از این و بهین است این اللهم مسلالا محمد و آل محمد و اجل فرجهم خدمت همین شما شنونده های عزیز و عجمن سلام عرض میکنم عرض میکنم که صبح و روز بسیار خوب و پر برکتی آغاز کرده باشید بند سید سعید حسینی و همکاران بزرگوارم آقایان مهدی کازمی تیعیه کننده محسن محابادی صدابردار و اکبر شاه واروقی همه هنگی پخش به لطف خدا در نوبت کاری اول برنامه های ابروز یک شمب سیوم شهری ورماه در کنار شما خواهیم بود دعوت میکنم که اولین برنامه ما رو بشنوید برکرانه نور رو ترک میتون میکنیم در این برنامه شنونده یه بخشی از نکته های تفسیری آیات شریفه 12 و 13 سوره مبارکه یه انعام خواهیم بود در کلام مفسر آلی قدر حضرت آیت الله جوادی آمولی حفظه الله موسیقی بر چراقی نور و لعلهم يتفكرون و سمیه و الغلیم و اونها فرشته را ببینند میمیرند بنابراین در زمین ما بحثی نداریم البته تعبدوب در بار معارفه الهی بسیار خوب است اما مادامی که به تأتیب معرفت منتحی نشود بسیار رزیم مسائل را خود اران تشریح کرد و روایات تبین کردن در بخش از آیات آمد هست که اگر خدا برابر پیشنهاد تبهکاران عمل بکند اونها پیشنهات دادن فرشته نازل بشود فرشته اگر برابر پیشنهات اونها نازل بشود به حیاتی انها خاتم داد و قد شد زیرا اونها اگر پیشنهات دادن به خدا برابر پیشنهات اونها معجزه جا�ر کرد اونها ایمان نیاوردن دیگر خدا با اونها محرص نخواهد داد معجزه های اقتراریوی از معجزه های ابتدایی است معجزه ابتدایی هایی هست که پیغمبری با اون معجزه مبوس می شود اده ایمان می آورند اده ایمان نمی آورند و خدای مددی محلت می دهد اما قالبن معجزه های اقتراحی با محلت همراه نیست اگر گروهی پیشنهاد دادن اقتراح شدن که اگر که این معجزه ظاهر بشود ما ایمان می آوریم و خداوند برابر اقتراح اونها عمل بکند و اونها ایمان نیاورن دیگه خدا با اونها مخلط نخواهد داد جریان نزول ملائکه از این قبیل است اگر اونها پیشنهاد دادن که خدا فرشته نازد بکند فرشته نازد کرد و اونها از آلک ایمان نیاوردن با اونها مخلط داده نمی شود زفا بودید قضیال امر گاهی هم این چنین است که اونها اصلا نمی توانند ملک را ببینند مادام که زنده اند نظیر آیات سوره مبارک فرقان باید مربوط به این است که اگر اینها پیشنهاد دادن خدا برابر پیشنهاد اینها عمل کرد به اینها مخلط داده نمی شود خراز آن است که این که فرمول بله و انزل لا ملکن لقو دیر امر سملا یون زرون هم می تواند به این باشد که اونها تا زنده ان نمی تواند فرشترها ببینند و اگر فرشترها دیدند باید که از نشقی دنیا با برزخ منتقب بشنن یا در آن هست که بر موارد قرآن کریم فرمود اگر این ها موجزه اقتراحی داشتن پیشنهادی دادن براور پیشنهاد اونها خدا عمل بکند به این ها ایمان نویابرندگی به اونها مهرت داده لقات شد مطلع نکته دیگران هست که فخر دازی در زید آیه نور همی سوره این این هایی که برو جعلنه و ملکن برو جعلنه و رجلنه و رو بسنه آله مایر بسون مطلبی رو میفرمایید مهم این هست که اگر ما رسول را از جنس فرشته قرار بدیم باید او را بسرات بشر در بیاریم بسرات یه از مرد در بیاریم چرا؟ برای این که فرشته با حفظ فرشته بودن برای این ها قابل حضب نیست دیده نمیشه برد اینو نمیتوانن با او احتجاج کنن حرف او رو درک کنن او رو رهبرشون قرار بدن رو مانندون حتما ما باید اون فرشترا به صورت یک مرد در بیا برم که رهبری اونها بحت بگیرد اونگاه در این حال کاری که اونها کردن رو کار ناپسند بود ما هم اون کار ناپسند رو کردیم مازالله باید که اونها تمویه میکنن تلبیس میکنن حق را باطل نشون بیدن باطل را حق میشون بیدن لازمش نست که ما هم این کار را کرده باشیم و ما چون اهل این کار را نیستیم بل این کار را نمی کنیم و لبسنا علیه ما یلبسون لذا بعضی ها لبسنات قرارد کردن لبسنا یعنی لازمش نست که ما هم تمویه بکنیم ما هم تلبیس بکنیم ما هم یک کار بکنیم که ظاهرش چیزیست باطل چیزی دیگر و این کار کار درست نیست یک کاری انجام بدیم که باطنش فرشته است ظاهرش بشر اینو میگم تلویست به این شایسته ایمانیست گناه فخرازی این کنیم معنان بکنه در حاله که معنان این نیست همون طوری که گذاشته فرمود معنان هست که اگر ما بطاییم فسول را فرشته قرار بدیم یعنی در بین فرشته ها پیانبر انتخاب بکنیم و از جنسی فرشته ها پیانبر انتخاب بکنیم حتما او را باید به صورت یک مهد دربیه我要세요 و اینکه پیانبار ما را باید به اعتلاع اونا برساند اوناها باید پیانبار ما را ببینند و اگر فرشته باشد که نحرق او را میشتدن و نخود او را میبینند حتما ما او را باید به صورت انسان دربیه والیم وقتی به صورت انسان دربیه والیم همون اشکالات قبلی هست اشکال قبلی آنست که چرا پیانبر فرشته نیست خب اگر این فرشته باشه چونان نمیتوانن ببینن حرف رو بشنن اگر به صورت انسان در بیاید همون اشکالات قبلی هست منتها این بیانی که سیدن استارزمان وردشتن وردبستن و علیه مایل بسون یعنی این اشتباه کاری نشعت گرفته از سوی اختیار اینها را ما بر اینها تحمیل میکنیم نظیر فلم ما زاو از آقالله و قلوبه هم فروند بر لبسنا علیه ما یلبسون اون چرا که اونها بر خودشون اشتباه رو تحمیل کردن و یا اشتباه را بر دیگران تحمیل کردن ما همین اشتباه را بر اینها به عنوان لبس کیفری با اینها تحمیل می کنیم کار ما کار تلویس نیست کار ما تنویه نیست کار ما مغالطه نیست کار ما این است که اول هدایت می کنیم اگر ادوی از هدایت طرفی نبستن به طرف گمراهی رفتن محلت می دیم راه توبر را باز می کنیم اگر اونها این راه زلالت سا ادامه دادن و در توبه را به سوی اختیار برو خود بستن و آلمانه دارن بیراه میروند ما از اون به بعد همین بیراه رفتن را بر اونا تحمیل میکنیم که میشه ازداره کهی فرین وللبسنا علیهم ما یلبسون تلبیست مال جاییست که طرف نفهمه این کار بدیست مغالطه کار بدیست اما وقتی کسی میفهمد آل من آمدن به سوی اختیار خود بیراه میرود ما همین بیراه رفتم را برو تحمیل میکنیم به عنوان ازلال کیفری نزیر فلم مزاقو از آقا لاغرو به همکه از سوره صف آمده اینجا زیق قلب یه زیق ابتدایی که نیست یا زیق تلبیسی و مقالتهی که نیست این بعد از این که و یعنی این چیلی نیست که بدون تمام شدن هجد و نساب و هجد خدا معاذ الله قلب کسی را منحرف کند نظیر این که فرمود فمود کار ما مه کردنه کل این سعیفه نورانی دل را اینه سیاه کردن وقتی سیاه کردن جا برای نوشتن نیست از اون و بعد ما مور می کنیم ختمه یعنی مور کرد مختوم این مور شده خب نامه را که مور می کنن وقتی که تمام این نامه