برای دیگران بپسن نگاه کن ببین همین زن و بچه مردم که اینجور توی رسانه های امروز داره نشون میده همین بلا اگه سر من و سر زن و بچه هم بیام انتظار دارم دیگران چی کار بکنن ساکت بشینن تاییدشون بکنن منم حرف میزنم منم فریاد میزنم اگه راه به مایی میرم شرکت میکنم تو هر موقعیت زلم داره بهشون میشه دارن نستخوشی میکنن که البته اینا توی تاریخ ظلم کم نکردن ها یا منی اسرائیل و فرونه متیلتی انهم تا علیکم و انی فذلتکم علالعالمی این آیه قرآن سور مورک بغره حضرت آی جوادی آماری حفظ اولا می فرمودن این آیه مده نیست منی اسرائیل انی فذلتکم فضیلت دادیم بالاتر شما رو قرار دادیم علالعالمی می فرمودن این زبان لسان لسان مده نیست لسان قده یعنی با این که این همه ان ام تو علیکم این همه ت بهتون دادیم شما بازم سرکشی کردی مثل بچهی که شما بهش بگی من این همه امکانات بهت دادم این همه پول لر اختیارت دادم اینو ببینید تو تفسیر تسلیم این همه امکانات بهت دادم بازم تو غیان کردی این همه پیغمبر براشون اومد حضرت موسیٰ علیه السلام اینا سابقشون خرابه تو تاریخ حضرت موسیٰ علیه السلام اومد اینا رو از رودخانه بیرون آورد بعد از جریان سقیفه که پیش اومد این قصهش خشنگه براتون بگم اومد یه نفر به امیر المومنین علیه السلام تعنه زد که شما که با پیغمبرتون این کار رو کردید بعد از پیغمبرتون امیر المومنین علیه السلام فردی پاسخ میده میگه هنوز کفشاتون از رودخانه آمده بودید بیرون که خداوند براتون شکافته بود قصه سریع قرآنی برانو خوشک نشده بود به پیغمبرتون گفتید اجالدنا اله برا ما یه اله بود برا ما قرار بده به کی به حضرت موسا گفتن یه وقت من به رفاقم گفتم این روزه یه حضرت موساست اینقدر کار بکنی اینقدر از مرگ حتمی نجاتشون بدی دیگه محاصره شدن لب روخ خانه باز که نجات پیدا میکنن هنوز کفشاشون خیست امیر المومنین علیه السلام میگه این اجلنا اله های قرآن بودا برای ما الهه قرار بده سنم و بوتو آره این اتفاق میافته چقدر پیغمبران الهی رو اینا کشتن اگر یه چیزی امروز میبینی این قوم قاتله این قوم اصلا بناش بر اینه و خودش رو توی این موقعیت میبینه اما موقعیت من چیه اینها اولا از تفرقه بسیار سو استفاده میکنن داره یه وقت این روایت خیلی غشنگه عزیزون اینا عبرت باشه برامون قصه نمیخواییم بگیم وقت گزارونی بشه اوس و خزرج حالا دو قبیلهی بودن که با هم مشکل داشتن و اینا پیامبر اکتم سرابطول و سراموالک اینا رو با همدیگه آشتی داد داره یه پیره مرد یهودی اومد رد شدید سرانه این گل کنار همدیگه نشستن ای نگاه کردید به گوله ماها چقدر رفیق هم با همدیگه دارن بگو بخند میکنن اینا سال ها با همدیگه جنگیدن داره رفت تو قبیله خودش به یه جوانی گفت فلانی بیا اینایی رو که من میگم برو تو اون جمع بگو همین الان گو برو بهشون بگو کدوم یکی از شما اون یکی رو بیشتر کشته کدوم یکی از شما رشادت های بیشتری در جنگ داشته چند سال با هم دیگه جنگی دید شروع کرد تمام مبانی تفرقه رو به این جوان تو قومش یاد دادن اینو فرستاد اومد چند دیگه شروع کرد آتیش رو دوباره بین این دوتا شروع کرد خبر که به حضرت رسید میگن پیغمبر یه جوری اومد ناراحت اومد رحمتون دل آلمی یه جوری ناراحت اومد توی رو باید داره این عبای حضرت افتاد حضرت جمعش نکرده بود اینقدر ناراحت بود آمدن گفتن