و امامت مهمان مظلوم خود حضرت فاطمه معصوم سلام الله علیه ها رو به همه شما عزیزان تصنیت و تذیه ترز می کنیم اما آرام آرام به پایان این نوبت کاری داریم نزدیک می شیم و بسیار متشکرم که در این نوبت در کنار بنده سید سعید حسینی و همکاران بزرگوارم آقایان سید احمد محمودی تیعی کننده رزایی صدا بردار و اکبر شاه باروغی همه هنگی پخش بودید انشاءالله که برنامه ها تونست باشه رضایتتون رو جلب بکنه اما در این لحظه زمن خداحافظی دوت میکنم به مدت 19 دقیقه روایت عشق و بعد از اون هم پیام ولایت رو بشنوید چه بحونه ای برای بیترفتنم بیارم جاده روبروم نشسته آیه برگشتن ندارم روایت اشق چجوری بگم که نیستیم هم دل همیشه هم در جای خالی تو نمیشه با یه آم خاطر پرکم به نام خدا و سلام امروز هم روایت آشغانه ای رو از شهده میگیم شهده های عزیزی که نام و یادشون همیشه زنده و جاویده امروز هم به احترام همه مادران و همسران شهده که با سبوری مقاومت کردن برنامه روایت اشق رو تقدیم شما میکنیم یه دنیا خاطر است بین من و تو از اون روزای تلخه عشق و لبخند تب شرجی قروبه سرخ کارون شب تنهای ماهای عرون شب تنهای ماهای عرون امروز روز آخریه که مهمون مادر گرانقدر فرمانده دلاور شهید حسن باقری هستیم مادری که با حرفهای شیرین و قشنگش یه عرضش دیگهی به برنامه ما داد امروز هم حرفهای این مادر رو با همون سادگی و زیبایی میشنویم که میخوان از بیریاگی و آشقانه های فرزند شهیدش برامون بگه خودش میگفت من سقا هم هرکی میگفت که مثلا شما چی کار میکنی اونجا میگفت هیچ سقایی بچه ها رو میکنم مقام و نمیدونم موقعیت و اصلا اونا هیچ هیچ اصلا مطرح نبود ببینید یکی هست که الانم خب میدونه خیلی ها هستن دائم مثلا اهل نماز شبه نمیدونم تاقیبات و فلان ولی وقت تو عملش میری میبینه اصلا نمیخونه درست حالا اصلا ایشون احل این صحبت ها نبود احل عمل بود به واجبات عمل میکرد بعدم خدمت به خلق و به اسلام و به مملکت و اینا براش مهم بود اصلا نمیتونست تاقت بیایی یک نفر مثلا ناراحتی داشته باشه ایشون بی تفاوت از گنارش بگذره مطلقا اینو نمیتونست تعمل کنه این براش مهم بود احترام به پدر مادر احترام به پدر مادر مثلا ایشون با همه مشغلهی که داشت مثلا اگر احساس میکرد که من مثلا میخوام برم خرید و دوست دارم با ایشون برم حتما یه وقت باز میکرد که با من بیاد خرید و عرض کنم خدمت شما که وقتی اونم اصلا یه وقت متوجه شدم که ایشون توی کوچه یا قیابون یک جوری با من را میره که یک قدم از من جلوتر نذاره هستن کسایی که میبینه را میابتن مادر مثلا خب چند قدم اغتره ولی نه ایشون اینطوری نبود موسیقی از این مادر مهربون خواستیم برامون از ارتباط حسن باقری با اطرافیان و به خصوص فامیل بگه. کسی که شاید فکر میکنیم با تمام مشغله های کاری کمتر توجه به اطرافیان داشته. اما مادر عزیزش اینطور میگه. خیلی با فامیل خیلی خوب بود. اگر تو فامیل مثلا یک نفر فرض کنید که وضع مالیش مثلا مشکل داشت. این اصلا خیلی ناراحت می شود مثلا یه کارگر رو می دید که کس رو می دید که مثلا دستش خالیه احتیاج به کاری داره احتیاج به پولی داره حتما انجام می داد اصلا نمی تونست تا قد بیاره که یکی ناراحتی مثلا مالی داشته باشه یا ناراحتی فکری می گفت مثلا من اگر جنگ تموم بشه من اگر بمونم که اصلا خود شهادتشی میخواست همش از خدا میخواست که شهید بشه به منم میگفت دعا کن من شهید بشنم ولی میگفت من میام برای جوانا اصلا برای مملکت که اصلا بسیج درست میکنم بسیج برای همه چی بسیج اقتصادی بسیج نمیتونم سیاسی بسیج چی چی اصلا میشمارد همه رو ردیف کرده بود برای فامیلام یه برنامه ریزی دارم من که جوانهای فامیل