در حنگ خلوان جواد فکوری فرماندی وقت نیروی هوایی ارتش سریعا اعلام وضعیت استراری می کنه. تراحان و افسران زبده عملیاتی نیروی هوایی دستور عملیاتی رو در قالب 99 صفحه تدوین و به کلیه یگانهای عملیاتی ابلاغ کردن. اول مهمه کمان 99 به این عملیات نام گره کمان 99 به خاطر رها کردن تیری به سمت عراق که اخصانقات عراق دربر بگیره درزم اون کمانشم از آرش کمانگیر الهام میده کارکنه فنی، آماد و پشتیبانی و ترابری یگانها تا صبح با کار تا قدفرسا و جهادی 140 فروند هواپیما رو به انواع مهمات راکت، موشک، بمبه امکا هشتاد و دو و امکا هشتاد و سه و امکا هشتاد و چهار بمبهای خوشعی، بمبهای موریک، حرارتی و راداری مجهز و آماده پرواز کردن من فقط اینو بگم چه شروع و غای بین این بچه ها یه تعداد نشستن دارن نقشه هایی که طبق ترهای از پیش تقیه شده نیرو برای همچین روزی که آماده است که شما فقط بگیردست برو این معمولیت انجام بده دونه دونه دارن اینا رو بررسیم می کنن چیزای جدید رو بررسیم می کنن اطلاعات جدید بچه ها خودشون ها عملیات کمان 99 اولین و بزرگترین عملیات هوایی تاریخ تیز پروازان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در جنگ 8 ساله است امیر سرتیب دوم خلبان سیاوش مشیری فرمانده اصبق پایگاه ششم شکاری همدان من خدمت شما یه خاطری رو بیانم از شهید دوران من همه هنکننده این پروازی که ایشون با خدا رحمت کنه آقای محمود اسکندری با هم رفتن دو نفر که اصلا ترس تو وجودشون نبود یعنی جینی به نام ترس تو وجود شهید عباس دوران یا مرحوم محمود اسکندری نبود من چند تا پرواز را دست نیدیدم وقتی که بریفین تموم شد به صلاح توجیه اطلاعات عملیه تموم شد گفتن ار کدوم منطقه بیری چی دیدی نه آخر سر اون فردی که بریف میکرد گفت نوید و پنگ درست امکان برگشت شما نیست و من در اپوستران گفت که میخواد حالا برگرده بعض افتاده درستده بسیار بالاست استفاده میگیم درستده کیل بالاست یعنی برنگیدشون از اون بر قضیه یه چیزم بیادتون نده اونم اینه که خدا رو کنار نزدهیم نقش خدا رو ببینیم اهدف عملیات کمان 99 پایگاه های هوایی، مخازن سخت و مهمات پالیشگاه ها، آشیانه هواپیما ها پناهگاه های تعمیرات و نگهداری هواپیما باندهای پروازی، رادار های هدایت کننده هواپیما های جنگی برچهای مراقبت و مراکز مخابراتی عراق در مناطق کرکوک، موسل، الرشید، هبانیه، ناصریه، شعیبیه و کوت بودند 140 فرماند هاواما که از مرز خارج شد در یک زمان روی تمام پایگاه های عراق بودند یعنی 140 فرماند شما همه فکر میکنن که ما روز اول فقط 140 فرماند هاوامامون رفته زده نه صبح زود 140 فروند هواب مای ما روی تمام پایگاه های عراق در یک زمان داشتن بمبارن میکرد از کرکوب گرفته موصل گرفته بیاد همینطوری پایگاه های رشید هبانیه تا بیاد شعبیه جنوب برسه در یک زمان داشت بمبارن میشه بچه ها آماده باشین مسلح کنین شعر آماده آماده برای پا در عملیات کمان 99 از جنگنده بومبافکن های F5 و F4 برای بومباران و شکاری رهگیره های F14 برای محافظت از هواپیما ها و بوینگ 747 و بوینگ 707 برای سوخت رسانی و هواپیما های هرکولیس 330 برای جمعاوری اطلاعات الیکترونیکی و مشخص کردن محل پایگاه های موشکی استفاده شد و در مجموع در این عملیات دویست فروند هواپیما شرکت داشتند که 140 فروند وارد آسمان عراق شدند شاهین وارد بانده 31 بشین با دویست و هفتا درجه پرواز آزاد مده چهار کود پنجا و پنج مافق باشید هوایی عراق تا 69 روز