ای ره رمانان ای سر فرازان میروی تانجاوی پاد و پرتبان باد ای راد مردان شورا فرینان وقت شما پی بست بیدار و جوان باد ای غلب های پرتپش از عشق و ایمان توفنده در پیکارها مانند توفان همبار سبز و شاد و پر امید باشید روشنگر و پیروز چون خرشید باشید ای دهرمانان ای سر فرازان ای شیر مردانه بیار پاسید دورت می فرستیم به روح متحر همه شاهده ازیز به ویژه شهید حاج قاسم سلیمانی امروز هم که همه ی مردم عزیز ما در گرزارهای شاهده ها حضور پیدا می کنن اطرفشانی می کنن مزار متحر شاهده های عزیز رو خیلی ممنون از شما بزرگواران همراهان خوب رادیو معارف که برنامه این نوبت همراه بودید دو برنامه دیگر رو در پایین نوبت داریم روایت اشق و پیام ولایت روایت اشق اختصاص داره به گفتگو با مادران و همسران معزز شاهده ها که انشالله تقدیم می شه خیلی متشکر که با ما بودید و شنوانده برنامه این نوبت بودید انشالله بعد از این دو برنامه را ساعت 14 خبرها پخش میشه و همکاران من در نوبت بعدی با شما سربنان عزیز و عرجمن خواهند بود شنواندگان خوب و بزرگ برای رادیو سراسری معارف پیام بلایدت هم 35 دقیقه پخش خواهد شد از حضور شما سربنان گرامی خداحافظی میکنم موفق و پیروز باشید روایت اشق به نام خدا و سلام روایت اشق رو تقدیم شما میکنیم به احترام همه مادران و همسران شهده اونهایی که سبوری کردن و از خودگذشتگی تا امروز آرامش و امنیت رو با تمام وجودمون حس کنیم روایت اشق روایت زندگی شهده است از زبان همسران و مادران عزیزشون خاطره هایی مندگار از دوران ایسار و شهادت موسیقی مهمون یه مادر عزیز هستیم مادر قلام حسین افشوردی معروف به حسن باقری از فرماندهان دلیر باهوش و شجاع هشت سال دفاع مقدس امروز هم قرار این مادر خاطره هایی رو از زندگی این شهید برای ما و شما تعریف بکنن خاطره هایی از دوران دبیرستان و نوجوانی فرزندشون یه سر بچه ها رو مثلا دوستان و پسرهای همسایه ها رو ایشون بسیج کرده بود دوران دبیرستان و آخر دبیرستان که اینا داشتن آماده می شدن برای کنکور که هم به صلاح امتحان بدن برای کلاس شیشم اون زمانم دو مرخله بود دیگه دبستان و دبیرستان و آماده می شدن برای کنکور دانشگاه این بچه ها رو می آورد منزل منزل همونم یه مودل بود که دو طبقه مجزا بود بچه ها رو می برد بالا اونجا مثلا فرض بکنید عرض بکنم بسیاریش کرده بود مثلا چطوری یکی مثلا شیمش زیه بود ریاضیاتش قوی بود یکیش مثلا زبانش قوی بود درس دیگرش زیه بود اینا رو مرتب ردیف کرده بود که با هم کار بکنن اونو که قوی تره اونو که زیف تره به اون کمک بکنه همین طور به همین ترتیب وقتهای خالی مثلا وقت میذاشتن که مثلا تو خونه بیشنن درس بخونن اشون این شکلی درس میخوندن با بچه ها وقتی که زهر میشد منم بله تو خدا با این که خوارم داشتم شاقل بودم ولی ردیف میکردم مثلا زهر بود یا مثلا اصری اومده بودن برای تا شب آخر شب میخواستن درس بخونن خب یه چایی مثلا میوهی بعدش مثلا شام یا اگه از صبح بود یه نهاری