خود را پیرامون موضوع نشست حد اکثر تا میمه مهرماه ارسال کنند. علاقمندان برای کسب اطلاعات بیشتر به نشانی www.quran-shora.ir مراجعه نمایند. شورای آلی قرآن انشالله که در پناه قرآن باشید و در پناه سقلین باشید قرآن عزیز و اهل بیت اسمتو تخارت ساعت 21 نه شب هست و رویدی معرف برای این لحظه شما پارسایان رو در نظر گرفته به مدت تقریبا ده دقیقه حجت الاسلام وحیدی از سیره و اخلاق علما برامون میگن بعد از اون ساعت 21 ده دقیقه روایت کتاب اقیانوس مشرق رو خواهیم شنید به تیه کنندگی جناب آقای حسن توکلی زاده و ساعت 21 و 25 دقیقه حکم شریع کتایی خواهیم شنید در آیا می دانستید؟ ساعت 9 و نیم شب هم بیست و یک و سی دقیقه حدیث آفداب بیانات امام خمینی رحمت الله علی صحبت های مهم و قابل توجهی داشتن حضرت امام در نهوم خورداد ماه سال شست و یک در باری جایگاه و نقش کارگنان سنت نفت و انشالله ساعت نونیم شب براتون پخش خواهیم کرد اما بریم همراه بشیم با پارسکن موسیقی بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی اللہ علیه و سلامه و سلامه و سلامه و سلامه و سلامه و سلامه و سلامه سلامه و سلامه و سلامه دوستان عزیز همراه در برنامه پارسایان خدا به هممون توفیق بده اخلاقمون زیبا باشه اونجور که هزارات معصومین علیهم صلوات الله میپسندن یکی از چیزهایی که اخلاق رو زیبا میکنه سخاوتمندیه مولا امیر المؤمنین علیه السلام در روایتی ازشون نقش شده از سخا یکسب المحبه و یزین الاخلاق بخشندگی سخاوت دوستی میاره اخلاق آدم رو زیبا میکنه خدا همه ما رو اهل سخاوت قرار بده که سخاوت جز اخلاق بهشتیانه انبیا ازام اهل سخاوت بودند مراقب بودند اگر کسی چیزی از اونها میخواست بلا فاصله به او می بخشیدند قرآن کریم در باره صدیقه تاهره سلام الله علیها و امیر المؤمنین علیه السلام و وجود نازلین امام حسن و امام حسین علیهم سلوات الله اینجور می فرماید اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و یتعمونت تعام علا حبهی مسکینن و یتیمن و اسیرا اهل سخاوت بودند با این که خودشون به اون قضا احتیاج داشتند روزدار بودند ولی قضای خودشون رو به مسکین و یتیم و اسیر سخاوتمندانه بخشیدند خدای متعال همه ما رو اهل سخاوت قرار بده انشاءالله موسیقی برای مرحوم امام رحمت الله علیه هدیه می آوردن ولی نه نیازی ندارن که بیشتر از اون استفاده بکنن همه اونها رو که به عنوان سوقات و هدیه برای مرحوم امام می آوردن ایشون هدیه می دادن به دیگران اهل سخاوت بودن می گفتن بدهید به کسی که استفاده بکنه بعضی وقتا هدایه عتیقه نفیس مثل قرآن خطی خیلی گران قیمت اینجور چیزها هم برای ایشون هدیه میگو بردن گفتن من استفاده ندارم بدید به کسی که استفاده بکنه یا میدودن به موزه های مثل موزه آستان مقدس مولامون علی ابن مصر رضا علیه السلام یا میدودن به کسی که استفاده بکنه نگه نمیداشتن اگر خودشون استفاده نمیکردن هدیه می دونند که دیگران استفاده بکنند بعضی وقت ما گوشه خونه هامون یه چیزایی داریم که اینا سالهای سال برش می گذره و ما ازش استفاده نمی کنیم در حالی که دیگرانی هستند که محتاج همین وسیله رد کنیم بره مردم استفاده بکنند این دستوریه که به ما داده شده خدا رحمت کنه مرحوم شیخ انصاری رحمت الله علیه که از بزرگان شیعه هست یکی از مقلدینشون یه وقتی آمد خدمت ایشون رو یه عبای زمستانی بسیار گران