امام اسکری کسی رو نامید نمی کنه میگه آمدم سر تو علال باب جراد نمی کردم خجالت می کشیدم در خانه رو بزنم دور خانه می چرخیدم آمادگی پیدا کنم تا در خانه حضرت رو بزنم هنوز در نزده خادم حضرت آمد بیرون یکیس دستش فرمود آقا امام اسکری سلام رسوندن فرمودم قدم نورسیده مبارک این چار ست درهم بگیر برای فرزنده در نزدم خانه امام اسکری علیه السلام روبرو نشدم چهره به چهره نشدم آقا نکذش من این همه خجالت بکشم خادم آمد بیرون گو آقا فرمودن قدم نورسیده مبارک این کیس چار ست درهم بگیر خرج این اخلاق احلویت علیه مسلم می دانید ما در روایات فراوانی داریم این نهج البلاغه امیر معاملان رو ببینید بخش حکمت ها می فرماید از سخاؤ مکان ابتداعن مثلا سخاوت این است که هنوز طرف سراغ شما نیومده در نزده شما کمکش کنید و اما مکان ان مسئلتن اگه اومد و سآل کرد فهیاؤن و تزموم دیگه آدم محض آبرو کمک می کنه خیلی عجیب آموزه های اهل بید با عمل ما این داستانم اشاره کنم خوبه که از اصحاب امام صادق علیه السلام آمد خدمت حضرت آقا فرمودن که فلانی تو زکات مال تو پرداخت می کنی زکات زکات واجب تو گفت بله آقا من مسلمونم اخو من مگه میشه زکات مالمون ندم حتما زکات مالمون می ده آقا فرمدن چجوری پرداخت میکنی گو آقا فصل زکات که میرسه فقران میان در خانه من من بهشون میدم حضرت فرمود تو مؤمنین رو زلیل میکنی گو آقا چه زلتی زکات واجبم رو میدم دیگه میان در خونه بهشون زکات میدم فرمود زلیل میکنی مؤمنین رو فقران نباید بیان در خانه تو تو باید بری در خانه فقران فقیر نباید مراجعه کنه به خانه تو تو باید بری سرا اجازه بدید همینجا اشاره کنم متاسفانه ماها فاصله گرفتیم از این اخلاق اهل بید از گذشت، محبت، ایسار، دستگیری، هدایت اصل هدایت در زندگی اهل بید دستگیریشون این قسمال امام اسکری بود بگذردی قصه از پدر بزرگوارشون امام حادی علیه السلام بگم خیلی عجیبه همین کتابی که معرفی کردم اسباط الوسی مسعودی صاحب مروج و زهب تقریبا ماله هزار سال پیشه بیش از هزار سال پیش می نمی سد یه شخصی بود در مدینه به نام بوریحه اسمشه بوریحه همه کاره مدینه و مکه بود امام مسجد الحرام و مسجد النبی و همه کاره بود از طرف متوکل عباسی یه وقتی نامه نوشت به متوکل اگه میخوای مکه و مدینه از دستت نره امام حادی رو احزار کن اده دور خودش جمع کرده این نفوزی داره مردم به او گرایش پیدا کردن مکه مدینه از دستت میره سعیت کرد متوکل گفت امامو احضار کن به سامر را خب شنیده اید متوکلم احضار کرد امام حادی علیه السلام رو به سامر را حضرت دیگه تا آخر عمرشون سامر را بودن امام عسکری هم تا آخر عمرشون ادامه عمرشون دیگه سامر را بودن عسکریه این که میگم یعنی تو منطقه نظامی عسکری معسکر منطقه نظامی تحت نظر زندگی می کردن به خاطر شیطنت این آدم سعایت این آدم نامنه مش روزی که امام حادی رو داشتن می بردن به سامر را همین شیطان اومد پیش امام حادی علیه السلام گفت بهتون بگم آمن این کارو کردم خودتونم می دونید اگه برید پیش متوکل از من شکایت کنید بدگویی کنید من اینجا زندگیتون رو آتش میزنم عزیزانتون رو میکشم اینجا میتونم مدینه همه چیز دست منه امام آدی یه جملهی فرمودن فرما من برم به کی شکایت کنم به متوکر شکایت کنم البار خب دیشب رفتم خانه خدا به خدا شکایت کردم وقتی به خدا شکایت کردم دیگه به بنده خدا کاری ندارم به متوکر بگم من به خدا شکایت دارم این ترسید دیدید تو مهام پیش میاد به کسی میگی آقا حوالت به غمر بنی هاشم میرم حرم عزت معصومه نفریند میکنم میرم کنار