بلخوری یه نهار شامی هم میدادن بهشون که دیگه مشکل نداشته باشن که بلند شدن مثلا هرکی بیره منزل خودشی مثلا برای یه لغم قضا الان خیلی از اون بچه ها همه همون زمان تو دانشگاه ها قبول شدن الان هم هستن خودشم که خب قبول شد دیگه چند جا قبول شده بود که خب تهران هم قبول شده بود ولی چون خیلی از محیط تهران نارا حد بین شد خیلی از نظر بیهجابی خیلی عذیب می شد دانشگاه ارومیه رو انتخاب کرد رفت اونجا قشته یه به سلطان داره کشا ورزی حالا غلام حسین وارد دانشگاه شده میخواییم بدونیم این فرمانده شجاع دفاع مقدس در دانشگاه چه فعالیت هایی داشتن جالبه که اونجام یه سر جوان ها رو جمع کرده و روشون کار میکرد از نظر دینی و اخلاقی و سیاسی و که این وسط ها پیغام اومد برای من یعنی من خواستن نه که پیغام بیا که رفتم گفتند که برو پیشی پسرت بگو به سیاست کار نداشته باشه درسشی بخونه به سیاست کار نداشته باشه گفتم من هیچ وقت به بچه هم دستور نمیدم راه نمایشون نکنم ولی دستور نمیدم خودشون راهشون را انتخاب کردن کاریم من به کارشون ندارم سپارش میکنم یه چیزهایی رو ولی دستور نمیدم تو همین اصنا خب یه سری با اینا دیگه راحت که نمی نشستن نمی زشتن یه شاگرد مثلا راحت بیاد مثلا کارهای سیاسی بکنه مردم ارشاد بکنه جبون ها را ارشاد بکنه خب اجازه نمی دادن خلص از پسش ور نایمدن که ایشونو ساکت کنن ولی کاری که تونستن بکنن بعد از یک سال و نیم ایشون رو توی بستلا ورقه هاش رو درستش دستگاری کردن نمراتش رو پایین آوردن به نام بستلا مشروط البته دوبار اختاریه بر ما اومد بعد دیگه بار سبوم ایشون رو از دانشگاه اخراج کردن از دانشگاه اخراج کردن آمد تهران آمد تهران بلا حسن رفت سربازی دوران آموزشی و دوران آموزشی هم باز به صلاح امتحانی که ازش گرفته بودن باز اول شده بود موسیقی درسته داریم خاطره های زندگی قلام حسین افشوردی معروف به حسن باقری رو از زبان مادر عزیزش میشنویم حالا قرار از دوران پیروزی انقلاب اسلامی و فعالیت هایی که در این دوران داشتن خاطره هایی رو بشنویم دیگه گذشت انقلاب شروع شد خورد به سال 56-57 باز اونجا هم با سرباز ها کار میکرده بعد از دوران آموزشی که به اسطلاح میره توی سرباز خونه شروع میکنه با سرباز ها کار کردن کار سیاسی و مثلا بیشتر دینی و اخلاقی و اومدن از سرباز ها جداش کردن اونجا هم از سرباز ها جداش کردن گذاشتن راننده یه گروه بان یه خورد به تظاهرات مردم کجای بود حالا اینجا نقده بود خب اینم لباس نظامه تنشه و با به اسطلاح ماشین نظامه این وران برمیره خلاص مردم سنگ زده بودن تمام روشیشه ماشین رو شکسته بودن این برنامه ها براش پیش اومد که اونجا همینطوری باقی ازید شد ولی براش مهم نبود مهم اون به اسطلاح وزیفتش بود وظیفه اخلاقی و دینی و به صلاح اسلامی بود برایش مهم نبود که چی بیش میاد از تمام رحمت الله علیه اعلامیه که می دادن اعلامیه دادن که سروزو از سرباسمه فرار کند خود به همین زمان ایشون فرار کرد و امد تهران امد