از صحابه خسین علیه مسلم صلی اللہ علیه و بلیگیه عبا عبدالله خدایا تو رو به آبروح امیر المؤمنین و صدیقه تاهره آنی و کمتر از آنی ما رو به خودمون گامد زد خدای ما رو ببخش و بیامرز شر دشمنان اسلام و انقلاب رو به خودشون برگردان در نسل و زردیه ما بی ارادت و کم ارادت نسبت به اهل ویت علیه مسلم قرار نده عشق و آهناله ما رو فقط برای اهل ویت علیه مسلم قرار بده رهبر عزیزمون خادمین به اسلام و انقلاب رو در کنف حمایت خودت حفظ بفرما فرج آقا امام زمانمون رو هرچن از دید شر بفرما ما رو از اعبان و انصار باغیش قرار بده برای گذشتگانتون اونهایی که چشمشون به مجالس اهل بیتره ایمو سلامه الان دستشون از دنیا کتاهه نگاهشون به این مجالسه رحم الله من قره الان فاطحه ما از صلابات اللهم صلی علی محمد و آل محمد عجیل فرجه آل محمد اللهم صلی علی محمد و آل محمد عجیل فرجه آل محمد اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجیل فرجه هم پرنامه بربال سخن بود که شنیدید سخنرانی حجت و نسلم و المسلمین سعیدی آریا با موضوع شاخص های ایمان در مواجهه با ظلم و ظالم اما در هفته دفاع مقدس به سر میبریم به که باردی این ایام رو گرامی میداریم و ازتون دفعت میکنم با موضوع گفتگو با مادران و همسران شهده برنامه روایت عشق رو به مدت 18 دقیقه بشنوید بیترفتنم بیارم جاده روبروم نشسته پایه برگشتن ندارم روایت اشق چجوری بگم که نیستیم هم دل همیشه هم در جای خالی تو نمیشه با یه آم خاطر پرکر به نام خدا و سلام باز هم دفتر روایت عشق رو باز میکنیم تا روایت دیگر رو از آشقانه های زندگی مرور کنیم روایتی که از زبان مادران و همسران شاهده بیان میشه روایتی آشقانه از سبوری، گذشت، عشق و وفاداری زندگی هایی که پر از ایسار و اطر خوش شهادته موجیم و بسل ما از خود بریدن است ساحل بحانه است رفتن رسیدن است تا شول در سری پروان اخگری شمیم و عشق ما در خود چکیدن است این هفته قرار مهمون یه مادر شهید باشیم مادری که آشقانه های زندگی فرزند شهیدش رو برامون روایت میکنه در بخش اول هم با این مادر آشنا میشیم و هم با دوران تولد فرزند شهیدش بسم الله الرحمن الرحیم بنده گبرا افشوردی مادر قلام حسین افشوردی ملقب به حسن باخری ایشون در حدود هفت ماهانی میه به دنیا آمد و یک کلو هشت ست گرم هم وزنش بود واقعا کسی امید نداشت چون اون زمانی که ایشون به دنیا آمد کسی امید نداشت زنده بمونه ولی به لطف و انایت خدا مسادف شد با روز تولد مولا حضرت امام حسین علیه السلام خانواده ما تقریبا یه خانواده مذهبی هستیم و بنده این فرزند رو واقعا قلبا گذاشتم تو دامن حضرت مولا امام حسین را در این سلام و اسمشو گذاشتم قلام حسین از بیمارستان ما اینو آوردیم منزل وقتی آوردیم منزل تو بیمارستان که اصلا پیش من نیبرده بودن چون اصلا این بچه نه سرا داشت نمیتونه شیر بخوره سینه بگیره آورده منزل من دیدم که این بچه اصلا خب طبیعی نیست خیلی طبیعی بود دیگه خب یه به صلاح بستر گرمی برای ایشون من فراهم کردم که تو اون محیط من ایشون رو هر کاری میخواستم بکنم نظافت بکنم لباس عوض بکنم افتر لباس که برای ایشون تقییه کرده بودم بسیار نرم و لطیف ولی با این وز تمام تن این بچه رو من پنبه میپیچیدم که نکنه این لباس باز هم آسیب بدن بچه برسونه خودمم چون اینه بگم که برادر نداشتم خیلی واقعا خوشحال شده بودم که خداوند مطال به من پسر انایت کرده موسیقی چقدر آشغانه های مادر شیرین و دلچسب میشه وقتی از دوران تولد و نوزادی