من نبودم که شماها رو با هم جمع کردم بین تون سلح و صفا ایجاد کردم اگه یه دونشون باشه بیاد این وسط از انصار تفرقه استفاده می کنه اینا نمی خوان خوشیه ند شیعه بسونی و هیچ چیزی رو خوشیشو به این معنی نمی خوان خودشون رو قوم برتر می دونن و این استلاح هم به سراحت در کتبشون وجود داره ندر کتب الهیشون به این معنی داریم می گیم تحریف های بسیار گستردهی هست اینا دست خدا رو بسته میبینن امروزش هم همینه قلت عیبی هم دست خودشون بسته بات اما وظیفه من چیه در این مقابل یک تبیین هست در مقابل اون چی که گفته میشه دو این که رضایت نسبت به اون نداشته باشم این همه زیارت آشورا بخوندیم با هم دیگه سمعت به زالک زالکش میخوره چی؟ به این شهادت عبا عبدالله علیه السلام فرزیت رزیت رزایت یعنی چی؟ یعنی شمشیر نکشیدم بلی رازیم دلش رازیه رزایت همینی که توی همین عوارت هم خوندیم دلش رازیه به این مسئله خدا نکنه این برا قلبی پیش بیاد اصلا ایمانش از اساس درست نیست یعنی اون موقعی که نگاه کردی این روایت رو قبلن اینجا خدمت عزیزان خوندم در مورد فقیر داره که اگر رد شدی از یه جا پول نداری کمکش کنی؟ میشه میاد آدم دست میده در جیبش اصلا طبانایی مالایی ندارم اما گفتی خدایا کاش پول داشتم طبان مالی داشتم کمک این بنده خدا می کردم خدا به اندازه ای که داشتی و کمک می کردی سبابشو بهت میده این مسئله نیتها و قلبها بی تفاوت نبودن نسبت به این مسئله خیلی مسئله مهمیه یعنی در واقع انفاقی روخ نداده کمکی روخ نداده اصلا پول ندارم که بتونم کمکش بکنم اما نتیجه اون و ثواب اون و عجر نیکوی اون رو خدا به من میده چون قلبم بی تفاوت نبود نسبت به درد اون به آق کشیدن اون قلبم بی تفاوت نبود بدونید امروز موضوع رو براما عوض میکنم فرزیت به نباشیم این اله یوم القیامه خیلی مسئله است تو زیارت هاشورا بدون تا روز قیامت افرادی میان که رضایت به این مسئله دارن و رضایت به این ظلم دارن اون هم شامل میشن تو همین لعنایی که داریم تو این زیارت خدا نکنه قلب من یه جوری سنگ بشه رضایت نسبت به این مطلب پیدا کنم بله با بحانه های مختلف میخوای پیداش بکنی یکی از علامت های این که آدم ببینه عملش ممنان هست یا نه اینه که نگاه بکنه اون چیزی که بر خودش میپسنده برای دیگری میپسند دوست دارم همین بلا سر خودمون بیا اله شکر به برکت نظام اسیزه اسلامی به برکت رهبر عزیزمون و کیاست ایشون به لطف خدا امروز امنیتی که هست اینا تا حالا هزار بار میخواستن ما را از بین ببرن یعنی هدفشون این نیست که خالا یه زربهی بزنیم او میخواد من نباشم آخه در مقابلشم شهید مدرست رزوان الله تا حالا یه وقت میگن ملعون رزاخان گفته بود آه شما چی میخوای از جون ما میشه گفته بود میخوام تو نباشی اصلش میخوام تو نباشی از این برام هست حضرت امام رزمان الله تعالی فرمودن که این اسرائیل باید از بین بره اصلا قده سرطانی مرحوم سد رزمان الله تعالی اینا خیلی عجیب میدهد من هر گروهی بخواد جلوی این اسرائیل بایسته ما کنار اون باییستیم این مجسمه شیطانه مجسمه ظلم تو عالم داره کارش هم انجام میده و بدونید اون چیزایی که امروز به نام سازمان ملل و اون چیزایی که امروز به عنوان حالا نحات های اجتماعی و اینا دارن میگن که اگر یه حیوانی یه گوشه دنیا یه زخمی برداره صداشون در میاد نگاه میکنن این بمبای