اینه دت از که همواره در ازان و اقامه تکرار می کنیم هی علا خیر الامل خدایا تو کریم و بند نوازی پناه و فریاد رسه بی پناه هایی و خوب می دونیم اگه تو گرفتاری ها دستمون را نگیری نمی تونیم راه چارهی پیدا کنیم خدایا اعتقادم اینه که آدم اگه واقعا مزتر بشه و از همه اصباب مادی دل بکنه و با همه وجودش از تو کمک بخواد محاله که به فریادش نرسه همیشه از ما میخوایی به یاد هم باشیم و تو سختی ها هم دیگر رو از یاد نبریم پس چطور ممکنه خودت فراموش میکنی و دستمونو نگیری از تو به عدد قطرهای باران ممنونم و در سایه لطف بی انتهای تو در سخترین توفانهای زندگی هم آرامش هم از دست نمیده قبول باشه تاعت و عبادت شما نمازگزاران و خداجویان و سجادنشینان بهترین اجابتها نصیبتون باشه انشالله میخواییم همراه بشیم با بخش مکارم خوبان و بیانات عرضشمند مرحوم آیت الله احمدی میانجی مکارم خوبان واقعا پلیدیست روایت داریم هر آلمی هر دانشمندی محبت دنیا تو دلش باشه لذت عبادت خدا را نمی چشه هر کسی تو دلش محبت دنیا باشه لذت عبادت را نمی چشه ما کلاس ما با کلاس این ولیم سلام خیلی فرداده لذتهای اونا یه جوره لذتهای ما جور دیگه هست اونا نه که مثل ما بشر نیستن و نه اونا مثل ما بشر هم میخورن میخوابن خانه دارن زندگی دارن اما یه انسان یه طور دیگر است امیر المومنین تشکیلاتش اولادش بلکه شیعانش دوستانش همین جورا بودن یه روزی حضرت امیر روایت ننشسته بود به اصحابش سرنوشت شنه میگو ای که میگفت ترا میبرین میبرن دستفات قشن میکنن به یکی میگفت را میگیرن زبانت قط می کنن به هر کسی یه چیزی میفرمود به یکی تا فرمود شروع جلد حق قفیر یک ازن شنیدن اوتلش نداشت روایت این حضرت فرمود که میخواهی به مقامات عالیه برسی تحمل شکنجا و آزارم نداشته باشی هر که مدرسه را روید درس نمیخاند هر کس درس نخاند عالم نمیشود هر کسی عالم نشود چون معلومتون میشه این رنجهای دنیا برای مومن مدرسه رفتن است یاد گرفتن است خدا به حق محمد و آل محمد به حق امیر و مومنین برای شما و من ناراحتی دنیاوی پیش نیاورد همیشه آفیت بدهد شبازو برموندید ایده یا دوستان ما اینجا حرم تو سهن دیدم دیدم به قدر اوقاسش تلخه از حضرت معصومم قهر کرده بود دیدم نه حرف زدنی نیست که چرا حرم نمیرینه خیلی وقتش دلخست و خیلی پره یه روزی من رفتم خانش یه آمد خانه ما گفتم که شما دعا کردی گرفتار شدی این گرفتاری مال دعاست چی گفتی؟ ببالا یه روزی متعالمی کردم گفتم خدایا من رو به اصحاب امیر ممنون ملحق کن برای این جلزه بلز می کنیم همین ندیده نادیدرند جهند مویستر نمیشه برد مزدان گرفت جان برادر که کار کرد ولی به ما فرمودن شما اهل بلانستید شما از خدا آفیت بتلرد همیشه ارزم خاتمه ده هم امیر المومنی سلام الناله یه جمله دارد فرمود این قرش نگذاشتم من یک نفس بکشم این تعبیر از من از دارم این قرش نگذاشتم من یه نفس بکشم از بچگی با من دشمنی کردن تا آخر فرموند که اجماع کردن به جنگ من کما که اجماع کردن به جنگ رسول خدا زندگی شیری براش ترخ مونده حتی تو این کتاب آوی یا اینجای وزیریست کتاب نمیشته ستار کل کتاب خوبیست اخیرنم تاب شده اونجا نمیشته حضرت امیر در سن شست دو سالگی تقریبا از جنگ سفید برمیگشت و کانت لحیتو کل خط محاسنش مانند پنبه سفید شده از بدندیشان نیندیشم نیندیشم که یار من تویی فارقم از دشمنان فارقم از دشمنان تا دوست دار من تویی بهر یاب از دولتم تا با تو هم خلوت نشین بر کنار از مهنتم تا در کنار من تویی بحر یاب از دولتم تا با تو هم خلبت نشید