ساره بندارون شیمیایی سلمون لمن سالمه کن به هون میدی دست من برا جنون هر بل من خانه مکن ساروزی که بیفته به این کرم بخون هر حل من قارنه تو ساروز این که بیافته پنکرم بخون یکی پاشتونه عزیزان همونطور که میدونید امروز سال روز شهادت سید حسن نصرالله و همینطور شهید نیل فروشانه در حمله تروریستی رژیم سهیونیستی یاد و خاطره این دو شهید بزرگوار و همه شهده محور مقاومت رو گرامی میداریم و با آرزوی علوف و درجات برای این عزیزان از اتون دعوت میکنم برنامه خاطرات مندگار رو بشنوید که در این برنامه مروری خواهیم داشت بر خاطرات فرماندهان و رزمندگان دوران دفاع مقدس همون بزرگوارانی که همه ما در همه دوره های حتی پیش روح هم مدیون زهمات و تلاش ها و ایسارگری هاشون هستیم ما چند ست هزار رزمنده داشتیم هر کدام از اینا یک مجموعه خاطرن خاطرات من و خاطره خاطرید بوشک و خنباره و جنگ و گرید خاطره زده کمین و کمین دشنگی و صفقه میدار مید خاطرات مندگار بیا عاشقی را رعایت کنیم زیاران عاشق حکایت کنیم بسم الله الرحمن الرحیم سلام به شما همراهان رادیو معارف با نخستین برنامه از مجموعه جدید خاطرات مندگار در خدمت شما هستیم مأموریت این برنامه ذکر خاطرات دوران دفاع مقدس و از زنده نگه داشتن یاد و نام شهده و یادگاران اون ایام عشق و هماس است با توجه به این که در هفته ی گرامی داشته دفاع مقدس هشت ساله هستیم این برنامه و برنامه بعد رو به خاطرات مقام معظم رحبری حفظه الله تعالی از آغازین روزهای جنگ تحمیلی اختصاص دادیم آیا میخواهی سربازان لشکر رسول الله را بشناسی؟ آن یک رزمنده کشابرز بود و این یک طلب عرض و آن دیگری در یک مغازه گمنام در یکی از خیابانهای مشهد نوانیات فروشی دارد و به راستی آن چیست که همه ما را در این نخلستان ها گرداورده است تو خود جواب را می دانی وقت سفر شد ساده کن پیوندها را در کوله با خود می بری لبخندها را بند چه دلهایی به پاهای تو بسته است بنشین و محکم تر به بندان بندها را تا چشم دشمن کور گردد دود کردند پیش قدت آه دل اسفندها را با کاسه آبی به پشت سر کشیدی دنبال صدها کاسه سر اروندها را تا شهر گهگاهی بیارد هاری از قرآن و انجیل و زبور و زندها را از پیشتر هم بیشتر هستی و پیچید این مسئله در خیش دانشمندها را گامت گذشت از خاک و نامت روبرو کرد با پوچه های بینشان پیوند ها را بخش اول خاطرات حضرت آیت الله خامنه ای از روزهای ابتدایی جنب بسم الله الرحمن الرحیم در باره جنگ و مسائل آغاز و اصناع جنگ سخنان بسیاری هست لیکن باید بگم یکی از حیجان انگیزترین لحظات جنگ لحظه شروع جنگ یا به تعدیر درستر لحظه ای بود که ما از حمله متجاوزانه رژیم اراق متلع شدیم همونطور که همه ی ملت ایران یادشون هست قاعدتن جنگ در بعد از ظهر روز سی و یکم شهری ورد اتفاق افتاد من شخصا خودم در یک کارخانه رفته بودم که سخنرانی کنم و در حالی که نشسته بودیم و منتظر بودیم که وقت سخنرانی بشه کارخانه هم نزدیک رودگاه مهراباد بود ناگهان صدای عجیبی و حرکاتی در پنجره ها و درها و اینها که ناشی از موج انفجار بود رو شنیدم و برادران پاستاری که با من بودن رفتن بیرون بلا پاسله و آمدن خبر رو بردن که چند هواپیمای شکاری رو در آسمان دیدن که بوم توی رودگاه مهراباد و جاهای دیگه پرتاب