و جتل اسلام وحیدی از سیره و اخلاق و علوان برمون صحبت میکنن ساعت نو ده دقیقه روایت کتاب اقیانوس مشرق نو بیس و پنی دقیقه یه حکم شرعی کتاح کار بردید در آیا میدانستید و ساعت نو سی دقیقه درس خارج مهدویت صحبت های آیت الله نجم و دین تبسی در نشان صبح انشاءالله تقدیمتون خواهد شد با شما هستیم همچنان از پخش صدای فضیلت و فطرت شبکه رادیه ی معارف با اعلام ساعت 21 نوه شب دعوت میکنم پارسایان رو بشنن موسیقی حجت الاسلام وحیدی یکی از نکات مورد تأکید هزارات معصومین علیهم صلوات الله همت بلند استفاده از وقت مولام امیر المؤمنین علیه السلام فرمودن خیر الهمم اعلاها بهترین همت ها بلندترین اونهاست همت بلند با ناملایمات روزگار کتاه نمیاد همراه میشه بلند هست و میره و به نتیجه میرسه روایت دیگری نغل بکنم از مولا امیر المؤمنین علیه السلام حضرت فرمودند هرگاه در طلب چیزی برمیایی میخوای به یه جایی برسی باید بلند هممت باشی باید آدم با هممت بلند کار بکنه حضرت فرمودند که آن کسی از همه بیشتر در مزیق و تنگ حالی است که خواهشهاش بیشتر باشه و خواست و آرمانش بزرگ و خرجیش زیاد و کمک خرج او کم هممت نداره تلاش نمی کنه و بعد نمی تونه به اون نتیجهی که می خواد برسه خدا به همه من توفیق بده اهل تلاش برای رسیدن به خواستهای مادی و معنوی من باشیم و از هممت بلند برای رسیدن به اونها قفلت نکنیم انشاءالله خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله سید مرتزا میر جهانی رحمت الله علیه نرمی کنن ایشون در ایام تحصیلشون در مدرسه صدر اسفهان علا رغم موفقیت های علمی بسیار خوبی که به دست آورده بودند اما مشکلات اقتصادی فراوانی هم داشتند گاهی می شود چند روز قضا پیدا نمی کردن که بخورن اما به هیچ وش درس خودشون رو تعتیل نکردن کار علمی خودشون رو تعتیل نکردن خود ایشون نغمی کنن می گن چهل روز بود که از مدرسه بیرون نرفته بودم کار علمی داشتم درس داشتم باید وظیفه علمی خودم رو انجام می دهدم چهل روز بود که از مدرسه بیرون نرفته بودم مقداری نان خشک و مثلا ماست چکیده قضای قابل مصرفی هم از رستای خودمون جرقویه آورده بودم که استفاده بکنم و برای خرد و خوراک از هجره و از مدرسه بیرون نرم همین نانه خوش که خودم رو میخوردم که نخواهم برم دنبال قضا درست خودم رو بخورم خیلی خوب جهل روز گذشت و مواد قضایی تمام شد دیگه چیزی نداشتم برای خوردن سه روز گذشت و من چیزی نخورده بودم پولی هم نداشتم که برم بیرون یه چیزی بخرم و بخورم دلم هم رضایت نمیداد از کسی برم درخواست بکنم یه کمکی به من بکنن درس میخاندم و گرسنگی میکشیدم ایشون میگن روز ثبوت دیدم که یکی از شاگردهای مدرسه کاهو خریده میخواد کاهوهای خودش رو تمیز بکنه اومده دور حوض مدرسه نشسته این برگهای کلوفت و نامناسب کاهو رو داره میکنه کنار حوض گذاشته بقیه کاهوها رو شست و برای خودش برد نگاه کردم حواسم جم شد کسی نباشه من رو نبینه مدرسه که خلبت شد رفتم اون برگهایی که اون طلبه دور ریخته بود رو برداشتم تمیز شستم و با همونها خودم رو سیر کردم ولی درس خودم رو تعتیل نکردم این یعنی هممت بلند این یعنی