بندگان من ذکر مرا داشته باشید توجه قلب من داشته باشید من هم ترا فراموش نکنم انسانها همانند سیلی که از دامنه وسیع کوهی سرازیر می شود و در یک شنزار بسیار وسیع نابود می گردد و فرو می رود انسانها از آلم مرموز دیگر مرتب در این آلم وجود پیدا می کنند سیل این موجودات سیل انسانها مرتب به آلم وجود وارد می شود ولیکن در همین شنزار آلم نابود می شود و در زمینها فرو می روند و این قافله از ابتدا چنین بوده است و بعد از این همچنین خواهد بود خدا می فرماید بندگان من در اون اوقاتی که اینجا هستی و روی زمین هستی و زندهی در یاد من باش که اون داه که رفتی و اونجا نیازت شدید شد من در یاد تو باشم پس اذکرونی علا ظهر الارض اذکر کمیتی بطن الارض در برخی از روایات دارد یاد من باشید در این دنیا اگر چنون که چنین باشید من هم در یک جلسات بسیار بالا که ملعه اعلاست و جلسات ملیاردی فرشته هاست من در اونجا در یاد تو باشم حالذا روایات در این مضمون زیاده انسانی که موازه به ذکر الله و یاد خدا بودن در جلسات خودش هست که یک گاهی خدا از یاد او پراموش نمی شود سخن یک چنین انسانی در ملعه اعلا به میان می آید و پرشتگان بالا او را می شناسند و پرشتگان بالا از او به بزرگی و عظمت یاد می کنند فلزاد در زیده این روایت مشکور شما این نشده را می بینید من تعلم لله و عمل لله و علم لله دعیه فی ملکیت سماوات عظیمه تسی که سه عمل خالصانه را انجام داد فرشته ها او را میشنسند و نامش در اون ملعه بزرگ و مجالس عظیم فرشته ها به بزرگی و عظمت یاد میشود پسی که برای خدا و خالصانه تعلم کند و علوم فرا بگیرد و کسی که خالصانه به فرا گرفته خودش عمل کند و کسی که خالصانه فرا گرفته خود را نشر کند و به دیگران بیاموزد وقتی که این سه عمل خالص از انسانی موجود شود دعیه فی ملکوت سماوات عظیما در اون آسمانها و نزد فرشته ها به عظمت یاد می شود پس آیه می گه اذکرونی هنا اذکر کم هنات شما در اینجا در یاد من باشید و متذکر من شوید من در اونجا متذکر شما می شود و اسم شما در اونجا معروف می شود آری در روایات دارد گاهی مؤمن در دنیا خامل و ذکر است و تفصیل شده است کسی او را نمیشناسه درست احترامش را انجام نمیدهند گمنام است در میان مردم اما او در آلم بالا مشهوره در نزده فرشتگان همه میشناسند در ملعه اعلان نامش به عظمت برده می شود نامش در زمین به عظمت برده نمی شود کسی او را درست نمی شناسه اما در یک ملعه دیگری گاهی مؤمن چنین می شود که نامش به عظمت برده می شود تو و خامل و ذکر فلعرب و مشهور و نفسما در عالم فرشتگان بسیار مشهوره قلکرونی اذکر کن گاهی معنا می کنند شما در اوقات نراحتیتون شما در اوقات رخا و خوشیتون در یاد من باشید آیا چنین بیان می کند در اونجا که راحتی و خوشی و جوانی و حالت دینیازی در خود حس می کنی در اون حال از خدا غفلت مکن و با خدا باش تا در اون اوقاتی که اوقات ناراحتی و نیاز پیدا شده و حاجتهای شدید بر تو رخ داده و دست و پا میزنی به دست دست به دامن این و اون میخواهی بزنی به هر دری میزنی و در هر خانهی را میخوبی اونجا من متذکرت بشوم راجع به این موضوع روایات زیادی را می کنید شما که در روایت دارد اون اوقاتی که انسان اوقات خوشی انسانه و خود را بین نیاز می دیند در اون اوقات موازبت کنید که با الله باشید و صدای نیازها و دعاهای تو را فرشتها بشنوند تا در وقتی که نیاز مند شدی و دست بدامن شدی اون اوقاتی که دنیا