اقای پوریا یوسفی، همه هنگی خوبه من اقای روحلا محسنی در این نوبت در کنار شما بودیم و برنامه های رادیو معارف رو که حاصل تلاش همکارانم در این رسانه دینیست تقدیم شما عزیزان کردیم امید به این که این برنامه ها مورد توجه شما قرار گرفته باشه تا پایان این نوبت دو تا برنامه دیگه داریم خاطرات مندگار که خاطرات فرماندهان و رزمندگان هشت سال دفاع مقدس هست و بعد از اون هم پیام ولایت هست التماس دعای خیلی از تک تک شما عزیزان یا علی مدد خداحافظ ما چند ست هزار رزمنده داشتیم هر کدام از اینا یک مجموعه خاطرن خاطرات مندگار بسم الله الرحمن الرحیم حالا انسان می فهمد که اساس تمام امور باوره است و این شکه است که انسان را با درد و رنج هزار تکه می کند وای از پیچیدگی نفس انسان وای از پیچیدگی نفس انسان شیطان را از در می رانی از پنجر باز می آید و چه وسوسه ها که در انسان نمی کند می گوین برو با تقوی بیشتر خود را بساز ایمانت را قوی کن و بازگرد با سلاح تسکی و تقوی می آید که تو را از جنگیدن بازدارد اما مگر همین تسکی و تقوی نیست که تو را به جنگیدن عمر می کند پس لبیک بگو و حرکت کن به جنگ اگر بروی دیگر امکانی که از بار نخوست قوی تر بازگردی وجود ندارد یه دنیا خاطر است بین من و تو از اون روزای تلخه عشق و لبخند تب شرجی قروبه سرخ کارون شب تنهای ماهای اروند چون سین سرخان با شوق دیدار از کوچه های بارانی گذر کن ارتفاع عشق و حضور سرخ لاله ها را روی دست های شهر نظر کن می گذرد کاربان بوی گل هر قبان قافل سالارش سر به شهید جوان می گرید در سوگت آسمان می سوزد از دابت شمجان خاطرات سردار علی اکبر خالقی از پیش کسفتان دفاع مقدس در باره تبریک امام خمینه رحمت الله علیه به رزمندگان و فرماندهان دفاع مقدس بسم الله الرحمن الرحیم در ابتدای عملیات عظیم بیت المقدس بود که برادر بزایبار جنب آی انصاری کرمانی از بیت عزت امام من تماس داشتم خدمتشون اشون گفتن که سری خودتو برسون تهران من اون موقع قوم بودم صبح زود خودم رسوندم جمالان اشون گفتن که آزم جبهه هستیم ایک از دوستان دیگه از بچه های کردستان های علی محراوی هم در خدماتشون بودیم حدود ساعت ۹۹۵ بود ما وارد منزل حضرت امام شدیم یک کیسه هایی بود توش سکه بود آی انساری به ما دادن سکه منظور هم همین پولای سکه نه و مشدف شدیم خدمت حضرت امام توی این اتاق مخصوص حضرت امام که افتیم حضرت امام گفتن آیا نصری برای چیه اینها گفتن آقا ما آزم جبهه هستیم و محبت کنید شما این پولای خود رو تبرک کنید که به نوانه هدیه برای رزونده من برم حضرت امام محبت کردن پولو رو تبرک کردن دعا در حق رزونده من کردن موقعی که خواستم از اتاق بیاین دیرون با آقای انصاری گفتن آقای انصاری کدام جبهه میریم گفت آقای جنوب گفت از قول من آقای آقا سیاد و آقا محسن رو سلام برسونیم چشم یک مقدار من از حضرت امام جدا بشیم من نگاه هم توی صورت حضرت امام بود دلبر نمیداشتم ایک دفعه گفت که آقای انساری هر کجا رفتین از حال خودتون منو باخبر کنیم ما از خدمت حضرت امام خداحافظی کردیم اومدیم بیرون و سری فرودگاه و جبهه و