تهران و دیگه رفت توی انقلاب ما دیگه ایشون رو خیلی کم می دیدیم خیلی کمسا از ساعت دوازده به بعدینا ما ایشونو میدیدیم که رفته بود و یک از به صلاح اخلاق میکوی ایشونم این بود که بسیار متعالیه میکرد بسیار متعالیه میکرد کل کتاب اصلا سه تا کتاب پونه کتاب داشت کتاب های همه جور پای معمولی حتی از مثلا گروه های مختلف گروه های مخالف ایشون کتاب داشت همه جور کتاب میخوند یه سر من کتابای ایشون رو قایم کردم که یه موقع بگیرن خب اسباب زحمت میشد بعد دیگه تا پیروزی انقلاب ایشون به همین منوار بود موسیقی انقلاب به پیروزی رسیده و فعالیتهای قلام حسین جهت دیگهی به خودش گرفته روزنامه جنهوری اسلامی به صلاح انتشار شروع شد رفت توی روزنامه جنهوری اسلامی و اصلا ما خودمون نمیدونستیم که ایشون چی کار میکنه واقعا میدیدم صبح زود بلند میشه میره آخر شب میاد منزل جالب بود اصلا یه وقت ساعت دوازده میمد رادیو رو میگره من میدیدم همچنین با دقیقت گوش میده بعد زنگ میزد روزنامه جمهوری میگفت مثلا این مطلب به نظر من جالب اومده امروز اگر صلاح میدونید اینو تیترش کنید فردا میدید مثلا روزنامه جمهوری اصطامی این مطلب رو مثلا تیتر روزنامه کرده درسته خبرنگار روزنامه جمهوری بود دیگه بعد بعد این وسطوی نوبت لبنان رفت یه نوبت گویا چین رفته بود بعد دیگه همینطور فعال بود فعال بود از همون اول شما رفته بود تو سپاه ولی ما باز اطلاع نداشتیم تو سپاه فعالیت میکرد تو جهاد فعالیت میکرد تو روزنامه جمهوری اسلامی هم فعالیت میکرد تا شروع جنگ بعدا دیگه متحجه شدیم که خب اشون سپاهیش شده بود یه سپاه هم فعالیت داشت یعنی یه وقتا یه چیزهایی رو خودش میگفت خیلی کم اصلا از اولش اطلاعاتی بود یعنی همه جا بود اینه میخواهم بگم که ولی خوشیارانه فعالیت میکرد مخفیانه و خوشیارانه که ویر نیفته یعنی زمانی هم که داشت میرف اون رو میگه اینم من ارز کنم خدمت شما من بهش گفتم که مادر ببین من کارم شغلم خیاتی بود همینجور که نشسته بودم پشت چهر گفتم ببین مادر من اینجا نشستم دارم کار میکنم شما داره میری نمیگم چه کار بکن نمیگم چه کار نکن هر طوری که صلاح میدونی اون طوری عمل کن ولی مراقب باش گیر نیفتی اگر گیر بیفتی دیگه هیچ کاری نمیتونی بکنی به دخترم همین سفارشی کرده بودم دخترم هم خب بالاخره از همین جنس بود دیگه به دخترم همین سفارشی کرده بودم چون اون زمان دانشو بودی شون جنگ شروع میشه و این فرزند برومند انقلاب از همون روزهای اول جنگ راهی جبه میشه و یه مسیر تازه رو در زندگی خودش شروع میکنه گفتش که ما هم برن احواز گفتن برای چی؟ گفت دیگه خب همه دارن میرن جنگ دیگه باید بریم ایشون رفت به عنوان خبرنگاش با دوربین و به اسطلاح دفتر و نمیدونم قلم و کاغذ رفت ایشون برای خبرنگاری ولی خب رفت و سر از فرماندهی در آورد دیگه رفته بود اونجا خلاصه کم کم شروع کرده بود به دیده بود نه خیلی اوزا به هم ریخته است و یعنی اینه بعدا خودشم میگو خیلی ناجور بود خیلی به هم ریخته بود هیشکی اصلا به هیچی نبود نه وسیله بود نه برنامه بود نه میدونستن چی کار بکنن این مثلا میگو تک زده بود حمله کرده بود ما میخواستم پا تک بزنیم مثل بچه یتیما همینطور زانو منو بغلط گرفته بودم نشسته بودیم که چه کار بکنیم ما چطور پتک کنیم چون هیچ برنامه نبود تو این موقع اشون یه ادهی رو به صلاح جم می کنه بازم دور خودش همه این فرمانده ها رو برنامه روزی می کنه اصل برنامه دست ایشون بوده برنامه به صلاح اطلاعات عملیات که باید ما اطلاعات داشته باشیم برای عملیات باید اطلاعات داشته باشیم همین طوری نمیشه خلاصه دیگه از همون موقع ایشون شروع میکنه با کمک عزیزان دیگه اطلاعات عملیات ایشون را بندازه را بندازه که اون طور که تعریف میکنن بعد از سه ماه میبینن مثلا ایشون تبدیل شده به یک شخصی که انگار مثلا چند سال فرماندهی کرده یه همچه حالتی دیگه اونجا از همون یعنی اولش از اولش که رفته تا اون موقعی که به شهادت رسیده دیگه کارش همین بوده اطلاعات جنگ جنب بکنه به وسیل عزیزان دیگه به وسیل رزمنده ها برنامه ریزی بکنه تا خودش مثلا نمیرفته تا اون نزدیک ها مطمئن نمیشده که مثلا چطوری باید چطور حملت کنند اجازه حمله نمیداده اجازه برنامه نمیداده و اینجا بسلا برای این که حالا شناخته نشه یا حالا بلاخره فرمانده سپاه و دیگران و اینا تصمیم میگیرند که برای ایشون به اسطلاح اسم و فامیلی موسیم ما به اسطلاح درست بکنند که با یه اسم و فامیلی دیگه ایشون رو به اسطلاح معرفی بشه از اونجا شروع میشه این حسن باقری از اونجا شیش ماه از جنگ گذاشته بود یه روز آمده بود تهران خیلی هم کم می اومد خیلی کم می اومد آمده بود تهران به من گفتش که باید اصلا یه حیاب و حجب خاصی هم داشت در این حال که بچه خیلی معاشرتی و مردمی بود ولی یه حجب و حیاب خاصی هم داشت باید حجب و حیاب گفتش که اگر یه موقع تلفون کردن گفتن حسن باقره رو میخواییم بدون که منم شهید حسن باقری این بلا شک یک تراه جنگیست شما هر کس منکر این معنا باشه اطلاع نداره ولی کسی اطلاع داشته باشه خواهد دید که واقعا این جوان جوان بیسو چند ساله یک تراه جنگه که در سال 1161 که بارده جنگ شده در سال 1159 این مسیر حرکت از یک سرباز صفر به یک استرادیجیست نظامی حرکت 20 ساله 25 ساله است این جوان در ظرف دو سال این حرکت کرده این ها خیلی نکته مهم میست برنامه ای امروز روایت عشق به پایان رسید روایت آشغانه ای از زندگی قلام حسین افشوردی معروف به حسن باقری این روایت باز هم ادامه داره و حرف های شیرین مادرشون رو در برنامه های بعد به اتفاق شما خواهیم شنید تا برنامه بعدی روایت عشق خدا نگهدار موسیقی اینجای باغ کورگوله اینجا واجه ها تبلور نورن اینجا جرع نوش زلال وحی و ولایتیون گوش دل بستان اینجا صدای فضیلت و فتفت است رادیو معارف موجه اف ایم ردیف 96 مگاهرت موجه این ردیف هزار و هفتاد و یک کیلوهردس ای دل و جان عاشقان شیفتیم جمالتا ای دل و جان عاشقان شیفتیم جمالتا خوش و روان بی دلان سخته