بر سرات آسمان پیوستن است تا بیا بی امر هم قرآن بخواب را و رسم زندگی از آن بدان این کتاب پر شکوه زندگی است حاصل آیات قرآن بندگی زندگی یک دوره بی انتها انتهای راه دیدان خدا با شنای صادق این راه شو با حدیث زندگی همراه شو به نام خدا با سلام خدمات شما شنوندگان گرامی و با سلوات بر محمد و آل محمد از شما دوت میکنم با این مخش خبری همراه باشی سی و دومین اجلاس سراسری اقامه نماز هفته همه مهما با پیام مقام معظم رحبری در رشد آغازه به کار می کند پیش ثبت نام از متغازیان حج تمتوه 1405 از بیست همه مهما آغاز می شود و دارندگان اصناد اولویت داره مقتع زمانی تا سیویکوم شهریبر 1386 می توانند در نخستی مرحله پیش سبت نام خود را انجام دهند صندوق نواوری و شکوفایی در شش ماه نخست امسال 19,072 ملیار تومان خدمات مالی به شرکت های دانشبنیان اطا کرده است که در مقایسته با مدت مشابه رشد 146 درصدی را نشان می دهد رئیس پجوهشگاه فضایی ایران گفت تا آخر پاییز ماهواری ناهید دو با پرتابگر داخلی به فضا پرتاب می شود موون استانهای صدا و سیما از برگزاری چهارمین رویداد ملی ایران جان از 19 هم تا 25 همه مهر در استان فارس خبر داد نخستین هموگش ملی علوم اسلامی دیژیتال هفته همه مهر به هممت مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نور و مراکز پجوهشی در قوم برگزار می شود قائم مقام ستاد مرکزی اتکاف گفت ده همین کنگریگ ملی اتکاف روزهای شانسده هم تا هشته همه مهر با حضور فعالان فرهنگی، شخصیت های علمی و نمویندگان بیش از شهست کشور در مشهد برگزار می شود و با تداوم تجابس های رژیم سحیونی به نوار غزه شماره کلی شهداغی این منطقه از ابتدای جنگ تا کنون به 67.160 نفر رسید شنبندگان گرامی سپاس کذارم از همراهیتان با این بخش و از حضور شما خداحافظی می کنم شب خیلی جهان شد روشن از چیدائی ما گذاشتیم از شد و آن رفتیم به سمت صبح شورنگیز فردا آرزو میکنم هر کجا هستید همیشه سلامت و تندرست باشید و فرصت داشته باشید در بخش دیگری از براموهای رادی مارف همراهی بفرمایی دوشنبه شب چهارده همه مهرما سیزده همه ربیوستانی و گرامی میداریم هفته نیروی انتظامی رو و دروت میفرستیم به همه نیروی انتظامی سرفراز کشورمون و یاد میکنیم از شهده های عزیز نیروی انتظامی و درود می فرستیم به ارواح تیبه همه این بزرگوارم آن شهیدان عشق هرگز گمان مدار که از یاد رفتند یا چون گل بهار ور باد رفتند این سرخ جامگان شفقگون دشت عشق هر شب بال روح در نشقی شهود به معراج می روند جایی که عقل را نبود رخصت ورود در خلوت خدایی با روح تابناک شهیدان کربلا همراز می شود این شاهدان عشق با چهره گشاده و خندان اصاف دلپذیر مقامات خیش را در گوش روزگار فریاد می کنند کهی خفتگان برای بال گشودن به اوجها تا خلوتی شگرف در بارگاه حضرت دلدار بینشان دروازه بهشت را گشودند اینان چون نور مطلق هستی چون روح عشق یا چون تجرد عبدیت به طول دهر جاوید زندند کجایید، کجایید، کجایید، کجایید کجایید ای شهیدان خدایی بلاجویان دشت کربلایی