کعب نفریند میکنم طرف میترسه با همه شیطنتش تا میگی حوالت به غمر بنی هاشم وحشت میکنه تا میگی میرم کنار کعب نفریند میکنم میترسه اینم ترسید افتاد رو دست و پایه امام گو اقا غلط کردم ببخشید اشتباه کردم ما بودیم چی میگفتیم آدمی که یه هنچی زلمی به امام حادی و بعدم امام اسکری کرد تا گفت ببخشید عبارت اینه فقال حضرت فرمود افعو تو انگ گذشتیم سالها سختی رو تحمل کردن ولی این طرف با اقا ببخشید فرمود گذشتیم این اخلاق اهل بیته این نهج البلاغه امیر مامنان من تازیگی ها این خطبه رو خوندم که امیر مومنان روز اولی که به خلافت رسیدن یه خطبه خوندن فرماندن ایه هن ناس مزد امورون تو این 25 سالی که من خانه نشین بودم شما یه کارایی کردید به من ظلم کردید اگه مردم با تشکیلات ظالمانه خلف ها همراهی نمی کردن اونا نمیتونستن حق امیر مومنان رو غصب کنن فرماندن به من ظلم کردید گذشت لو اشاو انقلتو لعقول اگه بخوام اونا رو بگم اون پرونده ها رو باز کنم میتونم ولی افالله اما سنم خدا از گذشتتون ببخشی من دیگه گذشت رو باز نمی کنم 25 سال مظلومیتشون رو در اولین خطبه فرمود از شما ها گذشتم بله اونایی که حق از راتو گرفتن حسابشون حساب دیگرید ولی این سیاهی لشکری که کمک کردن همراهی کردن حضر خود از شما ها گذشتن این اخلاق اهل بیتر ما الان تو زندگی خانوادگیمون اینجوری هستیم تو زندگی اجتماعیمون اینجوری هستیم چقدر برادر ها و خوهرهای هستن پدر و فرزن همسایه زن و شوهر ماه ها سال ها سریع مسئله جوزی میگه من نمیگذرم این اخلاق ماه هست اینم اخلاق امیر مومنان و اخلاق امام ازکری سلام الله علیه اجازه بدید اشاره کنم در حیات اجتماعی امام ازکری این روایت بسیار زیبا از حضرت فرمود خسلتان لیس فوقهما شیعون دو صفت دیگه از این بالاتر نداریم چیه؟ یک الامانو بالله دو نفع الاخوان اول ایمان به خدا بعد از ایمان خدمت به مردم الامانو بالله کنارش این ترتیب از کلام معصوم خیلی حساب شده است دو صفت از این بالاتر نداریم امام اسکری سلام الله علیه و سلام یکی الامانو بالله دوم نفع الاخوان داستان ها زیاده در سیره امام اسکری بگذاریدی که دیگه بگم این در کافی بازمرهوم کلینی رضوان الله علیه و سلام این که از اصحاب امام اسکری شخصیت بزرگواریست به نام ابو حاشم ابو حاشم جعفری پنج امام رو زیارت کرده پنج امام خدمت پنج امام رسیده امام رزا امام جواد امام حادی امام اسکری آوالیه اصحار و احنافده خیلی صحابی جلیل القدریست بزرگ و باعظمتیست میگه من مدتی زندان بودم گاییم با امام اسکری با هم زندان بودیم یه حضرت تو زندان روزه می گرفتن امام اسکری روزه می گرفتن من روزه نبودم ولی دم افتار که می شد حضرت صفره افتار که پهن می کردن ما هم می رفتیم سر صفره حضرت می شستیم غذا می خوردیم آقا روزه بودم ولی ما روزه نبودیم می گیه وقتی من زندان بودم دیگه امام زندان نبودن از زندان به امام نامه نوشتم که خسته شدم از این زندان میشه از یک سال بود تو زندان بود خسته شدم آقا نامه نوشتن که امروز زهر آزاد میشی نماز زهرتو تو خانه میخانی میگه همین طورم شد زهر آزاد شدم و نمازم و در خانه خوندم کن تو مزعی یقن یه گرفتاری مالیم داشتم خواستم به حضرت نامه بنویسم ولی خجالت کشیدم تو نامه بنیمیسم آقا هم از زندان خسته شدم هم از بیپولی و فقر خسته شدم ننوشتم خجالت کشیدم وقتی رسیدم به خانه دیدم آقا سد دینار برا من فرستادم توی نامه یم نوشتن امام اسکری اگه گرفتاری داشتی فلا تستحیه ولاتحتشم خجالت نکش به ما بگو انکه تراما تخب هرچی که دوست داری اون چه