بر تو فشار آورد و در اوقات فشار با خدا باشی اونجا زود پذیرفته می شود روایت می گد گاهی اون انسانی که در اوقات خوشی با خدا نیست وقتی که کارش به دشواری برسه به رنج و مسیبت برسی اون وقت دادش بلند میشه یا الله یا الله میگوید و دست به دعا و زاری و میاز و دعا میکند فرشتگان میگوین پروردگارا ما این صدا را تازه داریم میشنویم ما با این صدا آشنا نیستیم معلوم میشه صاحبش طوری شده که حالا دادش بلند شده این صدا تازه به آلم بالا میرسه در اون اوقاتی که اوقات خوشی و راحتی تست در اون اوقات هم با خدا باش اذکرونی در اون اوقات اذکر کن اذکرونی فرقا اذکر کن فشده در مقامی که رقا و راحتیست تو در یاد من باش و انسان کامل انسانیست که همیشه خداوند در یاد او باشد و این از آثارش اینه که خداوند همه هی وسته در فکر اوست و او را میخواد کامل کند او را میخواد هدایت کند میخواد به کمالش برساند و چه تی بالاتر از این که خدا این اراده و مشیت را پیدا کند که انسانی را از نقصی به کمالی برساند این نتیجه اذکرونی اذکر کن یک روایتی نقل می کنن که این راوی عبدالله مبارک هست می گوید وقتی که من از مدینه سوار شطور شدم و به سوی مکه به قصد هد می رفتم در اون روزها میان مدینه و مکه قریب هفتاد پرسق راه بی آب و علف سهرا همه چیز در شطر دارم در بار شطر دارم سبار شطر دارم میرم دیدم جوانی دارد در سهره پیاد راه میپیماید گفتم این انسان را وحوش نخورد این آب از کجا نان از کجا پیدا میکند که تنها در این سهره وسیع که گاهی ده فر سخرا یک ذره آب هم پیدا نمی شود نزدیکش آمدم امتحانش کنم گفتم تشنم آبی به من بده من نمی دانم این جوان از کجا کاسه جلو من گرف بگفت بفرماید بخورید آبی بسیار خونک ازش گرفتم بخوردم و تعجب کردم گفتم شما در این سهره چگونه می روید و تنها و سهرای بی آب و علف و به چه اتکالی و اتکائی شما این سهرا را دارید میپیمایی و به سوی حج میروید گفت مگر نمیدانی که خدا میفرماید اذکرونی اذکرکم یعنی اذکرونی فی الخلبات اذکرکم فی الخلبات این جوان این آیه را اینجوری معنا کرد من غفلت کردم و رفتم و به مکه رسیدم مشغول تواف بودم همون جوان را دیدم دورش را گرفتم و مردم خیلی احترامش می کنم گفتم این کیش دیدم همون جوانه گفتن مگر نمی شناسی این علی ابن الحسینه یا آیرا اینجوری معنا می کنه اذکرونی فلخلوات اذکر کن فلفلوات شما در خلوتها با من باشید من در تمام سهراها و بیابانها و ناراهتیها و برها و در همه حالات با تو باشم نتیجه تذکر انسانی به الله اینه که رحمتهای خدا به سوی او متوجه می شود این یکی از مهمترین آثار ذکر انسان است و یاد خدا در انسان بودنه متوجه این نکته بشویم که یاد خدا پیبست در دل ما باشد و همون معنا که روایت میگرد که یه جزه و اما آس الله یاد خدا اونطور در دل اون انسان باشه که انسان را وقتی که گناه پیش میاد مانع بشود اون چنون یاد خدا این انسان را کنترول کرده و اون چنون لجام هایی بر انسان زده شما می خانید المؤمن ملجم مؤمن لجام داره یعنی یاد خدا در چشم او در گوش او در اعضا او در اندام او در تمام حالات او لجام است برای او که راه به انحراف نرود که راه را برخلاف رضای الله نپیماید اذکر کن معناش همینه که من شما را همه راه ها را و همه توفیقات را و رحمت ها را در باره شما شامل می کنم و گاهی به بحانهایی ترا به یاد خودم می اندازم و گاهی به وسیله حوادثی ترا در یاد خودم قرار می دهم که در