بلاجویان دشت کربلایی آی آی آی آی آی کجایید ای سبک روحان آشه پرنده طرز مرغان هوایی کجایی دیز جان و جه رنگیده کسی مرعق را گوید کجایی کجایی دیده مخزن گشاده کجایی دی نبایه بی نبایی کجایی دی زجام و جا رهیده کسی من اخ را گوید کجایی کجایی دی در مخزن گشاده کجایی دی نبایه بی نبایی نبایه بی نبایی کجایید کجایید کجایید کجایید کجایید ای شهیدان خدایی بلاجویان دشت کربلایی بلا جویان درشت که بلایی بلا جویان درشت که بلایی بله گرامی می داریم هفته انتظامی رو که امسال با شعار پولیس مقتدر مشارکت همگانی جامعه امن نامگذاری شده و گرامی می داریم و درود می فرستیم به روان پاک همه شهده هایی که در راه امنیت و اقتدار این سرزمین جانفشانی کردن بدون شک امنیت و سلامتی ما و آرامشی که جامعه داره دسترنج تلاش ها و فداکاری ها ایسار و از جانگزشتگی کسایی که با اراده آهنین و با ایمان و اعتقاد راسخ به عرضش ها و آرمان های انقلاب اسلامی از هیچ تلاشی در راه ثبات امنیت و پاستاری از مرزهای آبی و خاکی میهن عزیزمون فرو گذار نمی کنن نیروی انتظامی عزیزمون دست مریضات خسته نباشید من رضای دادفر امشب در بخش سو برامها به اتفاق همکار نه اجمندم تایی کننده آقای امیرباس خاغانی صدا بردار آقای علی مرزایان و همانگه پخش آقای رولا محسنی با افتخار خدمت شما عزیزان هستیم و براموها رو یک به یک تقدیم حضورتون میکنیم حکایت آزادگی آغازین برامو این بخش هست که خاطرات آزادگان سرفراز عزیزمون هست هفته دقیقه با هم میشه جسمتان گرچه دربند زنجیر جان دشمن نسیر شما بود در شب قربت سرد زندان یارتان ذکر و یاد خدا بود دوه هفته پندرانون در منطقه قصر شیبین به اصارت نیروهای بحثی دارد هیچی ایک از موارد قانونی که برای اصرا وز شده در مورد اصرای ایران با چوبای جبه مهمات می زدن نه پتوه خاصی بود نه آب خاصی بود که بخواهند بچه ها رفته خیلی غصم شد نه از شهادت شهادت واقعیت برای خودم امامون لازه افتخار بود اصلا از شهادت باکی نداشت از مذروبیت بچه ها حکایت آزادگی آقبت همر ظلمت سر آمد یوسف از غیر زندان بر آمد روز دیدار یه خوب جان شد یوسف از جمله آزادگان شد یوسف از جمله آزادگان شد سرباز مکندرن تا پیروزی از دست منه توفنگ تا پیروزی بشنو همه یک صدا برارن زدل فریاد که جنگ جنگ تا پیروزی بسم ناهر رحمان الرحیم شنواندگان عزیز سلام به برنامه یه حکایت آزادگی امشب خیلی خیلی خوش اومدید. از این که لحظاتی رو با این برنامه در کنار ما هستید سمیمانه سپاس گذاریم. موسیقی در خدمت آزاده سرفراز وطن جناب آقای نوید تهرانی هستیم و قراره که با همدیگه خاطراتی از دوران اصارت برای ما و شما عزیزان شنونده تعریف کنن. من در مبرخه 23 چای 67 نهور عملیتی جنوب تنگه ابو غوره اصیر شدم نهوه اصارتم به این شهر بود که اصارت گلل مستقیم تک عراق بود به ناهی قلبم مجروح شدم و نهور خودم یعنی تمام بچه های ما شهد شدم تومبوست تا یه رو بیست دقیقه بیهوش بودم گلل خودت بقل قلبم مجروحیت داشتم نمیتونستن یعنی چشم هیچ جا نمیدید برای