امه های بدی نبودن امر ابن سد همبازی سید و شهده بود تمامی اینها دوچار انحراف شدن چرا؟ چون نفس برشون حکومت کرد تلهب و زبیر بعد از رسول و خدا اینها سرمایه های بسیار زیادی به دست آوردن که در تاریخ با تبر نمیتونستن بشکننش تله هاشون نفس بر اینا چیره شد سروتگرائی و سروت پرستی بر اینا چیره شد مقابل علی ابن عبی طالب استادن همون علی ابن عبی طالبی که خود اینا بارها از رسول و خدا شنیده بودن که انت منی به منزلت هارون من موسا ایشون مثل هارونه برای من نسبت به عزت موسا این چنین بود علی ابن عبی طالب انت خلیفتی وسیعی و وارسی لحمو که لحمی و دمو که دمی از پیانبر شنیده بودن نفس که غلبه پیدا کرد پول پرستی شحوت پرستی مقام پرستی دیگه چشم و گوش و قلب دیگه کور میشه دیگه تمام میشه کارش هیچ نمیفهمه مثل انسان سهر زدهی میشه انسان که نفسش ساهرش هست میبرد اونجا که خاطرخوای خوز کهی متوجه میشه وقتی که میخواد دیگه فوت کنه به گاه مر میگه رب رجعون لعل اعمل و صالحن فی ما ترک خدا برگردون کار رو درست کنم فهمیدم چه کار کردم میگن کدلا انها کلمتون و قالوها دیگه تمام شد دلاغافل ز سبحانی چه حاصل اسیر دست شیطانی چه حاصل بود قدر تو افزون از ملائک تو قدر خود نمیدانی چه حاصل انسان اینطور میشه اگر انسان مسلط بر نفسش نباشه همونی که طبیعتش هست خواهد بود هرچن مؤمنه نمازی میخونه روزه میگیره به وقت گناه گناش میکنه یکی از پادشاها یک گربه ای داشت این آموزش اشناده بودن که وقت شام این گربه میامد مینشست یه شم ای دست میگرف که سلطان غذا بخوره سلطان هم خیلی خوشش امده بود که همچین گربه ای تربیت شده برایش آوردن و این شم میگیره دستو اشون غذا میکنه یکی از علما وقتی شنید همچین مسئله ای با خودش یه موشی برد غذا که گذاشتن این پادشاها خیلی به این گربه مینازد و همچین چیزی داریم این عالم یواش این موش رو رها کرد گربه شم رو انداخت و دوید دنبال موش اگر انسان مسلط بر نفسش نباشه موش دنیا که آمد چراق دین رو رها میکنه به دنبال اون موش میره به دنبال دنیا میره اون موقعی امتحان معامله حرام پیش آمد دین راه دین راه دین راه میکنه لذت حرام پیش آمد دین راه میکنه غیبت پیش آمد شروع میکنه تهمت پیش آمد شروع میکنه نفس برش حاکمه برو امروز نماز مکنه و فردا نماز مکنه شاید همون بعد از غیبتشم رفت نماز کن مسجد اینی که انسان باید اقتدار بر نفس پیدا کنه لعلکم تتقون تتقون یعنی مسلطون علن نفس و المطیعون لله این میشه تتقون قیس ابن سعد بسر سعد ابن عباده بود سعد ابن عباده رئیس انصار مدینه بود یعنی وقتی پیانبر هجرت کرد آهالی مکی مسلمانان هجرت کردن به طرف مدینه به اونا میگفتن مهاجرین اونایی که توی مدینه بودن کمک کردن میشدن انصار رئیس انصار همین سعد ابن عباده بود پسر ای داشت به نام قیس ابن سعد از اون انسانهای بزرگ تاریخه در زمان امیر المؤمنین حضرت او رو کرد فرموندار مصر میدونید فرموندار مصر یعنی چی؟ یعنی جای فرعون اینقدر مقام بهش داد که امر ابن آس وقتی که کنار معاوی آمد گفتی به شرط کنار درسته میان که فرمونداری مصر رو به من بدی شنو هم قبول کرد توتعه کرد معاویه به شرائط رفعه هم کرد که دیگه قیس ابن سعد نمیتونه از اونجا فرمونداری کنه آقا پیام داد شما برگرد کوفه محمد ابن عبی بکر فرزنزاده خود آقا این محمد ابن عبی بکر فرزند ابو بکر بود همسرش همسر ابو بکر که این محمد در دامانش رشد کرده بود بعد از ابو بکر به عقد آقا در آمد بعدن این بچه کچک بود آمد پیش امیرال مومنی امیرال مومنی رو تربیت