دست و لسان شهادت میدهد یا دست و پا شهادت میدهد این شهادت ها قولی است که پاسخش این است که لبه شهدت و معالی نقال و انتقان النار و از انتقال کلوشه یه وقت است که بر اساس اوتعتون افواجه یکی بسرط درنده در آمده خب اگر کسی بسرط گل در آمده لازم است حرف بزند و شهادت بدهد و علی خود بگاد من درنده بودم و ظالم بودم که این دست شهادت میدهد که درنده بود پای اون شهادت میده درنده بود اعضا و جواره اون شهادت میده درنده بود خب دارترین شهادت همین شهادت فیریست این لازمیست که حرف بزند که خب اگر فتحتون افواجا در زیل این آیام از ادهه به صور گونه گون درمیان حالا لازم است اینها زبانی شهادت بیدن که با ظالم بودیم مگه زبان گرد دهن گرد ساکتن باشه شهادت به درندگی نمیده حالا یکیسی به صورت مارو اغرب محشول شد یه حتی باید حرف بزنه که من نیش میزدم آبرور میبردم یا همین زبان خودش همون حیعت و همون بدن سراسر شهادت میداد که اون موجودی موزیب بود دیگر این تکلمون ها عیده مال کسیست که به حسب ظاهر به صورت انسان محشول شد و اگر نه بر اساس فتحتون افواجا که دیگر لازم نیست زبان حرف بزنه خب فراز آن است که اینای که محفوف به حقا و هیچ جا برای باطل نیست فبسارک الیوم حدید سراغرم بیرون آمد پس باطن ظاهر شد از یک سو چشمم تیزبین است از سوی دیگر حدد دارد حدید و نظر است تا اونجا که بخواهد میبینه سخن از یک ملیون فرسخ و دون ملیون فرسخ نیست تا بسروکه علیه و ما حدیدون تا اونجا که بخواهی ببینی تیز بینی ببینی پس نه چیزی مستور است و نه چشمی محجوب خب در چنین سحنه اینسان جدش متمشیده میشه باید دروغ بگوید تا بگوید نظیر محکمه دنیا است این شخص تو جهنم هم که برود همونطور که در دنیا زندگی را برخود به دیگران سخت گرفته است این در دنیا که هست در تنگناست تو برزخ از یاردهت در تنگناس تو جهنم هم جای باز و وسیعی برای سخت و سوزو نمیدن اون جمجاش بسته است نه جا کم است جای او کم است این کسی که بسته می اندیشد خود را می خواهد بلا غیر چون این کسی بر اساس من اعوذن زکسی فه اینه لهم معیشتن و انکاه همکتون در فشاره این تا گرس نخوره نمی خواهد این در فشاره نچون ندارد نچون ندارد همه چیز دارد که فاقد همه چیز است هیچ آرامشی ندارد وقتی هم میخواد وارد برزخ بشه قبر او هم تنگ است فشار مرگ ماله او است فشار جان دادن ماله است دادن مؤمن که فشاری ندارد در این کام موتیه این روح و ریحان است برای مؤمن به ده این لذت برای مؤمن در تمام مدت او همون لذت مرگ او این که فشار میبیند همان است که من اعراض انزیق سیفه این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این این ا این کسی که خود را بست این جلو و دنبالش بسته است نه آینده را میبینه نه گذشته را دیده خود را میبینه ده خود را خب چنین کسی اگر هم بخواد حرف بزنه در همین مدار حرف بزنه بان که حق برای اون روشن شد مثل اینسان بده هم را اگر کسی بخواد تنبیه کند تو زیر شلاغ تازیانم باز پخش میگه اینم عادت کردن به دروب یعنی اون که معبود نبود اون رو معبود دانستن رازق دانستن حسیب دانستن مراقب دانستن هر مشترات عجوب میخواستن و اون که همه کارها به دسته او بود اصلا اون رو عبادت نکردن اون که صدق محضود اون رو رها