قیمتی به جناب شیخ انصاری رحمت الله علیه هدیه داد دست شیخ رو بوسید و عبا رو بر دوش شیخ انداخت و رفت فردای اون روز اومد در جماعت مرحوم شیخ رحمت الله علیه نماز بخونه و شرکت بکنه نگاه کردید عجب اون عبای گران قیمت زمستانی که من برای شیخ خریدم و روی دوششون انداختم رو دوششون نیست رفت جلو گفت ببخشید جناب شیخ من دیروز یه عبای گران قیمت به شما هدیه ددم اونو چه کردید مرحوم شیخ فرمودن اون رو فروختم و با پول اون دوازده تا عبای زمستانی ساده خریدم یکیش رو خودم برداشتم یازده تاشت رو دادم به این طلبه های بنده های خدایی که سردست و عبای زمستانی ندارن تا بتونن استفاده بکنن بودن باید اهل سخاوت باشه تاجر ارز کرد که آقا جون من عبا رو بر شما خریده بودم شما برای چی فروختید اون رو؟ مرحوم شیخ رحمت الله فهمودن اندمیری لایق بلودالک ویجدان من این کار رو نیپذیره که من یه عبای گران قیمت بپوشم که میتونه اون عبای گران قیمت یازده نفر دیگر رو گرم بکنه من نمیتونم اگر اینجوره من به این عبای زمستانی احتیاج ندارم مراقبت میکردن این جمله رو هم عرض بکنم خدا رحمت کنه من همه آیت الله شرابیانی معروفه که ایشون جزء سخاوتمندان نجف بودن میگن یک آقای طلبه محترمی عوی نداشته دنبال عوی میگشته میخواسته جلسهی بره برخی از دوستانش میگن ما یه راهی به تو نشون میدیم میتونی عوادار بشی چه کار بکنم میگن زمانی که مرحوم آیت الله شعبیانی میاد حرم متحر مولامون علی ابن عوی طالب علیه السلام نماز بخونه و زیارت بکنه تو برو عوائیشون رو از رو دوششون بردار اگر گفت چرا بگو شما عبا دارید من عبا ندارم اگر اجازه میدیدین عبا شما برای من باشه او هم همین کار رو کرد رفت و خدمت مرحوم آیت الله شربیانی رسید و عبا رو برداشت و آن شریفانی گفتن چه میکنی؟ اشون گفت آقا شما عبا دارید من عبا ندارم اشون فرمودن عبی نداره عبا برای شما باشه فقط من یه درخواستی از شما دارم چه درخواستی؟ گفتن من تا به منزل برسم عبا ندارم این عبا مال شما به من اجاره میدید عباتون رو یه مقداری پول بر همه شربیانی رحمت الله دادن به اون آقا عبا رو اجاره کردن تا در منزل با عبا برند بعد در منزل که رسیدن عبا رو از دوششون برداشتند و به اون طلبه بخشیدند این یعنی سخاوت آدم ببخشه که اگر ببخشیم خدای متعال رحمت و برکتش رو بر ما نازل میکنه انشاءالله جلوی از جامعه دینی سدای فضیلت و فطرت موسیقی روایت کتاب بر اساس کتاب اوخیانوس مشرق نوشته مجید پوروالی کلشتری نویسنده، تحیی کننده و کارگردان حسن توکلیزاده راوی، امیر زنددلان بازیگران، معصومه عزیز محمدی عباس توفیقی، امیر زنددلان صدا بردار مجید آینه به دنبال آب حیات از جنوب به شمال می رفت که در کبیر گم شد اون خسته و تشنه روی خاک تفدیده ی کبیر پیش می رفت که مردی به اون رسید و خودشو فرستاده ی مامرزا معرفی کرد و مشک آبی به اون داد بعد مسیری رو به امران نشون داد و گفت اگه به دنبال آب حیاته باید چهل قدم پیش بره تا به خونه پیندوزی روشنزمیر برسه و از اون نشونی چشمه آب حیات رو بگیره امران خسته به خونه حاج کریم پین دوز رسید و از اون نشونی آب حیات رو خواست حاج کریم به اون گفت که چشمه آب حیات حقیقی در خراسان و خونه مامرزا می جوشه اما امران اصرار داشت به دنبال چشمه آب حیات خیالی بره اون با کاربانی به سمت دریای شمال رفت حاج کریم و دخترش راهله همراهی خراسان شدن