خانمونده خیلی متشکرم از همه تون که همچنان در کنار ما هستید امیدوارم که برموهاتون نصب باشه تا این لحظه رضایتتون رو جلب بکنه باز آمده تون درخواست میکنم که اگه نظری دارید حتما به همکاران خوبم انترارسانی بفرمایید ما خیلی خوشحال میشیم که صدایی گرمتون رو بشنویم و پیامک های پر از مهرتون رو دریافت بکنیم و با نظراتتون بیشتراش نباشیم که بتونیم برموهار بهتر و متناسبتر با سریقه شما تحییه و تقدیم بکنیم لطفا زنید به 329-10-551 یا 329-10-552 با پیش شماره شهر مقدس قوم 025 یا این که پیومک ارسال بکنید به 3553 ترکینار این شماره ها تلفون سرغمی 162 که نیازی به گرفتن پیش شماره نداره و همینطور سامانه ی پیامکی 3162 متعلق به واحد ارتباطات مردمی روابط مومی سازمن صدا و سیما هم در اختیار تونه که به صورت 24 ساعت همکار نخوب هم صدای شما رو زب می کنن و پیامک های شما هم دریافت می شه و در اختیار همکار نخوب هم در رادیو معارف هم قرار خواهد گرفت خب دوستان عزیز سیزده و سی دقیقه است و به لطف خدا این نوبت کاری تا ساعت چهارده ادامه داره با دو برنامه دیگه ابتدا حکایت آزادگی رو خواهید چنید و بعد از اون هم سیزده و پنجه و پنج دقیقه در پیام ولایت برگزیده ی بیانات رحبر معظم انقلاب رو به گوش جان خواهید چنید و البته مهم بعد از این برنامه ها از حضورتون مرخص میشیم بنده سیبتایی دوستانی و همکارن بزرگوارم سرکار خانم موسوی تیه کننده و آقایان رزا رزایی صدابردار و اکبر شاه واروقی همه هنگی پخش در این نوبت کاری توفیق داشتیم که خدمت گذارتون باشیم اما دوستانه عزیز ما در کشور عزیزمون ایران اسنامی مدیون قشرهای مختلفی هستیم از جمعه جوان مردانی که نمادی از استقامت و پایداری هستند و برای ایران اسنامی گنجی عظیم محسوب می شند رهبر معظم انقلاب خطاب به این دست از جوان مردان یعنی آزادگان فرمودند که شما زخیره بزرگ الهی و یک سروت عظیم انسانی هستید که در دست دشمن غصب شده بودید خدای متعال شما را به ملت و به این کشور اسنامی برگردند زمن قدردانی از این بزرگواران دوت می کنم حکایت آزادگی رو بشنوید جسمتان گرچه دربند زنجیر جان دشمن مسیر شما بود در شب قربت سرد زندان یارتان ذکر و یاد خدا بود دوه هفت پندرانون در منطقه قصر شیری به اصارت نیروهای برسیداران هیچی ایک از موارد قانونی که برای اصرا وز شده در مورد اصرای ایران با چوبای درموهمات می زدن نه پتوه خاصی بود نه آب خاصی بود که بخوان بچه ها رفته خیلی غصم شد نه از شهادت شهادت واقعیت برای خودم امامون لرزه افتخار بود اصلا از شهادت باکی نداشت از مظلومیت حکایت آزادگی آقبت عمر ظلمت سر آمد یوسف از غعر زندان بر آمد روز دیدار یه خوب جان شد یوسف از جمله آزادگان شد سرباز مکند رنگ تا پیروزی از دست منه توفنگ تا پیروزی بشنو همه یک صدا برارنگ زده فریاد که جنگ جنگ تا پیروزی شنوندگان عزیز برنامه ی حکایت آزادگی سلام شب شما به خیر امیدوارم حالتون خوب باشه از این که امشب این برنامه رو برای شنیدن انتخاب کردید از شما سپاس گذاریم در این برنامه به داستان و ماجرای