سیوم ربیعال اوله هزار و چهارصد و چهل و هفته هجری قمری بل امروز دومین روز از هفته دفاع مقدس و اول مهرماه و سانروز بازگشایی مدارس این ایام بر همین شما مردم عزیز و عجمند مبارک و مهننا باشه انشالله من دسته یه تایید حسینی و همکاران بزرگوارم آقایان حسینیان تیعیه کننده محابادی صدابردار و محسینی همهانگی پخش به لطف خدا تا ساعت چهارده کنار شما خواهیم بود دعوت میکنم اولین برنامه رو بشنوید برکرانه نور رو تقمیتون میکنیم که امروز اختصاص داره به بیان بخشی از نکتهای تفسیری آیات شریفه 14 تا 18 سوره مبارکه انعام توسط مفسر آنی قدر حضرت آیت الله جوادی آمونی حفظه الله موسیقی بر چراوی نور موسیقی در موسیقی درسته بسم الله الرحمن الرحیم امساس که اللهم ببردن فلا کاشفه لهو الا هو به این امساس که بخیرن فوعرا کنشه این قدیر و بالغاه رفون عباده و بالحکیم الخبیر نکاتی که مربوطه به آیات قبل و همچین آیاتی که امروز ترابط شد اینست که چون رحمت دو قسمت رحمت مسلق و رحمت مغید رحمت آم و رحمت خاص کتابت هم دو قسمت کتابت آم و کتابت خاص اون رحمت مطلب که از اون به عنوان رحمت رحمانی یاد می شود که رحمتی بسخت کل شیء اون رحمت با کتابت مطلب همراه است اما اون رحمت خاص که مار مؤمنین است اون با کتابت خاص همراه است یعنی اون که در آیه 12 همیشه سوره امبارکه ان آن گذشت که کتب علا نفسه الرحمه منظور از این رحمت رحمت مصلق است و منظور از این کتابت هم کتابت مطلق منظور که رحمت خاص نیست و کتابت خاص نیست زیرا این که فرمود کتب علا نفسه الرحمه دلیل زکفه مود برای اصل معاد نه برای بهشت بهشتیان چون اصل معاد دو قسم است به اده برای اونها عذاب است به اده برای اونها رفاه و رحمت است فعسل قیامت مثل عسل دنیا دارای حسنه و سیه هست بر اساس رحمت مطلقه خدا تعمیل است چون خدا دارای رحمت مطلقه است هر مستعدی را باید به استعداد او پاسخ و مصبت بدهد او را به فعیلیت درساند اده استعداد دوزخ فراهم کردن باید کیفر ببینن عدی استعداد بهش برهم کردن باید پاداش ببینن چون آیه دوازنه برای اصل معادست نه برای بهشت یا برای مغفرت لذا منظور از اون رحمت رحمت مطلق است و منظور از اون کتابت هم کتابت مطلق ولی در همین سوره بارک انعام آیه هنگاشار که به حاس خدا بعدا خواهد آمد اونجا فرمود کتب ربکم على نفسه الرحمت منظور از اون رحمت رحمت خاص است چون منظور از اون کتابت کتابت مخصوص زیرا در زیل اون جمله فرمود کتب ربکم على نفسه الرحمت انهو من عمل منکم سو ان به جهانتین سن متابه من بعدهی به اسلحه فاندهو قفور رحیم سخن از رحمت خدا مغفرت خدا تباب بودن خدا به معنی دعان است که اینها جزئه شعول رحمت خاص است قهرن اون کتابت هم کتابت خاص قاعد بود بر از آن است که خدا برخود رحمت خاص را لازم نکرد است بلکه برخود رحمت خاص را نسبت به مؤمنان لازم کرد و برخود رحمت مطلق را برای مطلق انسان ها که رحمت مطلق می سازد با عذاب و می سازد با رحمت خاصه و مقفرتو بهشت نکته بعدان است که این که فرمود وَلَّهُمَا سَكَنَ فِي اللَّهِ وَالنَّهَارِ بُهَوَ سَمِرْ عَلِيم اگر چون که هر چه در شب و روزه است سکنا دارد نساکن است هر چه در شب و روز سکنا دارد خواه ساکن باشد خواه متحرک ملک و ملک خدا است قهران مسموع و معلوم خدا هم خواهد بود چون