بر کنار از نهنتم تا در کنار من تویید این حریفان در شب اشرت مرا یارند و برس این حریفان در شب اشرت مرا یارند و بست روز مهنت آن که می آید به کار من تویی روز مهنت آن که می آید به کار من تویی تویی دوری ظاهر دلیل دوری دل نیست با تو هم دیگر چرا با تو هم دیگر چرا در انتظار من تویی با تو هم دیگر چرا در انتظار من تویی با تو هم دیگر چرا در انتظار من تویی با تو هم دیگر چرا در انتظار من تویی گویند صاحب دلی برای کاری وارد جمعی شد حاضران همه او را شناختن پس از او خواستن که پس از انجام کارهایش پند گوید اونیز پذیرفت کارهایش که تمام شد همه گی نشستند و چشمها به سوی او بود مرد صاحب دل خطاب جماعت گفت ای مردم هر کس از شما که می داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد برخیزد کسی بر نخواست گفت حال هر کس از شما که خود را آماده مرد کرده است برخیزد باز کسی بر نخواست گفت شگفتا از شما که به ماندن اتمینان ندارید و برای رفتن نیز آماده نیستی در محضر لاهوتیان اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم به مولای متقیان علی علیه السلام ارز کردند یا امیر المؤمنین به نیازمندی که مراجعه کرده فرموده اید چیزی به او بدهیم از تلا بدهیم یا از نقره آقا فرمود کلاهما اندی هجر هر دو در چشم من بی ارزش و یقصان است برای من فرقی نمی کند مهم آن است که حاجت حاجتمند روا شود اگر کسی نسبت به اموال عمومی و بیتلمان مسلمین این گونه فکر کند و فکر کند که امانتدار الهی است و در طریقه مصرف آن و نحوه رساندن آن به احلش حساب ویجهی داشته باشد برای خود یه برنامه دارد در استفاده و یا احیانا به اسطلاح خدماتدهیه به کسانی که باید منها خدمات بدهد چنین افراد هستند که از حیف و میل آن تا آنجا که امکان دارد دلوگیری میکنند مانع میشن بگن به دست ما نشود در زمان ما نشود در زمان مدیریت ما نشود و نکته باریک تر از مو در اینجا آن از که چه بسا انسان برای انجام کار خیری دوچار اشتباهات فاهش و بزرگی شود اما خود متوجه نشود و طبعات و آثار منفیان را نداند اما افراد تیزبین و جامع نگر تمام ریزکاری ها را به دقت زیر نظر دارن حوشمندانه برای رسیدن به هدف مقدس عمل میکنن تا به وادی گناه و معصیت نیفتن هرچند که این گناه و معصیت نامرئی و به ظاهر کچیک باشد به این قصه توجه کنید شیخ مرتزای انساری در میان علماء اسلام معروف به زهد و بارستگیست حکایات آموزنده از سیره عملی و اخلاق کریمانه او در باره اش نقل میکنن از جمعه این که دارد روزی یکی از موریدان شیخ مقداری تلا و وجوهات به محضر ایشان آورد و به ایشان گفت این را بانبان وجوهات فلان عرباب فرستاده و گفته است که بین مصدماندان تقسیم شود و به اهلش برسد و این را در دالان خانه شیخ گذاشت آنگاه مرحوم شیخ قسم خورد گفت به نظر من این تلاها با مشتی خاکستر فرقی ندارد تازه اینها امانتیست که باید من به اهلش برسانم اگر از خود من هم بود اهمیتی نداشت چون چند سباهی در اختیار من است بالاخره باید اینها را بگذارم و برهم اگر کسی نسبت به اموال عمومی و بیتلمان مسلمین این گونه فکر کند و فکر کند که امانتدار الهی است برای خود یه برنامه دارد چنین افرادند که از حیف و میل آن تا آنجا که امکان دارد جلوگیری میکنن مانع میشن رحمت و رزوان خدا بر شیخ انصاری و همه کسانی که در مکتب و مدرسه او تربیت میشن و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته خدا جون خودت می دونی که ما بنده های زعیف تو هستیم و هر کدوم از ما خواه نخواه تا