راست گفت خداونده والای پزرگ تا فردا خدا نگهتار در پیام رسان ایتا میتونین عدد 96 رو به سرشماری 3015 ارسال کنید دست رسیب پشت سحنه برنامه ها دست رسیب آباها، نباها و میان برنامه ها دریافت برنامه های جدید و پرمخاطب دست رسیب آخرین اخبار و اطلاعات معرفی همه و همه در ایتای رادیو معارف برای ازویت در کانال رادیو معارف در پیام رسان ایتا فقط کافی عدد 96 رو به سرشماری 3015 15 ارسال کنید تا براحتی ازو خانوادی بزرگ رادیو معارف بشید پس اجل کن همین الان عدد 96 رو بفرست به شماره 3015 اول من سؤالشون رو پاسخ شرح کنم آیه یومند او کل اون آسم به امامه می توضیح بفرم این که آیه میگه در اون روز قیامت هر کسی رو با امام خودش می خواهد پرسمن پاسخ به پرسش های قرآنی موسیقی بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل على محمد و آل محمد و اجل فرجهم سلام و تحییت ارزم کنم حضور شنواندگان عزیز و عجمند برنامه پرسمان قرآنی که همراه شبکه رادیو معارف هستن امیدوارم که حالتون خوب باشه در استدیوی برنامه پرسمان قرآنی در محضر کارشناس عجمند جناب استاد حجت الاسلام والمسلمین حاج آقای رستم نجات هستیم حاج آقا سلام ندیگم خیلی خوش آمدید به برنامه سلام خیلی ممنون متشکر بسم الله الرحمن الرحیم و به این استرین و صلو اللہ و علیه و محمد و آل اتاهرین و به این استرین و صلو اللہ و علیه و محمد و آل اتاهرین بنده مرز سلام دارم خدمت از اتالی همکاران مخترم و همه شنوندگان بزرگوار قرآنی و در خدمتون هستم سلامت باشید خیلی متشکرم اجابه از این که قبول زحمت فرمودید و به ورنومی خودتون تشریفه بردید قبل از اینکه سوالات اعضان شمنده رو مطرح کنیم از اینکه راه های ارتباطی برنامه رو یک بار عرض بکنم دو شماره تلفونه 329-10-551 و 329-10-552 با پیش شماره 025 و همچنین سامانه پیام کتاه 30553 راه هایی هستن که میتونید سوالات قرآنی خودتون رو مطرح بفرمایید حتما در پیامتون لطف کنید قید بفرمایید که این پیام یا این تماس مربوط هست به برنامه پرسامان قرآنی قرآن قرآن قرآن قرآن یک کتابیست که نمیشد در اطراف او با این زبانهای الکن صحبت کرده قرآن یک صفره گسترده است از ازل تا عبد که از او همه بشتهای بشر استفاده می کنند و می توانند استفاده کنند قرآن قرآن حسن سلام و خسته نباشید ما معمولا در گفتگوها ما سری میکنیم دو گروه همجنس را مورد خطاب قرار بدیم این دو گروه را با هم هم سرنوش هم نو خطاب میکنیم مثلا تو تیم های ورزشی مثلا میدیم آبی پوشان فلان تیم با قرمز پوشان در زمین ورزش هستن و برادر مصابقه بدن اینه در صورت ما مورد خطاب هم سرنوش قرار میدیم که هم نو باشن همجنس باشن مثلا به فرض مثال دانش آموزان فلان دویرسان با اون دویرسان حالا در قرآن میگه ای دو گروه جن و ان اینه با هم همسنشت میگه شما ایجودین شما اوجودین شما به عبادت خفش شدین شما نمیدون فلان کاره کدام یه تضمینه خدای شما انکار مکنین ای دو گروه که هم جنسیم به اسطولا آیا میشه گفت جهمه همی جنس انسان هاست که بلاخره بعضی از انسان ها حالت جنب دارن و اگر اونم به مراتب برسن و بعضی حالت انس دارن نه این سوال قرارنیه داشتم ممنونم و برسم وقتی ما شا