فوسفوریی که دارن میدازن چیز عجیبیه عزیزان آتش میزنه هر جا برسه آتیش میزنه از ظالم هم طرفداری می کنن امید به این چیزا نداشته باشیم سلح جهانی و این کلمه برای ساکت کردنه واقعشو بریم تشوی در بیاریم میگا بکنی اینا یه وچهل مساله هست انگار یه پولی به یه لات گندهی دادی که از یه ظالمی حمایت کنه انشالله خدا برسونه مهدی فاطمه رو انشالله به چشممون ببینیم که تو روایات ما مرحوم آشقال اکبر نهاوندی رضی الله تعالی ببینید تو روایات آخر و زمان چی داره عبقری الهسان اونجا باید ببینید که چجور حضرت با اینا میاد برخورد میکنه اینایی که واقعا هیچ امکان هدایت ندارن آخه مگه حضرت مگه حادی نیست مثل اجداد تاهرینش پا چرا با اینا میجنگه چرا هدایتشون نمیکنه همون آگه شیش سوره مبارکه بغره که ارز کردم این بحثش این نیست که حضرت که بیاد دیگه اینا رو هدایت میکنه اینا منعتف میشن نه اینا از قبل زمان پیغمبرم میدونستن پیغمبر کیه نه سایه قرآنه مگه عمل کردن سابقشون روشنه بحث معرفت نیست بحث هدایت حضیری نیست لذا این جنگ هایی که بعد از ظهوره انشالله به چشم ظاهر ببینیم و انشالله یار باشیم تو اون زمان که از حضرت حجت دارن نگاه میکنیم میگه هر سنگی شهادت میتیه پوشت من یه دونه از این ها قایم شده چرا این اتفاق میفته؟ اون قصاوت قلبی که اینا دارن این عدم این اطافی که نسبت به حق دارن سابقه یه طولانی در تاریخ داره خدا نکنه من کسی باشم که نسبت به اینا رفت داشته باشم فرزیت به باشم امروز اگر سکوت کرد کسی حرف نزد اگر کسی تو هر محیطی حالا یکی تو فضای مجازیه یکی منبر دست داشته یکی تاکسیه یکی هر موقعیتیه کلامش بیه طرفداری میداد عزیز دلم امروز اگر شما نشسته باشی حالا توی موقعیت مختلفی توی صف باشی توی چی باشی نگاه کنی یکی داره از یزیر و شمر طرفداری میکنه نمیگی آقا ای بابا فلش ما 1400 سال گذشته دیگه بزن طرفداریشو بکنه آدم رجع غیرتش به جوش میاد میدونه امام حسین علیه السلام حق بود نمیتونه تحمل کنه حرفی که اون داره میزنه حق از اون باشه تحمل اسمش نیست اینجا سکوت در مقابل باطله و سکوت در مقابل ظلمه و حضرت فرمود ایمان و عمل به اندازه ابارت آخرمون باشه عرض بکنیم ایمان و عمل خداون ایمان و عمل رو تنهایی یکیشون رو نمیپذیره نمیپذیره الا اینکه به صاحبه مساحبش و اون یکی با هم دیگه باشن ببینم عمل کردم چیه اگر توی یه موقعیتی هستم مثل امام زینالابدین علیه السلام که براتون عرض کردم تو اوج گرفتاری تو اوج اصارت تو اوج ظلم نستته به حضرت هست سعیفه سجادی تاریخشو نگاه کنین مال بعد از جریان کروال هست حضرت تو همون دعا هم داره کار خودشو انجام میده خدایا این ریشه ظلم و از فکر مسلمین این قدس زرطانی رو حضب و محوش کن دعا رو که میتونم بکنم اینقدر که از دستم برمیاد قرار نیستی تفاوت باشم خدایا من دلم به درد اومده از این بچه هایی که اینطوری میبینم اینا دارن میکشن خدایا من هنوز آدمم الحمدلله هنوز مسلمونم تعمل ندارم اینا رو خدایا کمک کن اون منجی اصلی انشالله بیاد انشالله ریشه اینها کنده بشه اما بدونید نکته آخر ما در زمان امامت حضرت حجت داریم زندگی میکنیم یه نقل قلایی هست اینا مال شیعه نیست ما امامت حضرت رو از زمانی میدونیم که امام ازگری علیه السلام به شهادت رسیدن ایام امامت حضرت حاضر باشد یا قایب باشد الانم انشالله