کرد بهش بودن محمد ابن عبی خیلی انسان و بزرگی شد آقا اینو فرستاد مصر قیس ابن سعد رو گفت برگرد قیس ابن سعد وقتی برمی گشت خاندانش اونو شماتت میکردن میگفتن یه عمر علی علی گفتی علی ازلت کرد ببینید ازل شده از فرمانداری مصر خانوادشم شماتتش میکنن دوستانم شماتتش میکنن که کاشت که با علی نبودی با علی بودن این شراعت داره یک حرف زن گفت هرچی اون میکنه درسته نه هرچی که من میکنم و میفهمم با علی ابن عبی طالب متسله به هرشه هرچی اون میگه درسته نه هرچی من میخوام من سرواز او هستم گفت مصر مصر گفت برگرد کوفه کوفه گفت برو سفین میرم تو سفین میجنگه این نفسشو کنترول کرد بعد از امیرال مؤمنین امام حسن مجتبا اعلام جنگ کرد با معاقبه معاقبه معاقبه یک گروه تروریستی درست کرده بود که اینا سر میبریدن این داعش از اونجا سرچشمه گرفته این مغیرت ابن شعبو زحاک ابن قیس و بسر ابن ارتاد حمله کردن همین یمن فرماندار یمن عبیدالله ابن عباس بود پسر امموی امیرال مؤمنین عبیدالله اونجا حضور نداشت اینها حمله کردن به دارالخلافه همین گروه تروریستی معاویه سر دوتا بچه کوچک عبیدالله رو جلو مادر بریدن به خاطر اینکه ترس و وحشت ایجاد بکنه خب امام حسن مجتبا گفت چون ما میخواییم با معاویه و لشکرش بجنگیم این پسر امموی پدرمم آسیب دیده از معاویه هست عبیدالله اینو کنم فرمانده لشکر هم قومخیشه تأثیب رو ما داره هم فرزند ابن عباسه پسر ام پیونبره و هم از اون طرف آسیب دیده از اینو هست به قیص ابن سعد گفت که شما معاویه فرماندهی باش چون عبیدالله رو خیلی مطمئن نبود معاویه شبانه باید برگردن جاسوساش با عبیدالله صحبت کرده بهش گفتن به تو مقام میدیم به تو پول میدیم پونصد هزار درهم به اون پول دادن وعده مقامم دادن گفتن هیچکار نکن فقط فرام فریب گفت ببینید نفس آمد بخاطر پول لشکر اسلام و فرزند رسول و خدا را چکار کرد رها کرد رفت صبح لشکر بلند شد نماز جماعت صبح بخوند و دیفت فرمانده شد و رفت لشکر عبیدالله ابن عباس منحدم شد پراکنده شدن لشکری که زیر نظر قیص ابن سعد بود چار هزار نفر بودن هر کار معاویه و این دیاسوساش کردن قیص ابن سعد رها کنه جنگونه رها کنه خط مرزیره بگو عبیدالله هم که رفت ول کن تمام بشه حتی برایش توجیه میکردن تو اگر بیستی مسلمین کشته میشن هر مقامی بخوای هر پولی بخوای هر زمینی بخوای هر چی بخوای ما بتونیم گفت که یک کلام رحبریت امام حسن مشتبه هرچی گو من همون اشون میگه بیست من اصلاده گفتن شما چار هزار نفری اینا هشتاد هزار نفرن گو اگر نو هشتصد هزار نفرن بشه من این چار هزار نفری استدهد اونقدر این چار هزار نفر مقاومت کردن که معاویه گفتی که جنگ نکنید با این بریم با خود امام حسن مشتبه مذاکره کنیم فریب نخورد عبیدالله نفس برش حاکم شد امام حسن رها کرد لشکر رها کرد قیسم نصر بر نفسش قلبه کرده بود عقل حاکم بود لذا فریب نخورد ما هم همینطور هستیم نگیم مؤمنیم نگیم متدینیم نگیم فریب نمیخوریم نفس به موقع حمله میکنه مولوی در مسنوی داره یه شخصی رفت در زمستان برفی خیلی سختی بود رفت در بیابون دید یک اجده های افتاده فکر مرد این دوم اجده ها رو گرفت دوم افعی رو گرفت و ردوشش گذاشته بود دو سه متر هم اون طرف تر همینطور اجده ها رو زمین میکشنده میورد این افعی که آمد توی آبادی افتاد بهش میخورد و برف نبود زنده شد اول کاری که کرد خود این فردو خورد نفس ما هم همینطوره الان شرائط ما توری هست که این نفس مثل همون اجده های برفی خوابه وقتی گناه پیش آمدی افتاب آمد خورد بهش افتاب و گناه