موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی شب شما به خیر ساعت 21 نوه شب و شما شنونده شبکه رادیوی معارف هستید و با افتخار در خدمتون هستیم اما پارسایان ده دقیق حجت الاسلام وحیدی از سیره و اخلاق علما برامون میگن ساعت 21 و 10 دقیق روایت کتاب رو خواهید شنید کتاب اقیانوس مشرق 21 و 25 دقیقه هم آیا می دانستید یه حکم شریع کتا هست که انشالله تقدیمتون خواهد شد آی کازمی بشنویم برنامه رو بله بفرمید آشفتگان موید از خود خبر ندارد پار سایان بر درگه تو بهریست از آب چشم اوشتا خلق جهان از آن رو در ره گذر ندارن حجت الاسلام وحیدی بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی اللہ علیه و محمد و آله تاهرین سلام علیکم و رحمت الله دوستان عزیز همراه در برنامه پارسایان خدا به هممون توفیق بده اهل عمل به دستورات حضرات معصومین علیهم صلوات الله باشیم یکی از دستوراتی که به ما دادن اینه که مراقب باشیم تهای خدا اصراف نشه سیب نیم خورده رو بیرون نیاندازیم میوه های خدا رو کامل بخوریم مولامون امام صادق علیه صلوات الله ازشون نقش شده که انهون نظر صادق علیه صلوات الله حضرت یه وقتی دیدن که یه سیب نیم خورده ای از خونه بیرون افتاده کسی انداخته بیرون و همه اون سیب رو نخورده حضرت خشمگیم شدن فرمودن که اگر شما سیر هستید خیلی از مردم گرست نه هستن برای چی اصراف میکنید؟ خوب بود اون رو به نیازمندش میدادید شما نصف این سیب رو احتیاج داشتید خب نیمی از اون رو می خوردید نیمی از این سیب رو به کسی می ددید که بتونه استفاده بکنه چرا اسراف می کنید اسراف این که از چیزهایی که مورد نهی هزارات معصومین قرار گرفته و مورد غضب خدای متعال قرار گرفته خدای متعال مصرفین رو دوست نداره باز مولامون امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند که اگر چیزی از صفر افتاد پردارید و بخورید مراقب باشید اسراف نشه آنچرا که از صفر میفته بردارید و بخورید زیرا اون دوای هر دردیست که خدا بخواهد و خدا میخواد که به وسط این گاهی خدای متعال به وسط همین چیزهایی که ما اسراف میکنیم و از صفر بیرون میاندازیم مشکلات ما رو حل میکنه خدا به هممون توفیق بده اهل مراقبت باشیم و از اصراف جلوگیری کنیم انشاء مرحوم امام رحمت الله علیه نقل میکنند در احوالاتشون وقتی که برای نماز شب بلند میشدند که حالا برند و وضوع بگیرند و برگردند همین که میخوان از اتاق خارج بشند اون لامپ کوچیک پونزده واتی که شبها در اتاقشون روشن میگذاشتند بلا فاصله اونو خاموش میکردند و حالا من دیگه تو اتاق نیستم لازم نیست اتاق روشن باشه لامپ پونزه باتیم اگر چقدر برق مصرف میکرده ولی ایشون مراقبت میکردم تو این مدتی که میرم وضوع بگیرم و برمیگردم این لامپ خاموش باید باشه برمیگشتن و بعد دو مرتبه چراق رو روشن میکردن یکی از نزدیکان ایشون نقل میکنه من یه روزی داشتم به باقچه آب میدادم مرحوم امام رحمت الله اومد انجلو گفتن نکنه این آب آب خوردن باشه مراقب باشید از آب خوردن به باخت آب ندید گفتم نه آقا جان این آبیه که از چاه میان بعد فرمودن آب چاهی نباشه