باید هر چی که باید نوشته بشه نوشته شده این بعد از محلتهای زیاد دیگه هیچ جا برای نوشتن نیست دیگه زیرش و خدا مور می کنه خب بعد دو تا پیام دارد یکی مستقیمن متوجه پیغمبر هست یکی هم تحدید و حشدار نسبت به امت نسبت به پیغمبر خبود به این که یعنی تو اولین پیغمبر نیستی که تو را استعظام بکنن انبیای دیگر هم همینطور بود اونا سبر کردن تو هم با سبر بکنی نظیر فصفر کما سبر آل العظم میدن رسول زمن دلداری به پیغمبر حشداری هم به اونها است اما آیه بعد مستقیمن حشدار به اونها است تصدیت به دلداری پیغمبر که قل سیروفر ارس و منزرو چیف کانه آقابت المکذبین فز فرق دعایان از که در آیه قبل مستقیمن خطاب متوجه پیغمبر است تا پیغمبر تسلی پیدا کند و زمنا هشتاریست نصفت به تبه باران در آیه دوم خطاب مستقیمن متوجه مردم است و قول سی رو پر ارز و تحدید مردم است و تسلیت و دعوت به سبر بخوده اول این است قهران تو هم با صحب بکنی بلکه انبیاء گذاشت صحب کردن این تصلیت است به پیغمبر آیه دوم قل سی روفر عرض خطاب به مردم است ببینید آقابت طبهگاران و مستحزیان چی شد این تحدید مستقیم است به مردم تسلیت و رعده پیروزی زمنیست نسبت پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم اما آیه دهبه آیه یازدهبت قل لمن مافی سماواتی و هرز قل لله قبلش جریان آنست که هر مکان و هر متمکن مال خداست بعدش اینست هر زمان و هر متزمن مال خداست وسطش برهان برمعاده است اگر قل لمن مافی سماواتی و هرز قل لله که در آیه قبل است و اگر در جایه بعد و لعو ما سکنه فی لیل و نهار پس معناش آن است که کل مکان و مکانی کل زمان و زمانی فاول الله سبحانه و تعالی اگر این است پس او میتواند دوباره دشقی رو بیار فرده مقدور رو این یک و اگر هر مکان و متمکن و هر زمان و متزمن مال خدا است به کسی اجازه نمیدهد که بگوید قد افلحل یوم من استعلا به کسی اجازه نمیدهد که بگوید من اشد و من ناقوبتن خب اگر بر اساس قد افلحل یوم من استعلا حرکت بشود آدم حسابی ندارد که بس محروم بشود زمان زمین والا آر فرقون هست و خدا فهم نه به اونها بگو خدا کسان رو احلا کرده که از شما اشد بوده و اون کسی که به یده هلم ملک و الملکوت او اشد است این دو تا مطلب را می فهماند یکی امید در دل مردم یکی این که زحمت ها در نیره آدم وقتی بداند بعد از مرگ یه حساب کتابی هست امیدوار هست و می داند دارد حجرت می کند نه نابود می شود هر کسی به آینده خود امیدوار هست آینده معلوم ایست کهی ظهور می کند یک لحظه یا دو لحظه یک سال یا دو سال یک بر یا دو قر و قیامت هم دفعت هم می آید دفعه تن بعضی هم ببینن نشعه وز شد خیلی ها نمیدونن مردن مبهوتن که این کجاست ما کجاییم بعد از مدت ها بیفهمن مردن این چه نیست که مرد به عمر روشنی باشد هر کس بیفهمه مرد این که در تلقین مردی میبنه و عالمند الموتحق و ساحق این ها برای این که کم کم حالش بشه که از عالمی و عالم دیگر رفت این تنها برای حاضران نیست که موقع زی باشه بلکه تلقی نیست تعلیم نیست برای خود متوفا اون میگوین تو مردی از نشعه دنیا به نشعه برزخ رفتی و این حق است و ثابت است برای همه است ادی قبل از تو رهرت کردن ادی بعد از تو نیایم خیلی ها نمیپهمن مردن دفعه تا بینن نشعه وز شد اونایی که میشنخدن