توی توی که حسنت تو شد بیرق سرخ سدقا ای مراج ما ای آسمان خط سرخ شهدا هستی ما نظر تو بادا دست مردان تو در دست خدا مهد وفا تو سر بلند و پیرو در کل آلن و اینی تا وقتی با تو باشم این غیرت حسینی ای میهن خدایی سهنه امام رضایی ایران زنفقارونو میران آشورایی در روح و جان من میمانی ای وطن توی توی توی هرم توی تو خانه من میمیهن خدایی درود بر شما ملت شریف ایران شما شنونده های خوبه رادیو معارف که همراه ما هستید ساعت 21 هست و دوت میکنم همراه ما پارسایان رو با سخانه نوجت الاسلام وحیدی ده دقیقه بشنوید سرگشتگان کویت پربای سر ندامند سرگشتگان کویت پربای سر ندامند آشفتگان موید از خود خبر ندارد آشفتگان موید از خود خبر ندارد پار سایان بر درگه تو بهریست از آب چشم اوشا خلق جهان مزار رو در رب گذر ندارد حجت الاسلام وحیدی بی جا مسرف نکنیم مولا امام صادق علیه السلام فرمودن اصراف اونه که آدم مالش رو از بین ببره به بدن خودش صدمه بزنه یک کسی ارز کرد که آقا پس اقتار چیه؟ اقتار هم معنای اصراف انگار حضرت فرمودن که اقتار اینه که قضای تو نان و نمک باشه در صورتی که قدرت قضای مناسب تری داری بخوری میتونی غذای بهتری بخوری ولی به نان نمک بسنده بکنی آدم نباید از اون طرف بوم بیفته و نباید از این طرف بوم بیفته از تهای خدا استفاده بکن ولی اسراف نکن که اینجور به ما گفتن کلو وشربو ولا تصرفو یه روایت دیگم نق بکنم از مولامون امام صادق علیه السلام روایت خیلی زیباست و خیلی تکاندهنده است حضرت فرمودن من شرب من ما الفرات و القا بقیه تلکوزه خارج الما فقط اسرفه اگر کسی یه مقداری آبی رو از آب فرات که حالا این آب خروشان فراوان برداره که بخوره یه مقدار آب رو خورد بعد به جایی که بقیه آب رو روی آب بریزه بریزه بیرون روی خاکها بریزه اسراف کرده آب رو از بین برده خدا به هممون توفیق بده اهل اصراف نباشیم مراقبت بکنیم و نگهداری از تهایی که خدای متعالی ما داده انجام بدیم انشاءالله باید صدو حسین اون خدا رحمت کنه مرحوم امام رحمت الله علیه بسیار مراقب بودن که در زندگیشون اصراف اتفاق نیفته یه وقتی یه آقای پزشک دندان پزشکی به نام دکتر منافی آمده بود برای این که معاینه بکنه دندانهای مرحوم امام رو خب پسرش هم همراه با او بود همینطور او که مشغول معاینه دندانهای مرحوم امام بود این پسر آقای منافی یک جعبه دستمال کاغذی که دوی اتاق امام بود برداشته بود و هی چند تا چند تا از این دستمال کاغذی ها بر می داشت و می داد به باباش که حالا داره دندانها رو معاینه می کنه مرحوم امام رحمت الله علیه یه اشارهی کردن گفتن یکی یکی مصرف کن دو ستا دو ستا حالا لزومی نداره یه وقت آدم لازمه حرفی نیست ولی اگر لازم نیست و بیش از اون که احتیاج هست برداری اصراف اشارهی کردن یکی یکی بردار او هم گفت چشم آقا چشم من مراقبت میکنم یکی یکی بردارم هفته بعد دو مرتبه اومدن برای این که کارشون رو انجام بدن باز مرحوم امام رحمت الله علیه دیدن که او بنده خدا دست دسته دست ملک آغازی در میاره اون تذکر مرحوم امام رو یادش رفته بود امام رحمت