روایات دارد بسا می شود حوادث پیش میاد ناراحتی ها پیش میاد انسان قهرن به سوی خدا می رود این یکی از طرقی است که خدا می خواهد بنده خودش را به سوی خودش بکشاند بنده خودش را به سوی خودش متوجه می کنه گاهی به یک خوابی بنده خودش را به سوی خود متوجه می کنه این مسئله که شما شنیده اید که وقتی که مرحوم شیخ بهایی در مقبره بابا رکن الدین در اسوهان می نشینه چند دقیقه ی با دوستان در اونجا فاتحه بخانند و صحبتی و پشن برند ناگهان نگاه به طرف راست و سب می گوید شما همین صدا را شنیدید یا نه گفتن ما صدای نشنیدیم اونجاست که خدا به وسیله روح همون موجود یا به وسیله فرشته به شیخ بهایی تذکر می دهد می گوید شیخ بهایی من شنیدم این جمله را که به من گفتن شیخنا در فکر خود باش یعنی رفتن از دیگه نزدیکه یعنی انسان را متذکر می کند گاهی با خواب انسان را متذکر می کند پروردگار گاهی با یک حوادث ناراحت کنندهی متذکر می کند خدا انسان را آفریده که محبوبش باشد ما را آفریده که رابطه ما با او قریب باشد ما را آفریده که سعادت مند مند کند ما را آفریده که پیوست در یادش باشیم که پیوست در یاد ما باشد بخانید گاهی آثار علمای گذشترها و دقت کنید در رلش اونها در کیتیت زندگی اونها در حالات اونها که انسان را بیدار می کنه و دل را بیدار می کند یک حالت یقزه در انسان تولید می کند که انسان راه را می شناسه و حرکت می کند بیش از این مزاهمتون نشوند خدا به محمد و اهل بیتش دلهای ما به نور علم و ایمان روشن و منور بفرد سلام های خالصانه ما را به وجود اقدس امام زمان من برسان قلب مبارک او را از ما راضی و خوشمود بگردان و السلام علیکم و رحمت اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم خیلی ممنونم از همراه تون و رادیو معارف بر روی موجه اف ام ردیف 96 مگاه هرتز همراه شما خوبان هستیم درس اخلاق مرحوم آیتالله مشکینی رو شنیدید در قالب برنامه مکارم خوبان و امیدوارم که همچنان با برنامه های رادیو معارف همراه باشید بعضی روشه سرفجوی در مصرف آب به سادگی آب خوردنه لازمه گاهی نورکشی محضر خودتون رو تز کنید یعنی تمام شیره آب رو ببندید و سپس کنتر آب رو کنترول کنید کار کردن کنتور در زمانی که همه شیره آب بسته است نشانگر اطلاف آب از لوله های داخل ساختمونه که در نتیجه اون مقدار زیادی آب به هدر میره و حضینه اونو شما باید پرداخت کنید موازه به نشتی آب باشید ساده مثل آب خوردن بله راه کارهای سادهی وجود داره برای صرف جویی در مصرف انرژی آب، برق، گاز که انشالله اونها رو رعایت کنیم ای که از راه های صرف جویی در مصرف برق استفاده از لامب های ال ای دی و یا خرید لعوضم خانگی با مصرف انرژی پایینه که در کاهش حزینه ها و مصرف برق اهمیت زیادی داره امروز روز جمعه است متعلق به آقا امام زمان ادجالله تعالی فرج و شریف و به نامشون آقا امام صادق علیه السلام درباره یاران حضرت می فرمایند مردانی که گویا دلهایشان پارهای آهن است قبار تردید در ذات مقدس خداوند خاطرشان را نمی آلاید همانند چراغهای فروزانند گویا دلهایشان نور باران است از ناخشنودی پروردگارشان حراس دارند برای شهادت دعا می کنند و آرزومند کشت شدن در راه خدایند انشالله که از سربازان حضرت باشیم و در راهشون به شهادت برسیم آخه این برنامه نوبت پخش برنامه آین حکمت هست استفاده می کنیم از درس فلسفه مرحوم آیت الله مصباح یزدی و من و همکارانم از شما خدافزی می کنیم آقای