اصباب تحقق رجس را بگیره جلوه تحقق اصباب رجس را بگیره چه داخلیه چه خارجیه در اون چه بیرونی یعنی دیگه نه شیطان میتواند نفوز کند و نه هواهای نفسانی میتوند تصرف کند نفوز کند عقل حاکمه بنابراین دفت میشه پس اضحاب و رجس و تطهیر به معنای دفعه هست جلوگیریه نه به معنای رفعه یعنی این کاربورد کاربورد ناسحیهی نیست بعد فرمودن مثل این که مثال هم ذکر کردم گفتن مثلا یه آدم یه کسی دیگری برمیخوره سالمه شخص سالمیست که مریض نیست میگوید که آفاکالله سلمکمالله یا سلمکالله آفاکالله خب این یک معنای آفاکالله یا سلمکالله این از که شما حالا سالم نیستی سالم بشنید این رفع رفع در مثلا یه آدم مریضه دیدید که آدم مثلا میدونه به ایادت یک مریضی میگه آفاکالله آفاکالله یعنی چی؟ یعنی این مریضی شما رو برطرف کنه بیماری سرش درد میکنه آفاکالله نمیدونم مشکلی میشه داره یه وقت هم نه سالمه رفته به ملاقاتش نه این که مریض است و مومنیست رفته به ملاقاتو میگه آفاکالله انشالله یا عبثه میکنه دیده ایدالایی مثلا میگه آفاکالله انشالله یفترالله لکم آفاکالله یعنی چی؟ یعنی سلامتی شما بماند این سلامتی که دارید چون در معرض تحدید است میکروبه ها و ویبوس ها هستند این اسباب رفع سلامتی وجود داره چون اسباب رفع این سلامتی هست این تعبیر رو به کار ببریم این تعبیر قلائی عرفیه این معنیش نست که دفع انکم از سوه دفع انکم المرزه این به این معنی است یک شاهری هم که از قرآن کریم مثلا نظیر ها نه این که این تحبیر به کار لفته باشه این شبیه به اون تحبیر است که در باره از دیوسفت به کار لفته سلام الله علیه که میفهمه که این از این بابه این این این این این این این این این این این این این اون اون مطلب است که علمهای ما در مورد این در واقع اشکال فرمودن که اینجا از بابه دفع باشه نه از بابه رفع و این کار برد کار برد موجهی است هم عرفی هست هم توجیه داره خب این تا اینجا فرمایشات نمیشه هست که علمها بود در این قسمت دقیقا فرمودیم اینجا در این این که این مطلب را فرمودند اما این وافیه به دفعه اشکال نیست توجه فرمودید برای این که می شود از رو احتمالاییم ما باید استظهار کنیم تا استدلال کنیم باید استدلال کنیم استدلال باید استظهار کنیم باید ظهور داشته باشه بله اگر چنانش بشده ما استظهار کنیم بگوییم که این کاربورد ظهور دارد در دفعه استدلال ما درست می شود توجه فرمودید این را باید اثبات کنیم اگر بشه اثبات کرد که این ازهاب و رشد و تطهیر ظهور در دفعه دارد اما اگر نتوانیم این را اثبات بکنیم فقط می شود رو احتمالاییم بله احتمال دارد از باب دفعه باشد احتمال هم دارد از باب رفعه باشد خب استدلال دیگه نمی شود که ازا جهد احتمال بطلت استدلال یعنی می شود مجمع کلام ظهور کلام ظهوری نداریم ما می خواهم به ظهور آیا استدلال بکنیم توجه فرمودید ازا این اشکال می مانه برای حل این اشکال دیگه تنها راهی که ما داریم دو چیزه دو تا مطلب را می توانیم برای رفع اشکال بگیم استفاده کنیم یکی این است که بر اساس برخی از روایات مربوطه به جریان کسا و آی شریفه تطهیر از اهل سنت از اهل سنت از اهل سنت از اهل سنت ولی از اداره روایاتی که در منابع اهل سنت آمده است بعضی از روایاتی از جمعه ابو سعید خدری از جمعه اون روایتی که از ابو سعید خدری صحابی پیانبر نقش شده ایشون گفته است نه نفی اربعت آی شریفه در باری پنج نفر نازل شده است از از دنبالی که مسلم است خمسه یه اهل کسا خمسه یه تیبه دهجه هر روی این مطلب در بعضی از روایات هم آمده است که بله این آی شریفه در باری پنج نفر نازل شده است که پیانبر هم هست و وقتی که پیانبر اکرم هم باشه این اضحاق آب رشد پیانبر که دیگه اینجور نیست که اسمتش تا حالا مثلا تا اون روزی که آی نازل شده است نستجی رو حالا یاز به الله ایشان