اینجور به این که کاشت عبرو توسط پزشک غیر همجنس انجام میشه و همجنس حازق هم در دست رست نیست در این صورت این کار از نظر شرعی درسته یا خیلی؟ پاسخه حجتال اسلام و المسلمی جواهری به سآل شرعی این مقلد حضرت آیتالله شبیری زنجانی اگر ضرورت نداشته باشه چنین عملی و در دستس هم نباشه محرم در صورتی فقط این عمل جایزه که این مسترزم لمس نباشد لمس با پوسته او و مسترزم نظر حرام هم نباشد یعنی موهای این شخص پیدا نباشد و خدای نکرده نظر حرام دیگه هم در کار نباشد ولی اگر عمل ضروری نباشد و مسترزم لمس حرام باشد یا موهایی که نباید نمایش داده بشه نمایش داده بشه یا بدنش قسمت هایی که نباید دیده بشه دیده بشه نه این کار جایی نیست یه نفر از من سآل کرده ایش که اگر که این بند خدا جزا کومیت امدار هستش و واقعا وضع مالش کمه ولی با اینه که وضع مالش کمه همون حقوقی که از کومیت امدار یا بهزیسی که میگیره خرده میکنه و قولم از جمع میکنه میگه که اینو بذارم برای مواده روزهای مواده یا مثلا بتونم یه خونهی بگیرم یا حد دقیقا یه چیزی که بیشتر لازم دارم آیا من این سآلمه که آیا به این پولی که از کمیت امداری و بهترسی میگیرن اینم خونف تعلق میگیره یا نه چون واقعا وضع مالش بده ولی از شکم خورش میزنه مثلا به قول محروف نون و پیاز و یا نون خورما و یا نون و سبزی میخوره تا بتونه اونو جمع بکنه برای مواداب داره با تشکر خدا نگهده سآل تلفونی که براتون پخش کردیم مربوط می شد به ایکی از مقلدین حضرت امام خمینی رزبانو لا تعالی و جتول اسلام وال مسلمین محمدی شیخ شبانی در پاسخه این سآل گفتند طبق سآلی که مطرح کردید نمساله 1753 رساله حضرت امام رحمت الله علی این پولی که اشون از کمیت امداد یا بهزیستی دریافت میکنه خمس نداره اون چه که از راه کسب و درامت باشه اگر بمانه خمس داره و این پولایی که کمیت امداد میده بهزیستی میده کم باشه یا زیاد اگر بمانه و تا سال خمسی مصرف نشه خمس نداره آقا امام رزا علیه السلام فرمودن کلید روزی شما در پرداخت خمسه انشانا محفظ باشید خانم و آقایی که فرزندار نمی شوند اگر از پرورشگاه بچه ای رو بیارند از نظر فقهی چه کاری باید انجام بدند تا این بچه به اونها محرم بشه عزت آیت الله صبحانی در پاسخ به این سآل فرمودند ظاهر سآل این است که زن شوهر حفظا عقیم هست یعنی در اونها به اصطلاح شایستگیه فرزند آوره نیست خب فرزند دیگری را بیارند و از کنم محرم کنند اینو باید مراجعه کنند به یک آدم محل تا اون بتواند ببیند که آیا میشود یک نوع محرمیت ایجاد کنند یا نه موسیقی در موسیقی درسته موسیقی زمزم احکام رو از رادیم عارف میشنوید انشاله که فرصتتون اجازه بده همچنان با این برنامه باشید شنواندگی عزیزی در سآلشون نوشتن من وضوع گرفتم و نمازم را به جا آوردم بعد از یک ساعت متوجه شدم داخل ناخونم خودکاری بوده و به مقدار خیلی کمی هم به انگوشتم سرایت کرده نمازی که به این صورت اقامه کردم آیا از نظر فقهی و شرعی درست است یا خیلی باسخه حجت الاسلام و المسلمین محمودی به سآل شریع این مقلد حضرت آیتو لانسیستانی اینها رنگ روی پوست هست اشکالی نداره و نماز درسته مانع رسیدن آب به پوست نیست بنابراین اشکالی نداره شنوانده این نوشته کسی به من پولی را حدیه داده بعد همسر من اون پول رو برداشته و کنار باقی پسنداز ها گذاشته اما من راضی نیستم و میخوام این پول رو در جای دیگه حضینه کنم آیا من مجازم بدون اجازه ایشون این پول رو بردارم و حزینه کنم یا خیلی توضیحات حجت الاسلام والمسلمین زینلا بدینی در پاسخ به سآل شریع این مقلد حضرت آیتولا جوادی آمالی اگر قطع دارید این ملک شماست حالا ام از حدیه