الله علیه با یک ناراهتی به دکتر گفتن که به پسرت بگو این کار رو نکنه کمتر مصرف کنه اصرافه حکم خداست تعرف بردار نیست نکنه یه وقتی برای جلو گیری از این که ما متهمه به خصاصت نشیم جلوی اصراف رو نگیریم اصراف یه چیزه خسیس بودن یه چیز دیگه است بله اگر آدم میتونه از تهای خدا استفاده بکنه و به خودش تنگ بگیره این مناسب نیست ولی این که بیش از حد استفاده بکنه درست نیست اینها عقوبت داره این قضیه رو هم نقب بکنم در منزل مرحوم امام رحمت الله یه درخت توت بود و همین گفتن معمولا توت خیلی زیادی هم میداد این درخت و این توت ها رو زمین میریخت و از بین میرفت مرحوم امام بارها فرموده بودن یه کاری بکنید این ت خدا خراب نشه اسراف نشه جمع بکنیم اینها رو بعضی ها هستن یه پارچه هایی زیر درخت طوب میبندن که این طود ها که میریزه روی زمین اسراف نشه حالا که حرف از درخت شد این جمله رو هم عرض بکنم یه درخت خرمالو هم در منزل امام رحمت الله بود همیشه میگفتن وقتی که این خرمالو ها رو میچینید به این باغبان ها که اومدن زحمت کشیدن سراوری این درخت ها رو کردن هم از اون میوه درخت بدن در باره اصراف با هم دیگه سخن می گفتیم یکی از نزدیکان مرحوم امام رحمت الله علیه نقل می کند که یه وقتی خدمتشون بودیم پای ایشون درد می کرد دکتور برای ایشون یه پمادی رو تجویز کرده بود که به پای خودشون بمالن همون جا نشسته بودیم دیدیم که پاکت اون دارو رو برداشتن داخل پاکت دارو بود دارو رو درو بردن و شروع کردن به مالیدن به پاشون بعد یک دسمال کاغذی برداشتن این دسمال کاغذی رو چهار تکه کردن سه تکهش رو گذاشتن توی همون پاکتی که دارو رو قرار داده بودن با یه تکه این دسمال کاغذی دست خودشون رو که چرب شده بود و پای خودشون رو پاک کردن اینجور مراقبت می کردند که یه وقت یه دسمال کاغذی بیش از اون که باید باشه اصراف نشه مراقب بودند ما باید موازه به اصراف باشیم در برق بسیار سرفجویی می کردند نقل می کنند در اتاقی که محل استراحت مرحوم امام بود ستا لامپ وجود داشت یه دونه لامپ محتابی بود یه لامپ شعلهی صد بود و یه چراغ بسیار کچک پونزده وات بود امام رحمت الله علیه وقتی قرآن میخوندن یا میخواستن متعلق کنن گزارشات مختلف کتابی بخونن دوتا چراغ محتابی و صد وات رو روشن میکردن اما وقتی متعلقشون یا تلاوت قرآنشون قط میشد خب سندشون بالاست بلند شدن نشستن بلاشون کمی سخته ولی با این حال بلا فاصله از جا بلند می شدن و چراق صد وات رو خاموش می کردن فقط نور محتایی بود نمی خواهم متعالیه بکنم با نور کمتر هم می تونم استفاده بکنم بعد وقتی که می خواستن به نماز به استند می فرمودن این محتاوی هم لازم نیست محتاوی رو خاموش می کردن همون چراق پونزده وات فقط براشون روشند بود که یک زعیف یه حد نوری داشته باشه که جلوی پای خودشون رو ببینن مراقبت میکردن که اسراف اتفاق نیفته نقل میکنن یه روز بیش از زهر مرحوم امام رحمت الله علی زنگ زدن به آقایین دفتری ها که بیاد کارتون دارن تا اومدن فرمودن چراق داخل حیات روشنه برید او رو خاموش بکنید شون میگه چشم