اصری بود که در قرارگاه کربلای اون موقع خدمت شهید بزرگ بار سیاد شیرازی و سردار محسن رزایی رسیدیم آقای انصاری که حامل سلام مخصوص حضرت امام بودن خدمت این دو بزرگ بار رسیدن و سلام حضرت امام رو ابلاغ کردن من یک دفعه دیدم که آقای سیاد شیرازی این که خیلی خسته بود و آقای محسن همین که آقای انصاری که منه گفت حضرت امام موقعی که من خواستم از ایشون جدا بشم گفتن سلام مخصوص من خدمت آقا سیاد و آقا محسن برسونین با اسم کچک شما رو خطاب کردن من یک برقی تو چشم خسته دوتا سعدار اسلام یک دفعه دم زد و بعد دم که عشق در چشماشون خلقه بزد و بعد آقا محسن دم ود به آقای انصاری گفت که اگر امکان داره زنیم بزنیم سلام مارو ابلاغ کنیم خدمت حضرت امام و به حضرت امام بگیم که ما التماس دعا داریم ما امشب حالا سه کار خورم شهر رو یک سر کنیم شما از حضرت امام بخوایین که امشب رو به ما دعا کنن به رزمندگان دعا کنن و اون شب شب آخری بود که بچه های رزمنده توی این جده احواز خورم شهر آبادان خورم شهر همه پت زده بودن و منتظر بودن که حمله کردن و اون حمله منجب فت خورم شهر شد موسیقی در ادامه برنامه خاطرات ماندگار حکایتی بشنوید با عنوان بازمانده موسیقی محمد مهدی جعفریان متولد اسفهان در دو سالگی به همراه پدر و مادرش توسط سواک در تبریز دستگیر می شود. او فرزند شهید ابراهیم جعفریان و شهید تیبه واعزی دهنوری است. پدر محمد مهدی ابراهیم جعفریان از بنیانگزاران گروه مهدیون اسفهان است. معلمی که در خرداد پنجاه و شش گروه او توسط سواک شناساگی می شود. به همراه طیبه واعزی و کودک خوردسالش به تبریز محاجرت می کند و در آن دیار قریب به فعالیت سیاسی و مذهبی پرداخته و زندگی سختی را شروع می کند. این زندگی چند ماهی به طول نمی کشد. ساباک خانه را محاصره می کند و با ساکنین خانه ابراهیم و تیبه و محمد مهدی مسلحانه درگیر می شود. ابراهیم و طیبه با حالتی مجروح دستگیر شده و به همراه کودک خوردسال به تهران منتقل می شوند. چند روز بعد در دادگاه رژیم تیرباران می شوند و محمد مهدی توسط سواک به پرورشگاه منتقل می شوند. سواک برای روبود نشدن محمد مهدی توسط خانواده او را با نام های متعددی چون شهرام بهروز و شهروز در چندین پرورشگاه جا به جا می کند و به مسئولین پرورشگاه وانمود می کند که پدر و مادر این کودک بر اثر اعتیاد شدید از دنیا رفتند انقلاب پیروز می شود و پدر بزرگ محمد مهدی در جستجوی نوی چهار ساله خود است محمد مهدی همکنون دندان پزشکی سی و چهار سال است و در بندر اسلویه زندگی می کند خاطره از سردار محسن کریمی در باره ولایت پذیری رزمندگان در دفاع مقدس بسم الله الرحمن الرحیم یکی از خاطرات بیادموندنی در هیسال دفاع مقدس اون نفوس و اشرافیتی بود که حضرت امام در بین رزمندگان داشت در سحنهای مختلف حضرت امام با ارسال پیام های خودشون آنچنان رویهی به رزمندگان اسلام میدادن که جبران تمام کمبودها را می کرد منده یادم هست عملیات بدر روز سه وم در اون شرایط سخت که دشمن با استفاده از تمام امکانات خودش و با استفاده از قوی ترین یگانهای خود لشکر ده