بعد از این عملیات به یک پایگاه غیرعملیاتی تبدیل شد. این ایران را از این ایران را از این ایران را از این ایران را از این ایران را از این ایران را از این ایران را از این ایران را از این ایران را از این ایران را از این ایران را از این ایران را از این ایران را از این ایران را از این ایران را از این ایران را از این ایران را از این ایران را از این ایران را از این ایران را از این ایران را از این ایران را از این ا باعث رود که جلوی حرکت دشمن گرفته بشه خدا رحمت منه شهید فکوری گفت ما باید ماشین جنگ دشمن رو نگه داریم گفت هر چی در راحت نفت ایراقو بزنید ما هر چی پالاشگاه تولم به خونه خودت نفتی رفتیم زدیم همین قضیه باعث رود کار به جایی رسید ایراقی که روزان سه و نیم میلیون بشک نفت ها داریم کرد رسید که فرورد نفتی بارد کنه و بعد اون فرورده هم تریل کوبیت میاد و ازش رو می رفتن می زدن خب اینطوری خابید نیرهای دشمن و زمین گیر شدن تسبیت دشمن خیلی کار سختی بود و این کار انجام شد دشمن رو ما نگهت داشتیم صدش کردیم نام دیگر عملیات کمانه 99 به عملیات 140 فروندی مشهوره علت اون رو از زبان فرج الله برادپور معاون وقت عملیات پایگاه حمدان در عملیات کمانه 99 می شنبیم حضرت آقا خود پنیستد رو دیده بود گفته چه خبر؟ گفته بود همین الان 140 فرمان در ثواب مایما دارن بمباران میکنن این هم تشویب بردادن توی مجلس گفته بودن که الان 140 فرمان این دیگه مشروع شد به صدری بلا بیشتر 140 فرمان که عزیز 140 فرمان 36 فرماندش از پایگای حمدان بود که از مرس پارشد حالا متصفانه در بعضی کتاب ها نوشته شده 16 فرمان در زده که من که مسئول بودم 36 فروند از اون 140 فروند از پایگاه همدان بود و ما اون روز من یادمه که 53 فروند هواب ما همون صبح از پایگاه همدان بلند شد که بقیهش به صورت شش هوایی بود و ما اون روز تا شب تا اصری 334 سورتی پرواز انجام دادیم نیروی هوایی در روز اول مهر پنجه و نو تا عصری سی سد و سی و چار سورتی پرواز انجام داد که دیویس و دیسه سورتیش رفت قرون مرزی یعنی رفت حالا اهدافش در داخل خاک دشمن بمباران کرد و بقیر هم پوچه شوایی بودن هوایی تانکر بودن هوایی سه سرسی بودن موسیقی سدای رمحوری اسلامی که تقریبا به بسیاری از کشورها میرسد این سدا باید ایک سدایی باشد که مردم را ارشاد کند و اسلام را معرفی کند نشاط و مقنویت ایمان و مقنویت دین و هجمت صدای فضیلت و فطرت رادیو معارف جسمتان گرچه دربند زنجیر جان دشمن نصیر شما بود در شب قربت سرد زندان یارتان ذکر و یاد خدا بود دوه هفت پنجانون در منطقه قصر شیبی به اصارت نیروهای برسی دارم هیچی ایک از موارد قالوری که برای اصرا وز شده در مورد اصرای ایران با چوبای جبه مهمات می زدن نه پتوه خاصی بود نه آب خاصی بود که بخوان بچه ها رفته خیلی غصم شد نه از شهادت شهادت واقعیت برای خودم امامون لرزه افتخار بود اصلا از شهادت باید که نداشت از مذروبیت برد شد حکایت آزادگی آقبت همه ظلمت سر آمد یوسف از غیر زندان بر آمد یوسف از غیر زندان بر آمد روز دیدار یه خوب جان شد یوسف از جمله آزادگان شد به نام خداوند لوح و قلم حقیقت نگار وجود و عدم خدایی که داننده ی راز هاست نخستین سراغاز آغاز هاست شنوندگان عزیز و گرامی سلام و درود به شما که با حکایت آزادگی امشب همراه ما هستید ممنون و سپاسگزار از همراهی شما در سه برنامه قبل میزبان جنب آقای نوری آزاده بزرگبار کشورمون بودیم ایشون برامون از