درست داریم که تا ساعت چهارده کنار تن باشیم امیدوارم که شما هم فرصت همراهی ما رو پیدا بکنید دعوت میکنم اولین برنامه رو بشنوید برکرانه نور به مدت سی دقیقه امروز این برنامه اختصاص داره به بیان بخشی از نکتهای تفسیری آیات شریفه پانزده تا هجده سوره مبارکه ی انام توسط مفسر آنی قدر حضرت آیت الله جوادی آمولی خفزه الله موسیقی در موسیقی درسته بر شراره نور موسیقی درسته و این یمسس که به خیرن فوه وقرا کلش این قدیر و هوه با حرفون به عباده و هوه حکیم و خبیر در باره احتجاج هایی که در این آیات تلاوت شده در باره توحید ذات عقد سیلاه است قبلن مراده فرمودید برهان بر توحید نزیر همون عبادت خدا سه قسم است بعضی از براهین حد وسطش این است که اصل هستی امکانی و خدا فرید بنابراین او معبود است و او رب است و مانند بعضی از براهین روی خوف و حراس تنظیم می شود که خداوند انسان را از آسیب و گزند حفظ می کند و انسان برای رفع این آسیب ها نیازمند است که یک مبدعی مشکل او را حل کند به اون مبدع غیر از خدا موجود دیگر نیست برهان سیبوم حد وسطش همون شوق و تمه است انسان نیازمند است به سلسل اموری که هواعج طبیعی او را برطرف کند یعنی به اون قضا بدهد به اون پوشاک بدهد به اون کمالات دیگر عطا کند به تنها مبدعی که میتواند نیازهای او را برطرف کند خدا است همونهای که عبادتهای اونها یا خوفاً بلندار است یا شوقاً ایلن جنت است یا حباً لله و شکرن لله است در مقام استدلال هم از این سقیص بیرون نیستن هر کسی هر ترزی که می اندی شب همون ترز خدا را عبادت می کند نزازات اردس اله و پیغمبرش صلی اللہ و بی بارو سلم آموغ که از هر سراح استدلال بکنند فرمود بگو گل اقیرن لا اتخذو ولی انفاتر سماوات ور ارز که این ناظره به همون عبادت احرام است به هواییت امولاییت غم این ناظره به کسان است که شوقن در جنه عبادت میکنند قل اینی اخاب اناسیت ربی عذاب یوم عزیم این ناظره به کسان است که خوفن منن نار عبادت میکنند مکل و اوگیان است که در وجود خود پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم مسئله شهود و مسئله اندیشه و مسئله نغم یک جا جمع شده است به تعبیر دیگر ارفان و برهان و قرآن یک جا جمع شده است چون حقائق را اون حضرت مشاهده می کند بعد مشهود خود را مبرهم می کند به طور معقول که بتواند احتجاش کند به دیگران بفهماند و بعد در کنار همون مشهور و در کنار همین معقون دستورهای الهیم و انوان نقل میابد نزید همین مسئله توحید که خداوند در این حال که برهان قام کرده بر توحید و نفی شرک دستور هم میدهد که قل اینی امه توان اکون اول من اسلم و لا تکونن نمیدان مشرکین امر به توحید و نهی از شکل یه امر نقلی است ادقیر الله اتخذ و ولی الفاتر سماوات و عرض یه امر عقلی است و همین مکتب معقول و منغول هر درها پیغمبر مشاهده کرده است یعنی در وجود مبارکون حضرت صلی اللہ علیه و سلم مشهود و معقول و منغول یک جا جمع است اونجرا که حکیب و متکلم به طور ناقص می فهمند اون به طور کامل و معصومانه می فهمند اونجرا که اهل کشف و شهود به طور ناقص و با اشتباه احیانا مشاهده می کنند باید مقددت پیغم برسلله و عقیب برسلله به نهبه اعلا و اتم مشاهده معصومانه دارد و هرچرا که دیگران از راه نقل می فهمند اولش خود پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم از راه نغل بفهمد پس نقل و عقل و قلب یعنی شهود و اندیشه و نغل هر سه در وجود مبارک پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم به نهب اتم و اکمر جمع است محل دادیان است که گرچه ظاهر آیه شتاب به پیغمبر است اما این بر حقیقت ختاب ختاب نوعی است این که نشخصی و آیه بعد هم تعیید می کند از این که آیه اول خطابش نوعیست نشخصی این که قومد قل این مخصوص جای پیرانبر نیست هر انسان هندیشمندی هر انسان مکلفی این که این باید بگوید اختصاصی به اون حضرت ندارد قل هر انسانی باید بگوید به دلیل این که برای بد تعمیم شده که می شود این منیوسرف نشون می دهد که سرف عذاب مخصوص پیغمبر نیست هر کس عذاب الهی از او بازداشت شد و کنار شد و بطرف شد او از رحمت خدا استفاده شد و به فوز عظیم الهی رسیده است این که فرمون قول اینی اخاف و این عسیق ربی علا به یوم عظیم در حقیقت نزیر سائر موارد هست که مخاطب خود پیغمبر هست ولی اموی منسون ها مکلف هست خطاب خخصی نیست تعییب مسئله آیه بعد از که من یوصرف عنهو یوم ایدن فقط رحمه مطلب بعدیان هست که سوء و عذاب چه دنیایی چه اخراوی اگر بخواهد به کسی برسد به اراده حق است و اگر از کسی بازداشت می شود و منسرت می شود به اراده حق است منطق خدای حکیم کارش بر اساس حکمت و مسلحت است اگر کسی را گرفتار سوء می کند یا به عنوان اقوبت است یا به عنوان امتحان و اگر سو و بدی را از کسی بر میدارد یا به عنوان پاداش است یا باز به عنوان امتحان مسئله سرق حضاب در چند جای قرآن کریم آمده است چنگ خاصه و دعای مؤمنان هم این است که عذاب از اونها برطرق بشود اصل رفع عذاب سرق سو بر سوره این بارکه ایهود آیه هشت دین سرق آمده است و این اختصاصی به عذاب آخرت ندارد عذاب دنیا را هم دربار میگیرد چین که مؤمنان راستین همیشه از ذات اقدس اله مسئله است میکنن که عذاب ایراهی از این ها منسلط بشود در آیات پایانی سوره مبارک فرغان اوصاف عباد الرحمن در که زایی زید میکنند و آیه شست و پنج سوره فرغان این چیزی میفرمید و لدین یعودون رب نست افعانده عذاب جهنم این عذابها کاند درانمون مطلعه بعدیان است که خدافن اگر توفیقی بدهد بعضیها را از کار زشت باز میدارد و در باره بعضی ها ترزی رفتار میکند که گزون ها باز میدارد اگر توفیقی نصیب کسی بشود شخص به طرف بدی نمیرود به طرف گناه مل ندارد رغبت نمی کند و بالاتر از اون اگر توفیق الهی نصیب کسی بشود گناه اصلا به طرف اون نمی آید ای وسوس را اون نمی آید درباره اوجود مبارک یوسف صلی اللہ علیه و سلام دارد که قدالکه لنسق تفه عنه سو اول فحشا نه لنسر فهو عنه سو اول فحشا نه فرمود ما او را از فحشا و سو منصرف کردیم فرمود فحشا و سو را از او منصرف کردیم از او وسوسه بسراغون ها نمیره بعد این ها جز اوهدی از بندگان الهی هست خواه انسان از کار زشن منصرف کشفد خواه کار زشت از انسان منسرف بشود و به طرح انسان نیاید هر دو به انایت الهی است منطقه بخش از اینها پاداش است بخش از اینها امتحان است و ماننده این که فرمود من یوسف عنه یوم ادن فقط رحمه گرچه همیشه در هر فرصتی اگر عذاب الهی از انسان بازداشت بشود و مصروف بشود رحمت خدا است چه دنیا چه آخره اما عذاب یوم عظیم اگر از انسان مصروف شد انسان به فوز مبین میرسد این یوم عظیم نه برای آنست که رحمت مخصوص اون روز است بلکه در