میدونید مول صدرا را صدر المتعلهین نامیدن این مول صدرایی که دانشمندان بزرگ دنیا فیلسفان بزرگ دنیا او را از بزرگترین فلاسفه متعله دنیا میشنسن میگه تو شبه اتحاد آقل و معقول که مشکل پیدا کردم و دیدم از راه فکری و فلسفی نمیتونم مشکل را حل کنم از کهکگوم اومدم خدمت وجود مقدسه حضرت معصومه صلی اللہ علیه و سلام توسل پیدا کردم و با توسل به وجود مقدسه حضرت معصومه صلی اللہ علیه و سلام این مشکل مهم فلسفی بر من حل شد علمای دیگه حضرت آیت الله العزمان نجفی مرشی که یکی از بهترین زائران حضرت معصومه صلی اللہ علیه و سلام بودن ایشون میگن در زمان رزشاه وارد حرم متحر حضرت معصومه سلامونلو علیه ها شدم دیدم تو قسمت زنها داد و فریاد بلنده گفتم چی شده؟ گفتم رئیس شهربانی رزشاه بی حرمتی کرده گستاخانه به حرم اومده و داره چادر و هجاب را از سر زنان زائر حضرت معصومه می کشه آیت الله الوزمان نجفی مرشی می گن رگ قیرت من به جوش اومد رفتم دیدم داره به زنها و هجابشون حمله می کنه یه سیلی محکم تو گوش رئیس شهربانی قوم در زمان رزشاه زدن در جوار حضرت معصومه صلی اللہ علیه و سلم او من را تحدید کرد و تحدیدش معنای کشدن داشت یعنی تحدیدش به گونه بود که من را میخواست بکشه ولی به برکت حضرت معصومه صلی اللہ علیه و سلم روز بعد شنیدم همین رئیس شهربانی رزشا تو بازار داشته میرفته یه قسمتی از تاق بازار رو سرش فرود اومده و به جهنم واصل شد آقای نجفی منشی خدا رحمتشون کنه میگن میخواستم دختر شوهر بدم وقتی که دیدم خاصگار اومده و پول برای جهاز و حزینه عروسی ندارم اومدم خدمت حضرت مسومه سلام الله علیها توسط پیدا کردم گفتم شما ما را فراموش کردید من میخوام دختر شوهر بدم هزینه اززواج ندارم و رفتم خونه وقتی که رفتم تو خونه گویا چورتن بردید در عالم مکاشفه به من گفتن که حضرت معصومه شما را کار دارن تو عالم دیدم که ادهی از کنیزان دارن حرم حضرت معصومه را تمیز میکنند آب و جارو میکنند که حضرت معصومه تشریف بیارند وقتی که حضرت معصومه تشریفو بردن به من فرمودن که ایمونتو رو فراموش کردیم بعد آقای نجفی مرعشی میگن از همون انایت کار من درست شد آشق حسن علی نخودکی که قبر شریفشان مشهده و از زوار قبر آشق حسن علی نخودکی یکی حضرت آیت الله الازما بهجت بودن و بسیار از علما که مشهد مشرف میشن سر قبلشون میرن آشق حسن علی نخودکی یه برادر داشته خیات ناصر دین شاه بوده وقتی که این برادرش میمیره جنازشو منتقل میکنند به سحن حضرت معصومه سلام الله علیها چون این هم یه پناه معنوی بوده بر مراجع و علما که در جوار حضرت معصومه بخواد سپرده بشن چون همین طوری که همجواری در دنیا با نیکان آثار نیک داره همجواری با خوبان در عالم معنا هم آثاری داره برکاتی داره از این جهت که تو تاریخ ما هم بسیاری از شاهان وسیعت می کردن که ما را در جوار حضرت معصومه به خاک بسپارید که از کانون برکت حضرت معصومه برخوردار بشین هم بسیاری از مراجع و علما می خواستن که در جوار حضرت معصومه سلام الله علیها به خاک سپرده بشن و ایشون ملازم معنوی بر این انوات بر این بزرگان بودن هم تو کلم رو به شاهان و شاهزادگان هم تو کلم رو به پاکان و آلمان و مراجع و سالکان و بزرگان و از این جد حضرت معصومه صلی اللہ علیه ها هم ملجع قبور بسیاری از علمای تاریخ شدن و هم ملجع قبور بسیاری از شاهان و شاهزادگان ببینید اینجا ملجه معنوی بزرگان و شیعان در طول تاریخ بوده ملجه سیاسی حتی بوده در تاریخ سیاسی ایران بسنشینی حاکم بوده بسنشینی یعنی چه؟ یعنی یه عالم بزرگی یا یه مسلح بزرگی بر زد شاه یا حکومت سخنرانی می کرده یا اقدامی می کرده وقتی که اقدام می کرده شاه و دولتهای شاهان در فکر تعقیب او می رفتن در فکر می رفتن که او را کیفر بدن مجازات کنن تعذیب کنن ای پناه می آورده به خانه یکی از بزرگان از مراجع تقلید و بس می نشسته یا به مشهد پناه می برده و بس می نشسته اون دولت های جائر اون دولت های قاسب و ظالم به احترام این که بس نشسته کارش نداشتن جالب اینجاست که تا پایان دوران قاجار سه جا در ایران به عنوان بست رسمی دولت پذیرف یعنی اگه کسی جنایت سیاسی میکرد به قول دولتی ها و پناه می آورد به امام رزا کارش نداشتن پناه می آورد به شاه عبدالعظیم کارش نداشتن پناه سیاسی می آورد به وجود مقدسه حضرت معصومه سلام الله علیه ها بازم کارش نداشتن ایشون ملاز سیاسی هم بودند یعنی پناه سیاسی تازه این پناه دنیای حضرت بوده پناه معنوی حضرت و اخروی حضرت از همه اینها بالاتره یه مناظری کردند امیر المومنین علیه السلام با یکی از دانشمندان یهود این دانشمند یهود به امیر المومنین و اصحاب پیغمبر خدا گفت که شما هرچه عظمت داشتن پیغمبران شما به پیغمبرتون حضرت محمد صلی اللہ علیه و علیه وسلم نسبت دادید آیا درست این کار حضرت برای همه فضائل پیغمبر اکرم دلیل وردن که اون یهودی دانشمند قانه شد یکی از مقاماتی که بر پیغمبر اکرم حضرت امیر المومنین اثبات کردن این بود گفتند پیغمبر بنی اسرائیل حضرت سلیمان از خدا خواست که به او ملکی بدهد سلطنتی بدهد که لاین بگی لعهد من بعدی که شایسته هیچ کس بعد از او نباشه ولی خدا به پیغمبر ما مقام شفاعت را داد مقام شفاعت در قیامت که دستگیری از گنهکارانه دستگیری از بزهکارانه ای سخن امیر المومنینه می فرماین مقام شفاعت از مقام سلطنت سلیمان ابن داود که شایسته هیچ کس بعد از اون نبود به هفتاد بار بالاتره و لسوف یوتی جرب و جفتر زاب این مقام شفاعته این مقام شفاعته خدا به وجود مقدسه حضرت معصومه صلی اللہ علیه و سلام اهدا کرده است تدخلو به شفاعته شیعتی الجنه امام صادق علیه و سلام فرمودن به شفاعت حضرت معصومه نه فقط مردم مدینه و قوم شیراز و اسفهان شیعان من ببینید گستره شفاعت حضرت معصومه چقدره که امام صادق فرمودن شیعان من به بهش میروند این هم یکی از مقامهای حضرتی که ملاز معنوی ماست چند تا من ذکر دعا میکنم انشاءالله به برکت حضرت معصومه سلامو لالیها همه ما مورد انایت خاص قرار بگیریم اللهم انا نسالو که و ندعو که و نرجو که بسم که العظیم الاعظم العظل اجل الاکرم یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صلی