خیلی متشکرم از جماعه بقایی آقا رزا از کرمان شا امیدوارم که حالتون خوب باشه آقا رزا و شرمنده برنامه ما باشید تا سوالتون رو جاستات پاسخ برن حالا اجمال صحبتشون این بود که ما وقتی که دوتا گروه رو در واقع با یک خطاب خطاب میکنیم باید بالاخره یه سنخیتی با هم داشته باشن یه بالاخره مناسبتی با هم ناشته باشن مثلا مثال هایی که ایشون زدن حالا وقتی میگیم جن و انس حالا به صورت مداغم در سور موارد که ار رحمان هم زیاد ذکر شده که فبعیه آلائه رب کمات و کذبان که به صورت تصنیه اومده یعنی گروه جن و انس این ها با هم چه سنخیتی دارن بله در پایان سؤالشون در واقع این بود که ما میتونیم با این حساب بگیم که جن از جنس همین انس هستن نه قطعا نمیتونیم بگیم اصلا قرآن میگهد که نیستن برای خاطر این که در باره ابلیس داریم دیگه کان منال جن ابلیس جن بود و در باره جن داریم خود همین ابلیس هم این رو بیان کرد در چند جای قرآن هم اشاره به این شده که میگهد که خدا یا تو آدم رو از خاک آفریدی از تین مثلا میگه آفریدی منو از آتش آفریدی پس معلومه که جنس ها با هم فرق میکنه خلقتنی من نارن و خلقته من تین منو از آتش جنس من اینه ولی آدم رو از خاک و به خاطر اینم استقبار ورزید و اطاعت نکرد سوالشونو بهش اینجوری تعدیل کرد که هم جنس نه ولی هم سنخ باید باشه در واقع میخواست بگرد که این خطابات شاید حاکی باشه از این که پس معلومه که جن هم مثلا از نوع انسن این انسان ها بعضیشون مثلا جن نسن این که منتفیه که این قطعا نیست اما این که اینا چرا باهم اومدن یا معشر الجن و الانس مثلا داریم ثقلان که مراد همین جن و انس هست چرا این سنخیتشون یا همگروه شدنشون چرا اینا با هم همگروه شدن در یک تخاطب هر دو با هم مورد خطاب قرار گرفتن این برای خاطر این که هر دو مسئولن برای خاطر این که هر دو عقل دارن برای خاطر این که هر دو مکلفن هر دو مخاطب قرآن هستن هر دو مخاطب قرآن هستن هر دو مخاطب پیامبران هستن یعنی اونجایی که میگه یا معشر الجن ول انس علم یعتکم مثلا از طرف ما رسول برای شما پس معلومه که رسول برای هم انس میاد هم برای جن میاد یعنی اینا هر دو مکلفند پس همگروه شدنشون برای خاطر مسائل دیگه است نه برای خاطر این که ببینیم جنسشون یکی باید نیازی نیست موضوعیت نداره همجنس بودن مخاطب ساز نیست در یک گروه بلکه مخاطب سازی ها در یک گروه خطاب قرار گرفتن بعضا چیزایی دیگری دارد مثلا چی؟ مثلا این که اینا هر دو چون مسئولن اینا چون هر دو فردای قیامت باید پاسخ بدن پاسخ اعمالشونو بدن چون هر دو عقل دارن چون هر دو اراده دارن هر دو اختیار دارن هر دو دو طرف خیر و شر اما شاکرن و اما کفورا برای هر دو قرار داره پس بنابراین همگروه شدنشون در یک خطاب برای خاطر مسائل از این دست است نه به خاطر این که اینا جنسشون واحد هست یا واحد نیست بله حالا من از این بحثی که پیش اومد یه سؤال هاشیهی میخوام بپرسم از محضرتون که حالا گفته میشه که این که انسان افزل از موجوداتی دیگه هست به خاطر اختیارشه چون مثلا ملائک که فقط وجودشون در نیکی منحسر هست خب چون اختیار این رو ندارن که بد باشن یا حیوانات که خب تفاید جنبه حیوانیت دارن این این انسانه