زرعیش با تمام قواه به خطوط رزمندگان اسلام حجوم آورده بود از طرفی پشتیوانی رزمندگان اسلام واقعا مشکل بود چون حدود 14 کلومتر پچه های سپا و بسیج و ارتش پیش روی کرده بودن یک اقعوهی با 14 کلومتر آب برای پشتیوانی واقعا کار شاق و مشکل بود در اون سحنه ها که تعریفش به این راحتی مایسر نیست بی سیمها به گوش شدن و توسط فرموندهی یکانها پیامی از حضرت امام قرارت شد مبنی بر این که مقابلت کنید و تو دهنی و دشمن بزنید و از کیان اسلام و انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی دفاع با کنید امروز روز امتحانه و باید از این امتحان روز سفید بیرون بیایید من مزمون اون پیام میگم چون دقیقا اون پیام تو زهنم نمونده چون ما لعود سالش اساسه بودیم زمانی که این پیام از پشت بیسیم قراعت شد تمام اون سختی ها فراموش شد و بچه ها با روحی بالا با یه انگیزه جدید با یه حال مجدد خلاصه مقابل دشمن بایستد و دفاع جانانه از خودشون به نماهش گذارد باز در عملیات کربلای پنج زمانی که اون واقعی تلخ در عملیات کربلا چار پیش اومد و پیش روی رزمندگان اسلام متوقف شد اکثر نروه نراحت و متأثر بودن از اون وضعیتی که پیش اومده بود و دوست داشتن به شکلی جبران کنن و دل رحبر خودشون و ملد خودشون رو شاد کنن تو اون وضعیت حضرت امام باز پیامی فرست دادن از قول حضرت امام آیه هاشمی برای فرمونده ها صحبت کردن و گفتن حضرت امام خواسته باید عملیات بکنید واقعا اونای که اون موقع تو جبه بودن میدونن شرایط برای اجرای عملیات اصلا محیانه بود ولی زمانی که پیام حضرت امام به گوش رزمندگان رسید خیلی عظیم پسیجیان، سپاهیان و ارتشیان دافتلب شدن برای اجرای عملیات و امی اعتقاد شخصی اینه به جهت این که تو اون مخته خاص رزمندگان به ندای رحبر خودشون لبه گفتن و امام و رحبر خودشون رو تنها نداشتن خدا هم لطف خودش رو شامل حال رزمندگان کرده عملیات کربلای پنج بعد از یه مدت کتایی از عملیات کربلای شاه شروع شد و به همدلان محفظیت هایم به دست اومد از این گونه سحنا بسیار اتفاق افته در طول دفاع مقدس حضرت امام یک ارتباط تنگا تنگ و امیقی با رزمندگان داشتن و نیاز نبود رزمندگان حضورا در خدمتشون باشن و صحبتاشون رو باشن همین مقدار افراد مطمئن می آدن می گفتن خواسته حضرت امام اینه هست بچه ها سهر می دادن جمع می دادن و باقی هم فدایی امام بودن این از جمعه خاطراتیست که همیشه در ذهن بنده باقیست و یه پیام هم داره برای امام که همیشه گوش به فرمان رحبر باشیم و به قول خود حضرت امام پشتیبان ولایت فقی باشیم تا این مملکت آسیبی نرسد بطن جاویست در عطر رهایی رسید از راه صبح هم صدایی رسید از راه صبح هم صدایی می آیی و عطر تو در کوچه های دلم می پیچد آسمان هر شب برای آمدنت ستار باران است راه بکشایید آن که آسوده از میانه آتش می آید شهید من است برای این که من خاک تو باشم چقدر سر و سنو بر هدیه دادم چقدر خون پای آزادی من ریخ چه نخلایی که بی سر ایستادن خاطری سردار حسین سلیمانی از محافظان حضرت امام رحمت الله علی در مورد علاقه امام راهل به رزمندگان اسلام بسم الله