نجعلها للذین لا يريدون علوان فی الارض ولا فسادا ما این جهان آخرت این دار و سرای رحمت را برای کسان قرار میدیم که اینها اراده علو و برتری در جهان و در زمین نداشته باشند و همینطور اراده فساد در زمین و تباخکاری در زمین نداشته باشند آخر کارم که می فرماد ول آقبت اول المتقین آقبت نیکو، آقبت خجسته و خوب و رضایت بخش برای کسانی که دارای تقوی باشند اهل تقوی باشند خیلی مطالب عجیب در این آیه آمده است تلکت دار آخره این آخرتی که شما همه وصفش را شنیدید و می دانید چه عالم بالایی و چه مقام بالاییست چه مراتب آلیهی داره همین دار آخرت برای چه کسانیه برای مدعیان دروغین آیا برای کسانی که خیلی از خود رازی هستن میگن بهشتم برای ماست ما اهل بهشتیم ما هرگز به جهنم نخواهیم رفت تلکت دار آخر نجالوها للذین لا یوریدون اولو و انفر ارز و لا فسادا برای کسان قرار دادیم و میدهیم که در سر اینها اراده اولو نیست یعنی بر تریجوی نمی خواهند در دنیا دنبال این نیستند که نام و نشانشون بالا بره و مردم در برابرانها توازو کنند بزانو در بیایند مقدم اونها را ببوسند و امثال ذالک لا یوری دون اولو و انفل عرض هرگز اراده سلطه و تسلط و حکمرانی و فرموندهی و امثال زالک در ذهن اونها نیست این آلم آخرت برای این طور افراد هست در کوی ما از بچگی آدم یادی آقای در منبر میخوندن در کوی ما شکست دلی میخرند و بس بازار خودفروشی ازان سوی دیگر است آلم آخرت برای کسانی است که مغز و سرینها اشغال نشدست به منیت و خودی و این که ما این طوریم من این طورم من دارای مقامم و از همه مردم توقع داشته باشن که به اونها عدب بکنن یا آقای رسمن اشکال میکرد بر یک مرکزی که اینا سلام انسان وارد میشه سلام نمی کنن آقای محترم انسانی که وارد میشه باید سلام بکنه کسی که وارد بر یک مجلسی میشه اهم از این که اینا جوان باشن پیر باشن بله احترام اون کسانی که انسان برانها وارد میشه چرا انسان نداند و نفهمیده قضاوت بکنه که اینها وقتی انسان وارد میشه سلام نمی کنن در اونجا خب سلام نکنن شما سلام بکن شما عدب بکن شما انسانیت به خرج بده کجا نوشتن که حتما بعد یک کس مخصوصی بله یه جاهایی فرمودن به انوان استحباب البته کوچک به بزرگ عدب بکنه ولی اینم نیست که اگر بزرگ سلام کردین خلاف شرعی شده است بلکه این از اخلاق فاضله رسول الله و امیر المؤمنین و خاندان جلیله رسالت و دودمان طیبه محمد و آن محمد سلامت الله و سلامه علیهم اجمعین است این اراده اولو مانه اینه که انسان داخل در بهش و رحمت واسعه الهی بشه حالا هر کسی اینجا باید خودش را در معرض این معنا قرار بده یک آزمایشی از خودش بکند اما از گوینده یا شنونده پیر یا جوان یک آزمایشی از خود بکنیم که آیا در سر ما اراده علو نیست آیا ما اینطور نیستیم که ماهل باشیم که مردم در برابر ما توازو بکنند و ما برتری داشته باشیم و یک سر و گردن بخواهیم بر مردم برتری و بالاتری داشته باشیم اگر این طور حالتی در ما نیست خوشابه حالمون اما اگر نه جدن احساس می کنیم اگر یه جای مراعات نکردن احترام نکردن برند نشدن جدا به ما اونجا ناراحت بشیم توحین بکنیم بگیم اینا چه مردمان بیعدبی هستن کمال ندارن فهم و شعور ندارن چرا دلیل منچی باشه این که جلا و پای ما بلند نشدن این اراده اولوبستا این اراده برتری هست که انسان میخواد در جامعه در بالا بلندی باشه و همه مردم در زیر و در برابر او متوازه و فروتن و سربزیر باشن این این اراده علو فلعرزه است که به سریح قرآن کریم و آدهی که محل بحث من بود آیه شریفه از سوره قصص آیه هشتاد و ثوم به سریح این آیه کریمه بهشت برای اینطور افرادی نخواهد بودا تلکت دار آخره ای جان به فدا این آیات کریمه و آقا اگر انسان لذت این آیات رو درک می کرد جانش را یک جا فدا آیه قرآن می کرد تلکت دار آخره نجالها للذین لا یوریدون اروفن فی الارض عالم آخرت برای کسانی مجعول شده مقرر شده قرار داده شده که اینها اراده اروف ندارن حتی بالاتر این که نه تنها نمی فرماد که لا یعلون مثلا کمان که راجع به فرعون ان فرعون علا فی الارض در باره فران می فرماد عروف کرد در زمین خودشو خیلی بالا می دانست از مردم توقعات عجیبی داشت اینجا به اون نهبنه می فرماد اراده عروف حتی یعنی فکر عروف ولی که انسان نرسد به جای و نتونه کاری بکند و به مراد و خودش نرسه همینقدر که اراده اولوف در سر داشته باشد این آدم راهی به سوگ بهشت و رحمت واسع الهی نخواهد داشت و ارز کردیم به آیان عزیز که این آیه برای امتحان خیلی آیه جالبی هستا که ما خودمون را در خلوات نه در انظار مردم اگر پیش مردم باشه که ما بل به انواع وسائل دست می زنیم تا این که باز مقام خود رو ثابت بکنیم حتی توازو امون هم برای توازو کردن نیست حتی فروتنی ما هم برای این از که مقامی پیدا بکنیم نعوذ و بالله و نستجیر و به خود را بیاز ماییم امتحان بکنیم در خلوات من اونجا که کسی نیست خود من هستیم و ما هستیم و خدا اونجا بنگریم که آیا این اراده زشت این تصمیم ناروا و نابجا و نابمورد آیا ما در پایین نیستیم که در جامعه یک مقام بالایی پیدا بکنیم که همه مردم در برابر ما متوازه باشن اسم ما همه جا برده بشه با احترام با اکرام و امثال زالک اگر دیدیم اینطور حالتی نداریم یعنی اینطور نیست که ما دنبال مقام و جاه و جلالی باشیم خب راحت باشیم و اما اگر نه که غالبا همینطور از وقت انسان فکر می کند می بیند یه نوعی و یک نحوی از علو و بر تریجوی در جان او حکومت می کند حالا اهم از این که درس خونده باشه نخونده باشه که البته گاه از اوقات در طبقات فازله و درس خونده این خطر زیادتر است و شیطان بیشتر در اون جا تلاش میکنه که انسان را از حد خودش بالاتر ببینه خب لا یوریدون اولو وان فلعرز ولا فسادا و دیگر اون کسانی که نمیخوان در زمین فساد بکنن مردم را به هم بریزن به جان هم بیندازن فکرشون اصلاح هست فکرشون آن هست که اگر یک کسی نقیسهی داره برطرف بکنند دلها را به هم نزدیک بکنند اعتلاف میان جامعه ایجاد بکنند اراده فساد ندارن که همه چیز را به هم بریزند و مردم را به جان هم بیندازند و استراحت و امنیت مملکت را از بین ببرند لا دوری دونه اروبن فرعرز و لا فسادا البته بین پرانتز ارز بکنم که فساد هم همش منحصر نیست در این که انسان مردم را به هم بریزه و جمعیت را به جان هم