همه اشاد بشن همه به صلاح مصحبیتر بشن بهتر بشن مهرت راجویم تا مهرت راجویم حالا میرسیم به لحظه های شهادت به اون روزی که خانوم افشوردی شد مادر شهید حسن باقری نحوه شهادتش ایشون البته دیگه اون موقع منزلم تحویل داده بودن منزل نداشتن جایی نداشتن رفته بودن توی دیسفور توی یک از خونه یک از رزمنده ها زباهی ها یه اتاق بهشون داده بودن همونجا بودن یه صبح بلند میشه میاد میره تو فکه به اسطلاح اینا آماده میشدن برای به اسطلاح والفج والفج روی سلسل مراتبی اون برنامه مال والفج مقدماتی بود که اینا داشتن آماده می شدن یه به اسطلاح سنگرمانندی سنگرم نبوده یه جای قودی اونجا نخشه پنگ کرده بودن هشت نفر بودن که بررسی بکنن ارز کردم که ایشون تا نزدیک نمی رفته مطمئن نمی شده برنامه روزی برای حمله نمی کرده اینا این نخشه رو بررسی می کردن که با برادرش هم بود ایشون بوده برادرش بوده شهید بقواهی بوده پنی نفر دیگر هم بودن هشت نفر ایشون برادرشو میفرسته دنبال یه نخشه یه چیزی از یه برادر ارتشی ایشون بگیره که ایشون یه ده متر از اون سنگه دور میشه از اون قسمت خنپاره میزنه خنپاره میاد که دو نفرشون یا سه نفرشون مجروح شدم دو سه نفرشونم چند نفرشونم در جا شهید شدم شهید ما هیوی یک ساعتی هنوز حیات داشته که امیدوار بودن که بلکه مثلا تهران بلا فاصله دکتور خواسته بودن و ایشون رسونده بودن به بیمارستان دسفول ولی دیگه تا رسونده بودن پرواز کرده بود یعنی اینم ارز کنم که وقتی که توی هلکپتر بوده گوید یا توی ماشین بوده کن و تا به هلکپتر برسونن با هلکپتر میرسونن ایشون دست به سرش میکشد هم توی حال نیمه کما دست به سرش میکشیده میگفته یا عبا عبدالله یا عبا صالح المهدی همینه رو میگه تا اون وقتی که به صلاح روحش پرواز می کنه من دیدم توی این شرحال شهید افشوردی باغری این هر روز می نوشته همین که در توصیه علمای اخلاق و در توصیه های بعض احادیث و اینام هست که خطاهایی خودتونه بنویستید هر شب خودتونه محاسبه کنید این نظر می نوشته رو کاغذ ما رو منو نمی شه خودمون بنویستید رو کاغذ بیاریم علنی کنیم ولو بین خودمون و کاغذ او می نوشته و می گه که من مثلا شب دیدم که آره امروز این چند تا گناه رو انجام ده این محاسبه نفس خیلی چیز خوبیست ما این جای دیگر و او جای دیگر هست چشم جهانیان به تماشای رنگ و بوست جز چشم دل که محوه تماشای دیگر هست جز چشم دل که مهبه تماشای دیگره یه مادر وقتی فرزند عزیزش رو از دست میده شاید بخشی از وجودش از دست میره فرزندی که به سختی بزرگ میشه و حالا قرار خبر شهادتش رو بهش بدن از خانم افشوردی خواستیم از اون روزا بیشتر برامون بگن از این که چجوری خبر شهادت فرزند شهیدش رو بهش دادن این اتباه ساعت یکی بعد از زور میافته به تهران زنگ میزنن به دوستان و اینا از ساعت شیش احل محل میدونستن ولی خب جرات نمی کردن بیان بگن گویا سر کچه جم شده بودن همه طور چی کار کنیم چی طوری بگیم چی کار بکنیم دیگه همه هم متوجه شده بودن تقریبا که ایشون چی کاره بوده عوائل نمیدونستن خب اون یک عروسمم عقد کرده بود عروس دوبومم پیش ما بود اومده بود به اسطلاح دو روز بود پیش ما بود بدم تلفون زنگ زد رفته بوده ما بالا به خوابیم پدرش نام پایین بودن من دیدم تلفون زنگ زد من جه ها خوردم این موقع کیه یه وقت دیدم پدرش صدا کرد بیا پایین تلفون اومدم دیدم که بردرش میگه که بردرم مستوم شده فردا میاره تهران دیگه من متوجه شدم که چه اتواقی افتاده دیدم پدرشم اصلا که برف روخته شده رنگه سیاه شده اصلا دیگه از حالت پدرشم فهمیدم که دیگه همین در باز کردیدیم اده اومدن تو دیگه اصلا پشت در منتظر بودن که ولی خب موقعی هم که پسرم