یکی از آزادگان سرفراز کشور میپردازیم آقای فرامرز چهرقانی که امشب مهمان ما هستند تا از حکایت دوران اصارت برای ما تعریف کنند موسیقی در تاریخ چهار چهار شست و هفت به دست نیرهای دشمن به اصارت در اومدم در منطقه کوشک تلایه حوالی جزیره مجنون ما در تاریخ چهار شست و هفت شب قبل اصارت بعد از ابلاغی های مرتبی که برمون دارد برای این که آمادگی و حوشیاره کامل داشته باشیم و من که فرماندهی یک دستر رو به احترام داشتم خب به همین نسبت آماندگی رو ابلاغ میکردن به بچه ها که حوشیار باشن که در همون بامدار صبح چهار چهار بود در ساعت سه بعد از نصف شب بود که دشمن آتش تهیه سنگینه روی ما ریخت به طوری که جدن ما جهنم رو پیش چشم خودمون دیدیم و با این حال از جونگه بچه همه مقاومت کردن بدون استثناب با این آتش تهیه بچه ها وروده چهار ساعت تموم مقاومت میکردن و در نهایت ساعت نزدیک شیش صبح بودش که نیرهای دشمندگه به خاکی زمان رسیده بودن و بچه ها به صورت متفرقه قاتش میکردن ایرانی با ایران و از طرفی هم جزایر مجنون آخرین منطقه از جپه جنوب در اختیار نیروهای نظامی ایران بود که متاسفانه رژیم عراق با حمایت مجامعه بینون مللی تونست چهارومه تیرماه 1367 اوج اقتدار و قدرتش رو با حضور نیروهاش در جزایر مجنون نشون بده و نیروهای ایرانی رو به اصارت در بیاره تموم شد و ناچارا دیدم واقعا هیچ راهی دیگه ندارم من بودم و بیسیم چین بود که ایشونم بیسیمشو گفتم بگذار زمین تا تصمیم بشیم که در اون لحظه شیشتان از کمانده های عراقی بودن ما دو نفر رو دستیل کردن و یکی از اون کمانده ها اومد بالای سر من و اسلحه من رو برداشت و داخل خشب اسلحه من نیا کرد دید که هیچ تیری وجود نداره و از پهنه منو بو کشید دید که ازش تیر خالد شده و از این موضوع فوقلاده نراحت شد کما این که اتفاق افتاده بود که بارها و بارها بچه های ما بخاطر همین مسئله شهید کرده بودن و از فرد نراحتی و قذب محکم با قدرنگ و توفنگ کنت زربه به سر من زد که من به حالت نیمه بیهوش روی زمین افتادم بعد از حوالی یک ساعت بودش که ما را به خط خودشون منتقل کردن در پشت خط خودشون ما با مساوید واقعا زشتی روبرو شدیم دستمونو کمان که از پشت بسته بودن با این حال عراقی ها به ما پس گردنی می زدن و چون سر من فرقلاد مجویت سنگیم بود ما را به بیمارستان بسر منتقل کردن در بیمارستان بسر دکتر سر من را دید و پرسید که چی شده منم باید صحبت کردم و گفتم که سرمو با قندق توفنگ اینطوری به این روز در آوردم که خودش باورش نشد گفت اصلا یه همچیزی ما نداشتیم و واقعا خیلی عجیبه تقریبا یک حفظه که توی بیمارستان بسته بودیم ما رو به بغداد منتقل کردم و در بیمارستان روماندی بغداد یک شبه اونجا گذرونیم که در نهایت کار در روز ده چهار شهست و هفت بود که ما رو به اردوگای یازده تکبید منتقل کردن در این لحظه بار دیگر دعوتتان میکنم به شنیدن روایتی دلنشین و عبرت هاموز که قلب و جان را جلا میبخشد هوا خواهان جنجالی اکبر استقلالی بود و علی پرس پولیسی یه هفته قبل از عملیات بود و اونا طبق معمول تو سنگر نشسته بودن و با هم کارکاری میخوندن و از دیمای مورد علاقه شون طرف داری میکردن که بحث بالا گرفت و بعدم با هم قهر کردن و تا بعد عملیات هم دیگر رو ندیدن اکبر دلخور از این که چرا با علی مشاجره کرده در خودش فرو رفته بود و آروم گرگر می کرد و با خودش می گفت اگه اتفاقی براش افتاده باشه چی کار کنم؟ جواب ننه باباش رو چی بدم؟ که یه حدید بچه ها می خندن از سنگر بیرون اومد و عشقش رو پای کرد صدای ادهی رو می شنید که با لحجه فارسی شعار می دن پرسپالیز هورا استقلال سوراخ باورش نمی شد ده ها عصیر عراقی پابرهنه و شعارگویان می اومدن و پیشابیش اونها علی سوار برشونه یه درجدار سیبیل کلوفت عراقی بود و پرچم سرخی رو تکوم می داد و عراقی ها به دستور شعار می دادن بار اول آخر بود که به این شعار حسابی از ده دلمی خندید و خوشحال شده بود به استقبال علی رفت علی هم از شنهای در جدار عراقی پرد پایین و همدیگر رو بغل کردن و بوسیدن. علی خند کنان گفت. میبینه اکبر حتی عراقی هم طرف داره پرس پولیس هستن. هر دو قشقش خندیدن. عراقی هم که نمیدونستن چه شعاری میدن با ترس و لرز همچنان فریاد میزدن. پرس پولیس هورا استقلال سراخ. ایران ندگر اسید ادبار شود در پنجه دشمنان گرفتار شود در شعله خون بسوزم و راقش را خواهد تاریخ اگر که تکرار شود از این که همراه برنامه هکایت آزادیگه هستید سپاس گذاریم در ادامه برنامه باقی ماجرا و صحبتهای آزاده سرفراز آقای فرامرز چهرگانی رو با هم می شنویم اون اردوگا یک حالت خاص یک شرایط خاصی داشت دیوارای خیلی بلند حدود چهار پنج دیوار بود که بالاش هم دوردیف سیم خاردار بود و بیرون این دیوار ها حدود دوازده حدود سیم خاردار حلقوی هم به صورت دورتا دور پارگان گذاشته شده بود دورتا دور اردوگا که در این شرایط ما یک سری نگهبانه رو دیدیم با کلاه قرمز لباس آسین کتاب و یک چوب هر کنوم دستشو که چوب رو توی دستشو میچرخ بودن و میخندیدن کمان که ما این هشتر و هشت نفری که وارد اردوگا شدیم همه مجروح بودیم و از خندین رو اصلا ما تحجب کردیم چون چیزی که تعریف کردن خود نگهبانه داخل بیمارستان با اون چیزی که ما داشتیم میبینیم واقعا مقایه بود حرود پنج دقیقه ما با همین صورت نشستیم یک لیوان آب گرم رو مادرن و بعد که از در اردوگا خواستن ما رو ببرن تو پذیرای اولشون شروع شد که اولین ضربه چوب بود که پشت همه بچه ها اومد حرود یک ماه و نیم توی اون اردوگا بودیم که مسائلی در رابطه با سلط پیش اومد و ما احساس کردیم که ممکنه همین روزا سل بشه که آخر کار ما رو منتقل کردن به بند یک و دو اردوگاه یازه خب در این مدت شرایط اردوگاه دومه که ما دیدیم فوقلاده راحتر از اردوگاه اول بود بنابراین برای ما به نسبت خیلی بهتر بود چون اردوگاه اول ما روزی تقریبا دو بار کتک میخوردیم در صورتی که این جا بکنش مسائلی نبود و من یه مقدار امکانات رو فراهم کردم و حس کردم که اینجا روی بچه ها از ندار فرهنگی می شکار کرد موسیقی به روز بودن همرزمانش اون هم در خفقانی به نام اردوگاه 11 تکریت عراق یک از کارای ناممکن