توحید ما را ایمان ما را اسلام ما را قرآن ما را اللہ، نسرم من الله میاید از هنشه بریم آقایه رو حفظایه بیم رادیو معارف تنظیم نفذ زندگی موج اف ایم ردیف نوود و شش میگانه موج ایم ردیف هزار و هفتاد و یک کیلو هرز رادیو معارف صدای فضیلت و فطرت سرگشتگان کمویت پروای سر ندامن سرگشتگان کمویت پربای سر ندارند آشفتگان موید از خود خبر ندارند آشفتگان موید از خود خبر ندارند پار سایان بر درگه تو بهریست از آب چشم اوشان خلق جهان از آن رو در رد گذر ندارن حجت الاسلام وحیدی بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی اللہ علیه و سلامه محمد و آله تاهرین سلام علیکم و رحمت الله دوستان عزیز همراه در برنامه پارسایان خدا به هممون توفیق بده جز دوستان واقعی آل الله باشیم و جز کسانی باشیم که زندگی همون رو به رنگ هزارات معصومین علیه سلوات الله سامان میدیم یکی از دستوراتی که به ما دادن اینه که مراقب خرج کردن در زندگیمون باشیم نه خوشک بگیری با خسیس باشیم و نه اونجور یله و رها خرج بکنیم مولامون امام باقر علیه السلام فرمودند الکمال کل الکمال اتفقه فد دین و صبرو علن نائبه و تقدیر المعیشه همه کمال خیلی روایت روایت عجیبیه در شناخت امیق دین و صبر کردن در اتفاقات ناگواری که برای انسان میفته و انداز نگاه داشتن در زندگیه نه زیاده از حد و نه کم نه خصاصت آدم به خرش بده و نه اونجور باید آدم حساب زندگی خودش رو داشته باشه حساب و کتاب زندگی خودش رو داشته باشه و این باعث رشد انسان میشه خدا به هممون توفیق بده اهل عمل به دستورات هزارات معصومین علیهم سلوات الله باشیم انشاءالله موسیقی در نجف یکی از کسانی که معمور خرید منزل مرحوم امام رحمت الله علیه هست نقل میکنه که ما همیشه از یک مقاضه معینی یک قالب پنیر میخریدیم که میشد هشتاد فلس این مقداری میشد هشتاد فلس میشد میخریدیم و میابردیم برای خانه مرحوم امام رحمت الله علیه استفاده میشد مرحوم امام برنامه شون این بود که برای خرجهای شخصی خودشون هر اتفاقی که می افتاد ما باید لیست خرجها رو خدمت ایشون می دادیم آخر روز باید می گفتیم چی خریدیم چقدر شده چی خریدیم چقدر شده اون روز که من رفتم پنیر بخرم اون مغازهی که قاله پنیر رو به هشتاد فلس میداد بسته بود رفتم یه مغازه دیگری و اونجا دیدم که بله پنیر رو اون سد فلس میده. خب خریدیم و آوردیم و جلوی پنیر نوشتیم سد فلس. بعد که مرحوم امام این کاغذ نوشته خریدهای ما رو دیدن من رو صدا زدند و گفتن چرا سد فلس خریدی؟ گفتم آقا جان اون آقای عباس آقای مغازدار که پنیر هشتاد فلسی داشت بسته بود یا نداشت یا هرچی من مجبور شدم برم از این سد فلسی ها بخرم مرحوم امام فرمودن مگر مغازه دیگری نبود میرفتی میگشتی شاید یه مغازه پیدا میکردی که عرزونتر بخری برای چی گرون خریدی؟ مراقبت میکردن امور شخصیشون یه وقت اصراف نشه برخی از نزدیکان مرحوم امام که در دفتر ایشون هستن میگن با این که زندگی مرحوم امام در دورانه بعد از انقلاب توسط نزوراتی که مردم برای ایشون میکردن و هدایی که برای ایشون میفرستادن تأمین میشد و از این نظر زندگی مرحوم امام مشکلی نداشت و ایشون مناقبت میکردن زندگیشون مثل قبل بود می گفتن باید هر خرجی که می کنید بنویسید یک کلو عدس نیم کلو پنیر همه اینها رو باید برای من بنویسید و یاد داشت بکنید و من مدیریت بکنم یه روزی آسد مرتضا که خدمتکار مرحوم امام رحمت الله علیه هست و مسئول خرید بوده می گه من رفتم یک کلو سبزی خوردن گرفتم داشتم می رفتم تحویل خانه مرحوم امام بدن مرحوم امام تو حیات داشتن قدم