عمل مقمنانه ی آنها باید سرامد باشه سرامد از اینا خب سرامد از اینا دیگه جز اسمت چیز دیگه نیست این دیگه حقیقتاً از سلمان یه درجه بریباره تر حدیث رو گرد پیغمبر نوشه معصوم دیگه یه درجه بریباره چیز از اسمت اینه اوج تقوی بودند از اون تقوی پس من درخواد این آیه شریف مده هست همچنان و فضیلت هست و اون وقت این اراده حالا از اینجا تکمینی بذارید یا نه ما جنگ بحث لفظی نداریم ما علمای ما هم اگه یادتون باشه قدما قدمای ما اصلا استلاح اراده تکمینی به کار نبردن این مال جدیدی هاست مرحوم سید مرتضا شیخ و طایفه جناب تبرسی این اصلا اراده تکمینیه و اینها نام نبردن نگفتن اراده تکمینیه از یا تشریحیه این استلاحات جدیده اونا گفتن اراده در مورد اونا یه اراده یه که حتما محقق شده آره این حتما محقق شده با یک توضیحی که من درست کردم چه بود؟ این بود که اگر بناباشد یک تکریزی حتما محقق بشه چه چی میخواد؟ یه علم کامل یه اراده آهنین آدم هایی که انجام نمیدن علم شنشکادار یا اراده شما یک اراده و علم آهنین مافق داره وقتی مافق سلمان و امثال اینو باید بشه علاق قاعده دیگه چون اگر در حد اونا باشه مده نیست مده اونا میشه این میشه همون اسمه حالا ما اراده شو بگیم تکبینیه نگیم تکبینیه از این بحث استلاحات که نداریم که پس اونا کسانی بودن که نسبت به بقیه سرامد بودن سرامد حتی کیا؟ سرامد اون کسانی که مثلا آیش علیفی قرآن میفهمه ید که نکته سبون خواستم اردو کنم که یه قرینه ای ما برای این مطلب داریم اون چی چی هست؟ همین آیه شریفه سوری تاها یعنی آیه 132 سوری تاها که وعمر اهلکه به صلاة وستبر علیها یعنی در واقع دوتا توصیه است یکی به خود پیغمبر یکی به اهل پیغمبر وعمر اهلکه به صلاة و خودت هم استبر علیها یعنی خود پیغمبر هم یک امر مشترک دارد به نماز مثل بقیه یه عمر ریجه دارد همین استبر علیها این عمر ریجه است و پیغمبر به سلات خب پیغمبری که عمر ریجه به سلات دارد پیغمبر معصوم است مقام اسمت و رفع از مقام نبوتش اختزام کند که این تحکید ریجه بشه تحکید ریجه زایده ی مقام بالا است نه آمل رسیدن به مقام بالا یک وقت هست که تأکید میکنن توصیه میکنن تا برستد به مقام یک وقت توصیه و تأکید میکنن از روی لازمش هست این از روی تنبوه و تذکره یعنی اون مقام بالا چنین اختزایی داره شما که اون مقام بالا را دارید اختزاش اینست که استبر علیه السلام کمان این که اون مقام حتی دیگه بالای پیغمبر اختزام کند که مثلا بگن نماز شب هم وقت شما تکریب ویجه میشه دیگه اون وقتا اینجا فعلا ویجه نیست اینجا تکریب مشترک است توصیه ویجه است پس به قرینه این که وعمر اهلک به صلاح در سیاق وستبر علیها قرار گرفته و استبر علیها توصیه ویجه است به پیغمبر به نماز امر اهل بیتم به نماز مثل توصیه ویجه پیغمبر به نمازه اون وقت پیغمبر دارای مقام رفیع بالا هست افضل هست معصوم هم هست هم افضل و ناس هست هم معصوم هم هست اهل بیتم به قرینه این که ادل پیغمبر قرار گرفتن امرشون از این جنسه دقیقا این نکته نکته بسیار مهم میست قرینه همین خود آیه ما از خود آیه استفاده میکنیم وَأَمُرْ اَهَلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاسْتَبَرْ عَلَيْهَا یعنی هم تو به اهلت بگو که نماز را رعایت کنی منم به تو میگم نماز رعایت کن پس خود پیغمبرم توصیه ویژه داره در آن نسبت به نماز و چون توصیه ویژه پیغمبر از لوازم چی هست؟ از لوازم مقام افزل و معصوم بودنش هست یعنی پیغمبر مقام اسمت داره مقام اکمل و افزل داره او اختضاه میکند این توصیه ویژه و تحکیل ویژه را توجه کردید خب توصیه ویجه به اهل وید هم از این جلس هست یعنی دارای اون مقام اسمت و افضلیت هستن این لازمه اشین هست که حالا یک نوع تحکیل ویجه هم بشه و این در واقع لازم مورد قفلت قرار نگیره انجام بشه بنابراین ما خواستیم از این آیه آیه شریفی تدهیر اسمت اهل وید استفاده کنیم استفاده کردیم این منابعات ما اون نداره و صلو اللهم علی سیدنا و نبینا محمد و آله تاهرین اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجه اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجه مبنات عقده بتونیم شد درس کلام حجت الاسلام والبستمین ربانی گل پایگانی ساعت 6 و 35 دقیقه است از رادیو معارف تبیانو تقدیم بتونیم میکنیم تفسیر روای قرآن کریم توسط آیت الله سیفی مازندرانی تبیان و بشران المسلمین مکرمین ناسی جماع وقیت الله فی العراضین ارواحنا و ارواح العالمین به تراب مقدمه فدا اب بکنم خدمت شما که در نصوص قبلی که خوندیم خب یک نکتهی که از این نصوص استفاده شد اینست که مقصوده یعنی شعن نزود این آیه شریفه این لذین کفرو سوا اون علیه منظرت و من لم تنظرهم لا یؤمنون بر اساس روایاتی که خوندیم مثل سیه حریز و یا معتبره تفسیر امام اسکری علیه السلام که خوندیم معلوم شد که شعن نزول این آیه در مورد قوم یهود و نصارایی که در نهایت نجاجت و اناد بودن با رسول خدا و را این معجزاتی که دیدن در رسول خدا و از آلیه نسبت سهر می دادن به حضرت و آقایه می فرمد که اینا دنزای رو کنی نکنی تأثیر به آقایی نداره ولی خب این شهر نزود هست این روایات شهر نزود رو بیان کرده ولی معناش این نیست که این شهر نزول بخواد که ظهور این آیه رو فقط در اونها منعقد کند نه شهر نزول در اصول خوندیم و عرض کردیم بارها که مختصای قاعده اصولی این است که مورد نزول شهر نزول نمیتوند امومات و اطراقات آیات به هر خطابی رو تخصیص بزنه و تغیید بکنه به اون شهر نزول نه دلت در زین کفر و سواعون علیهن ندر متیقن این است که همه کفار نیستند چون خلاف علم وجدانی هست اینجا دلالت اختزاست اگر ما بخواییم به معنی عموم بگیریم این کذب لازم میاد چون کذب لازم میاد لذا دلالت اختزاست که محال چون از عکیم عادد عدد صادق که چنین مدتبی رو ابراز بکنه این قیده قطعیه هست بجدانیه هست که نمیتونه به همه کفار مراد باشد چون رسول خدا و رسالتش خب اصلا اومد که کفار رو اسلام زعبد بکند خب اکثر کفار خیلی ها یعنی با تبلیغ رسول خدا و انظار رسول خدا مسلمان شدن مومن شدن این که بخواهم میگیم که همه اونایی که کف برزیدن اینا پرقی نداره به حالشون تبدیل بکن نکنیم خلاق وجدان هست و هیچ بجی مراد نیست قطعی معلوم مشخصه کم این که شیخ توسی گفته بود و اما این که حالا اونا بعض هستن که شیح هستن رو که چه کسانی بودن که این آیه دارد باز شهر نزول داره ولی باز ما اون شهر نزول رو مقید آیه نمیدونیم یعنی چی به چه معنی یعنی هر کسی که به وصف اونا بشد داخل در این آیه چی آقا میاند این ندازین کفرو سواء اون علیه منظر تمام لن تنظران لای اومنون همونطور که پیانبر بزرگوار اسلام وقتی که با احلل جاج و اناد در اون حد انزارش تأثیر نداره به طریق فهوار این دلالت فهواست قدیست برای این نصوص نسبت به بقیه که اگر کسی در اون مرتبه از جاج و اناد بود به طریق فهوا انذار غیر رسول خدا در اون اثر چی آقا نداره بس این برواقع و حسب قواعد اصولی ما این دلالت رو دلالت فهوا میدونیم دیگه فهوا میشد پس ما اینجا الان از دو دلالت استفاده کردیم برای این آیه شریفه یکی دلالت اقتضا که میگیم اگر چنانچه همه کفار کما این که مدلول وضعی این آیه میگرد مقصود باشد این کسی لازم میاد خلاف واقع هست و وجدان هست و محال هست صدور چنین مقدبی چنین چیزی از آیه شریفه سلوک تا حالا رضای اختزا با ما میگد که این بعضی از اشخاص کفار هست خب حالا روایات با چی میگرد؟ میگرد اونا احل لجاج و اناد و اشد لجاج و اناد احل یهود و نسارا بودن با اون وقایی که دیروز در روایات خوندیم خب معلوم شد بس با این روایات که مراد اون بعضی از کفاری که قطعا مقصود هست در این آیه شریفه اونباز کیانه حالا که شد نکته بعدی این است که این آیه شهر نزودش با این روایات معلوم شد چیه حالا این شهر نزود میتونه مقید باشه یعنی فقط خصوص همون یهود و نصارا و رسود خدا فقط مخصود باشه و لاقه دیگه بیشتر آیه دلالتی نداشته باشد میشه گفت این رو نه اینجا دیگه به دلالت فهم ها استفاده میکنیم اینجا چطور میگیم که وقتی که کسانی از هر کافری هر مشرکی هر کسی با اون حدی از شجاع برندجاج و اناد اونها برسه اون یهود و نصارای مورد نزده آیه با اون وصف با اون درجی از دجاج و اناد برسه واقعا دیگه راه دجاجت و اناد رو پیش گرفته باشه از این کفار وقتی انزار رسول خدا در اونها اثر نذارد دیگه انزار غیر رسول خدا به طریق چی آقا؟ فهوان دیگه هیچ کس وجود نداره که تحصیل انزار رسول خدا که بیشتر باشد که اتفاق فرمودید بس اینجا ما از چه دلالتی استفاده میکنیم؟ دلالت فهوان استفاده میکنیم و سریان میدیم از مورد نزول به غیر مورد نزول اینجاست که البته قاعده اصولی رو ما در استنتاج و استنباط و استظهار مراد الله از آیات شریفه ی قرآن استفاده میکنیم و به کار میگیریم قاعده اصولی را و مطلب دیگر این خب نصوص متزمه بودن که کفر بر اقسامی هست که کفر جهود انغیر معرفتن کفر جهود جهود انکار کفر جهود ان معرفتن و علمن و کفر کفر عملی نعتقادی کفر در مقام عمل معصیت کردن این نوعی کفره کما اینکه اعمال و آل و داوده شکرن و غلیل و منعبادی اشتکور شکر عملی داریم کفر عملی هم چی آقا؟ داریم و دیگری هم کفر براعت که کفرنا بکن و بینکم و بغزاک و اینجا مقصود یعنی تبرعنا منکم توجه برمونی و پرعن خب این در این سیعه حریز و مخصوصا در خبر عبی امر زبیری این اقسام بوده و مقصود از اون این آیه مناسب این آیه همون کفر جهود هست که خود حضرت هم در اینجا تطبیق کرده در این آیه کفر جهودی ان معرفتن را ارزه بندر ارتفاع دارید ولی ازا گفتیم که اونی که در خبر عبی امر اومده بود که تطبیق کرده بود بر کفر جهودی ان غیر معرفتن چون سنبیت زعیفه قابل اقص نیست اونی که سیعه هست که کفر جهودی ان معرفتن هست اینه علمه دارد که آیه شریفه جهدو بها و استیغنت و انفسهم این سواؤن عده و انزرت و مملن تنزروم لایومینون این از اون رو میده از قندر اتفاد داریم یعنی کفر جهودی چیه اون علم و یقین و معرفت یعنی اینم میرسوند که اینو باید در نهایت لجاج و اناد باشن با علم و حقیقت غلط از این که این اندازه لجاج و اناد طبعا و لطفا سازگاری دارد به چی آقا جهود کفر جهودی ان معرفتن به علم و حق به همون مستاقه به جهدوبه ها و استیغنت ها انفسهم اینجور میشد و همچنین یک معتبره اون آخر آخر بوده آبوردین چند خطی اون دلالت میکند بر ارتباط این آیه به آیات قبر عجیبه بعضی از روایات متعرض ارتباط آیه بعد به آیه قبلم شدن