اگر چیزی در اختیار او است معلوم او هم خواهد بود رضا فمود بهابست سمیع العالم در بحث های معاد روی سمع و علم خیلی تکیه می شود برای این که بررسی حساب ها متفره است که خدا بند همه حرف ها و گفتار ها و کردار ها را بشنود و بداند چین که متفره بر آن است که از نیات هم با خبر باشد رضا در بخش از آیات گذاشته فرمود وعلم اندلهای علما فی انفذ کن فهدرو بدانید اون چی که در جان شما می گذرد معلوم خداست از او برحضر باشید اگر کسی بداند خدا از نیات او با خبر است اهل مراقبت خواهد بود و اگر ذات اقدس اله از نیات با خبر باشد در قیامت می تواند برابر نیات پاداش یا کیفر اطاق کند مطلع ببین است که عقل و نقل در مسئله توحید همه هنگن خود این همه هنگی را آیه تبینی می کند یعنی برهان اقام می شود بر این که خدا حق است دلیل نقلی هم اقام می شود بر این که توحید حق است به شکل باطل این معنای توافق عقل و نقل یا توافق برهان و برهان است و اون برهان را اگر حکیم یا متکلم اقام کند می شود دلیل عقلی اگر پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم اقامه کند مجموع برهان و عرفان است چون او اول میابد میبیند بعد به صورت برهان اقامه کند برای حکیم و متکلم ممکن است یه چیزی معقول صرف باشد ولی برای صاحب مقام نبوت و رسالت اول مشهود است بعد معقول یعنی اول او با چشم جان میبیند بعد با فکر میفهمد و با زبان املا میکند خب الان پس دو مطلب مهم باید از این آیه سنباد میشود یکی این که خود این برهان عقلی با اون سخن نقلی همه هنگ است توافق عقل و نقل است بر توحید و حقانیت توحید به مطلان و شرک دوم این که این سخن عقلی را اگر یک حکیم یا متکلم بگوید این فقط درالت میکند که عقل و نقل با هم متابقه ولی اگر این سخن عقلی را این برهان را یک صاحب نبوت و رسالت بگوید این دلیل است بر این که مشهود و معقول با منقول همه هنگه یعنی عرفان با برهان و قرآن همه هنگه اصل استدلال این است ذات اقدس اله به پیغمبر میفرماید بگو این بگو جز ای یا علمه همال کتاب و حکمه است دو تا بگو در اینجا است یکی بگوی عقلی یکی بگوی نقلی بگوی عقلی یعنی بفهم این چینی استدلال بکن قل اقیرالله اتخذو ولیان فاطر سماوات برم و ویت امو ولایت هم قل بگوی دو رون بگوی نقلی است قل اینی امرتون اکون اول من اصلا ولاتکون نمیدارم بشکی بگو من معمورم که مباهد باشم بگو من از شهر نهل شدم این بگوی دوبار دستور نقلی است اما بگوی اول تبیین عقلی است این که تعبد نیست خب در تحلیل اون قول اول که برهان عقلی است می فهمد به این که بالاخره بشر محتاج است یا محتاج نیست اگر کسی بگوید من بد و هشت نداشتم یا بینیازم یا اگر محتاج باشم تمام نیازهای خودم را خودم رفت میکنم این حرف ها که باطل هست مقدور گفتن هیچ بشر نیست محبول هیچ کسی نیست بلکه انسان به لیل و شب و روز محتاج هست به شمس و غمر محتاج هست به ستاره ها محتاج هست به دریا و سهره ها محتاج هست به مزرع و مرته هم محتاج هست هیچ کدام از اینا را خودش نمیتواند تقییم اگر کسی بگوید که من محتاجم و خودم نمیتوانم حاجتها را برده کنم باید به کسی تکیه کنم که نیازهای مرا برطرف میکنم این سخن سوام حق عقل پذیر است یعنی انسان محتاج است و خودش توانه اون را ندارد که مورد نیاز خود را تأمین کنند غیره او نیازهای او را برطرف میکنند این مطلب سوام حق است اما غیره او کیه؟ آیا فرشته ها هستن؟ آیا ستاره ها هستن؟ آیا بزرگان از بشریت هستن؟ همه اینها رو قرآن نقل میکنند و ابتال میکنند میفرماید به این که اون که بینیاز مهزه است و آفریدگار این مجموعه نظام کیهانیست اون سرپرست ماست شما که در قدم ثوم سخن سائبی دارید در تطویق نباید اشتباه کنید اون که این مجموعه را آفرید حدوسا به نیاز این مجموع را تأمین می کند بقاین او الله هست بقیه که مثل شما مخلوق هست قول اه غیر الله هست تخیزی ولیه فاتره سما واتره برعرض و ویتقای ما ولایتقا فس او هم پدید آورنده هست هم بینیاز مهز نه تنها پدید آورنده هست نه تنها بینیاز مهز هست بلکه جواد و سخی هم هست رزاق و متعیم هم هست نه تنها نیاز ندارد بلکه نیاز نیازمندان را برطرف میکند اینش برهان بر توحید اول اقیر الله اتخذ و دیین فاطر سما و اطور ارزه به ویتعم و لایتعم هم صفات سلویه که نقص است ندارد هم صفات صبوتی که کمال است دارد هم اصل پیداش جهان هم مالو است در طلیقه سوره امبارکه ان آن فمود خدا خالق است در این جان فرما نه تنها خالق است فاترم هست فرق خلق و فتر آن بود خلق آن است که اون مواد اولیه که موجود است کسی بیاید این مواد اولیه را دخت و دوست کند میگن از صوب خلق گرفته شده یک خیات اون پارچه های بریده را که قبلن موجود بود و که که نشد اونها را بگیرد دخت و دوزه مجدد کند میگن از این خلق و از این کهنه جامعی ساخت اگر مواد اولیه باشد به کسی اون مواد اولیه را بگیرد و به اون سورت بدهد میشه باید خالق مصور و ماننده ها ولی کسی نوزهور داشته باشد نو آور باشد به اون میگوید فاتر در تلیعه این سوره ان آن فهمود الحمدلله لذی خلق سماوات و عرص همکنون در این قسمت از سوره ان آن فرماد قل اقیر الله اتخذ و ولی انفاتر سماوات و عرص پس خدا نه تنها مواد ده آلم را به صورتی درابو و اندازه گیری کرد بلی که اون مواد ده اولیه را هم آفرید بدون الگوی قبلی خب و نیاز هر نیازمندی را هم او برطرف میکند این برهان عقلی است که هم در کتاب های فلسفه و کلام می گنجد و هم در جدال احسن از اون به بعد دلیل نقلی شروع می شود فمات قول این امرو نهی نقلی متابقه با اون برهان عقلی است پس عقل و نقل بر حقانیت توحید و بطلان شد فتوه میدن این سخنیست که برای انسانهای عادی قابل توجیه است یعنی برای حکیم و متکلم از یک سوی برای مفسر و متعبد دیگر از سوی دیگر این حکیم با برهان عقلی ثابت میکند خدا هست و واحد است و لا شریکه لد بعد میبیند همین دلیل عقلی او را نقل تعیید میکند یه وقت کسی مستقیمن به خدمت قرآن میرود میبیند قرآن که دلیل نقلی است امر به توحید و نفی شرک میکند بعد به خدمت برهان عقلی میرسد میبیند عقل هم توحید و نفی شرک را تسبیت میکند ولی اگر این دو پیام را از صاحب کشف و شهود شنیدیم یعنی خود پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم میبینیم شهود او مشهود او با معقول او با منقول او همه هنگه است اینجاست که عرفان و برهان و برآن همه هنگه است چون پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم نزید یک محکی و متکلم نیست که فقط برهان اقامه کنه بلکه او بر اساس محکزه و الفعاد و مارعه اول این حقائق را میبیند بعد میفهمد بعد