کردن و طبعا من سخرانی رو که لازم بود تقویت رویه اون کارگرها هم باشه انجام دادم سریعا آمدم به محل ستاد مشترک که اتاق جنگ در اونجا بود و نشستیم به بحث و بررسیه این رویداد غیر منتظره با بقیه مسئولین کشور که اون وقت همه بودند از رئیس سنبور و نخست وزیر و رئیس مجلس شروع اسلامی و رئیس دیوان آلی تشور و اینها تا همه مهمات نظامی که زیرفت بیدن برای ما البته جنگ غیر منتظره بود و هر چیز غیر منتظری در آغاز یک مقداری بحت انگیزه برای ملت ایران که اطلاعات کمتری از مسائل جاری مرزی بین ایران و اراق داشتند و منتظر چنین وضعی نبودن و در جریان تحلیل های سیاسی و نظامی هم قرار نداشتن طبعا بیشتر غیر منتظره بود یادم میاد که در اونجا بحث شد که اطلاع این مسئله رو چگونه به مردم بدیم و با چه زبانی موضوع رو برای مردم که در مقابل یک چنگی قرار گرفتند که هیچ عباده اون هم مشخص نیست زمان اون هم معلوم نیست قرار بدیم به لخره تصمیم جمعی بر این شد که من به عنوان نماینده امام در شورای عالی دفاع و به عنوان کسی که با مردم هر هفته صحبت می کردم در تریبون نماز سمعه و آشنا بودن مردم با صدا و با مطالب من مطلب رو با مردم در اینجا بگذارم تو من یه اطلاعیهی تیعیه کردم و خودم با صدای خودم اون اطلاعیه رو در رادیو خوندم و بارها اون پخش شد و مردم کشور اطلاع بده کردن که ما در حال جنگ هستیم از اون روزا که دنیا رنگ خون بود تنم تو التحاب جنگ می سخ از اون روزا که بیرحمان ترکش لباسو به تن رزمنده می دوخ لباسو به تن رزمنده می دوخ برای این که من خاک تو باشم چقدر سروس نوبر هدیه دادم چقدر خون پای آزادی من ریخ چه نخلایی که بی سر ایستادم چه نخلایی که بی سر ایستادم الله رزا هنری در کودکی پدر را از دست می دهد و مادرش نیز ازدواج می کند. سرپرستی او را برادر بزرگتر به احده می گیرد. از سال شست و یک تا لحظه شهادت تقریبا حضور مستمر در جبه دارد. در سال شست و چهار که دانش آموز ثوم دبیرستان بوده به عنوان بسیجی نمونه به سفر حج تمتو مشرف می شود. مکاتبات او از جبهه و سفرنامهش از حج شاهدی بر مقام ارفانی آن عزیز است او یک سال پس از سفر حج در بیستوم شهریور سال شست و پنج در جزیره مجنون به شهادت میرسد تو از من خاطرات که که نداری ولی زخمای من تازه هست هنوزم یه کاری کن که بعد از این همه سال تو آتیشی که خموش نسوزم هنوزم میشه خورم شهر باشم اگه ناجی این روزای من شی جهانم خالی از نقشای زیباست تو میتونی جهان آرای من شی تو میتونی جهان آرای من شی تو میتونی جهانا رای من شید برای این که من خاک تو باشم چقدر سر و سنو بر هدیه دادم چقدر خون پای آزادی من ریخ چه نخلایی که بی سر ایستادم چه نخلایی که بی سر ایستادن بخش دوم خاطرات مقام معظم رحبری از روزهای ابتدایی جنگ یکی دو نکته مهم هست که من اینجا خوبه اینها رو برای اطلاع ملت عزیز ایران خوبه که بیان کنم نکته اول این است که اگرچه جنگ در ظاهر در روز سی و یک شهریور پنجه و نو شروع شد اما در باطن و به صورت مقدماتی جنگ تحمیلی اراق علیه ایران تقریبا از حوائل پیروژی انقلاب یعنی از قبل از آغاز سال پنجه و هشت شروع شده بود من لازمه برای اطلاع مردم خودمون که حتما راقبن مسئله را بدونن این تاریخشه خیلی کتاه را بگم ما از تاریخ اوائل فروردین 1358 تا سی و یک شهریور 1359 که یک سال و نیم طول کشیده حدود دیست و هشتاد و نو تجاوز مرزی اراق به ایران رو سبت کردیم و این رو ما به وزارت خارجه در همون وقت ارتش و مقامات نظامی و انتظامی یعنی جاندارموری و ارتش به وزارت خارجه منعکس کردن و وزارت خارجه هم یادداش های اعتراض آمیز رو برای دولت اراق برساده یا کاردار ها یا سفر های اراق رو خواسته به اونها گفته یا به وسیله استفارت خودمون در بغداد به مقامات ارادهی منکس کرده دیویست و هشتاد و نو مورد رو ما سبت کردیم توجه به آهنگ رفتار این دیویست و هشتاد و نو مورد از اول سال پنجاب و هشت تا سی و یک شهریور پنجاب و نو به نظر من جالبه که من اینجا این رو سبت کردم از سیزده همه فروردین پنجاب و هشت تا که اولین تجاوز ما در لیست سبت شده ایم اولین تجاوزه البته در سال پنجه و هفت هم تجاوز داریم منطقه اونی که به صورت صد درصد مستحکم و منعکس شده به بزارت خارج مطرحه اینجوریست که من حرز می کنم از سیزده یک پنجه و هشت که اولین تجاوز در این لیست هست و در مهران این تجاوز انجام گرفته و در پونزه یک پنجه و هشت یعنی دو روز بعد به بزارت خارج منعکس شده تا سیه اسفند پنجابو هشت یعنی یک سال که تجاوزی باز در تلایه قدیم انجام گرفته و در روز یک یک و نوح یک پنجابو نوح به وزارت خارج مونکس شده در طور این یک سال هشتاد و چهار مورد تجاوز اتفاق افتاده درست توجه بفرمایید که از فروردین تا اسفند پنجابو هشت ما هشتاد و چهار مورد تجاوز داریم که این البته میزان زیادیست یعنی یک دولت همسایه 84 بار از زمین یا هوا یا دریا به کشور همسایه خودش بی خودی هم حمله کنه که حالا نوع حملات رو خواهم گفت که چگونه بوده از فروردین پنجاونو 6-1-59 که باز تجاوزی در دهلوران انجام گرفته و در فردای همون روز به وزارت خارج منعکس شده تا 29-3-59 یعنی در ظرف سماه اول پنجاونو که باز تجاوزی در حوالی نفت شهر انجام گرفته و در سی جایی که سه دو روز بعد به وزارت خراجه منکس شده هشتاد و هشت مورد تجاوز انجام گرفته یعنی در طول یک سال پنجا و هشت هشتاد و چار مورد در طول سه ماه اول پنجا و نو هشتاد و هشت مورد این چی رو نشون بیده؟ این نشون بیده که در سال پنجا و نو تصمیم دولت اراق بر درگیری با ایران شدیدتر و زمان درگیری نهایی نزدیکتره و از چار چار پنجا و نو یعنی اصلا تیر پنجا و نو که تجابوزی در خسروباباد که میدونید خسروباباد توی جزیر آبادانه دیگه در جنوب آبادان که این تجاوز در چهار روز بعدش در هشت چهار به وضع از خارج منقص شده تا سی و یک شش این در روز حمله امومی که باز تجاوزی در سی و یک شش قبل از حمله امومی در نفت شهر انجام گرفته سد و هفته مورد تجاوز ما داریم یعنی مجموعا این دیویست هشت داده نه مورد رو وقتی ما تفکیت میکنیم در طول سال اول تعدادی در طول سه ماه سال بعد تعداد بیشتری و در طول سه ماه دوم سال بعد تداده به مراتب بیشتری داره و این همش حاکی از این است که دولت اراق از اول پیروزی انقلاب از اوائل پیروزی انقلاب مقدمات یک درگیری مرزی رو با ما شروع داره موسیقی روییده گل زخم سراپای تنت را منظومه خرشیدی صبح کفنت را تا باز شود چشم و دل خانه بگوید در باد برقصن نفس پیر هنت را در حیمه باروت گلستانی از آتش آتش زده ای