دیگه حضرت در اینجا محسد این نسل نسل که فرمود بعد از این که خدایت مومنین متقین رو اصافی که آورده بود در اون پنج آیه اول این اصاف رو فرمود اون وقت شروع کرد حضرت فرمود که به اوصاف کفار و منافقین اینها رو حالا داره بیان اوصافی میکند که اهل لجاج و انادی از کفار که با مشاهده موجزات باهرات از پیامبر بزرگوار باز انکار میکردن یعنی این متبره آخری بیان ارتباط میکنه بعد خب این از روایات قبل پس روایات با خود آیه هیچ کنه تنافی ندارد روایات دارد اون مصداقی که در زمان دستود خدا تحقق پیدا کرد رو به عنوان شهنم نزول آیه بیان بکند و این مقید خود عموم یا مخصص عموم آیه چی آقا نمیتوند باشد یعنی اندازین کفر یعنی هر کسی که در کفرش لجاج داشته باشد چون کف گایی از جهل گایی از روی لجاجه در کف رای لجاج و اناد داشته باشد حتی انذار رسول خدا در روی اصلا نمیذارد فضلا از این که غیر از رسول خدا باشد این مضمون این آیه میشه اردو کنم که آیه بری ختم الله علا قلوبهم و علا سمعهم و علا ابصارهم قشابه خب ختم رو که ملاحظه فرمودید در لغت گفتن اهل لغت که ختم و یخت ختم و ختم ختم و ختم اینا بر وزن و معنای همون زرب یزربو هست ختم یعنی زرب مهر زده توجه فرمودید ختم یعنی مهر زدن نمطلق زدن فرق بین ختم و زرب اینه زرب مطلق زدن هست حالا به آلت بشه به ید بشه هرچی بشه ولی ختمه یعنی محر زدن این زدن هست اما زرب و طب توجه و فرمود این خصوص اینه اون وقت خب نوعا محر میزنن قدیم میزنن با مقدار گل محر میزنن الان با مقداری ماده پلاستیکی هست محر میزنن توجه و فرمودید ولکن اینا معنای لغوی معنای سوریه مادیه که متدابل بین مردم هست بود و هست اما آیه شریفه اینجا خط خط معنویه یعنی یک تاریکی معنوی و ظلمت بر نفس غالب میشد و این شعاعی دارد شغوقی دارد توجه فرمودیم گاهی در فهمه یعنی مطلب رو میشنوه میفهمه خوب هم تفسیر میکنه خوب هم تحریم میکنه خوب هم استلال میکنه بهترین بیان و استلال و تفسیر رو از هر آیه یا هر بیان ممکنه داشته باشه از حکمتی داشته باشد ولیکن ازالک همان بحریگیری از این حکمت و از این کلام روچی آقا نداره اینجا وقتی که ختم الله علیه و قلوبه هم یعنی صاحب غلب انسانی که غلب داره قلب در قرآن به معنی مرکز فهمه مرکز شعوره مرکز ادراف هست وقتی خدا اون محر معنی بیرون میذاره یعنی پلون پشت میکنه به این معنی که این صحابه این قلب دیگه خودش تماکن نداره قدرت نداره که بخواد عقایق رو چی آقا دفهمه یه معانی لغابی متوجه میشه و خیلی زیبا خودشون بیان میکنه تفسیر میکنه خیلی خوب و حکمتها رو بیان میکنه دلش ملکوت این حقائق رو ببینه و ایمان بیاره و ازعان بکنه و تأثیر در بودشته باشد اینها اصلا وجود نداره ارتفاع فرمودید یعنی این اصلا توقتشم نداره بخاطر این است که اعمالی انجام داده و سنت پروردگار این است که اگر انسان تذکرات مرسلین رو و مذکرین رو حالا هم از علامه ها باشند در زمان غیبت یا در زمان خود انبیاء باشن ایم علیه مسلم فرقی نداره لله الهجت البالغه الهجت البالغه برای اصلی هجت بالغ هست در زمان غیبت علما هستن اگر کسی بخواد که این تذکرات رو از جانب هجت هایی که از میان انسان ها پروردگار برای اینو که داشته از علما و صلحا و انبیاء و ایم علیه مسلم توجه نکنه بی اعتنایی بکنه و دنبال شهبات نفسانی برد یا گناهان غور بکند این وقتی که تکرار که بشه وقتی میشد بلران علاقلوبه هم خود نفس این تکرار معاصی و جنایات و سیعات موجب میشد که این غل