از که گلل خوردم و تا اصدر یک نفر بره که از بچه های سپاه از طرف محور فکه می اومد یکی از بچه هایی مسئله قضاها مود ما رو انداختش روی همون نفر بره که می اومد ما رو تا گروهان یکمه مون اقعی بردن موسیقی ساعت دوازده زهر بیسترک چهار شست و هفت یه سری بچه ها که مونده بودن آرپیجی ها به دست تیبایه به دوش جده دشمن وایستدیم تا لحظه ای شد که دیگه هرکی برای جون خودش میخواست از حلقه ماسر دشمن خودش نجات بده پیشترین کردم چون راه نپست داشتیم نرای پیش تقریبا تنها جنگیدم بود و جنگیدم بچه های چونزه زرهی اکثرا دسته شناسهی که اقعی رفتند همه توسط تانک های عربی شهید شده بودند ما فقط کمی که هست صد نفر بودیم که جون سالم به در برده بودیم مثلا از نواز مجروحیت چون ازم خون میرفت گله خورده به قلب قلبم من توی سنگر رفتم سنگر مورد بچه های گروهان یکم بود من مجروح بودم نگه احساس تشنگی می کنم چون نبوله خورده به قلبم تقل اشدان لا اله هلله نامی گفتم فکر شهادت بودم من یه دونه کتری وردشتم یه زن آب خوردم بعد از خوش رفتم بعد به خودم که اومدم دیدم بچه ها یه سریشون دارن فرار می کنن چون کسی با اون نمونده بود دیگه راه پس و پیش نبود اکثر بچه ها شعید شده بودن اونایی که وایستده بودن با گله و آرپیجی جلده ی تانک های دشمن واسطه بودن یعنی من هر چی بگم از رشدت بچه های بسیج و سپا کم گفتم مثلا بچه هر تش ای سر زمین ما گاهی اگر وزید توفان بر این بطان چون سر قد کشید این میهن که هم فریاد کن بخواد ایرانی جبان ایران ندگر اسیر ادوار شود در پنجه دشمنان گرفتار شود در شعله خون بسوزم اوراقش را خواهد تاریخ اگر که تکرار شود و اما در این بخش از برنامه یه حکایت آزادگی یک داستانک از دوران دفاع مقدس براتون میخونیم آلوالوهای داداشی روزگاری به ما در منطقه هفته ی دو قطی کنپوت آلوالو میدادند میگذاشتیم وسط و میخوردیم غلام علی داداشی تنها کسی بود که سهمیش را نگه می داشت و به همان یک دو دانهی که دیگران تعارف می کردند بسنده می کرد و حالا او هشت گوتی کنپود داشت که خیلی وسوس انگیز بود. چند بار به زبان خودش از او خواهش کردم که از خر شیطان بیاید پایین و هر چه دارد بیاورد برادرانه دوره هم بخوریم. به خرجش نرفت که نرفت. چاره نبود. به نمایندگی از طرف سایر برادران معمولیت یافتم که در یک عملیات متحبرانه ترتیب قوتی های احتکار شده را بدهم. تک با موفقیت انجام شد شب بود کمپوت ها را آوردم ریخدم روی زمین و گفتم بیایید که انبار شما را مهمان کرده است جلوتر از همه بیچار داداشی آمد با چه هرس و ولی میخورد و دست آخر هم مثل همیشه خورسند بود از این که شکمش سیر شده در حالی که انبار زخیرش دست نخورده باقی منده است چاره ای نبود این خبر ناگوبار را باید هرچ زودتر و البته آقلانه تر با او درمیان می گذاشتیم صحبت را با یک سلوات شروع کردم برای سلامتی برادر داداشی سلوات بعد ادامه دادم ما نمی دانیم چطور و با چه زبانی از آقای داداشی تشکر کنیم واقعا لطف کردند می شد حدستد چه حالی دارد بین خوف و