اگر در محبسی تاریک بودی ولی با کربلا نزدیک بودی مگر همراه تو از دربزه بوز که خاک مقدمت چون مشکش بوز که خاک مقدمت چون مشکش بوز و جتل اسلام وحیدی می شنویم موسیقی بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی اللہ علی محمد و آله طاهرین سلام علیکم و رحمت الله دوستان عزیز همراه در برنامه پارسایان خدا به هممون توفیق بده جز دوستان واقعی آل الله باشیم و به دستورات اونها عمل بکنیم یکی از دستوراتی که هزارات معصومین علیهم صلوات الله به ما دادن دعا کردن برای دیگرانه خودشون برای دیگران دعا می کردن و یاد ددن به اصحابشون و اطرافیانشون که برای دیگران دعا بکنید اون روایت معروف امام حسن مشتبه علیه السلام که تا صبح مادر رو می دیدن که برای همسایگان برای دیگران دعا می کنن وقتی از مادر خودشون می پرسن که مادر جان برای دیگران دعا کردید برای خودمون دعا نکردید حضرت فرمودن یابونی الجار ثمدار اول همسایه بعد خانه دعای برای دیگران باعث رشد انسان میشه باعث استجابت دعا در حق خود آدم میشه این آیه شریفه رو ببینید اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و الذین جا او من بعدهم یقولون ربنا اغفر لنا ولی اخواننا الذین سبقونا بالایمان و لا تجعل فی قلوبنا غلا للذین آمنو ربنا انکر اوف الرحیم مهاجر و انصار میان برای خودشون و برای دیگران دعا می کنن دعای دست جمعی نه فقط من ما برای هممون دعا می کنیم ماه رمزان عدیه معروفی که در تأقیب نمازهای واجب خونده می شه اونجا برای همه بیماران برای همه فقیر ها برای همه کسانی که پوشاک ندارن برای همه کسانی که گرسنه هستن برای همه کسانی که اسیر هستن و گرفتار هستن دعا میکنیم یاد دادن به ما که برای دیگران دعا بکنیم و این دعای برای دیگران باعث میشه که طبق روایت ملائکه خدا برای ما دعا بکنن خدا هممون رو اهل دعا قرار بده مخصوصا دعای برای مؤمنین و دیگران انشاءالله خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله الازمان خوئی رحمت الله علیه نقمی کنن یکی از مقلدین ایشون و دوستان ایشون میره خدمتشون وجوهات رو خدمت ایشون تقدیم میکنه در زمان جنگ تحمیلی رژیم بعث اراق با ملت قهرمان ایران اسلامی بوده اون دوران وقتی که میخواد خداحافظی بکنه به مرحوم آیت الله الازماخوی رحمت الله علی به ایشون میگه که آقا جان من دارم میرم مکه انشاءالله اونجا دعاگوی شما هستم برای شما دعا میکنم آیت الله خلخالی که جز اشاگردان مرحوم آیت الله ازماخوی رحمت الله علیه هست نقل میکنه همین که این بنده خدا این رو گفت مرحوم آیت الله خویی فرمود به آیت الله الازماخومینی دعا کن که الان گرفتار جنگ با این ملعون خبیص سدام شده اند بعد ادامه داد که الحمدلله این ایام سخت و این ایام بد می گذرد و این نکته اینجا بود که تذکر دادن به دعای برای دیگری دعای برای یک مرجع تقلید که در ایران هست و اینجور علم اسلام رو بلند کرده برای او دعا بکن در احوالات این آله بزرگوار نقش شده که همه افراد رو دوست داشت و بین اولاد خودشون و اولاد مراجعه دیگه فرقی نمی گذاشت چه در دعا کردن چه در کمک کردن این اخلاق اخلاق خیلی زیباییه آدم برای دیگران