کردن این که کذب سیرت بودی رو گرفتن اونگاه کذب شده ملکه نفسانی اینها وقتی ملکه نفسانی اینها شد اون روز میگن ما که مشرک نبودیم اومد علیه خود دروق میگوین برای که در دنیا همین ها همین شرک را حق میدانستن و به انبیاء بگفتن نکل فیل دلال مبین خود را آقل میپنداشتن و انبیاء را تصفیح میکردن خود را مختدی میدانستن و اونا را تزگیل میکردن الان میگن و الله ربنا ما کننا مشرکی همین لجاجتگین ها طوریست که در جهنم هم که هستن نمیگن خدا به خازن جهنم سلام الله علیه میگوین یا مالک این مالک خازن جهنم هست این فرشته خدا هست معصوم هم هست که علیه ملائکتون غلابون شدار لا یعصون الله ما عمرهوم این اسمت درباره همین فرشته های موکل جهنم آمد است دیگر به اونها میگن یا مالک لیق و علینا ربوک از خدا خودت بخواه که جانماره بگیره اونجا همین لجبازی به دارن وقتی لجاجت برای انسان ملک شد دستبردار نیست که جواب میاد که نه نه لا یموتو پیابلا یه یا الحمدلله ربه می آید از عرش بریم آبای روح افزای دین هم باج نفذ زندگی آیات قرآن مومین جلوی از جامعه دینی رادیو معارف دریچه این به جهان روشنایی و معرفت رادیو معارف صدای فضیلت و فطرت شرح داره بیدار میشه زنگ سر صبح یه دو چرخه قدیمی اصل جامون به یه نون تازه توی آسانسون پرگل آب تو چطری شیشه ی چای ساز یه آگه معرفت یه تیک نبات عشق تو فنجون سادگی گوش کن صدا میزنه سلام سرخص بسم الله الرحمن الرحیم سلام یادتونه توی مدرسه مبسر روی تخت سیاه یه خط بالا به پایین میکشید و بالای یه طرف می نوشت خوبها بالای اون طرف بدها همه نگرانمونیم بود که نکنه اسممون بره توی بدها کتاب کنزل امالو که باز کنیم نوشته رو صفحه اعمال یه خط بالا به پایین کشیدن یه طرفش نوشتن بخیلا ناخون خشکا چشم تنگا هرکی اینجا دوتا زبدر جلوی اسمش بخوره و بشه بخیلترین آدم ها می برن اون طرف جدا اسمشو می نویسن اگر از کنزالومال بپرسیم کیا اسمشون دوتا زرب در میخوره میگه اونایی که میشنوند اسم معلم مکتب ندیده آلم و آدم رو ولی سروات نمیفرستن بر نبی خاتم رسول اکرم و اعظم حضرت محمد اللهم صلو علا محمد و آل محمد و جل پرشان به خاطر ت ولایت این انسان کامل ممنون توییم یارب العالمین ذکر روزه سنبه سنبه شروعی هسته خدای آدم نرسته خالق این جهانه خدای آزمانه به فرده را پمینه یارب العالمین رب العالمی یه روزتون خودشون انجام نمیدن اگه تو کلام اهل بیت صبحیزی و سعادت طلبی نخ تسبیح رزق و روزیه پس ما کنار سهرخیز مدینه حضرت حجت ابن الحسن ارواعونا فدا قدم بر میداریم گوشتونو بیارید جلو رو به گردون این سمت قبله به ایشون سلام کنیم موسیقی در موسیقی درسته موسیقی از شوق و سالت مستم برده ای دل از دستم منتظر لحظه دیدار تو هستم دیده به راه و بر سر کویت نشستم حالا که میدونیم صبح شنبهی کنار امام زمانمون قدم میزنیم و مشرف میشیم به عبادتگاه هر روزمون به محل کارمون حواسمون جمتر میشه وقتی هم برسیم به مغازه و اداره چشم میگردونیم زودتر یکی بیاد کارش را راه بندازیم که هم خدا را از خودمون رازی کنیم هم اون بنده خدا را هم ولی خدا و امام زمانمون را میگم حالا که دستمون تو دست امامه حالا که داریم نقشه میکشیم برای شاد کردن ایشون ازش نخواهیم ما رو یه سر ببره مدینه مسجد و نبی زیارت جد متحرشون موسیقی قبول باشه عزیزم من جای شما باشم به خودم میگم این حال رها کنم کجا برم با اعتقادم میگم چون ایمان دارم امام زمان نگاهم می کنه چون مطمئنم خدا برام نوشته شمبه اول وقت مشرف بشم به زیارت رسول مهربونش من جای شما باشم این جمله رو از زیارتنامه حضرت معصومه سلام الله علیها قرض می گیرم می زارم کف دستم رو به آسمون خدا که فلا تسلب منی ما انافی خدا همین همینی که الان هستم ازم نگیر انشالله که نمی گیره ولی شنونده سلام سرخط رادیو معارف اگه از همنشینی رسول خدا و امام زمان اونقدر دلش روشنه که نگران از دست دادنش باشه برا نگه داشتنش آیت هلکرسی میخونه حتما جوابه مرد مرد مرد وسع کرسیه السماوات والارض ولا یعوده حفظهما وهو العلی العظیم اله خدا برکت قرآن و آیت الكرسی رو لحظه ی از زندگی هامون نگیره تعرف که نداریم نوناورای خونه ها میگن زندگی راحت نمیگذره بعضی هاشون میگن دیشب وقتی سر روی بالش میذاشتن خودشونم ناراحت بودن که با اهل خونه بدخلقی کردن نوناورای خونه قبل خواب تو گوش خودشون خوندن که اگه خدا روزی رسونه میدونه از کجا برسونه صبح دستتو بذار تو دست خدا ببین چی برات مقدر کرده چرا اصلا ای درزاده مجری سلام سرخط رادیو معارف تکرار میکنه نوناورای خونه چرا مستقیم نمیگه آقایون زحمت کشی که از همین حوالی ساعت پا به راه میگذارن و دل میسپارن به خدا برای یک کف دست نون حلال و یه مسقال رزق بیشکال چون می دونه تو بعضی خونه ها نوناور خونه مادره چون دیده همین ساعت صبح که حتی خرشید هم با چشمای خابالو به زور خودشو از پشت آپارتمان های چند طبق بالا می کشه بانوانی سر خیابون منتظر سرویس هن که خودشون رو برسونن کارخونه و پشت دستگاه تزریق پلاستیک براقبت به خیری بچه هاشون دعا کنن سلام آخر سلام سرخد پیشکش شما بانوانی که قدرت ارادتون از چرخ زندگی قوی تره الهی ارزشمند بمونید و با عظمت سلام سلام دست و دست هم میذاریم واسه فردهای بهتر موجی از نور و پرنده تو ستار من کبوتر رادیو معرف صدای فضیلت و فطرت بارو خیتون ما شوپا پیام تازه ای از عشق از امید روبه فردا عاشقانه از رکز خرشی از پنجره صبح خرشی سلام بر سبزه و باق و عطر امید سلام گیسوی سهر باز شد و نور دمی بر آن که به صبح عشق خندی سلام هم دل و هم داستان باشیم مهربانی را بیاموزیم مهربان باشیم بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند هفت آسمان و سلام به شما ایرانیان به نام خداوند هفت آسمان خدای زمین و خدای زمان به پاکی خاک دل ایران سلام به ایران به ایران به ایران سلام به نام خداوند هفت آسمان خدای زمین و خدای زمان به پاکی خاک دل ایران سلام به ایران به ایران به ایران سلام به نام آن که گل را خنده آموخت و بر جان شقایق آتش افروخت ستای زیبنده پروردگاریست که به جهان حیات بخشید و به هر فصل معنایی داد خدایی که در بحار شکوفه را جان داد شرقا به قرب و شمال و جنون زیبایی صبح و رنگ قرون پگاهد به خیر و خوشی هموطن بلا دور باد از جان و زتن خدا قوت ای مردم سخت کش دل ایران پر طاقت و پر خروش خدا قوت ای مردم سخت کش دل ایران پر طاقت و پر خروش یه سلام به همه شما شنونده های خوب و عزیزمون یه سلام گرم به راننده های عزیز و زحمت کش به دانش آموزا و دانشگاه که تو راه مدرسه و دانشگاه مدرسه دیو همراهستن درود به مادرهایی که از صبح زود صفره صبورن رو آماده کردن و سلام به همه ی همراهان مهربونمون در برنامه مهربون باشیم در یک صبح پایزی دیگه مهمون خونه های شما هستیم آفتابیست هوا پنجر را باز کنیم صبح را با نفسی تازه تر آغاز کنیم روزها خند زنان از په هم می گذنن روبه سسته از ترین لحظه دری باز کنیم روبه سسته از ترین لحظه دری باز کنیم چه قشنگ است اگر یک دل و یک رنگ شبیم عشق را در تپشه آینه ابراز کنیم چه قشنگ است اگر یک دل و یک رنگ شبید عشق را در تپش آینه ابراز کنید عشق تنهاست بیایید عزیزش دارید دوستی سروت خوبیست پس انداز کنید دوازده همین روز از فصل زیبای پاییزه از کنه که بیرون میان یا شواش برگاه پاییزی دارن مثل یه فرش زرد و سرخ کنار خیابونا و بیادروها میشن فرش راه ما و هر قدمی که برمیداریم صدای خشکش برگا با ما همقدم میشه مثل یه موسیقی زنده که پاییز کوکش کرده پاییز یه قصه هست که با رنگ شروع میشه رنگ نارنجی و سرخ انگار درخت ها لباس جشت بوشیدن لباس خدافزی با تابسون بله پاییز با تموم زیبایی هاش زندگی رو به دل خونه هامونو برده پاییز فقط یه فصل نیست یاداور همه احساس های خوبیه که تجربهش کردیم از اولین روز مدرسه گرفته تا گروبایی که کنار بخاری دوناهای انار سرخو باز کردیم اما موضوع برنامه امروز چیه که انقدر میگی پاییز و نمیدونم انار و از این حرفا و برگ زرد و نارنجی قطعا به پاییز رب داره و سؤال ما از شما اینه شنوانده های گرامی چه چیزی برای شما نماد پاییزه سی هزار پانصد و پنجاه و سه شماره پرمکمونه سه چهار تا سفر پانصد و پنجاه و سه و سی صد و بیست و نو ده پانصد و پنجاه و یک با پیش شماره سفر بیست و پنجم تلفن منصوبتون به خیلی باشه اینجا مهربان باشیم رادیو معارفه ای فصل عاشقان ای قاب آسمان ای رنگین کمان جهان پاییز ای فصل تلایی آینه زیبایی ای فصل بی غراران پاییز پایزان است برگریزان است فصل عبر و باد و باران است سحن باغ و دشت و سهرا چراقان است ای فصل عاشقان ای قاب آسمان ای رنگین کمان جهان پایی ای فصل تلایی آینه زیبایی ای فصل بی غراران پایی در چشم شاعران جهانگاهی دلخواه خوب و عزیزی دلخواه خوب و عزیزی صبحتون به خیلی باشه پاییز بحونه یه برای محس کردن برای این که توی این دنیا پرسرعت چند دقیقه یه به زندگی خیره بشیم به برگاهی که از شاخه جدا میشن نگاه کنیم و یادمون بیا تغییر همیشه قشنگه درست مثل برگاهی که از دل شاخه میکنن انگار هر کدوم یه قصهی دارن قصه روزای گذشته خاطره های قدیمی لحظه های ساده اما شیرین برگ درختان سبز در نظر حوشیار هر ورقش دفتریست معرفت کردگار به قول سعدی شیرین سخن حالا شما بگید پاییز برای شما چه رنگی داره چه تصفیری خاطره یا نشونهی از پاییز تو زهنتون حک شده سی هزار پانسد و پنجه و سه شماره پرمکمونه و سی سد و بیست و نو ده پانسد و پنجه و یک با پیش شماره سفر بیست و پنج تلفالمون منتظرتون هستیم مثل ابراهیم گوریانی از شهر نصراباد که گفته چه صبح زیبا و قشنگی عجب برنامه خوبی پاییز چه فصلیه پر از رنگ خداوند عجب نقاشی کرده حاضری منو بذارید حاضریتون سبت شد تقبیم