نمیبینن اونایی که میبینن نمیشنسن در یان ساعت و قیامت این هست آدم رو مبعوت میکند بحتان رو که بحتان گفتند برای آن هست که یادم کاری نکرده و آدم نسبت دادن در مبعوت میشود قیامت وزشگیله خب اگر کسی مطمئن باشد یا همچه سحنی هست زود یا دیر یا همچاده میه هرگز ناامید نیست احساس فوچی نمیکند تمام سرمایه ها رو جمع میکند تا این لحظه که ظهور کرد به اون بدن اون امیدوار می شود مسئله قیامت جزه بهترین مظاهر رحمت است که به انسان امید می دهد گذشته از این که اون مطلب دوم را هم دارد اون است که هر کسی هر کاری کرد من یزرع یهستد هر کسی هر چه کشت یوم حساب و دیروی اون فرا می رسد و دیروی اون می کند خب پس اون رحمت دارد لذا روح امید را منتشر می کند رحمت دارد کارها را به هدف می رساند پس چون کل مکان و مکانی لله قل من محفظ سماوات و عرض قل لله و کل زمان و زمانی لله و لهم سکن فی الليل و النهار و راستمیر علیم بین اون مطلب اول و این مطلب سیفون برهان برمعا زکم شود کس بر ربکم علا نفس الرحمه رحمه لیزماننکم الیومن قیامت الاروی فی چون رحیمه است روح و امید می دمد چون رحیمه است مستعدهار به کمالاتش می رسند خب خدا اگر رحمت داشته باشد و عالم بی هدف باشد که با رحمت او سازگار نیست چون او رحمت داشته باشد و آد و سمود بگویند من اشد من ناقو وطن که با رحمت او سازگار نیست در سوره امبارکه فسرد آیه پونزده این است و خدایی که خالق اینها از شما اشده است من اشده منده قوه ندارد که در بخشای دیگر به همین صاحبان چنین فکری گایی به زبان لغمان حکیم با فرزندش فهمد این نکه لن تخرق الارضا و لن تبلغ الجبال طولا یه انسان وارست کاری میکند که آسمان ها از که اون کار آجزند اما یه انسان فرومایه کاری که زمین میکند او میماند کاری که کوه میکند او میماند فرمود به این که این زمینی که روش جاها میدی از تو بذرگتره از تو محکمتره کوه هایی که در دامنی او به سر میبایید از شما محکمتره شما با اون عظمت روحیتون وابستد که او رو فراهم نکردید میمونه این پیه کرتون این پیه کرتون از همه اینا زیفتره اگر رو قدرت قلب باشد البته تو کاری میکنی که آسمان زمین از او آجزه پس این انسان یک سویش اونست که اگر قل امانت را نتواند حل بکند هر چرا حساب بکنید از این انسان بالتره چون میمونه بدنه اون خب سنگ از اون سنگینتره زمین از اون ستابتره خوها از اون بالتره بلندتره اینکه لن تخریق الارضه لن تبلغ از جبال طولا پس اگر نباشه رحمت هر ادیه همواره میگن وقتی باشد رحمت حق هم امیدوارم نه قد افله من تزکا جای خود را قد افله هم یا من استعلم می سفاره نه جای خود را با من اشده من نا قوه می سفاره پس این که در صدر برهان فهموند اما از این مطلب این برهن قرار بده در وسط بگوید کتب اونگاه در صدر سخن بگوید هر مکان و مکانی ملک و ملک خداست هر زمان و زمانی ملک و ملک خداست پس او اگر بخواهد دوباره بیاقریند میتواند و این کار رو هم حتماً میکند تا بیگانه تمامه کند پس اگر سخن از قدرت است خب همه که ملکو اگر سخن از رحمت است او که ارهم راهمین است اجازه نمیداد کسی احساس پوچی بکنه بنابراین معاد میشه مسئله ضروری نه این که ممکن باشد اگر قدرت خدا مطرح باشد بیش از امکان در نمیده بله اما وقتی رحمت قدامت ره شد