ای فحیلتی یا ستار العیوب و یا علام الغیوب و یا کاشف الكروب اغفر ظنوبی کلها به حرمت محمد و آل محمد یا غفارو یا غفارو یا غفار به رحمتیک یا ارحم الراحمین موسیقی موسیقی بسم الله الرحمن الرحیم و بهی نستعین اللهم سل علام محمد و آل محمد و اجل فرجهم عرض سلام و عدب به همین شما شرمنده های عزیز و عرجمند هموطنان نازنین الهی که هر جایی هستید حالتون خوب باشه و یک روز و یک هفته دیگر رو هم به خیر و خوشی و برکت انشاءالله آغاز بکنید و خدا رو شکر میکنیم که باز هم به ما توفیق داد که امروز نفس بکشیم و بتونیم در راه رضایتش و خدمت به بندگانش در این صبح درنگیز قدم برداریم امروز از یک طرف شروع یک صبح جدید و آغاز یک هفته تازه است و از طرف دیگه هم از امروز برنامه های رادیو معارف رو در یک قالب و جدول پخش جدید و حتی با برنامه های جدید تقریمتون میکنیم امیدواریم که شما عزیزان هم در این مسیر کنارمون باشید و لطفتون همچنان شامل حالمون باشه و امروز هم برنامه های ما مورد توجهتون قرار بگیره اما امروز در رادیو معارف در این نوبت کاری چه برنامه های تردیمتون میشه؟ ساعت 6 و 5 دقیقه شنونده ی برنامه برکرانی نور خواهید بود ساعت شش و سی و پنج دقیقه سلام سر خط ساعت شش و چهل و پنج دقیقه برنامه زنده صبحگاهی مهربان باشین ساعت هفت و چهل دقیقه گنج سعادت ساعت هشته صبح هم مروری خواهیم داشت بر آخرین خبرهای ایران و جهان ساعت هشته سی دقیقه برنامه زنده رهنمود ساعت هشته چهلو پنج دقیقه ایستگاه نوود و شش منشور امیر رو برای ساعت 9.05 دقیقه تردیمتون خواهیم کرد برنامه معارف یاران 9.15 دقیقه برای شما در نظر گرفته شده ساعت 9.30 دقیقه همیکنی شنونده برنامه زندگی زیباس باشید ساعت ده و سی دقیقه هم برنامه شفا رو میتونین بشنبین ساعت ده و چهل و پنج دقیقه یک قطر از دریا ساعت یازده هم شنونده ای آخرین خبرهای معارفی کشورمون خواهید بود زمزم احکام ساعت یازده و پانزده دقیقه تقدیمتون بیشه ساعت یازده و سی دقیقه برنامه اعزانگاهیه به امید دیدار برنامه بربال سخن ساعت دوازده و سی دقیقه آقای قاضی سیزده و ده دقیقه سیزده و سی دقیقه خاطرات مندگار و سیزده و پنجه و پنج دقیقه هم میتونین شنونده ی پیام ولایت باشید امیدوارم که در طول این نوبت کاری در کنار بنده سید تایید حسینی و همکاران بزرگوارم سرکار خانم موسوی تیه کننده و آقایان مهدی سلیمی صدابردار و روح الله محسنی همه هنگی پخش باشید با اعلام ساعت شش و پنج دقیق دعوت می کنم به مدت سی دقیق شنونده برکرانه نور باشید امروز این برنامه اختصاص داره به بیان بخشی از نکتهای تفسیری آیات شریفه چهارده سال نوزنه سوره مبارکه انعام در کلام مفسر آلی قدر حضرت آیت الله جوادی آمولی حفظه الله موسیقی در موسیقی درسته بر چراقی نور بیشتر دیگه هایی و لعلهم یه تفکرون تردی هدا به یوم عدیم من یوست رفت عنه یوم عدن فقدت رحمه و دارک الفوز مبین و این یمسس که الله به ذره فلا کاشفه لهو الا هو و این یمسس که بخیر فابعلا کم لشیء قدیر و هو الغاهر فهم عباده و هو الحکیم القدیر بول ای شیء اکبر و شهادتان قل الله شهید بینی و بینكم و اوحیه لیها قرآن مکرم اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر ا غیر الله اتخذیبالیه در قرآن کریم اون که به توحیدت دار برمیادد در غالب مبارد این غیر مقدمه بر اون فعل است چنگی در همی سوره امبارکیه انعام چند جا سخن از تقدیم اون غیر است بر فعل مثل آیه سد و چارده همی سوره انعام و مدعف غیر الله اتقی حکمن و هوا لدی انزله کمال کتاب باز در همه سوره انعام آیه سد و شست و چهار فمود اق غیر الله ابقی ربم