میفهماند دیگران می فهمند اما شاید ببینند شاید نبینند اونم دیدن ناقص چون فهمشون هم فهمه رسا و کامل نیست مطلعه بعدان است که چون قرآن مثل سایر کتاب های عقلی برهان محض ارانه می کند بلکه این برهان را با سیر و سلوک همه هنگ می کند که انسان بفهمد و برابر اون راه بیفتد سخن از واجب الوجود و علت الال و مسبب الاسباب و امثال ذالک نیست بلکه سخن از ولایت هست که انسان مؤمن میخواد تحت ولایت الله قرار بگیرد جز اولیاء الهی بشه برد فمود قل اقیر الله اتخذ و ولیه پاتر استماعات ورد من باید تحت ولایه او باشم اگر کسی تحت ولایه الله بود همین معنا را البته با یه سبک امیغتری در سوره امبارکه عراف از پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم نرد شده است آیه 196 سوره امبارکه عراف این است که پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم می فرماد که ولی من الله است شین الله کتاب را آزده کرده است و متولی صالحین است یعنی اگر کسی بخواهد تحت ولای الله قرار بگیرد و الله ولی او باشد دوتا شرط انصری به محوری دارد یکی این که خود شخص جز سالحین باشد یکی این که در مسیر قرآن حرکت کند اگر جز سالحین بود و در مسیر قرآن حرکت که تحت ولایت الله است این ولی الله اللذین از ذرال کتاب این تعلیق حکم و رست مشعره به ابلیت است یعنی او از راه انزال کتاب و نازل کردن معارف قرآنی ورایت ما را بخدی دارد و شخص هم باید جزئیم صالحین باشد نه جزئی عمل و صالحات آدم خوب باشد کافی نیست آدم خوب تا عالم زیاده صرف این که مؤمن باشه بود واجبه ها را انجام بده بود مستحبه ها را تا حدود انجام بده بود محرمات ترک کنه این جزئی عمل و صالحات است این آدم های خوبی هستن جنگه هله بهش ده و اینجا اولیاء اله نیستن صالح غیر از عمل و صالحات کسی که گوهر ذاتش دیگه پاک شده باشه پس این که فرمود قول اقیر الله اتخذو ولیین فاتر سماوات و الارض و ویوت خیمو و لایوت ام سخنان نیست که الله واجب الوجود است که در کتاب های اقلی نه الله ولی است نه الله معبود است اونگاه همین معنای مشهود معقول را با منقول تعیید میکند این دیگه برهان نیست این تعبود است منتهای تعبود بعد از تعلیل است این توافق عقل و نقل است یعنی حالا که فهمیدی خدا هست و شریک ندارد به همین خدا سر بسپا و برای او شریک قال نشود یعنی به فهمیدت عمل بکن اونگاه این دیگر اون عمر تعبدی مهز یا نهی تعبدی صرف نیست نیشه ارشاد برای اینکه عقل فهمید دیگر یه پیام تازهی ندارد که این نظیر عقیم سلا و آتو زکا نیست که این عقل مثل سلاط دلوک شمس الاغسقه یه تعباد محز است آدم که نماز بخاند چه وقتی از روز نماز بخاند چند رکت نماز بخاند اینه تعباد محز است اما وقتی عقل با برهان کامل فهمید غیر از خدا احدی ورینیست بعد به چنین عقلی و به چنین آقلی بگوین مسلمان باشه و شک نوارز این ارشاده به حکم او این عقلیست که با نقل همه هنگست و می شود ارشاد یه تعباد محض نیست چون خود عقل وقتی فهمید از در حکمت نظری که غیر خدا ولگی نیست از در حکمت عملی فتوه می دهد به وجوب اسلام و بطلان شرک و می گوید اگر مسلم و منقاب نبودی به شرک ورزیدی جهنم می روید اونگاه اون قل این نی اومیر توان اکونه اول من اصلا میشه ارشاد به نکمه اقلی و لا تکونن نمنال مشتکین نهیست که ارشاد