شروع میکنه در باقی امتحان کش میشه انسان چند مرده حلاجه انسان باید اینطور باشه باید موازه بات کنه از خودش خدا رحمت کنه آی پرورش بگو یه روزی آی پرورش بگو من خدمت میکردم به آقا باید روزفترمیشون خدمت امام دیدم داره یک هندوانه میخوره قاش هندوانه جلوشه این نیمی از هندوانه بسیار زیبا قرمز رنگ ما هم اینطور بود که امام هرچی میخورد بین دیگران تقزیم میکرد هرکز میدید گو من رفتم کار آقا داشتم این سحنه هم دیدم میل من به هندوانه کشید آقا مما تعارف نکرد گو هر معتلم میکردیم آقا تعارف نکرد و ما آمدیم بیرون آمدیم بیرون یک چند دقیق گذش امام صدا کرد پرورش بیا گو من رفتم آقا گفت بشینید بخورید گو یه نصف دیگرش آورده بود بیرون گو اینو بردارید بخورید گفتم آقا ببخشید من یه سآل دارم آقا گفتم آقا شما همیشه مواد غذایید ایتون و چیزاتون تقسیم میکرده بین دیگران چرا قبل که آمدم به این تعارف نکردی رفتم بیرون نصف دیگه هندوانه آورده میگه از این بخور گو آقا پرورش من وقتی که این هندوانه برام آوردن خیلی دلمو برد خیلی خونک قرمز شیری چون دلمو برده بود نفسمو به خودش گشنده بود روش نمک پاشیده بودم نمک نمک پاشیده بودم لذا شما نمیتونستید بخوری لذا تعارفت نکردم بعد رفتم اون نصف دیگه هش آوردم بری شما حالا بشین بخور شما از اون بخور من از این بخورم این میشه امام کنترل نفس میشه امام کنترل نفس میشه مقام معظم رهبری کنترل نفس میشه قیصب نصفت کنترل نفس میشه جوان با ایمانی که بهش پیشنهاد افتصاد اخلاقی میدن جوان هم هست میگه نه در محضر خدا هستم کنترل نفس میشه یوسف که زلائیخا پیشنهاد میده ایچ مشکلی هم براش نبوده میگه نه چون در محضر خدا هستم من این قارور را قبول نمی کنم کنترل نفس میشه امیر المؤمنین که برادرش عقیل میاد بهش میگه من نه چه اشم دارم فرزندان زیادی دارم محبت بکن یه مقدار از بیت المال در اختیارت هزبانه من بده تو که به همه میدی به منم بده آتش میاره کنار دستش میگه بگیر دستش کشیده بود کنار گفته تو آتش تو دستم میذاری گفته تو میخوایی که من از بیت المال مسلمین بردارم بدم به تو چطور تو این آتش قبول نمی کنی من آتش جهنم را قبول بکنم و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته حامد بخش ۲۰ برنامه را دیگه لوی ماورف را میشنوید تا ساعت شهش بامداد انشاءالله در کنار تن هستیم با این مکارم خوبنه فقه آل محمد و تنفس صبح فقه آل محمد اختصاص داره به درس خارج فقه حضرت آیت الله جوادی آمولی که از شما راقباندان به دروس حوزبی دوست میکنم با این برنامه هم به مدت سی دقیقه همراه باشید موسیقی سید هید آل محمد مرحوم و حقیق در شرایع در زیل مقصد ثوم این فر رو مطرح میکنن که اگر مدعا علی اقرار کرد رزیخه قاضی چیست فرمود المقصد و سالس فی جواب المدعا علی و هوه اما اقرارون و انکارون و سکوت اما اقرار اگر مدعا علی اقرار کرد آیا حاکم حتما باید مبادرت به حکم بکند یا مدعی باید تلق حکم بکند این مطلب روشن است که از اول تا آخر محکمه زمام کار به دست مدعی است اگر مدعی در هر مقته از مقاطع این محکمه خواست عفو کنه یا سلح کند نیازی به حکم حاکم نیست حکم حاکم وقتی است که مدعی بر دعوای خود اصرار داشته باشد و از حاکم حکم طلب کند اما اگر خواستن سلح کنند یا عفو کنند نزایی در کار نیست تا محکمه دخالت کند پس اگر مدعا علی اقرار کرد حاکم فراموشت قورن حکم بکند نیست اگر مدعی گفت حالا که اقرار کرد با خودمون با هم میسازیم دیگه نیازی به حکم حاکم نیست پس این چیلی نیست که وقتی کسی