در غالب این موارد کلمه غیر الله مقدم قرار میرد چنگه در غیر سوره انعام آمده است که اق غیر الله تأمرونی اعبدو ایهالجاهلون مانند اون خب مطلب بعدیان است که این که فرمود افر غیر الله اتخذ و بدیگر چون ولی به محنای نزدیک است و کسی که احاته وجودی با آدم دارد سر پرستی انسان رو بوده می گرد ذات اقبس اله برای جمع بین حکمت نظری و حکمت عملی یعنی جمع بین معرفت و محبت این چنین برهان راه میکند و این چنین راه نمایی میکند نمیگوید آیا قیر از خدا واجب وجودی هست یا خالقی هست بلکه میفهمد آیا قیر از خدا ولیی هست یا نه همونطوری که در مسائل فرعی اگر بعضی از امور خیلی مهم باشند به ما میگوین نزدیک اون کار ندید و اگر یک شیء جز گناهان عادی باشد می فرماین اون رو مرتکب نشدی ولی اگر چیزی خیلی مهم باشد به جازه بداشته باشد می گن نزدیک اون نری مثلا در باری تصرف اموال مردم نمی گن نزدیک مال مردم نری برای این که خب هر مالی مالی که دارد اون مالی که مقتدر است از مالش دفاع میکند می فرماید لا تکون اموالکم بینکم بالباطل الا انتقون تجارتن انتراز بلی در باره انبال یتیم چون جاذبه دارد سرش اینست که یتیم قدرتی ندارد دارد دفاع در اونجا نمی فهمد مال یتیم رو نخورید مال یتیم نخوردن یه بحث دیگری دارد نمی فهمد لا تغرب و انبال یتامون نزدیک و مال ندارد بلی که مال جاذبه دارد مالی که قدرت دفاعی ندارد شما گرفتارمو شدید در مسائل فرعی اونجا که خطر هست می فهمد با تقرب و زنان نوکان فهاشدن به ساسقیدان با تقرب و انوارنگتان ما ریلات و ددی هستن موانندون در مسائل اعتقادی هم به شرح ایزن می فهمد نزدیک غیر خدا ندید فقط به خدا نزدیک می شدید چون ولی که از ولیه است به معنای غور اگر کسی قلبشتان نزدیک چیزی دیگر بکند گرفتارون شد قهرن او را به عنوان والی میپذیره لذا میفرماد به این که اغیرالله اتخذ و ولیم شما این تحبیرات در هیچ فنی از فنون فلسفه کلام نمیابید بر این کناه علم مهزم سخند در این است که آیا جهان واجب الوجود دارد یا نه اما سخند در از ولی نیست که عالم ولی دارد یا نه و قرآن از اون جهت که نور است بین حکمت هنگ جمع کرده است یعنی حکمت نظری و حکمت عملی اونها یه حکمت نظری جدایی دارن و یه حکمت عملی جدا و کاملا بحثاش از هم جدا است قوانینش هم از هم جدا است قوانین و مسارش هم از هم جدا است اما قرآن کریم مسئلی اثبات واجب را و اثبات خالق را و عنوان اثبات ولیمت رحمی کند که این بحثش قبلن گذشت مطلع بعدیان است که این امر نهی که وجود مارک پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم متوجه هست امرش حقیقی است نهی شقیقی است منطقه پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم با این که میتواند معصیت بکند آلمن آمدن مختارن گناه نمی کند با این که می تواند واجب را ترک کند عالمن آمدن واجب را ترک کند پس این که خبر مدقل اینی اخاف و انعاسهی طورا بیادابی و ملازیم این تکلیف هست منطق دسترات شر منافعات هم ندارد که هرگز مقدم حاصل نشبد و در نتیجه تالیه محقق نشبد اما عدم تحقق و مقدم روی اختیار خود پیغمبر هست قل اینی اخافو این عسیت ربی از آبیوم علی من اگر خدا را معصیت بکنم از عزابیوم علی میترسم اینی اخافو این عسیت ربی این به صورت شرکیه زیده شده است قضیه صادق است درو ترفه این در خورد محقق نشده و عدم تحقق اسیانم در اثر اختیار اوست یعنی معصوم مختارن گناه نمی کند نمسترن مطلع بعدی آنست که در باری انسان که کلق زعیف ها تعبیر قرآن به مص تو زوغ هست مص نشانه آنست که شیعه کمیت زوغ نشانه قلت و حقارت هست برخورد کردن چشیدن اینا از حقارت و کمی اون