فرزندش میگه فرزندی که بیشتر از بقیه نوزادان به مراقبت نیاز داشت روایت آشغانه های مادری همیشه شنیدنیه ولی خب این بچه دیگه اصلا نه صدا داشت عرض کردم نه میتونست شیر بخوره فقط کاری که من می کردم خب از نظر نظافت هم من خدودن خیلی رایت می کردم شیر رو می دوشیدم توی مثلا استکان استکان تمیز و قاشق و چای خوریه به صلاح استرلیزه شده و می رختم تو دهانه این بچه به این وسیله خدودن یک ماه اینطوری این طوری این بچه رو تفضیح کردم و یه دختر چهار سالم داشتم این دخترم بچه اولم دختر بود این دخترم طفلک معمول این بچه بود بالا سرش مرتب که وقتی که این بچه مثلا گرست نشت می شد گریه می کرد خواست صورتش جمع می کرد صدا نداشت وقت بودو بودو میمد مامان بچه همون داره گریه میکنه من میرفتم حالا یا مثلا گرست نشت بود یا رضاحت محاستم بکنم در هر صورت به این وسیله من این بچه رو به یه ماهگی که رسوندم یک ماهگی شد مثلا یه بچه که تازه به دنیا میاد الحمدلله اون زمان این بچه سینه گرفت تونست شیر بخوره دیگه از اون به بعد دیگه تو روال رشد افتاد تا دیگه همینطور خوب بود حدودایی دوی سالگی بود این بچه سیاستور بگرفت سیاه صرفه گرفت و بعدش مریضی های جرواجه خلاصا خیلی چون بوتونش به اصطلاح زعیف بود از اولش زعیف به دنیا آمده بود مرحتت مریض میشد ولی خب دیگه من همه برنامه هامو به اصطلاح تنظیم کرده بودم روی این بچه که خداونده تبارکتالا انسان رو معمول میکنه برای این کار که جدی بگیره غذایی رو چون برای خودش خلق کرده بود البته همه ما مال خداییم ولی یه وقت بعضی از انسان ها بنده خاص خدا ایشونم از اون بندگان خاص خدا بود بعد دیگه خب روشت طبیعیش رو تیه کرد و تا بگه عرض میکنم همینطور دیفتیری و نمیدونم ناراحتی های مختلف مرتب این بچه مریض میشد ولی الحمدلله فلوتو خدا میبینه آخره لحظه خداوند مطالعه یه جوری بلاخره وسیله پراهم میکرد خودم بود و بادو این بچه بلاخره نجات پیدا میکرد موسیقی قلام حسین با همه سختی ها بزرگ میشه و حالا خاطره های این مادر میرسه به دوران مدرسه و این سؤال که آیا قلام حسین به درس و مدرسه اهمیت میداد اصلا به چه فعالیت هایی از همون دوران علاقه نشونداد؟ الحمدلله دیگه تا به سن مدرسه خب رفت دبستانو دوران دبستانو تیه کرد اوائلش خب مثل همه بچه ها مثل بچه های معمولی خیلی هم درس جدی نمی گرفت از اولش یه مقدار من چون خیلی دوست داشتم بچه ها خوب درس بخونم خیلی حساس بودم روی درس بچه ها ولی ایشون خیلی اهمیت نمی داد به درس می کند ولی نه اون طور که من دلم می خواست ولی از لحاظ دینی خیلی انقام من بود مثلا اینا حیعت تشکیل داده بودن به سن همون فرض به فرمایه ده سالگی مثلا چارم دوستان سه بام چارم دوستان حیعت نوبابگان بود مباقان حضرت مهدی اجرال دالفر جهوش شریف اینا جمع می شدن یک روز مثلا منزل ما یک وعده منزل هفته ای اینا حیعت داشتن روایت و حدیث و قرآن اینا کار می کردن بعد یه روز یک کتابی هم اتفاقا چاب شد به نام یک کتاب برای بچه ها پیرا هنس فید پانام اینو جمع ورکت چاب کرد فکر کنم کلاس پنجم بود من دیدم اصری ایشون اومد نشست قرآن را دست گرفت و در یک ساعت همینطوری نگاه کرد چند تا سوره ده تا سوره قرآن مثل اینکه سوره های کچی که باید اینها امتحان می دادن رفت وقتی برگشت دیدم یه پیران سفید دستشه پیران مردونه یه سفید و اندازه خودش دستشه گفتی چیه؟ گفتی چی؟ امتحان دادی من شاگر درول شدم اینم کادومه یک دوران درستان یعنی از همون موقع خب متوجه شدیم که این تقریباً حوش سرشاری داره ولی اون توی که باید استفاده نمی کنه بیشتر ارز می کنم بیشتر توی حالی مثلاً قرآن و حدیث و روایت و اینها بیشتر علاق من بود در این قسمت روایت اشف رو متبرک میکنیم به قراعت آیات پنجاه و دوم تا پنجاه و چهارم سوره مبارکه یاسین با صدای شهید سرفراز حسن باقی قرآن مرسی موسیقی داریم روایت و آشغانه زندگی قلام حسین افشوردی معروف به حسن باقری از فرماندهان شجاع، دلیر و باحوش دفاع مقدس رو از زبان مادرش میشنویم و رسیدیم به دوران نوجوانی قلام حسین و آشغانه های مادرش در این دوران تا به دبرستان و بیگه همه طور پیش رفت و بعدیه کمی که بزرگتر شد توی مسجد مسجد من نزدیک سر کوچه من مسجد بود معروفه الانم جشن نیمه شهبان رو اونجا میگرفتند معروف مسجد معروفی بود ایشون اونجا رفت یه سری به سالات جبونه ها رو تشفیق کرد و اینا اونجا کتاب کنه تعدیب دادن یه مدت که خب دیگه ایشون نبود و اینها این کتاب ها دربه داغان شد خراب شد پسید خلا ولی الان خوشبختانه یک کتاب خونه مفصلی شده به نام حضرت مهدی اجازتال فراجه هش شریف که الان اده زیاد عزبند و از اون کتاب خونه زهره میبرند و خب خاطرات زیاده واقعا اگر انسان بخواد تعریف بکنه خب خیلی خاطرات زیاده از ایشون کارهاش یعنی مثلا دوران دبیرستان ایشون یه خسلت خیلی خوبی که داشت از اون موقعی که به صلاح حدوداً بگم سیزده چارده سالگی ایشون دفتر روزنامه داشت یعنی این تقویب های کچی که می گرفت و روزانه هر اتفاق می اختادشون می نوشت حالا تو منزل دبیرستان بین دوستاش اینا رو تا روز شهادت ایشون مرتب دفتر روزنامه داشته الانم از سال پنجا هفت تا شهادتش جمعوری کردن یک کتاب شده من که خوب متاسفانه چشمام دیگه یارای بسطلا خوندن چیزی نداره چون مشکل پیدا کرده ولی خب کسانی که خوندن میگن بسار کتاب جالبیه وقتی باز خسلت خوبش نماز اول وقت اگر هر کجا بود هر طوره بود این نماز اول وقت مطلقا تکنم شد یعنی ببینید وقتی که بزرگتر شده بود مثلا رانندگی میکرد مثلا داشتیم میرفتم منزل اقوام یا مثلا بیرون کار داشتیم به یه جایی میرسید مثلا نزدیک مسجد ماشین نگه همه داشت از ما اجازه میگرد میگفت ببخشید شما یه چند لحظه اینجا بشینید من فقط نماز مثلا فرض کنید نماز مغربم بخونم بیا سریع میرفت نماز مغربش میخوند بیامدیم میرفت مثلا منزل اقوام به محض رسیدن همچین که ازان میشود قلم میشود نمازش میخوند بعد میمد میدشستیم این یکی از حسلتهای خوبیشون در زمان چه زمانه؟ زمان نوجوانی که واقعا خب میده نوجوان اصلا تو این باغا نیست الان مارا دلیب و فرد که ز دنیای دیگر است ما این جای دیگر و جای دیگر است برنامه امروز روایت عشق به پایان رسید اما آشغانه های این مادر از زندگی فرزند شهیدش حسن باغری ادامه داره تا برنامه بعدی روایت عشق خدا نگهدار ما را دلی بود که ز دنیای دیگر است ما این جای دیگر و او جای دیگر است چشم جهانیان به تماشای رنگ و بوست جز چشم دل که مهوه تماشای دیگر است جز چشم دل که مهوه تماشای دیگر است ای شهیدان اشق مدیون شماست هرچه ما داریم از خون شماست یاد و خاطره همه شهیدان رو گرامی می داریم برنامه روایت اشق بود که شنیدید ایک بار دیگه ایام هفته دفاع مقدس رو گرامی می داریم و درود می فرستیم به همه شهده گرانقدر در همه ارزاها از شما خداحافظی می کنم و امیدوارم که همه ما همیشه در پناه خدای متعال باشیم التماس دارم موسیقی چه توی اصارم چه خطه مقدر شهادت قصال نجر و جدایی یکی بعد