ولی محقق شده ی آقای چهرقانی بود به اتفاق این دوستانمون سعی کردیم که یک سری مسائل فرهنگی برای بچه ها معایق کنیم که در درجه اول معلومات عمومی و اطلاعات عمومی بچه ها بالا بره و بتونن که خودشون رو به حد دیگه درشون میخواد برسنن هیچده ماه تموم با بچه ها انگلیسی کار کردم در نهایت چهل دا شگرد داشتم که البته خب اونجا چون ما جز واسره مفهود بودیم یک همچی کاره اصلا محال بود که بتونیم بکنیم کاغذ در اختیارمون نبود قلم در اختیارمون نبود و ما میدیدیم که تنها راه کار کردن صحبت کردنه به همین جهت به خاطر این که عراقی ها متوجه نشن چون جاسوسی و اردوگاه فوقلاده زیاد بود و شدیدن تحت پنجول بودیم به همین خاطر من یک نفر یا دو نفر از چاگردامو برمی داشتم در حین قدم زنن توی اون سد و شیش قدم حیاتی که داشتیم سد و شیش قدم می رفتیم سد و شیش قدم هم برمی گشتیم در همین حال باشون صحبت می کردیم کار می کردیم نکاتو بهشون می گفتیم اگر احیانا چیز نوشتنی مورد نیاز بود چون کاغذ در اختیار نداشتیم یک گوشه می شستیم و یک نفر مراقبت می کرد دو نفر دیگه چیزایی که می خواستن روی خاک می نوشتن و روی خاک کار می کردیم روزاگ سیاهی که به هممت و پشتکار آزادی قصده ما و همراهی همرزمانش به روشنایی علم و دانش ختم شد با یک سری از دوستان جمع شدیم و تصمیم می گرفتیم که از ازار فرهنگی و اطلاعات عمومی یه مقدار به بچه ها روش دیدیم خب به خاطر شرایطی که حاکم بود باید ما تمام جوانه براید می کردیم و یک سری مصابقاتی مثل مصابقات سال و جواب اطلاعات عمومی در این زمینه ترتیب داریم شرکت کننده هایی هم داشتیم و اول استقبال نشد به دلیل این که یه مقدار بچه ها می ترسیدن و می گفتن امیدوارد باعث دردسترمون بشه و دیدر آخر کار واقعا همه علاقه من شدن به طوری شد که ما این موضوع رو با محصول آساشکامون در نهایت درمیان گذاشتیم و ایشون معافقت کرد اجازه از نگهبانه عراقی گرفت و اونا به حالتی که گنگ بود واقعا نمیدونستن چه جوابی بدن و نمیدونستن که قضیه چی هستش قبول کردن که این مدت تقریبا یک ماه یا دو ماه مسابقه ما هر شب داشتیم و فوقلاده از رشد فرهنگی اطلاعات عمومی سیاسی علمی بچه ها واقعا بالا رفته بودن و خیلی خوشحال شده بودن از این موضوع در از این برای خود بودم یه تجری روحیهی بود تو محیط خفقان که خب ما با محیط خارج واقعا ارتباطی نداشتیم یک مسئله تلویزیون بود که خب برنامه هاش آنکنان نبود که آدم بخواد نگاه کنه و اخبارش هم فقط یه اخبار انگلیسی هم متوجه می شدیم و چیز خاص دیگه نبود که در نمارت همه این مسئله یک طرفه بود و چیزی که درش می خواست می گفت که این باب ميد ما نبود موسیقی در حقیقت زایران کربلا بودید آقای فرامرز چهرقانی نیمه ی خورداد 68 رو به عنوان تلخترین روزهای اصارت یاد میکنه از ترخیرین خاطرات که بخواییم صحبت کنیم میتونیم روز فوت حضرت امامو نام ببریم که در اون روز از همه طرف برای ما بد اومد و میشه گفت بدترین روز زندگی ما همون روز بود چرا که به خاطر جبه واقعا خفقانی که اردوگاه داشت و اون شرایطی که