سید احمد محمودی تیه کننده آقای سید عبدالله موسوی صدا بردار آقای ت الله فتحی هماهنگی و من هم علی رزان آینی به عنوان گوینده در خدمت شما بودم آین حکمت رو بشنوید یکتی الحکمت من یشه و من یکت الحکمت فقد اوتی خیران کثیر خداوند هر کس را بخواهد حکمت میگهد و آن کس که حکمت داده شود خیر فراوان به اون داده شده است آین حکمت موسیقی بسم الله الرحمن الرحیم مرحوم مولا صدراغ در مبایس عقلی در ازفاره بی فرمد تحبیل دیگه ماهیت اونها در ذهن تحقق می آمید اشکال چهارم اینست که اگر ما واقعا حقیقت اششای خارجی را می آمید باید آثارش برش مترتب می شید بنابراین ما وقتی حقیقت حرارت را درک می کنیم پس حرارت در ذهن ما به وجود می آمید وقتی حرارت در چیزی به وجود آمد اون شیعه می شه هار چون هار بودن چیزی نیست غیر از این که محلی واجد ارارتش وقتی برودت را تصور کنیم میشه بارد و همینطور سایر صفاتی که مربوط به امور جسانی هست این اعراض را وقتی تصور میکنیم ذهن ما متصرف به اینها بشه کمان که فی حد نفسه این صحیح نیست علاوه برین باعث اجتماع ازداد هم میشه ایشون از این اشکال سفر جواب میدهد یه جواب بر اساس مبنای خود ایشون که قاهل هستند به این که نفس مرتبه از وجود را به نام مثال دارد و صوره حسیه و خیالیه را در اونجا ایجاد میکنند و اینها امور ماده نیستند که حال در موضوع باشند بلکه امور مجردی هستند که صفت حلول را ندارند بلکه قیامشون به نفس قیام صدوری هست طبق این مبناه میگن ما قبول نداریم که وقتی حرارت را تصور میکنیم حرارت حلول میکنه در نفس بلکه صحیح هست بگیم قائم به نفس هست اما قیام صدوری یاد و قیام صدوری موجبه این نمیشه که فاعل متصف بشه قد به اون که از رو سادر شده این طبق مبنای خودشون جواب دیگری میدند که قبلن باز این را تقریر فرمودند که منظور از این که چیزهایی در ذهن ما موجود است یعنی به حمله اولی این ذاتیاتش برش هم میشه بنابراین اگر میگیم حرارت در ذهن موجود است حرارت به حمله اولی یعنی معنای حرارت نه وجود خارجی حرارت و صرف این که معنای یک ماهیتی در جای موجود باشه لازمش این نیست که اون محل متصفه بود پس اختلاف حمل حمل اولی و حمل شایه مسئله را حل می کنیم اونجایی که شما می گید که وجود حرارت موجب این می شه که محل به شخار می گیم در صورتیست که حرارت به حمل شایه در اونجا وجود داشته باشه ولی در زن حرارت به حمل شایه وجود نداره حرارت به حمل اولی این هم یک جواب یک جواب هم طبقه ممشای قوم می فرماد در کتاب های دیگه هم بیان شده این جواب با اون این است که این آثاری که برای حرارت و برود و تحریف می شه این ها مال وجود های اصیل اشیه هست و ما که قائل به وجود ذهنی هستیم نمی گیم ماهیات با وجود های اصیلشون تحقیق ریتا می کنند با وجود زلی است و وجود زلی اون آثار را نداره بنابراین ما وقتی میگیم حرارت در زین وجودی آفته از چون نمیگیم این وجود خارجی شیعه هست و وجود اصلیش هست لازمش این نیست که زین هم حار بشه و این تأثیر را ببخشه آسار مال وجود های اصیل هست این سه تا جوابی که از این اشکال داده شدیم یه جزیاتی هم داره که در تطبیق هست یعنی وقتی خط معوج و منحنی را تصور میکنیم باید ذهن ما بشه معوج وقتی مستقیم را تصور کردیم باید بشه ذهن ما مستقیم کراویگن مسلسن مربعن یا معانی را وقتی درک می کنیم کافر مؤمن کفر را که تصور کردیم باید نفس بشه کافر ایمان را که تصور کردیم باید بشه مؤمن متحیزن وقتی