دعا بکنه دستش رو به در خانه خدا بلند بکنه و برای دیگرانی که اونها رو می شناسه یا نمی شناسه طلب مغفرت بکنه خدا رحمت کنه برهوم آیت الله العظمى بهجد رحمت الله علیه وقتی اون چشم پزشک عمل جراحی رو چشم ایشون انجام داده بوده میخواسته پول نگیره هرچه اصرار کردن که پول بگیره او میگفته من پول نمیگیرم آیتو لازم و بحجت رحمت الله بیش میگن آجان چه شما پول بگیری چه شما پول نگیری من به شما دعا میکنم از ابتدای عمرم تا الان به همه پزشک هایی که به من خدمت کردن من دعا میکنم و اونها رو یاد میکنم شما پولتو بگیر ما هم دعای شما را از یاد نمی بریم این اخلاق زیبای دعا کردن برای دیگران اجازه بدید این قضیه رو هم نقل بکنم مرحوم آیت الله شیخ محمد حادی تعلیه نقل می کند که یه بختی یه مرد مؤمنی از احالی شمال که ظاهرن کارمند دولت بود در همه دان آمد پیش من و گفتش که من فرزندار نمیشم تقاضا میکنم شما برای من دعا کنید اومده از کسی دیگری تقاضا میکنه از این آله بزرگوار که برای او دعا بکنه آیت الله محمد حادی تعلیه ایشون میفرماید که من بهش گفتم من برای شما دعا میکنم اما یه چیزی به ذهنم آمد و اون این که آنگونه که نبی مکرم اسلام چهل روز معموره به عبادت شدند و از حضرت خدیجه سلام الله علیها کناره گرفتند شما هم چهل روز از همسرت کناره بگیر با او ارتباطی نداشته باش مشغول دعا باش من هم دعا میکنم انشاءالله بعد از چهل روز نماز بخان و از خدا طلب فرزند بکن خدای متعال به تو بچه انایت بکنه دعا بکنی جمعه یک سال گذاشته بود من از درس برگشتم دیدم یه چند جبه پرتغال رو تو دالان منزل گذاشتن دورفتن از مشهدی سفر که خاده منزل بود و پیرمرد با سفاهی بود پرسیدم آقا جون چیه اینا گفت یه نفر با ماشین اومد و اینا رو گذاشت چون شما نبودید گفت میرم عصر بر میگردم عصر آمد دیدم عجب همان آقاییه که یک سال پیش اومده و از من دعای اولاد خواسته گفتم خوش آمدید این پرتغال ها چیه؟ گفت این پرتغال ها محصول باق خودمه و شیرینی فرزندم محمده چون شما به من توصیه کرده بودید که اگر بچهت پسر شد نام فرزندت رو محمد بگذار من هم فرزندی که خدای متعال بعد از اون دعا و توصیهی که شما کرده بودید خدا به من داد اسمش رو محمد گذاشتم حالا اومدم برای اون شیرینی و توفهی بر شما آوردن چون میگه من بلا فاصله نماز خوندم و شکر خدا کردم که خدای متعال درخواست فرد مؤمنی رو عملی ساخت دعای او و من رو مستجاب کرد چقدر زیباست که آدم نسبت به دیگران اینقدر مهربان باشه از این که دعای من در حق او مستجاب شده اینقدر خوشحال بشم خدا رحمت کنه مرحوم حاجمال لافت علی سلطان آبادی جز اولما و عرفای بزرگ نقل می کند محدث نوری از این آله بزرگوار می گه مرحوم حاجمال لافت علی سلطان آبادی فرموده بودن آدت من این بود که هر یک از دوستان اهل بیت که از دنیا می رفت و من خبر فوت او رو می شنیدم چه او رو می شناختم چه او رو نمی شناختم درکت نماز لیلت و دفت نماز شب اول قبر رو برای او میخانده فرقی هم نمیکرد که او رو بشناسم و از نزدیکان من باشه یا نشناسم هیچ کس هم از این کار من خبر نداشت تا اینکه ایکی از دوستانم من رو در راه ملاقات