آدم برای اون هدفی که داره هیچ چیزی جلوی او رو نگیره همین مرحوم آیت الله میر جهانی رحمت الله علیه استادی دارن در اسفهان به نام هاچیخ علی یزدی این شیخ علی یزدی رحمت الله علیه استاد برجستهی در شرح لومه هست برای طلبه ها درس میده از محله بیداباد اسفهان تا مدرسه پیاده میاد تا مدرسه صدر هم کمالات علمی داره هم کمالات اخلاقی معنوی داره ولی از نظر مالی بسیار فقیر و گرفتاره آنچنان با حرارت و با نشات درس میده که اگر کسی ایشون رو نشناسه باورش نمیشه که ایشون همون کسیست که از در اقتصادی اینقدر گرفتاره و هر روز برای رسیدن به درس این مقدار راه زیاد رو باید پیاد روی بکنه بیاد سر درس اینقدر علمای بزرگ برای اهداف خودشون هممت بلند داشتند این ناملایمات زندگی فقر و گرسنگی اونها رو از پا نمی اندازه این جمدرم عرض بکنم در مورد اون جناب شیخ علی یزدی که استاد مرحوم آیت الله سید مرتضای میر جهانی در اوائل تحصیلش هست اونقدر ایشون با نشات درس میداده که طلبه ها برای ایشون شعر هم ساخته بودن میگفتن واقعا مدرسه صدر صفایی دارد بلبلی شیخ علی نام و نوایی دارد اینقدر زیبا ایشون کار میکرده یکی از شاگردان مرحوم آیت الله الازمه خوی رحمت الله علی نقل میکنه که ما در جلسه استفتاء مرحوم آیت الله خویی رحمت الله علی نشسته بودیم خبر دادن که پسر ایشون آسد علی آقا در جاده کربلا تصادف کرده مرحوم شیخ عبدالحسین واعز که روزخان هم بودن رو صدا زده بودن که بیاد روزه بخونه تا اگر خبر فوت سید علی با آیت الله خویی رسید ایشون با روزه خودش رو تسکین بده برای ایشون اتفاق خاصی نیفته خلاصه مطرح کردن که به سر شما تصادف سختی کرده ایشون یه جملهی گفت حالا هست یا دیگه بقیه جمله رو نگفت بچه ای من هست یعنی زنده هست یا ساکت شد این شایر دایت الله از مخوی رحمت الله علیه نقل میکنه من دیدم قلم که دستشون بود لرزید روزه خوند برهوم شیخ عبدالحسین واعز ایشون عشقهاش رو بعد از روزه پاک کرد خبر ارتحال فرزند رو بهش دادن گفت خیلی خوب حالا کتابها رو بیارید من مشغول کار خودم بشم شروع کرد به ادامه نوشتن کتاب معجم رجال الحدیث خبر مرگ پسرش رو داده بودند اما تا اون شب تا چهار ساعت بعد از این قضیه کار علمی خودش رو تعتیل نکرد هممت بلند یعنی این وظیفه خودش میدونه که من باید کار علمی خودم رو انجام بدم و اینجور تأثیر نکنم باز در باره مرحوم آیت الله العزماخوی رحمت الله علیه نقل میکنن که خب پدر ایشون هم جز علما و بزرگان بودن یه وقتی میبینن که پسرشون شبها چراق اتاقش روشنه تا صبح مشغول متالعه هست مشغول کار علمی هست گفته بودن که بابا جان من به شما میگم شبها مقداری بخابید استراحت بکنین اینجور که شما تا صبح بیدار هستی زرر به خودت میزنی مشکلاتی برات درست میشه آیتو لازم خویی رحمت الله من اونقدر شوق به علم داشتم نمیتونستم کتاب رو بگذارم کنار اصلا خوابم نمیمورد دلم میخواست که مطالب علمی رو بیشتر از پیش یاد بگیرم چراق روشن بود مشکول متعالیه بودم پدرم که برای نماز شب بلند میشد چشمش می افتاد به چراق روشن اتاق من صدا می زد که مگر نگفتم مقداری استراحت کنید