ویژه ی ازانگاهی زهره باز هم در خدمت شما خواهیم بود و ادامه ی جدر پخش برنامه های امروز رو برای شما میخونم با اعلام ساعت شش بامداد برنامه ی برکرانه نور رو تخطیم شما میکنیم همراه میشیم با محفظتر علی قدر حضرت آیت الله جوادی آمولی و تفسیر آیات نورانی سوره مبارکه انعام آیات دوازده هم تا هجده هم رو میشنویم موسیقی در موسیقی درسته بر چراقی نور موسیقی و النهار زباست سمیع العلیم قول اعوذ الله اتخذ و بلیان فاقر السماوات و الارض و هویت عمو لایت عم قول انی امرت و ان اكون عب و لمن اسلم بلا تكونن بدل مشتین قول انی اخاف ان اصطیت ربی عظام یوم عبیم من یوز کراف عنه یوم ادن فغب رحمه و ذالک الفوزر مبین و این یمسس کالله ببرین فلا کاشفه لهو اما این امساس که بخیرن فوه را کنشه این قبیر ووالقاه رفون وعبادهی ووالحکیم الخبیر در باقی اصل این سوره که سوره انبارکه انعام که هفتاد هزار فرشته او رو بدرغه کردن اگر روایاتی در زمینه تشبیه طالبان علم وارد شده است که اگر کسی از منزلش خارج شد برای تحصیل علم هفتاد هزار فرشته او رو بدرغه می کنن اینها البته تعیید میکنه با که قلوم و معارف با تشریف فرشتدان آمیخته است اما در اون روایات احتمال این که منظور از هفتاد هزار کسرت باشد نه خصوص هفتاد هزار این بعید نیست ولی در باره خصوص سوره مارکن آم که محل بحث است چون تعلیمی در اون نصوص دارد فرمود به این که چون اسم خدا در هفتاد موزه این سوره آمده است به این مناسبت هفتاب هزار فرشتو را بدرقه کردن اما درباره رحمت که فهمید کسه به علا نفسه رحمه هیچ موجودی برخود حاکم نیست که خود محکوم خودش باشد که اگر کنین که خودش بخواهد خود را محدود بکند بتواند این چنین فرض ندارد همونطور که هیچ موجودی خالق خود نیست علت خود نیست هیچ موجودی هم حاکم برخود نیست که برخود بتواند حکمی را تنفیس کند طوری که دیگر مجبور باشد به پذیرش اون حکم و نتواند از حکم خود بیرون برود این چیزی نیست حتی در موارد ندر و احد و یمین و مانندهان با این که در موارد احد و ندر گرچه خود انسان چیزی را برخود لازم می کند و این در حقیقت انسان موضوع را فراهم می کند و حکم از نایه شر می آید مثلا در مسئله احد نظر یمین و معنندهان اگر کسی چیزی را برخود واجب شده است به معنی نیست که خودش حاکم برخود شد و دیگر نتواند از زیر حکم خود بیرون برود ولی که اگر نظر کرد یا احد و یمین را انشا کرد موضوعی می شود برای حکم خدا که از اون به بد نمی تواند اون حکم را نغز بکند فس بنابراین فرض صحیح ندارد که کسی بر خودش حاکم باشد قهران این که فهمود کسب على نفسه رحمه این به هم معنای وجوب صدور رحمت ان الله هست نه وجوب رحمت بر خدا خواه موجب خود خدا باشد خواه موجب غیر خدا غیر خدا که فرض ندارد در باره خود خدا هم در این ده تحلیل فرض صحیح ندارد که یک شی برخود غاهر باشد حاکم خودش باشد و اما درباره و لهو ما سکنه فی لیل و نهار منظور از این سکنه همون سکنه است نه سکنه در مقابل حرکت چون اگر می فهمود و لهو ما سکنه فی لیل ممکن بود گفته شود که منظور از این سکن مقابل حرکت است برای این که خداوند شب را وسیله سکن و ثبات قرار داد چین که فهمود ما لیل را ثبات قرار دادیم صبات باسین یعنی آرامش به تأتیلی روز شمبر هم که روز سبز میگوین به همین معنی است یعنی روز تأتیل یا در اون حدیثی که بسیار دوباره که امیرون امری سرامون لعبید برد نعوذ بالله