با ما ورا اماده بتونه ارتباط پیدا بکنه و از عالم ما ورا اماده دستگیری ازش بشه و از اونجا امداد بشه مدد غیبی بشه دلش را گرم بکنن و اوهینا الیه لطنب به انهم به امرهم حاضر وحی تردیم که یه روز میاد که تو گزارش همین جریان را به اینها میدی و هم لایش برون در حالتی که اینها خودشون امروز توجه ندارن همین زایی نمیشنسن ملتفق نیستن خب حالا بعد حالا وقتی که انسان با ماورا اماد ارتباطی پیدا شد و بهش این گزارش شد این خودش قدردانی میخواد بگه نه این که این را از دست بده نه این که یک وقت مثل بلعم با اوراک یا افراد دیگری هم در زیل همون آیه شریف از ذکر شده که اینها آیات الهی داشتن مطالب غیبی در اختیارشون بود می توانستن با ماورا اماده مثلا ارتباط داشته باشن ولی قدردانی نکردن پنسل خمین ها بیرون بیان از اون پوشاک زیبایی که بهشون داده شده بوده حالا امتیاز دیگر حضرت یوسف علیه السلام که جز احسانش حساب می کنیم اینه که دنبال همین دیگه سیر کرد یعنی دیگه می دانست که این جریان باید یک وقتی پیش بیاد که حضرت یوسف بدون توجه به برادران برای او شرح بده برای اونها بیان بکنه ولی زا نجای گله کرده نجای شکایت کرده نجای معرفی از خودش کرده این همه سحنه های که آلن می خونیم به راست پیش آمده چیزی نگفته جریان هایی که پیش آمده از چاه مثلا بیرونش آوردن پس از آنی که از چاه بیرونش آوردن فروختن بهش اون را درده خود حساب کردن بنده گرفتم و در بازار فروختن در هیچ جا نگفته که ای داد ای فریاد من پسر حضرت یعقوب هستم من مثلا شخصیت دارم از خانواده ای بزرگ هستم در هیچ جا چیزی نبود و این خیلی متانت میخواد خیلی تحمل میخواد که انسان برای خاطری این که از غیب بهش گفتن که لطنه به انهون به امرهم حاضا دیگه روح همی پافشاری داشته باشه اتکاش به همین باشه اتمینان به همین داشته باشه لرزش دیگه براش پیدا نشه و این خیلی عرزنده هست که انسان این قد قوی باشه نسبت به یک امری که براش پیش آمده که دیگه در هیچ جا ارشدت به تزلزونی نداشته باشه و این را محکم جرفته باشه و پیش بره این هم یک مرحله پس از این مرحله هست و مراحله گذشته که خداوند آلم می فرماید که ما برای یوسف یک زمینه رفاه و آسایش فراهم کردی و اون اینه که در خانه عزیز مصر قرارش دادی در اونجا قرار گرفت در اونجا که قرار گرفت از آیه شریفه به این شکل بیان میکنه میفرماید که وَقَالَ لَذِ اشْتَرَاهُ مِنْ مِصْرَ لِمْرَأَتِهِ اَكْرِمِی مَصْوَاهُ مضمون آیه ارز می کنیم نه این که دقیقاً خصوصیات آیه اون کسی که از مصر او را خرید به همسرش گفت که این را خیلی محترم حساب بکن خیلی عزیز قرارش بده رعایت حال او بکن به امید این که در آینده برای ما سود بخش باشه یا فرزند خودمون باشه خب در یه همچون جایی قرارش دادیم حالا یه کسی که در چاه انداختنش یا اون کناری که در چاه بوده قرارش دادن نجات پیدا کنیم برده بشه بنده اش بکنم بفروشندش ولی حالا قرار بگیره در یک خانه ای که تمام وسائل زندگی و معیشت باشه علاوه اینطور هم محترمانه نسبت به او برخورد داشته باشن و اینگونه بخوند رفتار بکنن که حتی حاضر باشن از همون روز اول که خریدنش بگن ما ممکنه در آینده این رو فرزند خودمون قرار بگیریم این چقدر انایت خداوند هست چقدر لطف خداوند