من گفتم چشم آقا میرم خاموش میکنم چند روز بعد باز اون چراق روشن مونده بود امام رحمت الله زنگ زدن خدمتشون که رفتیم گفتن که آقا اگر برای شما مشکله که این چراقها رو خاموش بکنید روز کلید اون رو بیارید تو اتاق من بگذارید که من خودم شبها روشن بکنم روزها خاموش بکنم گفتیم نه آقا مشکلی نیست مراقبت میکنیم تا یه مدتی حواسمون جمع بود که نکنه این چراق روز روشن بمونه باز یه روز صبح که محضر مرحوم امام رحمت الله علی رفته بودیم برای برنامه دستبوسی امام رحمت الله علی فرمودن که بیا جلو رفتم خدمتشون فرمودن در منزل من و فعل حرام خیلی من تحجب کردم یعنی چی شده که امام انقدر ناراهتن گفتم آقا چه تو شده فرمودن تو منزل ما و اسراف گفتم آقا چی شده فرمودن من چند مرتبه باید بگم روز که میشه این چراق داخل حیات رو خاموش بکنید اسرافه باید مراقبت بکنیم از این تهایی که خدا در اختیار ما قرار داده بهترین استفاده رو بکنیم و اسراف نکنیم انشاءالله موسیقی سدای رمبوری اسلامی که تقریبا به بسیاری از کشورها میرسد این سدا باید یک سدایی باشد که مردم را ارشاد کند و اسلام را معرفی کند نشاط و مقنعیت ایمان و مقنعیت دین و حکمت صدای فضیلت و فطرت رادیو معارف روایت کتاب بر اساس کتاب اوغیانوس مشرق نوشته مجید پورولی کلشتری به نام خدای بزرگ دوستان عزیز سلام روایت کتاب رو از راژیو معرف می شنوید. در این برنامه گذیده ی از کتاب اقیانوس مشرق در ساختار روای نمایشی اختباس و روایت می شه. این کتاب داستان سرگشتگی مردی به اسم امران و اوه سالش به ولایت مامرزا علیه سلامه. در برنامه های قبل شنیدید که امران به دنبال آب حیات از جنوب به شمال می رفت که در کویر گم شد. اون خسته و تشنه روی خاک تفدیده یک کویر پیش می رفت که مردی به اون رسید و خودش رو فرستاده ی مامرزا معرفی کرد و مشک آبی به اون داد. بعد مسیری رو به امران نشون داد و گفت اگه به دنبال آب حیاته باید چهل قدم پیش بره تا به خونه پیندوزی رو شنزنیر برسه و از اون نشونی چشمه آب حیات رو بگیره. امران خسته به خونه حاج کریم پیندوز رسید و از اون نشونی آب حیات رو خواست. حاج کریم به اون گفت که چشمه آب حیات حقیقی در خراسان و خونه امام رزا می جوشه. اما امران اصرار داشت به دنبال چشمه آب حیات خیالی بره. اون با کاروانی به سمت دریای شمال رفت. حاج کریم و دخترش راهله همراهی خراسان شدن. اونا در مسیر خراسان بودند که امران سبار برعص برگشت و با حاج کریم و دخترش راهله هم سفر شد. هاج کریم و دخترش راهله و امران در مسیر خراسان به رودخانه ای رسیدن کمی که گذشت مردی از دور بهشون نزدیک شد و براشون نون و اصل برد مرد خودشو احمد و شیعه معرفی کرد اون که از امران شنیده بود هاج کریم مرد فازلیه با دست به چادری اشاره کرد و از هاج کریم پین دوست خواست که به اون چادر بره و با صاحب چادر که مردی از احل سنت بود صحبت کنه تاج کریم به چادر مردی به نام عبد الرحمن رفت. اونا سرگرم گفته بودند که آفتاب قروب کرد و وقت نماز مغرب شد. بعد از ازان همه به نماز ایستادن. و حالا ادامه روایت