معصوم نبود حالا معصوم شده است دیگه این به اجماع فریقنگ باطل است یعنی پیانبر اگر قبل نبوه و بلشم نگیم که اونجا هم بعضی از آیان اهل سندت با ما هستند در باری اسمت الانبیاء نه فقط پیغمبر ما کل انبیاء اسمتشون از کبائر همه ی آیان میگن شاعر هم میگن ماتوریدی هم میگن معتزل هم میگن ما هم میگیم امامی همه میگیم از کبائر را و از سفایر عمدی حتی قبل از نبوه به خصوص اگر منفر باشه اینا رو اونو هم میگن تا چرا سد به بعد از نبوه پس پیانبر اکرم تا قبل از این که این آیه نازل بشه دارای اسمت بوده پس ازهاب ریست که آمده هست میشه باید دفت چون وعده نمیشه باید که یوزه به انکم و ریست یعنی یوزه به یرفه خب منیشن باید که پیانبر باید اله ی امنه ها تا اون روز نزول نداشته باشه اسمت را پس این یک قرینه که بر اساس اون روایاتی که آیه شریف راجع به خمسه هست پیانبر هم هست این قرینه میشه باید که اون گفتیم زو احتمالای نست یک احتمال قرینه پیدا کرد پس یک احتمال مرجن پیدا کرد میشه باید کلام دلالش تان به وجه فهم بودیم این یک وجه هست وجه دومام این هستش که بگیم که خیلی خوب سلم نا حالا این مقدارش را قبول کنیم که از حالا این اهل کسان معصوم هستن عمیر المومین معصوم هست فاطمی زهرا سلام الله علیه ما و حسنان علیه و سلام وقتی که معصوم شدن ما میتوانیم رجوع کنیم به سایر کلماتشان بقیه فرمایشاتشون که بیانگره این هست که اونها اسمت منهین الولاده و خلق دارن بقیه مدعای ما و اعتقاد ما را چه میکنه؟ اثبات میکنه درسته این آیه شریفه بخشی از عقیده ما را اثبات میکنه بخش دیگرش را هم از خود این بزرگواران وقتی دیگه ثابت شد که دیگه کلاماتی که میفرماین این کلاماتشون معصومند کذبند بنابراین سایر روایاتشون دلالت میکنند برای این که بخش دیگر هم اسمت را ثابت میکنند این هم غلط دوباره هست خب این تمامه این هم این اشکال بود این هم گذشته حالا هنوز هم هست بعضی از این اشکالات که آیون کردن حالا بعضی هست هم دیگه خیلی آبکیه ولی خب گفتن ما هم از بود مثلا گفتن که شما از کجا میگید که این آیه دلالت میکنند بر اسمت اهل کسا از جمعه امیر المومنی خود حضرت میگید من معصوم نیستم شما چجور معالم هایی هستید که کاتولیک تره هست خود امیر المومنیم که اهل کسا هست اشون میفهمد آه من معصوم نیستم شما میگید نه این آیه دلالت میکنند برای این که اشان معصوم بوده هست کجا حضرت چنین مطلبی را بیان کرده بیان در نهج البلاغه امیر المومنیم فرموده هست لا تکفو ان مقالتن به حقن او مشورتن به عدلن فانی لستو فی نفسی به فوق ان اخته ار ولا آمنو من ظالک فی فعلی الا ان یکفی اللهم نفسی ماهو و امنو بهی منی نهج البلاغه خود امیر المومنیم میفهمد که مردم سخن حق اگه دارید دریغ نکنید بگید به من لا تکفو ان مقالتن به حق او مشورتن به عدل اگر یک نظر عادلان مشورتی دارید اینا دریغ نکنید به من بگید برای این که اینی لستو فی نفسی من در نفس خودم نیستم به فوق ان اخته منم ما فوق خطا نیستم یعنی منم احتمال خطا زمینی خطا در منم هست اینجور نیست که من یک موجودی باشم که دیگر خطا اصلا در من تصوری و امکانی نداشته باشه ولا آمنو من ظالک فی فعلی در رفتارم من در امان نیستم از این که خطای در فعل داشته باشم مگر این که الا ان یکفی الله مگر این که الا ان یکفی الله بعد این که خدا کمک کنه خدا کفایت کنه من نفسی ما رو املک و به امنی چون خدای متعال مالک منه و املک هست به من از من من مالک خودم هستم بلغیر خدا مالک من هست به ذات و به ذات املک هست نسبت به بلغیر من خودم مالک هستم ولی مالکیتم بلغیر هست نه به ذات گرسن خب میبینید آقا امیر المومنین خودشون دارن اقرار میکنن که لستوفی نفسی به فوقه اخته این را در کتاب روح المعانی آقای سید محمود آلوسی روح المعانی جلد 22 صفحه 26 آورده و پاسخ این را دیگر دوستان میدانید که گفتم بعض این اشکالاتی خیلی آبکیه خب هرچی شما راجع به آقای حضرت یوسف گفتید ما هم راجع به این کلام امیر المومنین بگیم اونجا حضرت یوسف چه عرض میکند به خدای متعال عرض میکند خدای وما ابر و نفسی انا نفسه لعمارتون به سوئه لاماره مربی حضرت یوسف خدای من نفس خودم را بری نمیدانم ما ابر و نفسی من نفسم را مبر را نمیدانم که من را به دام گناه بندازه چرا؟ چون منم انسانم منم نفسی دارم که اون نفس کارش نیست که به سو امر میکنه نفس را که بقیه دارن منم دارم انسانم دیگه وما اناه الا بشرون چه مثلکم منم بشرم بشر به ماهو و بشر نفس اماره داره باید کنترولش کنه این هست در منم هست پس وما ابر و نفسی انا نفسه لعمارتون به سوئه لاماره مربی بله مگر این که پروردگارم رحمت خاصهی به من داشته باشد بله اگر مشمول رحمت خدا بشم دیگه قطعا مشمول نقمت نخواهم شد چون جمع زده این هست اینا با هم جمع که نمیشن که اگر اون رحمت خاصه شامل شد نقمت دیگه نمیاد نقمت از کجا میاد نقمت از گناه و سو و این چیزا میاد دیگه نه برداشته میشه پس همون طوری که اونجا حضرت یوسف این را باید میفرمایم آقا امیر المهمونین هم اینجا این را پرموده هست درست هم هست فی نفسی یعنی به ما انب بشران منم در نفس خودم به انوانیه که انسان مافقای خطا نیستم هر انسانی به ماه انسان زمینی خطا درش هست مگر این که پروردگار من یک فی الله من نفسی ماهو و امرکو به ایمنی بله خدای متعالی که مالک به ذات من هست مرا کمک بکنه انایت بکنه من محفوظ بکنم این دلادت بر این نمی کند که از در من گناه می کنم خطا می کنم و اما این که به مردم می فهمد مشبرتتونا بدهید خب این پیانبرم خدا می فهمد که و شاور رو بلم این اصولا سبک و روش مدیریت ولایی و رهبری سیاسی ولاییه رهبری سیاسی ولایی با مشبرت همراه هست مشور می کنه منطقه تصمیم با خودشه بله و ازا عظمتت و تصمیم رو باید بگیره و اینم بسیار نقش مهم می دن موفقیت رهدر داره یعنی معمولا نظام هایی که با شعور همراه هست و مردم رو شریک می کنن که بیان و نظر بدن حرف بزنن ازار نظر بکنن اینها این نظام مردمی می شه وقتی پایی مردمی پیدا کنه آسیب نافذیر می شه این هم علتش همینه در اول به استلاح این چه مقبولیت این علتش هاش این هست امیر المامانین ممکنه نیازی نداره به رأی دیگران خودش می دانه پیغمبر نیاز نداره ولی همین مقدار که اونها رو جدی بگیره احترام بکنه شما هم بگیر چی می گیر گایی که حتی رأی اونها رو اعمال کنه حتی در مواردی اون چرا خودش تشخیص می دهد اعمال نکنه اصلا یعنی مسلحت اتقضا میکنه که ولی اولای زرعی هم توش باشه زرعهایی که براخره جبران می شه ولی همین مقدار که حرف دیگران رو عمل بکنه گایی خودش مسلحته اینا نکات شدیدی مهم میست که در رهبری ولائی وجود داره رهبری ولائی با دیکتاتوری فرقش همینه استبداد به دیکتاتوری فرد سالار هست اما نظام ولائی فرد سالار میست ولائیت سالار و قانون و شریعت سالاره یعنی خود ولی امر اولین مخاطب شریعت هست اگر نبیست اگر امام محسوم هست اگر فقیه هست هرچی باشه پس اینم راجع به این شبهه که اشکال اشکال کلی زعیفی تمام رسال الله علی محمد و آلهتا سلی علی محمد و آل محمد ردیو معارف در چهید جهان روشنای و معرفت اسم الله الرحمن الرحیم سلام علی آل یاسین السلام علیکم یا داعی الله و ربانی آیات السلام علیکم یا باب الله و دیان دینه السلام علیکم یا خلیفت الله و ناصر حق سلام علیکم سلام علیکم یا حجت الله و دلیل ارادت سلام علیکم یا تالیه کتاب الله و ترجمانه سلام علیکم یا دعی الله و دلیل ارادت و دلیل اطراف نظره سلام علیکم يا بقیه الله في أرضه سلام علیکم یا بقیه الله یا میثاق الله الذي أخذه و وكده سلام علیکم موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته