اگر دیاغتش رو داری که این کار رو انجام بدی بسم الله میترسم برای امتم از سوء تدبیر بی تدبیری برنامه ریزی قلط و شهوتو البتن والفرج میترسم گرفتار شهوت اون خاست شهیب بطن و فرج بشی شکم و شهوتتون بی حد و حص بشه اولا شهوت رو خدا به لطف خودش آفریده اینجوری نیست فکر کنید خدای مثلا بغزی با ما داشته یا یه چیز بدی آفریده قذب شهوه تمام اینها به لطف خداست که آفریده شده اما مکان استفاده و درست استفاده کردنشم جای خودش داره اینو بارها مثالش رو زدم شما تصور بفرمایی میخوایی برید یه دارو خانه اگر برید بگید که آقا ببخشید این داروهایی که اینجا هستش به این گرونی به این چی آقا لطفا یه نیم کلو از این داروها بدید من استفاده کنم همه میخندن بهت میگه آقا چی داری میگی دارو کلوی نیست میگی مگه شفا نیست این داروها بدید من استفاده کنم بخورم خوب شم میگه نه آقا دارو رو باید با نسقه بیایی بگیری هر چند ساعت چه مقدار بندازه جنسیت و وزنت و سنت یه تجویزی داره دکتور خدا این شهوت عذب تمام اینهایی که برا ما قرار داده از اینجایی احل و ایتنهی مسلم یعنی جایگاه شهبت جایگاه قذب جایگاه هرس جایگاه هر کدوم از اینا جایگاهش کجاست ما اشتباه داریم استفادش میکنیم فکر نه حریص بودن مگه بده کلمه حریص چند بار تو قرآن اومده؟ یه بار صفت کیه؟ پیانبر اکن صحبت الله و سلام و علیه و آله اما نه حریص نسبت به دنیا که حریص نسبت به هدایت مردم نسبت به آقوط به خیری مردم حریص به من یه خاست شدید کسی که خاست شدیدی داره روی چیزی یه بار تو قرآن اومده حریص هنره یه بار اومده ولی خب اون صفت درستش اونجاست حرس باید اونجا به کار بره صفت بیغمبر میشه اگر ما نگاه میکنیم شهوات داره آزار میده عذیت میکنه مشکلات ایجاد میکنه برای این که تو غیر جای خودش مصرف بشه دارو هم اگر تو غیر جای خودش مصرف بشه حکم سم مداره آهان تصور بفرمونید حکم سم درفت میخوره میگن آهان مسمومیت دارویی کلمه رو ببینید مسمومیتی که با داروست دارویی که تو غیر جای خودش مصرف شده تو غیر اندازه خودش مصرف شده همه اینارم شیطون بلده میدونه اینا ابزارشه خدا رحمت کنه آقای مشتهدید و رزوان خدا برش میگفت شیطون پای منبر نوح و ابراهیم نشسته برای طلبان گفت گفت پای ممبر نوح و ابراهیم نشسته همه اینا رو بلده نقاط زعف ما رو میشناسه میدونه اگر جا به جا کنه اگر تصویل کنه به قول قرآن چیز زشت و زیبا جلوه بده جای چیز زیبا رو زشت جلوه بده معروف منکر و جاشو عوض بکنه برده اگر دارو رو تو غیر جای خودش مصرف کنه برده اونطور هدایت رو خدا قرار داده این منم که انتخاب می کنم یه نحیبی به خودم بزنم به قول امام حادی علیه السلام واقع من نفسه یه وقتایی گوش خودمو بکشم از احتیاجات مؤمنه گوش خودمو بکشم فلانی حواست هست این مسئله چون خیلی هم تأثیر عجیب و غریبی داره همین شهوت بطن خوردنی که داریم میگیم فکر نکنید ها به منی این که حرام میخورد رد مظالم میدهد نه اثری به اندازه امام کشی داره همه من بچه هیتی هستیم یکی از روایت هایی رو که به کرات هم شنیدیدیم اتفاقا که امام حسین علیه السلام فرموده باشن مولعت کتونو کن به نلخرام شکماتون از هرون پر شده که حرف من عبا عبدالله رو نمیشنوید بدانیم این که حضرت میفهمد نگرانم برای امتم برای شحمت بطن من اون که شکمش رو شکمبارگی داشته باشد اینه تازه یک مسئلش مسئله یه حرام بودنشه گاهی به حلال است ولی شکمبار است یعنی اولویت زندگی شده پولم داره حالا امروز بریم اونجا امروز بریم اونجا اصلا مهم توی زندگیش همینه گفت عمر گرانماگه در این صرف شد تا چه خورم سیف و چه پوشم شتا حالا حلال و حرامش که جای خود داره دگه