حاکم بود ما اجازه هیچمونه کاری نداشتیم که این باعث شد یک سریار بچه ها دست به عزوزاری بزنند که در نهایت به عزوزاری آشکار هم مبادر شد که این با مخالفت عراقی ها رو برود شد طور شروع بود که سه روز تموم این شرایط برای ما بود و این هر سه روز رو کتک میخوردیم به طور خیلی سخت و در پایان سه روز یک سریار بچه ها رو گرفتند توی سلوله ناختند و گفتند که اگر از این کارها بکنیم نتنه می کشیم اتون خیلی راحت چون شما اصیب مخبود هستیم هیچونه خبری ازتون نداریم ما و هر بلایی به قول محروف سرتون بیارید سرتون هم نباید دار بیاد چهرلوم هفته داته ایمها متفکر می کنم که آب اردوگه هاو کلن قد کردن که این باعث شد که فوقلاده به بچه ها فشار بیاد و یکی از سخترین و بدترین روزای زندگی و اصلاحات بچه ها بود یه قیست داشتی ما در اصل اهل بسفه بود یک نگهبان حرود سر و نور سان قد و حرود ست سر و ده کلان وزنش بود چک های این قیست معروف بود چک که به کسی می زد امکان نداشت کسی زمین نخوره شنیده بود که من توی اردوگاه خب مشغول تدریس هستم این موضوع جاسوس ها به گوششونه سنده بودن و ایشون دمال بحانه می گشت که منو به طریقی کتک بزنه تا یه روز به زن رسیم ساره شست و هشت بودش که به بحانه گرفتن حله بچه ها رو به خط کرد و خب منم حلم پاره شده بود و ام خواستم حله بگیرم که ایشون گفت نه تو دروغ میگی تو حالت رو قایم کردی و باید تملیح بشی همه رو توی حوز کرد حوز آب آب هم واقعا سرد بود و بعد یکی بیرون می آبود و کتک می زد که فوقلاده اون روز تملیح سخت شدیم ما و برامون واقعا غیر قابل تحمل بود به پایان آمدین دفتر حکایت همچنان باقیست سپاس از این که تا آخر برنامه با ما همراه بودین نظرها و دیدگاه های خودتون رو میتونید از طریق سامانه پیامک 3553 یا شماره تلفن های 329-10-551 و 329-10-552 با پیش شماره 025 با ما درمیون بگذارید تا سلامی دوباره خدا نگهدار رویاه خیسه کوچه های بی اقاقی رو خاطرات زرخ سنگر مونده باقی از خاطرات نخه های زبز بی سن تا گریه های گم شده در بغز سنگر در شهر خونین لاله میرقصی دربار گل میشه که از خاک خورم شهر آزاد آزادیت را روح حق فریاد کرده این شهر را دست خدا آزاد کرده این شهر را دست خدا آزاد کرده بعضی روشه سرفجوی در مصرف آب به سادگی آب خوردنه خب مطمئنن نظافت محیط کار بسیار درستیه اما اگه این نظافت با هدر دادن آب تصویر شده ی آشامیدنی همراه باشه نمیشه کار پسندیده ی حسابش کرد پس برای نظافت محیط مرد نظر از جمعه آشپسخانه، پارکینگ، حیات و غیره به جایی مصرف آن بهتر از جاروب استفاده بشه هر بار شستوشو یک حیات کوشیک دوازده متری نزدیک به صد لیتر آب مصرف میکنه که عدد بسیار قابل توجهی و بهتر مدیریت بشه من دیدم بعضی از ازاتی قرآن مذاکراتی کرده بودن که آیون در اختیار من گذاشتن بعضی شو مطالب مهمی مطالب که قابل توجه از مسائل قرآنی رو مسائل تلاوت رو اینا در میان گذاشتن پشت توجه داشتن روشتکیه کردن احتمام ورزیدن خب اینا مورد استفاده قرار بگیرن بیستومین نشست تخصصی استادان قاریان و حافظان ممتاز