در راه رضای خدا کردن، منتی نیست مرد به چادری که در فاصلهی دور برپا شده بود اشاره کرد و ادامه داد حقیقت این است که من بیمنظور هم نیامدم حاج کریم پین دوز به مرد نگاه کرد منتظر بود تا ادامه ای حرفای اونو بشنوه و ببینه با چه هدفی به سراغ اون آمده موسیقی بیستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب اپیانوس مشرق خدا نگهدار موسیقی موسیقی در موسیقی درسته موسیقی پروای سر ندارد سرگشتگان کویت پروای سر ندارد آشفتگان موید از خود خبر ندارد آشفتگان موید از خود خبر ندارد پار سایان حجت الاسلام وحیدی سلام علیکم و رحمت الله دوستان عزیز همراه در برنامه پارسایان خدا به هممون توفیق بده جز دوستان خوب آل الله باشه جز اون کسانی باشیم که به دستورات حضرات معصومین علیهم صلوات الله عمل میکنند یکی از نکات مورد تأکید حضرات معصومین علیهم صلوات الله هممت بلنده استفاده از وقته مولا من امیر المؤمنین علیه السلام فرمودن خیر الهمم اعلاها بهترین همت ها بلندترین اون هاست همت بلند با ناملایمات روزگار کتاه نمیاد همراه میشه بلند هست و میره و به نتیجه میرسه روایت دیگری نغل بکنم از مولا امیر المؤمنین علیه السلام حضرت فرمودن هرگاه در طلب چیزی برمیایی میخوای به جایی برسی باید بلند هممت باشی باید آدم با هممت بلند کار بکنه حضرت فرمودن که آن کسی از همه بیشتر در مزیق و تنگ حالی است که خواهشهاش بیشتر باشه و خواست و آرمانش بزرگ و خرجیش زیاد و کمک خرج او کم هممت نداره تلاش نمی کنه و بعد نمی تونه به اون نتیجهی که می خواد برسه خدا به همه اون توفیق بده اهل تلاش برای رسیدن به خواستهای مادی و معنویمون باشیم و از هممت بلند برای رسیدن به اونها قفلت نکنیم انشاءالله خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله سید مرتزا میر جهانی رحمت الله علیه نقل می کنن ایشون در ایام تحصیلشون در مدرسه صدر اسفهان علا رغم موفقیت های علمی بسیار خوبی که به دست آورده بودند اما مشکلات اقتصادی فراوانی هم داشتند گاهی می شد چند روز قذا پیدا نمی کردن که بخورن اما به هیچ وش درس خودشون رو تعتیل نکردن کار علمی خودشون رو تعطیل نکردن خودشون نغل می کند می گن چهل روز بود که از مدرسه بیرون نرفته بودم کار علمی داشتم درس داشتم باید وظیفه علمی خودم رو انجام می ددم چهل روز بود که از مدرسه بیرون نرفته بودم مقداری نان خشک و مثلا ماست چکیده قضای قابل مصرفی هم از رستای خودمون جرقویه آورده بودم که استفاده بکنم و برای خرد و خوراک از هجره و از مدرسه بیرون نرم همین نان خشک خودم رو می خوردم که نخواهم برم دنبال قضا درست خودم رو بخونم خیلی خوب چهل روز گذشت و مواد قضایی تمام شد دیگه چیزی نداشتم برای خوردن سه روز گذشت و من چیزی نخورده بودم پولی هم نداشتم که برم بیرون یه چیزی بخرم و بخورم دلم هم رضایت نمیداد از کسی برم درخواست بکنم یه کمکی به من بکنن درس میخاندم و گرستنگی میکشیدم ایشون میگن روز سوام دیدم که یکی از شاگردهای مدرسه کاهو خریده میخواد کاهوهای خودش رو تمیز بکنه