گفت بردرم مستوم شده فرد رو میاریم من متوجه شدم ولی از اونجایی که لطف خدا ود و متحال واقعا ارحم الراهیمینه نمیتونیم بگم اگر بگم چقدر اولا باید بگم اندازه داره ولی لطف و انایت خدا اصلا اندازه نداره بینهایته من احساس کردم اصلا یه حالتی در قلب من پیدا شد پخش شد اصلا تو وجودم همون لحظه یه اصلا یه صبر عجیبی که اصلا هیچ که بابر نمی کرد که من اون طور استقامت به خرچ بدم جزای فضای جلا مردم گریه اصلا بله تحجیب بود همه تحجیب میگردن در پایان خواستیم خانم افشوردی از وسیعت نامه شهید حسن باقری نکته هایی رو برای ما و شما بگن اما ایشون گفتن؟ وسیعت نامه ایشون داشت متاسفانه چون شهادت ایشون خیلی انعقاس داشت. خیلی شلوخ بود. اولا که از مسجد امام تشریف شد. تمام بازار و خیابان های اون اطراف همه بستند برای تشریف جنازه. بعدشم دیگه منزلم که یه منزل کچیکی بود منزل روبریمونم گرفته بود منزل بزرگی بود ولی خب اینقدر رفت و آمد و این برنامه ها پدرشم بنده خود یه آدم یه مقدار ساده بود مثلا اکس میخواستن هرشی میخواستن میابرد نشون میداد پلان این وسط ها ایشون وسط نامش گم شد دیگه هر طرف تمام ایران هم به اسطلاح پرسجو کردیم همین سردار جفری چقدر دنبالش بود آخرم پیدا نشد واسیط نامش پیدا نشد فقط اگر من سفارشی اگر لایق باشم بخوام مثلا صحبت آخر رو عرض بکنم عرض میکنم خدمت جوانهای مملکت مون عرضم به جوانهای عزیز مملکت مونه اولا قدر خودشونو بدونن واقعا این سرمایه که خداوند محتال در اختیارشون گذاشته سرمایه جوانی این جوانی رو قدر بدونن جوی آبه آب رفته به جوی باز ناید هر لحظه لحظه قطر قطر آب که از جوی میگذره سر بالا برمی کرده بر نمی کرده جوانی هم وقتی میره بر نمی کرده قدر جبونشونو بدونه این یک به طرف دین و به طرف اسلام واقعا رغبت داشته باشن فرار نکنه اونه که انسان رو واقعا نجات میده اسلامه اونه که انسان رو نجات میده راه انبیاء و اولیاء سلوات الله علیه من به طرف اسلام به طرف دین رقبت داشته باشن و واقعا با نمیدونم این تشریفات ها این نمیدونم حالا من دختر داییم فلانجور ازدواج کرده نمیدونم دختر قالم فلانجور ازدواج کرده اینا همه هلزنکه اینا انسان رو از راه حقیقه انسان رو دور میکنه جوان رو دور میکنه سعی کنن به خودشون برگردن جوانان عزیز سعی کنید به خودتون برگردید قدر خودتونو بدونید این واقعا این جوهر و این عرضش جوانی با هیچی قابل مقایزه نیست با هیچی با قابل مقایزه نیست حیفه حیفه خودتونه قدر خودتونو بدونید واقعا بدونید که شما ازیزید که کرامت دارید مهواره ها و نمیدونم این بساطای نمیدونم رسانه های جمعیت گمراه کننده انسان رو به تباهی میکشه یک وقت چشمتونو باز میکنید میبینید جوانی رفته و هیچی هم به دست نیوردید هیچی به دست نیوردید مگر این که به خودتون بیاید و زندگی حقیقی زندگی واقعی زندگی اسلامی زندگی با کرامت با شرافت با درستی درستگاری شروع کنید و سبور باشید تو زندگی هم بلاخره انسان معصوم نیست کمکسری داره نخص داره این نخصا رو در کنار هم رفت کنید زندگی زیباست دنیا زیباست دنیا رو خدا زیبا آفریده برای این که ما توشه بگیرم برای فردای آخرت ما خوب زندگی کنیم زیبا زندگی کنیم با نگرانه زندگی نکنیم نگرانه فلانه چی داره من ندارم فلانه نمیدونم کنه چنینه ماشین چنانی اینا همه گذراست باور کنید اینا همه چهار سباه دیگه می سره فقط ما می مونیم و حسرت ای دل ای دل همیشه بی غرام ای دل همیشه بی غرام ای چشید سرد و گرم روزگار سرد و گرم روزگار برنامه روایت عشق به پایان رسید آشغانه هایی از زندگی فرمانده شهید دلاور و شجاع و باهوش هشت سال دفاع مقدس از زبان مادر عزیزش دست همه مادرهای