یه چیزایی از عقل ما خارجه اصلا ماورا و طبیعه یه اصرار عجیبی داره یعنی یه ذره ماورا و طبیعه درش بروی ما باز بشه خیلی به چیزامون حل میشه اون چوب اونجا یه دستوره بالاخره دستور الهیه ما اصلا وضوع میگیریم چی میشه؟ ظاهرن چی میشه؟ مثلا میگم آن اما لابد یه سری هست که گفتم وضوع بگیرید دیگه تیممون می کنیم مثلا چی می شه یکی بیاد بگالا من دستم رو زدم به خواهد چی شد بابا اینه اصرار معبره و طبیعه است تو چه می دونی چی شد خیلی چیزا می شه ما نمی دونیم طلبه جنوب رفته بود پیشه مرحوم وحید بهبهانی رفته بود خونه آقا که مسجد نیست که حالا بریم درس بخونیم بعد میریم قصد می کنیم آقا فرموده بود امروز درس نیست طلب ها همه رفته بودن وحید با اون عظمت بعد آقا با اون طلبه فرموده بود تو بشین نشسته بود همه رفته بودن گفته بود و فرش بلند کن اونجا که نشستی بلند کده بود دیدود یه پولیه گفته بود پدرجان اونو بردابر قسط کن من به خاطر جنابت تو درست تحتیل کردم معلوم از اینات و این اولیا خیلی بوده تا حالا توجه کردید خب این رو که من نمیدونیم حالا چوب کنار میت گذاشتن هم همینه تلقین میت هم همینه بله از اون طرف هم عرض کردم بلاخره تعلق از برزخ به اون بدن هست دیگه تعلق چه هست اشراف چه هست مشکل نداره این چیزا خب عرض کنم حضورتون که این از این و اما راجب توبه هم چیزی بگم آقا در توبه باز است به شرط اینکه درست توبه کنیم یه مش اعمال یه مش گناهان با استغفار که از ته قلب باشد حقش ادام میشه آخه عوام مردمو گفتم عوام باراوردن مثلا میگم استغفار بکن خیال میدونی که مثلا استغفار یه چیزیه مثل جادو جنبل نعوذ به لادم باید یه جه بره بشینه یه چند تا بخونه میگه ده تا بگم بیستا بگم بابا استغفار یعنی از خدا آمرزش به تره بلده عربی نگو فارسی بگو اصلا خدای من رو ببخش عذر خواهی کردن از خداست دیگه چندتا نداره استغفرالله بگو سیغه استغفاره یکی از اولیا میفرمود ربی رم اضافه کنید استغفرالله ربی این تعبیر منه ها آدم بخواد خودش رو برای خدا لوس کنه ربی بگه به نفعشه اشکال نداره لوس شدن برای خدا اشکال نداره ترده خداست دیگه کجا بریم نیست چه کسی رو داریم البته شوخی می کنه هان این که واقعا لوز التماسه دیگه رب منی پروردگار منی خب منو ببخش خدای ما شوخیم بنده خدا رو گفتیم کار و شوخی اونم نداریم ما آجزیم مسکینیم یا الله خودت می دونی از زمائر ما با خبری خدای من اگر این کریمه اهل بی تو شفی بیارم بگم خدا قبول نکرد این سو ازن میشه به تو امیدوارم قبول کنی خدای تو را به دختر موسف نجافر هممونه ببخش خدای تو را به این نائبه زهرا خودمون و زوریمونو در در احسینت نگاه داری فرم در حاله حاله گناه هایی کردیم دین خود و خدا یه چیزایی هست که حقوق اللهه اینا با استغفار خلوت کنیم خدا خودش میبخشه تبکی کردید؟ در احکام قضا در احکام قضا قاضی شدن آقا یه مستحباتی هست که آدم یعنی باید عمری سرفکنده خدا بشه ببینید بعض چیزا برای قاضی مستحبه مستحب یعنی چی؟ یه وقت یادتون نره مستحب دارم میگم و نمیگم جائز نمیگم مباح یه وقت میگم فلان چیز مباحه یه نیب نداره مثلا فلان کار انجام بدید یه وقت میگم مستحب یعنی مثل نماز قفیله است مثل نماز نافلاتی چیزی هم گیره میاد به این میگن چی؟ مستحب میفرماید که مستحب بس قاضی وقتی متهم را آوردن پیشش اگر اون مورد اتحام از حقوق خدا باشد مستحب بس حرف تو دهن مجرم بذاره ببین چه دینی ما داریم وای مستحب بس حرف تو دهنش بذاره مثلا یکی گرفته ناوردن میگه آه اینشون شراب خورده مثلا باید بگه چی مستحب بس قاضی بگه بابا بعض دواهایی هست برای دندون که بوی همه زهرمان رو میده شاید دندونش درد می کرده از اون دواها گذاشته پای دندونش اونم می گه بله اتفاقا همین طوره اونطور نمی توانستم بگم گفت خب بزه برو می گه بزه بره خدا نمی خواد کسی دراز کنن بزنن دستگاه خدا که دستگاه مغول چی نیست نموزه بالله ارهم و راهمینه یه حدودی هم که در اسلام هست خب کار خیلی بالا بگیره بله اون حدود باید اجرا بشه و لکم فلق ساسه حیاتون یا اول الالباب بلاخره باید یه قدرتی باشه یه حیبتی باشه شما نگاه نبودید به خودتون آدم های پاکیزه مؤمن یا آدم های پیدا میشن که برای یه دونه پیاز آدم میکشن خب اینا را باید بلاخره یه نفر بالا سرشون باشه سر جاشون بشونه از یه چیزی بترسن نه این که نباشه اما اینم نیست که دیگه هر کس را برسه دیگه لابود همه بدنین یزیدون شمرین خولیه اینطور که نمیشه که مستحب به من که از خودم نمیگم که یعنی مثل نماز نافل هست اگر میگه که از حقوق خدا باشد حرف تو دهنش بذار بذار بره دیگه رسول خدا تحجب میکنم از این مردم که خدا ایو به اینا را پوشنده خودشون به دست خودشون ای به خودشون باز میکنه خب برو یک گوشه استغفر کن دیگه الله اکبر درک بازه برو سرعت بزرگ بخواهی کن استغفر کن فاللزین ازا فعل فاحشتن او ظلم انفسهم زکرالله فاستغفروله ذنوبهم ببینید این مستحب بخود خدا عمل کرده تورخ خدا گشت بدی در این جوار دختر موسیب نجافر خدا خودش به این مستحب عمل کرده یعنی تمام این متهمین جهان را جمع کرده جلوش داره حرف تو دهنشون میذاره خوب خوش بدید و من یغفر و ذنوب و الا الله میگه جز خدا چه کسی گناه میبخشه امروز میتونی دامن خدا را بگیری بگی خودت گفتی جز من کسی نمیتونی ببخشه اگه تو نبخشه من کجا برم هر تو دهنمون گذاشته دیگه گفت توبه کردم خدا منو میبخشه بدونی چه جواب داد جواب چه جوابی آدم نر پوست خودش نمیگنجه خدای ما قدرتون را نمیدونیم گفت توبه کردم خدا منو میبخشه گفت تو توبه کردی به پای خودت آمدی این خدا دنبال فرار کرده ها فرستاده تو را نمیبخشه دنبال فرار کرده ها فرستاده قول یا عبادی اللذین اصرف و علا انفسه لا تقنطو بین رحمت روی دنبال دررفتها فرستد اون وقت تو شک داری تا به پای خودت اومدید عجب اون وقت حالا اینا که دررفتن توجه کردید خوشک نمیگه بگو بیان یه وقت از یه پسری کاری کرده شرمندست از پدرش یا میترسی یا شرمندست یا هر دوتاش منده پشت در این پدر با قیز و غذاب میگه اشتراکو بیاد غذاشو بخوره دیگه درست بشه از این کارها دیگه نکنه خوش اما این ارحم الراهمین دنبال فرار کرده ها پشت در منده ها فرست داده خوش کم نفرست داده قولی ها عبادی اللذین اصرفو بندگان گنهکار من بیا این را نسبت میده به خودش یا ارحم الراحمین ارحم الراحمین هستی اکرم الاکرمین هستی تو مارا میبخشی حرف تو دهنمون خودت کذاشتی و من یغفر و ذنوبه الا الله خدایا ولیت سید و ساجدین به ما یاد داده میگه که اگر دستور بدن به مقاتب ما یاد بده ها اگره اگر دستور بدن علی ابن الحسین را با زنجیر ببندن بتهنم بکشنن میگه در همون هینی که دارن میکشنن منو ببرن در همون هینم من ناامید نمیشم بازم میگم یا ارخمر را علی یک کسی رفته بود از حضرت صادق علیه السلام به منصور سعیت کرده بود یه ملعونی گفتد امام صادق تو خونش قصده گذشته چنین کرده چنان کرده یکمش افتراق منصور ملعونم حضرتو