اللہ و محمد و آل محمد و اجل فرجهم به برکت حضرت معصومه حاجات همه ما و همه شیعان در این لحظه برابرده به خیر بفرمان جنبشه های اسلامی و شیعی را به نصرت عظیم نائل بفرمان خدایا به فضل و کرمت دشمنان اسلام و مسلمین نابود بگردان کشور ما و مقام معظم رهبری ازافات مسون بدار روح رهبر فقید ما و ارواه تیبه شهده و شهده جنبشهای اسلامین با آقا میرالمومنین محشور بگردان خدایا به فضل و کرمت حاجات ما به برکت عزت معصوم سلامالله علیه برابرده به خیر بگردان آقبت ما مختومه به خیر بیماران ما گرفتاران ما گنهکاران ما نجات نهایت فرما و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته روح عباده سلام علیکم امه ساده سلام علیکم روح عباده سلام و نرم همه ی ساده سلام و نرم مرغ در افراحی قومی شبر مرد دلت راهی قومی شد در حرم امن تو قومی شد در حرم امن تو قومی شد کبسر نوری به کبیر قومی کمسر نوری به کبیر قومی آبه هیات دل این مردمی آبه هیات دل این مردمی همه ی صادات به گوکیستی خاتم یا زینب سانیستی امه سادات به گوکیستی خاتم یا زینب سانیستی از سفر کرب و برا آمدی یا که به دنبال رضا آمدی کاش شبیه مست حضورم کنی با خبر از وقت ظهورم کنی کاش شبیه مست حضورم کنی با خبر از وقت ظهورم کنی کاشبی مست حضورم کنی با خبر از وقت ظهورم کنی کاشبی مست حضورم کنی موسیقی یا رحمه و یا علم چه بهونه ای برای بیترفتنم بیارم جاده روبروم نشسته پایه برگشتن ندارم روایت اشق چجوری بگم که نیستی هم دل همیشه هم در جای خالی تا نمیشه با یه آم خاطر پرکم به نام خدا و سلام امروز هم روایت آشغانه ای رو از شهده میگیم شهده ازیزی که نام و یادشون همیشه زنده و جاویده امروز هم به احترام همه مادران و همسران شهده که با سبوری مقاومت کردن برنامه روایت اشق رو تقدیم شما میکنیم یه دنیا خاطر است بین من و تو از اون روزای تلخه عشق و لبخند تب شرجی قروبه سرخ کارون شب تنهای ماهای عرون شب تنهای ما های ارون امروز روز آخریه که مهمون مادر گرانقدر فرمانده دلاور شهید حسن باقری هستیم مادری که با حرف های شیرین و قشنگش یه عرضش دیگهی به برنامه ما داد امروز هم حرف های این مادر رو با همون سادگی و زیبایی میشنویم که میخوان از بیریاگی و آشقانه های فرزند شهیدش برامون بگه خودش میگفت من سقا هم هرکی میگفت که مثلا شما چی کار میکنی اونجا بگفت هیچ سقایی بچه ها کار میکنن مقام و نمیدونم موقعیت و اصلا اینا هیچ هیچ اصلا مطرح نبود ببینید یکی هست که الان هم خب میدونید خیلی ها هستن دائم مثلا اهل نماز شبه نمیدونم تاقیبات و فلان ولی وقت تو عملش میری میبینه اصلا نمیخونه درست حالا اصلا ایشون اهل این صحبت ها نبود اهل عمل بود به واجبات عمل میکرد بعدم خدمت به خلق و به اسلام و به مملکت و اینا براش مهم بود اصلا نمیتونست طاقت بیاره یک نفر مثلا ناراحتی داشته باشه ایشون بی تفاوت از کنارش بگذره مطلقا اینو نمیتونست تعمل کنه این براش مهم بود احترام به پدر مادر احترام به پدر مادر مثلا ایشون با همه مشغلهی که داشت مثلا اگر احساس میکرد که من مثلا میخوام برم خرید و دوست دارم با ایشون برم حتما یه وقت باز میکرد که با من بیاد خرید و عرض کنم خدمت شما که وقتی هم اونم اصلا یه وقت متوجه شدم که ایشون توی گوچه یا قیابون یک جوری با من را میره که یک قدم از من جلوتر نذاره هستن کسایی که میبینه را میابتن مادر مثلا خب چند قدم اغبتره ولی نه ایشون اینطوری نبود موسیقی از این مادر مهربون خواستیم برامون از ارتباط حسن باقری با اطرافیان و به خصوص فامیل بگه. کسی که شاید فکر میکنیم با تمام مشغله های کاری کمتر توجه به اطرافیان داشته. اما مادر عزیزش اینطور میگه. خیلی با فامیل خیلی خوب بود. اگر تو فامیل مثلا یک نفر فرض کنید که وضع مالیش مثلا مشکل داشت. این اصلا خیلی ناراحت می شود مثلا یه کارگر رو می دید که کس رو می دید که مثلا دستش خالیه احتیاج به کاری داره احتیاج به پولی داره حتما انجام می داد اصلا نمی تونست تاقت بیاره که یکی ناراحتی مثلا مالی داشته باشه یا ناراحتی فکری می گفت مثلا من اگر جنگ تموم بشه من اگر بمونم که اصلا خود شهادتشی میخواست از خدا میخواست که شهید بشه به منم میگفت دعا کن من شهید بشم ولی میگفت من میام برای جوانا برای مملکت که اصلا بسیج درست میکنم بسیج برای همه چی بسیج اقتصادی بسیج نمیتونم سیاسی بسیج چی چی اصلا میشمار همه رو ردیب کرده بود برای فامیل هم یه برنامه ریزی دارم من که جوانهای فامیل همه اشاد بشن همه به صلاح مذهبیتر بشن بهتر بشن مهرت را جویم تا مهرت را جویم حالا می رسیم به لحظه های شهادت به اون روزی که خانم افشوردی شد مادر شهید حسن باقری نهوه شهادتش ایشون البته دیگه اون موقع منزلم تحویل داده بودن منزل نداشتن جایی نداشتن رفته بودن توی دیسفول توی یک از خونه یک از رزمنده ها زباهی ها یه اتاق بهشون داده بودن همونجا بودن یه صبح بلند میشه میاد میره تو فکه به اسطلاح اینا آماده میشدن برای به اسطلاح والفج والفج روی سلسل مراتبی اون برنامه مال والفج مقدماتی بود که اینا داشتن آماده می شدن یه به صلاح سنگرمانندی سنگرم نبوده یه جای قودی اونجا نخشه پنگ کرده بودن هشت نفر بودن که بررسی بکنن از کردم که ایشون تا نزدیک نمی رفته مطمئن نمی شده برنامه روزی برای حمله نمی کرده اینا این نخشه رو بررسی می کردن که با برادرشم بود ایشون بوده برادرش بوده شاید بقایی بوده پنج نفر دیگرم بودن هشت نفر ایشون برادرشو میفرسته دنبال نخشه یه چیزی از یه برادر ارتشی ایشون بگیره که ایشون یه ده متر از اون سنگه دور میشه از اون قسمت خنپاره میزنه خنپاره میاد که دو نفرشون یا سه نفرشون مجروح شدم دو سه نفرشونم جن نفرشونم در جا شهید شدم شهید ما یک ساعتی هنوز حیات داشته که امیدوار بودن که بلکه مثلا تهران بلا فاصله دکتور خواسته بودن و ایشون رسونده بودن به بیمارستان دسفول ولی دیگه تا رسونده بودن پرواز کرده بود یعنی اینم ارز کنم که وقتی که توی هلکپتر بوده گوید یا توی ماشین بوده کن و تا به هلکپتر برسوند با هلکپتر میرسوند ایشون دست به سرش میکشدم توی حال نیمه کما دست به سرش