آل یا خاکستر و گاز کربونید عرب میگه فانی شد من کهی فانیشم؟ اون وقتی پیری زودرست به سراغم بیاد من پیر سالما نیم یار بی وفاست ما دوتا سن داریم یکی سن تقویمی که تو سیل نویشتم میوشتم یکی هم سن قیافه که دارید میبینید این دوتا نباید با هم فرق داشته باشه شما شناس نومه دونه برید باز کنید صفحه اولش بذارید کنار چهره واسی جلو و آینه یکی سن تقویمیه شناس نومه میبینید چهل و پنج سالی دونه شناس نما میگه شناس نما بیره تا این خود دونه نگاه کنه شهست ساله پیر تر از سن خودم هستم که بله بله این که غم غصه بی خود خوردی بی خود تأصفه بر گذشته خوردی چه سمر داره موفا تا مزا چیزی که گذشت گذشت تو میتونی برگردونی؟ دخترت عروض کردی پسرت نومد کردی حالا میگی چرا اونجا نومد شدم؟ کاش که یه جایی دیگه رفتم دختری دیگه ای رو برداشته بودم حالا تو میتونی برگردی؟ یه روزش از دستت رفته نمیتونی برگردی این غصه اینه که آدم را خرام بکنه او قصه های دیگه عمر را کم مکنه پس علماء که اقع عمر مکنن علماء هم به کوری چشم کسانی که نمیتونن ببینن مراجع تقلید ست، سد و چار، نوه دونه ولی پس اونا غم و غصه ندارن چرا غم و غصه ما با اونا فرق داره ما این پا از پا اون درابرده اشبام نمشه سیر نمشه وقتم خودونا این برمزنیم اون برمزنیم که حلش کنه چی چی حلش کنیم با روزگار در زد و خردیمو میزنیم چی چی او سنگ را به شیشه و ما شیشه را به سنگ او سنگ را به شیشه ما شیشه را به سنگ کدومش کنه چه من خودم را به او بزنم تا او خود ایجا به من من میشکنم آروم باشید مردم بی خود تا از صبح برگذشته نخورید فدا سرید رفت بره اینجا الان میشه دوره برمیگردونی سفه را بذار بره رفت رفت این یک یکی هم ترسه از آینده بعضی ها خیام کنن در زندگی درن مرن تو تونل تاریک ناشناخته تو همچون تونلی یکی ها خواست آشو بیدی یک قدم که میری جلو با دو قدم برمگردی میترسی نسل جوان ما متاسفانه گرفتاره اینه گاهی نمیگی 27 ساله شبه که ما دعاش کنید دوماد نمیشه میگم چطور شغل نداره چرا چهار ساله که شغل داره دوماد نمیشه چرا دوماد نمیشه بنایی که میترسه از آینده از آینده میترسه بابام نمیترسی من میترسم بابامون نداشت چیزی دومد میشد بعدی هم که دومد میشد پیدا میشد اکثر باباهای شما خونه نداشته دومد شدنم خالا میترسه میگه من با خونه داشته باشم ماشین داشته باشم شغل داشته باشم و دیگه چی چی برای دومدید میمونه تو میتونی خونه بخری و ماشین بخری و حقوق هم دشته باشی بعدش چطور؟ چیزی ازت واقع نمیمونه پوک میچی پوک میچی اصابشو کنی دیمینی درم اشتباه مکنی مردم خب این دوتیج را اینا میگن دواش چی چیه؟ ندارن اگر دارید بلند شدید این میکروفون در اختیار دون بگید آقای فروید نظریش اینه که دواش اینه جون جون دواش اینه داده آقای مان اون عالم بزرگ امریکا که اروپا یا مهم قبولیش داره مرده البته چندی هست کتاب قطوری داره او چی چی میگه او درد خوب میگه دوان نداره اگه پیدا کردی درد خیلی خوب میگه او هم میگه تعصف برگذشته ترس از آینده زندگی حال را خراب میکنه خب چکا کنم که خراب نشه بلند نیم حالا همراه من بید بریم سراغ قرآن قرآن اول دوا میگه بعد دردو میگه اِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَ اللَّهِ سُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُوا عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَ کسانی که میگن خدای ما پروردگار رب العربابه و بر اینم استقامت دارن دروغ نمیگن خداون یک سپاه آرامش بخشی نازل مکنه بر درشان که اللا تخافو از آینده نترسن ولا تحزنو بر گذشتم غوض نداشته باشن و ابشرو بل جنت لطی کنتم تو عدو همین حالا خوشه همه نمیگن بعضی ها ندیدی زعفشون مال اینه که اون تتنزلو علیه ملائکه رو نتونه زنگل کنن ما بعضی ها ازا یورت نمو کنیم اولیتون بپرسیم تا میپرسی که چطوری آه هم میکشه میگم چیه میدونم بگم چیه بدم خدا را شکر اووووووووووووووووووووووووووووووو enlightenment ای چه حد قدیه از پیغمبر هرکه سوال میکد که کیفه از بحته یا رسول الله و گفت الحمدلله علیه کل حال گاییمه گفت که کیفه الحال یا رسول الله و گفت الحمدلله علیه کل ه اگه جمله سیم از پیغمبر شنیدید به ما بگید پیغمبر غم و غصه ندارد دست بر دل هر که میزنید صدا کل کلش بلند میشه این چیه خیلی اشتباه دارید میکنید مردم ما یه روایتی از ما و صادق داریم گوش کنید یعنی حضرت آلی خانم آقا شیعتونا خلقو منفاذل تینتنا از سریرت ما اما شیعان ما ساخت و پرداخت شدن یفرحون به فرهنا فرحه و یهزنون به حضننا وقتی ما خوشحالیم اونا خوشحاله وقتی ما غمگینیم اونا غمگینه هرچی به دهه آشورا نزدیکتر میتوند به آشورا امام رزا میگرد پدر هم غمگین تن میشود ما هم با این طور باشیم وقتی که هنگام تولده به حسد پیغمبره تولد پیغمبره با با شاد این برخود مدیریت کردنه هنگام شادی اهل به شاد هنگام خوزن اهل دید محزون خودم ادامه اداره کنم و الان نمیتونی خودت اداره کنی اگه کسی نتونه بر خودش مدیریت کنه بر کی میتونه مدیریت کنه ما گایی نمیتونیم خودونه اداره کنی قبول نداری؟ میتونید یعنی؟ عصبانی که رو میشید عصبانی کسی میشه که قدرت مدیریت برخودشو نداره اگر میتونی گله و خودتا بگی نمیتونی چون مدیر خودت نیستی ما قدرت مدیریت برخود نداریم چون نداریم بفرما این اشکالات پدید میده برخودتون مدیریت سالم داشته باشید ببینید چقدر آلمه ایمان به خدا زور آدم ها زیاد مکنه زن اومده به یوسف تمام مقتزیات گناه را فراهم کرده همه موانع را مفقود کرده غلقتل عبواب اومده به یوسف پیشنهاد گناه کرده به مجردی که پیشنهاد گناه کرد یوسف کن معاذ الله نه نه نه همه میتونن بگن نه ولی یعنی یوسف جوان نبود اون آمن درش نبود چرا ولی خودش رو مدیریت کرد این آیه رو بینید بعد اون آیه اینه لقد حمد بهی و حمد بها لو لار امر آبوران ربه ایمان ترمزش قفیکه ایمان این الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزلوا علیهم الملائکه برادر خوهر بر خودت مدیر باش این غما فایده نداره این تعصفات فایده نداره ما فاطمه زا و ما سیعتی که فعند قوم فختن بل فرصت بین الادمه گذشت فدا سرد که گذشت اونم خواهنون نیومده حالا را حواس جمع شد حالا با زند خوب باش حالا با بچه رفیق باش حالا با مردم جامعت خوش رفتار باش یک کمی هم شاد باشید به شاشت و روح، عتیقیت و ثانیه، امام صادق از علائم بهشتیه چار چیزه چه؟ چند چیزه چه دنوالی داری؟ حالا میشمارم ببینید از این چار چیز حتما هفتش تا شما من و شما دارید. همه چار چیزه. دیگر وجه هم منبسه، صورت باز، تبسم، به به به به به سورت باز وجه هم منبسط دو لسان لطیف حرف خوش حرف خوش یکی هم قلب رعوف ستا یکی هم یدون معتیه قلب میرمون دست باز بر سر یک چیز جوزیت سر و صدا نکنید تو خونه او خواد تلخیب نکنید علی اینا زنده باشن این چیزی نید و بره پیدا میشه خدایا به حق این امام همام به بزرگوارتو را قسم میدم دیل مسلمان های آلم را شاد نگهدن از شادی دیگران ما هم را شاد نگهدن روح امام و شهدار را شاد کن مراجع ازام تقلید رهبر معظم انقلاب را معید منصور سالم طول اوم انایت بفرما خیل دنیا و آخرت نزیب این جمع بفرما چشم ما را به جمال دلارای ولی از روچند بفرما با ظهورشون همه گرفتاری های سطح زمین را برطرف بفرما بر شما درود و سلام و سلامتی و خوشی و مبارکی و میمنت و نشات در زندگی و بره انشاءالله موفقیت در زندگیتون بر محمد و آل محمد سلام موسیقی در موسیقی درسته موسیقی شبکه معارف صدای جمهوری اسلامی ایران روی موجه منرمان صدای پذیرت و فطرت روایت کتاب بر اساس کتاب اوغیانوس مشرق نوشته مجید پوروالی کلشتری امران اون خسته و تشنه روی خاک تفدیده یک هویر پیش می رفت که مردی به اون رسید و خودش رو فرستاده ی مامرزا معرفی کرد و مشک آبی به اون داد بعد مسیری رو به امران نشون داد و گفت اگه به دنبال آب حیاته باید چهل قدم پیش بره تا به خونه ی پیندوزی روشنزمیر برسه و از اون نشونی چشمه ی آب حیات رو بگیره امران خسته به خونه حاج کریم مپین دوز رسید و از اون نشونی آب حیات رو خواست حاج کریم به اون گفت که چشمه آب حیات حقیقی در خراسان و خونه امام رزا می جوشه اما امران اصرار داشت به دنبال چشمه آب حیات خیالی بره اون با کاربانی به سمت دریای شمال رفت حاج کریم و دخترش راهله همراهی خراسان شدن اونا در مسیر خراسان بودند که امران سوار بر اس برگشت و با حاج کریم و دخترش راهله هم سفر شد حاج کریم و دخترش راهله و امران در مسیر خراسان به رودخانه ای رسیدند کمی که گذشت مردی از دور بهشون نزدیک شد و براشون نون و اصل برد مرد خودشو احمد و شیعه معرفی کرد اون که از امران شنیده بود حاج کریم مرد فازلیه با دست به چادری اشاره کرد و از حاج کریم پیندوس خواست که به اون چادر بره و با صاحب چادر که مردی از اهل سنت بود صحبت کنه حاج کریم به چادر عبد الرحمن رفت و با اون مباحثه کرد و از فضیلت اهل بیت علیه مسلم گفت و حالا ادامه روایت کتاب اقیانوس مشرق در قسمت 27 شب بود و هوا تاریک چند نفر به چادرهاشون رفته و خابیده بودن اما عبدالرحمن که میزبان بود به همراه چند نفر دیگه دور آتیش حلقه زده بودن و به حرفای حاج کریم پین دوزگوش میدادن بگذارید دلتان را به کلامی از رسول خدا شاد کنم که فرمودن خداوند برای برادر ملیب نبی طالب فضایلی را قرار داده است که غیر از خودش کسی نمیتواند عدد آنها را بشمارد هر کس فضیلتی از آن فضایل را یاد آوری کند در حال که به آن اقرار دارد خداوند گناهان گذشته و آینده اش را میامرزد و هر کس فضیلتی از آن فضایل را بنویسد تا خطی از آن نوشته باقی باشد فرشتگان برایش استغفار میکنند با شنیدن این حرف صدای الله و اکبر چند نفر بلند شد سکوت برجم حاکم شده بود آج کریم پین دوز ادامه داد در رئی کسی را می شناسم که به کتابت اوراقی در فضیلت علی ابن موسر رزا دستور داده است نام او محمد است و نسبش به حسنی ها می رسد خدا می داند که برای این کار چه پاداش گرانبه هایی خواهد گرفت مردم خودتان مالتان جانتان و زبان و فکر و دست و پایتان را خرج این خاندان کنید این را از من بشنوید و به یادگار بسپارید که نه اکنون