آورد و گفت در مورد تو چنین چنان گفته شده حضرت فرمود خوب اون شخصو بیاری رفتن آوردن حضرت فرمود که قسم یاد کن که این حرفایی که گفتی درسته این شخص برگشت گفت والله الذي لا اله الا هو الرحمن الرحیم که من حرفا را درست گفته بودم حضرت فرمود نشد اینطور نه یه قسم دیگه یادش داد اون قسم را که به جا آورد افتاد به جهنم واصل شد عرض کردن آقا چرا در قسم اولی طورش نشد حضرت فرمود در قسم اولی خدا را به رحمانیت و رحمیت یاد کرد خدا هیا کرد عذابش بکنه عجب خلاصه انشالله می بخشه مارا توبه می کنیم استغفار می کنیم انشالله خدای مارا به حق قضرت معصومه با آفیت ببخش به حق این خانم خدای مارا با عقوبتت عدب نکن شنوندگان عزیز برنامه بربال سخن آنچه که شنیدید سخنرانی مرحوم حجتالستان والمسلمین استاد فاطمینیابود در حرم متحر حضرت فاطمه مسومه سلام الله علیها با موضوع سؤال و جواب قبر و قیامت تا برنامه بعد همه شما رو به خداوند منان می سپاریم التماس دعا و خدا نگهدار اللهم صلی علی محمد و آلی محمد و عجیل فرج آلی محمد اللهم صلی علی محمد و آلی محمد و عجیل فرج آلی محمد ما چند ست هزار رزمنده داشتیم هر کدام از اینا یک مجموعه خاطرن دیدن من و خاطره خاشریز بوشک و خنباره و جنگ و گریز خاطره زد کمین و کمین دشنگی و صفه میان میز خاطرات مندگار بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما عزیزان و با سلوات بر محمد و آل محمد برنامه امروز خاطرات مندگار رو آغاز میکنیم در برنامه امروز خاطراتی از سرداران سرفراز دفاع مقدس علی اکبر خالقی، محسن کریمی، حسین سلیمانی و شهید اقتدار سرلشگر محمد باقری رو تقدیمه تو میکنیم حالا انسان میفهمد که اساس تمام امور باورن است و این شکه است که انسان را بادر درنج هزار تکه میکنند وای از پیچیدگی نفس انسان وای از پیچیدگی نفس انسان شیطان را از در میرانی از پنجر باز می آید و چه وسفسه ها که در انسان نمی کنه می گوید برو با تقوی بیشتر خود را بساز ایمانت را قوی کن و بازگهد با سلاح تسکی و تقوی می آید که تو را از جنگیدن بازدارد اما مگر همین تزکیه و تقبانیست که تو را به جنگیدن امر می کند پس لبیک بگو و حرکت کن به جنگ اگر برابی دیگر امکانی که از بار نخوست قلیتر بازگردی وجود ندارد یه دنیا خاطر است بین من و تو از اون روزای تلخه عشق و لبخند تب شرجی قروبه سرخ کارون شب تنهای ماهای ارون شب تنهای ماهای ارون چون سین سرخان با شوق دیدار از کوچه های بارانی گذر کن ارتفاع عشق و حضور سرخ لاله ها روی دست های شهر نظر کنید می گرید در سوگت آسمان می سوزد از داقت شمت جان خاطرات سردار علی اکبر خالقی از پیش کسوتان دفاع مقدس در باره تبریک امام خمینی رحمت الله علی به رزمندگان و فرماندهان دفاع مقدس بسم الله الرحمن الرحیم در ابتدای عملیات عظیم بیت المقدس بود که برادر بزایبارمون جنبای انساری کرمانی از بیت عزت امام من تماس داشتم خدمتشون اشون گفتن که سری خودتو برسون تهران من اون موقع قوم بودم صبح زود خودم رسوندم جماران اشون گفتن که آزم جبهه هستیم یکی از دوستان دیگه از بچه های کردستان های علی محراوی هم در خدمتشون بودیم قدود ساعت نه نهالین بود ما وارد منزل حضرت امام شدیم یک کیسه هایی بود توش سکه بود آی انساری به ما دادن سکه منظورم همین پولای سکه نه و مشهدف شدیم خدمت عزت ما توی این گتاق مخصوص عزت ما که رفتیم عزت ما گفتن آیا انسایی برای چی این ها گفتن آقا ما آزم جبهه هستیم و