که مردم از اون چاه استفاده میکنن برای خوردن گفتم نخیر آقا جان این آب چاهیه که مخصوص همین جاست برای همین درختانی که این جا هست این چاه رو قرار دادن خب چیزی نفرمودن یه روز دیگه دو مرتبه من مشغول آبیاری این درخت ها بودم در جماران دو مرتبه مرحوم امام رحمت اللالای اومدن گفتن هاجی خیلی از این آب استفاده میکنی آم من تحجب کردم مرحوم امام رحمت اللالای دورن میگن از آبی که کسی از اون مصرف نمی کنه و فقط مخصوص همین درخت ها هست تو زیاد مصرف نکن بعد فهمیدم که مرحوم امام رحمت اللالای توجه به این نکته پیدا کردن که این چاه مطوری دارد که با اون پمپ برقی آب بالا میاد و تو بختی آب زیاد استفاده می کنی مصرف برق هم زیاد می شود به اندازه استفاده بکن چرا اسراف می کنی؟ مراقب باش که به همین مقدار هم که برق اون مطور برق برای اردن آب از چاه هست اسراف نشه بعضی وقتا می دیدن که یه خوراکی در سطل زبال ریخته شده خیلی نراحت می شدند تعبیر نزدیکان مرحوم امام رحمت الله اینه که دعوا می کردند مرحوم امامی که بسیار مهربان بودند اما جایی که می دن اصراف داره می شه اینجور می استادن که چرا خوراکی رو توی سطل زباله ریختن باز یکی از نزدیکان ایشون نقل می کند من یه روز تو آشپسخونه داشتم زرف می شستم شیر آب باز کرده بودن مرحوم امام آمدن گفتن چرا اینقدر شیر آب بازه در حالی که حالا خیلی هم زیاد باز نکرده بودن ولی فرمودن با مقدار کمتری از این آب هم ما میتونیم کارمون رو انجام بدیم گاهی از نزدیکانشون کاهو داشتن میشستن منحوم امام رحمت الله علیه بعضی از نزدیکانشون در خانه کاهو میشستن برگهای کاهو رو جدا میکردن که آهست آهست این گله ها رو بشورند و از بین ببرند یه دفعه ایشون میان میگن مواد این برگهای درسته رو دور بریزید اسراف اینا قابل استفاده هست که گفته بودن نه آقا جان ما این برگهای درست رو باش سالات درست میکنیم دور نمیریزیم ریز میکنیم و بعد خورده میشه مراقبت میکردن که اسراف دو زندگیشون اتفاق نیفته وقتی میخواستن از اتاق بیرون بیان اگر تلویزیون روشن بود حالا برای یکی دو دقیقه میخوام برم تو آشبازخونه و برگردن اول تلویزون رو خاموش میکردن بعد میرفتن تو آشبازخونه و بر میگشتن برخی از دوستان مرحوم امام کسانی که در دفتر مرحوم امام هستن نقل میکنن یه وقتی مرحوم امام ساعت ده یا یازده شب زنگ زدن خب ما اونجا بودیم که اگر ایشون کاری دارن صدا بزنن بلا فاصله خدمتشون رفتیم بعد فرمودن که این شیر آب چکه می کنه من هرچی کردم نتونستم جلوی چکهش رو بگیرم دیدم تا صبح اصراف می شه آبهای زیادی حروم می شه و توی چاه فازل آب می ره بیاید اصلاحش بکنید که این جلوی چکه آب رو بگیرید می گه بله ما رفتیم واشه رو بردیم و اصلاح کردیم و جلوی چکه آب رو گرفتیم بعد مرحوم امام رحمت الله علیه با خیال راحت اون شب رو استراحت کردن مراقب بودن اگر میخواستن پاکت نامه ای استفاده بکنن پشت اون پاکت نامه با مداد میلوشتن تا اون پاکت دو مرتبه قابل استفاده باشه یاد داشتهای خودشون رو در پاکتهای نامه ای که به دست مرحوم امام رحمت الله علیه میرسید میلوشتن اینجور