این صبات العقل ما به خدا پناه میبریم از سکون عقل یعنی به خدا پناه میبریم از این که عقل فرد یا جامعه ساکن بشود و تأتیل بشود سبت باسین صبات باسین همون تعتیلی و سکون است و این که در قرآن فرمون ما شب را صبات قرار دادیم یعنی مایه تعتیلی کارهاست مایه سکون و پرهیز از حرکت است اما چون کلمه نهار هم آمده است و اون گلغو ما سکنه فی لیل و نهار معلوم شد منظور از این سکون سکناست یعنی هرچی در شب مستقرر است و هرچی در روز مستقرر است نمنظور سکون دار مقابل حرکت باشد مطلع بعدیان است که اون که مربوط به آفری نشست بحثای قدرت بیشتر مدرست اون که مربوط به محاسبه است مسئله سمی و علیم بودن خدا زیاد مدرست در باره اصل معاب مسئله قدرت خدا مدرست که قوله لذی یوهیه لذی انشاها اول مره و اما اون نهبره اصلی محاسبه بر اساس سمی و علیم بودن خدا است چون خدا سمیع است تمام حرف ها می شنود و خدا علیم است تمام خاطرات افکار اندیشه ها اعمال سرزی و علم را می داند و می تواند محاصر بکند لذا درباره اصل آفری نشه موجودات در معام و احیای مجدد انسان ها مسئله قدرت خدا وقت است درباره رسیدگی به اعمال صالحین و تالحین سمیع و علیم بودن خدا مطرح است کذا بعد از این که فرمود و لحوم ما سکنه فیلده گونده ها که از قدرت خدا سخنده میرامد با وز سمیع و علیم را زک فرمود تا گریان محاسبه بر اساس قصد و عدل تنظیم بشد اما مجددرن که بارده مسئله توحید شدن برهانی که اقام می کنن روی قالب یا همه براهینی که در قرآن کریم هست و نفی شرک برمی گردد و اثبات ذات عقدس اله مفروغان هست یعنی قرآن برهان قام نمی کند که خدا هست برهان قام میکند که غیر خدا معصر نیست قالب براهین یا همه براهینی که در قرآن کریم هست برای نفی شیرک هست نه برای اثبات اصل خدا اثبات اصل خدا مفروعان هست لذا این کلمه لا اله الا الله را گفتن این دوتا جمعه نیست دوتا پیام ندارد اینکه نف به دیگری اثبات در قضایی هایی که کلمه حسر هست الله هست و مانند آن این با تحلیل به دو قضیه منتحیم میشود اینکه نفی که دیگری اثبات یکی مستثنامه دیگری مستثنامه مثلا اگر گفته شد ما جا ان الغوم و الا زیدن این دو تا پیام دارد این دو قضیه دارد یکی نفی مجی دیگران یکی اثبات مجی زید یعنی لم یجی اینی احد و جا ان زید نوع قضایی که با حسرو استثنا و امثال زارک آمیخته است وقتی تحلیل میکنید به دو قضیه برمیگرده لذا در اصول در باب مفهوم و منطق سخن از مفهوم هست و مطرح هست یعنی یه منطقی دارد و یه مفهومی هر جا مفهوم و منطق کنار هم بود میشه دو قضیه ولی نظر تحقیقی در باره لا اله الا الله اینست که این لا اله الا الله دوتا قضیه نیست که انسان بخواهد یه چیزی رو اثبات کند و یه چیزی رو نعفی بکند یعنی آله دیگر رو نفی بکند و الله رو اثبات بکند ازا گفتن این الا معنی غیر است وقتی الا معنی غیر شد معنی وصفی دارد اونگاه لا اله الا الله که به معنی لا اله غیر الله است این در تحلیل به این سر درمی آید غیر از خدایی که وجودش بیان است و مسلم است و مفروغ انه است دیگران نه نه این که لا اله الا الله بخواهد برای ازهان خالی دو مسئله را اثبات کند یعنی ازهان به فطرت ها خالی است از توحید به شرک و با لا اله الا الله میخواهد الله را اثبات بکنند بعد شرک شرک ها را نخلی بکنند این چیزی نیست یه وقت است که در یه فضایی هیچ کس نیست خالی مهد است میگوین در این فضا فرون شخص باید