محبت کنید شما این پولای خورد رو تبرک کنید که به نوانه هدیه برای رزمنده من برم حضرت امام محبت کردن پول ها رو تبرک کردن دعا در حق رو از مندگان کردن موقعی که خواستم از اتاق بیان دیرون با آقای انصاری گفتن آقای انصاری کدام جبهه میریم گفت آقای جنوب گفت از قول من آقای آقا سیاد و آقا محسن رو سلام برسونیم چشم یک مقدار منیم از حضرت امام جدا بشیم من نگاهم توی صورت حضرت امام بود دلبر نمیداشتم ایک دفعه گفت که آقای انساری هر کجا رفتین از حال خودتون منو باخبر کنیم ما از خدمت حضرت امام خداحافظی کردیم اومدیم بیرون و سری فرودگاه و جبهه و اسری بود که در قرارگاه کربلای اون موقع خدمت شهید بزرگ با سیاد شیرازی و سردار محسن رزایی رسیدیم آقای انصاری که حامل سلام مخصوص عزت امام بودن خدمت این دو بزرگ بار رسیدن و سلام عزت امام رو ابلاغ کردن من یک دفعه دیدم که آقای سیاد شیرازیب این که خیلی خسته بود و آقای محسن همین که آقای انصاری که منی گفت حضرت امام موقعی که من خواستم از ایشون جدا بشم گفتن سلام مخصوص منو خدمت آقا سیاد و آقا محسن برسونین با اسم کچک شما رو خطاب کردن من یک برقی تو چشم خسته این دوتو سردار اسلامی یک دفعه دم زد و بعد دم که عشق در چشماشون حلقه بزد و بعد آقا محسن در مد به آقای انصاری گفت که اگر امکان داره زنیم بزنید سلام و رو ابلاغ کنید خدمت حضرت امام و به حضرت امام بگید که ما التماس دعا داریم ما امشب حالا سویم کار خوردم شهر رو یک سر کنیم شما از حضرت امام بخوایید که امشب رو به ما دعا کنن به رزمندگان دعا کنم و اون شب شب آخری بود که بچه های رزمنده توی این جاده احواز خورمشهر و بادان خورمشهر همه پت زده بودن و منتظر بودن که حمله کردن و اون حمله منجب فتح خورمشهر شد موسیقی در ادامه برنامه خاطرات ماندگار حکایتی بشنوید با عنوان بازمانده محمد مهدی جعفریان متولد اسفهان در دو سالگی به همراه پدر و مادرش توسط سواک در تبریز دستگیر می شود او فرزند شهید ابراهیم جعفریان و شهید تیبه واعزی دهنوری است پدر محمد مهدی ابراهیم جعفریان از بنیانگزاران گروه مهدیون اسوهان است. معلمی که در خرداد پنجاه و شش گروه او توسط سواک شناساگی می شود. به همراه طیبه واعزی و کودک خوردسالش به تبریز محاجرت می کند و در آن دیار قریب به فعالیت سیاسی و مذهبی پرداخته و زندگی سختی را شروع می کند. این زندگی چند ماهی به طول نمی کشد. ساباک خانه را محاصره می کند و با ساکنین خانه ابراهیم و تیبه و محمد مهدی مسلحانه درگیر می شود. ابراهیم و طیبه با حالتی مجروح دستگیر شده و به همراه کودک خوردسال به تهران منتقل می شوند. چند روز بعد در دادگاه رژیم تیرباران می شوند و محمد مهدی توسط سواک به پرورشگاه منتقل می شوند. سواک برای روبود نشدن محمد مهدی توسط خانواده او را با نام های متعددی چون شهرام بهروز و شهروز در چندین پرورشگاه جا به جا می کند و به مسئولین پرورشگاه وانمود می کند که پدر و مادر این کودک بر اثر اعتیاد شدید از دنیا رفتند انقلاب پیروز می شود و پدر بزرگ محمد مهدی در جستجوی نوی چهار ساله خود است محمد مهدی همکنون دندان پزشکی سی و چهار سال است و در بندر اسلویه زندگی می کند خاطره از سردار محسن کریمی در باره ولایت پذیری رزمندگان در دفاع مقدس بسم الله الرحمن الرحیم یکی از خاطرات بیادموندنی در هیسال دفاع مقدس اون نفوس و اشرافیتی بود که حضرت امام در بین رزمندگان داشت در سحنهای مختلف حضرت امام