کتاب اوغیانوس مشرق در قسمت بیست و ششم. نماز مغرب تمام شده بود و همه به چادر برگشته بودند کمی که گذشت حاج کریم پیندوز رو به عبدالرحمن کرد و گفت جنوب عبدالرحمن در مباحثه که قبل از نماز داشتیم گفتم که پیانبر برای شریعت میاید و خدا اراده کرده است یه پیانبر ما حضرت محمد که سلام و درود و خدا برو با شریعت را تمام کند پس از اونیز باید کسانی برای سامان دادن به شریعت می آمدن که هدایت شده باشند و احل معصیت و گناه نباشند و آنان اعمه هستند با شنیدن این حرف امران گفت با این استدلال پیداست که اگر اعمه نباشند تمام زحمات رسول خدا به هدر خواهد رفت درست است؟ حقیقت همین است که می گویی امران آیا خداوند متعال رازی می شود که زحمات رسولش به هدر برود؟ نکته دیگر این که اگر زهمات پیامبر هدر برود به نوعی نقص در کار خدا است زیرا پروردگار متعال پیامبر را برای هدفی فرست داده است و خداوند حکیم است و کاری نمی کند که نتیجه و هدفی نداشته باشد نتیجه این که منکران امامت منکران حکمت خدا هستند و منکران حکمت خدا نقصی در صفات خدا قائل شدند و کسی که نقصی برای خدا قائل باشد چه حکمی دارد؟ عبدالرحمن فکری کرد و گفت به فرض که اعمه را پس از پیانبر خداوند فرستاده باشد حالا اندکی در باره شعون اعمه بگو فرق میان امام با سایر خلایق چیست؟ من با علی ابن موسر رزا چه تفاوتی دارم؟ اطرت رسول خدا تاهر و پاکند و تمامشان اهل بهش ولی من و شما چنین نیستیم اترد چه کسانی هستند؟ کتاب خدا و اطرات یا اهل بیتم آن دو از یک دیگر جدا نخواهند شد تا کنار حوز کوسر نزد من آیند آج کریم اکسی کرد و بعد اطامتات اطاعت از اطرات همچون اطاعت از رسول خدا و همچون اطاعت از خدا واجب است و این این کلام قرآن است آنجا که درباره اولی الامر سخن میگوید آیا اولی الامر همان اهل بیتن که تو میگویی؟ آیا نمی شود خلافهای دیگری باشن که مردم یا علمای آنان انتخاب کنند؟ من از شما می پرسم آیا معقول است که خداوند پیروی از کسی را واجب کند که خودش خطا پذیر و ممکن الخطا باشد؟ به ظاهر که ممکن و معقول نیست آره امیدوارست چون خداوند از ما انتظار هدایت دارد پس باید هدایتگری برای ما بفرستد تا هدایت شویم آن هم کسی که خودش معصوم و از خطا و لغزش و بسیار شیطان دور باشد به همین منظور خداوند در قرآن کریم نام اولیل امر را در رریف نام خود و پیانبرش خرار داده است تا عظمت رتبه و مقام ایشان را نشاندهد خداوند حکیم است و حکیم به اطاعت کسی امر نمی کند که خودش ممکن و خطا است پس از این نکته فهمیده می شود که اولیل امر از خطا و لغزش و بسیار شیطان دورند و معصوم و پاکند و هرگز به خلاف شریعت دستور نمیدهند حاضران در چادر و بیرون به دقت به حرفای حاج کریم پین دوز گوش میدهدند در قرآن کریم کلم اولیل امر پس از نام خدا و پیانبر آمده و هیچ قید و شرطی برای اطاعت از آنها در این آیه نیامده است پس اینگونه میفهمیم که اطاعت از اولیل امر این اطاعت از خدا و رسول خدا است و برای چنین نقامی فقط یک شرط لازم است و آن اسمت است ولل امر حتما باید معصوم باشند زیرا