تو اون ده قرن نداریم که هر قرنی چه مقدار جمعیت و حضرت نوح دعوت به توحید و تدباب و اخلاق کرده هم هم که عمر هزار ساله نداشتن عمراشون طبیعی بود اونطور که مردم مجلسی نقل میکنه ست سال به ست سال پروردگار به نوح عمر میکرد راه تو ادامه بده خب تو هر قرن چقد جمعیت بود کافر موند فاسد شد و رفت جهنم بلی کلن هشتاد و سه نفر مومن شدن به خاطر همین میله به آزاد بودن دریزه جنسی و میله به آزاد بودن خواسته های نامعقول و خواسته های نامشروع که اگر کسی حالا دنیا رو که میبینید همینجوره اگر کسی جمعیتی خانواده ای دوچاره شهبات جنسیه آزاد و خواسته های نامعقول بشه سیری براش محاله اونی سیره از شهبت و خواسته ها و امیاله که با پروردگار رابطه داره فقط قناعت قناعت در مال نیست ما هرچی قناعت شنیدیم فکر کردیم قناعت در مال خب تو خواسته ها آدم باید قانع بشه تو شهبات هم آدم باید قانع بشه اگر این بند قناعت پاره بشه به جاش گاطر هرس آدم رو سوار میکنه و این مرکب هم امیر المومنین تو نهج البلاغه دارن که شموشه نه میتونین جلوشو بگیرین راکب خودشو ور میداره میبره جلودارم نداره افسارم نداره حضرت این فرماید همینطور میره میره میره کهی آروم میشه این قاطر چموش وقتی که سوار خودشو تحویل جهنم بده اون وقت دیگه میدان جولانی نداره این قاطر یعنی این شهبت دیگه میدانی نداره اون خواسته های نامعبول بیمحاسبه میدانی نداره وقتی شهبتران افتاد به عذاب برزخ وقتی دارنده امیال بیمحاسبه افتاد در عذاب برزخ دیگه ساکت میشه یعنی این آتیش دیگه خاموش میشه با هشتاد و سه نفر تونستن جلو خودشونو بگیرن حالا ما هم که الان واقعا گرفتارش نیستیم جلال الدین یه شعر جالبی داره میگه که نفس یعنی این هیجانات درون نفس اجدرهاست کهی مرده است الان فکر میکنی خیلی آرومی در دنبال این مسائلی که کافران زمان انبیا فاسدان زمان انبیا نبودن نیستی فکر نکن مرده و از هیجان افتاده از غم بیالتی افسرده است بله اگه ما مثل امتهای گذشته و خیلی از مردم این زمان گیره از این زمان از مردم این زمان گیرمون بیاد خیلی محلوم یادم قانعی باشیم بلکه یک کلایی هم سر خودمون میذاریم که گذشتگان این کلا را هم سر خود چون نزدشتن الا برادران یوسف میگیم الان گیر را بردیم دیگه این پوله این شهوته این مقامه این سندلیه میریم بعد که تموم شد توبه میکنیم قرآن مجید میگه این محلت توبه را از کجا میادیم یعنی به حق زمانت دادن که وقتی شهوت تموم شد و حیجانات نفست تموم شد باشی و توفیقا پیدا بکنی که توبه کنی این را از کجا میادیم از کجا در طول تاریخ میلیون ها بار اتفاق افتاده مرد و زن عمرشون در حال ارتکاب گناه قیچی شد یعنی در زنا بودن در عرق خوری بودن در ظلم بودن در به دست آوردن مال حرام بودن در تجاوز به حقوق مردم بودن هیچ محلتی هم بهشون داده نشد که بیدار بشن بفهمن چقدر خرابکاری داشتن حالا بیان در مقام اصلاح بران زمان انبیاه دیگم اوضاع از همین قرار بود زمان ابراهیم زمان موسبن امران اون زمان که اوضاع شهبات و حیجانات نفس خیلی شدیدتر بود که عرص اونا به همین سهیونست ها و به یهودی های دوره تاریخ رسیده