جلالتا خوش و روانه بیتلان سخته جلال تو سخته جلال تو کام دل شکستگان دیدن توست هر زمان خامه دل شکستگان دیدن توست هر زمان راحت جان خستگان یا افتنه به سال تو راحت جان خستگان یا افتنه به سال تو دست توی به درگت آمدم امیدوار دست توی بدنگرد آمدم امید مان روی ناده بردر منتظر نوان تو روی ناده بردر منتظر نوان تو نازهد به درمبر نازهد به درمبر باز نگر که در خوره است نازه توران یاد من چشم مرا جمال تو چشم مرا جمال تو آبای روح هم سایدی اسلام همیشه سایه هست بستر ما پیام ولاگت در خط محمد و حلی روح خدا نور دلقو قامن این رهبر ما نور دل و آمده ای رفتر ما یکی از توصیحایی که این بنده غالباً به مسئولین محترم مدیران محترم رؤسای محترم جمهور در این سالها داشتم همینه پیگیری کنن کارها رو شما یک تصمیم میگیرید یه اقدامی میکنید به مسئولی مسئولیت میدید اونم میگه چشم اونم دروغ نمیگه اونم به نفر بعدی خودش اما وسط کار معتل میشه باید رفت باید از نزدیک دید باید کارها رو روحانه کرد این فاصله ها رو باید کم کرد فاصله بین فکر و تصمیم بین تصمیم و اجرا بین اجرا و نتیجه این فاصله ها خیلی زیاده اینه باید سرعت عمل این هم دکته بعدی بعضی از مدیران ما متاسفانه دیده شده فکر میکنن که بیخطر ترین کار تصمیم نگرفتنه چون تصمیم گیری احتمال اشتباه و خطر و بعد یقه گیری و مشکیری و این چیزا داره دیگه پس کار بیخطر اینه که انسان تصمیم نگیره دنبال پرار این دو دو خطرناکترین فکر هاست اینی که ما تصور بکنیم برای آسودگی خیالمون خیلی حرس نزنیم جوش نزنیم دنبال کار نریم این خدای متعال از ترک فعل هم سآل میکنه سآل الهی فقط مربوط به فعل نیست مربوط به ترک فعل همه است یک نکته در باب اقتصاد این است که مسعودین کشور زرفیت های موجود کشور رو بشناسن ما زرفیت هامون زیاده مکررن هم هی میگیم زرفیت ها استعداد ها زمینه ها اما در عمق کار وارد نمیشیم زرفیت های ما عمدتا یکی جوان های ما که واقعا گایی کارهای انجام میدن که از آن حیرت میکنه در زمینه های مسایل اقتصادی, در زمینه ای مسایل علمی, در زمینه ای تحقیقاد در زمینه ای نواوری و خلاقیت اینه ایک از مهمترین ظرفیت های ماست یکی منعبه طبیعی ماست منعبه طبیعی ما جزو برترین و غنیترین منعبه طبیعی دنیاست منعبه نفت ما جزو بهترین منعبه دنیاست منابع سنگ های ما، منابع انباق کانی ها، این فلزات مهدنی و امثالی اینا و انده یه وقتی از روی آماری گفتم، الان البته یادم نیست اون وقت آمار دقیق دیده بودم جمعیت ما یک صدوم جمعیت دنیا است یعنی از هشت ملیارد مثلا فرزون که هشتاد ملیون ما جمعیت است معادن ما بسیار از معادن اصاسی ما دو سدوم، سه سدوم، پنی سدوم، هشت سدوم از موجودی دنیا است یعنی ما بنابراین از لحاظ منابع طبیعی جلوتر از بسیار تشبرهای دنیا هستیم یعنی این منابع رو بشناسیم بعضی از منابع هست گذارش هایی با ما میرسه که هنوز مسئولان زیر عبت کشم نکردن این منابع رو هنوز خبر ندارن از این که ما این منبروله رو