سیزده سوره مبارکی انعام در کلام مفسر آلی قدر حضرت آیت الله جوادی آمولی حفظه الله از این کار را بردارید موسیقی بسم الله الرحمن الرحیم قول لمن ما بستم آباد برعاد قول لله کتبه علا نفسه رحمه ویجمعنکم لا یومن قیامت لا رمیفیه الدین خسیر و انفسهم فهم لا یومنون ولهو ما سکنه فی لیل و نهار و هوست سمیع العلی چند نکته مربوط به بحث قبل منده است و این که ذات اغلسه لا دعوت به سیر در زمین می کنه برای آن است که مهمترین و دقیق ترین راه متعالیه یا آثار آفاقی همون سیر محققان در زمین است یک وقت انسان با متعالیه کتاب های تاریخی اسرار و گذشترها می فهمد یک وقت با بررسی صفحات تاریخ تکمیل اسرار امام گذشترها بررسی می کند اگر کسی اهل سیر در زمین باشد محققان آثار اینی را ببیند اطلاعش از اصرار گذشتگان و بر اصرار گذشتگان بیشتر خواهد منطقه همونطوری که متعالیه کتاب های تدبینی یک اجتهاد کامل لازم دارد بررسی کتاب تکبینی هم یک اجتهاد کامل لازم دارد ممکن است اده در زمین سیر بکنن ولی اون آثار تکوینی را خوب مشاهده نکنن ذات اقل سیلا در باره آثار تکوینی سیر در زمین در سوره انبارکه هج فرمو شما اگرچون که از راه مکه آدم شام باشید دوتا قره را میبینید که ما اون دوتا قره را حرک کردیم و اگر شما خوب بررسی کنید ببین آثار باستانی عمیقی در این حفاری ها یا غیر حفاری به چشم میخورد این نفیزه آلکه لعایات للمتوسمین متوسم به انسانی میگویند که وسب شناس سیما شناس و آثار باستانی شناس باشد اگر کسی متوسیم نباشد از سیر در زمین بهری نیبرد آیات سور انبارک هج از هفتاد شهار به بعد فرمود فجعن هاری ها صافل ها و انقنن عليهم هجارت من سجید انفی ذالشه لآیات للمتوسیمین و انهال به سبیر مقیم منفی ذالشه لآیت للمؤمنین متوسیم به کسی میگوین که سیما و علامت شناس باشه اون محققانی که آثار باستانی را میتوانن بررسی کنن این ها متوسیمن چنین گروهی میتوانن بفهمن در گذشته چه اقوام مقتدری با چه امکاناتی به سر میمردن وگرنه افراد عادی به یک خرابه میرسن و اگر چیزی از زیر خراب و بدرامت برای اونها میار قدرت نسل منحده قداشته نخواهد بود بنابراین همون طوری که کتاب تدوین با مشورت و کمک گیری از صاحب نظران فکری است کتاب تکوین هم با مشورت و کمک فکری از متبسمین است به هر تقدیر بهترین کتاب برای متعالیه کتاب تکوین است از این جهر زیادتقبه سیلا دستور میدهد که سی رو فرعرز سم منظرو کیف پان آقابتو مکذبید مطلب دیگران است که درچه زمائلی که در آیه شش همین سوره آمده است که علم یر و کم احلکنا من قبله من قرنه مکننا هم فرعرز همین ها زمین جمع مذکر غائب است اما این جمعه که فمود ما لم نمکن لکام که جمع مذکر سالم است و خطاب است به ادهیم برای آن است که اگر این زمین هم مذکر رای بود می فهمود مالم نمکن لهم این اشتباه می شود که این لهم به کی برمی گردد الان یه رو کم احلک نه من قبله من قرن مکنا هم فیل عرض مالم نمکن لهم این مکنا هم این هم به سابقین برمی گردد مالم نمکن در باره لاهقین است اگر التفات از غیبت به خطاب نبود و اگر اینجا هم زمیر زمیر قائب بود خیال می شود که این هر دو هم به صادقین برمی گردد لذا یکی را زمیر مقاید اواردن اینکه هم می خواهدن مطلع بعدیان است که این که در آیه ده همین صوره فرمود