بلا فاصله من فیتیله این چراق نفتی رو پایین می کشیدم که پدرم فکر کنن که من دارم استراحت می کنم و به خواب رفتم ولی شوق درس خوندن اجازه خواب به من نمی داد خدا هممون رو اهل توجه و اهل عمل قرار بده انشاءالله اینجا یه باغ پرگوله اینجا واجه ها تبلور نورند اینجا جرع نوش زلال وحی و ولایتیون گوش دل بستان اینجا صدای فضیلت و فتفت است راژیو معارف موج اف ایم ردیف 96 مگه هرتز موج ایم ردیف 1071 کیلو هرتز روایت کتاب بر اساس کتاب اقیانوس مشرق نوشته مجید پورولی کلشتری به نام خدای بزرگ دوستان عزیز سلام روایت کتاب را از راژیو معرف می شننید در این برنامه گذیده ای از کتاب اقیانوس مشرق در ساختار روای نماشی اختباس و روایت می شه این کتاب داستان سرگشتگی مردی به اسم امران و فسالش به ولایت امام رزا علیه سلامه در برنامه های قبل شنیدید که امران به دنبال آب حیات از جنوب به شمال می رفت که در کبیر گم شد اون خسته و تشنه روی خاک تفتیده یکویر پیش میرفت که مردی به اون رسید و خودش رو فرستادی امام رزا معرفی کرد و مشک آبی به اون داد بعد مسیری رو به امران نشون داد و گفت که اگه به دنبال آب حیاته باید چهل قدم پیش بره تا به خونه ی پینه دوزی روشنزمیر برسه و از اون نشونی چشمه ی آب حیات رو بگیره امران خسته به خونه حاج کریم پینه دوز رسید و از اون نشونی آب حیات رو خواست حاج کریم به اون گفت که چشمه آب حیات حقیقی در خراسان و خونه مامرزا می جوشه اما امران اصرار داشت به دنبال چشمه آب حیات خیالی بره اون با کاروانی به سمت دریای شمال رفت حاج کریم و دخترش راهله هم راهی خراسان شدن اونا در مسیر خراسان بودند که امران سوار برعص برگشت و با حاج کریم و دخترش راهل هم سفر شد حاج کریم و همراهانش در مسیر گرفتار دو راه زن شدن اما به شکل معجزه آسایی از دست راه زنها نجات پیدا کردن امران حاج کریم و که به دست راه زنها زخمی شده بود به خونه طبیبی برد طبیب بعد از معاینه و مرهم گذاشتن روی زخم حاج کریم به امران گفت که دارو و وسائل زیادی دیو خونه نداره و باید طبیب دیگه ای پیرمرد پین دوز رو با داروهای مناسب مدابع کنه امران حاج کریم و دخترش راهلر رو سوار برعزب کرد و از خونه ی طبیب بیرون رفت اونا در منصیر خراسان به رودخانه ای رسیدن حاج کریم که حالش کمی بهتر شده بود مشغول صحبت با امران شد حاج کریم از امام رزا علیه سلام گفت و امران با دقت شنید اونا مشغول صحبت بودند که مردی از دور به اونا نزدیک شد و حالا ادامه ی روایت کتاب اوگیانوس مشرق در قسمت 23 موسیقی هاشکریم و امران نزدیک رودخانه نشسته بودن و صحبت میکردن راهله دختر هاشکریم با کمی فاصله نشسته و پاشو توی آب رودخانه فرو برده بود مردی که به سمت اونا میرفت از راه رسید و سلام کرد امران و هاشکریم پین دوز به اون نگاه کردن و جواب سلامشو دادن مرد با امران و هاشکریم دست داد بعد به بخشهی که توی دستش بود اشاره کرد و گفت مقداری نان و اصل آبردم مرد به امران اشاره کرد و ادامه داد از این برادر شنیدم که مجروح شده اید برای زخ اصل حکم دارو دارد سباس بذارم دوان مرد از خراسان آمده ایدی و به خراسان