تاریخ روزی حضرت امام خمینی رحمت الله علی از عراق به کوویت هجرت کردن. به دلیل فشارهای رژیم تاقوت رژیم وعص عراق امام را تحت فشار قرار داده و ایشان از نجف آزم کوویت شدند. اما دولت کوویت برای حفظ روابط خود با رژیم شاه از برود امام به این کشور جلو گیری کرد. بنابراین امام پس از توقفی کتاه در مرز بسره به بغداد رفته و روز دیگر آزمه پاریس شدن از هنوچه برگشتیم ما به راه و شد بسره بودیم و من در بسره بنابراین گذاشتم که نرم به سایر بلاد اسلامی برای اینکه احتمال همین مناره در اونجه ها می دادن سی و هشت سال پیش در چنین روزی عملیات زفر دو در منطقه کرکوک عراق توسط سپاه آغاز شد این عملیات به منظور پاسخوی به شرارت های رژیم بحث عراق در بمباران شیمیایی و با هدف انهدام تحسیصات نظامی و اقتصادی عراق آغاز گردید و به پیروزی رسید 43 سال پیش در چنین روزی احمد حسن البک رئیس جمهور پیشین حکومت وحسی عراق از دنیا رفت کودتای نظامی احمد حسن البک که از طرف حزب بحث عراق سازمان داده شده بود سر آغاز حکومت استبدادی و خونین حزب بحث بر عراق بود که نزدیک به 35 سال تا سال 2003 میلادی جان و مال و ناموس مردم عراق را بازیچه جنگ قدرت و دکتاتوری خود نمود و میلیون ها نفر را به کام مرگ کشان حسن البکر در شرایطی قدرت را به صدام باگذار کرد که نویسنده استفا نامه اش برادر صدام آن سویتر فرزند حسن البکر گروگان صدام شده بود تا زمانی که مطمئ استفا خانده شد 97 سال پیش در چنین روزی الکساندر فلمینگ به نیسیرین را کشف کرد ده سال پس از پایان جنگ جهانی اول در چهاروم اکتبر 1928 میلادی یک اتفاق تصادفی و سپس یک متعلقه دقیق و مشکافانه باعث شد که فلمینگ برای از بین بردن باکتری های تولید کننده افونت زخم موفق به کشف پینیسیلین گردد. این کشف در تاریخ طب بی نظیر بود. پینیسیلین جانه میلیون ها انسان و اسپ رو نجات داد. اما به دلیل استفاده بیش از حد از این دارو بعضی از باکتری ها راه در را پیدا کردن و نسبت به این دارو مقابل شدن 161 سال پیش در چنین روزی لوی لومیر فیلمساز، تحییه کننده و از مختران فرانسوی سینما متولد شد لومیر پس از متعالیه بر تصاویر متحرک تعلاش خود را بر روی ساخت دستگاه فین برداری متمرکز کرد و در نهایت در سیزده همه فبریه 1895 میلادی این دستگاه را اختراع کرد و به این ترتیب هنر هفتم جهان به وجود آمد. تبیم تاریخ 6 و 58 دقیقه صبح شنبه 12 مهره 1404 اما با شما خوبان هستیم این هم از اتفاقایی که تو فصل پاییز بعضیاشون افتاده بود و بریم سراغ پیامک های شما دارید به ما میگید که چه چیزی برای شما نماد پاییزه یاد چه چیزی میفتیم وقتی پاییز میاد و چه تصویر خاطره یا نشونه از پاییز تو زنتون حک شده گفتن که سارا یه یاپور از رفسنجان گفتن که پاییز منو یادش شراغای نفتی قدیمی میدازه چه خاطر وازی کردن پاییز بحار عارفانه سطح زنگ و رنگ و پاییز برمن گردنگ در زنگ پسده است مهمه هست و شروع مدارس و نوروز آموزش و قلات طبیعت هم که این بگیریم ما شالا دیگه پیزارنگه آقای جعفری از شیراز چی گفتن؟ گفتن پاییز پیشدن انسانها و بحار قیامت رو یاد آوری میکنه پاییز بر من 30 سال پیش خداوند به من دختری داد من مادر شدم خیلی پاییز رو دوست دارم