هست و لذا می فرماد و کذالکه مکنه لیوسفه فلعر ما این رقم برای یوسف زمینه فراهم آوردیم و جا دادیم به اون زمینه براش فراهم خردیم خب این زمینه که فراهم شده یک جهت هم خداوان براش تکره می کنه حالا همینی که در اینجا قرارش داده است در همچون شرائطی قرارش داده مسلحت هایی داره اسراری داره یکیش را ذکر میکنه میفرماد ولن علمه من تعبید الاحادیس تا اینجا که آورده اینش زمینه ای برای این که تعبیر خواب بهش یاد بدهیم یک علم مخصوص هم بهش بدهیم این زمینه برای این فراهم شده در همینجا می فرماد که ما مکانت به یوسف دادیم وسائل برای یوسف فراهم کردیم و درای اینکه این ظاهرش اینه که یه چیزی در اینجا افتاده دیگه یعنی این کارها که کردیم درای این هست و درای اینکه حالا این نکتش می فرمایند اینه که یعنی اسرا خیلی داره جهاد خیلی داره ما یکیش را می خواهیم ذکر بکنیم حضر ف معتون کنه علیه اشاره به اینه که نداره خاطر یه جهت دو جهت حالا یکیش رو میخویم ذکر بکنیم خداوند خود بفرماید که این زمینه که فراهم کردینی پلسفه هایی داره اسراری داره یکیش هم اینه که زمینه یاد دادن تعویل احادی که تفسیر شده به تعبیر خواب و خواب ها به اشیاد بدهیم این زمینه برای اون هم هست همون اوائل جوانی که خواه بدنش مختم شده بود همون وقت در اون وقت حکم بهش دادیم و علم بهش دادیم دو نحوه عل بهش دادیم دو نحوه دانش در اختیارش نهادیم و این ظاهرش اینه که دیگه بدون دست خوندن بدون این که فعالیتی بکنه دو درسی مثلا بخونه پهلوی کسی اطلاعاتی بره پیدا بکنه نه این صرفا خداوند آلم بهش داده و لما بلغه اشده آتیناه حکمن و علما وقت دنبالش می فرماد و کذالک نجز المحسنین ما این رقم تاداش می دیم به محسنین و کسانی که جزء گروه محسنین شدن یعنی علم بهشون می دهید حکم در اختیارشون می دهید و علاوه زمینه هایی برای رقاح آسایش برشون فراهم می کنیم از وعده هایی که در این آیه شریفه به محسنین داده شده است اینه که یک نمون علم یک نمون حکمت بدون درد سر درس خوندن و زحمت کشیدن و استاد دیدن بدون این در اختیار انسان قرار بگیره و این از اجایب مطلب هست که از این آیه شریفه استفاده میشه البته راه عادی علم و دانش همینه که انسان درس بخونه این راه عادی شه ولی راه منحسر نیست این طوریست که انحسار باشه که حتما باید نزد استاد رفت و حتما باید زحمت مطالعه کشید و حتما یک راه داره نه این راه طبیعی و راه معمولی این نشعه عالم طبیعتش هست و الا در همین نشعه هم راه غیر عادی هم داره و اون اینه که اگر انسان جزء گروه محسنین شد مورد لطف خدا واقع شد دستگیری از اون میشه حتی این هکمر این جهاد هم در اختیارش نهاده میشه و در باره حضرت یوسف این عمل انجام شد و منظور از این گونه بحث هایی که الان داریم همین گونه لطاعت توجه به همین لطاعت هست یعنی اگر قرآن مجید تاریخ شرح میده و ما هم تاریخ قرآن را میخونیم نه صرفا یه سرگلشتی حادثه ای بوده در دنیا و گلشته و ما هم مثلا در سرگرمی صرفا یه حادثه ای را بشنویم نه منظور از بیان تاریخ قرآن مجید و سرگذشت قرآن مجید توجه به همین گونه نکات هست و تربیت یافتنه به سوی همین گونه تربیت ها هست که اگر ما هم بتوانیم خدا کمک بکنه یه مقدار صفات مردم محسنین و گروه محسنین پیدا