کرد توی خیابونی توی کوچه بودیم گفت دیشب فلان شهست که در این ایام فوت شده است رو من در عالم رویا دیدم ازش پرسیدم بعد از مرگ بر تو چه گذشت گفت در سختی و بلا بودم گرفتار بودم تا این که آن درکت نمازی که ملافت علیه سلطان آبادی خون من رو از عذاب نجات داد خدا رحمت کنه پدرش رو با این احسانی که از او به من رسید به مرده هامون دعا بکنیم دعای به دیگران و خیرات رسوندن به دیگران باعث نجات اونها میشه بعد برهوم حاج ملافت علی سلطانوادی نرخ کرده بودن که اون شخص از من پرسید چه نمازی خوندی؟ من گفتم من هر شب نماز ليلت و دفت برای محبان اهل بیت که از دنیا میرند میخونم خدا هممون را اهل دعا و نیکی کردن به دیگران قرار بده انشاءالله موسیقی با راژیو معاری راژیو معاری در چیم به جهان روشنوی و معرفات روایت کتاب بر اساس کتاب اوغیانوس مشرق نوشته مجید پورولی کلشتری موسیقی مجید آینه از جنوب به شمال می رفت که در کبیر گم شد اون خسته با تشنه روی خاک تفتیده کبیر پیش می رفت که مردی به اون رسید و خودشو فرستاده امام رزا معرفی کرد و مشک آبی به اون داد بعد مسیری رو به امران نشون داد و گفت اگه به دنبال آب حیاته باید چهل قدم پیش بره تا به خونه پین دوزی روشن زمیر برسه و از اون نشونی چشمه آب حیاتو بگیره امران خسته به خونه حاج کریم پین دوز رسید و از اون نشونی آب حیات رو خواست حاج کریم به اون گفت که چشمه آب حیات حقیقی در خراسان و خونه مامرزا می جوشه اما امران اصرار داشت به دنبال چشمه آب حیات خیالی بره اون با کاروانی به سمت دریای شمال رفت حاج کریم و دخترش راهله همراهی خراسان شدن اونا در مسیر خراسان بودن که امران سوار برعص برگشت و با حاج کریم و دخترش راهل همسفر شد حاج کریم و همراهانش در مسیر گرفتار دو راه زن شدن اما به شکل معجز آسایی از دست راه زنها نجات پیدا کردن امران حاج کریمو که به دست راه زنها زخمی شده بود به خونه ی طبیبی برد طبیب بعد از ماینه و مرهم گذاشتن روی زخم حاج کریم به امران گفت که دارو و وسایل زیادی توی خونه نداره و باید طبیب دیگه ای پیر مرد پین دوز رو با داروهای مناسب مداوا کنه امران حاج کریم و دخترش راهلر رو سوار برعصب کرد و از خونه ی طبیب بیرون رفت اونا در منصیر خراسان به رودخانه ای رسیدن حاج کریم که حالش کمی بهتر شده بود مشغول صحبت با امران شد اونا مشغول صحبت بدن که مردی از دور بهشون نزدیک شد در برنامه قبل تا جایی شنیدید که مرد تازه واردی که برای حاج کریم و دو همراهش نون و اصل برده بود گفت که غیر از بردن اصل برای حاج کریم منظور دیگه ای هم داشته و حالا ادامه روایت کتاب اخیانوس مشرق در قسمت 24 موسیقی صفره کنار رودخانه پن بود. حاج کریم منتظر بود تا حرفای مرد غریبه رو بشنبه و ببینه غیر از دادن نون و اصل به اونا چه منظور دیگه ای داشته. مرد به چادری که با فاصله از اونا برپاشده بود اشاره کرد و گفت نام من احمد است. آنجا مردی سربتمند از برادران احل سنت چادر زده است. او انسان بیمنطقی نیست. احل قرآن و نماز است و به دنبال حقیقت است. خاش کریم همینطور که لغمر رو می جوید به چادری که مرد غریبه نشون می داد نگاه کرد مرد ادامه داد شب پیش اده از ما شیعان شام مهمان او بودیم مرد سربتمند از ما در باره اعتقاد من به تشیع و امام علی ابن مسر رزا پرسید هر چند مختصر در باره شیع و مقام حضرت رزا برایش گفتیم آنه نشد خب از من چه کاری ساخته هست؟ پیش از آن که شما چشم باسکانید و به گوش بیایید از این جوان در باری علم و دانش شما بسیار شنیدم حاش کریم به امران نگاه کرد مرد ادامه داد اکنون نیز از نوع حرف زدن اتان فهمیدم که دست کم در مقایش با ما درک و درایت بیشتری از مذاهب دارید اگر برای اتان مخدور است قبل از نماز مغرب و اشابه ملاقات اینشان بیایید و از مذهب شیعه دفع کنید منظور دیگر من از آمدن نزده شما همین بود امران لغمه رو که به درخواست هاج کریم درست کرده بود نشونه اون داد و گفت لغمه آماده است هاج کریم سرچرخوند و به دخترش راهله نگاه کرد و گفت لطفی کنو لغمه را به دست راهله بده امران بلند شد و آروم به سمت دختر هاج کریم پینه دوز رفت راهله کنار تخت سنگی نشسته بود و آروم قرآن میخوند امران آروم و با قدم های کتاه به سمت اون رفت راهله با شنیدن صدای پا ساکت شد امران پشت سرش ایستاد راهله گفت صدای پایتان را میشناسم شاید از خستگیش هم میشناسی امران لغمه را به سمت راهله گرفت و گفت این هم لغمه نان و اسل پدرت بسیار به تو علاقه دارد راهله دستش آروم بالا برد و دنبال لغمه گشت امران لغمه را به اون داد و گفت اعتراف می کنم که میانه امران نتونه صرفشو اعدامه بده آب دهنشو فرور داد و سعی کرد ترف دلشو بزنه زبونش تو دهنش نمی چرخید راهل پرسید به چه می خوایید اعتراف کنید؟ هیچ بگذاریم موسیقی فاخری پوشیده بود کمی که گذشت به پشتی تکیه داد امران در یک سمت حاج کریم و احمد هم سمت دیگه اون نشسته بودن در دو طرف میزبان هم دو مرد همسن و سال اون نشسته بودن میزبان با دست به مردی که سمت راستش نشسته بود اشاره کرد و گفت این مرد برادرم سردست میزبان به سمت چپش اشاره کرد و ادامه داد این هم دوست و برادر دینیم امر حاش کریم سر تکنداد اده دیگه از حاضران پشت سر حاش کریم و امران بیرون چادر استاده بودن و سعی می کردن مردان داخل چادر رو ببینن میزبان نگاهی به حاش کریم کرد و با لبخند گفت فزیرای بیشتر باشد برای بعد از شام که محیاش شده است اینجا و اکنون غصد داریم مباحثه دوستانه و برادرانه در باره مسائل اعتقادی انجام دهیم شما بگویید از کجا شروع کنیم هر طور شما ماهلید رسم عدب نیست که مهمان در این باره نظر بدهد میزبان سر سکون داد و گفت شنیدم که شما شیعه استی درست است؟ آری الحمدلله رب العالمین میزبان رو به امران کرد و پرسی و تو فهم از شیعانی جوان؟ من؟ آری امران نیم نگاهی به حاج کریم کرد بعد رو به میزبان گفت من طرفتار و پیروه حقیقت هستم در هر لباس و اسمی که باشد میزبان لبخندی زد و گفت احسن به تو نیکو و ساده گفتی طرفتار و پیروه حقیقت در هر لباسی که باشد بدور است از صبح به راستی من نیز مانند تو و صرفتاران حقیقت هستم تا ببینیم حقیقت چیست و کجاست آیا حقیقت آن چیزیست که ما به دان معتقدیم یا آن چیزیست که شیعان به آن معتقدند میزبان رو به حاش کریم کرد و پرسید ترا چه خطاب کنم؟ من پین دوزم سما نیست پین دوز خطابم کنیم پین دوز قبل از این که حرفی به میان بیاید اعلام میکنم که من پیروه مکتب خلافه هستم و مانند شما اعتقادی به امامت علی ابن عبی طالب ندارم فقط او را چهار رومین خلیفه میدانم حاج کریم پین دوز حرفی نزد میزبان ادامه داد در زم اناد و کدورتی نیست با شما شیعه نداشتم و ندارم و بغضی از شما و آینتان در دلم نیست در زندگی هم دوستان و همراهان شیعه بسیاری داشتم آنان مرا میشناسند و از خلوت و زندگی من با خبرند آنان خوب میدانند که برای علی ابن موسر رزا در جایگاه انسانی رعوف و دانشمندی آلم احترام قائلم و او را مردی با خسایس اخلاقی بسیار نیکو میشناسم حاج کریم سر تکنداد میزبان ندامه داد اعترافی کنم که در باره ی علی ابن موسر رزا داستان ها و حکایت های باور نکردنی بسیاری شنیدم حتی راوی و شاهده یکی از آن داستان ها برادرم سعد است میزبان اینو گفت و با دست به برادر سعد اشاره کرد سعد از نزدیک و با چشمان خود اجازی از علی ابن موسر رزا دید است و چیزی که سعد دیده باشد گویی من دیدم پس تردیدی در گفتار او ندارم اما از تو پین دوز بنوان کسی که شیعه است و علی ابن موسر زارا امام و حجت خدا می داند چند پرسش کتا دارم در خدمت شما هستم دنبال زیاده گوی و پرحرفی های خاصی که رسم اهل مباحث هست نیستم کتا می گویم و دوست دارم کتا بشتبم طولانی شدن کلام خستم می کند و چون خست شدم بر کلام خط بطلان می کشم و هیچ کاری ندارم که آن کلام حقیقت است یا دروغ میزبان با دست به امران اشاره کرد و گفت شاید در این مباحثه منو تو هنوز بر باور و اعتقاد خود بمانیم اما ممکن است این گفتگو به کار این جوان بیاید و او حقیقت را بهتر بشناسد اوشالله همینطور خواهد بود که شما میگوید شنیدم که با دخترت و این جوان در سفر خراسانی و غصداری به دیدار علی ابن موسر رزا برابید و در این راه یک عصب بیشتر ندارید درست شنیدم اگر بتوانی به پرسش های من پاسخیده ای که ذهن کنتکاو هم را غانه کند من عصبی به تو حدی خواهم داد تا از من به یادگار داشته باشی این برای آن از که بدانی من از تفرق خورسن نیستم و به دنبال وحدت و یکی شدن و برادری و برابری هستم البته وحدت به معنی کنار گذاشتن اعتقادات و یکی شدن مذاهب نیست که اگر چنین بود اختلافی نبود تا از لزوم وحدت سخن به میانایی ولی که منظور این است که در تاریخ صدر اسلام جستجوب تحقیق کنیم و اصول حقیقی را که رسول خدا و قرآن از آنها یاد کردن پیدا کنیم و بر سر آنها همراه و همفکر باشیم اما آن عصب که گفتید حدیه میدهید نشانه سخابت شماست حقیقت اینست که من برای جایزه و سود و فایده دنیاوی به اینجا نیامدم اگر این عصب هم درکار نبود با پای پیاده برای ملاقات علی ابن موسر رضا به خراسان میرفتم میزبان همینطور که باباد به زنی خودش رو باد میزد به هاج کریم پین دوز نگاه میکرد دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب اوغیانوس مشرق خدایی گردید موسیقی اموری اسلامی و ملت عزیز ایران قدرت خود، عزم و اراده خود، استقامت خود، دست پر خود رو به دنیا نشانده فراخان ارسال آثار و اصناد در راستای سبت اقتدار و هماسه بی بدیل دفاع مقدس دوازده روزه