بیندازه و فساد میان مردم ایجاد بکنه گناهان کلن آفساد در زمینه انسانی که اهل گناه هست خدای نخواست شراب خورها قمار بازها امثال اونها اولی باید این رو عرض بکنم اول از خودمون شروع کنیم او گناهانی که مثلا در ماها کمتر هست زمینش نیست کار نداریم اما دروخ چطور اما این که انسان دنبال دنیا باشد چطور اما این که حسادت دیگران ببرزد کتور اما بیعدبی کردن به دیگران کتور اینها که خیلی عمر عادی قلم داد شده اینم فساد در زمین است خدا میخواد زمینش پاک باشه زمینش متحر باشه نه این که هر کس از هر جای رسید هر خلق و خوب زشتی هم که داشته باشه اعمال بکنه و معذارکم هیچ خبری نباشه اینطور آدمی راه به سوگ بهشت و رحمت الهی ندارا و فسادهایی که در زمین ایجاد شده است آخون ریزی ها قتل ها قتل های دست جمعی ها و قصاوتکاری ها و امثال این ها همه این ها مورود همین دو مطلب است یکی اراده علو در زمین و دیگر این که میخواد فساد بکنه خوشش میاد که مردم را به جان هم بیندازه مثل بعضی هستن شوخی های خیلی زشت و شوخی های نابجا و سبک بچه ها را به جان هم بیندازند دابای دو تا جمله این بچه را تحریک میکنه به جان اون دیگری حمله بکنه یا بلعکس کسانی که این صفات رو دارند اینها راهی به سوگ بهشت و رحمت واسعه الهی نخواهند داشت آیه چنانه آخر آدم عرض بکنم اولا بلعاقبتون المتقین بهشت برای اینها نیست آلم آخرت برای اینها نیست پس برای چه کسانی هست ول آقبت و پایان کار روب سلاح باشه روب خیر باشه ای برای متقین است فقط انسان های با تقوی هستن که آقبت خیر دارن پایان کارشون با خوشی و خرمی هست در جوار رحمت الهی جا میگیرند چون تقوا داشتن تقوا کدامه یه مسال ارز بکنم برای تقوا که ایک وقت در کتاب اسنو اشریه یه مرحومه بر ابن قاسم آمری رزوان الله علیه دیدم که در اونجا می فرماد که گاهی در یه بیابانی که پر از خار باشه را رفتید چقدر مواظبت دارید یه خار دو خار نیست که مشهون از خارها هست چقدر مواظبت دارید که یه خاری به پایتون ننشیند به لباستون به پایتون به دستتون اصابت نکنه این میره تقوی اگر در زندگی این طور موازبت کردید که به گناه نیفتید حرف مردم نزنید حسادت نکنید عذیت و آزار کسی نکنید اگر این طور شدید این شما متخی استید اهل تقویید و آخرت مال شما هست و صلی اللہ علیه و سیدنا و نبینا محمد و آله تاهرین موسیقی در موسیقی موسیقی موسیقی در این نوبت کاری همکاران عزیز بنده جناب آقایان مهدی کازمی تحییه کننده سید عبدالله موسوی صدا بردار شاهروخ نظری همه هنگی و بنده مجید نجفیزاده گوینده افتخار همراهی با شما عزیزان رو داشتیم امیدوارم که برنامه های این نوبت کاری یعنی نوبت کاری سوام مورد توجه و پسند شما عزیزان شنونده قرار گرفته باشه زمن خداحافظی از شما عزیزان شنونده دعوت میکنم از همه شما خوبان همراه که همچنان پای گیرنده خودتون یعنی رادیو معارف نشستید درس خارج اصول فقه آیت الله مکارم شیرازی رو در برنامه مبانی فقاهت به مدت 29 دقیقه بشنوید برگوهرهش را صدف یافتیم مبانی فقاهت این جمله زبرتو به فقاهت داریم جمعه زبرتو به فواهد داریم که از مکتب باری نجف یافته ایم که از