باید راژیو معارف برنامه هاش نظر بدید پیشنهاد موضوع بدید نقاط زعف و قوت برنامه ها مجری ها و بخش های مختلف رو اعلام کنید تا بتونیم انشالله ما هم برای شما که افتخارتون در واقع افتخار هستید برای ما بتونیم برنامه های درجه یکی تقدیمتون کنیم خب نشان صبح آیت الله نجم و دین تبسی و سی دقیق فرمایشات ایشون در درس خارج مهدویت خودشون تردیمتون خواهد شد آخرین برنامه این بخش شبی پر از یاد خدا پر از آرامش و لذت براتون آرزه میکنم در پناه خدا باشید خدا نگهدار نشان سو بررسی تحقیقی نشانه های مکدویم با زد شوق به هر لحظه تمنا کنمت با زد شوق به هر لحظه تمنا کنمت بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمين و صل الله علی محمد و آله الطاهرین بخص ما راجع به دلائل غیبت بود و شواهدی از غیبت انبیاء علیه مستلام نقل کردیم به طور فهرست بعد گفتیم وارد تفصیل بشیم ما از غیبت حضرت ادریس شروع کردیم به سند خودش مرحوم صدوق به دو طریق چند طریق ظاهرن از امام باقر روایت را نردن میکنن اجمالش این است که در ابتدای نبوت حضرته ببینی خیلی جالب این است که غیبت همون ابتدای نبوت شروع میشه چقدر شبیه هست به غیبت آقا امام اس علیه السلام که همون ابتدای امامتشون غیبت شروع میشه اینجا دارست که کانه بد اون نبوت ادریس که همون شروع نبوبت حضرت در مسادف بود با حکومت جبار اجمالش رو عرض کنم تو مسیر زمین سرسردیده بود او زمینه میخواست صاحبش رو احضار کرد ازش خواست که زمینه به او بدهد قبول نکرد بچه دارم ایال دارم ایال بار هستم ای خرچی خودمتنی بفرشم بفرشم نه من نیازی به پولیش ندارم نیازه به خودش دارن پولش به درد من نمیخورد برگشت ناراحت بود و همسری داشت از ازارقه ازارقه در اسلام خوارج هستن که خون غیر قلوشن مباح میدونن اون روز روافض و ازارقه اون روز روافض هستن کسی که دیده خیله دین حاکم و ملک را قبول نداشته باشند این شخصی که صاحب زنی بود میگن قومان رافضه رافضه مخالف اعتقاداتشون اعتقادات و از آرقه اون روز لابد همین بوده که به داخله یک سانی هم بودن که خون غیر از معتقد به اعتقادات خودشون را مباه میدونستن همسر این پادشا جزا ازارقه بود و پادشا معمولا با ایشون مشورت میکن توی قضایی یه وقت میاد ببینه که ناراحته ملی میگه قضیه چیه؟ میگه جریان از این قضایی باشه من زمینشو میخواستم من نداد و الاخر میگه خب کاری ندارم ما راه داریم گروهی از باند خودم راه که از قوم ازارقه هستم می فرستن که شهادت بدن پیش تو که دین تو را قبول ندارد بعدم خونش را مباخ کند می گه همین کار را کرد اش گفت انجام بده به همسرش گفت افعالی ذالکه اشون کان الله این زن دیگران دیگران دیگران دیگران مدت نرویت می شه این زن کان الله اصحاب مند ازارق علاد دینه ها یه جو ادهی از بله طرفترانی داشت که اینا تابع دین خود همین زن بودن یوزه ازارقه بودن و قتل روافز را جایز میدونستن یا واجب میدونستن سراخشون فرستاد و ادهشون خواست که شهادت بدن علیه این آقا و که دین ملک قبول ندارد و شهادت هم دادند و که از دین ملک بیزاره و بعدی که شهادت دادن خودشه حکوم اعدامش هم سادر کرد بعد چی که کرد از تمام این توتر بری زمینش بود و استخلصه ارواهون زمینش کلن در بس به نام خودش زد سردش به نام خودش اینجا بود که خداوند عزیز وجهر غضبه للمؤمن اندمرک خون بیگناهی رو ریخته انبالشم مسادره کرده بچه هاشم که یتیم هستن نیاز به انبال از بچه هاشم گفته خدافنده از در وجل اوحایل ادریس به ادریس وحی کرد انعت عبدی هادر جبار برو به این جبار بگو اما رضیت ان قتلت عبدی المؤمن دلما به این مقدار که عبد مؤمن مرا به ظلم کشتی به این مقدار قانعه نشدی و قانعه نبودی حتی استخلصت ارضه خالصتن لک زمینش هم به نفر خودت مسادره کردی فاحوشت عیاله من بعده زن بچه شو بعد از خودش اینها را محتاجشون کردی و اجعتهم اینها را گروسنه نگرشون داشتی اما و عزتی لانتقمن لهم من گفت آجل من انتقام خواهم کنم امروز فردا نه ولی انتقام میگم آجل نه چی؟ آجل و الیف ببین نه محلت میدم به تو اما انتقام خواهم گرفت نفر متفیل آجل با عین غین نیست آه به نخره محلت استمحالی بوده اخره هست انتقام خواهم گرفت چی خواهر میکنم وله اصلبن که ملک کفیل آجل ملکتو به زودی ات تو میگیره اما انتقام را بعد از زوال ملکت به اسلام روز چی نگهن؟ زاجر کش ول اخربن مدینتک شهر تنظیر هم میکنه ول اذلن عزک از اون احساس عزت میکنه از زلیلت میکنه از اون همسرکم انتقام میکنه و لعطعمن لکلاب لحم امراتک کاری نیکنه که گوشت همسرت قضای سگها و کلاب بشه بات فقط غرک یا مبتلا حلمی عندت غرک حلمی این مغروره؟ بردباری بردباری و صبره معنیشه، گفتی خبری نیست دیگه خبر این پیام رو برو بشه برسه این اجانب خدا وحی برسه برو بشه برسه فَعَطَاهُ اِدْرِيسِ بِرِصَالَةِ رَبِّهِ وَهُو فِي مَجْلِسِهِ وَحَوْلَهُ اَصْحَابَهُ مست مست چی؟ قدرت دور وریاش حسابش بودن آمد پیام رو بهشون داد فقال ایوهالجبار اینی رسول الله الیکی از جانب خدا آمدن و اینم پیام شفاهی حرفم به حرف رو منتقل کرد جبار که هنوز باور نمی کرد هنوز در تغییان خودش بود آول الجبار اخر جهنمی یادریت باره بیرون فلن تسویقنی به نفسک یعنی چه؟ نمیتونی فرار کنی من تو رو خواهم کشت بعد خب ارز کردیم که ایشون هر مشکلی پیش نمید به همسرش مشورت میکرد ارسل اله امراتی و اخبارها به ما جا به همزارش پیام داد که همشین چیزی را ادریس به من گفته و تحدید کرده فقال لا تهولنک رسالت رسالت اله ابریل ادریس زن فقالت باید باشن زنم پیام داد به اصلا این پادشان نه ترس از تشر خدای ادریس نه ترس الله اکبر ولا یمکن فرار من حکومتک اعوذ بالله من غضبه این میگه نه نگران نباش انا اکفی که امر ادریس من کاری میکنم که ادریس دست از صوبت ارسل اله من یقتلو میفرست مثلا موضوع رو منتفی کنه یعنی چی؟ اون رو بکشتیش یا موضوع منتفی کنیش فتبتر رسالت اله نامه و پیام خداوند از با قتلی که من نسبت به اون انجام میدهم نامه باطن میشه و هر چی هم که تحدیدی که ده همه باطن میشه منه که جبار باور کرد قال سس انی یا نه زودتر این کار رو انجام میره و کانل ادریس اصحاب من رافضه ادریس چند نفر داردسته و دوستانی داشت شاید به بیس نفرم نه بیس نفرم نه اونا بیس نفرم بود گاه گاه جلسات با همدیگه داشتم معنوستم بودم توی یکی از این جلسات ادریس به اینو خبر داد فاخبرهم ادریس بی ما کان من وحی الله پیام شفای اجانب خداوند عز و جل را ادریس اوورده اینه پیام و منم رسندم پیام را و حرفی هم که جبار گفت بعد میگه که فاشفقو علا ادریس و اصحابه او تحدید را که شنیدن هم بر ادریس ترسیدن و هم بر این بیس نفر از اصحاب و خافو علیهی از قتل گفتن این جباره کاره نکن زنه هم کتاهی نکن اون هم فورا جامعه عمل پوشند بعثت امرأت جبار الى ادریس اربعین رجل من الازارق یک دروب چه هل نفر فرست گره بکشن فَأَتَوْهُ فِی مَجْلِسِهُ لَّبِيْكَانِ يَجْتَمُ اَلَهِ فِی اَصْحَابُهُ آدریف داشته شناسه کرده بوده میدونه اصلا فولا خانه ایشون هست با اصحابش ریخ دراجه دیدن نیست برو نیاخته فَلَمْ نَجِدُو فَانْ سَرَفُو وَقَدْ رَآهُمْ اَصْحَابُ اِدْرِیب مسلح آمده بوده دورا دور اصحاب ادریس این قاتلین را تروریس ها را دیدن فحسبو انهم اتو ادریس را یکتلو فتفرقو فی طلبه سریع هر جا که