بوم مهره 1404 دوون روی افتانیه 1447 و برنامه این نوبت رادیو معارف رو تقدیم میکنیم ابتدا برنامه مبناب و موضوع درس کلام تقدیم خواهد شد مهربان باشیم 6 و 3 دقیقه پخش میشه همراه پا همکنان خوب هم در این برنامه خواهید بود تا ساعت 7 و 40 دقیقه بعد از این برنامه گنج سودت و رأس ساعت 8 هم خبرهای سراسری رو شنوانده خواهید بود دعوت میکنم با سخنان و جتولستان و المسلمین برنج کار همراه باشی در برنامه مبنام موسیقی اگر خدا فعلش قایت نداشته باشه غرز نداشته باشه عبثه و عبث کنه مبنا تبین قواعد بنیادین علم کلام فَالْأَمْرُ بِيَدِكَ وَسُبْحَانِكَ که البته اون حکم عقل هم حکم بدیهی عقل بود که ما همین دیدگاه دوم رو قبول داریم با حالا سه دلیل هم در همین حوضه اومده بود که همون دلیل اول دلیل اصلی هست و دلائل بعدی به دلیل اول برنگشت اما مبنای سووم دیدگاه به اسطلاح عریضی بودن قاعده است بر اساس این دیدگاه سببوم که حالا ما از مرمون محقق اسفهانی این دیدگاه هست و مطرح کردن اگرم قبلش بوده ما خیلی استقرار نکردیم ولی ظاهرن از ایشون شروع شده و بعد از ایشون هم یه ادهین قبول کردن اینه که این قاعده دفع زرر نه حکم عقله و نه حتی بنای اوغل حالا ما انتظار داشتیم با توجیب این که ایشون کلن حکم عقل را قبول نداره حسن و افروح و بنای اغلا را قبول داره اینجا احتمال می دادیم که ایشون قائل باشه که این قاعده از قواعدیه که در حبه به بنای اغلا برمی گرد اما حتی ایشون مستند این قاعده را بنای اغلا هم نمی دونه بلکه متقده که این قاعده بیا به تبیرگی قاعده نمی شه گفت این مثلا دفع زرر محتمل یک غریزه است که در طبیعت انسان در چبلی انسان در فطرت انسان قرار داره و همونطوری که بچه به دنیا میاد تو غریزهش هست که شیر بخوره همونطور تو غریزهش هست که به صلاح از زرر فرار بکنه معید این مطلب را هم این میدونن که حتی حیوانات که دارای عقل نیستند اینها هم وقتی زراری رو میبینن یا احساس میکنن که زراری هست فراج میکنن و در واقع دفت میکنن زرار رو بنابراین این مسئله معلوم میشه که این مسئله عقلی نیست که حالا ما اینجا بخواهیم مترتب بکنیم برای شکل شرعی رو در واقع فرق عمر غریزی با قاعده عقلی و حتی اغلای طبق مرنایشون اینه که در قاعده عقلی طبق مبنای ما و مشهور متکلمین و اصولیون و طبق قاعده اقلائی طبق مبنای محقق اسفانی و شاگردانش حکم شرعی میاد یعنی کل ما حکم به حل حکم به اشتر هم شامل حکمه عقل میشه که این آقایون قبول ندارن همه امامی و معتزل قبول دارن این آقایونی که حکم عقل قبول ندارن حکم اغلایی رو قبول دارن میگن چون شاره هم رئیس اغلاست بلکه خالق اغله پناه بر این حکم ملازمه رو قبول دارن اما اینجا چون عمر غریزیست ایشون میگه که مستطبه هیچ حکم شرعی نیست این بحث رو ارز کردم مهمترین جایی که بحث میشه در بحث قایده احتیاط مطرح میشه این قایده و بحث به اصلا ارتباط بین این قاعده و قاعده براد به خصوص در بحث شباهات حکمیه به اسطلاح حکمیه تحریمیه بعد الفرست مطرح میشه ما اینجا دوتا قاعده داریم که اصولیون بحث میکنن که کدومی که از این قاعده ها مقدمه کدوم وارده بر اون یکیه کدوم حاکمه بر اون یکیه یکی قاعده همه قبعه قابعه بلا بیانه یکی هم قاعده به اصلا دفع زرار محتمل خب اگر قاعده دفع زرر مختمر رو ما قبول داشته باشیم این قاعده به منزله بیان میشه در اون قاعده میگیم قبعه اقابه بلا بیان این قاعده میشه بیان پس دیگه بلا بیان نیست یعنی این دلیل در واقع حاکمه یا وارد؟ وارد چه فرقی هست؟ حاکم میاد در واقع موضوع حکم رو توصیه میده یا تضییق میکنه وارد چه کار میکنه میاد یک کار میکنه که البته اینم تعبودنه هر دو تعبودنه اما موضوع رو ور میداره آم مخاص نمی کنه لذا گفتم بعضی هایی که حاکم مثل تخصیصه این مثل تخصصه وارد مثل تخصصه البته اونم درست نیست چون در تخصیص و تخصص نمیاد تعبودن این موضوع رو برداره اما در وارد بر اساس تعبود موضوع برداشته میشه از آنها تشبیه گردن به تخصیص و تخصص و الا در تخصیص محدود میشه اما در حال که در حاکم ممکنه مبسط هم بشه خب حالا این تفاوت هایی که اونجا بخش شده الان نمیخواییم واردیم بشیم برحال این قاعده اگر به اصلا درست باشه میتونه به منزل بیان بشه موضوع در واقع اون قاعده که اون میگه قاعده قبعه اقابه بلا بیان این میگه بیانه بنابراین اصلا اون قاعده میره کنار این قاعده میاد و احتیاط باید بکنه در حالی که اگر حالا طبق نظر ایشون میخواد بگه که اصلا این قاعده اصلا هیچ اعتبار نداره اصلا نه عقلیه نه اقلایی و هیچ حکم شرعی پشترش نمیاد اصلا نمیتونه بیان باشه میره کنار اصلا تا آروزی نیست این قایده اصلا میره کنار بنابراین قایده خواهد بلا بیان میمونه اینجا هم که فحص کردیم پیدا نکردیم پس بنابراین اشکالی نداره در واقع احتیاط لازم نیست براحت جاری میکنیم پس ببینید این اصلاش خیلی مهمه یعنی در واقع ما اگر بگیم که حکم عقلی طب مشهور یا بگیم مقلایی طبق مبنای ایشون برای قایده در جای خودش میمونه و قابل استفاده میشه و الا اگه قریضی باشه نه اینجا هیچ جای دیگه به درد نمیخوره یعنی عملا کلن این قایده یه چیزیه که قریضیه نسانها انجام میدن به قریضی خودشون حکم شرعی یعنی شما نه در کلام میتونید ازش استفاده بکنید حکم بار بکنید بر این نه در اصول ندار فقه خب به هر حال ایشون در واقع این دیدگاه کلیشه بعد ایشون معتقده که این قاعده ندر مورد زرار اخراوی کار برداره چون تقریبا اصولیان همه زرار اخراوی رو قبول دارن بس در دنیاویه ایشون میگه ندر مورد زرار اخراوی این قاعده حکمی داره ندر مورد زرار دنیاوی حالا توضیح که اینو میدن از توضیح این برمیاد میخوایی که این دیدگاهشون یعنی دلیلی که اراعی میدن بر نظر خودشون اینه میگن که این که گفته میشه وجوب دفع زرر حالا اخراوی دنیاوی که میگن اصلا هیچی در اخراوی که علما بحث میکنن بیشتر همه اخراوی ها مطرح میکنن ایشون میگه که سه معنا متصورده یعنی یه تعبیر از سه باب ما میتونیم بگیم این قاعده اعتبار داریم معنای اول این قاعده اینه که بگیم عقل در واقع حکمی کنه به دفع زرر به نحو مولوی یا ارشادی حکمی کنه به دفع زرر به نحو مولوی و یا ارشادی میگه اتفع زرر خب این جوابش اینه که اگر این منظور باشه ما اصلا معتقدیم که عقل حکمی نداره و کار عقل درک کردنه اطفع دستور دادن انشا کردن حکم کردن اصلا کار عقلی نیست چه مولوی چه ارشادی اصلا عقل نه حکم مولوی داره نه حکم ارشادی داره خب فرق مولویت و ارشادیت اینه که در هر دو انشا هست منطقه دائی ها متفاوتن در امر ارشادی دائی توجه دادن مخاطب به مرشدان علیه در حالی که در امر مولوی دائی اعمال مولویه در همون مورده ند برای چیز دیگه در واقع مثلا اینجا بگیم دفع زرر خود دفع زرر این مولوی یا بگیم دفع زرر برای یک مسئله دیگهی برای اینکه مبتلا نشیم یک مسئله دیگه ای ارشاد به یک مسئله دیگه است خب ایشون میگه به خیلی از اصولیون