اونا در مسیر خراسان بودند که امران سوار بر اسب برگشت و با حاج کریم و دخترش راهله هم سفه شد. حاج کریم و دخترش راهله و امران در مسیر خراسان به رودخانهی رسیدند. کمی که گذشت مردی از دور بهشون نزدیک شد و براشون نون و اصل برد. مرد خودشو احمد و شیعه معرفی کرد. اون که از امران شنیده بود، حاج کریم مرد فازلیه با دست به چادر اشاره کرد و از حاج کریم پیندوز خواست که به اون چادر بره و با صاحب چادر که مردی از اهل سنت بود صحبت کنه. حاج کریم به چادر عبد الرحمن رفت و با اون مباحثه کرد و از فضیلت اهل وید علیه مسلم گفت. با شنیدن حرف هاشکریم، سعد برادر عبد الرحمن در تعیید حرف هاشکریم پیندوز حکایتی از کرامت امام رزا علیه سلام تعریف کرد. بعد از مباحثه، زخمی که هاشکریم از راه زنه خورده بود سر باز کرد و اون بیحال شد. امران و احمد دنبال راه چارهی بودن تا هاشکریم رو به طبیبی برسونن که داروهایی لازم رو برای مداوای اون داشته باشه. احمد و امران کنار رودخونه سرگرم صحبت بودند که صدای فریاد همراه با ناله ی هاش کریم از چادر بلند شد. و حالا ادامه ی روایت کتاب اقیانوس مشرق در قسمت بیستونه هم. شب بود و ستاره ها تو آسمون سوسو می زدن امران و احمد کنار رود نشسته و سرگرم صحبت بیدن که صدای فریاد حاج کریم از داخل چادر بلند شد دستگاه دارید دستگاه نخورید نخورید امران و احمد وحشت زده رو برگردوندن و به چادر خیره شدن حاج کریم پیندوز توی بستر نشسته بود و با بغز فریاد می زد نخورید دستگاه دارید امران به سمت چادر دوید حاج کریم با چشمایی که باز بود و معلوم نبود به کجا نگاه میکنه توی بستر نشسته بود از زخم شونش خون بیرون زده و دور دهنش کف بسته بود احمد سره پین دوز رو به سینش چسبوند امران وحشت زده به حاج کریم نگاه کرد و گفت دهانش غذایی را که خورده پست دادست شونهای حاج کریم از شدت گریه تکون میخورد و با هر تکون خون از زخم شونش بیرون میزد اصبی به من بدهید آیا اصبی نیست؟ دو مرد در دل تاریکی و با عجله به سمت امران دویدن و یکی از اونا پرسید چه قبر هست؟ این صدای گریه و ناله پینه دوز نیست؟ اصبی به من بدهید باید هرچه زودتر به صورت طبیب بروم یکی از اون دو مرد سریع رفت تا برای امران اصبی بیاره راهله دختر حاشکریم وحشت زده به سمت چادوری رفت که پدرش در اون خابیده بود از صدای ناله پدرش بغض کرده بود امران رو به اون کرد و گفت آرام باش راهله من به سراغ طبیب می روهم و او را به بالین پدرت می آورم مردی که دنبال عصب رفته بود برگشت امران سبار عصب شد و با صدای بلند و طوری که راهله بشنه و گفت باشه تا ابخود را به طبیب می رسانم نگرم نباش راهله زود باز می گردم امران سبار ور عصب دی سحرا می تاخت لباسش توی بات کوم میخورد خرشید آروم آروم از پشت کوه سرک میکشید و در حال طولو بود امران همینطور که سوار بر اسپ پیش میرفت کمر صاف کرد و به نقطه دور خیره شد و دقامت مردی از دور پیدا بود امران به سمت اون تاخ با شنیدن صدای پای اسپ مرد روبه سواری که پیش میومد ایستاد امران با اجله از راه رسید و نفذ زنان پرسید آیا در این حوالی طبیبی میشناسی؟ عصب مقابل مرد ناشناس بیقراری میکرد انگار تحمل موندن نداشت مرد ناشناس پرسید طبیب؟ آره این که تبابت بدند و بتواند جراحتی را مداوا کند مرد ناشناس سر تکنداد و با دست به سمتی اشاره کرد و گفت از اون طرف برو امران به راهی که مرد اشاره کرده بود نگاه کرد مرد ناشناس گفت از این مسیر گذشت؟ از این مسیر؟ آری حتی زیر این درخت هم نشست و با کسانی که اینجا بودند سخن گفت امران از عصب پیاده شد هنوز افسار عصب دید دستش بود اون کنار درخت استاد و پرسید این درخت؟ آری همین درخت امران دست دراز کرد و به تنه این درخت دست کشید همین که دستش به درخت رسید صدایی توی ذهنش تنین انداخت گفت بگویم نشاندان نشان که فریادی از تهدل کشیدی و بغزت چکست و خاک براهوت را بر تاق آسمان پاشیدی و صاحب زمین و زمان را صدا زدی صدا انقدر واضح بود که امران بحشت زده و اقعی برگشت و دنبال صاحب صدا گشت و با خودش گفت همون صداییست که وقتی در براهوت گم شده بودم شنیدم صدای کسی که خود را فرستادهی علی ابن موسر رزا معرفی کرد مرد ناشناس با تحچب امران خیله شده بود امران به اون نگاه کرد و با اشاره به درخت پرسید تو با چشمان خودت دیدی که علی ابن موسرزا به این درخت تکیه داد؟ آره حتی با من سخن گفت با تو؟ آره به ایشان عرض کردم بیچار فرزندان ما که در آینده متولد خواهند شد و از برکت وجود شما محروم خواهند بود خب ایشان چه فرمودند؟ ایشان لبخندی زدند و فرمودند آیا نشنیده ای که رسول خدا فرمودند پاره ای از تن من در زمین خراسان دفت قاعد شد پس هر مومنی که او را زیارت کند خداوند از دوتل بهشت را برو واجب گرداند و آتش را بر بدنش حرام قاعد کرد نه پرسیدی منظورشان چه کسیست؟ پرسیدم علی ابن مسرزا مرا به نام صدا زدند و فرمودند منظور رسول خدا من هستم بس اگر فرزندان تو یا هر مومنی برای زیارت انبار سفر ببندد دعایش اگر به صلاح او باشد مستجاب و گناهانش آمورزیده خواهد شد دیگر چه فرمودند؟ فرمودند هر کس مرا در سرزمین خراسان زیارت کند همانند کسیست که رسول خدا را زیارت کرده باشد و خداوند عجر هزار حج مقبول و هزار عمره مقبوله را برای او می نویسد و من و پدرانم از شفاعت کنندگان او در روز قیامت خواهیم بود خب تو چی گفتی؟ با شنیدن سخن امام عشق در چشمانم حلق زد و پرسیدم آیا درباره مزار و مغبره خودتان سخن میگویید؟ و آی بر ما که زنده باشیم و شما در خاک مدفون باشید؟ حضرت فرمودن خاکی که مزار من در آن قرار خواهد گرفت باقیست از باقهای بهشت و محل رفت آمد فرشتگان است و هم بار گروهی از آسمان نازل میشوند و گروهی بالا میروند تا روز قیامت عشق توی چشمه مرد ناشناس جمع شده و بغز به گلوش چنگ انداخته بود امران نگاهی به اون کرد و نگاهی به درخت بعد سوار عصب شد و گفت آیا اینجا آبی هست که تشنگی عصبم را برطرف کند؟ آنجا پشتان تپ چاهی هست که کنار از چوبانی گوزفندان از را میچراند امران با پا به پهلوی عصب زد و اونو هی کرد عصب راه افتاد و به تاخ توی سهره پیش رفت امران به تخت پیش می رفت اون با اجله از کنار تپهی رد شد و به سمت نیشابور تخت مدام چهره هاج کریم پین دوز و دخترش راهله توی ذهنش مجسم و صدایی توی ذهنش تکشار می شد امران همینطور که روی عصب نشسته بود چشماشو بست و خودشو به تنین صدا سپرد من از طرف علی ابن موسر رزا آمدم من پیگه علی ابن موسر رزا هستم صدا تو گوش امران تنین انداخته بود امران از بین چند درخت رد شد صدایی سوم عصب بین درخت ها پیچید و پرندگانی که روی درختها توی لونهاشون و روی شاخه ها نشسته بودن از ترس و آسمون پریدن امران سر بلند کرد و پرنده ها رو دید دوباره صدا توی گوشش تنین انداخت او همانیست که