احتمال بود که ادریس باشد یه نفر رفت اونجا که پیام بشه بوده که معذب باشد فلقو فقالو له او رو پیداش کردن بهشون گفتن که خود حذرک یا ادریس معذب باشه فإن الجبار قاتلوک ای جبار تو رو خواهد کشد کی میگه قد بعثل یوم اربعین رجلا من الاذارق لیقتوک از اما دیدیم امروز چه نفر از این تروریس ها آمده بودن که تو رو ترور کنن فخرج من هاده هل قریه خوب دقیقه بود دیگه تو اینجا نباش به استرالیا مرسی میکنم وضعیت برای تو قرمزی حکم اعدام تو سادر شده این قریت من یامی همون روز خارج شد و معه نفران من اصحابه یه چند نفری هم با ایشون بودن فرم ما کانف سحن اما روز رفت بیرون سهرگاه که شد با خدای خودش مناجات کرد خداوند از زبجل به این شما فهمد که تنح عنه و خروج من قریته فیلن دستور این است که از این شهر بری بیرون و ازش فاصله بگیری و خلنی و ایاه الله اکبر این جمعه را که من دیدم چقدر به خودم لرزیدم خدا میفهمد که تو بره بیرون منو اینو باقی سامنیم یکی زیر من میدونم فَوَعِذَّتِ لَأُنَفِذَنَّ فِيهِ اَمْرِي هم قسمه هم لامه تأکیده و هم نونه تأکیده امر خودم را در این اجرا خواهند و لأصدقن قول کفیه حرفت را امتعید میکنم بنارسلتو کبهی الهی که رفتی بهشان قیام دادی و اونجوری مقابل کرد با جو ادریس دقیق کنید گفت خدا امان یه درخواستی داره حالا چیه این درخواست خدا فمود سلم تو تا خداوند اندرنجر فمود نه اجابت میکنه باید بگو چیه قال اسألو که ان لا تمطر السما على اهل حاضه القریه از دو میخوام که بارون تقعد کن همین منطقه و هم اطرافش تا چه بارو نفرستادم حتی اصاله کرد تا زمانی که من درخواست کنم که برم بفرستیم خدا فرمودن که یا ادریس ادن تخریب القرية و احتجو اهلها بیراب نشد و زعننا من المائه کلش این حیثه مابره که قعد کردیم بروینا این کهی زیبایش نمونه مردم از گرست نمیشن خب و جهد و اداجه بعد ادریس گفت که و این خریبت خراب شد و جهد و اداجه به سخیبی افتاد گرست نمیشن خدا تمود خب میدم بتونی که درخواست کردی و لن امطر السماع علیهم حتی تسأل نداره تمام شروع سهمیشونو من عرض کردم دیگه باران نمیبینن نگلین که تو درخواست کنی و انا حق من وفا به وحده من وفا به وحده من به تو قول دادم و این کار رو خواهید کردن حضرت ادریز به اصحابشون خبر دادن که یه منتظری چنین اتفاقی باشید که قدابند از دراجت باراد نخواهد فرستاد تا من درخواستم پس شما اینجا نباشید فخرجو ایوه المؤمنون منهاده القریه شما از رسته ما برید بیرون یک رسول دیگر انتخاب کنید و ادتهم یوم ایدن اشتروه رجولم نبی خدا میاد تبلیغ میکنند مردم رسول خدا میخانند باز این که ایمان میاره چند نفره؟ بیست نفره بله فتفرقوف القرارفتن شا اخبر ادریس فی القرآن بما سعن رفت این خبر هم به که رسید به کل اهل قریه کل اون بلا اما نمیدونیم ساعت چنده ده خبر پیشید که حضرت ادریس یمکن نفرینی کرده است و خودشم دقیق کنید تنحا ادریس الى کهف فی جبل شاهق رفت به کوه بلندی مرتفعی اونجا یک کهفی غاری هست رفت اونجا پنهاش یعنی بسیار فاصله گرفت از مردم قیبت از اینجاست اینه قیبت فاصله گریفت فلجعه الیه رفون به اسم پناهگاه و وکل الله بهی ملکا یعتیه به طعامه اند کل مسا خداوند عدو وجلم یک ملک را معمول شب به شب براش قضاشو بیاره شامشو بیاره خب این چی کار میکرد کان یسومون نهار روزها روزه میگرف شب هم قضاشو میوردن خب خدا وعده داد تحدید کرد که من حکومتو از این جبار میگیرم سلب الله اندوالیک ملک الجبار ازش خودش شد گرفت و قتلهو او را کشت و اخره به مدینتهو و اطعمه کلاب لحم امرات امری که بعد داد بعد سلب ملک گرفتار شدن خدا کشت اینها را نبودشون کرد