منظورته ما بهت میدیم این اخلاق امام اسکری اجازه بدید در پایان اکی دو مطلب رو هم اشاره کنم میدانید عزیزان حرش کردم ولادت وجود مقدس امام اسکری سلامون لعالیه هست هشتم ماه ربیعستانی دهوم ماه هم که را می داشت رهلت کریمه احل بید فاطمه معصومه سلام الله علیها که این سالها به همدلالا در شهر قوم هم در ورود کریمه احل بید هم در گذرداشت رهلت کریمه احل بید ده ها صدها مجلس در هر کوچه و محله در این آستان مقدس مفصل برگزار می شود من تقدیر و تشکر میکنم از طولیت آستان مقدس حضرت محسوم سلام الله علیه و خدمت گذاران این آستان که این مسئله رو مورد نظرشون هست ببینید ما ولادت امام اسکری باید با عزمت تو این شهر برگذار کنیم حرم هم میبینید چراقان و پرچمهای ولادت نسبه از ولادت امام اسکری بگذاریم بعد بریم گرامی داشته رهلت کریمه احل بیت فاطمه محسوم سلام اللہ علیه ما هزار مجلس هم بر ازت محسومه بگیریم کمه ولی نباید بزرگ داشته بانوی با کرامت فاطمه محسوم سلام اللہ علیه اونجوری باشه که ولادت امام اسکری رو تحت شعا قرار بده این جمله رو من خوندم این نهج البلاقه از خطبه اول نهج البلاقه امیر مومنان میفرمایی منحاضه الامت احدون احدی قابل قیاس با امام نیست با آل محمد نیست هیچ امام زاده تمام شهده کربلا غمر بنی هانشم همه امام زادگاه میشه با امام مقایسه کرد امام اسکری پدر بزرگوار وجود مقدس امام زمان من به عزیزان در قوم میگم انشالله هر سال بیشتر در ولادت امام اسکری مجالس بیشتر بله حتما باید گرامی داشته فاطمه معصومه رهلت کریمه احلی بیتن با عظمت برگذارشون که علم دوله با عظمت برگذار میشه ولی اشتباه نکنیم لایق آنسون به آل محمد به تعبیر ایکی از مراجعه بزرگوار می فرمودن از شیخ توسی تا شیخ انسالی هزار سال چند تا فقیه داشتیم چند تا محدث و عالم داشتیم نه این سال ها آیت الله لزمای هائری آیت الله لزمای بروجندی و امام و این مراجعه نه از شیخ توسی تا شیخ انسالی این هزار سال مزارگوار میفرمون تمام علمای این هزار سال یک طرف بخوایید مقایسه کنید با یک نفس امام قابل مقایسه نیست با یک نفس امام معصوم بنابراین حواسمون باشید موازه باشید مراقب باشید بلادت امام عظمت امام عرضم تمام خدای به حق محمد و آل محمد ما را با قرآن زنده بدار ما را با قرآن بمیران ما را با قرآن محشور بگردان و السلام علیکم و رحمت الله و برکت امام ازکری فرزند احمد چگل بشکفتر باقی محمد حسن آلاله دلبند حادی زدلها برغمها بشاری امام ازکری فرزند احمد شگل بشکفت در باقه محمد حسن آلاله دل بنده هادی ز دلها برد غم آبر شادی جهان روشن شد از نور جماله زه خرشیده جمال بی مثاله اساس دین احمد محکم از او علی را دیده و دل خورم از او اساس دین احمد محکم از او علی را دیده و دل خورم از او امام اسکری فرزند احمد چو گل بشکفت در باقه محمد حسن آلاله دلمند حادی زدلها برغمها و شادی بحار تازه در گلزار زهران نهال سبز گوهر بار زهران به بستان نبی سرب ولایت امام دانش و دین و درایت پس از ده آفتاب عالم افروز فروق روی او شد مطلع روز چه روزی بان بر از بون آمیب چه روزی خوشتر از میناد خرشی تجلیگام اون طوره نایی جهان تا بندزی نوره نایی جهان تا بندزی نوره نایی خب از ازان شنونده برامه بربال سخن رو به اتفاق شنیدیم سخنرانی جنوب وجهت الاسلام و المسلمین حسینی قومی و موضوع حیات علمی و اجتماعی امام حسن اسکری علیه السلام که انشالله رضایت خاطر شما عزیزان رو جلب کرده باشه زمان تکرار این سوخنرانی هم امروز ساعت دوازده و سی دقیقه در بخش اول برموهای