بکنین این زمینه و اخباری هرکس که خداوند آلم دستگیری میکنه و مدد غیبی میکنه حتی علم و دانش را ممکن هست بدون این که دیگه انسان اون زحمات را متحمل بشه یک علم و حکمت مخصوصی در اختیارش خداوند قرار بده چون میفرماد و کذالک نجزل محسنین آیا نمی فرماد این یه جذاب و پاداش مخصوصی بود که ما به شخص یوسف دادیم نه این نیست می فرماد این رقم ما پاداش می دیم به محسنی یک کسی بشه محسن یک کسی بشه جزء گروه محسنی این امتیازات و صفات برجسته داشته باشد ما دیگه دستگیریمون خصوصیتی نداره کذالک نجد المخصمی این برای هرکس هستی دیده و اینها زمینه میشه برای اینسان به شوق بیاد زمینه میشه برای اینسان یه تنبوه و توجه پیدا بکنه و سعی بکنه که جز این گروه بشه و اینگونه تشویقها در باره خود انبیاه هم هست در باره انبیاه هم هست که وقتی یه زمینه این میدیدن اون وقت بیشتر میرسن چی داره توجه بیشتر پیدا می کردن و حتی از خداوند آلم می خواستن اینجا خداوند فرموده و کذالک نجزل محسنین نه فرموده که ما به یوسف این را دادیم این یه راه دربستی هست که فقط مال یوسف بود فرموده این برای محسنین هست ما این رقم به محسنین پاداش می دیم پس زن، مرد، پیر، جوان، تلبه، غیر تلبه بازاری، اداری، هر کفتی باشه در هر شرائطی اگه این زمین های صحیح درش فراهم بشه این آسایش این شایستگی را پیدا می کنه که خداوند آلن علم حکمت حتی رزق مادی از ماورا ماده در اختیارش بگذاره جناب آیت باطبای دام زلوح در همینجا می فرمایم که و لیس من البعید ان یستفاد من قولهی وکذالک نجز المحسنین ان الله تعالی یجزی کل محسنین الاختلاف صفات الاحسان شیعا من الحکم والعلم یناسب موقعه فی الاحسان یعنی دقیق نیست که از این آیه شریفه که فرموده وکذالک نجز المحسنین این رقم بیان فرموده استفاده بکنیم که خداوند پاداش میدهد هر محسنی را در طبق احسانی که داره حالا احسانهای حضرت یوسف داشته باشه که تا اینجا بیان کردیم یا احسانهای دیگری داشته باشه که بالاخره احسان داشته باشه جز گروه محسنین از نظر قرآن مجید مثلا شمورده بشه یا از نظر امه و رسول خدا علیه مسلم این یک چیزی بالاخره از حکمت و علم نصیبش میشه و هر مقدارم نصیبش بشه خیلی ارزنده هست دیگه خب پس این زمینه میشه برای این که ما هممون به شوق بیانیم که این استعداد خدا به هرکس داده و خدا کنه که اینکه قدمی هم ما داشته باشیم تا خداوند این پاداش را به ما هم دده علا این حالا که همه اینها به تمه این پیش آمر که خداوند آلم یه وعده داده که فرموده و کذالک نجزل محسنی از خرمن نکار به خوبان بری نسید گر بر برز خلق خوش مصطفی شدید از خرمن نکار به خوبان بری نسید موسیقی درس خارج فقه آیت الله نوری حمدانی رو در غالب برنامه فقه آل محمد بشنبید لِفِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَهُ فِي الدین فِقْهِ اولِ محمد موسیقی اسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمين و سلاط و سلام انا خیل خلقه و اشرف بریته سیدنا و نبینا عبد غاسم محمد و علا اهل ویته طیبین الطاهرین المعصومین سیما بقیت الله رزین بحث ما در باره میراس مجوس کسانی که با ما از جهت حکم تکلیفی و وضعی در عرص فرق دارند اگر به ما مراجع کردن برای بیان سحمال عرص اونها ما بر اساس