می روید هفت روز در خراسان بودیم آقبت روز هفتم اقبال یارمان شد و توانستیم علی ابن موسر رزا را از نزدیک ببینیم خوشبر اقبال شما شما هم راهی خورسانید اگر خدا انایت کند و علی ابن موسر رزا لیا قد دهد امران که حرفای حاج کریم و مرد رو میشنید نگاهی به راهله کرد که کنار رودخونه نشسته بود چند پسر بچه کنار رودخونه مشغول بازی و جست و خیز بودن صدای خندشون بلند بود حاج کریم روبه مرد کرد و پرسید از مولای ما چه خبر چه بگویم زبانم ناتبان است در قافله ما کوری بود که بینا شد الله اکبر امران روبه هاج کریمه پینه دوز کرد و گفت ببینم هاج کریم ماجرایی را که برایم تریف کردی خودت با چشمه دیده ای؟ کدام ماجرا ماجرای آن مرد که در کیزش خنجری پنهان کرد بود تا علی ابن موسرزا را بکشد همسایی دارم به نام رحمان که خود در این جلسه حاضر بود و اعتراف آن مرد را دیده باشن چه میخوایی بگویی؟ این مرد حاج کریم به مرد تازه بارد اشاره کرد و ادامه داد این مرد از کوری خبر داد که با انایتهای علی ابن حسن رزا بینا شده این برای تو مفهومی ندارد؟ دنبال چه هستی جوان؟ دنبال حقیقت آیا با نگاهی سراسر تردید میتوان به حقیقت رسید؟ من تا چیزی را به چشم نبینم باور نمی کنم ببین جوان ما با عقل که حجت درونی ماست در په معرفت حجت بیرونی که همان ما منست جستجو می کنیم و این جستجو از طریق آیات محکم کتاب خدا و احادیث صحیح و مسلمات تاریخی کامل می شد نباید در باره همه چیز شک کرد و تردید داشت اما گاهی آدمی برای پذیرفتن حقای ناچرست به نخل قل و تاریخ و گفتار صادقان اکتفا کند راهی جزی نیست اکنون من از تو میپرسم به من بگو ان چشمه آب حیاتی را که در جسد جویانی با چشم خودت دیده یا از آب آن چشمه نوشیده ای؟ ندیدم و ننوشیدم بس از کجا میدانی چنین چشمه ی هست و آبی دارد که باعث حیات عبدی مگر نه این که خودت استدلال کردی که فقط چیزی را بابر میکنی که با چشمه دیده باشیم امران ساکت بود حاج کریم پین دوز ادامه داد تو در باره آن چشمه یا به حیات فقط شنیده یا این همان نقل است که من گفتم آدمی به ناچار باید به نقل صادقان اعتماد و استناد کنن همه چیز رو نمیتواندید عمر آدمی همانقدر بلند نیست که به طوانت تمام حقائق دنیا رو با خودش به تنهایی درک کند و ببیند و دریاورد خیلی چیزها رو باید شنید این که می گویند فلان جا سردست و فلان سرزمین گرم یا فلان کوه سرسبزست و فلان دشت برهود تمام اینها شنیدنی هاییست که دیده نشده هست نمی شود تمام شنیده ها را انکار کرد و نپذیروفد شیعه درباره ی عمه هم به نقل و روایات اعتماد نکنه اما نه به تمام آنها بلکه به موسق ترین و صحیف ترین آنها مرد تازه وارد به صفره اشاره کرد و گفت بفرمایید نان و اصل حاش کریم پیندوز به راهله نگاه کرد راهله از کنار رودخانه بلند شده و کمی دورتر کنار تخت سنگ کتاهی نشسته بود حاش کریم دست دراز کرد و تکه این نون از توی صفره برداشت و توی زرف اصل فرو برد مرد پرسید زخمتان التیام یافته؟ کبوتری هستم که هوای علی ابن موسر رزا در سرم هست اما بالم شکسته برایم دعا کن امران رو به مرد کرد و پرسید تو چه مرد؟ آیا تو چیزی از علی ابن موسر ازا دیده ای؟ دوستی داشتم به نام عبو عاشم که امام را در سفر ایشان از احواز به خوراسان همراهی کرده بود از او داستان عجیبی شنیدم که هر بار روایت میکرد اشت در چشمانش جاری میشد حاج کریم لغمه ای توی دهنش گذاشت و گفت مرد به دوروبرش نگاهی کرد و گفت ابو هاشن برایم تعریف کرد که امام در راه خراسان در اطراف احواز در محلی تبقف کردن تابستان بود و هوا بسیار گرم و تاقد فرسا امام از شدت گرما و طولانی شدن سفر بیمار شدند و در بستر بیماری افتادند در همان حال طبیبی به محضر امام وارد شد حضرت نوعی گیاه مخصوصا به طبیب معرفی کردند و از او خواستند آن گیاه را تحییه کنند طبیب با شرمندگی به امام نگاه کرد و عرض کرد که من چنین گیاهی را نمی شناسم حاش کریم پینه دوز همینطور که حرفای مردم می شنید نونو توی اصل زد و توی دهنش گذاشت مرد ادامه داد ابو حاشمی گفت طبیب به امام عرض کرد من حتی نام این گیاه را نشنیدم اگر هم این گیاه در این حوالی موجود باشد در چنین فصلی نمی شود آن را پیدا کرد امام فرمودند پس مقداری نیشکر برایم بیا بری تا با آن خود را مداوا کنم طبیب دوباره نگاهی به امام کرد و گفت این دارو از داروی اول نایاب تر است زیرا همکنون فصل نیشکر نیست حضرت لبخندی زدند و فرمودند هر دو اینهایی که گفتم در سرزمین شما یافت می شود مرد نفس بلندی کشید و ادامه داد ابو آشم همون رفیق من که این داستان را برای هم روایت می کرد می گفت علی ابن موسا مرا همراه طبیب کرد و فرمود همراه این طبیب به شازروان برو و از فلان رودخانه اوبور کن وقتی از رودخانه گذشتی شخصی را می بینی که در حال آبیاری کردن زمینی زراییست سلام مرا به او برسانا از محل کشت نیشکر و گیاهی که گفتم سؤال کن مرد مکسی کرد و بعد ادامه داد رفیقم ابو آشم میگفت طبق دستور امام همراه طبیب به راه افتادم و طبق راه نمایی علی ابن موسر رزا به رودخانهی که امام فرموده بود رسیدیم از رودخانه گذشتیم و مرد کشاورزی را دیدیم که مشغول زراعت و آبیاری زمین خود بود طبق فرموده از رد موضوع را به او گفتیم کشاورز ما را به دو گیاه راه نمایی کرد حبو آشمی گفت در بین راه طبیب رو به من کرد و پرسید این شخص کیست که علم قیب دارد گفتم او فرزند رسول خدا و امام مردمان و خلایق است حاج کریم سر تکون داد و به امران نگاه کرد بعد با بغز گفت سلام و درود و خدا و ریبت بوسر از ایشان هر چه بگویند و بگوییم کم گفتیم میبینی امران این هم نقل دیگری از ایشان حاج کریم به صفره اشاره کرد و به امران گفت آل محبتی کن و لغمه ای از این نان و اصل برای راهل بگیر من توانه برخواستن ندارم امران با تحجب به حاج کریم نگاه کرد بابر نمی کرد حاج کریم پین دوز از اون چی خواسته حاج کریم با لبخند به مردی که براشون نان و اصل آورده بود نگاه کرد و گفت این محبت را چگونه باید تلافی کنیم در راه رضای خدا کرده منتی نیست مرد به چادری که در فاصلهی دور برپا شده بود اشاره کرد و ادامه داد حقیقت این است که من بیمنظور هم نیامدن حاج کریم پین دوز به مرد نگاه کرد منتظر بود تا ادامه حرفای اونو بشنوه و ببینه با چه هدفی به