و لغد استخضیعه برو سرمه قبل که فهاده به لذین سخه رو مرهم ما کانو بهی استحزیون این گرچه پشتار تعذیب و تحدیدیست نسبت به امت گذشته حال ولی در باره امت حال خداوند چین عذابی رو مقدر نکرده است یعنی مستحزین را به عذاب عمومی از بین ببرد این چینی نبود چون خودش در سوره هج فرمود کفیناک المستحزین یه وقت از مستحزین دست از احساسداشون نمی کشن پیغمبرشون رو مسخره میکنن و از دات اقدس اله به حیات همه اینا خاتمه خواهد داد اینا را عذاب بود چون که امام گدشته این چنین بود فمود بلغدستوهزه بروسل من قبل که فهاغ بلزین سخر و منهم ماکان بهی استحزیون اما در باری خصوص پیغمبر اسلام صلی اللہ و ریوالی سلم فمود کفیناکل مستحزین فست دعوی مات و امر یعنی ما اونها را عدب کردیم سر جاشون نشوندیم زمانداران استهزار رو منقوب کردیم مخزولی کردیم نداشتیم استهزار اینا توصیه پیدا کند کل امت را بگیرد تا کل امت را ما عذاب بکنیم بلکه همون سران استهزار را معدب کردیم اونو دیگه دست از این کار برداشتیم کفایناکل مستحزید لذابا امم قبلی فرق دارد اما این که آیا بعد از پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم عذاب عمومی نازل می شود یا نه آیا وجود مبارکه ایمه علیه مسترام قار پیغمبر را می کند یا نه البته لطف الهی اگر بخواهد شامل حالی امتی بشود با وجود یک ولی معصوم ممکن است عذاب را بردارد ولی اون بیانی که در نحج البلاغ است از وجود مبارکه است امیر سلام ملعره آمده است که خدا دو تا امان داشت یکی وجود اون باره که پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم به که استغفار شما اون امان اول رهلز کرده است سعی کنید امان دوبام را از دست ندید ظاهر اون بیان آن است که این مخصوص پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم است البته این که فرمود اهل بیت من امانن برای زمین همون طوری که نجوم امانن یا وسیل هدایتن این شاید ناظره به اون باشد که اینها امان از زلالتن امان از کفرم امان از معصیتن اگر به اینها مراجعه بکنن اما این نبایی معناست که اهل بیت امانن ولو اونها انحرافی داشته باشن و جریان تلخی را به بار بیاورن حتی جریان بیسابقه به بیلاهقه نظر جریان کربلای سید شادان سلامون داره را به بار بیاورن بازداد اقبسه اله اینها رو رها خواهد کرد این چنین نیست قرار از آن است که این امان بودن بعید است که مال همه باشد طبق بیانی که برخود نهجه البلاغ است قرار از آن است که لطف الهی ممکن است به برکت ایمان علیه السلام عذاب عمومی را بردارد چین که بردادیر یان سید شهده عذاب عمومی نازل نشد ولی اون که از حدیث نهجه البلاغ برمی آید این است که این کار مخصوص خود پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم خب اما آیه که الان تلاوت شد یازده به دوازده این که فرمود قل سی روف العرز یه احتجاجی بود بر توحید الهی و حقانیت به ی نبوت و ماننده دعوت به احتجاج کرد با این که اون عدل قبلی حجت بالغه بود لیکن این برای مقام اثبات دعوت کرد قل سی روف العرز اما این قل که در آیه دوازده و سیزده است تلیه آیه دوازده است این احتجاجی بر معاد است مشکل مشکل هم توحید ربوبی بود هم مسئله وحی نبوت و رسالت و اسمت بود هم مسئله معاد در بای وحی نبوت و رسالت