خداوند اطاعت از آنان را در ردیف اطاعت از رسول خود آورده است حاش کریم نفس بلندی کشید و ادامه داد بگذارید حدیثی از جابر برای تا نقل کنم جابر حدیثی از رسول خدا سلوات الله علیه و آله نقل کرده است و میگوید از رسول خدا پرسیدم اولیل امر چه کسانی هستند که خداوند اطاعت آنان را در ردیف اطاعت خود و اطاعت شما زکش کرده هست از این فرمودند اولیل امر جان شینان من و پیشوایان بعد از من هستند نخستین آنها علی ابن عبی طالب برادر و جان من هست بعد از او حسن آنگاه حسین و بعد علی ابن الحسین پس از اونیز محمد ابن علی که در ترات به باغر معروف است پس از اون جعفر ابن محمد که صادق است انگاه موس ابن جعفر سپس علی ابن موسا است انگاه محمد ابن علی و پس از اون فرزندش علی ابن محمد و پس از اونیز حسن ابن علی است پس از حسن نیست فرزندش است که هم نام و هم کنیه من خواهد بود حاضران در سکوت به حرفای حاج کریم گوش می دادن جابر در عدیث خیش می گوید رسول خدا فقط از دوازده نفر نبیشتر به عنوان اولی الامر نام بردن دلیل و رازه تک تک نام بردن آنان نیست همین بوده است که برداشت های شخصی دیگران اولی الامر را بر افرادی غیر از این دوازده نفر تهمیم ندهند حرفای حاج کریم به اینجا که رسید ایکی از حاضران پرسید ببینم پینه دوز آیا می شود از کسی غیر از امام معصوم اطاعت بی غید و شرد کرد؟ حاج کریم به سمت اون چرخید و گفت اطاعت بی غید و شرد با اون معنی که اطاعت کامل باشد و تحقل و تدبیر تشخیص و درایت و بصیرت از تو سلب شد و امر همان امر خلیفه باشد و بس خیر هیچ خلیفه چنین حقی نداشته است و ندارن این فقط عقل معصوم هست که از او بیچون و چرا اطاعت شبد و بر غیر معصوم جایز نیست عبد الرحمن که تو فکر فرو رفته بود سر بلند کرد و گفت بسیار خوب فیلن کافیست بقیه ی مباحثه بماند برای بعد از شام امام معصوم امام حلیم است و سبور شجاع است و در این صفات بیهمتاست حاضران در سکوت سر تکون می دادن حاج کریم ادامه داد؟ امام سخابت مند است و کریم انچنان که کریمان آلم به پای او نخواهند رسید امام خزان دار دانش الهی است انچنان که هیچ دانشمندی در هیچ دورهی به اندازه او دانش نداشته است و نخواهد امام هر عصر بر تمام علوم و فنون آن عصر تسلط کامل دارد امام منتهای بردباری و ریشه و ذات کرامت و بزرگباری است امام معلم خلایق است و دروازه ایمان امام امین خداوند است و سرامد پیامبران حاج کریم به تک تک حاضران نگاه کرد و ادامه داد چه بگویم؟ از کجا بگویم؟ چگونه بگویم؟ من حقیر اما کلامات کچکند و زبان غاصر است و امام عظیم و بلند مرتبه و بیهمتاست حاش کریم همینطور که به اصاته که داده بود کمی جلوتر رفت و گفت کلام امام همان کلام خداست و دلیل این ادعان است که خود خدا امام را برای سخنگفتن انتخاب کرده است امام دهان باز نمی کند و کلامی نمی گوید مگران چه خدا بخواهد امام بکاری دستور نمی دهد مگران که خدا بخواهد دوستان و برادران در این معنی که عقل ما بزرگتر است یا آلم هستی حبیب نگاهی به دور برش کرد و گفت عقل ما جز از تو آلم هستی کل احسان به تو حبیب