مادر مادر مادر و آدنان میان خود به او تقسیم کرده روزی برای خود و روزی برای مادر در روزی که از آن او بود با این که بر اثر جراحت دسترشت سنگ آسیاق خونارود جمعید رازی نشد از آرد کردن جودست که این نومت خود را به مادر بابده ای کاش مادر اینک در میان ما بود و آن حکایت بار دیگر باز میگفت کودک شده یه یا داو چه میشد اگر ایام کودکی میماند و آن حکایت ها پایان نمی رفت حکایتی همچنه حکایت عدب نگه داشتن دختر رسول خدا با پدرش انگامی که این سخن خدا نازد شد رسول خدا را همانند خود نشمورید و به نام نخواهد او شرم کرد که پیانبر رو پدر خطاب کرد پس گفت ای رسول خدا به این خطاب رسول خدا روی از او گرداند و این کار چند بار تکرار شد سرانجام به او فرمود دخترم این آیه در مورد جفاکاران خشن و مغرور پرهش نازل شده نه در مورد تو و نسل تو تو از من هستی و من از تو هست تو مرا پدر خطاب کن زیرا این دونه خطاب تو دل را زنده کرده و موردی خشونتی پرورد باشه ای کاش مادر به میان ما میامه تا که اکایتی چنین دابه پسرانش بازه مادر میان دیگر زنان کاربان است میروم او را پیش پسرانش بخانه پسران خرد خادم دختر پیانبر برخوردی برادران خیش میخنیم اما خود نیست با آن که بالیده و مردی شدهی حسرت کودکی خیش و آن حکایتها داریم فاگم به خدایی که برای حج گذاردم به سری خانه ی او روانیم راست داریم برادران برادران مادر میان زنان کاروان نیست او چه گفت؟ به گمانم گفت گفت مادرم این در میان زنان کاروان نیست دریافتی چه گفتن برای داران؟ شاید مادر ما بیاین که زنان کاروان دریافتن از آنان کرانه گرفته تا در خلوت با خدای خود رازو نیاز کنن چون این هست؟ مادر تا فرصتی میابد گوشه ازدهد گرفته و ستاییش خدای صبحان میکنه چون این نیست یکا زنان کاروان گفتن در سه منزل پیش که در میانه راه بودین دیگر اون را ندیدن سه منزل پیش؟ ای وای برما شاید... شاید که... شاید چه؟ شاید او از عهد کاروان پیش افتاده چه میگویی محمد؟ مادر ما که پیزه نیست چگونه میتواند؟ میتواند یهده ها میتواند مگر ندیدی او چگونه مشتاق رسیدن به کهبه بود که پیشا پیش کاروانیان راه میزد او بیگوما از ما پیش افتاده من میرم کجا کجا میردی محمد؟ مهار اسمم رها کن داوود باش تا برای پیگر بگیر کاروان سالار به هم برمی گفت دمی دیگر به راه مفتو شما با کاروان بمانید من پیش در می روهم بلکه مادرم رو بیا برم بس او را یافتی بمان تا برادرانت که در کاروانم برسن باشد موسا می مانم تا برسید دیگر مهار هستم رها کن دا بود آشتد برو در پناه خدا برادر در پناه خدا از این وقت باید از اهل کاربان کناره بگیرید و در سای سار درختی بخوابید تا که در نیا بی اهل کاربان چه هنگام بار هیش بسته و آهنگ رفتن می کند آل در این بیابان یکی و تنها راه بزبار ‫به از خوفتن در سایزاری رفتار دارست ‫هی، نابخوردی عبدالله، نابخوردی ‫هو دیگر که است؟ زنی ایمانت؟ ‫آره، آره زن است ‫اما زنی تنها داریم بیابان چی می کند؟ این بیابان چی می کند؟ خوف نکن عبدالله شاید رحکم کردهی باشد که از کارمان خود باز مانده توی بانو بانو بگو کیستی؟ بگو سلام بر شما بزرگی خواهند دارست سلام بر توی بانو سلام بر تو تو اینجا چه می کنی؟ موسیقی و خداوند من مردم توانمند حج کبر را واجب کرده از آزن مکهی و روب سوی خانه خدا هستیم خب چه هنگام از کاروان باز ماندیم؟ ما آزمان ها و زمین آنچه در میان آنهاست در شش روز آفرید شش روز است که از کاروان چدا شده بیگمان باید گرسته که برو خلابه کرده باشد آیا میلی به تام داری؟ ما آنها را پیکرهایی که تعام نخورند قرار ندادیم پس میل به تعام داری چونین باشد اگر شتاب کنی و تن راه بسپاری تا زودتر به سایه سار درختی برسیم گرستگی امان را به تعامی که همراه خود دارم فروم میشه خداوند هیچ کس را جز به اندازه ی تواناییش تکلیف نمی کند دریافتم دریافتم خسته شده و دیگر توانه راه رفتن نداری بیا بانو بیا بیا تنها بر شطور نشت پاک و منصح از خدایی که این راه مسخر ماست سوگند خدای سابخان که از پایی نمی نشینم تا تو را به کاروانی که دران بودی برسنم برخیز ایوان برخیز که راه درازی در پیش داریم موسا مادر از آنچه که در پیش دارید اگر با هجگزاران دیگر همراه می ماندیم بیگمان کاروان در گذر خیش به مادر و برادر ما که پیش افتادن می رسید اما اینک شاید در این بیابان راه گم کرده ایم و خود نمی دانیم ما نباید از کاروانیان چندان دور افتاده باشیم از مادر و محمد چه؟ یقین داری که از آنها پیش نیفتاده ایم؟ نمی دانم نمی دانم که ما نمی کنیم اگر از مسیری که مادر محمد و کاروان دران می رووند دور شده باشیم که؟ من نمی دانم نمی دانم داود نباید که از مسیر کاروان دور افتاده باشیم ولی اگر... بس هستی کرد این شاگدو اگر اما رهای کنید و به راه خود بروید باز کردید به سوی کاروان چه کنیم یکا؟ می خواهی چه کنیم به دنبالش می رویم می دانستم پس بتازیم در پی برادر خیش ‫بهترین برادران! ‫بهان موسی! ‫برادران خود به بیابان باهمی گذاری و یکمی دازی؟ ‫چه سوط؟ ‫تو باز نگشتی؟ ‫گفتیم یا همه و همه مسود بیرسیم ‫بهان که به این بیابان میمانیم ‫دون خدا بخواهد ‫مقصود مسود خوش در بیابین برام باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید بای موسا اگه داود میخواند در این سخن هایی باید بگوید او برادر ما هست برادر مان محمد او را شما تتکن یهیا من به بعده یکیش وفا نکردم گفته بودم مادر برادرانم را به سوی آنها باز می آورم و نتوانستم اگر داود مرا سرزنش میکند یقین بدان که سزاوار این باز خواست و تو بیخواند داود من... من... من باید باید برادر مان مان بگویم محمد من نمیدونم ندانستم چه گفتم از من در بزرگ برادر چه میکنی؟ بر پای بوسه زدم که در پی مادر بود کرده به هر سور روی کرده و او را نگفته برادر جایی برادر باید اتفاق کرد و متحد به دنبال مادر بود آره از اینجا باید بیگر همراه باشیم و اندیشه های خود به کاربندیم او را آسان یادید من گمان می کنم که به خطا رفته ایم برادر چگونه به خطا رفته ایم؟ شاید آنچنان که پنداشتیم مادرمان از کاربان پیش نیفتاده تو می خواهی بگویی؟ یعنی می گویی که؟ آره یه یه به گمانم مادر از کاربان باز مانده نه نه مادرمان که آن همه شوق کبداش چگونه آخر از کاروان جدا افتاده محمد؟ آره مادر جنان سبت بار راه می سپارتگویی به سنیه که اونه بال بوشده بود نه محمد نه بگو مانم مادر پیش نرفته و از کاروان به قاید دو شده چه می بگید آفر؟ من من نیز می گویم مادر از ما پیش افتاده اگر همه بر یک اندیشهی به همون راه می روید خدای رحمان بارا بیافتن مادر گمترده خیش مدد اگر نیابیمش از سخن خیشان خود اندیشه کرده اید؟ خاری خاری با سخنان آنان چه سازیم و پاسخشان چه بگوییم؟ ساید برنامه آنکه حامل سخن رسوم به خدا بود گم کرده اگر او را به کجا بجوییم و از که بخواهیمش؟ از همو که یوسف را بس روی یعقوب باز آورد اینک کاروان ماست که دارد میرسه با آن همراه شده و می رویم تا انگاه که مادر خیش را بیا بیم تو گمان می کنی در همراهی با این کاروان مادر خیش را می آبیم؟ نمی دانم شاید خدای آسمان ها و زمین به حرمت اهل این کاروان که همه به سوی تواب خانه اش روانند بمکرده این بندگانش را به سوی آنان بازده بس بر از خود بمشینیم و به میان اهل کاروان نباییم باید این بانو را به پشتر نشسته به کاروانش برسنیم. باید این بانو را به پشتر نشسته به کاروانش برسنیم. باید این بانو را به پشتر نشسته به کاروانش برسنیم. باید این بانو را به پشتر نشسته به کاروانش برسنیم. باید این بانو را به پشتر نشسته به کاروانش برسنیم. باید این بانو را به پشتر نشسته به کاروانش برسنیم. باید این بانو را که به پشتم نشسته به کاروانش برسنیم اما اگر این همون کاروان نباشد اکنون در می آده بنشین ایوان بنشین خب بیتوانی برود ایوان از این کاروان هستی؟ اگر این هست، هایی از بستگان ترتسی در میان کاروانی هست؟ ای داود، ما ترا نماینده خود در زمین قرار دادیم. ها، از کسی به نام داود را در میان اهل کاروان دادیم. و محمد نیست جز فرستاده ای که پیش از اومد پیام برانی بودند. ها، از کسی به نام داود را در میان اهل کاروان دادیم. و محمد نیست جز فرستادهی که پیش از اومد پیام برانی بودند دو کستر کاروانداری که نامشان محمد و داود است یه یا کتاب را با قفت بگیر دریافتم یه یا نامی هم از بستگانتو در میان کاروانه و جاچ است ای موسا همانا من خداوند و پروردگار جهانه هست آنو این داوود و محمد و یهیاب و موسا که در کاروانند چه نسبتی با تو؟ فرزندان زینت حیات دنیا هستند پس آنان فرزندان تو هستند آه یه اهل کاروان داوود و محمد و یهیاب و موسا را بخانید تا بیایند گمکرده خود را دریابند مادر هست مادر هست مادر هست مادر جان چرا منده ایه بیایی بشن که ها وی به پیشبازی گم کرده یک رامی از خریش براوین میدوین مادرم مادر جان مادر شکر خدا توراب سویه ما باز آورد مادر مادر چشوه که از مادر افتاد مادر نگفتی که بسرا ندر فرهغ تو ‫سفر باید کنم؟ ‫سفر باید کنم؟ ‫سفر باید کنم؟ ‫سفر باید کنم؟ ‫سفر باید کنم؟ ‫سفر باید کنم؟ ‫سفر باید کنم؟ ‫سفر باید کنم؟ ‫سفر باید کنم؟ ‫سفر باید کنم؟ ‫سفر باید کنم؟ ‫سفر باید کنم؟ ‫سفر باید کنم؟ ‫سفر باید کنم؟ ‫سفر باید کنم؟ ‫سفر باید کنم؟ موسیقی تا که سخن مادر خیش اجابت کرده باشید باشد باشد و خداوند آن پاداش را برای هر کس بخواهد چند برابر می کند مادر می گیرد پر پاداشی که این مرد دوهی چیزی بیفت سهید بیا بیا ای جوان مرد این هم یان سیم و زرانیز از من بگیر مرد بگیر سخن مادر خیش از که اجابت می کند مارا در براغردن خواسته مادرمون خواه رو سرف کردی مخواهی جبه من چه کنم؟ حال که اصرار میکنید باشد اما من افزونه بر این پاداش چیز دیگری هم میخواهم بگو هران چی که باشد میکوشیم تا آن را برابرده کنیم اپتدا میخواهم بدانم این بانو که مادر شماست کیست و چرا به زبان قرآن با مردمان سخنه این بانو مادر ما خادم دختر رسول خدا فزه است که قریب بیس سال به غیرت قرآن با مردمان سخنی نگفته است باید در می آفده از این بانوی که از آیات خدای سبحان برای سخن گفتن با مردمان مدرمان گرفت همون فزه خادم دختر رسول خدا است اکنون که نسبت مادر مدرگافتی تنبخیش بگو اینجا به مرد من آن پاداش دیگر را از این بانو میخوام حاجت خود با ما بگو شاید بتوانیم آن را برابریم داوود در نیافتی که ناجی مادرت چه گفت او افزون بر اجرتی که به بیدادیم طالب پاداشی دیگر از روی مادرمان فزرست ای بانو او که در زنبه مغربین اهل بهت بوده ای من هنگام وفات پیانبر از این مردم هایی که برگذارده بودند از این مردم هایی که برگذارده بودند از این مردم هایی که برگذارده بودند از این مردم هایی که برگذارده بودند از این مردم هایی که برگذارده بودند از این مردم هایی که برگذارده بودند از این مردم هایی که برگذارده بودند از این مردم هایی که برگذارده بودند تو ای عبدالله به این پرسش حضن عظیم در وجود من رفته و آدشی را که در قلبم روبه خاموشی می رفت برفروخی پس گوش دل باز کن تا آنچه دیده هم پرایت باز کنم هان ای حجاجی که به سوی کب رفانید بدانید که اندوه و مویه یه هیچ کس را در سوگ رسول خدا همسنگ دخترش فاطمه ندیدم ماروگ من که چشمانی گریان و قلبی سوزنداش لحظه لحظه منقلب می شد و فرزندانش کسن و حسین را می گفت کجا رفت پدرتان که شما را گرامی می داشت و پیوست شما را بر شانه خود می نشد کجا رفت ان که برای شما از همه مهربان تر بود دیگر اونیست تا از این در به خانه در آید دیگر اونیست تا شما را بر شانه اش بنشاند دیگر از دختر پیانبر چه سخنده یاد داری باری؟ سالور و بانوی من که پیانبر در منزلت او می فرمود فاطمه پاره تن من و نور چشم و میوه قلب و روح من است در سخن و روش و راه رفتن به پیامبر از همه شبیه تر بود هان هان ای اهل کاروان آگاه باشید که دختر پیامبرتان اندوه و غربت خیش در این دنیا را به کنار طربت رسول خدا می بود و قم دل با پدرش تنین باز میگو نخون مادر نخون بخون مادر بخون آنکه شامه اش با تربت احمدی حاشنا شده چه باید اگر پس از آن هیچ عطر و مشک خوشبویی را نبودند به آنکه پنهانی لایه های زمین گشته بگو که آیا زنجه و مویه و فقان مرا میشنفد مسیبت و اندو آنچنان بر من مصطولی شده است که اگر پنج برگلو یه روز می انداخت شبهی شد من در سایه رحمت و حمایت محمد بودم و تا آدم که این سایه گسترده بود من از هیچ چیز نمی ترسیدم امروز پر و بالم حتی در مقابل فرومای گن ریخته و می حراسم از ستم و ظالم را با ردایم دفت می کنم حتی قمریان هم شبهنگام بر شاخدار بصیبت من گریه می کند هستو اندوه با سستو تنها مونست من و عشق تنها بالا بوش منم عشق تنها بالا بوش منم با این حقایت من عجرت خیش به تمامی درگفت کردم باید عجرتم را به تمامی درگفت کردم موسیقی موسیقی این قصه کسا رو ببینید موقعی که جبرئیل سآل می کند یاربه و من تحت الکسا حضرت هر نمی گید پیغمبر و دخترش اینو نمی گید فقال و از زوجل هم اهل و بیت نبوه و مدل و رساله هم فاطمه تو و ابوها مهور فاطمه قرار میدن فاطمه است و پدرش فاطمه است و شوهرش فاطمه است و دو فرزنده به فرموده پیامبر در حدیث کسا اگر این حدیث خانده شود رحمت می آید ملائک نازل می شود قم از قمگین برداشته و حاجت حاجتمند روا می شود الا وقعا والله خواهد تا سلام سرخط شنده تا پنج شمبه ساعت شش و سی دقیقه مجلی صبحگاهی مهربان باشین با مهوریت نشات معنوی و آماده شدن برای یک صبح خوب مهربان باشین شنده تا پنج شمبه شش و چهل و پنج دقیقه صبح سینما معنا با موضوع بازخانی سینمای معناگران همنشینی کارشناسان ناماشنای سینما در سینما معنا یک شمده و پند شمده ساعت بیست و سه ردیو معارف صدای فصیلت و فطران امیدوارم که این ویدیو باید برداریم پیام بلاگت نباید به خاطر این که رادیوهای بیگانه و تبلیغات خسمانه و اتاقهای فکر دشمن و کمربسته علیه نظام اسلامی راجع به فرون حق و راجع به فرون مبنا اعتراض میکنن فریاد میکنن ما یه این بگیم حالا تجدید ازر کنیم برای این که با دنیا همه هم بشیم نه این خطاست این انحرافه به این انحراف نباید دشار شد این را هم باعثی توجه باشد. لكن مسائل جدیدی وجود داره در زمینه اقتصاد، مسائل تازهی وجود داره. ما مثلاً بانکداری اسلامی رو به وجود آوردیم. امروز مسائل تازهی در زمینه مسائل پولی و بانکداری وجود داره. اینا را باعثی حل کرد. باید اینا را در بانکداری اسلامی، بانکداری به نور ربا باید اینا را دیل. چی باید اینا را انجام بده؟ فقه متکفل این چیزها است. که البته همینجا من عرض بکنم که ما نیاز به کرسی های بحث آزاد فقهیمون در حوضه قوم که مهمترین حوضه هاست براورده نشده است من این رو الان اینجا عرض بکنم این نیاز براورده نشده باید درس های خارج استدلالی قویی وجود داشته باشد مخصوص فقه حکومتی تا مسائل جدید حکومتی را چالش هایی که بر سر راه حکومت قرار میگیره مسائل نو به نو که ای بر ما داره پیش میاد اینا را لحاظ فقهی مشخص بکنن روشن کنن بحث کنن بحث های متین فقهی انجام بگیره بعد این بحث ها میاد دست روشن فکران و نخبگان گونه آگون دانشگاهی و غیر دانشگاهی اینها رو تبدیل می کنن به فراورده هایی که قابل استفاده است برای افکار اموم برای افکار دانشجویان برای افکار ملت های دیگر این کار بایستی انجام بگیره ما لازم داریم که این کابش های آلمانه محصولش می توانه در معرض استفاده ملت ها و نخبگان دیگر کشور ها هم قرار بگیره