اون مورد کم کم فرا میگیره در روایتی دیدم داشت که از نبت عبدالذنبن ظهرت تی غلبهی نکتتون سودا اگر یک گناهی رو بنده بکنه یک نکته سیاهی در قلبش ایجاد میشد اگر توبه کرد این نکته سیاهی همو اول رفت میشه یا اون دو کل اول و اگر چنانچه توبه نکرد این نکته سیاهی فراد بیشتر میشه یعنی با گناه دوبم و سربم و تکرار این نکته سیاهی سیاهی معنی بیشتر کمون محره دیگه در واقع این بیشتر میشد تا این که کل قلب رو چی آقا فرا میگیرد اون وقت این میشه تبالله ختمالله علا غلوبهم و علا سمهم آیات مختعدد دارد که این رسولتا با کسانی که صحبت میکنی اینا کسانی هستن که تو رو میبینن صدا تو رو میشنوند اما بسیارت معنوی ندارن اینا مثل اهل غبور ببینن که با من انبات چطور صحبت میکنی شما خب اینا نمیشنوند صدا شما رو اینا هم در حضور شما مثل انبات میمونند یعنی الفاظ رو میشنوند نانی درک میکنند اما حقائق این رو تمکن ندارند ادراک بکنند و در غربشون نفوز بکنند نه فقط صدایی رو میشنوند چیزی ادراک بکنند و اون طرف در میرد در درون جان خودشون این رو تصدیق نمیتونند بکنند درک نمیتونند بکنند حقائق پس فرده این کلام شما رو که در واقع همون حقائق ملکوتی لای تغییر هست آمده تکوین هست تکوین به معنایی فقط مادی نیست حقاقی ثابت در عالم مدکوت که اون منشه تکوین مادی هست در واقع برای این عالم مادی حقاق مدکوتی هست که در واقع نشقی مادی محکوم نشقی مدکوت هست کما این که ما الان جسم ما سر ما دست ما زبان ما بیان ما همه اعضای ما محکوم نشقی مدکوت هست که اون روح هست که اگر روح برد این گندیده میشد فاسد میشد تشکیل میفتد باید بندازن دور آلم خلقت همین طوره همیشه آلم ماده محکوم هست محکوم نه حکم غذایی نه در نظام خلقت یعنی اصاسا اگه اون هست حقیقت امر فلزا اینا حقائق کلام شما رو درک نمی کنن نمیتونن تبکن ندارن درک بکنن این مرگایی بر سمع میشنبه با معانی رو میشنبه زیبا هست و لیکن نمیتونه درک بکنه سو قدرت نداره حقائق مدکوتی این تلام ها اون حکمت ها رو چکار بکنه آقا مثلا وقتی که از آلم آفرینش میگه از قدرت خدا میگرد از اجایب خود پروردگار میگرد یعنی که از بهش میگرد از جهنم میگرد از عذاب الهی میگرد و اموری رو که شما حکمت هایی که از امیر المومنین ساتا بلادهی میبینید باریست از یک حقائق تکوینی لایت غیر لایت بدل دارن اونا رو برای شما بیان بکنن اون وقتش ای اصلا درد نمیتوند بکنن اون حقائق رو بقید معانی رو درد میکنن و سلام ممکنه خیلی کتاب هم بنویشد اون حقائق نمیتوند درد بکنن با درون قلبش از آن بکنن تصدیق بکنن اگر تصدیق قلبی بکنن در اون اثر خواهد گذاشت در په اون واقعیت میرد اعمال خودش و رفتار خودش رو برگونه اینجا میدهد که با طبق واقع باشد یعنی در په اون واقعیت ها باشد و السلام علیکم و رحمت الله و رکمت الله اللهم صلی علی محمد و آلی محمد و عجل فرج آلی محمد اللهم صلی علی محمد و آلی محمد و عجیل فرج آلی محمد جلوی از جامعه دینی سدای فضیلت و فطرت موسیقی اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه اللهم کل بنی اک الهجت ابن الحسن سلوات که ولی و ولا آبایم فی آزه و فی کل سام ولیان و حافظان و غامدان و ناصران و دلیل اینام حتی تسکنه اردکاته و تمتعه فی تبیله یبنال حسن یبنال جانم جانم یبنال محرمی که نباشی دران محرم نیست بدون تو زربان زمین منظم نیست چقدر ساده گرفتیم بی تو بودن حرام هزار سال بدون تو زندگی کم نیست خودت بخوا که دست از گناه بردارم