سربازی میکنم الانم حرف حق میزنم یعنی همین الان اگر حضرت ظاهر بشن و انشالله به فضل خدا به چشم ظاهرمون خدا انشالله این سال ما رو سال زهور قرار بده انشالله اگر ببینیمش حضرت کدوم طرف نیسته من همون طرف استادم عزیزت ببین منو که میدونم آدمی نسبته به همه ما ببین که من امروز کلامم ببین که حرکتم ببین که دعام بدون که هر جهتی که فرمانده من داره تعییم میکنه بدون تو جهت مسیریست که تو انتخاب کردی ببین تو جهت مسیری حقه من نسبته به ظلم کما این که جدتو ساکت نشست و فرمود هیهات من نزدلم منم ساکت نمیشینم انشاءالله خدا این سربازی رو از همه ما بپذیره باز هم انشاءالله یه سلامی به عبا عبدالله علیه السلام عرض بکنیم بچه شیعه رو هر کاریش بکنه این یاد و نام عبا عبدالله علیه السلام فرمود حرارت هم فی قلوب المؤمن یه آتیشی رو دل قلب مؤمنین داره این اسم عبا عبدالله لا تبرود عبدالله هیچ وقتم برد و سلام نمیشه از سلام و قدر ایک یا ابا عبدالله وعلى الارباح التي حلاهت بثنائه علیک منی سلام الله ابدا ما بقید و بقیه ليل و نهار و لا جعله الله آخر العهد منی ولی زیارت کن السلام علی حسن و علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین علیه ما سلام ارادت و کم ارادت نصفت به اهل بیت علیه مصطلام قرار نده عشق و آهنالی ما رو فقط برای اهل بیت علیه مصطلام قرار بده رهبر عزیزمون خادمین به اسلام و انقلاب رو در کنف حمایت خودت حفظ بفرما فرج آقا امام زمانمون رو هرچن از دید شر بفرما ما رو از اعبان و انصار باقعیش قرار بده برای گذشتگانتون اونهایی که چشمشون به مجالس اهل بیتر ایمو سلامه الان دستشون از دنیا کتاهه نگاهشون به این مجالسه رحم الله من قرآل فاطمه از صلابات اللهم صلی على محمد و آل محمد عکل فرجت آل محمد اللهم صلی علی محمد و آلی محمد عجیل فرجه آلی محمد وزیرت و فطرت موسیقی مجید آینه از جنوب به شمال می رفت که در کویر گم شد. اون خسته و تشنه روی خاک تفدیده یک کویر پیش می رفت که مردی به اون رسید و خودش رو فرستاده ی مامرزا معرفی کرد و مشک آبی به اون داد. بعد مسیری رو به امران نشون داد و گفت اگه به دنبال آب حیاته باید چهل قدم پیش بره تا به خونه پیندوزی روشنزمیر برسه و از اون نشونی چشمه آب حیات رو بگیره. امران خسته به خونه حاج کریم پیندوز رسید و از اون نشونی آب حیات رو خواست. حاج کریم به اون گفت که چشمه آب حیات حقیقی در خراسان و خونه امام رزا می جوشه. اما امران اصرار داشت به دنبال چشمه آب حیات خیالی بره. اون با کاربانی به سمت دریای شمال رفت. حاج کریم و دخترش راهله هم راهی خراسان شدن. اونا در مسیر خراسان بودند که امران سوار برعص بریشت و با حاج کریم و دخترش راهله هم سفر شد. حاج کریم و دخترش راهله و امران در مسیر خراسان به رودخانهی رسیدن کمی که گذشت مردی از دور بهشون نزدیک شد و براشون نون و اصل برد مرد خودشو احمد و شیعه معرفی کرد اون که از امران شنیده بود حاج کریم مرد فازلیه با دست به چادری اشاره کرد و از حاج کریم پیندوز خواست که به اون چادر بره و با صاحب چادر که مردی از احل سنت بود صحبت کنه حاشکریم به چادر عبد الرحمن رفت و با اون مباحثه کرد و از فضیلت اهل بیت علیه مسلم گفت. با شنیدن حرفای حاشکریم سعد برادر عبد الرحمن در تعیید حرفای حاشکریم پین دوز حکایتی از کرامت امام رزا علیه سلم تعریف کرد و حالا ادامه ی روایت کتاب اغیانوس مشرق در قسمت بیست و هشت دو. امران کنار رودخونه نشسته و پاهاش رو توی آب فرو برده بود و به آسمون و ستاره ها نگاه میکرد کمی که گذشت احمد به سمتش رفت و کنار اون نشست و گفت پین دوست هنوز به همان حال است زبر میکنیم تا صبح شاید خدا انایتی کرد و حالش بهتر شد امران همینطور که به ستاره ها خیره شده بود گفت و اگر انایتی نکرد؟ انگر انایتی نکرد که دیگر هیچ از دست چه کسی کاری ساخته است وقتی خدا انایتش را بردارد امران حرفی نزد احمد لباسشو بالا زد و پاهاشو تو آب فرو برد و ادامه داد حال گذشته از تمام آن سخنانی که گفتی به من بدو بدانم تو واقعا شیعه نیستی امران؟ احمد چرا میپرسی؟ کنچکاف شدم بدانم شیعه ای؟ نمیدانم نمیدانی؟ نه نمیدونم میخوایی بگویی نمیدونی محسابت چیست؟ مگر میشه بر... ماجرای من ماجرای غریبیست تا همین چند روزه پیش فقط نامی از شیعه شنیده بودم و امروز تردید دارم که شیعه هستم یا نیستم تا پیش از این سفر در باورم فقط این نقطه بود که خدایی در آلم وجود دارد خدایی که خانش در آسمان هاست و خالقه تمام موجودات جهان هست و رعوف و بخشنده موسیقی صدای ناله هاشکریم پیندوز از چادر بلند شد احمد سر برگردند و به چادری که پشت سرشون روی خاک برپاشده بود نگاه کرد از شکاف در چادر هاشکریم پیندوز پیدا بود که زیر عبای سبز رنگ دراز کشیده بود صدای نفسهاش مثل ناله ای از دوردست شنیده می شد گاهی بین نفسهاش ناله می کرد و دوباره آروم می شد احمد رو به امران کرد و گفت پینه دوز یا از زخم شانهش ناله میکند یا از کابوسی که از شدت درد میبیند. نمیدونم چه بر سرش آمده است. حالا روزش اینگونه نبود. هموقت که آمدم و ازو خواستم با عبدالرحمن مباعثه کند سرحالتر بود. نبود؟ امران ساکت بود. احمد ادامه داد. اما بعد از اتمام مباعثه حالش تغییر کرد. بگمانم بیش از حد سخن گفت. سخنانش در عبدالرحمن و برادرش سعد و رفیقش عمر تأثیر زیادی داشت اما خودش را از پا انداخت اما سمان به زخم شانش نبود نباید به خودش بیش از اندازه فشار میابرد در نماز هم حال قریبی داشت نمازش را دیدم امران من نماز بسیاری از پریزگاران را دیدم اما نماز امشب پیندوز چیز دیگری بود او را دیدم که در غنود بغزش شکست و عشقهایش مثل قطرهای باران از چشمانه سرازیر شد آخر چگونه پیرمردی با این جراحت و زخم عمیق میتواند روی پا به ایستد؟ نه توانست دیدی که دوبار افتاد آره اما سرانجام نمازش رو به آخر رسن من تمام لحظاتی که به نماز استاده بود نگاهش میکردم تمام بدنش در نماز میلرزید شاید لرزش بدنش از درد شانه هایش بوده کسی چه میدونه شاید بخوادن سخنانی بود که گفت یادت نیست وقتی از علی ابن مسررزا سخن گفت چگونه صدایش لرزید و بغزش رکست امران حرفی نزد احمد ادامه داد آنچنان در نمازش می لرزید که گویا در سرمایه تا قد فرسای زمستان نماز می خوند کاش من نیست در ری از محبت این پیرمرد پیندوز را به علی ابن مسررزا داشتم سه بار سفر هج رفتم و در تمام سفرها آلمان بسیاری را به چشم دیدم اما هیچیک از آنان اینگونه در برابر امامشان متوازع نبودند تمام این سالهایی که از خدا عمر گرفتم کمتر پیش آمده است که به حال کسی قبطه بخورم اما اعتراف می کنم که به حال این پیرمرد پی ندوز قبطه می خورم امران همینطور که به ستاره