هر روزی در هر حالتی اگر عذاب الهی از انسان گرفته بشود انسان مورد رحمت خداست لیکن اون عذاب عظیم اگر از انسان گرفته بشود گذشته از این که انسان از رحمت الهی بهره بود دفعوز مبین راه یافته است دوزا کلمه یوم عظیم در این آیه جاش باز است من یصرف عنه یوم عظیم یوم عظیم یعنی همون عذاب یوم عظیم فقط برحمه و ذالک الفوض المبین اگر کسی اون روز بتواند از عذاب الهی براهد معلوم شده که یک رسکاری روشن نسیده او شده است بر اینکه اون روز به همه خاطرات انسانم میرسند که وعل و انله یعل و مافی انفسکم فهزروه این حشدار است و بی که از کارهایی که بسیار دوشبار است بر رسی خاطرات است حب به نفس نمی بزارد که انسان اون طوری که هست ببیند تا خودش را درمان بکنند همونطوری که هیچ کس خود را اونطوری که هست تو آینه نمی بیند این چینه نیست که هر کسی خود را در آینه اونطوری که هست ببیند چون بادید محبت و علاقه و اشتیاغست همیشه خود را اونطوری که بهدرست تو آینه ببیند عکس خود را اونطوری که بهدرست میبیند مگر یک کسی که بالاخره از خود نجات پیدا کرده باشه خب اگرچه اون که این علاقه نمی گذارد ما اون طوری که خودمون هستیم اون طور خود رو تو آینه ببینیم هرگز علاقه نمی گذارد خاطراتمون با اون طوری که هست بررسی کنیم وقتی اون طوری که هست نتوانستیم بررسی بکنیم هرگز به فکر درمان و شمی نیستیم این گهم یه ثبوت اندامی حسن نسونه دامنگیر خیلی هست میشود که چی گرفتاره حب نفس بود چی نبود و اگر کسی از عذاب اون روز جهاییات فوز مبین نسید و میشود امده آن از که انسان اون چرا که محمود اوست در راه خدا سرف بکنه دستور مبارکه آل امران گذشت که لن تنان و بر حتی تنفقون به ما توهبون مقدار از اونجی که محمود شماست که مرحوم فیض نه اول کرده است در بعض از غراعات ممامیست بلکه ماست خب بی که از محبوبترین یا محبوبترین چیزها نزده ما همون جان خود ماست ما اگر این را در راه خدا انفاق کردیم اونگاه روشن می شود بعدها خواستیم دوباره در باقی جان من بیندشیم معروف می شود که چه خاطراتی تو این روح هست قدر از آنست که اگر کسی هم خواست داور خود باشد اون طوری که هست خود را نمی تواند بشنست تا معالجه کند کار آسانه نیست و اگر کسی از این مشکلات در غیامت درهد معلوم شد فوز مبین نصیبه شده است من یوستف عنه یوم عدن فغب رحمه و ذاوکل فوز مبین لذا عباد الرحمن همباره از ذات اردسه را مسرد میکنند بلستف عنه عذاب جهنم محل عبادیان است که این اختصاصی به آخرت ندارد و ربوبیت مطلقه مال ذات اقدس اله هست نه تنها خالقیت هست نه تنها مسئله بهشت و جهنم در آخرت هست مسئله خیرو شر دنیا هم امکنه هست یعنی خیرو شر به قول مطلق همینطور هست چه در دنیا چه در آخرت لذا این دو تا آیه یه جنبندی نهایی و کامل هست نسبت به آیات گذاشته لذا اون فرماید که به این یمسس که اللهو به ذره فلاکاو شفه اللهو اللهو فرمود اگر مشکلی به تو برسد زرری به تو برسد چه زرر مادی چه زرر معنوی تنها کسی که اون زرر معنوی مثل قم و اندو یا زررهای مادی مثل بیماری روانندان تنها کسی که این رو برطرف می کند این به منزله یک عبر است این عبر را برطرف می کند به اون فضای روشن ت و شیر می تابد تنها کسی که این کار را میکند خدا است این در باری دفع مزار در باری جزم منوفه فرمود این علت را به جای معلول سبب را به جای مسبب نشنده و مسبب را عزف شده فرمود به این یمسست که به خیره هیچ کس نمیتواند اون خیر را برطرف بکنه چرا؟ چون فواق علا کلشه اینقدیر اگر خدا خیر را به شما رسوم و دیگری توامه جلوی این خیر را بگیرد معلوم شد خدا قدرتش محدود است بر حالی که فواق علا کلشه اینقدیر چون او علا کلشه اینقدیر است ازا اگر خیر از طرف خدا به شما رسیده است هرگز کسی نمیتواند جلو را بگیرد خب این هم توحید خالقی را ثابت میکند هم توحید روبو را ثابت میکند و در نتیجه توحید ابادرم ثابت بات کرد و این یمسس که به خیرین فهوه عدا کل شیعنقلید یعنی اگر دیگری بخواهد جلوی این خیر را بگیرد نرمی شد قدرت خدا محدود است مشابه همون آیاتی که بر سوره مبارکه پاتر آمد است و از سوره بارک فاطر به این صورت آمد است آیه دو سوره فاطر ما یفته الله رنناس من رحمتن فلا ممسک لها و ما یمسک فلا مرسل لهم من بعده چرا چون و هووال عزیز است عزیز یعنی نفوذ ناپذیر در اینجا فموت فاوه علا کرلش اینقدی در آیه دو سوره فاطر فموت و هووال عزیز و نکیم چون نفوذ ناپذیر است اگر بخواهد رحمتی به کسی بدهد کسی نمیتواند اون در رو ببنده و اگر دری را به سوی کسی بست کسی نمیتواند اون در رو باز کند چون او عزیز است منتها چون حکیم است گشودن و بستن او قبل بستش بر اساس حکمت است نه بر اساس جزاق معاذ الله خب مطرح بعدیان است که فرمود و هوال قاهر و فنق عبادهی و هوال حکیم و الخبر که این یه اصل جامعی است که روی همه اون براهین سایف کن است فمون او قاهر است معنی قهر او معنی جبر و ظلم نیست او جبار است یعنی نقص ها را جبروت دارد جبران می کند نه جبار است یعنی ظالم است بنایی که ما ربکه و لبام و لبیم او اصلا اهل ظلم نیست در قیامت که اصولا در ظلم علیه هم که به عنوان نفی جنس نفی شده است روز ظلم نیست در غیر قیامت هم که ما یزده مربوکه اهدم پس اون جزه اوصاف سلبیه ذات اقبص اراه است اما قاهر بودن او به معنای آن است که دیگران تحت شعای اویند اگر گفتن شمس قاهر است ستاره ها را تحت شعا قرار میدهد نه به این معناست که شمس ظالم است بلکه نور او طوری است که سایر انوار تحت شعای اویند هر موجودی تحت شعای کسی است که او نور و سماوات و عرض است و این نور و سماوات و عرض گاهی به صورت ضعیف ظهور میکنند مثل در دنیا گاهی هم به صورت روشندتر ظهور میکنند مثل اون وقتی که بساطه همه موجودات برچیده میشود گاه سؤال میشود لمن الملک اليوم جواب داده میشود که لله الواهد القهار ذات اقدس اله اگر به عنوان قهار ظهور کرد دیگه نفخ سور اول است که همه این ها منتبی به متموس خواهند بود دوباره به نام دیگر که ظهور کرده است وگرنه در اون نفخ اول دیگه همه اینا سرق منفی سماوات منفره است این خاصیت قهار بودن است پس قهر که از اوصاف ثبوتی از ذات اقدس اله هست همون نورانیت کامل است نه و از الله معنای جبر و ظلم اینا که فرمود من یتیم و لا تقهر و اما سال و لا تنهر اونجا که دارد من یتیم و لا تقهر یه قهر مزموم است قهر یعنی ترد و همونجا که ذات اقدس الاب قاهر است یه وصف ممدو است مطلع با ادیان است که این قاهریت ذات اقدس الاب همیشه است تنها مخصوص اون روز نیست که نفت سور بشود و سیق منفی سماوات منفی ارز بشود بعد گفته بشود دمنه الملکنیون اونگاه پاسخ داده بشود این حصب همیشه هست برای این که اون دیگه تاریخ ندارد که برفرون تاریخ هجری قمری یا هجری شمسی یا میلادی یا همچه حادثی اتفاق نفتد اون معنای نشقیست که اصلا تاریخ رخت برمی بندد یعنی که و کجا تمام می شود قهرن اون در یک گوشه از آسمان یا زمین نیست و در یک زاویه از تاریخ نیست چنین چیزی همیشه ثابت است مردان الهی که اونها هم از ماضی و مزاری و حال بذاشتن اونها هم یه امر ثابتی هست اینگون از اوهدی از مباهدان و مردان اله اون حالت را میبینن که الان هم میگوین لمن الملک ریال الان هم کسی را نمیبینن الان هم خدا را به عنوان واحد قهر مشاهده میکنن خب این که فرمود روح بالقاهر میشه با وصف سبوتی و کمالی برای ذات اقدس ایلام اما این که فرمود فوق عباده است این فوق در قرآن کریم گاهی معنی مکان هست گاهی برای مکانت تحتی هم که در مقابل فوق هست و هم دو اسم هست گاهی تحت مکانیست گاهی تحت مکانت هست فوق به معنی مکان در قرآن کریم کم نیست نظیر انجیل رسول ایمباره که احزاب می آید فرمود این گروه های گناقون که لشگر کشی کردن آمدن از مکه آمدن مدینه از بالای مدینه از پاین مدینه تهاجم می کردن آیه ده سور احزاب اینست از جاو کن من فوق کن من اسفل من کن و از آبت افسان و بلوت غلوب و همانطوره تبانون به الله دونون یاد در همین سوره بارکه انعام این فرماد خدا میتواند از بالا از فوق و از تحت عذاب نازل کند آیش از سو پنج سوره ان آمین است اول هبه قادر و علاییب عفا علیکم عذاب من فوقكم و من تحت ارجلکم حالی یا به صورت سائقه باشد یا به صورت بارانهای تند باشد یا به صورت زلزله باشد که از تحت ارجل هست این فوق و تحت های حسی و مکانی بر قرآن کریم هست ولی ذات اغبسه الان از چنین وصفی منظه هست برای این که هوه لذیف سماه اله و اندفر ارده اله اگر یه موجود عینما توالوف سما وجه الله بود او دیگه فوق و تحت ندارد پس فوق مکانی جز اعصاف سلبیه ذات اغلسلاست ذات اغلسلا در این حال که همه جا حضور و جهور دارد در هیچ جا نیست و چون منظه از جسم است در مکان و معیم نیست لذا فوق و تحتی که در این بار گفته می شود فوق و تحت مکانی نیست بلکه مکانت هست فوق به معنی مکانت در قرآن کریم هم آمده که در سوره بارکه زخروف میفرمد که ما بعضیها را فوق بعض قرار دادیم از دهاز درجات آیه سیودو سوره بارکه زخروف این هست که نهنو قسمنا بین هم معیشت هم فر حیات دنیا و رفقنا با هم فوق بعض این درجات این فوق و معنی مکانت هست چه این که در موارد دیگر که گفته میشه و میخواهون ربها منفوقهین فرشتگان پرودگار از بالایشون میترسن و خدا را فوق خود میمیابن یه هم فوق مکانت هست نخوف مکانی خب اگر فوق به معنی مکانت آمده تحت معنی مکانت هم هست که سمر بدنا و اسفل سافلی اونجا سفر مکانی نیست سفر مکانت هست این که فهمید ولقاهرو فوق عبادهی اون محیط بر بندگان خودش هست و فوق مکانت دارد ادهی هم که ادعی ربوبیت داشتن اون هم می گفتن که ما فوق دیگرانیم اون که می گفت انا ربکم اله یا می گفت ما علمت لکم من اله غیری اون هم ادعی فوقیت می چند چنین در سوره امبارکه اعراف حرف فرعون و آر فرعون که نه هم می شاد این است آیه 127 سوره اعراف این است اونجا قهر معنای جبر و ظلم است و فوق معنای مکانت است اما ذات اقدس اله قهر معنای اعاطه نوری دارد و فوق مکانت که هووالقاهرو فوق عباده تنها فوق عباد نیست در بعض از آیات اگر که اون که در سوره رفعه 