الرحمن الرحیم تر یکی از اون روزها یکی از اون خانم ها خدمت حضرت امام ارزیده بود که یکی از بچه های دزمنده از جبه ها آمده و آمده اینجا به من گفته من میخوام خدمت حضرت امام برسم و میخوام برگردم جبه که خیلی کم سابقه داشت اینطوری حضرت امام گفته بگید بیان بالا و ایشون رو آورده بودن البته گفته بودن که مانه میشن ممکنه برادران نظرانی ها گفته بود و قول من بگید ایشون بیان بالا و بیان داخل منزل و من اونجا بودم که اون برادرمون جانبازم بود پاش قط بود البته پای مسنوی داشتن آمدن و در داخل اندرون دم در استادن به حضرت امام که مشغول قدم زدن بود اون ساعت خبر دادن ایشون آمدن دم در و ایشون ملاقات کردن میخوام ارز کنم که برای رزمنده ها حرزش قایل بودن واقعا همینطور بود در اون ساعت روز اصلا سابقه نداشت که به اون صورت کسی بتونه مثلا فرض کنین اینطوری بدون حالا همه هنگه های خاصه که بودینا خدمت حضرت امام برسن و ایشون همین که گفته بودن ایشون یه رزمنده هست که از جبهه آمده و میخوان خدمت شما برسن دست بس کنم و میخوان برگردن ایشون گفته بودن بگین بیاد همین اندرون و من میام اونجا دم در و همین هم بود حضرت امام تشبه بودن دم در و ایشون دست حضرت امام بسیدن و ایشون توازای دعا کردن دو اینا امام لبخندی زد و فرمود که انشالله موفق باشید و ظاهرن به ایشون هم فرمودن که کهی میخوایین برگرد نجه به و گفت انشالله من فردا آزم هستم اینا و خیلی نگاه خیلی خاصی و دستی رو بر سره ایشون کشیدن و گفتن شما رو به خدا مصورم برد انشاءالله معفق باشید شهید سرلشکر ستاری فرمانده نیروی هوایی ارتش می گوید قصد داشتیم شهید بابایی را در همان سال شهادتش به حج بفرستیم سه ماه تلاش کردیم تا او را رازی کردیم اما در وقت اعظام حجاج به خانه خدا از رفتن خودداری کرد چون نمی توانست از جبه دل بکند او همسرش را به جای خود به مکه فرستاد وی یک لحظه هم در تهران نماند تمام اوقات در جبه بود شهید بابایی آن سال حج نرفت ولی زهر روز عید قربان به مسلخ عشق شتافت من تازه هست هنوزم یه کاری کن که بعد از این همه سال تو آتیشی که خموش نسوزم خاطره دیدار حضرت امام خمینی با فرماندهان دفاع مقدس از زبان شهید سرفراز اقتدار سردار محمد باقری بسم الله الرحمن الرحیم و از تهم هم لطف می کردند و توصیه نصیحتی می فرمودند و من به شارج می شدیم و برمی گشتیم جبهه از تهم هم خیلی بارد جزئیات نمی شدند و به نظر تخصصی فرماندان احترام می گذاشتند در یکی از موارد برای عملیات ارز کنم که سامنال ایمه که اتفاق افتاده بود در مهماه سال شهست خب عملیات یه دفعه از عملیات های گردانی مثلا سی ست نفره شده او دیگه عملیات چهار هزار نفره و به همین نسبت هم خب شهدات ادادش بالا رفته بود مجروحین بالا رفته بود و فرمانده هان مترح کردن شهید خرازی و دیگران مترح کرده بودن که از کجا معلوم که ما داریم درست فرماندهی میکنیم ما تحمل اینقدر که ببینیم شهداز بسیجی ها زیر دست نما شهید میشن پاسدار ها زیر دست نما شهید میشن نداریم به خصوص شهید قرازی اصرار کرده بود که من اصرار دارم به این که یه