های آسمون خیره شده بود دست راز کرد و مشکو از روی زمین برداشت و گفت برای من هم عجیب هست بارها از خود پرسیدم آخر چگونه می شود کسی تا این اندازه شیفته و شیده ی کسی باشد امران مشک رو به سمت دهنش برد و کمی آب نوشید بعد مشک رو کناری گذاشت و ادامه داد پین دوز در سخنانش جایی گفت هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناخته باشد به مرگ جاهلی مرده است از این سخن تمام تنم لرزید امران با نفس بلندی ادامه داد گفت کسی که امامش را نشناست همانند کسی ایست که تشنه باشد و آب فاسد شده بنوشد یعنی من در تمام سالهای زندگیم آب فاسد شده نشیدم؟ چه میخواییم بگویی؟ اگر دستم به آب حیات نرستد و بمیرم در حالی که علی ابن موسر رزا را نشناخته باشم چگونه مردم؟ امران این رو گفت و بلند شد بعد چند قدم که آب پیش رفت و ادامه داد من که خدا را پذیرفتم و به یک تای و تنهای و بیمثال بودنش اعتراف کردم آیا همین برای بهشتی شدن هم کافی نیست؟ احمد به امران که در آب پیش می رفت خیره شد و گفت زیاد در این رود پیش نرو جاهای از این رود جرف و خطرناک است امران در خیالی دور همچنان پیش رفت و گفت او نامم را می دانست گفت تو امران پسر داودی چه کسی نام تو را می دانست؟ علی ابن موسر رزا علی ابن مصرزان؟ مگر تو او را از نزدیک دیده ای؟ نه او را ندیدم اما فرستادش را دیدم فرستاده علی ابن مصرزان؟ آری در براهوتی گم شده بودم و فرستاده علی ابن مصرزان نجاتم داد از کنار هرچی بگذرم از کنار آن چه برایم اتفاق افتادست نمی توانم بگذرم احمد مگر برای تو چه اتفاق نفتادست؟ امران دستاش رو توی آب فرو برده و توی خیالی دور قرخ شده بود احمد به امران نزدیک شد امران بهش گفت با آنان به خوراسان خواهم رفت با که؟ امران به چادر اشاره کرد و گفت با پین دوز و دخترش و سراغ آن قلعه را از علی ابن موسر رزا خواهی گرفت نه از علی ابن موسر رزا سراغ خودش را خواهم گرفت دوباره صدای ناله پین دوز بلند شد احمد از رودخانه بیرون اومد بعد رو به امران کرد و گفت باید کاری کنیم امران به اطراف و چادرهای دیگه نگاه کرد و گفت آیا میان خلایقی که اینجا کنار رود چادر زدند طبیبی نیست؟ شنیدم نزدیکترین طبیب در رستای نشابور است که تا اینجا یک گروب فاصله است امران از آب رود خونه بیرون اومد و کنار احمد استاد احمد گفت حرفی که زدی استقلال قریبی بود حرف ها؟ آره گفتی آیا در میان خلایقی که اینجا کنار روچادر زدن طبیبی نیست؟ یاد سخنان پیندوز افتادم چگونه خداوند تمام این خلایق را بدون طبیب را خواهد کرد؟ آیا به واقع امام آن طبیب خلایق نیست؟ آیا خداوندی که در مهبانیش حتی کم خردان تردیدی ندارند خلایق را بی طبیب را خواهد کرد؟ در این که کسی هست که خدا او را برای هدایت آدمیان فرستاده و او امام از تردیدی ندارم اما این که آیا آن امام علی ابن موسر رزاست یا کسی دیگر باید خود با علی ابن موسر رزا رو در روش شدم تا بدانم از او اجازی خواهی خواست؟ با پین دوز عهد گردم اگر علی ابن موسر رزا بیان که من از او بپرسم جای قلعه آب حیات را به من بگوید همونجا امامتش را خواهم پذیرفت احمد خواست تحفی بزنه که صدای فریاد پین دوز از داخل چادر بلند شد دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب اوغیانوس مشرق خدا نگهدار موسیقی موسیقی اینو در میان بودستن پیشتر