می زدن کشمشون افتاد به این مقدار سبزی که دست منه گفتن که چقدر سبزی خریدی آقا سید مرتزار گفتم آقا یک کیلو سبزی خریدن گفتن یک کیلو برای ما زیاد ما جمعیتی نداریم اسراف میشه از این به بعد نیم کیلو برای ما سبزی بخرد همین الان هم این سبزی رو نصف کن نصفش رو بده به پاستارهای که تو دفتر هستن اونها بخورن نصفش رو برای ما استفاده بکن اینجور مراقبت میکردن که یه وقتی در زندگیشون اصراف اتفاق نیفته و البته نکه سخت بگیرن به خودشون نه قضای خوب میخوردن قضاشون مراقبت میکردن که قضایی باشه که مواد قضایی مورد احتیاج بدن رو تهمیم بکنه اما اصراف در زندگیشون نبود یا آقایی میگه من رفته بودم خدمت مرحوم امام رحمت الله علیه در نجف دیدم این آبگوشتی که خونه مرحوم امام درست میکنند و به ما میدن چربی نداره فقط گوشت رو میندزن توی آب خب آدم دلش میخواد آبگوشتی مقداری دنبه داشته باشه لذیذ باشه خوشمزه باشه رفتم به امام رحمت الله علیه گفتم که آجان این گوشتی که میگیرن آقایون چربی نمیگیرن خب این کارکنان کسانی که تو دفتر هستن خانواده شما همه از همین غذا میخورن اگه یه مقدار کمی چربی هم توی این آبگوش بیندازن خیلی خوشمزده تر میشه مرحوم امام رحمت الله علی فرمودن که منزل ما قضاش همینه اگر شما نراحتی میتونی بری جای دیگه ای قضا بخوری ولی نیازی نیست بیش از این ما نیاز نداریم خرج بکنیم و حزینه بکنیم برای این مورد یکی از مسئولین دفتر مرحوم امام رحمت الله علیه نقل می کنه که روزانه دو تانون برای خانه مرحوم امام خریداری می شد و تحویل داده می شد و بعد توی همون لیست روزانهی که خرجهای روزانهی که مرتبطه با خانه شون بود می نوشتیم یه روزی مهمان داشتن یا به هر جهتی گفته شده از طرف خانواده شون که سه تانون بخرن شب وقتی لیست خریدها رو پیش مرحوم امام رحمت الله علیه بردیم ایشون بلا فاصله صدا زدن گفتن آقا هر روز دو تانون بود امروز چرا سه تانون شد دستور دادن به ما که تقدیر معیشت بکنیم حواسمون باشه چی خرج میکنیم چی خرج نمیکنیم و این باعث رشد ما میشه خدا به هممون توفیق بده اهل عمل باشین انشاءالله موسیقی شبکه معارف صدای جمهوری اسلامی ایران اینجا ایران است شبکه معارف صدای جمهوری اسلامی ایران ای ایران ای مرز پرگوهد ای خاجت سر چشمه هند دور از تو اندیشه یه بدان بایم دهبانی و جامده روی موجه به روان صدای پذیریت و فطرت روایت کتاب بر اساس کتاب اوغیانوس مشرق نوشته مجید پورولی کلشتری نویسنده تهیه کننده و کارگردان حسن توکلیزاده راوی امیر زنددلان بازیگران معصومه عزیز محمدی عباس توفیقی امیر زند دلان صدا بردار مجید آینه به نام خدای بزرگ رسانه عزیز سلام روایت کتاب رو از راژیو معرف می شنوید در این برنامه گذیده ای از کتاب اویانوس مشرق در ساختار روای نمایشی اختباس فر روایت می شه این کتاب داستان سرگشتگی مردی به اسم امران و اوه سالش به ولایت مامرزا علیه سلامه در برنامه های قبل شنیدید که امران به دنبال آب حیات از جنوب به شمال می رفت که در کبیر گم شد اون خسته و تشنه روی خاک تفدیده یک کبیر پیش می رفت که مردی به اون رسید و خودش رو فرستاده ی مامرزا معرفی کرد و مشک آبی به اون داد بعد مسیری رو به امران نشون داد و گفت اگه به دنبال آب حیاته باید چهل قدم پیش بره تا به خونه پیندوزی روشنزمیر برسه و از اون نشونی چشمه آب حیات رو بگیره امران خسته به خونه حاج کریم پیندوز رسید و از اون نشونی آب حیات رو خواست حاج کریم به اون گفت که چشمه آب حیات حقیقی در خراسان و خونه امام رزا می جوشه اما امران اصرار داشت به دنبال