16 این چیلین فرمود که قول الله خالق و کل شعین به و بالواهد و الغهار نشون میدهد که او محیط بر جمعی اشیاست و جمعی اشیا تحت نورانیت نور و سماوات و عرضه نه تنها انسان نمیتواند بدون ازن خدا و کاری انجام بدد مقهور اوست هیچ شیعه بیگری نمیتواند بدون اراده حق کاری انجام بدهد چون مقهور اوست پس او قاهر فوق کل شیعه است برابر آیه 16 سوره وحد قول الله خالق و کل شیعه و هوول واحد و نقهار شاید مجموعه که اسم واحد و اسم قهار وقتی ترکیب بشد اهد را تولید کند اهدیت عبارت از اون واحد قاهر است اون وحدت قاهره را میگن احد احد موجود است که در مقابله او غیر نیست بلکه لفظ واحد واحد یک موجود است که در مقابله او ثانی و سالیس فرز دارد ولی الهب یک موجود است که در مقابله او ثانی و سالیس فرز ندارد اگر گفته شد قوله به الله و الهب مجموع واحد و قاهر همون پیام احد را میپهماند احدیت اون وحدت قاهره است چون اگر در قبال احد ثانی و سالیس را بف solaسی بشود او دیگه واحد است نه احد اگر گفته شد جا انی واحد بعد می شود گفت که سانی و سالس هم آمد اما اگر گفته بشد جا انی احد این برمقابل سانی و سالس نیست به هر تقدیر در آیه 16 سوره رد که فرمود بر الله خواه و کلوشه این و ببند واحد القهار یعنی او قهار علا کلوشه است اما در خصوص آیه محل بحث سوره انعام که دعوت انسان ها به توحید است و از غیر خدا کاری ساخته نیست از این جهان فهمید به اول قاهرو فوق عباده که این فوق معنی مکانت است انسان در هر جایی که باشه تحت شعاع نور خدا است به هر درجی هم که برسد و رو به دنافت دلافکان و قاب و غوص این او ادنا هم برسد باز مقهور نور نور سماوات و عرض است لیکن اگرچه این شکل اونه تنها در مسائل مادی و رزقهای مادی خود را مقهور خدا میبیند در مسئله معنوی در مسئله علمی هم به شرحی زند به هر درجیه از درجات علم و پیدا کند خود را مقهور میبیند میبیند فوق کلزی علمی علی و این معنو براشون به فوق کلزی علمی علی همداره خود را مقهور میبیند وقتی مقهور میبیند از ذات اقذاس اله که فوق عوست و قاهر علمی برکست و این هم که خدافهم و قاهر و فوق عبادهی یعنی علوم که ذات اقدس اله افاظه میکند فوق و علوم دیگری است تا انسان در چه مرحله با این آیه برخورد کند هر کسی در احتجاجات بخواهد برهان اقام کند میگد اون علم اله فوق همه براهین است از اونجا کمک میگرد و اگر خود به پایگاه رفی از علم رسید میابد که فوق کن لذیل امین علی تا برستد به علی به محض دیگر هرگز خود را گم نمی کند زیل آیه نشون می دهد که این قاهریت خدا فوقانیت خدا خدایی که هوا لفظ سماوات فلعرزست کم آیات قلب بود یا اینما تولف سم و وجه الله چنین خدایی آسمان و زمین برای او یکسان است زیرا یه نشون میدهد که مسئله فرقیت مسئله علم است همون در بهابال حکیم و خبیر خب انسان از خدایی که فرق اوست حکمت طلب میکند خبروییت طلب میکند همداره باید رب زدنی علما رب زدنی حکما حبلی حکما خدایی که فرق اوست و حکیم است یه انسان کامل به او عرض میکنه با رب حبلی حکما یا خبرویت مسئلت می کند و هبال حکیم و خبیر البته چون احاته علمی دارد و تمام جزئیات محیطه است قهراند در حساب رسی هم بقی خواهد بود که این با حبس سن و عدیمی که در آیات گذشته زیاد شده است حشداری هم به مسئله معاب هست الحمدلله ربه از اینجا باید برداریم.