حالی برای انسان پیدا میشه که این را که انهو میابد بلکه انهو نیست و انهوست در یه همچه حالی سایر موجودات را به حسب اختلاف شدت و ضعف این حال به یک صورتی میبینه که چندون تأثیری در سرنوشت انسان ندارند این اراده خداست که باید نفوز پیدا بکنه و در اسباب و وسائل ظهور پیدا کنه یک حالش اینه که آدم وقتی قبل از این حال به انسانهای دیگه خیلی حساب میکنه روی انسانهای دیگه احتیاجی داره به انها مراجعه میکنه امید داره که دیگران رفع حاجتش رو بکنن مشکلش رو حل کنن یا اگر کسی قدرتی داره میترسه که از اون قدرتش استفاده کنه و زرری به اون برسنه یا نفع یا زرر و غالب امیدها به همین برمیگرده دیگرد هم امید داره به این که کسی نفعی بهش برسنه یا امید داره این که زرری را از اون لحظ کنه یا لعقل جلوه زرری خودش را بگیری امومن ما در زندگی همین طوریم دیگه به اشخاص اینجور امیدها را داریم این خلاف توحید است این خلاف بخول الله و قوته اقوم و اقال است این خلاف لا حول و لا قوته الا بالله است مقتضای این معرفت توحیدی این است که آدم دلش به اینا بستگی نداشته باشه اعتمادی به اسباب نداشته باشه این فقره از کلام رسول اکرام صلوانه والی ناظره به این مطلب هست و جالب این هست که تعبیر می فرمد لایفقه الرجل کل الفقه هیچ کس فقیه کامل نمیشه مگر این که انسانهای دیگر را موجوداتی ببینه که اختیارشون دست دیگریست مهارشون در دست دیگریست تعبیر روایت این هست اگر این نبود بنده جرعه نیکردم اینجور بگم مثل الاباعیر هبای جمعه بئیره مثل شدوری که قافله شدوری که دارن میرند یه نفرد دستشون کرفته داره هدایتش میکنه میکشه اون طرفی که سائق میره سوق میره یا قاعد محالشون رو گرفته میکشه اینا هم سرد رو بیرونستان دارن میرند اون بره این طرف بگه میرند این طرف بگه بره این طرف میرند اون طرف اختیار در جهد دادن حرکت ها و تدبیر کار ها و تنظیم این حرکات در دست اون کسیست که مهار در دستش افزارش رو طور دست کی انسان به یه حدی میرسه یک معرفت چی بگیرامی کنه که میبینه بالاخره انسانهایی هستن دارن حرکتی میکنن کاری انجام میدن برو بیا از مسائل مختلفی که در عالم اتفاق میفته تا جنگ ها و پیروزی ها و شهادت ها اما وقتی اون حالت توحیدی شخص پیدا می کنه که انو همه اینها را یه قطار شطوری می بینه که محالش در دست دیگری است سلسله جنبان این اسباب دیگری است نه این که اینا مجبور باشن جبر نیست اما تأثیر مطلق نیست اینجور نیست که اینا همه کاره باشن تصمیم گیرنده باشن همه اینها تخت یک نظام دیگری هستن یک اراده فوقانی بر اینها حکومت میکنه خیلی توضیحش آسون نیست این مطلب چجوره انشالله خدا نوری انایت بفرمایی که آدم این را بیابد وگرنه با بیان و اینها خیلی درست دادم درک نمی کنه که بالاخره حالا چی می شه این چجوریه چه حاله است تعبیر روایت این است که فقیه کامل کسی است که چنین حالتی داشته باشه فقیه اینجا فقیه به معنای لغوی این معنی استلاحیش که امروز ما می گیم نیست به معنای لغویش هست یعنی این کسی که فهم حقیقی و دقیق داشته باشه نسبت به طبعا به معارف دینی اگر کسی توحید را درست در کرده باشه اینجوری میبینه این فقه معنی احکام شرعی فرعی منظور نیست کمن لایفقه رجل کل الفقه شخص فقیه نمیشود یک فقیه تام و کامل وقتی مردم را با خدا مقایسه می کنه مثل قطار شدوری استن که مهارشون در دست دیگری است سلسله جنبان اسباب است موحد این است که خدا را فراموش نکنه دست خدا را در عالم ندیده نگیره درسته که این اسواب و مسببات در کار هستن این سلسله داره حرکت میکنه در عالم اما این سلسله سلسله جنبانی داره این قطار شدور یک کسی هم هست که مهارش در دست اوست شدور داره به پای خودش راه میره اما مهار این شدور ها به دست کسی دیگه هست این نباید فراموش بشید اگر فراموش بشه این توحید را درک نکرد لایفقه فهم حسابی پیدا نکردی خب اینجا یه مشکلی پیش میاد شیطان که ایش وقت دسترسر آدم برم نمیدونه مخصوصا اون کسانی که در طریق حق و کمال قدم برمیدارن شیطان نسبت به اونها بیشتر فعالیت میکنه اونایی که خودشون دنبال شیطان دارن میدوند و التماسش میکنن که اجازه بده ما همراه تو بیاییم اونا که شیطان نباید میرویی صرف بکنه داستان معروفی هست حتما شما شنیدید ولی تکرارشم عیبی نداره میگن شخصی در زمان شیخ انصاری رضی الله علیه در عالم خواب یا در عالم مکاشفه بین الگقدات و نوم یه حالی بهش دست داد و شیطان را دید فرما فرض کنید خواب دید که یک دام های زیادی ریسمان های اینها در دستش هست ریسمان های رنگارنگ زرد سرد رنگ های مختلف جالب تناب هایی هست بعضی نخهای باریکه بعضی ها پهنه بعضی ها اندازه یک قیتونه مثلا یک تنابه یک تناب خیلی زخینی هست ولی پاره شدید گفت چیه اینا شیطان گفت در عالم خواب یا به فرماید عالم مکاشفه گفت اینا چیه گفت اینا دام هاییست که بنیادم را به اونها به دام میدازم و فریبشون میرم یکی که پرسید این چیه گفت این زن هست این فرزنده این خانه هست این زندگیه این پوله این مقامه چنین و جنانه گفت کدوم دام برای من گذاشتی گفت تو احتیاج به دام نداری خود دنبال من می آیی این دام ها رو درست کردن برای اون کسایی که نمی آن می اندازم گردنشون تو خودت می آیی دیگه احتیاجی نداری به دام گفت این دامی که پاره شده این چیه یه آهی کشید گفت مدت هاست که این دام را درست کردم برای شیخ انصاری دیشب انداختم گردنش ولی با یک تکن پاره کرد و از ناراهتی شیطان دیگه رفت اینم حالا اگر خواب بود بیرار شد اگر حال مکاشفه بود به حال عادی برگشت به هر حال تا صبح نگران بود این یعنی چی صبح زود رفت خدمت شیخ از کد که حقیقتی نمی آمدید همچنان خوابی زیدیم همچنان کشفی شده برای من چرا یعنی چیه شیخ گریه افتاد گفت دیشب موقع وضع حمل همسرم بود قابلا و زنهای همسایی و اینها گفتن که زاؤ باید روغن بخوره بروی کمی خود روغن بخر بیا مرسوم بود سابقا که زابو باید حتما روغن بخوره من پول نداشتم که برم روغن بخرم اینا دوتومن پول سهمه امام پهلوی من بود که گذاشته بودم بدم به مستحقش رفتم اون پول رو برداشتم که برم روغن بخرم برای همسرم که وضع هم می کنه روغن تو منزل باشه وقتی رفتم بخرم تو فکر افتادم که آیا همه تلبه ها اگر امشب همسرشون وضع هم بکنه یه همچون پولی دارن که برن روغن بخرن شاید گوشه نجف یه تلبه باشه که امشب وضع هم لهمسرش باشه به پول روغن خریدن نداشته باشیم برگشتم پول رو گذاشتم سری جاش رو گفتم روغن بی روغن اون دامی که شیطان برای من گسترده بود از نه ماه پیش این بود که یه همچه شبیه بیاد من تصرف بکنم در سحن امام برم روغن بخرم برای همسرم خدا توفیق داد من