اومده دور حوض مدرسه نشسته این برگه های کلفت و نامناسب کاهو رو داره می کنه کنار حوض گذاشته بقیه کاهوها رو شست و برای خودش برده نگاه کردم حواسم جم شد کسی نباشه من رو نبینه مدرسه که خلبت شد رفتم اون برگه هایی که اون طلبه دور ریخته بود رو برداشتم تمیز شستم و با همونها خودم رو سیر کردم ولی درس خودم رو تعتیل نکردم این یعنی هممت بلند این یعنی آدم برای اون هدفی که داره هیچ چیزی جلوی او رو نگیره همین مرحوم آیت الله میل جهانی رحمت الله علیه استادی دارن در اسفهان به نام هاچیخ علی یزدی این شیخ علی یزدی رحمت الله علیه استاد برجستهی در شرح لومه هست برای طلبه ها درس میده از محله بیداباد اسفهان تا مدرسه پیاده میاد تا مدرسه صدر هم کمالات علمی داره هم کمالات اخلاقی معنوی داره ولی از نظر مالی بسیار فقیر و گرفتاره آنچنان با حرارت و با نشات درس میده که اگر کسی ایشون رو نشناسه باورش نمیشه که ایشون همون کسیست که از نظر اقتصادی انقدر گرفتاره و هر روز برای رسیدن به درس این مقدار راه زیاد رو باید پیاد روی بکنه بیاد سر درس اینقدر علمای بزرگ برای اهداف خودشون هممت بلند داشتند این ناملایمات زندگی فقر و گرستنگی اونها رو از پا نمی اندازه این جمدرم عرض بکنم در مورد اون جناب شیخ علی یزدی که استاد مرحوم آیت الله سید مرتضای میر جهانی در اوائل تحصیلش هست اونقدر ایشون با نشات درس می داده که طلبه ها برای ایشون شعر هم ساخته بودن می گفتن واقعا مدرسه صدر صفایی دارد بلبلی شیخ علی نام و نوایی دارد اینقدر زیبا ایشون کار می کرده یکی از شاگردان مرحوم آیت الله الازمه خوئی رحمت الله علی نقل می کنه که ما در جلسه استفتاء مرحوم آیت الله خویی رحمت الله علی نشسته بودیم خبر دادن که پسر ایشون آسد علی آقا در جاده کربلا تصادف کرده مرحوم شیخ عبدالحسین واعز که روزخان هم بودن رو صدا زده بودن که بیاد روزه بخونه تا اگر خبر فوت سید علی با آیت الله خویی رسید ایشون با روزه خودش رو تسکین بده برای ایشون اتفاق خاصی نیفته خلاصه مطرح کردن که به سر شما تصادف سختی کرده ایشون یه جملهی گفت حالا هست یا دیگه بقیه جمله رو نگفت بچه من هست یعنی زنده هست یا ساکت شد این شایر دایت الله از مخوی رحمت الله علیه نقل میکنه من دیدم قلم که دستشون بود لرزید روزه خوند برهوم شیخ عبدالحسین واعز ایشون عشقهاش رو بعد از روزه پاک کرد خبر ارتحال فرزند رو بهش دادن گفت خیلی خوب حالا کتاب ها رو بیارید من مشکول کار خودم بشم شروع کرد به ادامه نوشتن کتاب معجم رجال الحدیث خبر مرگ پسرش رو داده بودند اما تا اون شب تا چهار ساعت بعد از این قضیه کار علمی خودش رو تعتیل نکرد هممت بلند یعنی این وظیفه خودش میدونه که من باید کار علمی خودم رو انجام بدم و اینجور تأتیل نکنم باز در باره مرحوم آیت الله العزماخوی رحمت الله علیه نقل میکنن که خب پدر ایشون هم جز علما و بزرگان بودن یه وقتی میبینن که پسرشون شبها چراق اتاقش روشنه تا صبح مشغول متالعه هست مشغول کار علمی هست گفته بودن که بابا جان من به شما