زمین و زمان را به اوسته پردند هفت دریا هفت آسمان و هفت خاک هفت دریا هفت آسمان هفت خاک امران از کنار مزرعی رد شد چند کشاورز براش دست گوندادن امران بی توجه به اونا تاخت و پیش رفت کمی که گذشت زیر سایه ی درختی ایستاد تا نفسی تازه کنه دستی به گردن عصبش کشید بعد مشکو برداشت و چند جرعه خورد و به سر و صورتش ریخ بعد هم مشکو بالای سر عصب نگه داشت و آب روی سر اون خالی کرد دوباره صدا تو گوشش تنین انداخت چهل قدم که از این سو برداری به روستای می رسید آنجا سراغ خانه پین دوز را بگیر او راه چشمه آب حیات را نشانت می دهد صدای فرستاده امام رزا همون که در برهود به امران مشکی پر از آب داده و اونو به خونه حاج کریم پین دوز راه مایی کرده بود مدام تو زهن امران تنین انداز می شود موسیقی در موسیقی درسته دوستان عزیز تا فردا و آخرین بخش از روایت کتاب اوگیانوس مشرق خدا نگهدار موسیقی برای ازویاد در کانال رسمی رادیو ماره در پیام رسان ایتا میتونین عدد 96 رو به سرشماری 3015 ارسال کنید دست رسیب پشت سحنه برنامه ها دست رسیب آباها، نباها و میان برنامه ها دریافت برنامه های جدید و پرمخاطب دست رسیب آخرین اخبار و اطلاعات معرفی همه و همه در ایتای رادیو معارف برای ازویت در کانال رادیو معارف در پیام رسان ایتا فقط کافی عدد 96 رو به سرشماری 3015 15 ارسال کنید تا براحتی ازو خانوادی بزرگ رادیو معارف بشین پس اجلکن همین الان عدد 96 رو بفرست به شماره 3015 آقایون خانم ها سلام علیکم چند روز پیش توی اداره آقای سالهی رو دیدم ایشون مسئول خرید اجناس مورد نیاز اداره است بعد از حال اول گفت که فلانی من که مسئول خرید برای اداره هستم اگه موقعی خرید از فروشنده تخفیف بگیرم میتونم مقدار تخفیف رو برای خودم بردارم و قیمت بدون تخفیف رو به اداره اعلام کنم در زمین نظر و جواب حضرت آقا رهبر معظم انقلاب رو میخواستم گفتم سالهی جان حضرت آقا به این سؤال شما که مربوط به مسئولین محترم خرید در ادارات یا شرکت ها و کارخونه ها میشه پاسخ دادن و گفتن که مقدار تخفیف متعلق به شرکت یا اداره است و معمور خرید نمیتونه بیش از مبلغی که خریده با کارخونه شرکت یا اون اداره محاسبه کنه یعنی چی؟ یعنی شما که مسئول خرید اداره یا یه شرکت یا کارخونه هستید نمیتونید موقعی خرید برای شرکت یا اداره مبلغ تخفیفی رو که گرفتید بذارید توی جیب خودتون بلکه باید این همون مبلغی رو که نهایتن از فروشنده جنس رو خریدید به کارخونه شرکت یا اداره اعلام کنید ارادت مند موسیقی ارانه باید ترابوش کنند در یک روایت دارد که ملائکه الهی میستند و بیبینند که چی زودتر وارده سحنه نماز جمعه شد يا ایها الذین آمنو اذا نودي للصلاة من یوم الجمعة فاسعوا الى ذكر الله وذروا البيع ذلكم خیر لكم ان كنتم تعلمون این الله و ملائكت ملائكت یصلون على نبی یا ایوه الذین آمنون صلوا عليهم و سلم تسلیم محمد از این و آن محمد امیدوارم که مورد توجهتون قرار گرفته باشه اجازه میخوام در این شب جمعه روایت کتایی رو بخونم و با تون خداحفظی بکنم در روایتی دیدم که پیانبر اکرم سلوات الله علیه و آله فرمودند اگر برادر مؤمن تو برای یک گرفتاری یک مشکلی که داره به تو مراجعه بکنه از تو کمک بخواد و تو تمام توان خودت رو برای حل اون مشکل به کار نگیری به خدا و رسولش و مؤمنان خیانت کردی عجیب این روایت که تو تمام توانت گاهی وقتا پول نداری