رجا فهمیده و نفهمیده منتظر بقیه ی ماجرا بود اما بقیه ی نداشت خنده ی رفقا و سلوات های بعدی جایی هیچ گونه ابهامی را باقی نگذاشت او برای این که نشان بدهد خودش را نباخته بعد از آن سکوت با صدای بلندی گفت نوش جانتان کسی که چیزی انبار کند سزایش همین است و اما می شنویم بخش دوم خاطرات آزاده سرفراز کشورمون جناب آقای نوید تهرانی رو من درازکه شدم همینجور تاغباز دهنم به طرف آسمون یه لحظه یک گلی سیاهی اومد شبیه خنپاره شست که بچه ها تلایی می گنند بطری بزرگی داشت جلوی پای من افتاد که میتونست دوتا پای من رو قط کنه این یه از کارهایی که چند بچه ها میگه امداده قیبی شوخیه امداده قیبی یه چیز لفظیه که بچه های روحانیت میگن امداده قیبی رو من تو عملیات دیدم ولی من به این دیدم این تکه میتونست دوتا پای من رو یهان قط کنه من بلند شدم دیدم صدای تانک های دشمن نزدیک میشه گفتم من که دارم شهید میشم من که دارم برای خیلی نفسه آخر میشم من که دارم عشق میخونم دارم نمیخواست دستم رو برم چون من سربازی بودم که یک روز اضافه خدمت نداشتم یک سال دشبان تهران بودم نمونه بودم با ما دشبان نمونه تهران بودم انا شده پادگان قدس دشبان جیب بلند شدن گفتم خدای من دستم رو نمیخواست برم برم برای چون نه ازدههی پیشم بود نه نارنجکی چون من گردان تکاور بودم آموزش رو گردان تکاور بچه پنجه هیچ زد فقر در جریانش هستن هر وقت با دشمن مباجه می شدی اگه نارنجکی پیشت بود باید هم خودت می رفتی هوا هم چهات از اونها نفله می کردی من بلائن شدم ولی دلم نمی خواست دستم برم بلا می خواستم بازم جدوشون واستم ولی گفتم بذار دستم برم بلا که من هدف کالیبر تانگ های دشمن بشم بچه ها بتونم فرار کنم دستم رو بردم بالا نمیدونم بلند شدم گفتم خدا یا ما که توقرم به عبولفرد و عباس و بچه های دیگه بود فقط یاد خدا و عشق بود گفتم من یه شهر میشم یه شهر میشم که افتخاره من بلند شدم دستم رو نمیخواستم گفتم بسه من جونم بدم در راه دین اسلام تا چند تا برادران که ساله هم بتونن خودشون رو از این مخبراسه از این تکت نجات بدم بلند شدم دستم رو برم بالا نمیدوند رالنده تانکای دشمن که هموطی افتداده بود مسجدی بودن یوردگیه موهای وزوزی قهوهی رنگی داشتن کالیبی گرفت بقیه پای من یکی بقیه دستید کالیبی کشت گنار بلند شدم که دستم نیروهای گشتی ها بقیه تانکا بودن یعنی تانکا ما رو قشنگ کامل ماسر کرده بودن دست پای من رو بستم تا آمده دارم بگم بچه های شما چرا فرامنه کردید با گنداغ استردیگ گذشتم پشت کمرم من از حوش رفتم وقتی به حوش اومدن دیدن دستا پای بچه ها مو چند تا بچه هایی که از هم رزمان مو که تا اون لحظه تا آخرین لحظه شون مقامت کرده بودن بقیه تانک ها بودن انا یه پسر هستش به نام آی امیر اسادی افروز مایی که هم هست نسین پناهیان که الان نسید پناهی ها میگن شهید شده ما مدیون این دو نفر هم الان تا اینجا برگشتم من حتی نتونستم این خانواده هاشونو ببینم که بگم جون من جون پسرتون بود ولی پسراتون من رو نجات دادم من الان باید تو