البته حکم عقلی رو از باب مولوی قبول ندارن ولی از باب ارشادی قبول دارن ولی ما هیچ کدوم رو قبول نداریم چون اساساً عقل کارش حکم کردن نیست و وقتی اینجوری شد خب اگه به این منا باشه که این قاعده درست نیست منای دوم اینه که اگر منظور شما از وجوب دفع زرار محتمل منظورتون حسنه وجوبه یعنی حسنقب به مناه حسنقب عقلی اونی که متکلمین گفتن حسنقب یعنی استحقق مدخو زم اینم ما قبلن گفتیم احتمال دادیم که اینم اشاره بذاشتن توی کته ما برای این که اول که حسنقب کلن انکار کردن بعد که دو چار مشکل شدن یکی ایک استثناء کردن گفتن اگه استفاده کمال نخص باشه ما قبول داریم موافق تب و مخالف تب باشه ما قبول داریم اگر موافق غرز و مخالف غرز باشه باز قبول داریم اما اگه استحقاق متوزن باشه ما قبول نداریم که ایشون همینه میگه مشهور متکلمین هم همینه منطقه ما تو حسنقوب گفتیم همونطور که شهید صد میگه این نیست معنای حسنقوب این میتونه یکی از آثار حسنقوب باشه حسن و قب یعنی درک اقل به این که این کار رو باید انجام داد باید نمیگه اقل درک میکنه ولی درک میکنه باید رو و عرض به خدمت شما اینجا بحث اصلا استخواه مجانه از آثار اینه یعنی وقتی اقل درک کرد که یم بقی به اسطلاح این که این فعل یم بقیه حالا دو جور یم بقیه هم وجوبی یا استحبابی این که یه هم بقیه که این رو انجام بدیم یا باید انجام بدیم و بقیه کسی که انجام دار مطهش میکنن چرا؟ چون حکم عقل انجام داده همونطور که حکم شر را مگر انجام بده مؤمنین مطهش میکنن یا آفری نماز بکنی روزه نید این از آثار اونه و اصلا به قول شهید صد خود مطه و زمم خودش محکوم حسنقبه یعنی باید کسی که کار خوب کرد رو بگیم آفرین معنای حسنقوب این نیست خودش متعلق حسنقوب قرار میگیره بنابراین این معناش نیست ولی خب مشهور متکلم اینجوری گفتن ما هم این رد نمی کنیم میگیم این از علایم و آثار حسنقوبه یعنی تعریف به کار کرد و تعریف به آثار این نه تعریف خودش خودش یعنی درک عقل باید و نباید را این میشه حسن قبع بر حالالایشون میگه اگه اونجوری که متکلمین گفتن حسن قبع یعنی استقاق مد و زن اینم درست نیست چرا چون کسی که دفع زرر محتمل میکنه اغلا اینو مد نمیکنن اینو میگن که خب زرر را انجام ندادی خودش نجات داد از زرر مدهش نمیکنه اینو اشکال داره همشه میگن که مسلحت در حق دفع زرر اینه که شخص دوچار مشکل نمیشه خب الان که چی؟ دوچار مشکل نشد آفرین که دوچار مشکل نشدی خب نشدی مبارکه ولی چرا متش بکنیم؟ ایشون داره میگه هم بنابراین اگر به اون معنی حسن و قب به معنی استقاق مت و زمان باشه ما قبول نمی کنیم که لان و سلم که اینجا اقلا این رو مت بکنن یا اگه دفنکر زرار رو زم بکنن یا بالاتر اقاب بدن استقاق متوزم یا اقاب و ثواب اینم مهمه اگه معنای دوم باشیم میمونه معنای ثوم معنای ثوم همین بنای اقلا که خودش قبول داره میگه اگر منظور شما از وجوب وجوب دفع زرار بنای اقلا است اون که ما قبول داریم اونو اون دوتای اولیه که ما اصلا کبرویان قبول نداریم سغرویان هم شامل اون نمیشه اما معنای ثوم که بنای اغلا و سلوک اغلا خب اغلا که بنا میذارن؟ اغلا بر اساس مساله و مفاسد چنین بنایی میذارن یعنی وقتی یک چیزی یک نتیجهی داره مثلا عدلو بنا میذارن که عدل خوبه چرا؟ چون عدل باعث نظم اجتماعی میشه یا خبر سقه یا خبر سقه حجت چرا؟ چون اگه خبر سقه رو قبول بکنیم زندگی میچرخه خب پس اگه اینم باشه که خب اینم درست نیست چون اینجا که یه مسلحتی نداره خودشه چیز دیگه اینیست بنابراین این قایده دفع زرار به هر سه معنای که بگیم درست نیست پس میمونه معنای چهارو که ما میگیم که همون جبنلی و طبیعت و غریزه اونم که در حیوانات همه خوکم شریع نداره که الان حیوان یه مسئله داره مثلا این زرر یه احساس میکنه فرار میکنه خدا این غریزه رو گذاشته برای زندگی این غریزه رو گذاشته که ما بتونیم برای این غریزه زندگی بکنیم اما حکم شهری پشت سرش نمیاد هر که انجام بده چی میشه؟ دوچار زرر میشه هر که انجام بده دوچار زرر نمیشه این همینه یه حکمیه که ثوابی بیاد اقابی بیاد فلان نیست خب این خلاصه این بحثیشون تا اینجا حالا عبارت میخونیم میفرمون که اِلَّا مُفَادُلْحُكْمِ الْعَقْلِیِ الْعَمَلِی حکم اولی اُو بَنَا اُلْعُغَلَا عَمَلًا کَبَنَا اِهِمْ عَلَى الْعَمَلِ بِخَبَرِ سِغَر وَبِظَاهِر خبر یعنی بنا اغلا به ظاهر ظهور و اشباهو زادید و اما حالا سه بومیانی میگن ولی در عمل میگن اما کنو حکمان عقلی و عملی فهیر سو این الاغل لا بس الامل بل شهنوها محص و تعقب کمامر تفسیرو فی محص زن و غیر در محص زن و غیر زن بحثش گذشت و منه تورفو انهو لا معنا لحکم الاغل الارشادی مولوینی از ارشادی همیز فرق نمیدونه فهیر از ارشادی فی قبال المولویه منشون الامر هر دو امر انشاه با از لا بسه ولا زجره فلا منال ارشادیت الهکم الاغلی فرقی نمی کنید این در خودش ارشادی در یه چیز دیگه است بنابراین بحرال زجره بس ندارد پس این مناه که به مناه حکم الاغل باشه ما قبول نداریم فلا محالا لیسه مناه الهکم الاغلی الا از آن الاغل به قبح الاقدام الازدرر به ملاح تحسین و تقبیل الاغلائی حالا اغلیه این باید میگو داره وقد مرر مرارم چون اغلی رو ایشون اغلائی میدونه لذا فرقی نداره ولی خب اول اینجا اینو میگه وقد مرر مرارم انر حسن و القو الاغلیه این یعنی حالا اون اغلائی رو خودش هم اغلیشو میگه هم اغلائیشو میگه فی امثال المغام کن الفعل ممدوهن علیه و مزونه علیه استقاب یعنی استقاب مت و زم این در اغنا و متو شاره سوابوهو و البته زموهو اقابو به شاره که میرسه متو زم تبدیل میشه به سواب و اقاب کم اومر تفصیلو سابقا و من الوازه ان الاقدام ان الممدوه اول مزموم ليس موردن لمتن آخر او زمن آخر چون اینجا در واقع دفع زرر این دیگه یه متح دیگه رو نمیاره ول اقدام علی سواب اول اقاب لیس موردن لسواب این آخر و اقاب این آخر بل لا یترتب علی عدل الممدوح علیه الا زالک المد ولا یترتب علی ظلم المزموم الا زالک الزم و کذاف سواب اقاب فال اقدام علی مقتو اقاب فزنن محتملهی خارجون ام مورد تحسین و تقریه لغیه مذافر الى خروج این انهال وچن آخر و هو انه ملایک البنائل اغلایه الى متح فائل بعض الافار و زم فائل بعض الاخر کون الاول زام ای ثوم زامسلحت ان آمه موجه بطل ان حفاظ نظام و کونستانی زام اخصدتن مخلطن به نظام فلزا توافقت قارا الاغلا از اینه به ایجاد موجباتی و اعدام موانهی علامت فائله ما ینحفظ به نظام و زم فائله ما و اقدام علال اقاب اقدامون علاما لایترتب الا فی نشعت اخرى اجنبیتون انحفاظ نظام انحفاظ نظام اختلالی اینجا این که شما میگی این در آخرت چی خواهد آور ربط به این نداره اغلا این چیزها رو میذارن برای اینکه این نظام حفظ شده همین دنیا هست نفس الفعل المزموم المعاقب علیه زامفصدت نوعیم و خلتون به نظام بله خود اون فعل مزموم رو که ما انجام بدیم که برش اغاب میاد اون یه مفسدهی داره مفسده نوعیهی داره و اما کونها داخل از این فیسل که بناعات اغلایی این در واقع کاری به اون حسن و قوه عقلی نداریم اقلا بنا میذارم بر عمل به خبر چرا؟ چون این یه حکمتی پشتشه اون حکمت چیه که مثلا زندگی به چرخه بتونیم در نظامات اداره بشه و اینا و من البین انل اقدام علل اقابل مختو اول محتمل لایتر اتباع علیه الا زالک الامرون مختو اول محتمل این هم خودشه که دوچار زرر میشی یا نمیشی دیگه این ناشیه از یه مسلحتی نیست تو خبر واحد میگیم این خبر واحد امرون یه مسلحتی دیگری داره حفظ نظام مثلا و چیزای دیگه اینجا خودشه دیگه این بر این چیز دیگه مترتب نیست که به خاطر اون ما بیاییم مثلا بگیم که این بنا رو بذاشتیم که به خاطر اون این مثلا دفع زرار بکنیم برای اینکه اون مشکل پیش نیاد لیکون امزا اشاره لحاظل بنا مختزین لعیجاب دفعی بهیز یترت تبا علیه اقابون آخر علال اقدام اینجوری همین و الا فنفس و ذالک محتمل غیر منوتن ترتبهو به بنا الاغلا علا دفعهی اون عمر مختوی یا محتمل یعنی زرر اون منوت نیست به این که به چیزی که اغلا در واقع بر دفعه اون مترتب کرده باشن یعنی این نیست که مترتبه بر یه چیزی باشه که اغلا به خاطر اون این بنا رو گذاشته باشن و من ما زکرنا تبینن قاعدت دفع زرر لیست قاعدتان عقلیه ولا اغلائیه به وچه من الوجود نه عقلیه به معنای حکم عقل نه اغلائیه به معنای این که متوزم می کنن و نه به این معناست که بنای اغلا بنای اغلا هم برای نتیجهیه که اینجا اون نیست این خودشه دیگه به خاطر مسلحتی دیگه این نیست نه ام کلوزی شعوره بلجبلت و تب بله این درسته که هر موجود زی شعور با همون طبیعت و جبلهش اینجوریه که چون خودشو دوست داره فرار میکنه از اون چیزی که عذیتش بکنه و یه زرار بزنه و هازر فرار و جبلی ایزن لیسا ملاکن ل مسئلت الاهتیاد این رفت به مسئله احتیاد نداره از لذی یحتاج و الیه القائل و بالاحتیاد مجرد و ترتب استحقاق الاغاب ما استحقاق الاغاب میخواییم حکم شرعی میخواییم که در مقابل اون اغاب بلا بیان به اصلاح وایسته لن التزام الاغلا بالفرار انهو معفرز صبوتی فلواقه نه اینکه اغلا فرار میکنن این کافی نیست ترتب الاغاب رو ما لازم داریم اینجا که بگیم اگه فرار نکنی اقابه اگه فرار بکنی در واقع اقاب نیست این نیست اینجا بل مجرد الوغوف الاغاب المترتب الى ملفت تکلیف الواقعی کافی فی مرامه اونا مجرد وغوف اقابی که مترتب است بر مخالفت تکلیف اینجا در واقع این کافیه در اینجا یعنی در واقع اینجا دفع زرر مختمل هیچ حکم شریع نداره که شما از اون استقاق اقابی نتیجه بگیرید و در واقع اینو بذارید در جلوی اون قاعده اقاب بلا بیان بگید این بیانه چرا؟ چون اگه فرار بکنی استقاق اقاب نیست فرار نکنی استقاق اقابه بنابراین اون قاعده اقاب بلا بیان موضوعش برطرف میشه این بیان هست و باید احتیاط کرد و باید از درر رو در واقع دفت کرد و اینجا هم چون برحال ما نمیدونیم که این شیع حرامه یا حرام نیست فحص هم کردیم این برطرف نشده احتمال میدیم که اینجا این عمر حرام باشه نباید انجام بدیم باید ترکش بکنیم باید ترکش بکنیم به خاطر همین قو پیغاب برا باید اما وقتی این قاعده نه اقلی شد نه اغلایی شد این قاعده میره کنار دیگه بیانی وجود نداره روایت که نیست این قاعده هم که میره کنار پس براحت جاری میشه براحت جاری میشه و احتیاط جاری میشه خب روشنه دیگه اصل بحث اصل بحث روشنه ایشون میخواد بگه که نه حکم به منای دستور انشا هست نه