خاطراتشون گفتن که در عملیات فتح المبین راه رو گم کردن و با چند رزونده دیگه در گودالی گرفتار شدن. دوران اصارت و رفتم به اردوگاه ها برای خیلی از قهرمانان ما آغاز فصل جدیدی از جهاد بود. جهادی از جنس سبر پایداری و مقاومت در برابر شکنجه های جسمی و روحی. آزادگان سرفراز ما نمادی از ایستادگی ملتی هستن که حتی در سخت ترین وضعیت نور امید رو در دل خودشون زنده نگه داشتن. اونها گواهی زنده بر این حقیقتن که محدودیتها و نبود امکانات نمیتونه اراده پولادین ی ملت رو در هم بشکنه. داستان اصارت اونها تنها روایت رنج نیست روایت پیروزی روح و جسم و ایستادگی ایمان در برابر ستم همچنان میزبان جناب آقای نوری از آزادگان سرفراز و عزیز کشورمون هستیم آقای نوری وضعیت و امکانات شما در اون زمان چطور بود؟ یه آمبولانسی رو آوردم تخت و اون وسائل ارجانسیش که پشتش بود خالی کردن ما هفته نفر رو چپوندن توی این در نظر بگیر افراد سه طبقه چهار طبقه نشسته بودن روی هم به زور فشار میادن بود زور مشتو لگد و آخر کار سه چهار تا ترباز به زور درو بستن و آمبولانس خرکت کرد کمتر از دو سه دقیقه نفس ها به شماره افتاده بود هوا نبود اونجا دستن خفه میشدن شرر شرر عرق میریخ کف آمبولانس چرب چرب صدا میکرد بعضی ها بلا آوردند بعضی ها یا مهدی یا زهرا می گفتند اصلا حالت عجیبی و بچه ها تو هم می لولیدند از فضا داخ شده بود چلت چلت عرق می کردند و می ریخت روی همدیگه هوا هم تاریک بود هی بچه ها دست و پاک هنه ها مثلا یه تعدادی لباس کسیف ریخته بود و اون ماشین لباسی ماشین نباشه داره می چرخه یه همچین حالتی داشت تا تقریبا 20 دقیقه ی طول کشید که ما رسیدیم به پادگانی در عقب آمبولانس رو باز کردن و بچه های ما این یه فنری که جمع کردی یه دفعه ولش میکنی ریختن از پشت آمبولانس پایین یعنی حدود مثلا سی چهر نفر باهم ریختن پایین بقیه هم ریختن روی اینا از ما نگاه میکردیم فداز زیادی استفراغ کرد من خودم که خیلی حالم یعنی دیگه می گفتم مردم تمام شد بقیه هم همین طوری پن شدن روی زمین و بعد یه سربازی از اون طرف داشت باخچه های اون پادگان و آب می داد شلنگ آبو گرفت طرف بچه ها و بچه ها زیر آب این شلنگ داشتن می لوریدن و می غلطیدن اینا می خندیدن در حالی که این داشت در واقع خدمت می کرد همین آبی که ریخ بچه هایی مادر خونک شدن و سرحال شدن ولی سربازه واسه بودم به این وضعیت میخنم دیدم موسیقی شکنجه در دوران اصارت نه تنها ابزاری برای بازجویی بلکه برنامهی برای نابودی شخصیت و ایمان رزمندگان ما بود. داستان شکنجه های آزادگان داستان قهرمان هاییه که با بدنهای زخم خورده و روحای مجروح در برابر بیرحمی و قصاوت دشمن ایستادگی کردن. اونها ثابت کردن شدیدترین شکنجه ها هم نمیتونه ایمان اراده و کرامت انسانی رو از بین ببره آقای نوری شما حتما در اون دوران شکنجه می شدین شنیدنش برای همه ما سخته اما از شکنجه های اون زمان برامون بگین پایین یک ساعت اونجا بودیم تا یک مادار حال برگشت و بهتر شد بعد ما رو سوار اوتوبوس کردن با دو تا اوتوبوس ما رو فرستدن اردوگاه اردوگاه انبر که این ستا بلوک داشت عربی میشد قاطع یه بلوکش افسرا بودن خلبانه ایرانی که ازش داردون یه بلوکش ارتشیا بودن سربازا و درجدارا و یه بلوکش هم ما بودیم بسیجی ها ما رو بردن توی بلوک وسیجیا ما یک سال اینجا بودیم پیش میمد که مثلا انقدر میزدن که تمام بدن کبود میشد ولی عادت کرده بودیم یک سال بعد ما را از اینجا بردن