معاد می شود ضروری نممکن اگر کسی اشغالش داریم بود که آیا معاد ممکن است یا نه قل یهوی هلزی انشه ها اول مره و مانندهان از آیاتی که حد وسط اون آیات قدرت هست جواب دادی می شود آیا جائز است یا نه ممکن است یا نه سخند در نسل عالم بدی ضروری یل بگوه است همون طوری که مبدع ضروری است لاره بفید معاد ضروری است لاره بفید می فهمد برهان این مسئله حد وسطی مسئله قدرت خدا نیست چون قدرت فقط امکان معاد را ثابت بکنه حد وسط مسئله یا حکمت و عدل است که در سوره ساد آمده یا رحمت است که در سوره انعام مطرح است که معاد می شود ضروری و لاره بفید مشابه این کن از مسائل باز دوباره در همین سوره امبارکیه انعام مطرح است منتها با مزمون دیگر و مطلب دیگر بر همین سوره انعام بخواسته خدا بعد خواهد آمد آیه پنجار چار همین سوره فرموند معنای این که ذات اقدس اله برخود رحمت را تسبیت کرده است یعنی رحمت ضروری یا تلوغو امن الله است گایی هم می فرمود وعده که ما به مؤمنین دادیم گفتیم این تنصر الله ینصر کن بیوتبت اقدام کن این وعده انجازش برخدا ضروری است یعنی چون خودش برخودش وفای به عهد را لازم شد رحمت را لازم شد همون حرفی را میتوان استنباد شد که حکم های امامیه میگویند و این است که رحمت تجبو صدورها ان الله نیجبو علالله ان یرهمه که خدا محکوم یک قانونی باشد خدا یقینا مؤمنین را به بهش میبرد نباید ببرد که یک قانونی از بیرون بر خدا حاکم باشد چین چیزی فرض ندارد ما یقین داریم خدا خلف وعده نمی کند یقین داریم کار قبیل نمی کند نباید نکند که یک بایدی از خارج برو تحمیل بشود لسا هم در این آیه کسی برم بکن علا نفسه رحمه معناش این است که خدا یقینا رحیمان رفتار می کند همون آیه کان حقا علینا نصر المؤمنین استفاده می شود که یقینا خدا یاری و یاور مؤمنان است هم آیه 21 سوره مجادله از او استفاده می شود که یقینا خدا ناصر پیغمبر و پیغمبریان است آیه 21 سوره مجادله این است کسبالله لعقلبن انه و رسلی فرمود من پسبید کردم که خود من که خدایم و همه مرسلین من پیروز می شود خب کتبه یعنی این چیلین قرره نه خود را محکوم خود کرده است بلکه این ذاتی که منبع همه کمالات هست از این ذات جز رحمت و نصرت مؤمنان چیزی دیگر نشعت نمی گرد یعنی یقینا زلم نمی کند نه باید نکند یقینا انبیارا یاری می کند نه باید بکند وگرنه او حق مهز است و از سوره مبارک بغره گذشت آیه شسب شسبیه که سوره آل امران گذشت که بهمود الحق من ربک هرچی حق است از خدا است نه علالله که خدا محکوم یقنانونی باشد خب پس این که بهمود وکهان حقا علینا نسر المؤمنین این یکی از شغور حق است شغور حق است هر چه حق است من الله است نه علالله اونگاه الحق من ربه اون کان حق العلینا نصر المؤمنین یعنی کمک مؤمنان الهی حق است من الله نه علالله و در این دعاهای شب قدر که گفته می شود به حق که علیهم به حق هم علیک این به اون معنی نیست که مثلا انسانهای کامل ایمه و اولیاء الهی علیه و سلام حق علالله داشته باشن بلکه خداوند یقینا اینها را یاری خواهد شد نباید بکنه پس کتب رب بکن على نفسه الرحمه چه در این آیه محل بحث یعنی آیه دوازده سوره انعام انعام چون آیه که در پنجاه و یکی همین سوره است ماننده آم معناش همونطوری که در بحث یه روز ملازم