که هم عباده حیوانی داره و هم عباده در واقع الهی و انسانی حالا همین در باره جن هم متصوره دیگه پس چرا انسان از جن برتر دونسته شده چون جن نیان هم اختیار دارن هم مخاطب قرآن هستن هم مسئول هستن همه این خصوصیتو دارن بله البته با مراتبی کمتر ببینید اون تکاملی که برای انسان هست برای جن نیست درست اینا اختیار دارن اینا در بین خودشون پیانبر ندارن یعنی پیانبری از جنس جن نداریم اینا تابع انس هستن بله اختیار دارن اراده دارن عقل دارن مسئولیت دارن اینا هم مؤمن و کافر دارن در صوره جن اصلا این تسریح شده اونا هم مؤمن دارن کافر دارن اما اینا تابع هستن تابع انسن لذا تابع پیانبران انسی میشن تابع کتبی میشن که بر انس نازل میشه اساسا یعنی میشه تصور کرد که مثلا جن مسیحی و یهودی هم داشته باشیم بله بله هم جن مسلمان داریم کافر داریم شراعی دیگر را انتخاب میکنن بله همه اینچرا که برای بشهرست برای اونا هست منتها به مراتب پایین تر خب اون وقت شرایعی که در مثلا اسلام اومده مثلا مثل نماز خوندن مناسک اونا هم به همین شکل مکلف هستن ظاهرن این طوریست دیگه اونا هم تکلیف دارن مثل ما از آیات قرآن در سوره جنب خصوص استفاده می شود اصل تکلیف اما این که حالا به فروعات چه میزان اینا در قرآن حد اقل به اون صورت مفصل بیان نشده بله خیلی متشکرم از توضیحی که فرمودید فاصله از اطار فرمان میگیریم و به ادامه سوالات از ازان شهنده خواهیم پرداخت پرسمان قرآن موسیقی پاسخ به پرسشخاک قرآنی شما تلفون خاک سی سد و بیست و نو ده پان سد و پنجا و یک و سی سد و بیست و نو ده پان سد و پنجا و دو سامانیگ پیامکی سی هزار پان سد و پنجا و سه جناب استاد رسام جادیی که از عزیزان شهرونده با شماره نو سد و نوزده هفته چهل و سه سوال کردن که آیه لایفله و ظالمون اگر از ظالمون در حالت رفعی آمده که در واقع فاعل هست چرا فعل مزاره باب افعال اومده یعنی مثلا توقعشون بوده که مثلا باید باشه لایفله و ظالمین یعنی رستگار نمی کند مثلا خداوند ظالمین را آیا این درسته؟ بله از کنم که باب افعال غایدش اینست که برای تعدیه باشه یعنی متعدی باشه و مفقول بگیره و منصوب بشه مثلا این به طور غالب هست میدونید در علوم عدبی برای باب افعال بیش از پونزده معنا زکر شده یکیش تعدیه هست یکیش اینه زمانی که مثلا برای واجدیت باشه یعنی برای چیزی که میخواد واجدش بشه مثل همین قد افلح المؤمنون یا مثل لا يفلح الظالمون که باب افعاله بله هر دوش باب افعاله دیگه قد افلح المؤمنون این المؤمنون فائل هست چرا برای خاطر این که اینجا از باب واجدیت هست واجدیت یعنی شدن یعنی شما داری مثل این که لازم معناش میکنی متعددی نیست بس مثل این که میخواید بگیر که چی مؤمنون رستگار شدند مچولی گویا داری معنی میکنی لازم داری معنی میکنی این فائل میگیره و اصلا باید هم فائل بگیره چرا برای خاطر این که باب افعال همیشه این نیست که مفعول پذیر باشد صرفا بلکه گاهی فائل پذیره و مفعول نباید داشته باشه فراوانم داریم در زبان عربی که باب افعال هست در حالی را که فائل میپذیره و مفعول نباید بپذیره پس حاصل کلام این شد که در برای ماده افلحه که در باب افعال هست نمیتونیم بگیم این