اردوگاه رمادی و یک سال بعد از رمادی بردن اردوگاه رمادی دو که معروف به بینون قفصه این ساله 1363 اونجا دیگه همه ما کمسنه سال بودیم یعنی معروف به اردوگاه اطفال اینجا خیلی فشار می آوردن که ما رجع به سبک ارتش اراقیات بگیریم اونا یه بخشی از نظام جمعی که اراقیات کار میکردن با ارتش ایران فرق باشد سبک اونا سبک نظام جمع شرقی بود مال ارتش ایران قربی بود و به زبان عربی به ما آموزش می دادن که مثلا استعد یعنی خبردار ستریح یعنی آزاد باش علیمین در یعنی به راست راست علیصار در یعنی به چپ چپ الورادر یعنی اغب گرد و از این نوع استلاحات که به زبان عربی به ما یاد میدن که ما یاد بگیریم بعد بنا داشتن که ما رو یه روز ببرن توی برداد جلوی اکس صدام ما رجه بریم شروع کنن تبلیغات کردن که این ها همون بسیجی های وفادار به خومینی بودن اینکه الان دارن دلیل یک عکس سیدور رئیس رقای صدام حسین دارن رژه میرن و به صدام اعلام وفاداری میکنن خب این ننگ بود برای ما یه مدتی مقابلت کردیم و بعدش هم شروع کردیم احتساب غذا که ما نمیخواییم رژه را یاد بگیریم ما اصلا نمیخواییم انگوزش نظامی ایران خیلی فشار رو بردن قبول نکردیم تا احتساب غذا رو شروع کردیم یک تعدادی را جدا کردم و بردم و برای کتک زدن کتک میگم یعنی کتک معمولی نیست یه ها مثلا صد تا کابل تو کف پا اینقدر میزدن سر و دست میشکست ناخونا خورد میشد زیب دست و پا تمام بدن کبود میشد اینا همه کنار کتک های معمولی بود امیر شاخ پسندی اهل کرمان بود اینو خابون رو زمین پاشو گل بلا شروع کرد کف پاست دادن اینقدر زد کف پا این توپ بسکت بال باد کرده بود که این جریانو کی داره رهبری میکنه این اتزاب غذا این که اصره تمایل ندارن بیان رجه برن اینجا یک نفر داره اینو رهبری میکنه امیر حاضر به اعتراف نشد پنج بار زیر کتک امیر از حوش رفت باله پنجان وقتی به حوش اومد دید که فرمانده اراقی به نام نقیب محمد با اتوی داق باید سده بل سرش پای امیر رو اوورده بالا اتو رو هم زده تو برق قرمز شده اتو میگه یا اعتراف کن یا اتو رو میترس بونم به کفه پد امیر شانزده ساله امیر شاخ پسندی اهل کرمان کامل مشخصاتشون میگم که کنواندگان عزیز بدونن که از چه قهرمانی دارم صحبت میکنم امیر گفت نمیدونم او توی داغ و چسبون کف پای امیر صدای جلز و ولز گوشت کباب شده در اتاق فیچید امیر دوباره از حوش رفت وقتی به حوش اومد اون پاشو آورده بود بالا اطراف می کنه یا نه امیر چیزی نگفت اوتورو گذاشت کف پای چپ امیر امیر پاشو کشید اوتورو کشیده شد یه مقدار از ساقشم سوزند دوتا پای امیر کفشون سوخت امیر شانزده ساله ولی باز حاضر نشد کسی رو لو بده نقیب محمد افسر اراقی متوجه شد که اسیر ایرانی رو نمیتونه وادار کنه که پشت کنه به خمینی و بیاد جلیه اکس صدان رجه بره یعنی ما حرود دیویس و چهل تا اسیر جوان ایرانی بودیم در میانگین سنیه بین شموزه سال تا هجده سال اینجا فرمانده اردوگاه همه دیویس و چهل نفر رو امیر حساب کرد که اگر هر دینست چهر نفر رو بیار و او تو کف پاشون بذاره اینا حاضر نمیشن که پشت کنن به خمینی پشت کنن به آرمانهای انقلاب و جلیه یک خبیسی مثل صدام رجه برن مجید سیفی دستجردی که با قبول مسئولیتهای متعدد از کودکی جای خاصی در دل خانواده باز می کنه او به علت همین مسئولیت پذیری کمک بزرگی برای خانوادهیه که در یه روستای بدون امکانات زندگی می کنن ماجراهایی که در این کتاب پیش پای این خانواده در روستا اتفاق می افته جذاب و پر