شهدارو میبوسیم و تا آشغانهی دیگه همه شما رو به خدای مهربون بسپاریم خدا نگهدار باز هم بگو از آن امیدها که روی شانه برده ایم آن شهیدها سرفهای سربلند استادگی راژیو معرف سیدانج فزیلت و فطرت دیران دیران دیران دیران جز دامن این خاک ممکن نیست جایی مجاله پر زدن باشه واسه تو این دنیا به جز این خاک هیچ جانه میتونه وطن باشه این پرچم سرخ و سفید و سبز امروز تو دنیا سرف رازه امروز توی باد میرخصه تو آسمونا گرم پروازه ای خاک من ای مرز پرگوهان ای جاودان ای وطن ایران از جان و از دل دوستت دارم ایران من ایران من ایران باید مبارک باشه باقی که پرلاله از خون شهیداشه باید مقدس باشه خاکی که هر جا و هر گوشش حرم باشه ایران ما از پا نمی افته خون شهیدامون گواه ما از هیچ فردایی نمی ترسیم وقتی خدا پشت و پناه ما ای خاک من این مرز پرگوه ای جاو دان ای وطن میرم از جان و از دل دوستت دارم ایران من ایران من ایران موسیقی دیرا دیرا دیرا دیرا دیرا دیرا دیرا دیرا جز دامن این خاک ممکن نیست جایی مجاله پر زدن باشه واسم تو این دنیا به جز این خاک ای جانه میتونه وطن باشه سدای جمهوری اسلامی که تقریبا به بسیاری از کشورها میرسد این سدا باید یک سدایی باشد که مردم را ارشاد کند و اسلام را معرفی کنند الله ی مره نور دده قوم خامنه ای رهبر ما نور دده قوم خامنه ای رهبر ما یه دوره هایی بین نخبگان و بین مسئولین دولتی فاصله های زیادی وجود داشت امروز اینجور نیست امروز عده زیادی از جوان ها از همین شما جوان ها امثال شما در مدیریت های قابل توجه طولت حضور دارن چه در سطح وزارت در سطح معاونت در سطح مدیریت های میانی خب چرا این حرف ها منتقل نمیشه به اونها همون برادرانی که اینجا وای میسدن مثل شما نظراتی رو میدادن امروز توی پدنه های مدیریتی کشور جوان هم هستن سال خورده و میان سال این هم نشدن مثل خودشون ها جوان هم چرا این ها متصل نمیشه به هم یه زنجیری به وجود نمیاد این حرف ها منتقل نمیشه این کار رو براش فکر کنید تو دستگاه های مختلف کشور ها رو مثلا بحث خود رو و الان تو وزارت سمت تدار زیادی جوان های فعال نقبه حضور داره بحث قدره اونجا مطرح کنید بحث مهمی هم هست مثلا یا از بحث دیگری که اینجا شد بساله بناتق محروم دولت یک بخش ویژهی رو برای مناتق محروم در نظر گرفته اونجا عده جوان هستن حتی به نظرم تعدادی دانشجو که هنوز دانشجو هستن اونجا فعال بطرح کنید اینها رو با اونا دنبال کنید صرف این نباشگالی سخنرانی اینجا انجام بگیره ما البته انشالله ترتیب اثر میدیم من میگم دنبال کنن اینها رو و دنبال میکنیم خود منم شاید با فیض شمور و محترم در میان بگذارم بعضی از این مطالب رو لیکن به نظرم شماهای مقداری تو این زمینه ها عملیاتی تر وارد بشید منجمان جوان ایرانی بر سکوی نخست جهان تیم اولمپیاد دانش آموزی نجوم و اخترفیزیک جمهوری اسلامی ایران دومین سال متوالی قهرمان مستابقات جهانی دو هزار و بیست و پنجه هند شد. مسئولین باید کاری کنن که نقبه احساس کنه مفیده. احساس مفیده بودن بگو. یکی از حواملی که همین مهاجرت ها و رفتن هایی که الان مطرحه توی دهن ها و روزنامه ها یا خودم مبالغ آمیز بعضی ها حرف میزنن در این زمینه یکی از علالش اینه که این نخبه احساس میکنه که اینجا کاری نداره من در تذکرات قبلی گفتم دو توقع یه فرد نخبه از دستگاه مدیریت کشور داره یکی اینکی اشتغالی داشته باشه، مشمول رو شکار کنه دوباره امکان تدابن متعدات و تحصیلات داشته باشه یعنی نخبه یکی از ایزایی که جازبه بیرون رفتن نخبه هاست این است که اونجاها امکان تحریکات و پیشتفت ها و اینا وجود داره این امکان اینجا براشون براهم بکنیم و اشتغال