فرمودید آنست که اسمی از اسمای عظیم الهی بر اسم دیگر حاکم است نه اینکه چیزی بر ذات اقدس ایران حاکم باشد تا کنون این اصول سبانه یعنی توحید و نبوت و محاد فر جانب بیان شد چون این سوره محارک انعام همونطوری که ملازم فرمودید سوره احتجاج خواهد بود یکی پس از دیگری این اصول عامه را به تعبیرات و تغریرات و گنابون احتجاج می کند حالا در باری مبدع باز شروع کردن به اقامه حجم قل اقیر الله اتخذ و ولیان خاطر سماواتی برعرض و غوه یتعم و لا یتعم قل اینی امر تو ان اکون اول من اسلام و لا تکونن نمیدن مشتخین قل اینی اخاف و ان عسیت و ربی عذاب یوم عمیم چند تحد وسط در این چند جمله قرآنی هست که شاید اصاری این حدود بستان به همه اون سقیص برگردن که ادی خدا خدا را می پرستن برای ترس از جهنم اده خدا را می پرستن برای وصول به بهشت اده خدا را می پرستن برای که اون مبدع هستی این مبدع کمال هست شوقن و شکرن و حبن می پرستن در این آیات و نورانی به هر سه قسم اشعار شده قول اد غیر الله ات تخزو ولیگم سخن در این نیست که یه مسئله کلامی یا پلسفیز اک بشبتی خدایی هست معمولا قرآن چون نور است اون علم را با عمل همه هنگ می کند سخند در این است که انسان ولی بگیرد نه سخند در این است که برهان قرآن بکند آلم خدایی دارد که بشه یه علم محص کاری که کلام و حکمت می کند این است که اندلاله ها موجودون این واجبال وجود موجودون یعنی این مفهوم مستق دارد اما ما با تبلی بکنیم به اون سر بسفریم به اون علاق مند باشیم اینا تو حکمت و کرام نیست اونا علم هست فقط این چون نور هست علم و عمل رو به هم هماهنگ می کند قول اقیر الله تخیز و ولیه سخن از وجود خدا نیست سخن از تولیه خدا خب اصفه هم چون این کاریست غیر خدا رو نمی شود ولی گرفت تنها کسی که ولی یادم هست به انسان باید تهدی ولایی و باشد الله هست به چه دلیل؟ به سه دلیل یک فاطره سماوات رو ارز او مبدع آفرینش هست مبدع همه کمالات هست مبدع اسمایل حسنا هست و چنین مبدع ولیست با یه تحت ولایهو بود دو ووی یوت امو ولایوت ان تأمین میکند آیات آدم را این همون شوغن اگر ثواب هست شوغن الى ت هست شوغن الى برکت هست اولی همون حبه هست و شکره هست و شوغن هست شوغن هست تعام و احسار تعام نیست چون خدا مبدع هستیست ما باید تحت ولای مبدع هستی بخش باشیم دومه این سخن از تعام است و تأمین حاجت است و بهشت است و امثال زالک سومه این ترس است و دوزخ است و امثال زالک همین سه گروهی که یه اده شوغن و هبن و شکرن خدا را عبادت میکنن و یه اده تمهن خدا را عبادت میکنن و یه اده خوفن عبادت میکنن این سه تو برهان اینجا آمده این تعلیقه او که بر وسط مشعب هلیت است ولی باید فاطر باشد خدا فاطر است فاطر ولی است پس خدا ولی است باید تحت تولیه او باشد این حرف کسانی که عبادت احرار است خدا متعم است ما باید تحت ولای متعم باشیم پس باید تحت ولای خدا باشیم این اعتقاد کسی است که خدا را تمه اندر جنه عبادت بکنه خدا منتقم است باید از ترس او فرمان او را اطاعت کرد رضا ما تحت ولای خدای منتقم ایم این حرف کسان است که خوفن منن نار او را عبادت بکنن این ستو برهان برای سه گروه هست چی این که برای یک گروه هم هست این کسی که در حد خوفن مند نار می اندیشد این ممکن است اون مرحله