وارده محکمه شد الا و لابد زمام کار به دست حاکم باشد نه در اون مسائلی که حق حکومت مطرح است نه حق شخص و دو طرف دعواشون در این است که تو به حکومت بدهید کاری این یکی میگه تو به حکومت بده کاری در حقیقت طلب کار حکومت است نه احد و طرف این در اینجا حق با اونها نیست حق با حاکم است که از طرف حکومت ادعای دارد اگر حکم الله باشد در اختیار مدعی نیست مگر این که قصاص باشد یا دیعه باشد که عبر مالی مطرح است که حق مدعی مطرح است اونجا که حق مدعی مطرح است حاکم مبذف نیست که سریعا حاکم بکند باید به مدعی مراجعه کند که آه شما صرف میکنی یا حف میکنی یا دعوی ادامه دارد که من حاکم بکنم لذا شما فرمان به این که فیلزم و ازاکان و جاویزت تصرف بگویید ایشون به نغل قول اکتفا کرده ولی این تفسیل لازم است که اگر حق حکومت مطرح باشد زمام امر به دست غازی است و اگر حق شخص باشد زمام هو اغر دست شخص است دریان سرکاری تا آخر دعوا باقی است جریان اف تا آخر دعوا باقی است اگر مدعی گفت حالا اگر اغرار کرد من سرفرنزر کرده من گذشتم دیگه قاضی موظف نیست حکم بکند فته هست سله اگر مدعی اغرار کرد و حک حکمتی بود که گوشه از اون به طرف این بابسته است چون حکم حکومت مطرح است هیچ کدام ساهمی بوده حق نیستن بلعصر پس بنابراین اون میتوانند حکم کنند و اگر نه امر شخصی بود که تمام مالیت به مدعی بابسته بود حق مدعی است تا آخر هم میتوانند سل کنند هم میتوانند اف کنند هم میتوانند درخواست حکم کنند این یه مطلب مطلب دیگر این که حالا اگر روشن شد که حق با مدعی است و او هم اغرار کرد حالا که اغرار کرده و ندارد بدهد اگر دارد که ازش میگرد اگر دارد اگر نداد حاکم شر میگیرد در صورتی که مدعی طلب بکنه که شما این حکم رو سادر کنید و اجرا کنید سه مقته است مقته اولی است که مدعی به مدع علی تره دعوام کنند مدعی شهاد اقامی کرد یا سوگند ایاد کرد مدعی و ثابت شد که مدعی اقامی بدهگار است او هم اغرار کرد از این جایی که دو مقته و تره است یا سر میکنند یا در گرفتن مال فرصت میدن به امثال زاده اگر چنون چه خواستن مال رو بگیرند و او کتاهی کرد حاکم میتواند وارد اجرا بشود که از این به بعد دیگه او حاکم است قبلن فرق بین حاکم و حاکم گذشت او حاکم بود و حکم کرد و ثابت شد که این شخص بدهگار است حالا باید این حکم اجرا بشود او حق زندان دارد حق تبعید دارد حق حفظ دارد حق تحذیر دارد از این به بعد او حاکم است او میتواند اجرا بکنند مگر این که مدعی عفو کنند یا خودشون سر کنند و امثال زاده حالا اگر ثابت شد که بدهگار است و مدعی هم خواهان اجرا این حکم است از این به بعد آیا فرصت هست باید فرصت بدهد انکان زوستت یا این باید ثابت بشود که این شخص ندارد نه بالفید نه بالقوه نه مالی دارد که دینشو ادا کند نه توانی دارد که کار بکند و دین رو ادا کند اگر هیچ کدام از این درانه دارد تو نظرتون اینا میسرد بدون در نظر گرفتن این آیا مسئله زندان مطرح است یا نه میفرماید فهیر روایتانه این دوتا روایت از دو روش اویل مؤمنین سلام الله علیه اقصود است که در یک جا زندان برد در یک جا فرصت داد مصرح زدید از در اصوری به فعل نمیشه و استدلال کرد مگر فعل جمعه نه بل جمعه اون قول است که بل جمعه یعنی اموم یا اطلاع دارد اما فعل فعل جمعه است نه بل جمعه هیچ فعلی نه اموم دارد و نه اطلاع دارد اگر یک کار رو حضرت کرد من از اون خضییتون فی باقی خصوصیتشی که نمیدونیم کاری که معصوم کرد فعل جمعه ثابت میکنه که این مشروع است نه بل جمعه کار اطلاع ندارد کار