به همه اکمه اقلیست منتها اون پیام زائدی که این آیه دارد به عنوان دلیل نقلی و عقل از او قافله است آنست که خدا به پیغمبر صلی اللہ علیه و سلیم فهمد که بگو من اولین مسلمانم این اولیت چون در همین سوره بخش پایانیش آیه 164 این است قول اینه سلاتی و نسکی و محیای و مماتیر الله رب العالمین لاو شریک الله و بدالکه امرتو و انا اول المسلمین در تمام قرآن کریم ملازم فهم بودید این اول المسلمین یک جاس برای مخصوص پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم است هیچ پیغمبری نگفت و انا اول المسلمین در جریان هست موسایی کلیم اون طوری که در سوره مبارکه اعراف آمده است بعد از اون تجلیه جبل تجلیه خدا و اندکاک جبل و مدهوش شدن موسایی کلیم سلام الله نبیهوش شدن بعد از اون جریان در آیه 143 سوره اعراف دارد که فلما افاقه قال سبحانه که تو به تو الیک و انا اول المؤمنین این اول المؤمنین نسبت به قوم خودش اولیت دارد درجه او هم البته نسبت به خیلی ها اول هست و خودش قبلن مؤمن بود اهل رهی بود و مانند آمد اما اول مسلمین در باری او نیامده قرار از آن است که اون اولیت رتبی است نسبت به پیغمبر اسلام صلی اللہ علیه و سلم اولیت رتبی است چه این که در مرحله اخز نیساغم اول کسی که قال بلا گفت وجود این بارکه پیغمبر اسلام صلی اللہ علیه وسلم این میشه اولیت رتبی اولیت زمانی در قرآن کریم کم نیست چه این که در همون دریان سهره موسا اونها هم وقتی وجود این بارکه موسای کریم اون اصحارا انداخت و سهر ساهران باطل شد اول کسی که به موسای کریم ایمان آورد خود اون ساهران بودن که کارشنرسان سهر بودن سخن اونها در سور امبارک شعران به این صورت بیان شده است آیه پنجاه به بعد سور امبارک شعران این است وقتی سهر ایمان آوردن و فرعون اونها تحدید کرد ما در بین مردم اولین گروه استیم که به موسایی کلم ایمان آوردیم این اولیت اولیت زمانیش البته و این اولیتهای زمانی گاهی خزیلتهای فراوانی را هم به همراه دارد مثل اینکه بوجود امیر المؤمنین سلامون داله اول المسلمینه به رسول الله صلی اللہ علیه و سلم بود و همین سهره فرقون اول المؤمنینه به بوجود امیر الموسایی کریم سلامون داله هم سرش اینست که در چنون فضای جاهلیت کسی تشخیص بدهد حق چیست و حق با کیست کار آسانه نیست بر فرضی که تشخیص داد حق چیست و حق با کیست بخواهد از اون خفقان بیرون بیاید هر گونه خطر را تهمل بکند و حق را به پذیرنم آسون نیست مثل اول انقلابی در انقلاب اسلامی ایران که خود امام بود اول کسی که فهمی باید چه کرد و اول کسی که اقدام کرد و کار را انجام داد خود امام بود این تنها اولیت زمانی نیست خیلی ها بودن و از جریان با خبر نبودن ممکن است ادنی هم از جریان با خبر بودن ولی اون شهامت رو نداشتن اون قدرت رو نداشتن اون گذشت رو نداشتن قرار از آن است که گاهی اولیت اولیت زمانی است این خیلی فضیلت رو به امراه ندارد گاهی اولیتی است که فضاعل دیگر رو هم به امراه دارد اما در باره خصوص پیغمبر اسلام صلی اللہ علیه وسلم گرچه اولیت نسبت به قوم خود داشت که اولیت زمانی بود و اما اون اولیت مسلق که در همین سوره آمده است نسبت به همه انبیاه و اولیاه خواهد بود اون اولیت اولیت رتبی است قل اینی امیر توان اکون اول من اصلا و لا تکونن نمیرن