شیعه خبر میدهد می فهمد به این که اگر شیعه کمی از ذره بشما برسه این کم را کسی نمی تماد برطرف بکنه نگر خدا چرا سد بزیار و این یمسیست که اللهو به ذرین فلا کاشه و اللهو اللهو به مسته کشی غیر از اصابت اون شیعه است فرو رفتنه در اون شیعه است یه وقت است که خدا می فهمد به این که احاطت به این خطیعت و لهم من فوق هم زلل بمن تهده هم دلن امه انا اینجا دیگه احاطه نارست یا دمرنا هم تدمیر سخرها علیهم سبالیان و سمانیت ایام به ماننده هم یا فدمدم علیهم ربهم بزن به هم فسباها چنین بواردی سخن از احاطه تام عذاب است اما آیه محل بحث ماننده هم سخن از محص است که نشانه اندک بودن است دمود عذاب اندکی رنج اندکی اگر به شما برسد کسی نمیتواند این را برطرف کنه من خدا چه رسد به عذاب زیاد این دو نشت را به هم باهم دارد یکی اینکه انسان در برابر عذاب اندک از پادر نیاد و یکی از پادر نیاد خب مقاومت بکند لازمیست کسی کشو زور کند این طلب کشو زور برای آن است که انسان قدرت مقاومت ندارد خب اگر به طبعانت در برابر عذاب کم مقاومت کند میگه من اصلا نمیخوام بر طرف بشه رو تحمل میکنم چیزی نیست حالا تا کاشف طلب بکنم ولی در این آیه و امسار آیه فهمد انسان در برابر عذاب کم قدرت مقابلت ندارد بدون بار کاشف میگردد کاشفش هم غیر از خدا نیست چه این که در بحث خیر هم یه خیر کمی هم اگر سامد برسد فراد از نای خداست پس شیع کم چه خیرش که رحمتش به دست داد نکسی قدرت دارد اون عذاب کم را از انسان برطرف کنند و نکسی قدرت دارد خیلی کمی به انسان برزانند مطلعه بعدیان است که انسانهای عادی خیلی زعیفند خود و انسان زعیفند چون زعیفند در برابر شر اندک به ستوه در میان و عیزولابی اینها شروع می شود در برابر خیلی اندک افسار بزیخته می شود و نمیتوانم خود را کنترون قرآن کریم این را زمینه برهنگ قرار میده تا حالتهای گناهون انسان را معتدل کنه میفهمون انسان در حال عادی غافل است وقتی یک آسیب کمی به او برسد این بیتابانه به طرف خدا حرکت می کند وقتی اون آسیب را برطرف شدیم باز به غفلت اولی برمی گرده و اگر ما یه خیر اندکی به او دادیم قبصار گذیف می شود اینا نشانه ضعفه او پس در مسئله یه آسیب دیدن می فرماد قبل از این که آسیب ببیند غافل است ما یه آسیبی به او می رسانیم که او رو متنبه بکنیم برای همیشه حشیار باشد این در اون لحظه یه آسیب متنبه می شود دعا می کند وقتی دعای او رو مستجاب کردیم دوباره بر می گدد مثل حالت اول غافل میشه و اگر یه خیری بیش از حالت معمولی به او برسانیم که از افراد دیگر او یک کمی برجستگی پیدا کند میبینیم از اون طرف غافل میشه یعنی مصر و زر و مصر خیر او رو از جدر میاره حالشو برمیگرده داریم مصر و زر که ازق نه و رحمتن که نشانه آنست که اگر یک کمی لبش به خیر تر شود مختصر خیل را بتشد اونگاه افثار و صفت خواهد شد دستوره مبارکه یونس به این مطالب اشاره کرده است آیه دوازده سوره یونس این است اگر اندک زرری محص بکند بود چون اگر زرری زیاد بود میفهمون احاسه بکند بود اون را فرو ببرد فرو بهیرد فرا بدیده دید این تعبیرات نفرده فرمود به ازام مستر انسان از زروع و عانا حالا یا لجنده اون قاعدن اون قایمن اگر ایستاده هست همونجا دعا میکند اگر نشسته هست همونجا دعا میکند اگر بیمار است و پهلو آرمیده هست همونجا دعا میکند به جای این که این فی خلق سماوات و عرض و اختلاف لیل و انها دا آیات لعن لعلباب الذین ایدتون لحق قیام و وقودن و علاج رو به هم الذین اتفکرون فی خلق سماوات و عرض و هر تونها این است که ربنا ما خرقت ها زا باطلا به جای این که یذکرون لحق قیام و وقودن و علاج رو