دیمقدار از براهین را اقامه فرمودن ارآن در این دوب آیه برهان بر معاد رزش میکنه و حد وسط این برهان هم رحمت خداست هر برهانی که اقامه شود برای مطلبی به اندازه حد وسط خودش نتیجه میدهد گرچه اوصاف الهی اوصاف ذاتی در مقام ذات این همه و اوصاف فعیلی در مقام اون فعیل واحد که ما امرنا اله واحده این همه ولی در مقام استدلال میار اون عنوان و مفهوم است وقتی انابین و مفاهی متعدد بود براهی متعدد می شود گاهی انسان از راه حکمت خدا برهان قام مکند برمعاب گاهی از عدل خدا برهان قام مکند برمعاب گاهی از حق بودن خدا برهان غامشویت برمعاد گاهی از رهیم بودن خدا برهان غامشویت برمعاد به معنندان که همه این براهین جداگان در قرآن کریم آمده است مییار تعدد براهین تعدد حدود اوساط اون هست و چون برهان علم حسوری است با مفاهم و عناوین سرکار دارد اگر این عناوین متعدد بود و این مفاهم متعدد بود برهان متعدد است بگرنه grab نظام کلی امر خدا و فیض منبست خدا یکی خیله حکمت از این امر منبست انتظام می شود ق prostose HUもدياره این امر منبست انتظام می شود از همین امر منبست انتظام شود اند сورینا taas آمده این امرAAAA'... اگر твоی حُكمت همین امر الله او در مقام فعل واحدی و فحص چهی دارد می شود رحمت خدا و حق بودن خدا در مقام فیل را هم براهین جداگانه و حدود وستای جداگانه برای براهین مستقل فرض کرد مادامی که ما با برهان حسولی سر و کار داریم و از راه مفهوم سخن می گوییم اگر این اناوین متعدد بود برهان متعدد است گرچه مستاق همین ها یکی باشد نشانش این است که همه قبول دارن برهان حکمت بر معاد جدای از برهان عدل است ولی در این حال حکمت خدا حکمت فعیلی خدا با عدل خدا عدل فعیلی خدا این همون امر باهد به فیض منبسط است که یک واقعیت بیش نیست اما در این برهانی که در آیه دوازه ذکر شده است حمود به این که شما خدا را به عنوانی که خالق کل آسمان و زمین است قبول دارید این جدال احسن است یعنی مقدماتی در این برهان محفوظ است که هم معقول است و هم مقبول اگر رو جنبه معقول بودن اوتکه بشود میشود برهان و اگر رو جنبه معقول بودن و مقبول بودن اوتکه بشود میشود جدال احسن اگر یه مقدمه مقبول خسم بود ولی معقول نبود میشود جدال باطل جدال باطل آن از که یک مسلب ناحقی را شخص قبول دارد و در مقام استدلال از این مقدمه ناحق انسان بخواهد کمک بگیرد که مقدمه ناحق و مقدمه باطل یا برای ابتال حق است یا برای احقاب باطل چنین جدال می شود جدال باطل خب مگر کسی در خلال استدلال نغز کند به یک چیزی وگرنه جدال احسن جدال است که مقدمات شب و معقول باشد از یک سو مسلم و مقبول خصم باشد از سوی دیگر این مقدمه اولا که مقدمه جدلی است یعنی قرآن قالبا با این مشرکین از راه جدال سخن میگاد و اما شما که قبول دارید خدا خالق سماوات و عرض است قبول دارید که آسمان و زمین ملک و ملک خدا است قبول دارید که خدا هر موجود مستعدی را به کمال لاقش میرساند قبول دارید که خدا راهم است و رحمتش اقتزام کند که به نیاز نیازمندان پاسخ بدهد خب اگر خدا رحیم است اده استعداد بقا و دوام دارن اده استحقاق پاداش دارن خب چرا انسان ها با مردن نابود بشهد همه زحمات اینا هدر برود انسان که دارای روح مجرد است و استعداد بقا دارد چرا نابود بشهد انسانی