که در تمام دوره ها واجبترین واجب ها نشر فضایل اهل بیت هست حاج کریم به سختی چند قدم پیش رفت بعد استاد و روبه هزرم گفت از بزرگی شنیدم که می گفت روزی مردی از حضرت صادق علیه السلام پرسید مولای من بعد از معرفت پروردگار کدام عمل از میان اعمال برتر است حضرت فرمودند بعد از معرفت پروردگار هیچ عملی هم پایه نماز نیست مرد پرسید بعد از نماز چه حضرت فرمودند بعد از نماز هیچ عملی به پایه زکات نمی رسد مرد دوباره پرسید بعد از اینها امام فرمودن بعد از اینها هیچ کاری مانند روزه گرفتن نیست مرد دوباره پرسید و بعد از روزه کدام عمل برتر هست حضرت فرمودن به تواف خانه خدا رفتن و حج گذاردن مرد سریع به تعظیم تکان داد و خواست برود که حضرت دست او را گرفتند و با لبخند فرمودند بمان مرد نشست هنگاه حضرت صادق دست بر سینه خود زدند و فرمودند به دان آگاه باش که ابتدای همه اینها معرفت و شناخت ما و انتهای همه اینها معرفت و شناخت ماست با شنیدن این حرف دوباره صدای الله اکبر چند نفری که دور آتیش نشسته بودن بلند شد حاج کریم پین دوز ادامه داد بردم علی ابن موسر رزا را در یابید و امامتان را بشناسید مابادا شما را در اون غبر بگذارند در حالی که او را درک نکرده و نشناخته اید و به او جاهل بوده در نمازهایتان از خدا بخواهی تا معرفت و محبت اهل بیت را در دلتان افزون کند حاج کریم کنار امران نشست بعد دستش روشونه زخمیش گذاشت و از دردی که انگار تازه شده بود لبشو گزید و پیشونیش چوروک برداشت عمر دوست عبد الرحمن دست بلند کرد و پرسید هایی در باری کتاب جامعه چیزی میدانی؟ هر کتابیست که تمام نیاسای انسان در امور و مسائل زندگی که به فکرتان خطور کند دران وجود است با شنیدن این حرف عبدالرحمه گفت؟ تمام اینها را که در باری اعم گفتی میپذیریم اما به گوچه را علی ابن عبی طالب که امام بود و درایت داشت به شورای سقیف احترام نگذاشت و به رأی بزرگان گردن ننهات رای بزرگان؟ آره ببینم جنب عبد الرحمن شما سقیفه را اجما بزرگان میدانی؟ آره از شما میپرسم آیا دران اجما علی ابن عبی طالب داماد رسول خدا حاضر بود؟ حاضر نبود آیا دران اجما که گفتی تله و زبایر حاضر بودن؟ نبودن آیا سلمان فارسی مقداد و عبوزر غفاری که گرامی ترین صحابه رسول خدا بودن حاضر بودن؟ نه حاضر نبودند آیا عباس اموی رسول خدا در شورای سقیفه حاضر بود؟ عبدالرحمن نگاهی به دوستش امر و برادرش سعت کرد و گفت نه حاضر نبود آیا اسامه فرمانده لشکر اسلام در آن شورا حاضر بود؟ نبود پس از کدام اجما سخن میگوید؟ آیا اجماعی بزرگتر از قدیر خوم هست که در آن خلفای سگانه شما حاضر بودند و دست در دست امیر المومنین علی نهادند و با ایشان بیعت کردند؟ قدیر خوم فقط برای اعلام دوستی علی ابن عبی طالب بود نه برای اعلام جانشینی او ببینم جناب عبد الرحمن اگر اکنون از طرف دوستی از دیاری دور به تو خبردهند که ظرف آبی را که در دست داری زمین بگذاری و برای کار بسیار بسیار مهم نزد اوبروی چه خواهی کرد؟ بیدرنگ خواهم رفت زنان و فرزندان و دارائیت را چه میکنی؟ نگرانشان نیستم آنان را به برادرم خواهم سپرد خدا سوگند رسول خدا نیست دین خود و امت خود را به برادرش علی ابن عبی طالب سپارد شگونه از که شما که خلقی زمینی هستید انقدر تدبیر دارید که منزل و خانواده و دارائیتان را به حال خود و بیساحب رهان نمی کنید و آن را به برادرتان می سپارید ولی معتقدید که رسول خدا که خلق شده از نور هستند و صاحب مقام اسمت دین و خلایق را بدون انتخاب جانشین رها کرده و رفتند عبد الرحمن حرفی نزد آرون به بردرش سد اشاره کرد تا بلند بشه و حرفی بزنه سد سر تکون داد و بلند شد و گفت سخنان پین دوز مرا در حیرت و بختی عجیب پرو برد نمیخواهم بگویم احساسات قلبی بر عقلم چیره شده است و همه اکنون دست از مکتب خلفا میشویم و پیرو به مکتب علی ابن موسی رزا خواهم شد نه اما به خداوندی خدا از امشب دین و آینم را از نوم و رور خواهم کرد و برگ برگ تاریخ اسلام را ورق خواهم زد تا مبادا ورقی از کتاب تاریخ و من پوشیده مانده باشد و من از آن غفرت کرده باشم و گمراه شده باشم در میان سخنان این پیره مرد پین دوز از خود پرسیدم که براستی علی ابن موسر رزا امام هست یا نیست اگر امام هست چرا من از او این همه دورم وای برمن وای و اگر امام نیست پس چگونه خداوند این همه صفات نیکو را به او حدیه داده و به او این همه عج نهاده هست تمام آنچه در باره علی ابن موسر رزا از زبان پین دوست شنیدم باور کردم نه به خاطر ایمان اعتقادی که در دل دارم و نه به خاطر خدا پرستی و مسلمانیم بلکه به خاطر کرامتی که به چشمهای خودم از او دیدم سعد بلند شد تا بتونه حاضران رو بهتر ببینه حاج کریم پینندروز کم رمق و امران تکیه داد و به سعد نگاه کرد سعد با صدای بلند گفت در یکی از سالهایی که خوشداری شده و سراعت مردم در کم آبی سختی قرار گرفته بود روز جمعه این مهمون به علی ابن موسرزا پیشنات کرد تا برای بارش باران و رفاه مردم کاره بیادیشند ایشان فرمودند باید مردم سه روز از شمبه تا دو شمبه روزه بگیرند و در روز سه ون برای دعا و نیایش به درگاه خداوند راهی بیابان شوند آن روزها من مهمان خانه شخصی بودم که او کاتب مالیاتهای درباره مهمون بود و از تمام این ماجره خبر داشت صاحب نفس بلندی کسی دو ادامه داد چون روز سه وم فرار استید علی ابن موسر رزا به همراه جمعیتی انبوب سهره رفتند من و دوست کاتبم از روی کنچگاوی و تفریه به همون سهره رفتیم و جماعت را زیر نظر گرفتیم علی ابن موسر رزا بر بالای بلندی رفت و بعد از هم دو سپاس خداوند با صدای رسافه بود خداوند تو حق ما اهل بیت را عظیم و گرامی داشته ای اکنون مردم به تو روی آوردند و به تو متوسل شدند خداونده برانان باران رحمتت را فرو فرستا بحرمن شبند در همین لحظه ناگان بادی شروع به وزیدن کرد من حیدت کرده بودم آن آفتاب سوزان و آن دشت داخ که کم ترین نسیمی در آن پیدا نبود کجا و باد کجا ناگهان خونهگاه دلپذیری به سر و صورت ما خورد و عبری بالای سر بان ظاهر شد گویا عبرها تحت اراده ی علی ابن موسر نزا از سرزمین های دور خود را به آسمان آن سهرار سنده بودند صدای رعد و برق در فضا پیچید و صدای شادی مردم بلند شد علی ابن موسر زارو به جمعیت کردند و فرمودند آرام باشید آرام این عبر برای شما نیامده است و معمولیت از جای دیگری است سعد ساکت شد حاضران با تحجاب به اون خیره شده و منتظر ادامه حرفاش بیرند سعد گفت آن عبر رفت و آسمان دوباره از عبر خالی شد مردم قمگین شدند و منتظر ماندند کمی که گذشت عبر دیگری در آسمان آشگار شد این بار نیز مردم شادمانی کردند و علی ابن موسر زامانند غفرمود آرام باشید که این عبر نیز معموریتش برای سرزمین و جمعیت دیگری است به گونه این سخنه