به هم در حال آسیب پذیری که به اندک آسیب مبترا شد دعانا لجنده اون قاعدن اون قاعد فنما تشفنا انهو ذرهو مرکا لم یپانانا گره مسته باز دوباره غافل میشه سرشانه از که مارا بونبانه ولی اتخاذ نکرده و اگر یه مقدار کمی ما بو خیل بکشانیم نه تنها غافل است با که افساد بسیخته خواهد شد در همون سور امبارک یونس آیه 21 این است و ادا از اغنال ناس رحمتم کمی لبشه تر کنیم زوغ باشد بکشد نبخورد یه وقت انسان یه قضایی را میتشد یه آبی را میتشد یه وقت یه آبی را مینوشد شرب نیست این زوغ هست که خیلی اندک هست فموند و ایرا اغنن ناسر رحمتن من بعد وراء مسد هم اداله مکرون فی آیاتنا حالا بینید علیه دین ما و برنامه های الهه نقشه میکشه و مکروهی ریم کنه یه همچنسانی این برای آن هست که خلق الانسان زعیف اما اینها اونای نیستن که لغت کرم نابنی آدم اینا اونای نیستن که بار امانت را بتوانن هم کنن اینا وضعشون همینست با مست عوض میشن با زوغ متحبب میشن اما یه دست به نام اولیاء الهی که اوحدی از انسانن که اینا در حقیقت بار امانت سمابات و عرض را میکشن بار امانت را میکشن که سمابات و عرض از اون عبایش باقی دارن اینا که سآریان که سخن ناله ری که قدوب ها شهر رباب ها شهر باز همون عبد محض است مثل سلیمان در باره داود و سلیمان سلام الله علیه و آیه مسائل هست که سخن ناله ری سخن ناله ری تویور مسخن اینها بود یا جبال و عبد و اینها بود هیرو جبال و عرض همه در اختیار اینها بودن هوا و فضا در اختیار اینها بودن من ازالک ل قبل بنده صالحی بودن خب پس بعضی ها با مست خیرو زوغ خیرو مست شرع وز میشن. بعضی ها اگر آسمان زمین را به این هم بدن وز نخانه شد. اینا که تامیان که اون امانت معروضه بر سماوات و عرض را که سماوات و عرض عبای اشتاقی داشتن و نبای استکباری اینا هم میکنن. و اما دیگران بر اساس خود قدر انسان و ضعیف ها با مست زر و بامزوق خیر اینها از جا در میان سرش آنست که دهده ولای الله نیستن اگر الله ولی اینها بود اینها هرگز بامزوق خیر و مستشه از جا در نمیان مطلع بعدی آنست که در باره مذرت قدر اصل تعلیل را ذکر میان در باره خیر هم اصل تعلیل را هم بشارت زنی را برای اینکه درباره شعر پمود به این یمسس که الله به زرنفلا کاشفه لهو اللهو دیگه وعده نداد اما درباره خیر پمود به این یمسس که به خیرنفا و علا کلش انقدیر و این علا کلش انقدیر شد همتوان اون را دارد که خیر بدهد همتوان اون را دارد که جری افراد را بگیرد که مانع خیر انسان نشدن این فوق حالا کلش اینقدیر یه پیام وعد آمیز را به همراه داره مطرح بعدیان است که این کلمه به هوا القاه رو فوق عبادهی به هوا الحکیم و خبیر این کلمه به هوا القاه رو فوق عبادهی بار دیگر در همین سوره امبارکه انعام آیه 61 زیگ شد کمون به هوا القاه رو فوق عباده این کلمه فوق محفوف است به دو قرینه طبق شباهد منفصل ثابت شد که منظور از این فوق فوق احاتی و وجودی و معنویست نه فوق حسی اما اینجا دوتا شاهد داخلی هم درالت میکند بر این که منظور از این فوق فوق حسی نیست یکی قبل از کلمه فوق و یکی بعد از کلمه فوق قبل از کلمه فوق مسئله قاهر بودن است که این قاهریت یک مقام قدرت مکانت هست قهری امر مکانت هست بعد از کلمه فوق عنوان عباد هست اگر دیگران عبادن پس الله مولا است فوقانیت مولا نسبت به عرب که فوق حسینیست این فوق رسیبیست فوق وجودیست به ماننده ها مطلب دیگران است که این قهر بودن یعنی محیط و مشک بودن که دیگران تحت نور نورستماوات و عرض مقهورن نه به معنای ترد و محروم کردن به ماننده ها باشد برای این که در همین سوره امبارکیه انعام آیه شستویه که فهمود