چشمه آب حیات خیالی بره. اون با کاروانی به سمت دریای شمال رفت. حاج کریم و دخترش راهله هم راهی خراسان شدن. اونا در مسیر خراسان بودند که امران سوار بر اس برگشت و با حاج کریم و دخترش راهله هم سفر شد. هاج کریم و دخترش راهله و امران در مسیر خراسان به رودخانه ای رسیدن کمی که گذشت مردی از دور بهشون نزدیک شد و براشون نون و اثر برد مرد خودشو احمد و شیعه معرفی کرد اون که از امران شنیده بود هاج کریم مرد فازلیه با دست به چادری اشاره کرد و از هاج کریم پیندوز خواست که به اون چادر بره و با صاحب چادر که مردی از احل سنت بود صحبت کنه حاشکریم به چادر عبد الرحمن رفت و با اون مباحثه کرد و از فضیلت اهل بیت علیه مستلام گفت. با شنیدن حرفای حاشکریم سعد برادر عبد الرحمن در تعیید حرفای حاشکریم پین دوز حکایتی از کرامت امام رزا علیه سلام تعریف کرد و حالا ادامه ی روایت کتاب اغیانوس مشرق در قسمت بیسته هشتو. امران کنار رودخونه نشسته و پاهاش رو توی آب فرو برده بود و به آسمون و ستاره ها نگاه میکرد کمی که گذشت احمد به سمتش رفت و کنار اون نشست و گفت پین دوست هنوز به همان حال است سبت میکنیم تا صبح شاید خدا انایتی کرد و حالش بهتر شد امران همینطور که به ستاره ها خیره شده بود گفت و اگر انایتی نکرد؟ اگر انایتی نکرد که دیگر هیچ از دست چه کسی کاری ساخته است وقتی خدا انایتش را بردارد امران حرفی نزد احمد لباسشو بالا زد و پاهاشو توی آب فرو برد و ادامه داد حال گذشته از تمام آن سخنانی که گفتی به من بدو بدانم تو واقعا شیعه نیستی امران؟ احمد چرا میپرسی؟ کنچکاف شدم بدانم شیعه ای؟ نمیدانم نمیدانی؟ نه نمیدونم میخوایی بگویی نمیدونی محسابت چیست نگر میشود ماجرای من ماجرای غریبیست تا همین چند روزه پیش فقط نامی از شیعه شنیده بودم و امروز تردید دارم که شیعه هستم یا نیستم تا پیش از این سفر در باورم فقط این نکته بود که خدایی در آلم وجود دارد خدایی که خانش در آسمان هاست و خالقه تمام موجودات جهان هست و رعوف و بخشنده موسیقی صدای ناله هاچکریم پیندوز از چادر بلند شد احمد سر برگردند و به چادری که پشت سرشون روی خاک برپاشده بود نگاه کرد از شکاف در چادر هاچکریم پیندوز پیدا بود که زیر عبای سبز رنگ دراست کشیده بود صدای نفسهاش مثل ناله ای از دوردست شنیده می شد گاهی بین نفسهاش ناله می کرد و دوباره آروم می شد احمد رو به امران کرد و گفت پینه دوز یا از زخم شانهش ناله می کند یا از کابوسی که از شدت درد می بیند. نمی دانم چه بر سرش آمده است. حالا روزش اینگونه نبود. من وقتی آمدم و از او خواستم با عبدالرحمن مباعثه کند سرحالتر بود. نبود؟ امران ساکت بود. احمد ادامه داد. اما بعد از اتمام مباعثه حالش تغییر کرد. بگمانم بیش از حد سخن گفت. سخنانش در عبدالرحمن و برادرش سعد و رفیقش عمر تأثیر زیادی داشت اما خودش را از پا انداخت واسمان به زخم شانش نبود نباید به خودش بیش از اندازه فشار میابرد در نماز هم حال قریبی داشت نمازش را دیدم امران من نماز بسیاری از پریزگاران را دیدم اما نماز امشب پیندوز چیز دیگری بود او را دیدم که در غنود بغزش شکست و عشقهایش مثل قطرهای باران از چشمانه سرازیر شد آخر چگونه پیرمردی با این جراحت و زخم عمیق میتواند روی پا به ایستد؟ نه توانست دیدی که دوبار افتاد آری اما سرانجام نمازش رو به آخر رسند من تمام لحظاتی که به نماز ایستاده بود نگاهش میکردم تمام بدنش در نماز میلرزید شاید لرزش بدنش از درد شانه هایش بوده از ایچه میدونم شاید بخوادن سخنانی بود که گفت یادت نیست وقتی از علی ابن مسررزا سخن گفت چگونه صدایش لرزید و بغزش رکست امران حرفی نزد احمد ادامه داد آنچنان در نمازش می لرزید که گویا در سرمایه تا قد فرسای زمستان نماز می خونند کاش من نیست در ری از محبت این پیرمرد پیندوز را به علی ابن مسررزا داشتم سه بار سفر هج رفتم و در تمام سفرها آلمان بسیاری را به چشم دیدم اما هیچیک از آنان اینگونه در برابر امامشان متوازع نبودند تمام این سالهایی که از خدا عمر گرفتم کمتر پیش آمده است که به حال کسی قبطه بخورم اما اعتراف می کنم که به حال این پیر مرد پی ندوز قبطه می خورم امران همینطور که به ستاره های آسمون خیره شده بود دست راز کرد و مشک رو از روی زمین برداشت و گفت برای من هم عجیب هست بارها از خود پرسیدم آخرت چگونه می شود کسی تا این اندازه شیفته و شیده کسی باشد امران مشک رو به سمت دهنش برد و کمی آب نوشید بعد مشک رو کناری گذاشت و ادامه داد پین دوز در سخنانش جایی گفت هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناخته باشد به مرگ جاهلی مردست از این سخن تمام تنم لرزید امران با نفس بلندی ادامه داد گفت کسی که امامش را نشناست همانند کسی ایست که تشنه باشد و آب فاسد شده بنوشد یعنی من در تمام سالهای زندگیم آب فاسد شده نوشیدم؟ چه میخواییم بگوییم؟ اگر دستم به آب حیات نرستد و بمیرم در حالی که علی ابن موسر رزا را نشناخته باشم چگونه مردم؟ امران این رو گفت و بلند شد بعد چند قدم که آب پیش رفت و ادامه داد من که خدا را پذیرفتم و به یک تایی و تنهایی و بیمثال بودنش اعتراف کردم آیا همین برای بهشتی شدنم کافی نیست؟ احمد به امران که در آب پیش می رفت خیره شد و گفت زیاد در این رود پیش نرو جاهای از این رود جرف و خطرناک است امران در خیالی دور همچنان پیش رفت و گفت او نامم را میدانست گفت تو امران پسر داودی چه کسی نامتو را میدانست؟ علی ابن موسر رزا علی ابن موسر رزا؟ نگر تو او را از نزدیک دیده ای؟ نه او را ندیدم اما فرستادش را دیدم فرستاده علی ابن موسر رزا؟ آره در براهوتی گم شده بودم از کنار هرچی بگذرم از کنار آن که برایم اتفاق افتادست نمیتوانم بگذرم احمد مگر برای تو چه اتفاق میفتادست؟ امران دستاشو توی آب فرو برده و توی خیالی دور قرخ شده بود احمد به امران نزدیک شد امران بهش گفت با آنان به خوراسان خواهم ره با که؟ امران به چادر اشاره کرد و گفت با پین دوز و دخترش و سراغ آن قلعه را از علی ابن موسر رزا خواهی گرفت نه از علی ابن موسر رزا سراغ خودش را خواهم گرفت دوباره صدای ناله پین دوز بلند شد احمد از رودخانه بیرون اومد بعد روبه امران کرد و گفت باید کاری کنیم امران به اطراف و چادرهای دیگه نگاه کرد و گفت آیا میان خلایقی که اینجا کنار رود چادر زدند طبیبی نیست؟ شنیدم نزدیکترین طبیب در رستای نشابور هست که تا اینجا یک بروب فاصله هست امران از آب رودخونه بیرون اومد و کنار احمد استاد احمد گفت حرفی که زدی استدلال قریبی بود حرف هم؟ آره گفتی آیا در میان خلایقی که اینجا کنار رودچادر زدن طبیبی نیست؟ یاد سخنان پیندوز افتدم چگونه خداوند تمام این خلایق را بدون طبیب رها خواهد کرد؟ آیا به واقع امام آن طبیب خلایق نیست؟ آیا خداوندی که در مهبانیش حتی کم خردان تردیدی ندارند خلایق را بی طبیب را خواهد کن؟ در این که کسی هست که خدا او را برای هدایت آدمیان فرستاده و او امام هست تردیدی ندارم اما این که آیا آن امام علی ابن موسرزا هست یا کسی دیگر باید خود با علی ابن موسرزا رو در رو شدم تا بدانم از اون اجازی خواهی خواست با پیندوز عهد گردم اگر علی ابن موسر زابی آن که من از او بپرسم جای قلعه آب حیات را به من بگوید همونجا امامتش را خواهم پذیرفت احمد خواست حفی بزنه که صدای فریاد پیندوز از داخل چادر بلند شد موسیقی در موسیقی درسته دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب اوغیانوس مشرق خدا نگهدار موسیقی آیون خانمان سلام علیکم اگه از کسی بپرسم چه کسی زیرابت رو زده و اونم اسم طرف رو بیاره آیا قیبت محصوب میشه؟ علی رفیق من کارمند بانکه چند روزیه که در محل کارش یه مشکلی براش پیش اومده ازش پرسیدم که علی توی محل کار کسی زیرابت رو زده؟ گفت فلانی میشناسیش که واقعا توی این قضیه به هم ظلم کرد حقم این نبود گفتم بله میشناسمش انشالله خدا هدایتش کنه گفت راستی این صحبتی که الان ما کردیم قیبت محسوب میشه؟ گفتم علی جان من فتحای رحبری رو در این مورد دیدم حضرت آقا در مورد همین سؤال شما فرمودن که موارد مختلفه اگه به قصد خیخاهی افشاگری صورت گرفته باشه قیبت نیست ولی نباید لحن کلام به نهوی باشه که تحقیر و خدای نکرده تنقیس مؤمن محسوب بشه البته اگه ظلمی صورت گرفته باشه طرف مظلوم میتونه برای مطالبه ی حقش داستان رو تعریف بکنه مثلا آقای خانم فلانی یه ظلمی بهت کرده و یا حرفی رو بهت نسبت دده شما هم حقیقت رو به همکارات میگی تا از حق خودت دفاع بکنی ارادتمند قزه شهر اشخفون قزه شهر لاله ها شهر غیرت و شرف پر زمین آشنا ملت ها دستبهت مسئله قزه حساسن مسئله اول دنیاست این مسئله نباید بگذاریم این مسئله از نگاه عمومی بینور بلالی مردم و نمیاد خارج بشه از این مسئله اول بودن خارج بشه اینجا سرزمین زیتون و سفر است خودکی خواب ناری میبینند در آغوش مادری که لالایی هایش پامون شدند و لبخند نورسیدهی پشت مرزهایی که گردها ساختند پیر شدند برای زنده نگه داشتن دین و انسانیت همه ما ایرانیان همدلانه همراه مردم مظلوم قضه هستیم اون یش ایران همدل ادامه دارد و شما عزیزان از این دو طریق میتوانید به مردم مظلوم قضه کمک کنید از طریق شماره کارت 6037-99-822-707 و یا خود دستوری ستاره چهارده مربع از این درسته موسیقی پاسخگوی ارتباطات مردمی روابط عمومی صدا و سیما 162 قیام کنید آقای قاضی آقای قاضی اگه دوست دارید با آین دادرسی پرونده های حقوقی و کیفری آشنا بشید شنونده برنامه آقای قاضی باشید از پنجمه مهما شمبه تا پنج شمبه ساعت سیزده و ده دقیقه از رادیو معارف تلفون همراه شما رادیوی شما دریافت پانزده شلکه رادیوی با کفیت بالا دسترسیب آرشیب برنامه های پخش شده دسترسیب محتوی صبحی درخواستی متنبه و جزاف قابلیت زخیره صدا و کار در حالت آفلاین بیجه سفر ایران صدا همراه را دیوی شما خب شب شما بخیرم وطنان نازنین عزیزان شنونده و همراهان شبکه را دیوی معارف با افتقا در خدمتون هستیم البته در دقائق پایانی بخش دوم یعنی هشت ساعت دوم برنامه ها در روز چارشنبه دوم مهر ماه 1404 و بسیار خوب سپاس گذارم از همراهیتون دوستان عزیز شنونده یک نکته ای رو عرض بکنم همطور که شنیدید احتمالا در واقع برنامه اصر جوانی مسابقه رادیوی شبکه رادیوی معارف که فردا آخرین قسمتش هست ساعت پنج بعد از زخر انشالله تقدیمتون خواهد شد و خب تقییم کننده محترم برنامه هم درخواست داشتن که عرض کنم خدمتون حتما نظراتتون رو ارسال کنید به 3553 نظرات بسیار زیادی هم به دست ما رسیده 3162 هم سامانه پیمه کتای راویت اومیه 333 ماه هست و اونجا هم حتما نظرتون رو ارسال بفرمایید 162 تلفون راویتون می استده و سیما هست برای اینکه تلفونی زنگ بزنید و نظر خودتون رو اعلام کنید سامانه پیمه کتای رادیو معارف هم 3500 و