این دام رو پای کردم حالا شیطان همش را صرف کسانی میکنه که در راه کمال قدم برمیدارن اونایی که مثل بنده دنبالش میداریم و التماسشم میکنیم که یواشتر برو ما هم برسیم اینکه داب نمیخواد نیروی صرفش رو نمیخواد بکنیم یه اشاره بکنه دنبالش میدونه از جمعه وقتی آدم پاب مراهل کمال معرفت گذاشت یه مقداری چشمی باز شد دلش روشن شد بویی از توحید برد یا آثاری کشفیاتی برای زاهر شد یه چیزی دید یه صدایی شنید فورا شیطان اونجا حضور بدانه کنه و وصفه سنی کنه و انسان را مغرور بکنه که تو به مقاماتو خیلی عالی نسیدی تو با دیگران خیلی فرق وقتی آدم موفق شد به این که این معرفت رو پیدا کنه و بفهمد که انسانهای دیگه اینها مؤثر استقلالی نیستند اینها اونقدر عرضش نداره که آدم در مقابلشون های خمراست بشه برای این که سنرسشه پول ازشون بگیره یا یه جایی کمکش بکنن کار دست دیگریست وقتی این رو فهمید یه حوش شناب شیطان عجب معرفت خوبی پیدا کردید و خیلی مهم شدید یه حالت غروری برای آدم پیدا میشه که دیگران کمچه معرفتی ندارند ما خیلی مهم شدید پیغمبر اکرم صلی اللہ علیه و سلم بلا فاصله وقتی میفرماد دیگران را مثل عبائر ببین فورا میگه اما خودت را کچکتر از همه ببین خودت هم یه چارپایی هستی مثل دیگران حلقه هستی مثل در این سلسله مثل سایره هم اگه سلسله جنبان دیگریست حرکت تو هم از اوست نه تنها حرکت دیگران بلکه تو باید خودتو از همه کمتر ببینیم کوچکتر ببینیم از خدای متعال درخواست می کنیم همه ما را مشموله البته به استخاق بندنه به برکت اولیاء خودش و صدقه سر ایمه اطهار و اولیا و صالحین و بندگان شایستش نظر لطفی هم به ما بکنیم و ما را از آلودگی ها و ظلمت ها نجات بدیم اللهم صلو علی محمد و آل محمد و عجل فراجهم و اجعل عباقب امورنا خیلی ای دل قبول ما فل اهل بلا شبیه ای دل قبول مدفعه اهل بلاشمی گر هم نمای خست دلی بی نباشمی از قرمه نکاره خوبا بری نسی گر بر برز خلق خوش مصطفى شدید از خرمن مکارم خوبا بری نسید گر بر برز خلق خوش مصطفى شدید بعضی رویشه سرفجوی در مصرف آب به سادگی آب خوردنه لازمه گاهی لولکشی محضر خودتون رو تحس کنید یعنی تمام شیره آب رو ببندید و سپس کنتر آب رو کنترول کنید کار کردن کنتر در زمانی که همه شیره آب بسته است نشانگر اطلاف آب از لوله های داخل ساختمونه که در نتیجه اون مقدار زیادی آب به هدر میره و حزینه اون رو شما باید پرداخت کنید موازه به نشتی آب باشید ساده مثل آب خوردن صبح شما به خیلی باشه عزیزان شنونده همراهان گرامی رادیو معارف امیدوارم که براموهای ما در بخش سه وم تا این دقائق مورد استفادتون قرار گرفته باشه ساعت پنج و پانزده دقیقه است برامو اخیری که تقدم وزورتون شد مکارم خوبان بود همراه با درس اخلاق مرموهای تولا مصباح یزدی هنگام طلوع و افتاب با افق شهر مقدس قوم با ساعت پنج و پنجه و شش دقیقه خواهد بود خیلی متشکرم از این که در این وقت شهر برموهای که از ساعت ده شب گذشته آغاز شده ما رو همراهی فرمودید و امیدوارم که با تره پیشنهادها و انتقادات شما عزیزان دوستان ما در گروه های مختلف برامو ساز بتونن با استفاده از این پیشنهادها برامو های درخور شما شنوانده های عزیز رو بسازن و انشالله تقدم حضورتون بکنن 3553 سامانه پیامکی رادیو معرف هست شماره تلفن های ارتباطی 