توفنگ کلاش بگیرم خودمون برم بجنگم دیگه من نمیتونم تحمل این کار که خب دیداری برقرار شد و از دمام به حضور پذیرفتن فرمانده هان رو در اونجا خب همین نکتر آی رزایی خدمت از دمام محضر امام بیان کردن که این فرمانده هان ما میگند که ما که آموزش آنچنانی ندیدیم ما که تجربه چندین ساله نداریم ما خودمونم جوانهایی هستیم که الان اومدین و به ما مسئولیت فرماندهی لاده شده بر اساس حضور و تجربه که این یک سال مثلا کسب کردیم و ما توانه این فرماندهی رو نداریم که از دمامون بیانات تاریخی رو فرمودند که همین مقدار که اسم شما در دفتر الهی سبت شده خدا رو شکر بکنید و قدر بدونید و برید کارتون رو انجام بدید شما دقتتون رو بکنید تراییتون رو بکنید برنامه ریزیتون رو بکنید و بقیه رو به خدا واگذار بکنید توقل بکنید به خدا و این بر احده شما نیست که بخواید به دلیل این نگرانی کار رو زمین بگذارید در موارد متعدد این طور بود که گزارشات این طوری محضر از تیمان داده می شد و ایشون هم دستوراتی رو در سطح کلی و راهوردی در واقع بیان می فرمودن و وارد جزئیات نمی شدن این رو با گذار می کردن به خود فرماندان به پایان برامه امروز خاطرات مندگار رسیدیم از همراهیتون سمیمانه سفاس گذاریم تا برامه بعد خدا نگهدارتون رسانه دینی محمد و عدی محمد و عدی در جهان راژیو معرف سلام فزیلت و فطرت تا فر تو به اهل بیت روشنگر مار اسلام همیشه سایه اش بر سر ما در خط محمد و عدی روح خدا نور دلقو خامنه ای رهبر ما نور دلگون خامه ای رهبه با انسجام و ملی امروز از همیشه لازم تره همیشه لازم بوده اما امروز بیشتر از همیشه اختلاف اختلاف یقگیری همیشه به ذره ره ولو این یقیگیری مثلا فرض کنید که به خاطر مسئله شخصی هم نباشه اما این که ما اختلافات سلیغی و سیاسی و کاری و اینهای قدمون رو به شکل دعوا به شکل اختلاف مطرح کنیم این همیشه مذره، امروز از همیشه مذرتره امروز از همیشه، امروز من مکرر ارز کردم از کشور باید در مساهر اساسی صدای واحد بیاد بیرون باید ید واحده باشن ملت ما و مجموعه ما، مجموعه سیاسی ما، مجموعه مدیریتی کشور باید ید واحده باشن موسیقی دست درهم بدن مثل این آقای قریبه بیاد تو خونه تو حمله کنه چه کار میکنی؟ با جلوش بایستی دیگه هر کسی مشکلی هم داره مشکل خونوادگی به بیرونی ربط نداره الان باید فراد اتحاد همه پشت هم باشیم باید از همه این تفرقه ها پرهیست کنیم همه پشت هم باشیم کنار همدیگه باشیم هوای همدیگر داشته باشیم تو این شرایه این اتحاد مقدس این اجتماع عظیم این سپر پولادین از دلهای مردم و اراده های مردم این نباید خدشدار بشه امروز به همدلالا اتحاد وجود داره این اتحاد رو مردم حفظ کنن مسئولان کشور به خصوص مسئولان سه قوه که به همدلالا امروز اونا هم در کمال اتحاد و همدلی دارن با هم کار میکنن این رو حفظ کنن خدمت گزاران کشور رو مردم حمایت کنن رئیس جمهور رو حمایت کنن رئیس جمهور پرکار و برطلاش و پیگیر انوسری اینجور که پرکار باشن پرطلاش باشن پیگیر باشن اینها رو باید قدر شناسی کرد اتحاد بین نلت و دولت بین آهاد مسعودین اون آمون نظام