بیاید دیگران نباید بیاید در اینجا دو تا پیام هست یکی اجازه ورود فرون شخص دیگر نفی جواز ورود دیگران اون سحنه خالی از همه است با یک حکم اون شخص معین وارد میشود با حکم دیگر اشراس دیگر ممنوع میشود آیا در سحنه فیترت ما این چنین است که نه خدا هست نه غیر خدا اونگاه با لا اله الا لا میخواهیم اصل اعتقاد به خدا را ثابت بکنیم و ورود دیگران را در سحنه اعتقاد فطرت نعفی بکنیم اینه معنی که لا اله الا لا به دو قضیه من حل میشود یعنی الله موجود و ما سواه مدومون یا نه این اعلامان غیر هست یعنی در سحنی فطرت ما اعتقاد به خدا هست جان ما ترزی سرشته شد که بردگی او را میپذیرد و عبودیت او را قبول کرده است اونگاه عقل و وحی دوتایی دارن تعیید میکنن به انسان میگوین در نهان خود که خدا هست غیر خدا را راه نده لا اله غیر از این اللهی که هر بنابراین خطرت مبهدانه خرق شد این طور نیست که در سحنی نفس انسان گراهش به خدا نباشد بینش خدا نباشد سحنه دل خالی باشد حالا با این تحلیل دوباره که برمی گردیم خدمت این آگه می بینیم همون لا اله الا الله که به معنای غیره است یعنی لا اله غیر الله مفروغ مسلم همین در تلیح این آیه آمده قل ها غیر الله اتقذ و ولیم الله که مسلم و مفروغن هست ما غیر او رو ولی بگیریم یعنی الله ولایت او مقبول است این رو هم باز ملازم فرمودید که قرآن یک کتاب علمی نیست نظیر حکمت و کلام نور است یعنی علم را با عمل همراه میکند یک کتاب علمی محض نیست که فقط در صدد اثبات این باشد که جهان خدایی دارد اون باشه کتاب علمی محض این نور است یعنی علم را حکمت نظری را با حکمت عملی همه هنگ میکند خدا را به عنوان واجب و وجود اثبات نمیکند خدا را به عنوان ولی اثبات میکند یعنی انسان تحت ولایت او است او هست سرپرست هست ما تولیه او را داریم فتحت ولایه وی لذا در تلیئه این آیه محل بس خدا ترز سخن گفتن رام و پیغمبرش صلی اللہ علیه و سلم آمو خبود قول اه غیر الله اتخذو ولیگن اونها آمدن غیر خدا را ولی گرفتن یعنی مشتد شدن این سخنان الهی درد شیرک زدائی میکند نه توحید نه اصل ذات را اثبات بکند اصل ذات مفروغ هن هست پس تمام یا قالب بحث های قرآنی برای همه این غبار رو بیست که شرک ننشیده در سحنه فطرت نه این که الله ظهور کند اون الله ظهور کرده هست قل اغیر الله اتخذو بلیگن قل از آن هست که در همون آیاتی که خدا دارد خالق را اثبات می کند در کنارش مسئله بلی بودن رب بودن او را مصباح میکند بعد هم دیگری را نفر میکند با احیای همون ارتکاز فطرت ارجام میدهد و که شما در نهانتون و در درونتون به یک مبدع گرایش دارید حالا اگر اون آیه و امثال اون آیه بر قرآن پیدا بشود ولی غالب بحث های قرآنی برای نفی شیرک است در مسئله افلا شکن فاتر سماوات و عرض خودشم در حقیقت این نهوه تعلیقه های بر بس بیست که مشعره به علیت است اینجا هم اقیرالله اتخذو بلیان فاتر سماوات و عرض هم از همین قبیل است منتها این کونه از تعلیقه ها که مشعره به علیت است اینا روحش به تنبیه در میگردنه تعلیل تعلیم در جاییست که زین خالی باشد و با علت اثباتی مطلبی ثابت می شود تنبیه مال جاییست که یک شیعی در فضای زین ثابت هست منتها مورد قفلت هست با تنبوه دادن قفلت زدائی می کنند انسان قافل متذکر می شود انسان ناسی متذکر میشود این تحبیلی که فرمود قول ادقیر الله ادتخی زور وری یعنی فاتیر استماعات و عرض روحش برمیگردد به تنبیه یعنی شما به نهانتون سری بزنید ببینید به کی تکیه میکنید محتاج هستید یا نه؟ یقیناً محتاجید به کی محتاجید؟ به محتاج محتاجید یا به غیر محتاج؟ به غیر محتاج خب غیر محتاج کسیست که هم فاطر شما هدوثا هم تعمیم کننده نیاز شما بقاهم این که یعنی ویت امو ولا یت ام معناش این نیست که او غذا میدهد که این تعم کنایه از نیاز است در تعبیرات فارسی هم فراوان است تو عربی هم کرایج است وقتی در تعبیرات فارسی گفتن اینا چی بخورن چی میخورن یعنی حاجاتشون رو باشی تعمیم میکنن وقتی گفتن فرون کس مال مردم رو خورد یا مال مردم رو نخورید منظور این نیست که نانو گوشت حرام رو نخورید که منظور آنست که در مال مردم تصرف نکنی خوب این تعبیر تعبیر رائج است که لا تعکلو انهان ترهاست این لا تعکلو معنیش این نیست که مال مردم رو نخورید که معنیش هست که در مال مردم تصرف نکنید یه تعبیر عرفی است که همه امامی دانید وقتی گفتن فرونکس مال مردم رو خود با این که فرش مردم رو غصب کرد یا زمین مردم رو غصب کرد منظور از این خوردن مطلق تصرف است چون عمره تصرف که حیات انسان رو تعمیم می کند همین قضا خوردن است از مطلق تصرف به عقل تعبیر می شود و اگر گفته شد وَيُتْ اِمُو وَلَا يُتْ اَم معنیش نیست که خدا تعام به آدم می دهد خودش تعام داده نمی شود نیازی به تعامل ندارد بلکه منظوران از که اون حاجت انسان را برطرف میکند و خود محتاج نیست خب پس حدوثم انسان مفتور اوست بقا ام در کنار صفر او نشسته است خب بنابراین وقتی این فهمد یعنی انسانی که محتاج است محتاج به قنیست نمحتاج به مثل خود فس بابا یت امو ولا یت اند منطقه قالب این سنها اون مهنه اولی که خداوند هستی بخشست مبدع هستیست شاید به این سمت حرکت نکنند قالب این سنها به کسی سر می سپارند و در آسان کسی سر می سایند که مشکلات اونا را حل بکند همون شوقن الی جنه است گروهی هم روی ترس و بردگی خدا را عبادت میکنند لذا هم در این بخش فاتر و سماوات و عرض بودن خدا مطرح شد هم متعیم بودن خدا مطرح شد هم تقریبا منتقم بودن ای قول اقیر اللهیت تخیزو ورگن اون وقت اون غیر مفتور است چون هرچی باشد یا جز موجودات سماعیس یا موجود جز موجودات عرضی اگر یا موجود سماعیس یا موجود عرضی به خدا فاتر و سماع باطور عرضه است پس اون غیر مفتور است آیا من مفتور را به جای فاتر بنشانم؟ مخلوق را به جای خالق بنشانم؟ محتاج را به جای غنی بنشانم؟ ادقیر الله اتخذو ولیین فاتر سماع باطور عرض به قویت امو ولایتم در بعضی از تفاصیل آمده است که ابن عباس می گوید من معنای فاسر را نمی فهمیدم مگر اینکه دوتا عرابی در باره یک چاه اختلاف شدن یکی می گفت این چاه آب مال من است دیگری می گفت مال من و اون یکی که استدلال می شد گفت انا فتر توها از این که گفت انا فتر توها یعنی من ابتدا این چاه را فاری کردم من به معنی فاتر پی بردم که فاتر یعنی بدیق یعنی کسی که نوزهور می آورد یعنی کسی که چیزی را بدون علقوی قبلی می آفریند یه وقت از که شی قبلن موجود است برابر او انسان کار انجام می دهد در اینجا نوزهور نیست این یا تقلید است یا تمثیل است یعنی مثال اون ساخته مثل ما آمده یک وقت اصلا ببیع است نو ظهور است پدیده تازه است تیش بست بیرون میگن فاتر فطرت از این که این اعرابی گفت انا فتر توها ابن عباس مقدر من پی بردم که فاتر یعنی نو پدید آورنده آسمان زمین نسبت به اصل خلقتشون فطرت است که فرمود بر