سراغ اونو آمده موسیقی دوستان عزیز تا فردا و ادامه به باید کتاب اپیانوس مشرق خدا نگهدارم موسیقی موسیقی در موسیقی درسته آقایون خانم ها آیا میدانستید رو درباره مسائل شهری تولید میکنی گفتم آره عزیزم چطور مگه گفت آخه یه سؤال شهری دارم نظر حضرت آقا رو درباره بسم الله میخواستم بدونم ایشون اصاسا بسم الله رحمان رحیم رو جز سوره میدونن یا نه گفتم محمد جان خیلی سریع و مختصر برات بگم به فتوای رحبری بسم الله رحمان رحیم در ابتدای سوره های قرآن کریم جزئه سوره محسوب نمیشه یه دونه استثنا داره مگر در سوره هم که جزئه سوره محسوب میشه اما در هر صورت قراعت بسم الله رحمان رحیم در نماز واجب در ابتدای همه سوره ها واجبه بجز سوره براعت پس چی شد؟ یه بار دیگه بگم به فتوه رحبری بسم الله رحمان رحیم در ابتدای سوره های قرآن کریم جزئه سوره محسوب نمیشه مگر در سوره هم که جز سوره است اما در هر سوره در همه نمازهای واجب من در ابتدای همه سوره ها واجبه که بسم الله الرحمن الرحیم رو بخونیم به جز سوره براعت ارادت من عشق مدید به عشق پیامبر میشن در ماه پرورکت رویول اول و همزمان با 1500 اومین سالگرد ملاد پیامبر رحمت سلالا و عرق و آلهی و سلال امتی مردمین برای آزادی زندانیان جراگ مقیده اند زاران زندانی نگازمند در انتظار دستان مکربان شما هستند بدران، مادران و عزیزانی که تنها به دلیل بدهی هاگ مالی از آغوش خانواده هاگشان دور ماندند بیاییم با الهام از سیرگ نبوی با بخشش و همدلی تعم شیرین آزادی را به خانواده هاگ دردمند هدیه و با وحدت و مباسات گره هز زندگی آنها باز کنیم آدرس تارنماگ ستاد دیگه کشور آی پی آر آ نقطه آیار به عشق پیام بر آزادی را بدید شوراق همه هنگی تبریکات اسلامی کوهیم و سربلند دشتیم و بیکران رودیم و پرخوروش صبحیم و آسمان دموری اسلامی و ملت عزیز ایران قدرت خود، حزم و اراده خود، استقامت خود دست پر خود رو به دنیا نشانده فراخان ارسال آثار و اصناد در راستای سبت اقتدار و هماسگ بی بدیل دفاع مقدس دوازده روزه در برابر تهاجم وحشیانه رژیم خبیس سهیونی و امریکای جنایتکار از عموم ملت قهرمان و قیور ایران اسلامی دعوت می گردند تا آثار و اصناد خود را از طریق سامانه سازمان اصناد و مدارک دفاع مقدس و مقاومت به نشانی دفاع داکس دات آی آر بخش اهداع سند ارسال نموگن بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس و مقاومت خب شب شما به خیر هموطنان نازنین و شنونده های خوب و همراهی که افتخار میدید به ما و ما هم افتخار میکنیم که در خدمت شما هستیم در برنامه های رادیوی معارف سال هاست یا حد اقل میتونم بگم مولوش اشاید هفت اش ده ساله که دیگه رسانه ها رفتن به سمت رسانه های تعاملی یعنی مخاطب نقش بسیار مهمی در پویایی اون رسانه داره شما مخاطبان عزیز میتونید برنامه بسازید در راژیو معارف میتونید تیعی کننده باشید میتونید گویندگی کنید میتونید موضوعات برنامه ها رو هدایت کنید از چند طریق از دو طریق هم از طریق برنامه معارف یاران که توی راژیو معارف پخش میشه هم از طریق ارتباط با 162 تلفون روابط اومیه سازمان سداوسی ما زنگ بزنید