مشرکین که الان این لا تکونن نه یا مغول قول است یا عطف است برخود قول یا قیل اللهو که لا تکونن نه در مشتکین مطلع بعدیان است که این تعم گاهی به معنای همه امور است که مورد نیاز بشر است که در نوبت قبل اشاره شد گایم نه در مقابل آب است وجود مبارک است ایبراهیم سراملانی هم به این براهیم یک مقدار به عنوان برهان یک مقدار به عنوان جدال احسن استشهاد کردن در سوره مبارکه شعراب استدلال از تبراهیم این است آیه هفتاد و هشت بعد سوره مبارکه شعراب در اونجا که حضرت فرمود خلقت من به اهده خداست یعنی حدوثا من به اون محتاجم هدایت من به اهده خداست یعنی براهان به اون محتاجم تعام من بهده خداست یعنی بقsee م experiencing سقی و سیراب کردن من بهده خداست یعنی بهده خداست شفای بیماریم بهده خداست یعنی بهده خداست در اونجا که استدلال میکند میفهم is that مثل اول سوره معرکه انعام است که الحمدلله لذی خلق از سماوات و عرض بعد میتونم شمایی که تنها بهغ sandy و غذا اجران و اجران مسمعنده در همون آیه دوبم سوریه انعام که فرمود خدا شما را خرق کرد این معناش این است که اصل پیدای شما وحده خدا است اما از این که میگد تعامتون میدهد مشکلات شما را حل میکند معلوم شد انسان حدوثا و بقاین به خدا مداج است تنها این که نیست که خدا خالق انسان باشه بلکه خدا متعم انسان هم است در آیه محل بحث سوریه انعام اشاره شد که منظور از یوت امو یعنی تمام نیازهای بشری را برطرف میکنند منطقه تآم چون مهمترین حاجتهای بشری را برطرف میکنند از جزده که شده است نظیر لا تکل و انوالکم بینکم بل باطل لا تکون تجارت انتراز که منظور اکل و خوردن نیست منظور مطلق تصرف است اینجا منظور مطلق چیزها است که نیازها را برطرف میکند اما اون که در سوره شعرات استدلال های استهبراهیم ترامل داره نقشده است منظور همون تعام و قضا خوردن است در قبال شراب و آب دادن که همون یوت ایمونی و یسقینه و ازام مرستوف و آقایشمین شفاکی که از ارزاق است سرقی که از ارزاق است در کنار اتعام قرار داده شد اما گاهی به همون معنای مصلق رفع حاجت های اقتصادی است چین که دستور مبارک قرش فرمود لئیلاف قرش ایلاف همره رتشتای و سیف فلیعبد ربها دل بیت لدی اطعمه من جوع و آمنه من خوف منظورشون از این تعام در مقابل شراب نیست که تعام در مقابل اطعم در مقابل سحقی باشد بلکه منظور هست که مطلق نیازهای اقتصادی را خدا برطرف کرده است هم بینها آب داد هم بینها نان داد هم بینها مزرع و مرته داد هم دامداری و کشاورزی داد خب اما این که فرمود این برهان عقلی با نقلی که متابق شد اختصاصی مسئله ولایت الهی یا اونهای که حبا اطاعت میکنن یا اونهای که تمهن و شوقن در جنه عبادت میکنن نیست همین معنی بر باره کسانی که خوفن منن نار عبادت میکنن هم هست فرمود قول این ناظره به آن است که اگر کسی بخواهد ربی را معبودی را اتخاظ بکند و منشه این اتخاظ معبود همون خوفه است مستدل به این شخص میگوید تا این قدم سوم را درست آمدی از این و بعد خطاب و تطبیق هست یعنی اگر کسی بگوید من از هیچی حراس ندارم این معناشن است که من به هیچی نیازمند نیستم یا اگر نیازمند باشم خودم طبان اون را دارم که نیازها مو بطلت کنم در حال که این چی نیست هر دو مطلب باطل هست همه انسان نیازمند به آب و هوا و زندگی