سوره فاتر الحمدلله فاتر استماع واتر است در همین جهان فرمود قل اغیرالله اتخذ و ولیان فاطر سماواتی و الارض وقتی اصل ماده را با شکاف تقریبا عدم پدید آورد اصل ماده را بدون سابق پدید آورد این ماده را بخواهد به صورت سماوات سر در بیاورد بخواهد به صورت رمینا الارضی مثله هنه در بیاورد به عنوان و الارض بعد ذاره که دهه ها از اون به بعد میشه مسئله خلقت پس اصل اون ماده را خدا به عنوان فاطر آفرید این ماده بسته را بخواهد باز کند سماوات سب کند به مدر ارزه مستهان نکند از اون به بعد میشه باید خلقه که زیر بر تلیعه همین سوره انام فمود الحمدلله لذی خلق از سماوات و الارض در سوره بارکه انبیاء آیه سین است این ها بسته بودن ما باز کردیم رتق یعنی بسته فتق یعنی گوشودن فرمود اولم یرو یعنی خوب بررسی علمی نکردن تا ببینن که این ها بسته بودن ما باز کردیم یعنی این منظومه ها را این قرارتا یکی از دیگری جدا کردنی به مانند آن خب پس اگر گاهی در باری آسمان ها به زمین گفته می شود خلقت گاهی گفته می شود فطرت و خدا هم خالق است هم فاطر است هم راتق است هم فاطق است روی حالات گناگون است این که فرمود خلق از سماوات و ارزه فی ست تیان تطوراتی را آسمان و زمین پوش سر گذاشتن که در بخش از تطورات رتخ بودن یعنی بسته بودن در بخش از تطورات مفتوخ شدن یعنی باز شدن رتخ و فتخش یعنی قبض و بستش یعنی بستن و بشودنش در اخیار خداست از اینجا حد می شود خالق باره مسفر ماننده اون چین که پدید آوردن اصلشم بخده خداست از اینجا حد می شود فاتر پس خدا فاتر و سماوات و عرض است یعنی اصل هستی نظام کیهانی را خدا با اتا شد و ویت امو ولایت ام چون هست متعلق دلیلی بر امومه است یعنی نیاز هر محتاجی را براورده می کند و خود محتاج نیست گویا اون ظلمت عدم را شکافت به این هستی را پدید آورد چون شیعی قبلن نبود که ذات اقدس اله اون شیع را بشکافت و از او آسمان و زمین بسازد اون مسئله آفرینش ماده و رتق بودن ماده از اون مواد درست است که ماده را شکافت و فتح کرد و آسمان و زمین را تصویه کرد چنگ که در سوره امبارکه شورا جریان عظمت ره به این صورت تبین شد آیه پنج سوره شورا این است تکاد و سماواتوی تفترن من فوقهنه و ملاکتوی سببون و همدربهن این وحی به قدر عظیم است وقتی از بالا تنظر می کند گوی آسمان ها می خواهند به شکافهن این می شه تفتر چین که شمس و ستاره هایی که موجودن این شکافه بعد از وجود اینها رو می گن انفتار این از سواؤن فتره این انفتار بدل هسته هستیست اما در بدع پیدایش که نوزهور بودن آسمان زمین را میخواد بیان کنند گویانست که ظلمت عدم را شکافت از عدم چیزی به برابر نه این که عدم را مبدع قابلی قرار داد بلکه میخواد فرماید که این آسمان و زمین قبلن چیزی نبودن مادهی نبود که ما از اون ماده آسمان زمین بسازیم بلکه بعدان با انشاء چیزی را آفریدیم نبا تکوین اونگاه این شیعه آفریده که رتبود او را فتح کردیم و گوشدیم خب گوهباییت امو ولایت ام چون حس متعلق دلیل بر امومه است به این معنی است که نیاز هر موجودی را ذات اقدس اله برطرف می کند قل اینی امر تو ان اکون اول من اسلم هم سبق زمانی دارد هم سبق رتبی ولا تکونن نمیل المشکین در حقیقت تمام این بحث ها برای نفی شرک است این لا تکونن نه اتفست بر قول این نهی بر اون عمر اتفست قول انی امر تو و لا تکونن نه من المشتکین قول انی اخاف و انعسیت و ربی عذاب یوم نه