که در دنیا کار خیل کرده است و در دنیا پاداشش ندیده است چرا بی پاداش از بین گرود خدایی که رحیم است باید به هر مستعدی کمال لائقش را عطا کند چون خدا رحیم است پس معاد حق است یه وقت برهان غامی شده که چون خدا حکیم است کار لغو نمی کند اگر آلم به مقصد نرسد برای انسان هدفی نباشد انسان همین دنیا را داشته باشد و بس هر که هرچه کرد بی مسئولیت باشد و پایان آسمان و زمین هم عدم باشد یعنی این نظام بعد از این مدتی معدوم محض بشود و انسان با همه زشتی ها و زیبایی هایی که در جامعه بشری مشاهدی میشود با مردن نابود بشود یعنی بی هدف بودن و پوش بودن این کار با حکمت خدا سازگار نیست اگر جهان به هدف نرست لغو است و خدای حکیم کار لغ نمی کند پس اگر جهان به هدف نرسد کار خدای حکیم نیست و خدای حکیم کار هدفمند می کند و آلم کار خدای حکیم است پس آلم هدفمند است به تعبیرات گناگون و اشکال گناگون گاهی به صورت قیاس اخترانی گاهی به صورت قیاس استثنائی قابل تقریر است بر صورتی که حد وسط این برهان حکمت خدا باشه گاهی حد وسط برهان عدل خداست خدا عادل است عادل پرهیزکار و تبهکار را یکسان قرار نمیدهد پس خدای عادل بین پرهیزکار و تبهکار فرق میگذارد یه حساب و کتابی قائل هست اون حساب و کتاب که در دنیا نیست چون دنیا دار عمر است بلا حساب و به رعیان ما ببینیم خیلی از پهیزکاران هم که محرومن زندگی می کنن و مصمندن می میرن و ادیه از تبهکار هم که تا آخر عمر مرفعانه به سر می برن اگر بعد از مرخ خبری نباشد هیچ حساب کتابی نباشد آدل و ظالم می شن مساوی مؤمن و کافر می شن مساوی چرا؟ چون بعد از مرخ خبری که نیست اگر معاذ الله بعد از مرک حساب کتابی نباشد بهشت و دوزخی نباشد محاسبهی نباشد کافر و مؤمن یکی خواهند بود این هر دو میشن معدوم و این با عدل خدا سازگار نیست لذا ذات اقدس اله میفرمد بین که خدای عادل هرگز بین کافر و مسلمان تسویه برقرار نمی کند حسمن بین اینها فرق برقرار نمی کند فرق که در دنیا نیست برای این که در دنیا یا مسابیه هست یا کافران مرفه دارن پس یه نشعه دیگری باید باشد در سوره مبارک ساد به این دعایه استدلال فرمود یعنی آیه 27 و 28 سوره مبارک ساد این است فمود به ما خلقن از سماعه و ارضه و ما بینه هما باطل ما آسمان و زمین و اون چه بین آسمان و زمین هست اونها را یاوه و باطل نیافردیم که اینها بعضی مدتی نابود بشوند و از بین گرامد این طور نیست و آنکه رن لدین کفروف و بین لدین کفروف اونا که کافران فکر میکنند آلم حالت مند نیست بعضی مدتی هم نابود بشوند و خدای حکیم کار لغو نمی کند پس آلم یقینا هدف دارد کل این نظام که موجود است به اون قایت و هدف خاص خود میرسد که از اون بنوان علایل الله تصیر امور یاد میشوند برهان دوم این است که مومن و کافر هر دو از بین میارن و خاک میشنن متقی و فجار هر دو خاک میشنن این که در بخشای دیگر پرموز سبا ان محیا هم و ممات هم سا امایه کنون هم ناظر به همین است یعنی اگرچون که معاده نباشد حیات و ممات کافر و مومن یکی است چون حساب و کتابی که نیست و این با عدل خدا سازگار نیست چون خدا آدل است یقینا بین متقین و فجار یقینا بین مؤمنان و کافران فرقی است این برهان عدل است این دوتا برهان که در آیات سوره مبارک سادزک شده است حد وسط هیچ کدام