به بچه ها یاد بدیم یک بعد از مبارزه رو یاد بدیم بچه ها رو میبریم اردو اردو هست اردو خوشگزرانی در طبیعت ما نداریم اردو مبارزه با طبیعت برای زنده موندن ما یه مدرسه تهران داشتیم ببین بچه ها رو ببرید خودشون آتیش درست بکنن هیزم جمع بکنن وسیله آتیش روشن کردنشون نفت و این حرفا نباشه پیکنیک نباشه اینقدر این چوب ها رو به همدیگه بسان تا بتونه جرقه ی تولید بکنه ببینن سخت زندگی بله نفت و گاز هست تو خونه روشن میکنی خب همین با مبارزه با طبیعت به دست اومده چند تا مبارزه پشت سر همین نفت و گازی هست که تو خونه شما و تو بنزین شما داره استفاده میشه چند تا مبارزه هست مبارزه با طبیعت برای کندن اون چاه ها مهار نفت مبارزه با همسایگان برای اینکه نفت و گازتو نبرن مبارزه سر فروش این نفت و گاز رو دریاها هزار تا مبارزه تعریف میشه مبارزه های کلان بگی به این سادیگی آدم میتونه یه نیمرو درست کنه چرا دروغ میگیم به بچه همون زندگی بدون مبارزه اصلا امکان نداره بیاد آموزش و پرورش حوضه علمیه بگه من برنامه هم برای این که یه انسان طبیعی آقا اصلا انسان مسلمون نمیخواییم تربیت کنیم یه انسان طبیعی بتونه حق خودش دفاع کنه تربیت کنه یه انسان قوی میری تو فعالیت اقتصادی مگه رقابت ممکنه نباشه ادالت چنان لازمه توسط امام در جامعه برقرار بشه برای این که این مبارزه ها هست و این مبارزه ها سر به ظلم و بیعدالتی میبره مگر این که نظمی حاکم میشه حالا بریم صحبت کنیم سر این که با چجور نظمی این رقابت رو ازش حسن استفاده رو بکنیم در زمان امام زمان ارواهنالله و الفدا هم مبارزه ادامه داره انواع و اقسام مبارزه ها سلح برقرار میشه ولی انسان زندگیش بدون مبارزه نخواهد بود مبارزه با طبیعت که ادامه داره تازه دانشش رو حضرت زیاد میکنه بدون این که به طبیعت لطمه بزنی باید مبارزه کنی برای لغم نون بدون این که به طبیعت لطمه بزنی باید از دل کوها معدنهای خودت رو بیرون بکشی بتونی راحت زندگی کنی بتونی زندگی کنی نه راحت زندگی کنی مبارزه با طبیعت معنی شده از طبیعت رو بزنیم داغون کنیم ولی مبارزه برای استحصال آنچه که از طبیعت میخواید اصل این که مبارزه و مقاومت جهاد و اصول جهاد مثل این که شجاعت باشه از یه سری منافعت بگذاری برای منافع بلندتر این ایک از اصول جهاده بخوایی به منافع حد دقلیت اکتفا کنی تو رو برده میکنه این اصل در اقتصاد هم هست این اصل در بقیه زندگی هم هست بخوایی شما بخوایی برنامه ریزی بکنی به لخره دشمن مبارزه و جهاد راحت تلبیه همون چیزی که از تهمام فرمود این یه خط بود از روز اول راحت تلبی موجب میشه انسان نه با طبیعت مبارزه کنه برای تأمین منافع خودش نه با نفس خودش مبارزه بکنه انسان بدی خواهد شد انسان راحت تلب وقت جاش باشه پاش بیفته یک جنایت های از این انسان راحت تلب سر خواهد زد که حد و مرز نداره رهبری عزیز فرمودن بیهجابی یک گناه سیاسیست گناه سیاسی کهی فهمیده میشه تو این جامعه وقتی یه مبارزه فهمیده بشه وقتی یه فهم بشه که ما در حال مبارزه با دشمنیم تهر دارن برای ما سر ما رو میخوان ببرن رسم بعضی جاها میخوان گذینش بکنن از اعتقاداتش سؤال میکنن از اصول زندگی سؤال کن ازش میفهمی ما دشمنداریم؟ گوه به اصل مبارزه معتقدی یا نه؟ بفهم دشمنداری با هد راحتر میشه زندگی کرد اگر کسی دین نداشته باشه ولی بفهمه که ما تو چه جهانی زندگی میکنیم میفهمه این بیبندوباری تراهی سهیلیست هست برای اداره جوامی این که اونا اسمشو میگذارن گیوم کافران نجست سر اروپا چه بلایی آبوردن کتاب هایی که مسیحی ها دانشمندانشون نبشدن که آقا بی بندوباریی که مثلا تو فرانسه هست اینا تراحی شده توسط سهیونیست هست اونا که اینجور بحثای دینی ما رو ندارن ما باید اعتراف کنیم یا به اصل مبارزه اعتناع نکردیم یا اون رو حضف کردیم از زندگی مردم بازم این شاهده ایلای فداشون بشن از بس خوبن از بس خوش درخشیدن از بس خودشون ستاره هایی هستن که فراموش ناشدنی هستن عبر نباشه در آسمان این ستاره های قطبی می درخشن و خودشون رو به رخ دیگران می کشن مگر این که بعضی ها با چار تا چراقوه و نور محتابی قافل شده باشن از اون ستاره های پرورق بعضی ها با سقفه ها و سایبان ها هجاب شده باشه براشون نتونن آسمان پرستاره رو ببینن دارن راه رو به ما نشون میدن دفاع مقدس یک قلگوز برای ما ای خدایی که کارات پر حکمته چرا کار تأسیس مدینت نبی و تمدن عظیم اسلامی رو در آغاز با جنگ شروع کردی ای خدای حکیم چرا کار مقدم سازی برای تمدن نوبین اسلامی با انقلاب اسلامی ایران رو با جنگ شروع کردی؟ ای خدای حکیم چرا در هر دو جامعه جنگ قرار دادی؟ چرا الگوی دینداری و انقلابیگری ما، الگوی زندگی انسانی ما در متن جنگ شکل گرفت؟ بعد از جنگ هم خیلی ها سعی کردن الگوی مدیریت در دفاع مقدس رو از بین ببرن و بسیاری از همین گروکراسیی که میبینید متابقه با الگوی مدیریت در جنگ نیست الگوی مدیریت در جنگ رو باید دید اون معنویت رزمندگان در دفاع مقدس یه الگوی رو درست کرده بود مادران گرامی من تقاضا می کنم شما خاطرات شهده رو بخونید خاطرات آزادگان رو بخونید اون الگوی یک خانواده خوبه بچه ها توی دسته توی گروهان ظرف قضا روزمی میدیدن از هم میقابیدن برای این که برن این ظرف رو بشورن من یادمه ای شهده عملیات والفجر یک ای بچه هایی که در محاصر دونه دونه وقتی شهید مجروح میشدید ما نمیتونستیم شما رو ببریم اقفت. بینشستیم کنارتون تا خون از بدن بره و به شهادت برسید. شما همه شاهدید. بچه ها حتی سر صفره سعی میکنن اون طرف صفره آب هست به رفیقشون نگرون آبو بده. اینقدر تحمیل زحمت برای رفیق نداشتون شد. بلند میشد دور میزد از اون وریدون آب بر میداشت. اون گفت چرا نگفتی به من؟ رزمنده های عملیات کربلای چار و پنج من خاطرات شما رو که اون زمان پشت تریبون داشتم صحبت میکردم برای بچه های طلبه از زندگی خودشون مثال میزدم میگفتم پتو ناخته زیرش نشسته ببینه رفیقش اومد بدون پتو نشست این خجالت میکشه پتوش رو جمع میکنه میذاره پشتش میگه چرا راحت باش من راحتم بدون پتو میگه نه الان شما بدون پتو نشستی من رو نمیشه پیش تو رو پتو بشین این اخلاق خالواده است خانواده بدون این اخلاقی که بچه های رزمنده دو جبهه داشتن مزمهل میشه اعضای خانواده برای هم فداکاری نکنن پدر و مادر برای هم فداکاری نکنن مزمهل میشه بچه ها خوهر و برادر برای هم دیگه فداکاری نکنن Maybemos has a tradition of defending holy one A good family tradition A good 뒤에 stimillity زندگی جمعی در مدرسه این اصل اصاسیست مقام معظم رحبری فرمودن زندگی جمعی به دانش آموز رو یاد بدید زندگی جمعی به اون سبکی که توی جفا مقدس بود آقا اینجا مثل جبه هست همین موکبداری رو شما در اربعین میبینید چه هماسهی تولید میکنه چه معنویتی ایجاد میکنه این توی دفاع مقدس اسمش بود اسقا سلاواتی که آقا من این قضا رو خوردم اینو تزیرایی شما انجام دادی می گفتن با یه سلوات