سی سال بازم توی جنگه با آثار بانبارون شیمیاری سلمون لمن سالمتون به هون میدی دست من و راشونون هر بل من خانمتون تا روزی که بیافته به این کرم بخون هر بل من خانمتون تا روزی که بیافته به این کرم بخون یکی پاشو تو میدونه میگذاشته یکی جا گذاشته دلش را تو کرخه یکی زندگیشو فدا کرده تا باز برا فردا چرخای میهن به چرخه یکی را ترور میکنن روز راشن یکی میشه با حرف دشمن مبافق چقدر فرق بین دشمن با آشق چقدر فرق بین خودی تا منافق یه راه که پایان نداره شهاده ولی میشه این راهو تا آخرش هست مثل اون جبونی که تو راه زینه پایه غیرتش موند اما سرش نه سلمان لبه سالمه کن به هون میدی دست من برا جنون هر بل من آرم بخون تا روزی که بیافته به این کرم بخون هر بل من آرم بخون تا روزی که بیافته به این کرم بخون چی بهتر از این که دم رفتنت چه بیاد واسه بردنت ماه زهرا چی بهتر از این که تن قرق خونت رو دست ملائک بره عرش الان گباه ما تاریخ توفانی ما شن اسلامه ما قرور و نشادت تخون توی رکهای ما هست هستیم پای اهد و پیمانمون با ولایت وطن خانه ی تن وطن خواب دشمن وطن خانه ی تو وطن خانه ی من اگه بابل یا علی گفته باشید عبر قدر نفتای جهان خواهد می شند تا قرآن تو به اهل بیت روشنگره ما اصلا همیشه شاید بر سر ما پیام ولایت ترخص به محمد و حلی روح خدا دوره دده او حامد این رهبر ما نور دلگون کامل ایران بره ما راجب تحریم های امریکا که ما خب از اول مذاکره مون در قضیه برجام و سال دهه نوید پررفت تحریم ها بود خوشبختان تحریم ها داره کم اثر میشه در دنیا وقتی تحریم ها ادامه پیدا میکنه به تدیش اثر خود رو از دست میده اینو خود اونا هم اطراف دارن یعنی خود اونا هم اطراف دارن کشور تحریم شده میتوانه راه های خونسا کردن تحریم رو به تدریج پیدا کنه و تحریم ها رو خونسا کنه ما خیلی از این راه ها رو پیدا کردیم تحریم ها رو خونسا کردیم بله تحریم بی اثر نیست اما اینجور نیستش که اگر رضای اقتصادی ما بده منشهش صرفا تحریم باشه نه بیتبجایی های خود ما گاهی اوقات حسر ده نه گاهی اکثر مشکلات ناشی از بیتبجایی های ماست یه بخش هم البته برمون به تحریمه تحریمه هم به تدریج بیحسر بشه این هم چزه مسلمات در مورد سلاح حسی یعنی گفته میشه ما مانه نمیذاریم ایران به سلاح حسی دست بده کنیم ما اگر میخواستیم سلاح حسی درست کنیم امریکا نمیتوانه سیلو ما رو بگیره موسیقی اینی که ما سلاح هستهی نداریم و دنبال سلاح هستهی هم نیستیم به خاطر این است که خودمون نمیخواییم به دلائلی این دلائل ها قبلن این دلائل ها گفتیم بحث کردیم خودمون نخواستیم بله اگه خودمون میخواستیم اونا نمیتوانستن جنوم رو بگیر نکته بعدی تحدید میکنه امریکا به نظامیگری این تحدید به نظر من غیر آقلان است یعنی جنگ ایجاد جنگ ضربه وارد کردن یک طرفه نیست ایران قادر به زدن ضربه متقابل هست و قطعا این ضربه رو وارد خواهد کرد من حتی معتقدم اگرچنانچه یه حرکت قلطی از طرف امریکایی ها و عواملشون سر بزنه اونی که بیشتر زرر می کنه اونا هستن البته جنگ چیز خوبی نیست، ما دنبال جنگ نیستیم اما اگرچنانچه کسی اقدام کرد برخورد مای و برخورد قاتل و حتی نیست مدتبه بعدی توجه کنید مدتبه بعدی اینست که امریکا امروز اینه واقعیتیست هم امروز امریکا در مسیر زعیفتر شدنه در مسیر قبیلر شدن از لحاظ اقتصادی هم از لحاظ اقتصادی در مسیر زعیفتر شدن همه لحاظ سیاسی موقعیته در دنیا همه لحاظ سیاست داخلی خودش همه لحاظ مسائل اجتماعی درون خودش همه اوامل