میگم شبها مقداری بخابید استراحت بکنین اینجور که شما تا صبح بیدار هستی زرر به خودت میزنی مشکلاتی برات درست میشه آیتو لازم خویی رحمت الله میگن من اونقدر شوق به علم داشتم نمیتونستم کتاب رو بگذارم کنار اصلا خوابم نمیمورد دلم میخواست که مطالب علمی رو بیشتر از پیش یاد بگیرم چراق روشن بود مشغول مطالعه بودم پدرم که برای نماز شب بلند میشد چشمش می افتاد به چراق روشن اتاق من صدا می زد که مگر نگفتم مقداری استراحت کنید بلا فاصله من فیتیله این چراق نفتی رو پایین می کشیدم که پدرم فکر کنن که من دارم استراحت می کنم و به خواب رفتم ولی شوق درس خوندن اجازه خواب به من نمی داد خدا هممون رو اهل توجه و اهل عمل قرار بده انشاءالله موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی بررسی تحقیقی نشانه های مهدویم گرچه یک لحظه جدا از تو نبودم همه ور باز از شوق به هر لحظه تمنا کنه من باز از شوق به هر لحظه تمنا کنه من بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمين و صل الله علی محمد و آله طاهرین بخص ما راجع به دلائل غیبت بود و شواهد از غیبت انبیاء علیهم السلام نقل کردیم به طور فهرست بعد گفتیم وارد تفصیل بشیم ما از غیبت ازرات ادریس شروع کردیم به سند خودش مرحوم صدوق به دو تریف چند تریف ظاهرن از امام باقر روایت را نقل می کنن اجمالش این است که در ابتدای نبوت حضرته ببین خیلی جالب این است که غیبت همون ابتدای نبوت شروع میشه چقدر شبیه هست به غیبت آقا امام اس علیه السلام که همون ابتدای امامتشون غیبت شروع میشه اینجا دارد که کانبت و نبوبت ای ادریس که همون شروع نبوبت حضرت مسادف بود با حکومت جبار اجمالش رو حرس کنم تو مسیر زمین سر سبزیده بود او زمینه میخواست صاحبش رو احضار کرد ازش خواست که زمینه به او بدهد قبول نکرد بچه دارم، عیال دارم، عیال بار هستم این خراجی خودم هست گفت میفروشم گفت نه من نیازی به پولش ندارم نیازی به خودش دارم پولش به درد من نمیفروشم برگشت ناراحت بود و همسری داشت از ازارقه ازارقه در اسلام یعنی خوارج هستن که خون غیر خودشان مباح میدونن میدونه اون روز روافز و ازارقه اون روز روافز اینه کسی که در اخره دین حاکم و ملک را قبول نداشته باشند این شخصی که صاحب بزنید میگن قومنا رافزه رافزه مخالف اعتقاداتشون اعتقادات و ازارقه اون روز لابد همین بوده که به اخره یک سانی هم بودن که خون غیر از معتقد به اعتقادات خودشون را مباه می دونستن همسر این پادشا جزا ازارقه بود و پادشا معمولا با ایشون مشغلت میکرد توی قضایی یه وقت میاد ببینه که ناراحت ملید میگه قضیه چیه؟ میگه جریان از این قضایی باشه زمینشون میخواستن من نداد و الاخر میگه خب کاری ندارم ما راه داریم گروهی از باند خودم را که از قوم ازارقه هستن میفرستن که شهادت بدن پیش تو که دین تو را قبول ندارد بعدم خونش را مباخ کند میگه همین کار را کرد پیش گفت انجام بده به همسر افعالی ذالکه ایشون کام الله این زن دیگه هم دیگه وارده مدت روایت میشه این زن کان الله اصحاب مند ازارق علا دینه ها یه دیگه از بله طرف دارانی داشت که اینا طابع دین خود همین زن بودن یوز ازارق بودن و قتل روافز را جایز میدونستن یا با واجب میدونستن سر آقاشون فرستاد و اداشون خواست که شهادت بدن علیه این آقا و که دین ملک قبول ندارد و شهادت هم دادند و که از دین ملک بیزاره و اتی که شهادت دادند خودش را حکم اعدامش هم سادر کرد بعد چی کار کرد؟ اصلا تمام این توته برای زمینش بود و استخلصه ارهو زمینش را کلن در بس به نام خودش زد سرندش به نام خودش مر خودش این جا بود که خداوند عزیز وجل غضبا للمؤمن اندمریک خون بیگناهی ریخته انوالشم مسادره کرده بچه هاشم که یتیم هستن نیاز به براخره کمانگه هم انوال از بچه هاشم گرده خداوند عزیز وجل اوهای به ادریس به ادریس غاهی کرد انا ایتی عبدی ها در جبار برو به این جبار بگو اما رضیت ان قتلت عبدی المؤمن گلما به این مقدار که عبد مؤمن مرا به ظلم کشتی به این مقدار قانعه نشدی و قانعه نبودی حتی استخلصت ارضهو خالصتن لک زمینش هم به نفر خودت مسادره کردی فاحوشت عیاله من بعده زن بچه شو بعد از خودش اینها را محتاجشون کردی و اجعتهم اینها را گروسنه نگرشون داشتی اما و عزتی لانتقمن لهم من گفت آجد من انتقام خواهم کنم امروز فردا نه ولی انتقام میگم آجل نه چی؟ آجل و الیفه نه محلت میدم به تو اما انتقام خواهم گرفت نفر متفیل آجل با عین غین نیست آه به درخوره محلت استمحالی بوده اخره از تو انتقام خواهم گرفت چی خواهر میکنم؟ وله اصلبنک ملکک فی العاجل ملکتو به زودیت تو میگیره اما انتقام را بعد از زوال ملکت به اسلام روز چی نگهند؟ زاجر کش وله اخربن مدینتک شهر تنظیر هم میکنه وله اذلن عزک از این احساس ازت میکنی از زلیلت میکنه از اون همسرت هم انتقام میکنه و لعطعمن لکلاب لحم امرأتک کاری میکنه که گوشت همسرت قضای سگها و کلاب بشود فقط غرک یا مبتلا حلمی عنت غرک حلمی اینی مغروره بردباری و سبر معنیشه گفتی خبری نیست این پیام رو برو بشه برسه یا جانب خدا وحی برو بشه برسه فَأَتَاهُ اِدْرِيسِ بِرِصَالَتِ رَبِّهِ وَهُو فِي مَجْلِسِهِ وَحَوْلَهُ اَصْحَابَهُمْ مست مست کی؟ قدرت دور وریاش از خوابش بودن آمد پیام رو بهشون داد فقال ایوه الجبار اینی رسول الله الیکی از جانب خدا آمدن و اینم پیام شفاهی حرفم به حرف رو منتقل کرد جبار که هنوز بابر نمی کرد هنوز در تغیان خودش بود آولالجبار آخر جهانی یادریت باره بیرون فلن تسبقی به نفسک یعنی چه؟ نمیتونی فرار کنی من تو رو خواهم کشت بعد خب ارز کردیم که ایشون هر مشکلی پیش نمید به همسرش مشورت میکرد ارسل اله امراتی و اخبارها به ما جا به همزرش پیام داد که همشین چیزی را ادریس به من گفته و تحدید کرده فقال لا تهولنک رسالت رسالت اله ابری ادریس زن فقالت باید باشن زنم پیام داد به اصلا این پادشا گفت نه ترس از تشر خدای ادریس نه ترس الله اکبر و لا یونکنل فرار من حکومتک اعوذ بالله من غضبه این میگه نه نگه نباش انا اکفیک امر ادریس من کاری میکنم که ادریس دست از صوبت ارسل اله من یقتلو میفرست مثلا موضوع رو منتفی کنه یعنی چی؟ اون رو بکشتیش یه موضوع منتفی کنه فتبتر رسالت اله نامه و پیام خداوند عزیز با قتلی که من نسبت دو انجام میدهم نامه باطن میشه به هر چی هم که تحدیدی که همه باطن میشه منه که جبار باور کرد قال سس امین یا نه زودتر این کار رو انجام بده وکانل ادریس اصحاب من رافضه ادریس چند نفر داردسته و دوستانی داشت شاید به بیس نفرم نه بیس نفرم نه اونا بیس نفرم بوده قهقای جلسات با همدیگه داشتن منوس هم بودن توی یکی از این جلسات ادریس به اینو خبر داد فاخبرهم ادریس بی ما کان من وحی الله پیام شفای اجانب خداونده ادرده بجرده ادریس اوورده اینه پیام و منم رسندم پیام را و حرفی هم که جبار گفت بعد میگه که فاشفقو علا ادریس و اصحابه اون تهدید رو که شنیدن هم بر ادریس ترسیدن و هم بر این بیس نفر از اصحاب و خافو علیه از قعد گفتن این جباره کاره نکن زن هم کتاهی نکن اون فورا جامعه عمل پوشند بعثت امرأت جبار الى ادریس اربعین رجلا من الازارقل یک دروب چهر نفر فرست گره بکشن فعتوه فی مجلس هلدی کان یجتمه لیه فی اصحابو آدریس داشته شناسه کرده بودن میدونستن فولا خانه ایشون هست با اصحابو ریخ درمجی دیدن نیست اون رو نیاخته فلم یجدو فن سرفو وقد راهم اصحاب ادریس مسلح آمده بودن دورا دور اصحاب ادریس این قاتلین را تروریس ها را دیدن فحسبو انهم اتو ادریس را یقتلو فتفرقو فی طلبه سریع هر جا که احتمال بود که ادریس باشد یه نفر رفت اونجا که پیام بشه بده که معذب باشد او رو پیداش کردن بهشون گفتن که خود حذرک یا ادریس معذب باشه این جبارت رو خواهد کشد کی میگه اتا ما دیدیم امروز چه نفر از این ترابیس ها بودند که تو را ترور کنند فخراج منها به هل قریه خوب دقیق نمیدید دیگه تو اینجا نباش به استراحه این بسیاری میکنه وضعیت برای تو برمزد حکم اعدام تو سادر شده قریت منیا همه روز خارج شده و معهو نفران من اصحابه یه چند نفریم با ایشون بودند فلم ما کانف السحر امروز رفت بیرون سهرگاه که شد با خدای خودش مناجات کرد خداوند از زبا جلدیشون فهمود که تنح عنهو و خروج من قریته فلم دستور اینست که از این شهر بره بیرون و ازش فاصله بگیری و خلنی و ایاه الله اکبر این جمعه را که من دیدم چقدر به خودم لرزیدم خدا میفهمد که تو بره بیرون منو اینو باقی سامن یکی زهر من میدونم فَوَعِذَّتِ لَأُنَفِذَنَّ فِيهِ اَمْرِی هم قسمه هم لامه تأکیده و هم نونه تأکیده سخیده امر خودم را در این اجرا خواهند ول اصدقن قول کفیه حرف تو را امتعید میکنم بنارسلتو کبهی الهی که رفتی بهشان قیام دادی و اونجوری مقابله کرد ادریس دکت کنید گفت خدای من یه درخواستی دارم حالا چیه این درخواست خدا فمود سلم تو تا خداوند انزمجم فمود من اجابت میکنم باید بگو چیم قال اسألو که ان لا تمطر السما على اهل حاضه القریه از دون میخوام که بارون تقعد کن همین منطقه و هم اطرافش تا که بارو نفرستم حتی اصاله کن تا زمانی که من درخواستم که بارو بفرستیم خدا فرمودن که یا ادریس ادن تخریب القرية و احتجو اهلها ویراه میشه و زعننا من المائه کل شیئن حیثم