اموم ندارد این قول است که اطلاع دارد این قول است که اموم دارد لذا در دو جریانی که از هستمی سلام الله نرخ شد که حضرت در یک جا به زندان بود در یک جا به زندان نبود نمیشه گفت این دو تره باید متعارضه و باید ببینیم جاهر و ازهر کدومه نسو زاهر کدومه تعالیمه روز نیست نه اون اطلاع دارد نه این اطلاع دارد هم او فیل جمعه را ثابت میکند هم این فیل جمعه را باید خصیصه اون را دید و خصیصه این را دید خصوصیت های اون پورد باعث زندان بردنه خصوصیت های این مورد باعث رها کردنه رزید استدلال به قول غیر از استدلال به فعل است مسئله زاهر و ازهر مسئله نسو زاهر مسئله مطلق بغیر مسئله آموخ هاست همه این ها مرغوله فیل هیچ کدوم از این حرف ها را ندارد فیل فقط فیل جمعه ثابت میکند نه بیل جمعه اطلاع دارد نه اموم دارد نه امثال دارد پس اگه دوتا کار از وجود این باره که معصوم سلامون دارید در دو مورد انجام شد نباید گفت که اینو متعارضانن ما چی رو جمع بکنیم اون قضیه یا دنفی واقعه این قضیه یا دنفی واقعه اون خصوصی های خودش دارد این خصوصی های خودش دارد هر دو هم جمع جایز هست اشون میفرمن به این که برهوم حقیق در شرایع اگر اقرار کرد ولی نداشت بدهد و ادعای احسار کرد و لود ده ال احسار اگر گفت من ندارم خب این بررسی میشود صرف این که او ادعا کند من ندارم کافی نیست کشف انحالهی بررسی میشود اعتبارات مغازهش و اعتبارات بانکیشو میبینند دارد یا ندارد فینست تمان فغروهو اگر بعد از این بررسی معلوم شد که واقعا ندارد انظرهو یعنی محلت میدهد فنظرتون الامی سره یعنی منتظر باشید انظرهو یعنی بروم فرصت بدید شما بشید منتظر اون بشه منظر یعنی فرصت داده شده فینکان زوستتن فنظرتون الامی سره فینست تمان فغروهو فغر این مدعی منکر انظرهو این یقون برخی ها گفتن که نه اگر این خوش اقرار کد که به دهگار است این دو باید تحمیل طلبکارا بدن طلبکارا اگر دارد که ازش بگیرن ندارد او رو به کار بگیرن اون نیرو بدنی که دارد که رو کار بگیرن و دینشون رو تحصیل کنند و فی تسلیمهی الى قرمائهی لیستعملوهو او یواجروهو روایتانه آیا حاکم شر این بغرار کننده که به دهگاری اون ثابت شد ای رو تحمیل طلبکار بده که طلبکار او رو به کار بگیرن یا او رو عجیر دیگری بکنند یعنی کار بکنند که اجاره بدند و مال اجاره را حق اجاره بگیرند که ای یا برای خود اینا کار بکنند یا عجیر دیگران بشود که اوجر از جایی او در یافت بکنند میفهمند فیه روایتان که اون رو بگیرند که اون رو بگیرند که اون رو بگیرند میفهمند فیه روایتان اشهر همه الانزار اشهر همه الانزار اشهر این روایتان نه اصح همه نه اوفق همه اشهر همه الانزار حتی او سره اشهر بین علما این است که متابقه آیه باید عمل بشود که فی این کانوز و اسرتن فی نظرت و اعلام میسره اگر کسی ندارد بدهد پاید منتظر بود تا پیدا کنند نه اینکه شما این رو بید به کارگری بادار کنید یا برای خود شما کار کند فیلن ندارد دیگر چون ظاهر آیه این است که اگر نداشت به اون محلت بدید تا پیدا کند مشهور تر این قول بین علما همه این است متابقه این آیه است اشهر همه الانزار حتی او سره حالا برخی ها احتمال دارند که امن نالارد باید به زندان برود حلی inches univers Свvetl تو تبینها ileعه دلة زیف صفت هلاه این رو transplant ان ضورتا است حالا بیاین بعاولهodor ای رو تحویل طلبکارا بدن که طلبکارا از او کار بکشن یا طلبکارا او را عجیل دیگری بکنن اوجدشه بگیرن فیه وچهان مسئله دیگر اینست که نه اصلا ادعای اصار کرد گفت من نمیدونم