شما جمعش کن برو پولی نیست اون زمان اسمش بود ایسکا سلواتی فرهنگ همین مونکب داری فرهنگ که تو عربعین شما ببینید گول کرده اینجوری ما فرهنگ همین ایسکا سلواتی رو تو مسجده همون نبردیم مسجده همون رو آری نگه داشتیم از فرهنگ دفاع مقدس فرهنگ دفاع مقدس اصل فرهنگ هاست برای جامعه ما و جوانهای این مرزو بوم درست کردن والا مربی هم زیاد بالا سرشون نبود شوهده های طلبه رو شما ملاحظه کنین اینها درسته تو جبهه و حضور داشتن ولی گاهی ما طلبه ها از این رزمنده ها که تازه به جبهه ها آمده بودن خیلی هم کتاب نخونده بودن یاد میگرفتیم خود ره بگویدد که چون باید ره یکی از آیات قرآن که من در دوران دفاع مقدس یاد گرفتم این آیه بود وَلَّدِينَتْ جَاهَدُوا فِنَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبَلَنَا کسانی که در راه ما جهاد میکنن ما اونها رو خودمون هدایت میکنن والا ما به چشمیدیم این راه جهاد خود بگوید که چون باید رفت وَلَّدِينَتْ جَاهَدُوا فِنَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبَلَنَا من از در و دیوار برای هدایتها رو میریزم اللهم اکبر عرضم رو تمام بکنم انشاءالله فرهنگ جهاد اصل مبارزه ای بودن زندگی بشه در عباد مختلف فراموشمون نشه و مبارزه با دشمن جهاد یعنی راحت تلوی به امان اصل اول زندگی فراموشمون نشه اینا فراتر از دین نتیجه حد اقل اقلانیته کسی از اینها فرار کنه حد اقل اقلانیت رو نداره اینها مقدمه دینداریه دین میاد فقط میگه من بهت برنامه جهاد بدم که نتیجه بگیری برنامه جهاد بدم که بهتر بتونی از منافع خودت دفاع کنی برنامه جهاد بدم که خودت قدرتمند شدی به کسی ظلم نکنی برنامه داده برای اون زندگی طبیعی انسان این رو باید البته در مدارس و مساجد آموزش داد و در خانواده ها و الحمدلله و المناس زخائر معنوی و معرفتی فرهنگ زندگی توعم با مبارزه مبارزه با دشمن، مبارزه با سختی های طبیعت، مبارزه با راحت تلویه ها مبارزه و رقابت در طبع زندگی که همیشه جاریه مبارزه با مستقبران آلم اینها اموری نیستن که ما فقط از دین عخص کرده باشیم نه این اصلیه تو زندگی جاریه همیشه درگیری بوده دین میاد انگیزه میده برنامه میده نظام میده رهبریش رو مشخص میکنه خدا با همه عظمت پیانبرش رو میفرسته این بخش زندگی تحتیل نمیشه بله بطبرستی تحتیل خیلی چیزها تحتیل ولی مبارزه نه مبارزه تحتیل نه فقط من برنامه بهتون میدم چجوری مبارزه کنیم انشاءالله که شهده خودشون جهاد رو بین ما حفظ کنن و همین طورم هست خدایا ما رو مبارزه با دشمنان بشریت زنده بدار و مبارز به میران جهاد و شهادت فرهنگش رو از جامعه ما بر ندار خدا یا هل لحظه ما رو به ظهور حضرت مهدی ارواهنا لحظه فدا نزدیک تر بگردان دست مجروح رهبر عزیز انقلاب مومدستان با برکت مهدی فاطم متصل بفرما و صلی اللہ علی محمد و آله محمد اللهم صلی علی محمد و عالی محمد و عکل فرج عالی محمد اللهم صلی علی محمد و آل محمد از پخش رادیو سراسری معارف در خدمت شما عزیزان هستیم بربال سخن رو شنیدید به سخنانی حجت الاسلام و المسلمین پناهیان که تکرار این برنامه در ساعت سیزده امروز خواهد بود و اما برنامه بعدی روایت کتاب است که کتاب اقیانوس مشرق رو روایت میکنه خواهش میکنم بشنوید روایت کتاب بر اساس کتاب اوغیانوس مشرق نوشته مجید پوروالی کلشتری روایت کتاب به نام خدای بزرگ دوستان و عزیز سلام روایت کتاب رو از راژیو معرف می شنوید در این برنامه گذیده ی از