گشت اون زنه هم نصیب کلاب شد خب چرا غببن للمؤمن این مؤمنی به ناهرد انبالش گرفته شد و خودش نبوشته شد این قصاتش جمع شد یکی دیگه بدتر از اون یه جبار دیگه ای آمد فوهر فلمدینه جبارون آخر آسن اونم همین طور فمکتو بعد ذالک بعد خروج ایسا من القریه بعد خروج فمکتو بعد خروج ادریس من القریه عشرین سن بیس سال ادریس غائب وقت این بیس سال آسمون نبارید لم تمطر السماء علیهم قطر من مائه الله اکبر بیس سال قطری باران نبارید فجهد القوم و اشتدد حالهم سخت شد وزیعتشون و سارو یمتارون اطعیمه یعنی شروع کردن به تهیه شروع کردن به تهیه آزوگه از این شهر و اون شهر می رفتن به زحمت تهیه میکنن به همدیگه چی می گفتن می گفتن که این لوی نزل بنا من ماتران به سؤال ادریس ربه این مصیبتی که بر ما نازل شده دعای ادریس بود وقد خفیه عننا نمیدونیم کجاست باز نکته دوم برچه اشاره باید چیه؟ غیبتش و لا علمدنا به موضعه نمیدونیم اینشون کجاست که بریم ازش بخواییم که از حردش برگرده والله ارحم به نامه ولی این مقدار میدونیم که خداوند عزوجل از ادریس ولی میگن ایسا خداوند عزوجل از ادریس رهیم ترست بر ما تصمیم بر این گذاری که توبه کنه فَاجْمَعَ اَمْرُهُمْ عَلَىٰ اَنْ يَتُوبُوا اِلَىٰ اللَّهِ ویدعوهو ویفزعو اله به خدا پناه ببرن ویسالوهو از خدا بخان هاربون منکر الیک از غضبت فرار میکنم به رحمتت پناه میارم از تو به تو خلاصه از تو میخواییم که انیم تر السماع علیهم و علی ماحوت کریتون. بر؟ بالاخر نفخت روز طابع شا اطراف شم باران بیرون. فقامو علی الرماد روخاک استرهاق نشانی عجزو ناببو استئصاله. ریخاک سهر ریخاک و لبسوح دباس های از بوشیده و حثو علا روزه متراب اشاره به چی؟ به بدبختیمونه ما بدبخت شدیم اگر تو به ما رحم نکنیم ما بیچاره ایم و عجو الى الله تعالی به توبه این مسوح پلاس و میگه پلاس معربه پلاس خلاصه اجو ادیونشی رفع و صوتهم بالبکاء و دعا خوب بالتوبه و الاستغفار والبکاء و التضرائل دیگه فهمیدن چه اما دنبال توبه خدافنده عز و جل نبع عبادی امان و این نیم قریب و جیب و دعوت دعوی دعوی خدافنده عزیز مجمع به ادریس پیام داد که اینا آمدن توبه کرده گریه عجز و لابه فانر لاهو الرحمن الرحیم اقبل توبه و عفوان سیه توبه پذیرم و میپذیرم توبه رو نیده میگم اگه توبه کردن گناهانشون رو وقدرحمتهم الان من بینه در اخره رحم میکنم اما مانع چیه قولی که به تو دادم مانع اینه لَمْ یَمْ نَعْنِ اَجَوَتُمْ اِلَى مَسَالِينَهِ من المطار اِلَمْ مُنَادَرَتِ کَفِی مَسَالِتِنِی لَا خَاسِهِ کَا اَزْمَنْ کردی اَنْ لَا اَمْتَرَ عَلَيْهَمْ فَسَنِّیَ اَدْرِيسِ حَبْتَ اُغِفُهُمْ از تو سؤال کن میخوام این چی میگن بلاخره این پوانه مصبت اگه تبیر من درست باشد تا بگم به سؤال و درخواست تو بارانده فرستادم ادریس گفت نه ادریس گفت اللهم امی لا اسأل تذارک البته اینجا توضیحی دارد که امر خدا و عز و جلیشان به دعا و سمیل ند و تخیل این که استقفالله استقفالله دستوره و امر واجب بوده و ادریس هم مقالفت کرد این نیست و غرض ادریس هم چی بوده از تأخیر این بوده که این ها بیشتر روشمالی داده بشنن تا دست بردارن از گناهانشون و وعدی هم که از ادریس وارد شهرشون میشه دوباره چند روزی سب نکنه و ادامه کار خلوش رو بیده خدا فرمود چرا اینجوری میکنی مگه نگفتی درخواست نکردی منم اجابت کردم منم اتیه سؤال میکنم منم میگم تو از من سؤال کن تو من باران براش میفرستم من متوقع بر امزای توست خب فلی مالا تجهیب مسئله دی درخواسته من چرا نیم پذیرو من پذیرو افتد بیس سالم برا نفرستد برا تو هم بپذیر برا ادریز گو نه تا برسیم به دفعه شهرم