مراقب بودن که اصراف نشه برخی از دوستانشون میگن که ما خدمت مرحوم امام رسیدیم دیدیم یک آلم از این بولتنهای خبری تو برخیشم خبرهای تکراری نوشته شده بوده مرحوم امام نشون ددن به ما و گفتن چه ضرورتی داره این ها این همه تکراری چاب بکنن اصراف بکنن مراقبت میکردن از اصراف که یه وقتی خدای نکرده تهای الهی نامناسب ازش استفاده نشه خدا به هممون توفیق بده اهل مراقبت و اهل جلوگیری از اصراف باشیم انشاءالله موسیقی رواق دل را به سوی قرآن سدانگ فضیلت و فطرت موج افعین ردیف 96 مگاهه موج افعین ردیف 1071 کیلوه رای اوماره سدانگ فضیلت و فطرت شنوز اطرد پیام قرآن این دو هر گز نگردد از هم جدا موسیقی موسیقی روایت کتاب بر اساس کتاب اوغیانوس مشرق نوشته مجید پوروالی کلشتری موسیقی قبل شنیدید که امران به دنبال آب حیات از جنوب به شمال می رفت که در کویر گم شد اون خست بوتشنه روی خاک تفدیده یک کویر پیش می رفت که مردی به اون رسید و خودش رو فرستاده ی مامرزا معرفی کرد و مشک آبی به اون داد بعد مسیری رو به امران نشون داد و گفت اگه به دنبال آب حیاته باید چهل قدم پیش بره تا به خونه ی پیندوزی روشنزمیر برسه و از اون نشونی چشمه آب حیات رو بگیره امران خسته به خونه حاج کریم مپین دوز رسید و از اون نشونی آب حیات رو خواست حاج کریم به اون گفت که چشمه آب حیات حقیقی در خراسان و خونه امام رزا می جوشه اما امران اصرار داشت به دنبال چشمه آب حیات خیالی بره اون با کاروانی به سمت دریای شمال رفت حاج کریم و دخترش راهله هم راهی خراسان شدن اونا در مسیر خراسان بودند که امران سوار بر اس برگشت و با حاج کریم و دخترش راهله هم سفر شد حاج کریم و دخترش راهله و امران در مسیر خراسان به رودخانهی رسیدن کمی که گذشت مردی از دور بهشون نزدیک شد و براشون نون و اصل برد مرد خودشو احمد و شیعه معرفی کرد اون که از امران شنیده بود حاج کریم مرد فازلیه با دست به چادری اشاره کرد و از حاج کریم پیندوز خواست که به اون چادر بره و با صاحب چادر که مردی از اهل سنت بود صحبت کنه حاج کریم به چادر عبد الرحمن رفت و با اون مباحثه کرد و از فضیلت اهل بیت علیه مسلام گفت و حالا ادامه روایت کتاب اقیانوس مشرق در قسمت 27 شب بود و هوا تاریک چند نفر به چادرهاشون رفته و خابیده بودن اما عبدالرحمن که میزبان بود به همراه چند نفر دیگه دوره آتیش حلقه زده بودن و به حرفای حاج کریم پین دوزگوش میدادن بگذارید دلتان را به کلامی از رسول خدا شاد کنم که فرمودن خداوند برای برادر ملی بن عبی طالب فضایلی را قرار داده است که غیر از خودش کسی نمیتواند عدد آنها را بشمارد هر کس فضیلتی از آن فضایل را یاد آوری کند در حال که به آن اقرار دارد خداوند گناهان گذشته و آینده اش را میامرزد و هر کس فضیلتی از آن فضایل را بنویسد تا خطی از آن نوشته باقی باشد فرشتگان برایش استغفار میکنند با شنیدن این حرف صدای الله اکبر چند نفر بلند شد سکوت برجم حاکم شده بود آج کریم پین دوز ادامه داد در ری کسی را می شناسم که به کتابت اوراقی در فضیلت علی ابن موسر رزا دستور داده است نام او محمد است و نسبش