کتاب اغیانوس مشرق در ساختار روای نمایشی اختباس و روایت می شه. این کتاب داستان سرگشتگی مردی به اسم امران و اوه سالش به ولایت امام رزا علیه سلامه. در برنامه های قبل شنیدید که امران به دنبال آب حیات از جنوب به شمال می رفت که در کویر گم شد. اون خسته و تشنه روی خاک تفدیده یک کویر پیش می رفت که مردی به اون رسید و خودش رو فرستاده ی مامرزا معرفی کرد و مشک آبی به اون داد. بعد مسیری رو به امران نشون داد و گفت اگه به دنبال آب حیاته باید چهل قدم پیش بره تا به خونه ی پیندوزی روشنزمیر برسه و از اون نشونی چشمه ی آب حیات رو بگیره. امران خسته به خونه حاج کریم پین دوز رسید و از اون نشونی آب حیات رو خواست حاج کریم به اون گفت که چشمه آب حیات حقیقی در خراسان و خونه امام رزا می جوشه اما امران اصرار داشت به دنبال چشمه آب حیات خیالی بره اون با کاروانی به سمت دریای شمال رفت حاج کریم و دخترش راهله همراهی خراسان شدن اونا در مسیر خراسان بودند که امران سوار بر اس برگشت و با حاج کریم و دخترش راهله هم سفر شد حاج کریم و دخترش راهله و امران در مسیر خراسان به رودخانهی رسیدن کمی که گذشت مردی از دور بهشون نزدیک شد و براشون نون و اصل برد مرد خودشو احمد و شیعه معرفی کرد اون که از امران شنیده بود حاج کریم مرد فازلیه با دست به چادری اشاره کرد و از حاش کریم پیندوز خواست که به اون چادر بره و با صاحب چادر که مردی از اهل سنت بود صحبت کنه حاش کریم به چادر مردی به نام عبد الرحمن رفت اونا سرگرم گفتگو بودن که آفتاب قروب کرد و وقت نماز مغرب شد بعد از ازان همه به نماز ایستادن و حالا ادامه روایت کتاب اوغیانوس مشرق در قسمت بیست و ششون نماز مغرب تمام شده بود و همه به چادر برگشته بودند کمی که گذشت حاج کریم پیندوز رو به عبد الرحمن کرد و گفت جنوب عبد الرحمن در مباحثه که قبل از نماز داشتیم گفتم که پیانبر برای شریعت می آید و خدا اراده کرده است که پیانبر ما حضرت محمد که سلام و درود خدا برو باد شریعت را تمام کنند پس از اونیز باید کسانی برای سامان دادن به شریعت می آمدند که هدایت شده باشند و احل معصیت و گناه نباشند و آنان اعمه هستند با شنیدن این حرف امران گفت با این استدلال پیداست که اگر اعمه نباشند تمام زحمات رسول خدا به هدر خواهد رفت درست است؟ حقیقت همین است که می گویی امران آیا خداوند متعال رازی می شود که زهمات رسولش به هدر برود؟ نکته دیگر این که اگر زهمات پیانبر هدر برود به نوعی نقص در کار خدا است زیرا پربردگار متعال پیانبر را برای هدفی فرستاده است و خداوند حکیم است و کاری نمی کند که نتیجه و هدفی نداشته باشد نتیجه این که منکران امامت منکران حکمت خدا هستند و منکران حکمت خدا نقصی در صفات خدا قائل شدن و کسی که نقصی برای خدا قائل باشد چه حکمی دارد؟ عبد الرحمن فکری کرد و گفت به فرض که اعمه را پس از پیانبر خداوند فرستاده باشد حالا اندکی در باره شعون اعمه بگو فرق میان امام با سایر خلایق چیست؟ من با علی ابن موسر رزا چه تفاوتی دارم؟ اترت رسول خدا تاهر و پاکند و تمامشان اهل بهشت. ولی من و شما چنین نیستیم. اترت چه کسانی هستند؟ اترت همون کسانی هستند که خداوند در قرآن در باره آنها فرموده است که اراده قطعی و همیشگی خداوند این است که پلیدی ها را از آنان دور کند و ایشان را پاک و متحر گردانند. حاضران به نشونه تایید سر تکم دادند. حاج کریم پین دوز اتامه داد. اطرات امان کسانی هستن که رسول خدا در باره آنان فرمودند من دو چیز گرانبه ها را میان شما میگذارم کتاب خدا و اطرات یا اهل بیتم آن دو از یک دیگر جدا نخواهند شد تا کنار حوز کوسر نزد من آیند آج کریم اکسی کرد و بعد اطامه داد اطاعت از اطرات همچن اطاعت از رسول خدا و همچن اطاعت از خدا واجب است و این این کلام قرآن است آنجا که درباره اول الامر رو سخن میگوید آیا اول الامر همان احل بیتن که تو میگویی؟ آیا نمیشه باید خلافای دیگری باشن که مردم یا علمای آنان انتخاب کنند؟ من از شما میپرسم آیا معقول است که خداوند پیروی از کسی را واجب کند که خودش خطا پذیر و ممکن و خطا باشد؟ به ظاهر که ممکن و معقول نیست آره همینطور است چون خداوند از ما انتظار هدایت دارد پس باید هدایتگری برای من بفرستد تا هدایت شویم آن هم کسی که خودش معصوم و از خطا و لغزش و بسیار شیطان دور باشد به همین منظور خداوند در قرآن کریم نام علی الامر را در وریف نام خود و پیانبرش خرار داده است تا عظمت رتبه و مقام ایشان را نشانده اد خداوند حکیم است و حکیم به اطاعت کسی امر نمی کند که خودش ممکن الخطاست پس از این نکته فهمیده می شود که اولی الامر از خطاب و لغزش و وسوسه شیطان دورند و معصوم و پاکند و هرگز به خلاف شریعت دستور نمی دهند. حاضران در چادر و بیرون به دقت به حرفای حاج کریم پین دوز گوش می دادند. در قرآن کریم کلم اولی الامر پس از نام خدا و پیانبر آمده و هیچ قید و شرطی برای اطاعت از آنها در این آیه نی آمده است. پس این گونه می فهمیم که اطاعت از علی الامر این اطاعت از خدا و رسول خدا است و برای چنین نقامی فقط یک شرط لازم است و آن اسمت است علی الامر حتما باید معصوم باشند زیرا خداوند اطاعت از آنان را در ردیف اطاعت از رسول خود آبرده است حاش کریم نفس بلندی کشید و ادامه داد بگذارید حدیثی از جابر برای تا نخل کنم جابر حدیثی از رسول خدا سلوات الله علیه و آله نغل کرده است و میگوید از رسول خدا پرسیدم علی الامر چه کسانی هستند که خداوند اطاعت آنان را در ردیف اطاعت خود و اطاعت شما زکش کرده است. از ذات فرمودن ابن علی و پس از او فرزندش علی ابن محمد و پس از او نیست حسن ابن علی است. پس از حسن نیست فرزندش است که هم نام و هم کنیه من خواهد بود. حاضران در سکوت به حرفای حاج کریم گوش می دادن. جابر در عدیز خیش می گوید رسول خدا فقط از دوازده نفر نبیشتر به عنوان اول الامر نام بردن. دلیل و رازه تک تک نام بردن آنان نیست همین بوده است که برداشت های شخصی دیگران ولل امراب بر افرادی غیر از این دوازده نفر تهمیم ندهند حرفای حاج کریم به اینجا که رسید ای که از حاضران پرسید ببینم پینه دوز آیا میشه باید از کسی غیر از امام معصوم اطاعت بی غید و شرد کرد؟ حاج کریم به سمت اون چرخید و گفت اطاعت بی غید شرط بان معنی که اطاعت کامل باشد و تحقل و تدبیر تشخیص و درایت و بصیرت از تو سلب شد و امر همان امر خلیفه باشد و بس خیر هیچ خلیفه چنین حقی نداشته است و ندارد این فقط حق معصوم است که از او بیچون و چرا اطاعت شد و بر غیر معصوم جایز نیست عبد الرحمن که توی فکر فرو رفته بود سربلند کرد و گفت بسیار خوب. فیلن کافی است. بقیه ی مباحثه بماند برای بعد از شام. موسیقی صفره شام جم شده بود. بیرون چادر ادهی دور آتیش حلقه زده بودن. ادهی که از تعداد انگاشتان دو دست بیشتر شده بودن. چند نفری هم استاده بودن و تماشا میکردن. حاج کریم پیندوز به اصا تکیه داده و مشغول صحبت بود. امام مسوم از همه آلمتر و آباهتر است او در حکومت و غذاوت با تدبیر ترین و قاطع ترین است کسی جز امام مسوم لیاغتی برای حکومت و خلافت ندارد امام در پرهیزگاری و تقبا سرامد تمام پاکان آلم است امام حلیم است و سبور شجاع است و در این صفات بیهمتاست حاضران در سکوت سرتکون می دادن حاج کریم ادامه داد؟ امام سخابت مند است و کریم آنچنان که کریمان عالم به پای او نخواهند رسید امام خزاندار دانش الهی است آنچنان که هیچ دانشمندی در هیچ دورهی به اندازه او دانش نداشته است و نخواهد داشت امام هر عصر بر تمام علوم و فنون آن عصر تسلط کامل دارد امام منتهای بردباری و ریشه و ذات کرامت و بزرگباری است امام معلم خلایق است و دروازه ایمان امام امین خداوند است و سرامد پیامبران حاش کریم به تک تک حاضران نگاه کرد و ادامه داد چه بگویم؟ از کجا بگویم؟ چگونه بگویم؟ من حقیرم و کلامات کوچکند و زبان غاصر است و امام عظیم و بلند مرتبه و بیهمتاست حاش کریم همینطور که به اصاته که اداده بود کمی جلوتر رفت و گفت کلام امام همان کلام خداست و دلیل این ادعان است که خود خدا امام را برای سخنگفتن انتخاب کرده است امام دهان باز نمی کند و کلامی نمی گوید مگران که خدا بخواهد امام بکاری دستور نمی دهد مگران که خدا بخواهد دوستان و برادران بدانید که امام معصوم را نباید با عقل خود بسنجیم زیرا امام معصوم بالاتر از حدود شعور و اقول ماست حاش کریم رو کرد به مردی که نزدیکش نشسته بود و پرسید نام تو چیست؟ مرد گفت نام من حبیب هست حبیب به من و دوستان و برادرانت بگو عقل تو و عقل من در برابر تمام هستی جز به حساب می آید یا کل به این معنی که عقل ما بزرگ تر است یا آلم هستی حبیب نگاهی به دور برش کرد و گفت عقل ما جز از تو آلم هستی کل احسان به تو حبیب حاش کریم به حاضران نگاه کرد و ادامه داد همین عالم هستی که در برابر عقل ما کل به حساب می آید در برابر ذات مقدس امام محسون جز محسوب می شود حال خودتان منصفانه قصابت کنی که عقل ما کجا و امام محسون کجا جالب اینجاست که افعال و گفتار و کردار و سیره امام محسون را با عقل کوچک و حقیر خود می سندیم حاج کریم دستش رو روشونهی زخمیش کشید و لبشو گزید کمی که گذشت مردی گفت پینه دوست باز هم برای ما از امام محسون بگو شکمهایتان از تاامی که خورده اید سنگین است و اندکنده خواه برچشمان تا قلبه خواهد کرد پس بهتر از من کلام را کتاه کنم و زحمت خیش را کم هر کس که میخواهد بخواهد میتواند برود من که برای شنیدن آماده هم پینه دوست چند نفر بلند شدن و به چادرهاشون رفتن تا بخواهد عبدالرحمن و بیشتر حاضران دور آتیش نشسته و آماده شنیدن ادامه حرف های حاج کریم پین دوز بودن دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب احلیانوس مشرب خدا نگهدار موسیقی عزیزان شنبنده روایت کتاب تقدیم شما بزرگ بران شد با موضوع کتاب اخیانوس مشرق انشالله تکرار این برنامه ساعت دوازده و چهل و پنج دقیق خواهد بود روشی از جنس برکت شتو و تالی ایک ورزشکار برنامه های رادیو ایران ایران از پخش و رادیو سایر موجیز آقاستانه سبزه گرامت است این موج موج نور و صدای فضیلت است موج اف ام ردیف 96 مگه هرتز موج ای ام ردیف 1071 کلوهرتز رادیو معارف دانش آوانی شبان روزی اینجا صدای فطرت و نور و فضیلت است عزیزان شنونده برنامه بعدی پارسایان به کارشناسی حجتون اسلام وحیدی با موضوع سیره و اخلاق علما خواهش بکنم با ما همراه باشید