حاش کریم به حاضران نگاه کرد و ادامه داد همین آلم هستی که در برابر عقل ما کل به حساب می آید در برابر ذات مقدس امام محسون جز محسوب می شود حال خودتان منصفانه قصابت کنی که عقل ما کجا و امام محسون کجا جالب اینجاست که افعال و گفتار و کردار و سیره امام محسوم را با عقل کوچک و حقیر خود میسندیم حاج کریم دستش رو شونه زخمیش کشید و لبشو گزید کمی که گذشت مردی گفت بین دوست باز هم برای ما از امام محسوم بگو شکمهایتان از تعامی که خورده اید سنگین است و اندکنده خواب بر چشمان تا قلبه خواهد کرد پس بهتر از من کلام را کتاه کنم و زحمت خیش را کم هر کسی که میخواید بخوابت میتواند برود من که برای شنیدن آماده هم پین دوست چند نفر بلند شدن و به چادرهاشون رفتن تا بخوابن عبدالرحمن و بیشتر حاضران دور آتیش نشسته و آماده شنیدن ادامه حرف های حاج کریم پین دوست بودن دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب اوهیانوس مشرق خدا نگهدار جلوی از جامعه دینی سدای فضیلت و فطرت رادیو معارف موجه اف ام ردیف 96 مگاه هرتز موجه ای ام ردیف 1071 کیلو هرتز آیون خانمان سلام علیکم عباس برادر بزرگتر منه و توی همه دان به کار خرید و فردش قلات مشغوله دیروز به ام زنگ زد و گفت داداش کچیکه یه سوال دارم گفتم جانم دوتا بپرس داداش بزرگه گفت راستش سوالم اینه که کسی که خمس خودش رو دستگردان کرده اگه بخواد با درامد سال بعد بدهی اون رو تصفیه بکنه آیا جز ام معونه یعنی هزینه های زندگی سال دوم محصوب میشه و مثل سایر بدهی ها از درامد سال جدید کسر میشه اگه فتفای رهبری رو برام پیدا کنی ممنون میشم خلاصه منم رفتم و جواب سوالش رو پیدا کردم و زنگ زدم بهش و گفتم عباس جان داداش بزرگه نظر رهبری در مورد سوالی که پرسیدی اینه که خمسی که شما دستگردان کردی بنابرای احتیاط واجب جز معونه یه سال بعد محسوب نمیشه بنابراین باید ابتدا خمس در آمد سال جدید رو پرداخت بکنی و یا از سایر دارایی هایی که به اونها خمس تعلق نمیگیره اون رو پرداخت کنی یه بار دیگه بگم شما به خاطر شرعتی که داشتی خمس امسالت رو دستگردان کردی یعنی به دفتر مرجع تقلید دادی ایشون هم به شما برگردوندن حالا سال بعد که میخوایی این رو پرداخت بکنی بنابرای احتیاط واجب جزء معونه اون سال شما حساب نمیشه بنابرای این باید ابتدا خمس درامد اون سال دوم سال جدید رو پرداخت بکنی و یا این که خمسی که بدهی دارید رو از سال قبل از سایر دارائی هاتون که بهش خمس تعلق نمی گیره پرداخت کنید ارادت من درود به شما و سپاسگذاریم از شما که رادیو معارف رو می شنوید آیا می دانستید رو شنیدید و 21 و 28 دقیقه و 45 ثانیه هست دوشند به شب سی و یکم شهر ور 1404 و این آخرین شب تابستان هست و به فصل زیبای حاییز خواهیم رسید انشاءالله که فصلی باشه پر از خیر و برکت برای همه هموطنانمون و شما شنونده خوب و عزیز من مصطفی اسمایلی در این بخش در خدمتون بودم به اتفاق همکاران خوبم آقای سید احمد محمودی تحیه کننده رزا رزایی صدا بردار و اکبر شاه فاروقی همه هنگی پخش به اتفاق دیگر همکارانون در