متعدیه و این لازم هست و فقط فاعل میگیره به معنای این که ظالمان رستگار نمیشوند یا اونجا قد افلاح المؤمنون مؤمنان رستگار شدن پرسمان قرآنون موسیقی پاسخ به پرسشخاک قرآنی شما تلفون خاک 329-10-551 و 329-10-552 سامانی پیامکی 30553 متشکرم از همراهی شما عزیزان با برنامه پرسمان قرآنی در محضر جنوب استاد رستم نجار هستیم که به سآلات شما عزیزان در زمینه قرآن پاسخ میدن جماعه بستاد یکی از عزیزان شمنده پیامک زدن و سوال کردن که آیا در قرآن چیزی در مورد زنده بودن اشیا گفته شده یا این که اصلا چنین چیزی وجود ندارد تو پرانتز نمیشتن ولی من در جایی دیدم به خاطر همین هم سوال میکنم آقای کیومرس دستن از رستای سرچشمه لاهی جان زمن تشکر از این عزیز شمنده حالا فکر می کنم مخصوصشون از زنده بودن در واقع فهم داشتن اشیاه که امان می کنم مخصوصشون این باشه توضیح به فهمید که آیا در قرآن چیز در زمینه اومده یا خیلی بله ما چند نسبت داریم در قرآن که به کائنات در واقع موجودات غیر انسانی داده شد حالا انسان که جزی از کائنات از خودش اما این که نسبت های که مربوط به مثلا انسان هست یا حالا زی شعور انسان زی شعور هست این مثلا به سنگ به دریا به دشت به دمن مثلا یا به کوها نسبت های این گونه ما در قرآن داریم اون به این صورت هست یه نسبت تسبیح داریم یعنی تسبیح موجودات رو قرآن تسریع کرده در چند جاشم بیان فرموده و قطعا به معنای تسبیح به زبان حال نیست بلکه نوعی زبان قاله ولیکن لا تفقهون تسبیح هم اینا تسبیح میگن شما تسبیحشون رو نمیفهمید به زبان حال باشه که آدم میفهمه به زبان حال یعنی این که به لحاظه این ما، این ستاره، این نزد مثلا اینا حکایت میکنه از این که خدایی دارن اینا رو آدم میفهمه اینی که گفته میشه ولیکن لا تفقهون تسبیح هم یه تسبیحی به حسب خودشون دارن که حتما باید از علم ناشی بشه که مفسران تسریم میکنن که این آیاد اصلا قابل حمله بر معنای دیگه نیست همین است این یک نسبت نسبت دیگر نسبت شهادت است مثلا میگد که راجب زمین میگه یوم اذن تحدث و اخبارها زمین اون روز روز فردای قیامت اخبارش رو بیان میکنه یعنی شهادت میده بعد میگه به ان ربک او حالها خدا بهش این وحل را کرده و این را میاد پیامش را میده یعنی کسی که درش عبادت کرده یا خدایی نکرده خطایی کرده فردای قیامت زمین بیان میکنه خب اینم نوعی حکایت بکنه از یک حس از یک برخورداری از یک علم از یک فهم از یک شعور اینم که داریم بازم سراحت قرآن هست نمیشه این را یه جوری دیگه معنا کرد نکته دیگری که داریم راجب شهادت اعزاس فردای قیامت بازم آیات فراوان داریم که تمام دست و بازوب و نمیدونم جواره انسان حتی چشم و گوش و سم و بسر انسان فردای قیامت شهادت میده جلود رو هم مخصوصا میگه پوستها فردای قیامت شهادت میده بعد آدم ها اعتراض میکنن میگه تو چرا بر علی خودم شهادت دادی میگهد که من چه کاره هستم انتقنالله لذی انتقه کل شیع این خیلی جالب هست میگه تمام اشیار خدا به نطخ آورده حالا این آیاتیست که پس نسبتهای از این دست شهادت میدن که فرعه بر فهمه فرعه بر شعوره نمیدونم اینها اخبارشون رو بیان میکنن اینها نمیدونم تسبیحی دارن راجب کل شیعه هم هست پس