ادین من اگر معصیت بکنم خدا را معتقد نباشم ویا نپرستم از عذاب روز عظیم حراسناکم این ناظره به گروه سه وم است که خوفر میرن نار عبادت می کنن البته اونهای که به مقام احرار رسیده ان همونطور که در نوبت قلب ملازفه رو مدید هر دو قسم رو دارن لذا دعاها و مناجات ایمه رو سرم کاملا قابل توجیه است یعنی اون کسی که شوقاً الالله خدا را عبادت می کند یقیناً از جهنم اون می ترسد به بهشت اون علاق مند است چون اینها مراقب نازلن اون مرحله کامل است اگر کسی مرحله کامله توحید را داشت مرحله نازل وستارم پاید داشت و شاید این که فرمود بلوان خواهد مقام ربیه جنتان بعدم فرمود ببین دونه همان جنتان در ازیات گنابونی برای بهشت باشد اگر کسی اون مرحله بالا را دارست مرحله پاید را پاید داشت لذا اگر در مناجات میبینیم ایمه علیه موسلم ناله میکنند واقعا گریه میکنند و واقعا حراسناکند این نقص نیست اگر کسی در همین حد باشد نقص است بذار در دعای کمه رو امسان کمه آمده است که حد نیست برکه آبه هر ناره که فکر که ایوست بروحانه نبرگاه کرامته یعنی جهنم قابل تحمل است اما هجران لغای حق قابل تحمل نیست اگر کسی اون مرحله رو درک کرده است مرحله پایین برای اون قابل تحمل است پس این مناجات و این عدیه که همه بسیار از اینها دلالت دارد بس ترس از جهنم این نقص نیست توقف در این مرحل نقص است خب اینها مکلب است و چون می نالند و سلاح و هربوکا این سلاح را دارن و داشتون پیروزند نباید گفت اینا که این حد رستند چرا ناله می کنند اینا چون ناله می کنند این مقام برشون محفوظ است سرمایه انسان ناله است خب این سرمایه را از او بگیرند که دیگه کمالی برونه میماند که اینا که نزیر ذات اقبس اله بینیاز محض نیستن که اصلا یه فرض صحیح نیست که کسی سلاش بکار باشد و بگن چرا عمه گریه میکنند اصلا اونا با گریه مزلحن چون با گریه مزلحن شیطان به سراغ اینا نمیاد شیطان به سراغ کسی میاد که بگد من انا خیرون من و وقتی که اینا با نالم این انا خیرون من را سرکوب کردن و ما بکن من تن فمن الله را میبینه شیطان به سراغون ها نمی آید حالا اگر نال از اینا گرفته شد خب شیطان نفوز میکند دیگر این نال نردوان ترقی نباید گفت اینه چون به این مقام رسیدن چرا گریه میکند اینه چون گریه میکند صاحب این مقام هم خلاصه منتها اگر کسی در همین حد گریه باشند منتها گریه خوفن من النار این نقص است برای اونها البته نسبت با اون نقص است اما اگه نه خوفاً بیرن نار رو دارن شوقاً الی جنر رو دارن بالاتر از اینها رو هم دارن چه در اون بالاتر اینها به حساب نمی آید این میشه انسان جامعه این میشه کون جامعه اینها چون بالا رسیدن میگن اگر خدا یا پایین رو از ما گرفتی بالا رو از ما نگید ما چه کنیم هب نیست بر تو علی هر نادی که فکری فی اصفه رو عینه لده ترامتی قول این نیه خواه و این عسید ربیع لامی و من علیم اونگاه اون روز اگر کسی عذاب الهی از او دور شده باشد رحمت خاصه خدا به اون میرسد یک زوم و این فوز مبین است و اگر خدا اینا کرده خدا بقا از ذرهی به کسی برساند احدی نمیتواند تشوی زور بکند و این هم توحید است که هوا زار رو بنافع و این یمسس که الله بذرین فلا کاشف الله الاهو و این یمسس که بخیرین فهو بعلا و کل شهین قدیر احدی قدرتی گرفتم رو ندارد که باسترش در اماع باری سوریم بارکه فاتر هست و هوا القاهر و فوق عباده و هوا الحکیم و الخبیر الحمدلله ربایی