به هوا القاهر و فهم قیماده اون که فهمود و یورسلو علیکم حفظه چون محیطه بر شماست و شما تحت شعاع نور خدایید که اون نور سماوات ور اززه است حافظانی بر شما می فرستد پرشتگانی را معمور حفظ شما میکند تا اون مدت معینی که انسان باید در دنیا باشد حفظه الهی او را حفظ میکند دای انسان خیال میکند که کار خیلی کرده است که اون خطر از او برطرف شد قافل از اون که پرشتگان الهی و پرستادهای الهی او را حفظ کردن اگر این کار خیلی کرده است نظیر صدقه سلیره هم دعا و مانند اون اونها هم باز در ورکت همین حوضه الهی که انسان در هیچ کاری طلب کار نیست که بگوید من قبلن چون فرون کار خیر رو انجام دادم ازا فرون آسیب از من زدوده شد این طور نیست تا انسان اون مدتی را که باید در دنیا باش البته وقتی نوبتش به پایان رسی حتی اله جا احدکن موت توفته رسولنا معموران الهی دیر جانور غفظ بکنن حالا همونها که حافظانن همونها معمور مرگن یا نه اگر دلیل دلالت کرد بر این که همونها که حافظان انسانن انسان به قبض روح میکنه با این آیه سازگاره اگر هم دلیل دلالت کرد بر این که اونها که می آین غیر از این حافظانن منافعتی با آیه ندارد بر تغییر قاهریت خدا هم در بست هست هم در غفظ هم در احیاز هم در اماته این چنین نیست که مخصوص قهره مستلح باشد لذا اون کرا که قبلن فرمود فاکر سماوات و عرضه است یوت اموالا یوت امه هست و مست خیرم به اهده او است با اون کرا که فرمود اگر ذری به انسان برسد پاشفش فقط خدا است برای این که مسیب ذرم غیر از خدا کسی نیست این هوا القاه رفوق عبادهیم بیان جامعیست که با هر دو مطلب سازگار است یعنی هم با آثار زرر و موت و حوادث دیگر سازگار است و با آثار خیر و احیاو و حوادث سودمند دیگر سازگار است برای اینکه آیه شست و یک همین سوره انعام قاهر بودن خدا را سبب برای احیاو اماته قرار داد سبب برای ابقاب و قبض روح قرار داد سبب برای قبض و بست قرار داد دمانندان که همون با همه قاه رو فوق عباده و یرسلو علیکم حفظتن حتی دا جا احد کن مودود توفت و رسولنام و هم لایفرتون که همه این دکهات یعنی ارسال حفظه و توفیه رسول همه اینها زیر مجموعی قاهریت ذات اقدس اله هست جناب فخر رازی در زید این آیه به هوا القار و فوق عباده بعد از اینکه اثبات کردن که منظور از این فوق فوق حسی نیست اینکه نیم فر بودن که اگر مهد الله منظور از این فوق فوق حسی باشد توی مجموعه نظام کراویس مثلا حالا برفرز اگر خدا فوق اهل غی باشد و اخره تحت دیگران است در اینکه این آلم کراویزی با لای ما است همونطور که ما با لای دستیم ادیه هم با لای ما معلوم میشود که این قسمت از تفسیر را در همون غی نوشتن که به این اهل غی مسهب زدن که فقط اگر مثلا خدا معاذ الله فوق اهل غی باشد لکان تحت اقدام قوم آخرین بر اساس کراوییت زمین یا کراوییت آخرین خب اما آیه مبارکه قل ایوشه این عکب رو شعادتن ذات اقبس اله در قرآن کریم هم از نظر عقل و هم از نظر نقل برهان اقام میکند بر توحید چه این که از نظر عقل برهان اقام میکند بر اصل مبدر در باره اصل مبدر برهان اقام میکند در موره وحدانیت مبدر هم برهان قام می کند و هم با طریق نقل مطلب را ثابت می کند سرش آن است که اصل مبدر را نمی شد با نقل ثابت کند یعنی اصلی که آلم خدایی دارد سانیی دارد خالقی دارد این را هرگز نمی شد با دلیل نقلی با وحی با نبوت با رسالت و مانند و نسبات کرد برای این که مستلزم دور است اگر کسی داعی نبوت داره سارت داشته باشد بهوید من پیامبرم و اخبار قیبی را دریافت میکنم و از طرف خدا خبر میدهم تا ثابت نشود خدایی هست حرفای او پذیرفته نیست ولی اگر ثابت شدید