حدودی گرفتار بعضی از زشتی ها هستیم که نمیگذاره دلمون صاف و سیغری باشه مهم اینه که بیمار بودن قلبمون رو باور داشته باشیم و به وضع موجود رازی نباشیم و همه قممون این باشه که در اصلاح خودمون بکشیم آدم بیمار تا وقتی که مرزش رو باور نداشته باشه و اونو سرسری بگیره هرگز برای درمان پیش پزشک نخواهد رفت خدایا خودت بیدارمون کن تا بفهمیم وقتی دلمون گرفتار رزائله تا چند آزه داریم زرر می کنیم و فرصتهای ناب قرب و بندگی رو داریم از دست می دیم موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته ایده ای سیدی آمدید میاورده شاه قبول نمی کرده تا این که وزیر دستور می ده توی یک بیابون دور افتاده که هیچ ساختمان درختی نبوده ساختمان خیلی خوبی ساختن و اطراف اونو درختکاری کردن و جویهای آب در زیر درختان جاری کردن یه روز وزیر پادشاه رو به شکار دعوت کرد پادشاه نگاهش به اون ساختمان افتاد و از وزیر پرسید قبلن که برا شکار به اینجا می آمدیم چون این ساختمانی نبود چه کسی اینها رو ساخته وزیر پاسخ داد اینها خود به خود به وجود اومدن پادشاه گفت منو مسخره می کنی این چه حرفیه که می زنی آیا می شه که این ساختمون زیبا خودش ساخته شده باشه وزیر گفت وقتی بنای این ساختمون محقر و کچیک بدون بنا غیر ممکن باشه چگونه میشه که بنای آسمون ها و زمین و موجودات بسیاری که روی اون هستن بدون آفریدگار باشه پادشاه متوجه شد و به وجود خدا اعتراف کرد الهی ای حبیب عشق جاری به سویت آمدم با بی قراری در میخان را برما گشودی به لبکی دل ما را ربودی الهی ای حبیب عشق جاری به سویت آمدم با بی قراری دره می خانه را بر ما گشودی به لبکی دل ما را رو بودی نمی دانم چه شد ما Wade رندی به مهمانی خود ما را کشندی نمی دانم چه شد ما Wade رندی به مهمانی خود ما را کشندی نگه بر جرم و اسیانم نکردی جدا از این رفیقانم نکردی تو بهتر از همه فکر گدایی رعوفی مهرمانی تو خدایی تو بهتر از همه فکر گدایی رعوفی مهرمانی تو خدایی تو بهتر از همه فکر گدایی رعوفیم رمانی تو خدایی تو بهتر از همه فکر گدایی رعوفیم رمانی تو خدایی بنامه ی صبح نیاز رو از رادیو معرف می شنوید دوستانی که از فوائد دعا افو گناهانه اینم ممکنه با درخواست مغفرت از خداوند همراه باشه چنانکه این مزمون در بیشتر دعاها اومده ممکنه دعا بدون درخواست مغفرت باشه ولی آمرزش رو در پی داشته باشه امام علی علیه السلامی فرماگند دعا کننده مخلص به یکی از سه نتیجه میرسد گناهی که بخشیده شده خیلی که پیش افتاده یا شریک به تخیر افکنده شده حجت الاسلام و المسلمین جنوب استاد رزانیا و شرح عدیه قرآنی تقدیم شما بسم الله الرحمن الرحیم و صلی اللہ علی محمد و آله تاهرین و سلام و درود به شما شنوندگان محترم موضوع بحث عدیه قرآنی است خداوند بزرگ در سوره صافات آیه صد دعای حضرت ابراهیم رو مطرح می کند که عرض داشت در پیشگاه حضرت حق رب به حبلی من از صالحین پروردگارا به من از صالحان یعنی فرزندان صالح اتا کن این دعای بسیار کتاه و پرمعنائی از حضرت ابراهیم است حضرت ابراهیم خلیل در این آیه از خداوند درخواست فرزندی رو می کند اما نه هر فرزندی بلکه از صالحان نیکسی که پاک شایسته نیکوکار و مورد رضای الهی باشد این دعا از دل یک پدر مؤمن و پیامبر بزرگ برمی خیزد که آرزویش فرزند است ولی نه برای خودش یا دلبستگی دنیاییش بلکه برای استمرار راه حق و بندگی خداوند دعای حضرت ابراهیم مستجاب شد و خداوند فرزندی مانند حضرت اسماعیل به او بخشید که نه تنها صالح بود بلکه پیامبر بود