رادیو مارف روز چارشنبه نهومه مهرما خواهد بود یک و چلو شش دقیقه هست هنگام ازان صبح به افق قوم چهار و سی و نه دقیقه به افق تهران 4 و 36 به افق مشهد مقدس 4 و 3 دقیقه و شیراز 4 و 35 دقیقه خواهد بود ما همچنان در کنار شما هستیم با ادامه بخش ثومه براموها روی موجه اف ام ردیف 96 مگاهرس برامه روایت اشق رو در این فرصت تقدم شما میکنیم 20 دقیقه گفتگو با مادران و همسران شهدان برای بیترفتنم بیارم جاده روبروم نشسته پای برگشتن ندارم روایت اشق چجوری بگم که نیستی هم دل همیشه هم در جای خالی تو نمیشه با یه عام خاطر پر کرد به نام خدا و سلام قراره باز هم آشغانه های زندگی شهدارو از زبان مادران و همسرانشون بشنویم دفتر روایت عشق باز شده به احترام همه مادرانی که در هشت سال دفاع مقدس سبوری کردن به احترام زنانی که ایسار کردن و در بهترین لحظه های زندگیشون در کنار همسر عزیزشون نبودن این برنامه روایت اشقه موسیقی چند هفتهیه که مهمان خانوم افشوردی هستیم مادر شهید قلام حسین افشوردی معروف به حسن باقری و خاطرات ایشون رو از فرزند شهیدشون به اتفاق میشنویم حالا میخواییم باز هم از خاطرات دوران جنگ بدونیم تهران نیمه چطوری می آمد مثلا با فرمانده های دیگه با معاونانشون مثلا چهار نفر پنی نفر می امدن مثلا گزارش جنگ و فرمانده کل قوه خود حضر امام رحمت الله بودن دیگه به خدمت ایشون ارائه بدن شب آخر شب مثلا یا حالا دیر می رسیدن یا کارشون تموم شده بود جایی نداشتن برن میگفتم کجا برید؟ ببینید خونه ما؟ میمدن خونه ما مثلا عجیبم این بچه پرروزه بود عجیبم پرروزه بود باور کنید که میگم اصلا بعض برنامه ها اصلا موجزه بود میمدن ساعت هشت بود هشت و نیم بود خب هر که باشه دست پاشو گم میکنه الان من برای اینا چی درست کنم؟ خب اینا خسته و حلاک اومدن، گرسنن، میخوان زودتر بخورن، بخوابن، صبح زودتر بلنشن، برن. ولی خب بله تو اینایت خدا باور کنید که اصلا نشد یک بار که من اصلا نراحت بشم یا اصلا در بمونم. که من چی درست کنم برای اینا؟ الان این به طول آثارش به وسیله سردار فتول جفری توی به طول سازمان شهید باغری چاپ میشه دیگه جماعوری شده چاپ شده ایشون مثلا یک خاطره تعریف میکنه میگه مثلا ما میمدیم همین طوری میدیده خب صفره میاره پم میکنه قشنگ قضاهای خیلی مرتب منظم یا رخت خواب میاره میندازه خیلی مرتب اصلا میمونده خدای آخای اینجام اگه رستورانه همیشه حاضر و آماده است این واقعا یه موجزه بود بعد از خودش حالا نمیخوام بگم یک از فرمانده سپاه اومدن شام منزل ما من وسیلم ناقص بود بعد خودش از دوستم یه سری ملزومات گرفتم تا تونستم شام درست کنم برای اینا ولی تو اون مدتش مثلا دو سال و اندی هیچ وقف من لنگ نموند که برای اینه چی درست کنم این از برکت این شهید بود عجیب برکتی داشت موسیقی حسن باغری در همون دوران جنگ به فکر تشکیل خانواده هم بود و خانم افشوردی از خاطرات دوران ازدواج فرزندشون برای ما میگن من دستندر کار شدم اینجا یه دو سه جا رفتم و خودشم بردم خب جور نشد یعنی جور نشد که خب با فکر ایشون جور در نمی مرد نه این که هر که مثلا متوجه می شد خب دوست داشت همه چهار کلام که ایشون صحبت میکرد خیلی تمایل پیدا میکردن ولی خب با فکر ایشون با برنامه و وضعیت ایشون جور نمیشد تا وقتی که یه زمان دیدم زنگ زده میگه مادر اینجا یه دختر خانمی هستش توی بسیج خوهرهای احوازه یعنی یک از پایگزارای بسیج خوهرهای احواز بود ایشون خب کیه چیه هیچی یک از بستلا از اون خانواده های خیلی نامی و ریشدار سید تبا تبایی هستن ایشون