329 10 551 و 552 با پیشماره 025 دوستانی که در این بخش در خدمتشون بودیم تایی کننده بخش سه اون براموها آقای سید احمد محمودی صدا بردار آقای سید عبدالله موسوی همانگی پخشای شاروخ نظری و من رزاه داعتفر که با شما هم کلام و هم سخن بودم در این بخش از براموهای شبکه رادیوی معارف اما تا انتهای این بخش ما با دو عنوان دیگه در خدمت شما عزیزان خواهیم بود ابتدا فقه آل محمد و پنج و چلو پنج دقیقه در ایسکاه آخر براموهای بخش سوام تنفس صبح رو تقدیم شما خواهیم کرد و همراه میشیم با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید منوان حسن ختم بخش سوام و آغازی بر بخش دیگری از براموهای این رسانه دینی از علاقه مندان به دروس حوزوی دوت میکنم در این فرصت برامه فیخال محمد رو بشنوند و قبل از اون به اطلاع شما همراهان عزیز رادی مارف برسنم که از پنجام مهرماه به بعد زمان پخش این درس ها به ساعت نه الان نه سی دقیقه شب تغییر پیدا میکنه تکرار میکنم از پنجام میهرما به بعد زمان پخش این درس ها درس های حوزوی به ساعت نه الان نه سی دقیقه شب تغییر پیدا میکنه درس خارج فقه از تایت الله مکارم شیرازی رو بشنوید در برامه فقه آل محمد صبح شما بخیر فلو ننفر من کل فرقت من هم طائفت لیتفقه فی الدین فقه اولی محمد لیتفقه فی الدین و لینذر قومم این در جعبو این در این لعله یه در بسم الله الرحمن الرحیم قصه ما در باره تواف نسا آرود که آیا شامل مردان فقط یا زنان رو هم شامل می شود فرهوم صاحب جواهر از جمله عدلهی که آورده بود برای این مسئله قاعده اشتراک در تکلیفه تکلیفی که برای یک نفر ثابت شد متابق این قاعده شامل حال دیگران هم می شود به همین مناسبت بحثون اومد در قاعده اشتراک در تکلیف یه بحث و بررسی کردیم ببینیم آیا متعرض این مسئله شدن یا نشدن دیدیم که دو نفر از وزرگان علما رساله ای درباره قایده اشتراک در تکلیف دارن ایکی مرحوم علامه آیت الله بجنوردیه مسئله اشتراک در تکلیف رو مطرح کرده و ایکی همه که از علما هست که در قرن سیزده هم بوده و از شاگردان مرحوم کاشف القطار یا شاگرد پسران کاشف القطار بوده کتابی به نام الاناوین الفقیه داره در اون کتاب الاناوین الفقیه یه عنوانش قاعده اشتراکه در تکلیفه لذا من برمی گردم به این قاعده و عنوان می کنم قاعده رو با ذکری مقدمه مهم وان این از که ما سه تو بحث داریم یه بحث خاتمیت پیغمبر اکرام صلی اللہ علیه و آلیه وسلم مسئله خاتمیت معنیش این از که لا نبی بعده لا رسول بعده ولی کتاب بعد القرآن معنیش اینه حالا اشتراک در تکلیف باشه یا نباشه یعنی زن و مرد هر دو تواف نسا برشون واجب باشه یا نه تواف نسا مخصوص مردم باشه این چه ارتباطی داره مسئله خاتمیه و خواهیم دید که این بزرگواران بعضی آیات مربوطه به خاتمیت رو استدلال کردن برای اشتراک در تکلیف اشتراک در تکلیف بین زن و مرد در این مسئله در مسائل دیگر باشه یا نباشه این تکلیف مخصوصی این باشه اون تکلیف مخصوص به اون باشه نماز جمعه مخصوص مردان باشه مثلا زنان نباشن این چکار به خاتمیت پیغمبر داره این پیغمبر خاتم عدیانه است خواه مشترک باشه تکلیف بین همه اصناب خان نباشه میگه بس بنابراین آیات و روایات که بس خاتمیت هست آوردن تو قایده اشترای در تکلیف این درست نیست این یک پیش ترارت التزامی