خاکیزای دوشمند رفت شده باشم اون رو نباید شهید میشدم موسیقی اراغی همه شون مسلح به سیمینوف و سلاحی سنگی تمامشون فقط کافی بود ماشه رو بچکونن یعنی اگه تکتیر همگه شریک میکردن سی و دوتا فشنگ توی شکمشون جا میشون حکم بچه های ما گفتم امیر جون تکون نخور که این قسمت ماست این سرانوشت ماست اگه همینجور میخوان دخل ما رو بیارن بسه بیارن مسئله این نیست اگه کشتی شدیم شرافت سربازه اون لکه دار نشد شهید شدین شرافت ممدکت اون حفظ میشه و درخواه ما نباشیم کی میخواد خط نگرم داشت اون قسمت این بوده بلند شدم تا خواستم بلند بشم دوباره با پوتین گذاشتن زینه چونم این چونم هنوزم جایش هست اونجا یه دنیای دیگه بود اونجا انگاه به خدا نزدیکتر میشدی شاید بچه هایی که مثلا می گفتن پادگان خدمت می کردن واسه بیتر بود فکر می کردی مثلا وارد به هشت می شدی من الان بعد از بسارت هم هنوز منطقه رو نمی تنفراموش کنم بچه های همسنگی هایی که باشون بودم بچه ها این خلوص و دنیت این دلنوازیشون این سمیمیت بچه هایی بسیج و سپا منو گیت کرده بود همه شون بچه هایی بودن که خالص با ایمان پاک این بچه ها با تمام قدرت من حتی بچه ها پشت سنگر وای نمیستدن پشت دیدگاه وای نمیستدن وای نمیستدن با تیبا شیلیک میکردن که حتی عراقی ها خودشون وحشت میکردن بچه های ما جو مرد بودن بچه های ما دستشون از امام حسین گرفته بودن هفته دوتن که بدونید بچه های ما با رشادت شهید شدن حداقه ما فکر میکنیم لشکر ما که سته گروه هایی بودیم ما فقط حداقه ست تا مونده بودن از بچه های ما شاید کم تا پنجاه تا یا ست تا یعنی دسته ای شناس های ما رو عراقی نامرده قتل هم کردن حدف منم از جنگیدن و وایستردن میده چی بود من پادگان بودم یه گروه باندو و اون بچه تهران بود به من برگشت گفت نوید اگر رفتی منطقه، اگر اسم تو بگو بشتی بچه تهران، اگر بگو برو اسم تو بگذاری یه ایرانی، اگر رفتی خورمشر، چه بلای سر مردم خورمشر آوردن؟ چه بلای سر ناموسه مردم خورمشر آوردن؟ مرد نباشی انتقام خونه بچه های خورمشر و زنه بچه های ناموسه مردم رو نگیری ایران منان چه ساحت پاکی تو گهواره کافه گور زخاکی تو سد دشمن نابکار راندی از خیش امروز همه وطن همان خاکی تو ای وطن خاک تو شده به چشم من تو تیار میهنم زمین تو به مهر و عشق پرست اقاقیا میدهم در رهد همه هستیم بمانی همیشه سر بلند و همیشه پرست فریاد شادی و آزادی ایران از یک روز تلاش شب فرا میرسد شب زمان آرامش به انگامی که وقت میشود کتابی به دست بگیری کتاب شب شب با نام و یاد خدا شنوندگان عزیز سلام شب بر شما خوش یکی دیگر از ورنامه های کتاب شب را تقدیم محضورتان می کنیم طبقه روال شب های گذشته امشب نیز بخشایی از کتاب تاج الویسست تعلیف ابو نعصر احمد ابن محمد بخاری به تصفیه سید علی آل داود را تقدیم می کنیم با ما همراه باشیم بروز و شب من بگو یه موزده به هر زبانی خدا خدایی به هر تره گر کنم نظام ره فقط به جوی تورم خدای به عقل ناغست نمی سوال جاست مقام و پوید جمال روید خراب چه دانم زرازش با سروم