از حیجان و تعلیقه خرید و خوندن این کتاب رو به شما علاقه مندان به حوزه دفاع مقدس پیشنهاد میکنیم همچنان با شما همراه هستیم از رادیو معارف با بررامه حکایت آزادگی و میزبان جناب آقای نوری آزاده سرفراز کشور عزیزمون ایران سرانجام اون روز تاریخی فرامی رسه. روزی که درهای زندانها و اردوگاه ها به روی آزادگان باز شد. بازگشت آزادگان نفقط بازگشت چند هزار نفر به خانه بلکه بازگشت یک روح بلند یه اراده پولادین و یه تاریخ پر افتخار به دامان میهن بود. آزادگان با کولباری از رنج و تجربه اما با روحی سرشار از ایمان و آزادگی به آقوش ملت بازگشتن. از سوگ بزرگ امامشون گذشتن و طلوع آزادی رو با چشمان خودشون دیدن. این روایت درس مقاومت، امید، توکل و توسله. درسی برای همه نسلها. جنب آقای نوری شما از خاطرات آخرین روزهای اصارتتون برای ما تعریف میکنین؟ بین بچه ها اصلاح کرده بود بهشون روحیه بخشیده بود بهشون قوت قلب بخشیده بود و ما هم که دیدیم اصلا با این روحیه خسته با این روحیه خستهی که از اردوگاه رومادی و برانقفصه این همراهو برده بودیم گل از گل مون باشد روحیه همون عوض شد خدا رحمت کنه حاجقه ابو ترابی رو هر کجا رفت بچه ها رو احیا میکرد و ما هم درسهای زیادی از حاجه ها گرفتیم تا ما بقیه اصارت ما در این اردوگاه تمام شد رسید به آتش بست در سال 67 سال 68 رهلت حضرت امام و 69 بیستوشیش مرداد 69 آزادی ما تلخترین خاطره ما رهلت امامه و شیرین ترین خاطره ما انتخاب عرضت آقاب رحبریه که هر دو در یک روز اتفاق افتاد یعنی صبح سارده خودات خبر رحلت امام اعلام شد که اصره از شدت ناراحتی و گریه سر به دیوار میکوبیدن و قروب اون روز خبر انتخاب عرضت آقاب رحبریه لجانشینی عرضت امام یک مقدار اون عشقها رو تبدیل به لبخم کرد یه مقدار از اون بار سنگین مسیبتی که به بچه ها وارد شده بود رو کم کرد و یه لبخندی بر دل بچه ها نشست اما دیگه خالا ما اسیر بودیم هیچ کاری از ما ساخته نبودیم که بتونیم مراسمی بگیریم مثلا پیرم مشکی بپوشیم در حسرت دیدار امام موندیم سالهای سال به عنوان سرباز امام در حسرت دیدار امام موندیم و امید داشتیم که برگردیم مبود زیارت بکنیم نشد به پایان برنامه امشبه حکایت آزادگی رسیدیم ازتون میخواییم که ما را از نظرها و پیشناتهای سازنده خودتون بی نصیب نذارید و برای ارتقای سطح برنامه یاری مون کنید تلفونهای ما 329-10-551 و 2 پیش شماره 025 و شماره پیامک ما 30553 هست تا فرصتی دوباره خدای مهربون یار و نگهدار همه شما عزیزان به سختی ها زدی مردان لبخند تو ای آزاد مرد رسته از بند به سختی ها زدی مردان لبخند اگرچه جسم تو پشمرده شون گل ولی روحت چه کفت از این تهمون اگرچه جسم تو پشمرده شون گل بلی روحت چه کفت از این تهمون اگر در محبسی تاریک بودی ولی با کربلا نزدیک بودی اگر در محبسی تاریک بودی ولی با کربلا نزدیک بودی مگر همراه تو از طربت روست که خاک مقدمت چون مشکش بود لحظات شبانگاهی سرشور از آرامشی رو برای یه تک تک شما همراهان عزیزم آرزو میکنم خیلی ممنون خیلی متشکر از این که همچنان روی موجه اف ایم هستید ردیف 96 مگه هرتز و مشغول شنیدن مجموع براموخای بخش دوم شبکه رادیوی معارف در آخرین یک شنبه شهری ور ماه 1404 امیدوارم پاییزی که در راه هست و در واقع روزها که نه یک روز و ساعتهای کتاهی مونده تا بهش برسیم زیباترین پاییز زندگیتون باشه و سرشار از موفقیت بهروزی شادکامی سلامت و تندرستی برای فرد فرد مردم عزیز ایران باشه