است ارسه هرچی این ملک منه و اران همسرم بدون اجازه من نگه داشته و از ایشون مطالبه میکنید چند بار که آقام به پولم نیاز دارم پول من را برگردان و امتناع میکنه اینجا با رعایت احتیاط اونم زندگی یعنی کیان خانواده به هم نریزه اون موقع میتونید فقط اون مقداری که ملک شماست و قد دارید نه اینکه استنباد کرده باشید احتمالم مال منه به همسرم داده ولی حتما گفته به مثلا زوجت به زنت بده اینجور استنبادی نیست مطمئن باشید و یقین داشته باشید واقعا ملک شماست اما این همسر داره لجاجت میکنه پول نگه داره میدونید فقط اون مقداری که حق شماست و پول شماست بدون اجازه ایشون بردارید ولی گفتم وراءات احتیاط و کیان خانواده و نظامش به هم نریزه شریعت گرهی می شوی با مذهب و دین قریب ای رو بی از دین یقین احکام اون هست احکام شریعت جزه دین در انگام وضوع گرفتن اگر آب دست من روی پاها بریزد و خیز شبد آیا اشکال دارد وجهت الاسلام و المسلمین علیان نجات پتوای از رتایت الله مخانم شیرازی را در این باره یاد آبر می شوند جای مصب باید خوشک باشه ولی اگر رتوبت مختصری وجود داشته باشه به طوری که آب دست هنگام مصب را قلب کنه اشکالی نداره بنابراین اگر موقع وضوع گرفتن مقداری آب وضوع از دست یا سورت روی پاها بریزه اول اون رتوبت را برطرف کنید بعد مصب بکشید مگر این که به مقداری کم باشه ای که روتوات مصفران قلبه بکنه که در این صورت اشکالی نداره و وضوع درسته شنو بندگان عزیز و گرامی به پایان برنامه امروز زمزم احکام رسیدیم قبل از خود حافظی دونکتر خدمتتون یاد آور میشم بعضی از سوال هایی که برای برنامه ما ارسال میکنید کیفیت لازم رو برای پخش ندارن. از این شنواندگان عزیز تقاضا میکنم مجددن سآلشون رو مطرح کنن تا انشالله ما پاسخ خوب باشیم. بعضی از سآلهای شما عزیزان هم قابلیت تره در رسانه رو ندارن این عزیزان میتونن با دفاتر مراجع معظم تقلید ارتباط برقرار کنن و پاسخ سآلها شون رو دریافت کنن. خیلی ممنونیم از همراهیتون و در پایان شماره تلفون های 329-10-551 و 552 با پیشماره 325 رو خدمتون اعلام میکنم تا از این طریق تلفون بزنید به برنامه ما و سآلتون رو مطرح کنید شماره پیامک 30553 هم برای سآلهای پیامک شما بزرگ برای آن در نظر گرفته شده تا زمزم احکامی دیگر خدا نگه دار ای همیشه آشنا هر کجا نگاه می کنم بطری از کلام روشن تو می بزن ای همیشه آشنا هر کجا میبانی کنم عطری از کلام روشنه تو میبزه ماجه های افتابی کلام تو می برد مرا به نور می برد مرا به آسمان می برد مرا به لحظه های حابی دعا موسیقی رادیو معارف صدای فضیلت و فطرت دوستانی هفته موسیقی بسم الله الرحمن الرحیم همراهان گرامی سلام روز شما به خیر و سلامتی باشه انشالله من علی فرهناک توفیق دارم این هفته هم به اتفاق حسن توکلیزاده تهیه کننده سردویر و نویسنده داستان هفته و عبدالله جوادی صدا بردار در خدمت شما خوباند باشم برای این هفته دو داستان کتاه انتخاب شده به نامهای زلال وقف و ترنج لطفا اولین داستان کتاه رو با نام زلال وقف بشنویم هوا گرمه و از آسمون آتیش میباره قدم تون میکنم و به آخر خیابون میرسم جایی که یه آب سرد کن گذاشتن تشنمه به آب سرد کن که میرسم شیر رو باز میکنم دستم رو میگیرم زیر شیر و یه دل سیر آب میخورم چشمم که به تابلوه سبز رنگ سلام بر حسین میفته لبم به ذکر باز میشه یاد دوران بچگی میفتم یاد روزای دبستان و کلاس سوم ابتدایی اوایل خرداد بود و هوا گرم خرشید با همه ی توانش میتابید زنگ ورزش بود خدا خدا میکردیم زودتر زنگ تموم بشه از تشنگی نای ورزش کردن نداشتیم عرق از سر و صورتمون می ریخت و لبمون خوشک شده بود چشممون