اطلاعی که داریم از قوانین اونها چطور باید جواب بدیم اینجا اول صاحب جواهر و شرایه که جواهر شرح شرایه راسته شرایه اول اقوال نقل کردن ولی در آخر نقل قول شیخ توسی نقل کردن شیخ توسی به اندازه عظمت داره که براخره بر اساس همون قول شیخ توسی معشی میکنن به اونینه که اونا به ما مناجع کردن هم به سبب پاسد هم من سبب پاسد اطلاع داریم که در مشک اونها چیه ما بر اون اساس خضاوت میکنیم اونها ازدواج با مادر و خوهر و امه و همه اینا را صحیح میدانن وقتا اینجا مثال هایی زدن که ما داندیم که اگر شخصی با مادر خودش ازدوار کرد بعد دنیا رفت عرصه که چطور تخصیم میشه این هم زوجه شه و هم مادره چون در عرض همه اشکال نداره از هر دو جهت به اون زن عرص داده میشه هم از جهت این که زنه شه هم از جهت این که خب مادرشه اگر با مادرش استوارش کرد چطوره خوندیم و همینطور اگر با دخترش ازدواج کرد جطور خاندیم حالا میرسیم به این که اگر اختون یا زوجتون با خاهرش ازدواج کنه و کذا اختون یا زوجتون نها چون اونها جایز مدنه با خاهر خود ازدواج کرد بعد مرد حالا بعد از مرداش خواهیم اون زنی که هم خاهرش بود هم زنش بود جطور ارسیم بره خب میگه اروب اروب از جهت ای خب زن است و از شوخر شو اگر اولاد نداشته باشه شوخر روب میبره اروب نصیب زوجیه فکر از آختون یا زوجتون لها اروب نصیب زوجیه چون فرضه که فرزندی اون شوخر نداره خب و من نیست نصیب الاختیه اختواه دم سهمش نصفه بنابراین از جهت این که زوجاش روب میبره از جهت این که خوهرشه و این خوهرش به خوهرش ازماش کرده دیگه خوهرشه به خوهرم نصفه دیگه خب اینست که اینجا فریزه یک چهارم مال از جهت اون زوج و زوجه بودن یک دوم از جهت اختیت دو در چهار متداخله و از فریله به چهار قسمت تقسیم میشه یک رو به جهت زوجیه و نصفشم از جهت به چهار قسمت شد نصفش یک چهارم مال زوجیته دو چهارم مال اون اقتیته یک چهارم اضافه میاد اگر وقرص دیگه نیست که نیست فرضی نه اون رو هم بدیم به همون زنش چون اختش هم هست دیگه اختش هست واسه اخت بودن اینجا هم سبب هست هم نسب سبب زوجیته نسب اختیته خب در اخت دار جاهای دیگه هم اگر چون رجعت نسب اضافه بیاد بدیم اینجا هم اضافه را که یک چار اضافه را به همون زنش بینید چون از جهت اختیت نه از جهت زوجیت اختون هیه زوجتون لها اروب نصیب زوجیت و نصف نصیب اختیت فریزه هم قصد نشه به چهار قسمت واسه یک دومان اون اخته یک چهارمان زوجیته دو در چهار تداخل داره چهار را میگیریم به چهار جا قسمت میکنیم یک چهارم نصیب زوجیت دو چهارم که نصیب نصیب برای اون خوهر بودنش اختیت باقی هم که یک چهارمه یورد دا علیها بالقرابه خب بس بنابراین ما اونجا که مادرش بگیری دخترش بگیری خوهرش بگیری اینا را خاندیم حالا بازم هست برخی دا جدتان هی اختان یک شخصی ازدواش کرده با کسی که هم جدگست هم اختشه چطور میشه؟ کمالو تزواج زیدون بنتهو زید دختر خود را با دخترش ازدواش کرد فاولدها بنتن بعد از همون دختر یک دختری به وجود آورد سمت تزوج البنته به اون دختر آخری را به اون ازدواج کرد خب به اون دختر دوم آخری که ازدواج کرد فاولدها ولدن از اون دختر که ازدواج کرد یک فرزندی به وجود آورده اسمه بکره اسم اون فرزندم بکره خب بنابراین فا ام البنت یعنی اون دختر اوله که گرفته بود اون که اول گرفته بود اون که اول گرفته بود اون میشه مادر مادر بچه مادر مادر میشه جدده دیگه اون میشه جدده ف اومال بنت جدده تو بطره مادر اون بنت بنت که دوباره میشه جدده این بطره و اخته ها ولدو لن نباهو ولده اختشم ولدوست بله چون برای خاطر این که اون بکر از همین مرد به وجود آمده خب این مرد هم ایک دختری را گرفته اون دختر دختر خوهرشه خب منوبرین ام البند جده بکره مادر بند جده بکره و اختش هم هست برای خاطر این ها از یک پدر به وجود آمدن دیگه چون این با اون بکر این بکر پسر اینه این با مادر اون بکر از یک پدر به وجود آمدن بنابراین خود این بکرم از اون به وجود آمده که زن این بوده بلاخره هر وقت که انسان با یک نور از یک سل به وجود بیاد میشن اخ برادر خوهر دیگه این فرضه است که از همین شخص از صلب این به وجود آمده خب بنابراین نایی اتفاده بخونم غذا جدتون هی اختون جدتش است هم جده هم اخت این را هم بدانیم ما که جد و اخت در یک رتبه اند در عرص طبقه اول عرص ابابان و اولاد بود طبقه دوم اخباب اجداد جده با اخت ایناد از یک طبقه است جدتون هی اختون که مولو تزوج زیدون بنته زید دختر خود را به زنگی گره دختر شگره ف اولدها بنتهن از اون دختر خودش یک دختر را به وجود آورد خب سمت تزوج البنت به اون دختر آخری ازدواج کرد فاولدها ولدن از اون دختر آخری بعد از اینکه ازدواج کرد یک بچهی به وجود آورد اسمه بکر اسم اون را بکر میتونند فا ام ملبنت جدتون اون اولی اولی اون جده بکره و اختهو این هم جده بکره هم خوهرشه ولی خاطر که اون با این بکر پدرشان یکی دیگه وقتی که انسان با یک نفر پدرش یکی شد میشه خوهر برادر دیگه بنابراین امال بنت جدت و بکر و اخته بنابراین این هم خوهرش میشه هم خوهرش میشه هم جدت وقتی اون خوهر جدت و اجداد و اخباب و اخبابات همه یک طبقان بنابراین فا ام و ام و بطرن جدتون ام ام بطر جدش بطر و هی اختون لبطر اختون لبطر چرا؟ برای خاطر که او با این پدر بطر از یک نفر به وجود آمدن دو نفر که از یک نفر به وجود اگر مزکر بشه برادر میشه اگر مهندس بشه خوهر میشه بلابره در اینجا یک جده همون جده اختم هست همون جده که اخته هست خب زید پدر مادر او پدر مادر مادر او سمیشه خب اینجا حالا این زید مرد زید که مرده یک نفر از اون مانده شد هم جده هست هم اخته جد و اخت چون برای اینکه ما خاندیم جد و اجداد مثل اخو و اخواتن مثل دوتا خوهر بشه جدتون هی اختون خب در اینجا نسک مال را خوهر میبره خب اون جده هم حکم خوهر داره اونان نسک مال را میبره همه این مال را برندگه جدتون هی اختون اینطور میشه خب تا اینجا این بود که دوتا علت جمع شده بودن هر دور نسب فاسد یا هر دو سبب فاسد بودن حالا میگه بله به اشتباه سببان اگر دو سبب جمع بشه احدهما یمنه اول آخر دوتا سبب جمع بشن که یکی مانع دیگه باشه چنان که علت یا نسب یا سبب نسب همون ست طبقه ابوان اولاد اخوه و اجداد اعمام و اخبار این نسبه اما سبب سبب چند هست اول اتقه معتق از معتق ارس میبره یک شخصی بنده یکی سی بود اون بنده ی خود رو آزاد کرد بعد همون بنده که آزاد شده مرد این سببه اینجا اون معتق بهش مونعه من میگن از معتق ارسیبره این سبب اول بعد از اون زمان جریده سبب دوبومه اگر دو نفر با هم پیمان رو