هم نداره این خاتم هست احکامش هست حالا احکام مشترک یا غیر مشترک هرچی هست داخل خواه مشترک باشه میدونم اگر زن و مرد در طرف نسا حکمشون مختلف باشه در نماز جمع حکمشون مختلف باشه ولی تا عبد باشه این خاطرمیت سلمه پیدا میکنه و اما دومی مهم مدقت کنید یادتون بیادی مسئله اصولیه مهم وان این از خطابات مشافهه شامل غائبین و معدومینی که بعدا میان میشه یا نه یه بحث در اصول مثال میزنم کتب علیکم و سیان کما کتب علاللوین من قبل کم این خطاب مشافه است علیکم حاضرین بودن اونجا حاضرین در مسجد پیغمبر بودن حاضرین در مدینه بودن آیا اگر مسلمانانی در جای دیگرم بودن شاملشون میشه و آیا مسلمانانی که در قرون آینده می آیند کتب علیکم و سیام کما کتب علاللی نمن قبلکم شاملشون میشه یا نه این بس اسمش شمول خطابات مشافه للقائبین و معدومینه در اونجا گفتیم اگر خطابات مشافهه دقت کنید به صورت قضیه حقیقیه باشد شامل میشه اما اگر به صورت قضیه خارجیه باشد شامل نمیشه قضیه خارجیه که معلومه موجودین در مقابل شخص خطاب کننده این قضیه خارجی هست اینان خود بعده کموسیان اما اگر بره رو عنوان قضیه حقیقیه میرونوان الخمر حرام این قضیه حقیقیه هست الخلال حلال الخمر حرام الربا حرام اینا روی عنوان رفته میگیم قضیه حقیقیه یشملو المصادق الموجوده ول معدومتو لآتیه همه رو شامل میشه حالا اگر کتب اعنیکم و سیام ایوه المکلفون در واقع ایوه المکلفون در تقدیر باشه خب میشه قضیه حقیقیه رفته رو عنوان مکلف و شامل حاضرین و قائبین و موجودین و معدومین همه میشه کما این که الخمرو حرامون فقط خمره های موجود زمان پیغمبر یا مثلا آیه شریفه انم الخمرو والمیسرو والانصابو الازلام یعنی موجود آی زمان پیغمبر یا قضیت اون حقیقیه در منطق گفتیم قضیه حقیقیه روی عنوانی میرود که هر زمان اون عنوان موجود بشود اون حکم هم روی سوار میشه خب این ربطی با مسئله اشتراک در تکلیف نداره صحبت خطابات یعنی عموماته بحث اشتراک در تکلیف کن به عمومات نداره خطابات شفایی رفته رو عمومات رو اطلاقات کتب علیکم و سیام عامه مطلقه کما کتب علی لغینا من قبل کم فس او الى وکر الله روز جمعه هنگامی که نوری الاسرات خطاب آمی بحث ما در اشتراک در تکلیف ربطی به امومات اطلاقات نداره شرا بعضی از آیون از همین دو بزرگواری که گفتم آمدن به دلائلی که مربوطه به بحث اشتراک در تکنیف ببخشین خطابات شفاهیه است آمدن بحث خطابات شفاهیه رو مخلوط کردن بحث سومم اشتراک در تکنیف مال جاییست نه آمیست نه مطلقیست نه خطاب شفاهیه است نه بحث از خاتمیت پیغمبره آقایی آمد از پیغمبر اکرام یا از امه هدا علیه مسلم سآل کرد آقا من همچین نمازی خوندم فرمود ازا شککتا ابن انر اکسر یه شخص مخاطب یه شخص نه عمومیست نه اطلاقیست صحبت این است آیا در باره یه شخص که ثابت شد در باره همگام ثابت میشه ای شکر بین سلاسه عربه کنم یا نه نه امومی نه اطلاقی نه خطابات شفاعیه نه ربطی مسئله خاتمیت و یا این که نگاه کردم دیدم امام علیه السلام در هنگام طرف با کسی داره صحبت میکنه فهمیدم صحبت کردن در لا بلای تواف مبتل تواف نیست این یک فرد یه فعلی انجام داده امام فعلی انجام داده نه امومیست نه اطلاقیست صحبت این از اینو که من از امام گرفتم گفتم فعل امام وجته همه رو شامل میشه یا این کار مخصوص امام بوده