به معلم ورزش بود که سوت بزنه و زنگ ورزش تموم بشه به لخره معلم ورزش تو سوت زرد رنگش فوت کرد بعد دستشو بالا آورد و گفت تو پا و تنابه رو جمع کنین زنگ ورزش تمومه همه به آبخوری گوشه ی حیات نگاه کردیم چند تا شیر روح از چه مستتیلی شکل سیمانی ردیف شده بود همراه بچه ها به سختی خودم رو به آبخوری رسوندم به شیر آب که رسیدم باز کردم و دستمو گرفتم زیر آب اونقدر گرم بود که دستمو تند پس کشیدم دیگه هیچ میلی به خوردن آب نداشتم بقیه بچه هام کمی که آب خوردن زیر لب قرر و لندی کردن و به اونایی که هنوز نخورده بودن گفتن نخوردنش از خوردنش بهتره بچه ها برای خوردن یه لیوان آب خونک تو حیات مدرسه لح لح می زدن اما به جز آب خوری سیمانی با آب گرم خبری از آب خونک نبود همه منتظر بودن زود زنگ آخر بشه و برن خونه و یه دل سیر آب خونک بخورن تو مدرسه دیگه کسی از اون آب خوری آب نمی خورد بعضی از بچه ها گمگمه می آوردن و هر وقت تشنه می شدن آب خونک گمگمه شونو با ولع سر می کشیدن به کسی هم تعرف نمی کردن که مبادا زود تموم بشه اونایی که تشنه بودن تا آخر زنگ حال گوش دادن به درس و نشستن توی کلاس رو نداشتن و رو سندلیاشون چورت می زدن دیگه زنگ تفریح کسی از کلاس بیرون نمی رفت هوای گرم توی حیات تشنه ترشون می کرد همه توی کلاس می نشستیم و به لبای خشک و ترک خرده ی همدیگه نگاه می کردیم و با آب دهن لبهامونو خیص می کردیم خرداد که می اومد دیگه زنگای تفریح به همون خوش نمی گذشت یادم یه روز شمبه مثل همیشه ریاضی داشتیم خیلی تشنه بودیم منم مثل بقیه حوصله جمع و تفریق نداشتم اول خواستم برم و از آب خوری آب بخورم ولی بعد فکر کردم به بهونهی برم آبدارخونه و از یخچال آب بردارم از کلاس که بیرون رفتم در رو بستم ته راه رو آبدارخونه بود نزدیک آبدارخونه که رسیدم گوشه ای استادم و منتظر پیرزن آبدارشی مدرسه موندم پیرزن بد اخلاق و خسیس و گرگرو بود اون حتی جواب سلام ما رو نمی داد چه برسه به یه لیوان آب خونک بعضی وقتا یواشکی می رفتیم و از آبدار خونهش آب یخ و خوردنی بر می داشتیم اون روز هرچی منتظر موندم پیر زن نیومد اونقدر تشنه بودم که دلم می خواست یه بشک آب خونک بخورم نراحت به سمت حیات رفتم تا سرم رو بلند کردم چشمم افتاد به جعبه فلزی نقرهی رنگی که گوشه حیات بود اولین بار بود که اون جعبه فلزی رو می دیدم نمی دونم که اون رو آورده بودن نزدیک رفتم و روش رو خوندم نوشته بود واقف حاج عبولحسن سنعتگر شیر آب سردکونو که فشار دادم آب یخ بیرون زد با خوشحالی به سمت کلاس دویدم در رو که باز کردم فریاد زدم بچه ها بچه ها آب سردکون یه آب سردکون تو حیات مدرسه است آبش خونک و تگریه یخ یخ با شنیدن این حرف بچه ها به سمت حیات حجوم بردن صدای خنده ها و شادیشون تو مدرسه پیچیده بود دوستان گرامی داستان زلال وقف رو شنیدید لطفاً دومین داستان رو با نام تورنج بشنوید قطرهای عشق روی صورتش جاری شده بود دستشو بالا ورد و با نراحتی آستین لباسشو روی چشماش کشید بعد کارد و پرد کرد توی زرفشوی و با اجله شیر آبو باز کرد دو سه بار دستاشو پر از آب کرد و به صورتش پاشید چشماش می سخت و هنوز عشق می ریخت به سمت آینه رفت و با حوله صورتشو خوش کرد بعد به آینه خیره شد رگای قرمز رنگی تو سفیدی چشماش پخ شده بود زن زیر لب قر رو لندی کرد و گفت هچه پیاز تندیه به آشپسخونه برگشت و زیر قابلمه رو روشن کرد و چند تیک گوشت رو پیازا انداخت بعد کمی روغن به اونا اضافه کرد و با قاشوق بزرگی همه رو با هم قاطی کرد باز طرح فرشی که میخواست به بافه تو زهنش اومد و زیر لب گفت حتما باید تورنج زیاد داشته باشه با صدای جلز و ولز سرخ شدن گوشت و پیاز به خودش اومد یه قاشق نمک رونا پاشید و باز تو فکر رفت چهار تا ترنج چهار گوشه و اطراف می دازم و با اسلیمی های پیچ در پیچ فضای خالی رو پر می کنم گوشتا قهوهی کمرنگ شده بود به اتاق برگشت و به غالی وسط اتاق نگاه کرد بعد گوشه غالی رو گرفت و از زمین بلند کرد و با خودش گفت باید خیلی بزرگتر از این باشه دوباره به آشپسخونه رفت و فلفل و زرچوبه رو روی گوشتا پاشید گوشت و پیازا رنگ گرفتن زن باز تو فکر رفت نباید زیاد رنگش روشن باشه بعد از زورا که بچه ها تو امامزاده کلاس دارن رفت و اومد زیاده و قالی زود کسیف میشه شوله گازو کمتر کرد و لبیه های قرمزو تو قابلمه ریخت و زیر لب گفت باید چند تا شهباسی هم به اطرافش اضافه کنم با این فکر سبزی های خورد شده رو آورد و آروم رو لوبیاها ریخت و باز تو فکر رفت باید زمینه اصلیشو هنائی کنم قاشقو برداشت و همه چیو خوب با هم قاطی کرد بعدم شعله رو زیادتر کرد و دوتا لیوان آب تو قابلمه ریخت چند روز بود که فکر امامزاده حسابی ذهنشو مشغول کرده بود آخرین باری که برای زیارت رفته بود قالی رنگ رو رفته و کهنگ امامزاده دلشو شکسته بود تصمیمشو گرفته بود میخواست هر طور شده برای سحن امامزاده قالی به بافه سراغ ترهایی رفت که از غالیای قبلی داشت نمیخواست فرش امامزاده شبیه اونا باشه قلم و کاغذ رو برداشت و ترهیو که تو آشپسخونه به ذهنش رسیده بود رو کاغذ کشید نخش پر بود از ترنج و اسلیمی و شاهباسی با خوشحالی تره روبروش آویزون کرد بسم الله گفت و با دقت و حوصله تار و پود قالی رو رودار آماده کرد میخواست هرچی زودتر شروع کنه دستشو رو تار و پودا کشید اولین گرهو که زد شوهرش رحمان اومد تو رحمان کلاهشو برداشت گشتی تو اتاق زد و با بیحوصلگی رفت سمت دارقالی زن سلام کرد و گفت خدا قوت باز چی شده؟ چرا نراحتی؟ رحمان گفت هیچی بابا راضیه دیگه چی میخواستی بشه؟ بازم احالی ده بالا همه دریچه های آبو بستن درخت ها تشنن اگه همین جور پیش بره همه درخت ها خوشک میشن رازیه گفت مگه حاج قدرت نگفت رفتن با ریش سفیده مشکل رو حل کنن رحمان با نراحتی گفت این مشکل حل شدنی نیست این از خدا بی خبرها بزرگ و کچیک سرشون نمیشه رازیه گفت حالا نراحت نباش خدا بزرگه رحمان گفت توقل به خدا بعد نگاهی به دار قالی انداخت و ادامه داد دوباره دار قالی علم کردی رازیه مگه چه خبره رازیه گفت گفته بودم میخوام برای امامزاده یک کاری بکنم تصمیم گرفتم یه قالی به بافم و وقف امامزاده کنم رحمان لبش به خنده باز شد و گفت خوش به حال امامزاده کاشی یکی هم به فکر ما بود رازیه حرفا عوض کرد و گفت قضا حاضره برات بیارم رحمان نفس بلندی کشید و گفت نه الان گشنن نیست میخوام یکم دراز بگیشم اگه خواب رفتم بیدارم کن رازیه گفت باشه برو استراحت کن بعد دوباره بسم الله گفت و شروع کرد تون تون گره ها رو کنار هم می کاشد رچ ها روی هم سوار می شدن و کم کم نقشا جون می گرفتن تا رنگا خود نمایی کنن یک سال بعد مشرم زون متولی امام زاده مثل همیشه با جاروی دستی کچیکش پادری جلوی امام زاده رو جارو کشید بعد کفشا رو جفت کرد و کنار دیوار گذاشت از اون روزایی بود که امام زاده مهمون قریبه داشت گاهی ادهی برای گردش و تفریح به حوالی سرسبز امام زاده می اومدن اونجا پر بود از سپیدارای بلند و زیبا مردمی که می اومدن وقتی از احالی ده متوجه کرامات امام زاده می شدن برای زیارت به اونجا هم میرفتن حالا ادهه زیادی تو امامزاده جم شده بودن مشرم از اون قدم تو امامزاده گذاشت و مهرای گوشه و کنار دیوار و سحنو جم کرد و گذاشت تو کارتون مخصوص مهرا بعد پارچه سبزه رو زریح و صاف کرد و شیشه گلابو از روتو