حیز را تصور کردیم مکان را تصور کردیم باید بشه نفس متحیز لنل هار ماهسل فیه الحراره هار امارت از چیزی که حرارت درش باید وجود می آد بارد چیزیست که برودت درش هست ترقوه پیدا میکنه و همینطور سایر مشتق فیلزم اتصاف و نفس به صفات اجسام ول امور متصاده این در واقع دوتا تالیف هست یکی اولا صفات اجسام رو باید پیدا بکنه متصاب به هار رو بارد بشه یکی اشکال دومی هم برش مترتب میشه و اون اتصافه به متصاده این هست هم هار رو هم بارد اون وقت که هر دور رو باهم تصور میکنیم رازمش اینه که هم نفس دوتا صفت متضاد داشته بشه بله همونطور که شما دوتا رنگ مختلف رو میتونین در یه تابلو تصور کنین چیز سعد و گرم رو میتونین تصور کنین نصفش سعد بشه نصفش کنین بیان الروزو خب این ملازمه از کجا لازم میاد از اینجاست که طبق مرنای شما میگید حقیقت اشیا را مدرک میکنید بسیار حقیقت این اشیا باید وجود پیدا کند در نفس و به حالت دیگر حلول پیدا کند در نفس ول حلول و ول اختصاص نائت اگر چیزی در چیزی حلول پیدا کند باعث میشه که اون محل منعوت بشه بد بین و نعت بده بین اختصاصی به این شیعه پیدا کند که موجب نعت او بشه یعنی صفت بشه برای او فیجب ان یکون حقائق تلک المعلومات او صافن و نعوتن لزه پس اینا باید بشه نعت برای زهن چون ممور است که حلول کرده در زهن این اشتار ول جوابان به وجوه صفر جواب ال اول و همه من جملت الارشیات جوابیست که خود ایشون را اساس مبنایی که قبلن فهموده هم بیان میکنه انده صبح را حاضر الاشیا انده تصور نفس اییاها فی صق امن ملکوت نفس دلیل مرتبه ای از ملکوت نفس ما خوب آلم مادر و میگن ملکوت آلم قبول و مجلدات تام و میگن جبروت طبقی یک استراخت میگند وقتی گفتیم تبقیه نظر اشراقی گفتیم ما وقتی صورت خارجی را درک میکنیم نفس با اشراقی که پیدا میکند اون شیعه خارجی را مشاهده میکند تبقیه این نظر در مورد صورت باطنی هم همینجور میگیم این صورتی در نفس به تحقق را پیدا میکند در عالم مثال نفس و نفس اون را حضورا درک میکند اشراقی نسبت به اون پیدا میکند همونطور که وقتی اشراق به شیع خارجی پیدا می کند باعث این نمی شه که متسبب به اون شیع خارجی بشه دیدن حرارت خارجی باعث این نمی شه که نفس هار بشه دیدن حرارت باطنی هم باعث این نمی شه که هار بشه اون یه چیز موجود است جدای از نفس ولی این که در سقه نفس است در هیته نفس است اما حلول در نفس نداره صفت نمی شه برای نفس محیط همه کوریدی تکلیفی که معروض کوریدی ها با روی می شونده است جنما این فرض اشکال دارن که اعتار محیط هست این اشکال کشونده است می کنم از این مثال نصیب سوال شداری هست که محیط نداریم اولا تبقیه مبنای قوم می دونید که وقتی محیط در هم با وجود اقلانی موجود هست هم با وجود حسی و می گن امور حسی عوارز مشخصت رو همه باشید وقتی حواظه مشخصشو برداشتید محیط هست بلیزا کلیه طبیعی میکنه موجود هست در اجسام پس با اجسام هم کلیه طبیعی موجود هست منطقه به صورت لاب شرطی و کلیه طبیعی هم همون حسیت لاب شرطی هست این زراری نمیزنه وقتی زرار میزد که باید به وصف کلیهیت باشه بعد یه تشبیحی میکنن کماند جوهرن نورانی یعنی نفس ناطقه این را طبق قایده اشراقیین میان میکنه موقعی که نور نفس بتاوت بر قوه باسره یدرکو به علم هزوری اشراقی ما یقابل از ول جلیدی منال مبسرات اون جسمی که مقابل جلیدی واقع شده و نفس به باسته او استعداد دیدن پیدا کرده خود اون جسم را میبیند مشاهده میکند