به حسنی ها می رسد خدا می داند که برای این کار چه پاداش گرانبه هایی خواهد گرفت مردم خودتان مالتان جانتان و زبان و فکر و دست و پایتان را خرج این خاندان کنید این را از من بشنوید و به یادگار بسپارید که نکنون که در تمام دوره ها واجبترین واجب ها نشر فضایل اهل بیت هست حاج کریم به سختی چند قدم پیش رفت بعد استاد و روبه هازران گفت از بزرگی شنیدم که می گفت روزی مردی از حضرت صادق علیه السلام پرسید مولای من بعد از معرفت پروردگار کدام عمل از میان اعمال برتر است حضرت فرمودن بعد از معرفت پروردگار هیچ عملی هم پایه نماز نیست مرد پرسید بعد از نماز چه حضرت فرمودن بعد از نماز هیچ عملی به پایه زکات نمی رسد مرد دوباره پرسید بعد از اینها امام فرمودند بعد از اینها هیچ کاری مانند روزه گرفتن نیست مرد دوباره پرسید و بعد از روزه کدام عمل برتر هست حضرت فرمودند به تواف خانه خدا رفتن و حج گذاردن مرد سریع به تعظیم تکان داد و خواست برود که حضرت دست او را گرفتند و با لبخند فرمودند بمان مرد نشست انگاه حضرت صادق دست بر سینه خود زدند و فرمودند به دان آگاه باش که ابتدای همه اینها معرفت و شناخت ما و انتهای همه اینها معرفت و شناخت ماست با شنیدن این حرف دوباره صدای الله اکبر چند نفری که دور آتیش نشسته بودند بلند شد حاج کریم پین دوز ادامه داد بردم علی ابن موسر رزا را در یابید و امامتان را بشناسید مبادر شما را در اون غبر بگذارند در حالی که او را درک نکرده و نشناخته اید و به او جاهل بوده در نمازهایتان از خدا بخواهی تا معرفت و محبت اهل بیت را در دلتان افزون کند حاج کریم کنار امران نشست و دستش رو روشونه زخمیش گذاشت و از دردی که انگار تازه شده بود لبشو گزید و پیشونیش چروک برداشت عمر دوست عبد الرحمن دست بلند کرد و پرسید هایی در باری کتاب جامعه چیزی میدانی؟ آره کتابیست که تمام نیاسهای انسان در امور و مسائل زندگی که به فکرتان خطور کند دران وجود است با شنیدن این حرف عبدالرحمه گفت؟ تمام اینها را که در باری اهم گفتی میپذیریم اما به گوچه را علی ابن عبی طالب که امام بود و درایت داشت به شورای سقیف احترام نگذاشت و به رقی بزرگان گردن ننهات رای بزرگان؟ آره ببینم جنرل عبد الرحمن شما سقیفه را اجماع بزرگان میدانی؟ آره از شما میپرسم آیا دران اجماع علی ابن عبی طالب داماد رسول خدا حاضر بود؟ حاضر نبود آیا دران اجماع که گفتی تله و زبایر حاضر بودن؟ نبودن آیا سلمان فارسی مقداد و عبوزر غفاری که گرامی ترین صحابه رسول خدا بودن حاضر بودن؟ نه حاضر نبودند آیا عباس همون رسول خدا در شورای سقیفه حاضر بود؟ عبدالرحمن نگاهی به دوستش امر و برادرش سعت کرد و گفت نه حاضر نبود آیا اسامه فرمانده لشکر اسلام در آن شورا حاضر بود؟ نبود پس از کدام اجماع سخن میگوید؟ آیا اجماعی بزرگتر از قدیر خوم هست که در آن خلفای سگانه شما حاضر بودند و دست در دست امیر المومنین علی نهادند و با ایشان بیعت کردند؟ قدیر خوم فقط برای اعلام دوستی علی ابن عبی طالب بود نه برای اعلام جانشینی او ببینم جناب عبد الرحمن اگر اکنون از طرف دوستی از دیاری دور به تو خبرده هند که ظرف آبی را که در دست داری زمین بگذاری و برای کار بسیار بسیار مهم نزد اوبروی چه خواهی کرد؟ بیدرنگ خواهم رفت زنان و فرزندان و دارائیت را چه میکنی؟ نگرانش ها نیستم آنان را به برادرم خواهم سپرد خدا سوگند رسول خدا نیست دین خود و امت خود را به برادرش علی ابن عبی طالب سپار چگونه از که شما که خلقی زمینی هستید انقدر تدبیر دارید که منزل و خانواده و دارائیتان را به حال خود و بیساحب رهان نمی کنید و آن را به برادرتان می سپارید ولی معتقدید که رسول خدا که خلق شده از نور هستند و صاحب مقام اسمت دین و خلایق را بدون انتخاب جانشین رها کرده و رفتند عبدالرحمن حرفی نزد آرون به بردرش سد اشاره کرد تا بلند بشه و حرفی بزنه سد سر تکنداد و بلند شد و گفت سخنان پین دوز مرا در حیرت و بختی عجیب پرو برد نمیخواهم بگویم احساسات قلبی بر اقلم چیره شده است و همکنون دست از مکتب خلافا میشویم و پیرو به مکتب علی ابن موسی رزا خواهم شد نه اما به خداوندی خدا از امشب دین و آینم را از نومرور خواهم کرد و برگ برگ تاریخ اسلام را ورق خواهم زد تا مبادا ورقی از کتاب تاریخ بعد من پوشیده مانده باشد و من از آن غفلت کرده باشم و گمراه شده باشم در میان سخنان این پیره مرد پین دوز از خود پرسیدم که به راستی علی ابن موسر رزا امام هست یا نیست اگر امام هست چرا من از او این همه دورم وای برمن وای و اگر امام نیست پس چگونه خداوند این همه صفات نیکو را به او حدی داده و به او این همه عج نهاده هست تمام آنچه در باره علی ابن موسر رزا از دبان پین دوست شنیدم باور کردم نه به خاطر ایمان اعتقادی که در دل دارم و نه به خاطر خدا پرستی و مسلمانیم بلکه به خاطر کرامتی که به کشمای خودم از او دیدم سعد بلند شد تا بتونه حاضران رو بهتر ببینه حاج کریم پینندوز کم رمق و امران تکیه داد و به سعد نگاه کرد سعد با سده بلند گفت در یکی از سالهایی که خوشداری شده و زراعت مردم در کم آبی سختی قرار گرفته بود روز جمعه این معمون به علی ابن موسرزا پیشنات کرد تا برای بارش باران و رفاه مردم چاره بیادشند ایشان فرمودند باید مردم سه روز از شمبه تا دوشمبه روزه بگیرند و در روز سه وم برای دعا و نیایش به درگاه خداوند راهی بیابان شوند آن روزها من مهمان خانه شخصی بودم که او کاتب مالیاتهای درباره معمون بود و از تمام این ماجرها خبر داشت صد نفس بلندی کسید و ادامه داد چون روز سه وم فرار استید علی ابن موسر رزا به همراه جمعیتی انبوب سهرارفتند من و دوست کاتبم از روی کنچکاوی و تفری به همون سهرارفتیم و جماعت را زیر نظر گرفتیم علی ابن موسر رزا بر بالای بلندی رفت و بعد از هم دو سپاس خداوند با صدای رسافر بود خداوند تو حق ما اهل بیت را عظیم و گرامی داشته ای اکنون مردم به تو روی آوردند و به تو متوسل شدند خداونده برانان باران رحمتت را فرو فرستا بحرمن شدند در همین لحظه ناگان بادی شروع به وزیدن کرد من حیرت کرده بودم آن آفتاب سوزان و آن دشت داخ کمترین نسیمی دران پیدا نبود کجا و باد کجا ناگهان خونکای دلپذیری به سر و صورت ما خورد و عبری بالای سر ما ظاهر