میکشیده میگفته یا عبا عبدالله یا عبا صالح المهدی همین رو میگه تا اون وقتی که به صلاح روحش پرواز میکنه من دیدم توی این شرحال شهید افشوردی باغری این هر روز مینوشته این نظر می نوشته همین که در توصیه علمای اخلاق و در توصیه های بعض احادیث و اینا هم هست که خطاهایی خودتونه بنویسید هر شب خودتونه محاسبه کنید این نظر می نوشته رو کاغذ ما رو منو نمی شه خودمون بنویسید رو کاغذ بیاریم علنی کنیم ولو بین خودمون و کاغذ او می نوشته و می گه که من مثلا شب دیدم که آره امروز این چند تا گناه رو انجام ده این محاسبه نفس خیلی چیز خوبیست محوه تماشای دیگر است جز چشم دل که محوه تماشای دیگر است یه مادر وقتی فرزند عزیزش رو از دست میده شاید بخشی از وجودش از دست میره فرزندی که به سختی بزرگ میشه و حالا قرار خبر شهادتش رو بهش بدن از خانم افشوردی خواستیم از اون روزا بیشتر برامون بگن از این که چجوری خبر شهادت فرزند شهیدش رو بهش دادن این اتباع ساعت یکی بعد از زور میافته به تهران زنگ میزنن به دوستان و اینا از ساعت شیش اهل محل میدونستن ولی خب جرات نمیکردن بیان بگن گویا سر کچه جم شده بودن همه طور چیکار کنیم چطوری بگیم چیکار بکنیم دیگه همه هم متوجه شده بودن تقریبا که ایشون چه کاره بود اوائل نمیدونستن خب اون یکی عروس همم عقد کرده بود عروس دوبونم پیش ما بود اومده بود به اصطلاح دو روز بود پیش ما بود دم تلفون زنگ زد رفته بوده ما بالا به خوابید پدرش نم پایین بودن من دیدم تلفون زنگ زد من جه ها خوردم این موقع کیه یه وقت دیدم پدرش صدا کرد بیا پایین تلفون اومدم دیدم که بردرش میگه که بردرم مستوم شد و فردا میارم تهران من متوجه شدم که چه اتواقی افتاده دیدم پدرشم اصلا که برف روخته شده رنگه سیاه شده ازن دیگه از حالت پدرشم فهمیدم که دیگه همین در باز کردیده اده اومدن تو دیگه اصلا پشت در منتظر بودن ولی خب موقعی هم که پسرم گفت بردرم مستوم شده فردو میاریم من متوجه شدم ولی از اونجایی که رد خداوند متعال واقعا ارحم الراهیمینه نمیتونیم بگم اگر بگم چقدر و باید بگم اندازه داره ولی لطف و انایت خدا اصلا اندازه نداره بینهایته من احساس کردم اصلا یه حالت در قلب من پیدا شد پخش شد اصلا تو وجودم همون لحظه که اصلا یه سبر عجیبی که اصلا هیچ که بابر نمی کرد که من اون طور استقامت به خرچ بدم جزای فضای جلو مردم گریه اصلا خیلی چی بود همه تحجب میگردن در پایان خواستیم خانم افشوردی از وسیعت نامه شهید حسن باقری نکته هایی رو برای ما و شما بگن اما ایشون گفتن وسیعت نامه ایشون داشت متاسفانه چون شهادت ایشون خیلی انعقاس داشت خیلی شلوخ بود اصلا عجیب اولا که از مسجد امام تشریف شد تمام بازار و خیابان های اون اطراف همه بستند برای تشریف جنازه بعدشم دیگه منزلم که یه منزل کچیکی بود منزل روبروی منم گرفته بود منزل بزرگی بود ولی خب اینقدر رفت و آمد و این برنامه ها پررشم بنده خود یه آدم یه مقدار ساده بود مثلا اکس میخواستن هرشی میخواستن میابرد نشون میراد پلان این وسطا ایشون وسیعت نامش گم شد دیگه هر