حکم به منای بنای اغلا هست نه به منای مده اغلا هست هیچ کدوم اینجا نیست بنابراین شق چارون میمونه که همون جبلی و تب و غریزو که اونم یک عمر طبیعیه دیگه ارهان اگر کسی از این اصلا زرار اجتماع بکنه خب مرتکب نمیشه به الان ممکنه مرتکب بشه حکمی برهان حکم عقلی یا اغلای ما نداریم که حکم شریف پشتش بیاد و ما بتونیم در این جلوی اون قاعده که برالی قایده عقلی و شرعی و نقلی هست در آقای اینها جلویون بذاریم و بحث میکنیم این قایده کلا میره که دارم خب اینشون راجب زرر دنیاوی هم توضیح میدن که اینجای که اصلا حکم عقلی وجود نداره و فقط همینه که انسان ها به صورت غریزی از زررهای دنیاوی فرار میکنن و البته ما قبول داریم که به اغلا که نگاه میکنیم ببینیم در رنده میاد به سمتشون فرار میکنن ما اینا قبول داریم اما ما باید ببینیم حیثیت فرار کردن اینا چیه چرا فرار میکنن ایشون میگه دوتا احتمال اینجا هست یکی این که فرار میکنن که ده چهار زرد نشن یکی این که فرار میکنن که ده چهار مزمت اغلا نشن نشن. میگی دومی به درد نخوره اصلا. اولی که به درد نخوره. بعد میفرماید که یعنی در واقع حالا به این تعبیر که فرار میکنن که لا یقعوفی یا فرار میکنن که لا یزومو علی اگر دومی باشه یعنی علت اختراز اغلا از دررهای دنیاوی این باشه که دیگران نکوهش نکنن. مزمت نکنن در این صورت مستاق حسنقو به عقلی چرا؟ چون تعریف حسنقوب عقلی اینه که استقامه متوزن دومی باشه خوبه به اصلا میشه حالا روش بحث کرد اما اگر اولی باشه که همین اولی هم درسته که اینا فرار میکنن به اصطلاح به خاطر اینه که دوچار زرر نشن خب اینجا دیگه رفته به حسنقوب نداره فرار میکنن دوچار زرر نشن مثل ایوان ها فرار میکنن دوچار زرر نشن چه رفته به حسنقوب داره اینجا؟ بنابراین این رفته به حسن قب نداره تا این که ما بیاییم این رو قاعده درست کنیم بعدش بذاریم مقابل قاعده اقابه بلا بیان پس بنابراین این در واقع رفته به حسن قب نداره حسن قب با مدهزن باشه اینجا هم که رفته به این فرار میکنن برای این که دوچار زرر نشن اما اگر اون دومی رو بپذیریم که برای مزمته اون میشه حسن قب که الان اون رو باید بحثش کنیم ولی اون نیست ظاهر بعد ایشون میگه که خب آخه ما میبینیم که کسی که فرار نمی کنن واقعا اوغلا مزمتش میکنن یه حیوان درنده میادید و وای میسته این هم حیوانه میاد اینو میخوره همه میگن چرا این کار فرار کن دیگه مزمتش میکنن دیگه ایشون میگه بله ما اینو قبول داریم که اوغلا مزمت میکنن اما این به خاطر قبیح بودن فعل نیست برکه میگن تو شعور ردنی تو به خاطر نمیفهمی که اگه فرار نکنی این ایوان بهت آسیب میزنه تو چرا نمیفهمی که دوچار این زرار میشی اینو هرکی میفهمه تو چرا نمیفهمی نه این که این کار قبیحه نه این که این کار قبیحه ببین اولش گفت اگه مزمت باشه این میشه اصنقوب چون معنای قصن قبی اللحظه به این مطمئن را بله نپاد بعد ب business angel گفته این هي به خاطر میاری مشکل داره به خاطر�ه فرار نفر ما می دهند و خود بشند وbroan على مضίας حرزه م;; لو برای مظلمه میشه hahahaha چه گفته؟ ف Billie SARAH برای مظلمه میباشی عصق اجبير شود و polly sor فبراها عصق اجبير شود اینجا را حالا از و dal Πراجوش شدestar برای دوچار نشدن در این آل و غلام البته مطرزن می کنن اما برای این مطرزن نمی کنن که کار قبیهی انجام داده یعنی اگه کسی از ساختمان ست طبقه خودیشو بندازه بکشه این کار قبیهی نداره