و خود الگوی از ایمان تسلیم و فداکاری کردید اما پیام های این آیه، یکی طلب فرزند صالح، این نشانه ایمان و توجه به تربیت الهی است. فرزندان صالح تی از جانب خداوندند که باید با دعا و تلاش آنها را خاص و پرورش داد. این دعای کتاه ولی پرمختباییست، نشان می دهد که اخلاص و نیت پاک مهمتر از کلمات طولانی است. اما شناخت صالحین در قرآن در آیاتی از قرآن کریم واجه صالحین و صالحون به کار رفته به این نکته باید توجه داشت که صالح بودن و در زمره صالحان قرار داشتن غیر از انجام دادن عمل صالح است در آیه نه سوره انکبوت میخانیم وَالَّذِينَ آمَنُوا عَمِلُوا السَّالَحَاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِي السَّالَحِينَ این معلوم می شود سالحان از مؤمنان دارای عمل سالح مقامی والاتر دارند اما مقام سالحان اون چنون عرجمند است که خداوند در قرآن کریم پیامبرانی چون حضرت ابراهیم، حضرت اسحاق، حضرت یعقوب حضرت لوت، حضرت اسماعیل، حضرت ادریز علیه مسلم رو از صالحان دانسته است از خدای وزور توفیق طلب میکنیم که ما هم در مسیر زندگی به گونهی حرکت کنیم که در شمار صالحان شمرد شویم و صلی اللہ علیه و سلام و محمد و آله تاخیرین صدای باد فرشته می آید صدای مناجات باز ببین که پیشت اومده هرچه نفیوند یار بود بری کسی کسی در برشانه تنهایم می بزارد و مرا به سپیده دعوت می خوید به نور به نور به باران یک ریز نیامیش صبح صبح نیامیش امام صادق علیه السلام فرمودند رسول اکرم صلی اللہ علیه و آله فرمودند خدای عزوجل فرماید به عزت و جلالم سوگند من بندهی که میخواهم رحمتش کنم از دنیا بیرون نمیبرم تا این که برای کفاری هر خطاب و گناهی که کرده است او را یا به وسیله بیماری در بدنش و یا به علت تنگی در روزیش و یا به وسیله ترس در دنیایش عوض می دهم پس اگر باز چیزی بماند مرگ را بر او سخت گردانم تا آمر زیده بمیرد و پس از مرگ دوشار عذاب نشود و به عزت و جلالم سوگند من بندهی که بخواهم عذاب کنم از دنیا بیرون نمی برم تا این که هر عمل نیکی که انجام داده آن بنده را به وسیله تندرستی یا فراخی در روزی و یا به آسودگی و فراخ در دنیایش پاداش می دهم و اگر چیزی باقی بماند مرگ را بر او آفزان نمایم مولانا الله از دست من برایم مثل ماهی قرمز داخل حوز بود که دائم از دست من می گریخت. یا مثل آن آشیانی جوج کبوترها بر روی نافدان که من هرچقدر بر نک انگوشتان پایمی استادم دستم به آنها نمی رسید. سالهای بعد از آن سالهای شوریدگی و شعر و بیخابی بود اما تو هنوز به من نزدیک بودی به نزدیکی ستارهی که هر شب بر روی بام خانه دیوان خاطراتم را روشن می کرد بعد از آن هرچه بزرگتر شدم تو دورتر شدی دیگر نمن آن بچه بازی گوشی بودم که راز گم کردن مداد رنگی هایم را فقط به تو می گفتم و نه تو آن خدایی که حضورت را مطمن تر از همه اشیا و افراد پیرامونم احساس می کردم کم کم دروبرم پر از چیزهای بزرگ شد پر از آدمهای بزرگ کارهای بزرگ جاهای بزرگ آرزوهای بزرگ گناهان بزرگ اما دیگر خبری از خدای بزرگ نبود انگار تو را با همه چیزهای کوچک بچهگیم جا گذاشته بودم یا شاید تو را در میان دنیای بزرگم گم کرده بودم هرچه بود تو دیگر نزدیک من نبودی یعنی بودی ولی من احساس نمی کردم ابتدا جای خالیتو در زندگیم به اندازی یک خال سیاه کوچک بود اما چیزی نگذشت که این خال بزرگتر شد مثل یک گودال امیق و دهشتناک سعی کردم جای خالیت را با خیلی چیزها پر کنم اما هیچ کدام نتوانستند این خلعه بی انتها را پر کنند دیگر هیچ چیزی نمی کنند