همه ی هستی دارای تسبیحه دارای فهم دارای شعور این نسبت ها به اشیا و به کائنات داده شد اما آیا نسبت زنده بودن ببینید زنده بودن به این معنایی که بشر داره حیات انسانی حیات حیوانی حیات نباتی علم تا اینجاش میاد دیگه اما مثلا حیات جمادی بگیم جمادات هم برای خودشون یه حیاتی دارن آنچه رو که قرآن تصدیح کرده واجه یه حیات نیست البته این رو بگیم در ارتباط با فردای قیامت چرا قرآن قائله به زنده بودن خیلی جالب هست واجه زنده بودن راجع به خود فردای قیامت این ندار الاخره لحیل حیوان حیوان یعنی حیات این حیوان به مانعه حیوان نیست که ما واجه حیوان رو برای حیوانات به کار میبریم این ندار الاخره خود دار فردای قیامت یعنی خود قیامت نه آدماش نه موجوداتش خود روز قیامت یا خانه آخرت میگد که لحیه لام مفتوم آورده هیرم که به عنوان زمیر مقدم کرده این نرم آورده جملرم اسمیه آورده یعنی با چند تا تأکید که این حیات هست خود حیاته نه دارای حیات این خیلی معنا داره یعنی زنده بودن رو حتی نسبت نمیده میگه اصلا این زندگیه این حیاته میاد بگد که اون خود حیات هست اگر بخواییم به این صورت بگیم بله در ارتباط با زنده بودن اشیاء در فردای قیامت در قرآن تسریش شده بله خیلی متشکرم حاجه یه خطاباتی در قرآن هست به اشیاء راجعه به این خطابات چجور میشه گفت مثلا یا نار و کونی بردن و سلامن علا ابراهیم یا وقیل یا ارزب لعیما اکه و یا سما اقلی که به آتش خطاب شده که سرد و سلامت باش بر ابراهیم یا در مواد توفان حضرت نوح به آسمان گفته شد که دیگه مثلا بس کن بارشت رو و به زمین دستور داده شد که آبها رو در خودت فرو ببر این خطابات خطابات تکفینیه یا نه واقعا خطابه ببینید اینجا معمول مفسران اینا رو خطابات تکفینی میدونن در واقع همون اراده خداست خب این در واقع عبور از ظاهر نیست خروج از ظاهر نیست نه نسبت به قرآن در این حد هست یعنی در قرآن ما قاله قولوهایی داریم که قطعا به معنای قاله قولوهای انسانی نیست مخصوصا میشه چه ضرورت داره که اینا رو مثلا تکمینی بدونیم با توجه هم فرمانش هایی که فرمودید که بالاخره اشیا هم حتی مورد خطاب قرار میگیرن تسبیح میگن چه بعدی داره که خداوند به اینا عمر کرده باشه عمر ظاهری و اونها اطاعت ببینید ما در قرآن داریم که مثلا گفته شده به کوه خطاب شده اونجا اون آیه سریع ترست یا جبال اوویبی یعنی با داود همراهی بکن با داود در ذکر همراهی بکن اونجا اصلا خطاب است یعنی اون خطاب نزدیک تر است اما خطابات دیگر که مثلا یا ارزوبلعیماعک یا سماعوعقلعی مثلا این واجه ها این بیشتر تناسب داره با اون آیی که میگه اذا ارادشه اونجا قطعا این کن کن لفظی نیست یعنی کن خطابی نیست چرا؟ برای خود اینگی هنوز موجود نشده چون داره میگه خداوند وقتی که اراده کرد ایجاد چیزی را بهش میگد که باش او میشود میگه به او میگوید باش به کدام او اوی وجود نداره اصلا نیست تا مورد خطاب لفظی قرار بگیری اونجا این قرینه وجود داره که اون هنوز وجود داره اومم مفسران اون آیات مثل یا ارزو بلعی ما اکرو برمیگردان به همون اراده یعنی همون کنف یکون چه ضرورت داره؟ ارز من همینه مثلا فضل فهم در آیه یازه سوره مورد که فصلت هم هست یعنی در واقع گفتگوی هست می فرماید که به آسمان و به زمین گفتیم که بیایید حالا یا از سر اطاعت یا به اجبار و اونها جواب دارن که نمام نیاییم از سر اطاعت اصلا یه حکایتی هست یه گفتگو داره درسته نه گفتگو اینجا که قطعا بازم از اون مواردیست که نمیشه گفتگو چرا برای این که اینجا هنوز دارد میگد آسمانی که دخان بود یعنی تازه حالت بخار داشت مثلا به بیان امروز اگر بخواییم معناه بکنیم دخان را یعنی هنوز زمینی نیست خب اون قالت و عطاین و تعاین به سیمان نمیشه بله همین دیگه مثل همون اراد شیعن شده یعنی هنوز تازه آسمان که زمین و کرات و همه چی هست دخانه ثمستوائل سماوهی دخان یعنی تازه پرداخت به سمت آسمان یا توجه کرد برای ایجاد آسمان در حالی که هنوز دخان بود بعد به زمینش گفت که بیا میگی ما اونجا به زمین آسمان گفتیم بیایید یعنی این خودش مثل همون آییست که میگد که اذا ارادشه یعنی یقول لهو میگوید بهش کن فی کن شبیه اونه اون ادامه زیل آییه که میفهمد که قالتا اتینا تا اینون به چنده همیشه اونم همینطور به زبان تکفینه است اونم به زبان تکفینه یعنی اولی به زبان در واقع امر الهی یعنی اراده هست این دومی چیه گفتن که ما اطاعت میکنیم یعنی ما اصلا حرفی نداریم چرا برای خاطر اینکه ادا اراده شیعنن یقوللهو کن ف یکون چیزی دیگه اینیست پس منابرین قال یقولوهایی در قرآن داریم که غلبه بر این است که همون معنای تکفینی باشه چون این کلام اولا تحمل داره و معنای دیگهش میشه خلاف ظاهر اما اون آیی که در ارتباط با کوها گفته شد کوه بعد از این که خلقت تمام شده میگه ما به کوه گفتیم که یا جبالو اوو بید همراه با داود اونجا و تیرم داره تیر دیگه هست پرندم هست کوه هم هست شما همراهی بکنید در واقع همنوائی بکنید همنوایی اینجا ایجاد شعی نیست انایت بفرمایید؟ ایجاد شعی موجود هست میخواد یک کاری را به احتش بسپاید اینجا چرا؟ اینجا میشود گفت که اینا واقعا شعور داشتن یا شعوره به حسب خودشون و یعنی قدرت یک فهم و درکی رو داشتن و به اینا خطاب شد که شما همراهی بکنید اما در جاهایی دیگه غلبه بر همین است که همونی که عموم مفسران میگن اون رو بر میگردانن به تکوین خیلی متشکرم حالا غیر از سآل عزیز شمنده سآلات دیگه هم در واقع مطرح شد و از جامعه مستاد رستنجاد پاسخ گفتن خیلی متشکرم جامعه مستاد خیلی استفاده کردم خود من انشالله که عزیزان شمنده هم استفاده کرده باشن از بیانات شما فرصتی برای تحریف سآل جدید نیست اگر کلام پایین دارید با هم میشنید خواهش میکنم خیلی ممنون منم تشکر میکنم البته استفاده برای منم هست برای گویندم هست وقتی که گوینده خودش میگه خودش اولا هم میفهمه بهتر میفهمه و هم این که یک نوع تلقینه به نفسم هست انشالله ما هم استفاده کرده باشیم سلامت باشید خیلی متشکرم از شما عزیزان شمندم که تا پایان برنامه پرسومان قرآنی همراه ما بودید خیلی تشکر میکنم ما را از دعای خیرتون فراموش نکنید و تا برنامه آینده همه شما بزرگ باران رو به خداوند بزرگ میسپاریم التماس دعا و خدا نگهدارتون خوش را در خیش پیدا کن کمالی نصوب است خوش را در خیش پیدا کن کمالی نصوب است سنگ دل را سرمه کن در آسیای رنج و در اوه اوه اوه