قرآن کریم با موضوع الزامات ابداع در تلاوت قاریان ایرانی اگر ما در کشورمون به همدلله قرآیمون خودشون ابداع لعن می کنند انسانی رو در بعضی از قرآی مشاهده می کنند پجموهشگران و کارشناسان قرآنی میتمنند مقالات، ترها و ایده های خود را پیرامون موضوع نشست حد اکثر تا میمه مهرماه ارسال کنند علاقمندان برای کست اطلاعات بیشتر به نشانی www.quran-shura.ir مراجعه نمایند شورای آلی قرآن سدای رمپوری اسلامی که تقریبا به بسیاری از کشورها میرسد این صدا باید ایک صدایی باشد که مردم را ارشاد کند و اسلام را معرفی کند نشاط و معنویت ایمان و معرفت دین و حکمت صدای وزیلت و فطرت راژیو معارف در خط محمد و حلی روح خدا نور ددقو خامنه ای رهبر ما نور ددقو خامنه ای رهبر ما کار بزرگی که ناگروه 86 انجام دادن یک افتخاریست که برای اولین بار در تاریخ کشور ما انتباه افتد در تاریخ دریانوردی ما انتباه افتد حالا این سالهای نکپت بار حاکمیت پهلویه ها و قاجاری ها رو بذاریم کنار قبلش ما دریانوردی داشتیم پدم نبوده لیکن اون چیزی که قبلن داشتیم با اون کاری که شما کردید فاصله شکلی زیاد این یک افتخار بزرگی بود که نابروه شما ایجاد کردن یک مجموعه 350 نفری با یک فرمانده مجرب و کاردان بتوانن 65 هزار کلومتر رو تیع کنن یک دور دنیا از بسیر آبی رو بگذرانن نزدیک هشت ماه روی آب بمونند دقیقا دویست و سی دو روز اینا کارهای بزرگیست نیروهای دریایی معروف دنیا معدودند کسانی که این کار رو انجام میدن و میتوانند انجام بدن شما انجام ددید سه اقیانوس رو در نوه دیدید و سرفراز به میهن برگشتید این اون چی که شما کردید یک کار خیلی پرمعناییست به آسانی نمیشه این رو به چشم یه حادثه دریانوردی یا نظامی نگاه کرد اون مقداره این کار شما اون مقداره سرکان تمام به راست راقص سال افتاد و پلک بله هشت رو میشه دید اولین تحلوگیری آنها برای دریانوردی دور کوره زمین بمبعی در هند بود پس از آن اوبور از تنگه مالاگا و دریای چین جنوبی و دریای جابر و پهلوگیری در جاکارتای اندونیزی نافای ایرانی با اوگور از تنگه مکاسار وارد اوگیانوس آرام شدند و با اوگور از مجمع جزائر فرانسدی میکرونزی و جزائر فارکلند به ریو دو جانی رو در بریزیل رسیدند مقصد بعدیشان آفریقای جنوبی بود که با اوگور از عرض اوگیانوس اطلاس در کیپ تاون پهلو گرفتن آنها با ترک آفریقای جنوبی و با عبور از تنگه موزانبیک و شاخ آفریقا به بندر سلاله امان رسیدند سه روز از ترک سلاله گذشته به حالا پس از نزدیک پنج هزار و هیست ساعت دریا نبردی آنها دور کورگ زمین را چرخیدند ناشکن دنا کنتر دریا یه بندر کنارک هستم فهمانده ناورو صحبت میکنه در حال حاضر ما به سلامت و پس از انجام محفقیت آمیز دریانووردی دور دنیا وارد آبهای سرزمینی کشور عزیزمون جمهوری اسلامی ایران شدیم اقدام شما توانست وجهه بین المللی ایران رو بلا ببره ارتقا ببخشه من میخوام این رو بگم عرضش سیاسی کار شما از عرضش نظامیش کمتر نبود اگر نگیم بیشترم بود نفس این که توی ما توانستید یه حرکت بزرگ اینجنینی رو روی دریا انجام بدید