از اونها رحمت نیست اما آیه دوازده و سیزده سوره انعام که محل بحث است حد وسط اونها رحمت است فرمود قول لمن مافه سماوات ورعرز که این یکی از مقدمات برهان است یعنی این مجموعه نظام و آفرنش میلک و ملکه که خب اونا خواهند گفت خدا ولی شما مبادرت کنید از طرف اونا پاسخ بدید که این حال الله است این مقدمه اولا خدا را با چه وعث شما قبول دارید خدا رحیم است یا نه معنا رحمت آن است که هر مصمندی و هر حاجسمندی را به اون کمال اللهش برزاند اگر خدا رحیم است باید به استعداد مستعدان پاسخ بده خب مردان الهی که استعداد درجات آلیه را دارن اینا با مردن نابود بشن تبهگاران که استحقاق کیفر را دارن اینا با مرد نابود بشن یا یه آلمی برای بررسی پاداش کیفر هست همود کتب علاو نفسه رحمت خدا رحیم است نممکن است رحیم باشد بلکه واجب و رحمه است یقینا خدا این کار رو میکند و این وجوب هم وجوب انلاه است نه وجوب انلاه سر این که اشاعره از این رحمت ضروری و وجوب رحمت میپرهیزن خیال میکنن اگر بگوین رحمت واجب است گرفتار تفکر معتزله میشن که رحمت بر خدا واجب است در حالی که مطلب حق آن است نه اون چیزی که اشاعره پین داشتن نه اون چیزی که معتزله باور کردن نه این که ما بگوییم خدا معاذ الله دارای اراده جذافیه است و اون آیه پربرکت و نورانی لایسالو امایفالو هم یسالون را بر اراده جذافیه هم بکنیم نه مثل معتزله بینده شیم بگوییم که رحمت بر خدا واجب است چون چیزی حاکمه بر خدا نیست خداوند اون حسدی مطلق و نامحدود است که محکومه هیچ چیزی قرار نمیگرد زیرا اون شیع که به صورت قانون یا غیر قانون ظهور میکند اگر بخواهد حاکم بر خدا باشد یقینا یه امر موجود است نه معدوم چون معدوم که چیزی نیست تا حاکم باشد یقینا موجود است بر اساس برهان توحید غیر خدا هر که هست و هر چه هست ممکن است و مخلوق برو به صورت قانون ظهور کند اگر غیر خدا هرچه هست و هرکه هست ممکن است و مخلوق پس اگر قانون باشد قانون هم مخلوق است و هرگز مخلوق خدا بر خدا قاهرانه حکم نخواهد کرد پس فرض ندارد که چیزی قاهر بر خدا باشد حاکم بر خدا باشد و خدا محکوم و مقهور ای چیزی باشد قهران در هر جا سخن از ضرورت هست وجوب انالله هست نه وجوب علالله یعنی ما یقین داریم خدا این چینین میکند نه یقین داریم که خدا باید این چینین بکند باید بر خدا فرض نداره که خدا محکوم یه قانونی باشد ولی ما یقین داریم خدایی که دارای اسمای حسناست این کارها را خواهد کرد خلوه وعده نمیکند پرهیزکاران را به پاداش رو میرساند و مانند آن اما در باره خصوص این آیه که فرمود کتب قلانفسه الرحمه این باید طوری توجیح بشه برد که یک اسمی از اسمای حسنهای خدا حاکمه بر اسمی از اسمای دیگر الهی باشد نه این که اصل ذات مقهور یک شیعی باشد چون شیع همون طوری که نمیتواند آفریدگار خود باشد نمیتواند غاهره بر خودش باشد که خودش تهد غهر خودش باشد همونطور که اتحاد خالق و مخلوق محال است اتحاد آله و معلوم محال است اتحاد غاهر و مقهورم محال است ذات خدا تهد غهره هیچ چیز دره نمی آید محکوم هیچ چیز نخواهد بود بگویم خود ذات حاکمه بر ذات است مثل این که ذات علت ذات باشد مستحیل است خالق ذات باشد مستحیل است این هم همین است چون یک حقیقت فرض ندارد که بانک بسیطه است و مرکب نیست خودش