مکتب باری نجف یافته ایم که از مکتب باری نجف یافته ایم بسم الله الرحمن الرحیم و به نسعین و سلالله و علی سیدنا محمد و آله طاهرین لا سیما بقیت الله المنتظر اروابنا له الفدا ولا خول ولا قوة الا بالله الالی العظیم کلام در آخر تنبیه دوازده هم از تنبیهات استسحاب بود مسئله توارد حالتین متزادتین بر شیعه واحد که نتیجه این شد اگر مچهوله تاریخ باشن یا تارزان یا تساقتان و اگر احد و ما معلوم و دیگری مچهول باشد استصحاب فقط در معلوم جاری می شود بعد گفتیم بقیه اونا امورون سه عمر باقی مونده که اینها رو بگیم این بحث تمام اول درباره این بود که خب اگر این دو استصحاب در مجهوله تاریخ متعارض شدند و متساقط شدند به چی عخص کنیم؟ گفتیم اگر مسئله تهارت و حدث بوده باشد باید بگیم قاعده اشتغال ایجاب می کند که بره وضوع بگیره ناچاریم از نو وضوع بگیریم خوابی رفته وضوعی هم گرفته کدام مقدم کدام و آخر نمی دونه از نو باید وضوع بگیریم اما اگر تهارت و نجاست خبسیه باشه اون که تو یقین دارد این آب دو حالت مختلف بران متوارد شده یقین در این آب نجست شده یقین هم در پاک شده اما نمیداند تطهیر قبلن بوده یا نجاست قبلن بوده توارده حالتین متضادته در تهارت و نجاست خبسیه یا این از کرویت و قلت اونم همینطور یقین داره این آب در یه زمانی کر شده در یه زمانی قلیل بوده اما کرویت قبل بوده یا قلت قبل بوده الانم نمیدونه چه آلتی داره استصحابم نمیتونه بگم چی کنیم؟ در این جاها دیگه اصالت و اشتغال نیست این جاها قاعده تارت جاری میشه ما نمیدانیم این آب بالاخره الان نجست یا پاک دو حالت مختلف تارت و نجاست بران متوارد شده و هیچ کنام هم استصحاب نداره چون دوت استصحاب تارزا تصاقه تا بلاخره اینا بنام پاکی ها نجسته کل شیعه انتاهر حتی تعلمنهو خضر قاده تارت غیر از استصحاب تارت استصحاب تارت حالت سابقه میخواد قایده تارت حالت سابقه نمیخواد هر مشکوک و تارهی محکوم به تارت هست ولو حالت سابقه نداره معلوم نیست عرق جنوب از حرام حالت سابقه نداره نمیدونیم پاکه نجسته کل شی انتاهر قاده تارهت دیگه حالت سابقه نداره این عرق جنوب از حرام از وقتی که موجود شد عرق ظاهر شد نمیدونیم پاکه بوده یا نجست البته شبه اوکمیه است حالا اون مشکل شبه اوکمیه سر جای خودش کل شی انتاهر میگیره در باب تارهت و نجاست شباهات حکمیه شباهات موضوعیه هر دو قاعده تارت داره غیر استثابه هر دو قاعده تارت داره بنابراین در مسئله توارد حالتی در ما قاعده تارت داره یا توارد کرویت و قلت الان ملاقات میکنه نجست یا پاکه این آب نمعلوم قلیله نمعلوم کروه حالت سابقه هم متواردتین بوده گاهی کر، گاهی قدیم نه استثابه کرویت داره، نه استثابه قلق داره تارزا، تساغتا حالا یه قطره دم افتاد تو این آب، بگیم پاکه یا نجز قصار تارت می کنیم اینجا جای استثابه تارت نه استثابه کرویت افتاد، نه استثابه قلق استثابه تارت بالملاقات و ملاحظه کردید بعد تعارض حالت این توارد حالت این و تعارض استصحاب این تصاقب مقامات مختلفه یک جا از حالت الاشتقال یک جا قاعدت التحاره یک جا استصحاب التحاره سه تا مثال زدم هر کدامش یک چیزی درش جاری شد یکیش قاعدت الاشتغال بود با نوزو بگیره یکی قاعدت تهاره بود تورد حالت این منت تهارته و نجاسه یکی استسحاب داره بود تورد الکرویته و القله این مثال تورد الکرویته و القله یه ساعت کربوده یه ساعت قریب کدام سابق بوده نمیدانی تا رضا این دوته استصحاب کردیت و قلت تساقطه حالا چی؟ یه قطره دم افتاد توش ندست میشه یا نه؟ آثار کردیت بار نمیره نمیشه آثار قلت هم بار نمیشه باید آب سه تا مثال مثال اول تبارد حالت این الحد از وطه ها رقم وضوح اون که اصالت الاشتغال جاری میشه بعد از تساقط مثال دوم توارد حالتین نجاست و تهارت بر ماه واحد وقتی که دوتا استسحاب تعارض کردن و تساقط کردن میریم سراغ قاعدت و تهارت کل شی انطاهر حتی تعداد مثال ثوم توارد کرویت و قلت علامه انواهی نجاست نه کرویت و قلت استسام می کنیم می دیم کرویتش هست تا و حالا قلتش هست تا و حالا تا رضا تساقطا خواهدان این عابلا محکومون بالکرویه غلا محکومون بالقلت نه اثار کرویت بار می شه نه اثار قلت یعنی شما بخواهید الان لباس نجستو با این به شریف ها که بشه نه لباس نجستو این عاب نمی شه شوست چون یقین نداری به کرویه در این حال نجست هم نمیشه این آب چون یقین به قلت نداریم انا کل حالا اینو میخواستم بگم ما فقط یه مثال رو مطرح کردیم و رفتیم سراغ اصالتالاشتغال خیال نکنید همه جا اصالتالاشتغالی گاهی اصالتالتاره هست گاهی استصحابتاره هست اصالتاره یعنی قایده تاره گاهی استصحابتاره هست گاهی قایده اشتغالی گاهی هم ممکنه چیز دیگه باشه تحجیل داری؟ میخوام بگم هر مقامی اصنه مخصوص به خود داره دستتون پاکی نمیشه آب هم نجست نمیشه یا همونه؟ همونه که تو رساله هم میدوسن که اگرچه این آبی که متوارده حالت این برش شد دست نجستوش دادید آب نجست نمیشه دست شما هم پاک نمیشه چرا آب نجست نمیشه؟ چون قلت صابه چرا دستتون پاک نمیشه؟ چون قریت ثابت نیست در جا داری؟ باب قلیل نمیشه وزوگره؟ نجست که نشده نجست که نیست آب پاکه هر زمون مثال ثبومه آب پاکه قریت ثابت نیست قلت ثابت نیست امثلت رو با هم اشتباه نکنیم به هن حال منظورم بیان تکمیل این عمر اول بود امر ثانی رو بانیم بود که مسئله تواب ده حالت این گفتیم در کانه تامه و لیسه تامه جاری میشه و اما امر ثالث کلامیست که محقق ناینی داره ما میخواهیم اون رو حلش کنیم امروز کلام برمیگرده به یه مسئله فقی اول مسئله فقیشو من بگم تا نظر محقق ناینی رو عرض کنم بعد نقد و پرسی که داریم مثل فقه این است که اگر لوکان هنوکن ماان مشتبهان قلیلان ماان مشتبهان قلیلان دوتا زرف آبه میدونین یکی نجسته کدام نمیدانید علم اجمالی صحبت این است که اگر آبی که من دارم در بیابان منحصر و اینهاست حکمش چیه؟ حدیث داریم یه ریقه ما و یه تیمم دوتا آبو بریز و تیمم بگیر حالا آیا این احراق موضوعیت داره یا طریقیت داره؟ بمونی خواه بگید احراق واجه؟ یا نه یه ریقه ما یعنی اتنا نکنی این دعا به درد نمیخوره تنبه میکن مرا نریزیم دمام بحث شده در فرق آیا این حکم تعبد محضه یا این حکم علل قاعده بعضی ها گفتن تعبدون محض چرا؟ به این که بنده میتونن به هر کدام از این آبیه وزو بگیرن نماز بخونن امکان