هم همه ی سوختنت را از خون جوانان وطن لاله دمیده بسیار سرودند شکوفا شدنت را چون دسته به دسته گل سرخی که بیارند هر عید چنان تکه به تکه ودنت را تا باز شود چشم دل خانه به بویت در باد برقصان نفس پیر هنتران موسیقی با حمله به پاسگاه ها و به رگ بار بستن پاسگاه های مرزی با حمله به مردم، مردمی که مثلا داشتن می کاشتن زمین رو یا عور می کردن یا به علاقشون یا با نمدونم وسیله نقلیشون، موتورسیکلتشون می رفتن تجاوز به اینا، حمله به اینا با رو بودن قایق در لب شهرد قایقه مثلا اون عربی که داره سیادی می کنه قایقشو بگیرن رو برن یا انوالش رو بگیرن ببرن یا خود افراد مرزی رو بگیرن ببرن اون طرف کتچ بزنن مجروف کنن و روحا کنن یا حتی روحا نکنن و با آتش زدن باغات میوه با حمله به چاه های نفت و بالاخره بمباران مناطق مرزی چه پاسکاها و چه منازل و چه روستاها این حملات 282 نه موردی که گفتم به این وسیله ها انجام گرفته و چه حملات زمینی، چه حملات هوایی و چه حملات دریایی که البته کمتر بوده دریایی در طول این زمان به این کفیت مستمرن ادامه داشتیم ما از اولی که این حملات شروع میشه مرتب شروع میکنیم با یادداش به دولت اراق اعتراض کردن پیداست که اعتراض اثری هم نمی کنه چون این سه ماه دوگوم که گفتیم 117 مورد تجاوز در سه ماه دوگوم هست این در ظرف 90 روز 93 روز میشه چون 31 روز ما های اول 117 مورد یعنی هر روزی مثلا فرض کنیم که یک مورد هم بیشتری مورد رو بردیم و این میدونید که خیلی حاکی از این هست که این دولت قصد حمله و تجاوز داره از حدود 15 روز به حمله بزرگ یک حمله قابل توجه و مهمی هم در غرد شروع میشه یعنی عملا تجاوز انجام می گیره و نیروهای اراقی وارد خاکما می جن چون قبلی ها به صورت تجاوزهای مرزیه و این حملهی که در ورود چارده پونزه همه شهری برای من دقیقا یادم نیست در غرب انجام گرفت در منطقه کرمانشاه و ایلام و اینها نیروهای دشمن وارد خاکما شدن صورت جنگ بود منطقه ها چون همه جانبه نبود چون گسترده نبود این رو ما آغاز جنگ به حساب نیو بردیم و این رو استلاحا نظامی ها بهش میگن حمله پشتیبانی یعنی وقتی که یک حمله اصاسی و متمرکزی در یک نقطهی رو ترراحی می کنن پیشبینی می کنن و می خواهد انجام بدن برای این که طرف جنگ رو از اون حمله غافل کنند یه حمله در یه جایی دیگه ای رو شروع می کنند که نیروهای طرف جنگ به اونجا منفف بشه بعد حمله اصلیشون رو انجام بیدن همین کاری کردن اول حمله رو در برد کردن که این حمله پشتیبانی بود و بعد حمله اصلی رو در طرف خودستان چه دستور چه احوال چه اونیچه شروع کردن ای بهترین مفهوم ایسا در لحظه های جرم پیکا ای هر کجا با نام حق آز کرده ای در رسیدن تا هدف اعجاز کرده تا عزمتان راسخ جوال برزو سهنده با نامتان همباره ایران سربلنده ای رحرمانان ای سر فرازان می روی تنجابی باد و پرتران باد مادر شهید می گوید سیزده ساله بودم سیدی نورانی به حیات ما آمد در حیات ما ده دوازده خانوار ساکن بودند سی چهل نفری دور سید جم بودند می گفتند سید آینده نگر است مرا نشانش دادند. گفت این دختر به زودی به خانه بخت می رود. ابتدای زندگیش با دشواری است ولی دو سال بعد خدا به او پسری می دهد که در هجده سالگی شهید می شود. همین که سید اسم شهید را آورد همه خندیدند و علا رقم احترامی که برای او قائل بودند حتی جوانها او را مسخره کردند یکی از پسر اموهایم خطاب به سید گفت یعنی امام حسین زنده می شود و با یزید می جنگد و پسر این دختر در رکاب او شهید می شود؟ سید گفت امام حسین زنده نمی شود ولی سیدی می آید شبیه به امام حسین و با فردی شبیه به یزید می جنگد بعد از شهادت محمد رزا خیلی بیتابی می کردم زنمویم گفت حرف های سید را فراموش کردی؟ این یاداوری زنمویم مرا خیلی آرام کرد و به من سبر داد ای کبوتر سفید من ای برادر شهید من تو برای من پرند پر تو برای من ستار تر تو برای من ستار تر تو برای من سپیده ای سر فراز و قد کشیده ای تو برای من سپیده ای گلسه پردم امید را آن برادر شهید را آن نگاه بیقرارا سیمهای خاردارا زندگی پرستران است مثل شعر آشغان است دل سپرده هم بحارا پیام بلاگت نور دلقو خامنه ای رهبر ما نور دلقو خامنه ای رهبر ما بعده وقتی نگاه می کردم به نکشه جزیره آبادان و شهر خرلمشهر مثل این که یک دست قوی یک پنجه قوی این قلب من رو به شدت می فشم از تصور این که قرنشهر عزیز و این خانه ها و این کوچه ها و این خیابان ها و این نخلستان ها زیره های دشمن غاسب و متیابزه تمام تشاری که ما اون روز می آوردیم برای تجهیزات به مناسبت امیدی بود که داشتیم متاسفانه هر که می شنیدیم از اونهایی که اختیارات دست اونها بود آیای یعنی بود ادهی باورشون شده بود که ما خورمشه رو از دست دادیم و معتقد بودن که باید بنشینیم با دشمنی که وارد خانه ما شده مذاکره کنیم تا در سایه این مذاکره بتوانیم وجب وجب و قدم قدم سرزمین های خانه خودمون رو پس بگیریم حالا چقدر طول می کشید خدا می دونه تلاش جهانی هم برای همین بود تلاش جهانی برای این بود که ما رو بکشونن پای میز مذاکره آتش بست بدن حیجان ما که فرونش هست انگیزه مردم ما که تمام شد سلاحار که زمین گذشتیم فرد بگم خیلی خوب در یه برنامه 15 ساله 10 ساله فلان امتیازات رو از شما می گیرن زمیناتون رو وجب به وجب می دن این برنامه بود این که دیدید از همه طرف دنیا یه ادهی می آمدن طرف ما با فشار که سل کنید قبول کنید برای همین بود که ما رو وادار به این مزاکره ننگ آمیز و خجلتاور بکنند البته بعضی از این مزاکره کننده ها که می آمدن از خارج سوئنیتی نداشتند اما سیاست این بود سیاست جهانی بود ما قاچه حرف می زدیم من منتظرم که این حسد آبادان از بین برد و حشیار میدم به حاصلان قواه انتظامی و فرمانده های قواه انتظامی که باید این حسد شکسته بشد مسامحن نشد برش قبل از آنی که ما مسئول بشیم لیبرال ها و سیاست غلط اونها برمبنای این بود که ما باید هرچی زودتر آتش بسوغم برم بارها می گفتن علنن جرعت نمی کردن در سخنرانی هاشون بگن اما می گفتن در جلسات و عقیدشون و سیاستشون این ما وقتی که مسئولیت رو به عهده گرفتیم آمدن باز به اینها گفتیم ما از آتشبس خاطره تلخی داریم ما آتشبس اعراب و اسرائیل رو دیدیم اعراب در منطقه فلسطین اشغالی چه در قسمت سوریه چه در قسمت قردون که در قسمت مصر و سحرای سینا بزرگترین غلطشون این بود آتشبس رو قبول کردن آتشبس رو که قبول کردن دشمن خودشون رو صاحب اختیار اونجا دونست حالا به دشمن میگن برو میگن نمیرن مگر امتیاز بدید امروز ما این درس رو در انقلابمون و اینجا