برادرهای سپاهیشون معرفی میکنن که همچنین دختر خانمی هستش فکر میکنم که با فکر شما جور در میاد ایشون سه نوبت با این دختر خانم تلفونی صحبت میکنه طولانی اصلا خودشم نمیبینه نه اون دختر خانم ایشونو میبینه نه ایشون هم دیگر اصلا نمیبینم بعد دیگه به توافق میرسن پشت تلفون تلفونی به توافق میرسن قرار میذارن که برن پیش آقای جزائری امام جمعه احواز به صلاح سیغه محرمیت خونده بشه تا بیان تهران برنامه عقدشون به صلاح جور بشه که با من همه اینا رو در میان گذاشت من گفتم یکم بیشتر دقیق کن بیشتر صحبت کن امق قضیه رو خانواده شنو خلاصه این برنامه شد اونجا ایشون سیغه محرمیت رو میخونن بعد دیگه قرار میشه که بیان تهران تو اون سیغه به اسطلاح محرمیت ایشون همدیگر بعد از اینه که محرم میشن همدیگر میبینن اونم چی؟ با مقنعه ایشون اومده بود تهران دختر خانم مادرشم که منظرشون توی قررم شهر قررم شهره که دیگه میخواسته سقود کنه ارتش اینا رسانه ها بیرون میاره بیرون میاره اینا دیگه میاد تهران اومده بودن اینجا راپارتمان گرفته بودن اونجا بودن که این عروس ما دیگه بعد از سیقه محرمیت اومده بود منزلشون شهید ما اومد تهران رفت آبود منزل رفت آبود منزل یه مقدار شختب بود گفت بیا تحبیل بگیر عروس تو گفتم خوب مبارکه باز همینطور این مغنعه سرش بود اون شب اینجا مثلا منزل ما مهمان بود به اصطلاح ما شامیه تو برای کردی ما این آشنام خوردن و بعد از شامم بود به طلا رسوند منزلشون تا کلن چهار پنج روز ایشون در عرض بیست نوه ما مرخصی که اومد شهید ما پنج روز بود اونم برای عقدش از این دنیا هر کس ندهد به کسی دل خود را از قم نرهد دل او که همین قم شود مونس تنهایی ها خاطرات این ازدواج خیلی شیرین و شنیدنیه به خصوص برای جوانهای امروزی شنیدنش خالی از لطف نیست ازدواجی بسیار ساده و مراسم عقدی که هیچ تشریفاتی نداشت خلش ما یه مهمونی مردونه یه مهمونی زنونه دادیم یه مقدار وسائل تحییل کردیم برای اینا اینا جمع کردن رفتن به اسطلاح احواز اونجا یه منزل گرفته بودن یه طبقه بالایی منزل رو گرفته بودن اونجا به اسطلاح زندگی تشکیل دادن که خدودن یک سال و نیم هم زندگی کردن با هم در این مدت یک سال و نیم هم خداوند مطالعه یه دختر بهشون انایت کرد که این دختر هم الان داره دکتراشو میگذرونه داستان عقدشون که توی مجلس عقد کردن دیگه رفتن چون بنابوده حضرت امام عقد کنن ولی چون فرصت کم بود دیگه به نوبت میذاشتن دیگه کسایی که از تمام رحمت الله علیه عقد می کردن نوبت میذاشتن چون ایشون مدتش کم بود یه جبه شیریندی گرفته بودن رفته بودن مجلس اونجا یک از نماینده های سیگه دیشون عقد کرده بود که دیگه آمدن منزلو بودن ما یه مهمونه شب مردونه مردونه یه زهرم مهمونی اقوامو دوت کردیم مادرشو خوهرشو دوت کردیم و به صورت یه مهمانی زنانه با بعدم وسائلی که تیه کرده بودیم چون مادرشون دی خدا زندگی نداشتن که با یه چمدون لباس فقط اینا از خونه اومده بودن بیرون اومده بودن تهران یه سری وسایل برای خودشون تقییه کرده بودن دیگه ایشون مثلا بتونه برای ایشون جهاز مثلا تقییه بکنه وسایل نمیتونست که من خودم تقییه کردم یه سری وسایل اولیه که بتونن دو نفر با زندگی کنن دیگه در همین حد احواز بودن دیگه اونجا یه طبقه بالاییه یه منزل که دوتا اتاق داشت و حال بود و آشبازخونه بود و همم و همه چی داشت یه طبقه مجزا بود منزل یه شهیدی هم بود پسرشونم شهید شده بود اونجا ایشون بودم ایک سال و نیم منم که مارتب بیرفتم می ایمدم دیگه برای اینکه خب تنها بود ایشون مثلا