شد گویا عبرها تحت اراده ی علی ابن مستردزا از سرزمینهای دور خود را به آسمان آن سهرار سنده بودند صدای رعد و برق در فضا پیچید و صدای شادی مردم بلند شد علی ابن موسر زارو به جمعیت کردند و فرمودند آرام باشید آرام این عبر برای شما نیامده است و معمولیتش جای دیگری است سعد ساکت شد حاضران با تحجب به اون خیره شده و منتظر ادامه حرفاش بودند سعد گفت آن عبر رفت و آسمان دوباره از عبر خالی شد مردم قمگین شدند و منتظر ماندند کمی که گذشت عب دیگری در آسمان آشگار شد این بار نیز مردم شادمانی کردند و علی ابن موسر زامانند غفرمود آرام باشید که این عب نیز معموریتش برای سرزمین و جمعیت دیگری است به گونه ای سخمی گفت که گویا زبان و مقصود عبرا را می داند من و دوستم تمام عبرایی را که آمدند و رفتند شموردیم تا ده مرتبه عبری آمد و علی ابن موسر رزا همون سخنان قبر را تکرار کرد تا این که در یازده همین مرتبه فرمود این عبر برای شما آمده است اکنون خدا را شک گویید و برخیزید و به خانه هایتان بازگردید تا به منازلتان وارد نشوید باران نمی بارد من و دوستم تا رسیدن به خانه به آسمان نگاه می کردیم حتی یک قطر بارانم بر سر ما نبارید گویا احراب دستور علی ابن موسرزا از باریدن خودداری کرده بودن وقتی مردم به خانه ها اشاره سیدند و انده چی گذشت باران به قطر بارید چه تمام روت آب و نر آب رس آب شد مردمی گفتن این از برکت وجود فرزند رسول خداست با شنیدن این حرف دوباره صدای الله اکبر توی سهره پیچید دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب اوکیانوس مشرق خدا نگهدان برای ازویت در کانال رسمی رادیو معرف در پیام رسانه بله میتونین عدد 96 رو به سرشماری 1058-82 ارسال کنید دسترسی به پشت سحنه برنامه ها در یفت برنامه های جدید و پرمخاطب همه با همه در پیام رسان بله برای ازویت در کانال رایو معرف در پیام رسان بله فقط کافی عدد 96 رو به سرشماری 105882 ارسال کنید تا براحتی از به خانوادی بزرگ رادیو معارف بشه آیون خانم ها سلام علیکم دوستم محمد رزا چند سالی میشه که قاضی شده و با کلی پرونده سر و کار داره چند روز پیش که صحبت میکردیم گفت راستی یه روز یه خانم مراجعه کرده بود که موضوع شکایتش خیلی جالب بود ایشون از شوهرش خواسته بود که مادر پیر و تنهای خودش رو که توی یه خونه با اونها زندگی میکنه باید اخراج کنه و ببره یه جایی دیگه بذاره آره برام خیلی جالب بود چون این مودلیش رو دیگه واقعا ندیده بودم منم گفتم آره آقای قاضی اتفاقا در این باره استفتاح هم داریم از حضرت آقا رهبر معظم انقلاب همین سؤال رو پرسیدن ایشون جواب دادن که به طور کلی زوجه حق داره از شوهرش محل زندگی مجزای از بقیه که دارای امکانات غیر مشترک مثل محل سکونت، مطبخ، سرویس بهداشتی و همم باشه مطالبه کنه و حق دیگهی مثل اخراج مادر شوهر نداره ارادتمند قیام کنید آقای قاضی آقای قاضی آقای قاضی آقای قاضی اگه دوست دارید با آین دادرسی پرونده های حقوقی و چیفری آشنا بشید شنونده برنامه آقای قاضی باشید از پنجوم مهما شنبه تا پنج شنبه ساعت سیزده و ده دقیقه از رادیو معارف