در برابر تهاجم وحشیانهی رژیم خدیس سهیونی و امریکای جنایتکار از عموم ملت قهرمان و قیور ایران اسلامی دعوت می گردند تا آثار و اصناد خود را از طریق سامانه سازمان اصناد و مدارک دفاع مقدس و مقاومت به نشانی دفاع داکس دات آی آر بخش اهدای سند ارسال نمویند بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس و مقاومت آقایون خانم ها سلام علیکم پیشب مسعود دوستم زنگ زد و گفت من شش ماه پیشی خونه رو رهن کامل کردم ولی حالا فهمیدم که رهن کامل از نظر شرعی اشکال داره و درست نیست حالا باید چی کار کنم تا مشکل برطرف بشه گفتم مسعود جان در این حالت به فتوه رهبری اگر صاحب خونه با صرف نظر از قرار داده قبلی نسبت به تصرف شما در خونه راضی باشه وظیفه ای ندارید وگرنه اجرت المثل مدت گذشتر و زامن هستید و برای آگنده باید قرار داده جدید ببندید گفت یه بار دیگه میشه بگی؟ گفتم ببین مسود جان اگه صاحب خونه اون مدت شش ماه رو به شما بخشید که نوش جونتون اگر نه باید اجرتل مثل اون شش ماه رو بهش پرداخت کنید یعنی ارفن اجاره ماهانه یه خونه مثل خونه شما توی همون منطقه هر چقدر که بوده باید همون رو با مالک حساب کنید و مدت شش ماه رو بهش پرداخت بکنید بعد از این هم که برای ادامه حضورتون توی اون خونه حتما باید قرارداد جدید بنویسید البته یاد نرها رهن کامل کردن یه خونه یا مغازه شرعن درست نیست ارادتمند رادیو یه رسانه شنیداریه اما این به اون معنی نیست که فقط ما بگیم و شما بشنوید ما مشتاق شنیدن صدای شما هستیم دوست داریم از نیازهای رسانه ایتون از انتظاراتتون بیشتر بدونیم نظر شما برای ما مقتنم و محترمه باید با سلیغتون آشنا باشیم تا بتونیم طبق میل شما برنامه بسازیم هر جای این دیار که هستید کافیه با شماره 162 تماس بگیرید راه نمای ما باشید تا براتون برنامه های بهتری بسازید ما به شوق شما اینجاییم شماره تلفون روابط امومی سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران شب تابستانتون بخیر همراهان گرامی رادیو معارف بله عزیزن از این راه ها میتونید با ما در ارتباط باشید و نظرها و پیشناتهای خودتون رو در باره برامه های رادیو و تلویزیون و خصوصا رادیو معارف ابراز بفرمایید راه نمایی کنید و سآلاتتون رو جویا بشید بسیار خوشحال میشیم که بتونیم صدای گرم شما رو بشنویم و نظرات شما رو بیشتر از گذشته تأمین کنیم ساعت 21 و 28 دقیقه شنبه شب 29 شهریفر 1404 هست و نیمه شب شهریفر ساعت 2119 دقیقه ازان صبح فرده هم ساعت 4 و 31 دقیقه هست و آخرین برنامه که در این بخش تقدیم حضورتون میکنیم برنامه برکرانه نور هست و این برنامه اختصاص داره به تفسیر آیات دوازده هم و سیزده هم سوره مبارک انعام از زبان از ذاتهای طلاح جوادی آمولی من مصطفی اسمالی در این بخش در خدمت شما بودم به اتفاق همکاران عرجمندم آقایان سید احمد محمودی تهیه کننده علیه میرزاییان صدا بردار و سید مجتبه هاشمی همه هنگی پخش که انشاءالله تلاشمون مورد رزعت خداوند و انایت شما عزیزان قرار گرفته باشید و توفیق باشده باشید در نوبت دیگر هم در محصرتون حاضر بشیم و با این امید و عرضو با شما خداحافظی میکنیم و امیدوارم