با ارسال پیام های خودشون آنچنان رویهی به رزمندگان اسلام میدادن که جبران تمام کمبودها رو می کرد منده یادم هست عملیات بدر روز سه وم در اون شرایط سخت که دشمن با استفاده از تمام امکانات خودش و با استفاده از قوی ترین یگانهای خودش لشکر ده زرعیش با تمام قواه به خطوط رزمندگان اسلام حجوم آورده بود از طرفی پشتیوانی رزمندگان اسلام واقعا مشکل بود چون حدود 14 کلومتر پچه های سپا و بسیج و ارتش پیش روی کرده بودن یک عقبه با 14 کلومتر آب برای پشتیوانی واقعا کار شاق و مشکلی بود در اون سحنه ها که تعریفش به این راحتی مایسر نیست بی سیمها به گوش شدن و توسط فرموندهی یگانها پیامی از حضرت امام قرارت شد مبنی بر این که مقابلت کنید و تو دهنی به دشمن بزنید و از کیان اسلام و انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی دفاع بکنید امروز روز امتحانه و باید از این امتحان رو سفید بیرون بیایید من مزمون اون پیام میگم چون دقیقا اون پیام تو زهنم نمونده چون ما لعود سالش اساسه بودیم زمانی که این پیام از پشت بیسیم قراعت شد تمام اون سختی ها فراموش شد و بچه ها با روحی بالا با یه انگیزه جدید با یه حال مجدد خلاصه مقابل دشمن بایستادن و دفاع جانانه از خودشون به نمایش کده باز در عملیات کربلا 5 زمانی که اون واقعی تلخ در عملیات کربلا 4 پیش اومد و پیش روی رزمندگان اسلام متوقف شد خب اکثر نروه ناراحت و متحصر بودن از اون وضعیتی که پیش اومده بود و دوست داشتم به شکلی جبران کنن و دل رهبر خودشون و ملد خودشون رو شاد کنن تو اون وضعیت حضرت امام باز پیامی فرست دادن از قول حضرت امام آیه هاشمی برای فرمانده ها صحبت کردن و گفتن حضرت امام خواسته باید عملیات بکنید واقعا اونای که اون موقع تو جبه بودن میدونن شرایط برای اجرای عملیات اصلا محیانه بود ولی زمانی که پیام حضرت امام به گوش رزمندگان رسید خیلی عظیم بسیجیان، سپایان و ارتشیان دافتلب شدن برای اجرای عملیات و امی اعتقاد شخصی اینه به جهت این که تو اون مخته خاص رزمندگان به ندای رحبر خودشون لبه گفتن و امام و رحبر خودشون رو تنها نداشتن خدا هم لطف خودش رو شامل حال رزمندگان کرده عملیات کربلای پنج بعد از یه مدت کتایی از عملیات کربلای شاه شروع شد و به همدلان محفظیت هایم به دست اومد از این گونه سحنا بسیار اتفاق افتاد در طول دفاع مقدس حضرت امام یک ارتباط تنگا تنگ و امیقی با رزبندگان داشتن و نیاز نبود رزبندگان حضورا در خدمتشون باشن و صحبتشون رو بشن همین مقدار افراد مطمئن می آدن می گفتن خواسته حضرت امام این هست بچه ها سهر می دادن جمع می دادن و واقعا فدایی امام بودن این از جمعه خاطراتیست که همیشه در ذهن بنده باغیست و یه پیام هم داره برای امام که همیشه گوش به فرمان رحبر باشیم و به قول خود حضرت امام پشتیبان ولایت فقی باشیم تا این مملکت آسیبی نرسد بسنجاریست در عطر رهائی رسید از راه صبح هم صدایی رسید از راه صبح هم صدایی می آیی و عطر تو در کوچه های دلم می پیچد آسمان هر شب برای آمدنت ستار باران است راه بکشایید آن که آسوده از میانه آتش می آید شهید من است برای این که من خاک تو باشم چقدر سر و سنو بر هدیه دادم چقدر خون پای آزادی من ریخ چه نخلایی که بی سر ایستادن خاطره سردار حسین سلیمانی از محافظان حضرت امام رحمت الله علی در مورد علاقه امام راهل به رزمندگان اسلام بسم الله الرحمن الرحیم در یکی از ایام یکی از خانمهای خدمتگذار بیت از از امام