قاهره بر خودش باشد و خودش متیه خودش این چنین فرض ندارد قهرن میموند اسمای حسنای الهی از مقام ذات باید تنظر کنیم وقتی از مقام ذات تنظر میکنیم با اسمای حسنای الهی روبروییم این اسمای الهی بعضی جزئی هست بعضی کلی هست بعضی عظیمن بعضی اعظم قهرن اون که عظیم است بر غیرعظیم حاکم است اون که اعظم است بر عظیم حاکم است اسمای الهی هست که بعضی کاتبن بعضی مکتوبون علیه بعضی حاکمن بعضی محکومون علیه به ماننده هست و چون همه این ها اسمای خداست و خداوند به همه این ها متصف می شود نشانش همون آیات پایانی سوره امبارکهیه حشد است در همون اسمای حسنه پایان سوره هشت هم آلمان قیبه و شهاده است هم از سلام المؤمن المهمین العزیز و الجبار و متکبر است که این هم اسمای فعیلی یقن خب اگر اسمای ذات حاکم و اسمای فعیل است اسمی از اسمای الهی حاکم بر اسم دیگر است و همه اینها اصاف و اسمای الهی هست و میشود گفت به این که خدا این کار را کرد خدا برخودش چون برخودش گفته میشود یعنی بر اسم از اسمای او که اون اسم هم برخوده هن میشود چون شما همه این هزار اسمی که در جوشنکبیر هست برخوده هن میکنید قضیه تشکیل میدید موضوع محمود برد که موضوعش خدا هست الله هست محمولش همه این اسمای اصلا اونگاه اون اسمی که عظم است بر غیر عظم حاکم است همه کارهای خدا زیر مجموعه قدرت هست همه ادراکهای خدا زیر مجموعه علم هست و مانند اون اونگاه کتب علا نفسه رحمت این قدرت هست که رحمت را علم هست که رحمت را حیات هست که رحمت را و مانند اون را در خیشتن تسبیت می کند از چنین ذاتی که منبع همه کمالات است یقینا رحمت تنظیل می کند یجبو انه هر رحمت است نقل زاته رحمت چیزی بر زات خدا حاکم نیست پس اونجا که وحدت است یعنی زات خدا چیزی برو حاکم نیست اونجا که جای کسرت است یعنی اسمای حسنای الهی اسمی بر اسم دیگر حاکم است اونگاه منظور از این کتابت هم کتابت تکوینی قاعد بود از غیر خدا چیزی بر خدا تحمیل نقاعد شد بلکه اسمای اعظم خدا و اسم عظیم خدا اقتضایی دارد که برابر اون اسم دیگر امتصال می کند و انجام می دهد پس بنابراین برهانی که در آیه دوازده و سیزده سوره امبارکه انعامه است حد وسط این برهان رحمت خداست چون خدا رحیم است معاد حق است اون با فهمون کتب على نفسه رحمه چون خدا رحیم است لیجمعنکم الى یوم القیامت لاره بفید یقینا معاد حق است با لام قسم با نون تحکیل سقیله با تعبیر آوردن به لاره بفید این لا ربیفی همون به ضروره به مصطلح منطقی نمی فهموند در علوم عقلی می گویند این کار به ضروره است در اصطلاحات قرآنی می گن لا ربیفی لا ربیفی هیچ تردید در اونست که واقعی می شود یقیناً واقعی می شود این لا ربیفی ابارتون اخری از به ضروره است المعادو حقون به ضروره نه این که ممکن از خدا این سنها را بعد از مرگ زنده کند بلکه به ضروره زنده می کند این معاد حق است یه قضیه ممکنه نیست یه قضیه ضروری است اشهداند الموت حق و تکاویل معاد حق و جنت حق و نار حق اینو حقا سابطن و قضیه اند جهت این قضایه چیست؟ ضرورت است نه امکان موت حق است به ضروره کل نفس زاغت الموت و ما جعلنا البشر من قبل کل خود حالا یه بحث دیگه در باری دلالت این برهان و تمامیت این برهان برمعاد مونده است نوبت بعد انشاءالله والحمدلله رب العالمين موسیقی امیدوارم