خیلی تعجب نکنید اگر آدم شهبت آزاد بخواد و دلالات و خواسته های بی قید و بند همین جوری ها میشه یادتون باشه به میدان امتحان که واردتون کردن رفوضه نشید این خیلی مهم بله شهبت جنسی رو که خدا به همه داده از این ارزای این قریضه در چه وضعی هست آیا نفسشون نمورده افسرده هست حالا تا یه حرارت قریضه جنسی میبینه یه مرتبه خدا و قیامت و فضیله و عدب و تربیت و همه رو یادشونده یا یه میدان پولی یا یه میدان مقامی که به دست میاد یادشونده ما باید اصولی خودمونو تربیت کنیم یعنی بگونه ای معلمی خدا رو بابر کنیم بگونه ای آیات خدا رو بابر کنیم بگونه ای امامت اعمه رو بابر کنیم و در اون بابر خودمونو تربیت بکنیم در اون بابر اگر این بابر و این معرفت نبود اگر نبود شما خیال میکنید غیر اهل بیت که 17 نفر بودن از این 72 نفر از این 72 نفر که بابر بود از این 72 نفر از این 72 نفر یک نفر میومد کربلا اگه این بابر نبود اگه این بابر نبود ولی در اونا بابر بود ولی در اونا بابر بود ولی در بقیه این بابر نبود نبود به بقیه گفتم زمین بهتون میدیم پول میدیم خورما میدیم باق میدیم هر کسی رو به اندازه با اندازه ظرفیت خودش برید کربلا و کارو تموم بکنید و برگردید و اومداتم کارو تموم کردن و برگشتن چون بابر نکرده بودن این باور میهم ما که قرآن در اخیارداریم خب که باید به قرآن یقین کنیم که حرفای قرآن مجید حقیقته اینو بار باور کنیم و بعدا بر اساس این بابر حرکت بکنیم اگه این جور نباشه ما هم در مواقع حساس چرک بکنیم حالا اصلا من هدفم از بیان این مقدمه یه زل مقدمه خیلی مهمه که حالا میگم خب صد و چارده کتاب آسمانی اومد هر کتابی هم در زمان خودش محکم قوی، علمی، متین، قابل قبول این صد و چارده کتاب مهور دعوتشون و مرکز دعوتشون چی بود؟ یعنی اونی که روش خیلی اصرار داشتن که به مردم انتقال پیدا بکنه چی بوده؟ ایمان صد و بیس و چار هزار نفر کنار این صد و چارده کتاب مردم رو دعوت کردن به ایمان دوازده امام مردم رو دعوت کردن به ایمان شما جلد دوبوم اصول کافیر حالا عربیش جلد دوبومه فارسیشن جلد سه بوم چارومه نگاه بکنید دعوت اعمه تاهرین رو به ایمان در این کتاب بیمینی دادن بوهدش میبره از قبیل بودن این معارف که پونزه قرن قبل اعمه ما عقل مجسم بودن علم مجسم بودن حقیقت مجسم بودن و مردم رو به ایمان دعوت کردن و آشق بودن که مردم این دعوت رو قبول بکنن زمان اونا هم بیشتر مردم قبول نکردن من یه روایتی دیدم از حضرت عبدالعظیم که در شهر ری در نزدیکی تهران مدهونه ایشون از راویان بسیار مهم با اطمینان با اعتماد و مورد گسوغ اعمه تاهرینه زمان حضرت حادی و امامت جواد و درک کرده بوده ایشون اعمه تاهرین امزاش کردن قبولش داشتن این روایت ایشون نقل میکنه از روایت تاهرین از حضرت باغر البته روایاتی که ایشون نقل میکنه یا از حضرت جواد یا امام حادیه که یکی از این دو بزرگوار میفرماین ایشونم نقل میکنن که در جنگ سفین که چهار ماه طول کشید رهبری جمعیت با امیر المؤمنین بود یعنی با علم الله با ازن الله یعنی با چشمه حکمت یعنی با امام معصوم یعنی با امام باجبال اطاعه امام باغر میفرماد در جنگ سفین امیر المؤمنین یاران واقعی موتی مؤمنش به چهل نفر نمیرسه یاران واقعی موتی مؤمنش یاران واقعی موتی مؤمنش آخرم آخر جنگ رو دیدین که چی کار کردن با معاویه و امرعاص لشکر امیر المؤمنین وابستن جنگ رو به نفع معاویه تموم کردن بعدم از دل همینا خبارج نهرابان زد بیرون خیلی مبازه باید زندگی کرد به این راحتیانی که یه مالدان نمازم رو میخوندن و یه زیارت مشهد میامو ما در معرض انواع امتحانات الهی هستیم بدنی، شهوانی، خواستهی، مالی، قیافهی زن و بچهی، نمیدونم مقام، شهورت خیلی باید پایه و مایمون قوی باشه که در برخورده به این میدان ها شکست نخوریم خب همه به ایمان دعوت کردن از امیر المؤمنین تا امام عصر پس 114 کتاب دعوت به ایمان کردن 124 هزار پیغمبر دعوت به ایمان کردن 12 امام دعوت به ایمان کردن حالا حرف اینه که آیا ایمان امر بسیط درونی محض یعنی هم انقدر که من خودم رو قانع کنم بگم با شنیدن این آیات، روایات یا خوندن این مطالب قبول کردم خودم این ایمان امام هشتم میفرماد ایمان این نیستش به نظر حضرت رضا ایمان یه حقیقت مرکبیه نه بسیط ایمان بسیط یعنی من بگم خدا رو قبول دارم بعدم بگم کاری به کار هیچی دیگه ندارم حالا خدا پیغمبر داره به من چه قرآن داره به من چه دوازه امام داره به من چه حلال و حرام داره به من چه من خودشو قبول دارم امام هشتم میفرماد این ایمان نیست این یه شعار پوک باطنیه نه ایمان یه شعار توخالیه به نظر وجود مقدس امام هشتم ایمان ترکیبیه اصلا حقیقته ابتدای سوره بغره پروردگار عالم ایمان رو به صورت مرکب تعریف کرده نه بسیط تو خود سوره همد اولین سوره قرآن ایمان مرکب تعریف شده یعنی ترکیبی از چند حقیقته مثل یه درخ خوده که بسیط نیم ترکیبیست از ریشه آب خاک تنه پوست شاخه برگ شکوفه میوه یعنی اگه کسی بخواد یه درختی رو تعریف بکنه ازش بپرسیم درخت رو تعریف کن نمیتونه بگه درخت یه چوب استاده ایه نه چوب استاده ای درخ زنده است ریشه فعال داره تنه داره پوست داره جذب داره دفع داره اکسیجن میگیره کربون تصویه میکنه شکوفه داره سبزینه داره میوه داره میوه شم یه میوه ایه که نسل خودش رو بقا میده یعنی هلو که بهت میده تموم نمیشه یه هسته هم میذاره تو هلو میگه اینو خوردی برای آیندت که هلو میخوای این هسته رو بکار یعنی یه کاری میکنه که دوام داشته باشه یعنی هیچ درختی نمورده هیچ درخت اولین درخت هلو وجودش نیست خود اون فیزیکش نیست ولی حقیقتش بقا داره در این عالم همه چی مرکبه همه چی جماعت، هیوان، معنویات، نماز شما بیمانید نماز یه عمر مرکبه یه عمر بسیطیه اگه بنابود بسیط باشه خب پیغمبر میگو بایست این روبه قبله بگی این خدای ما بنده یه تو این خداحافظ شما خداحافظ شما نماز میگن میگن نزدیک چهار هزار مسئله داره خب این نگاه وجود مقدس امام هشتم علیه السلامه که ایمان مرکبه و مرکبه از این سه حقیقته عقدون بالقلبه عقدون بالقلبه این خیلی مسئله مهم اقرارون باللسان و عملون بالعرکان این سه حقیقت که با همدیگه کنار هم قرار گرفت در وجود انسان این میشه ایمان ایمان اللهم اکفر لنا ول والدین ولی والدین ولی والدین