حرام باشد که چه تو حلالش هم همین مسئله است اولویت زندگی اینه شهوت بد شهوت فرش که الان اینا تو روایات ما تحکید زیادی روش داره تربیت کردن انشالله خدا کمک میکنه البته تو حیات ما این عزیزانی که اهل منبر هستن اهل بز هستن این تربیت شدن ها باید تو همین حیات اتفاقی افته بگیم روایت خونی رو رواج بدیم توی حیعت ها اهل به تنموس سلام تربیت همون کردن ما آدمین سطح فکریمون سطح زندگیمون خیلی بالاتر از کسیست که شهبات براش امیر باشه تو روایات ما اینو داریم شهبات بهش دستور بدن ات از اما انکه جرمون سقیر و فی کم تولقا لمول اکبرو شهر منصوب به امیر المؤمنین علیه السلام فکر میکنی یه موجود کچک بیمقداری یه آلم بزرگ در تو نخفت است حیف نشه زندگی های دنیا مون اگه خودمونو کچیک دیدیم چه فرد چه امت خودشو کچیک دید خودشو گرفتار خورد و خوراک دید تو همینو خلاسه دید دیگه حیهاد من نزده توش معنی نداره همین فقط خوراک شهوت و شکمش وقتی تأمین شد فکر میکنه به تمام افق انسانیتش دست پیدا کرده به هیچی درسیده این که افق حیوانیت بود و میترسم نگرانم نسبت به از آزمایش سختی بیشتر از این میترسم از آزمایش آسونی براتون میترسم همه ما میترسیم از ابتلاعات وای اگر مسئله مالی برام پیش بیاد این هم همه ابتلاعات باب ابتلاعاتو ببینید آزمایش الهی هم هستش اما ازرد می فهمد اخواب یه چیزی رو ترسناکتر از فتنه زراعه بله یه و خدا مصیبت مسئله مالی براش پیش میاد حالا مشکل مالی هست مسئله بیماری هست هر کدوم از اینها یه امتحان الهی هم هست اشاله خدا کمک بکنه از اینها پیروز بیرون بیاییم هم دیگر هم دعا کنیم یه و خدایی نکرده آدم دستش آلوده نشه به مال حرام اگه تو فتنه مالی گیر کرد میفرماید میترسم براتون از این که حال خوبه تو نم یکی از فتنه ها حال خوبه شماست از این میترسم براتون این بدتر از ابتلاعاته وقتی توی رخوت باشید استلاح روایش هست یعنی وقتی ت داشته باشید اون موقع میترسم براتون اون موقع دیگه ترست مگه چرا اون موقع مگه چه اتفاقی میفته موقعی اتفاق خطرناکه وقتی رؤیت استقناه براش پیش اومد وقتی ت زیاد شد تو قیان میکنه چقدر آدم رو میشناختیم خودمونیم تا وقتی وعظ مالیش خوب نبود رفیق بودیم با هم دیگه جواب سلام آدم هم میدادن وقتی یه ذره حالا یا وعظ مالیش خوب میشه یا یه تحصیلاتی هست آقای دکتور و حاج آقا و اینا دیگه اصلا جباب سلام آدم هم به زور میده فتنه رخا فتنه رخا رو اهل وی تنموس سلام فرمودن یکیش ترک شکره ترک میکنه شکره اون موقعی که داره دیگه شاکر نیست این از امام صادق علیه السلامه اون موقعی که نداشت بیشتر شاکر بود حالا که داره دیگه زبونش به شکل باز نمیشه بعضی ها نگاه میکنی اون موقعی که نداشتن بخشنده تر بودن تا اون موقعی که دارن بعضی مالیش بهتر شده خسیسترم شده خدا نکنه این طوری باشه این فتنه یه رخ هاست تو اون موقعی که دردها رنجها کنار همدیگه جنگ مشکلاته نگاه میکنی چقدر خوب کنار همدیگه جنگ میشن این خیلی خوبه ولی وای به اون موقعی که نه وضعیت حسه اقتصادی باشه اون وقت هنوز کنار همدیگه هستن یا نیستن یا سرقتشون تو چیز دیگه هست تو شعر عبی طالب مسلمان ها چجوری کنار همدیگه پشت سر پیغمبر ایستادن کمک میکنن و از که بهتر میشه فوتوات که اتفاق میافته اینا هنوز و از همون جور میمونه اول به خودمون تذکر بدیم اولین تذکر اول باید با سرقتشون خودمون باشه اگه ت اومد حواسمون به شکر ت هست بله ت البلا بعضی از موقع خود ابتلاعات ت هست با همین انوانی که میگم تو روایاتون هایی که کلید باشه های روایی رو دنبال میکنند ابتلاعات خودشون گاهی ت هست خدای بلایی رو میاره ته برای اون که توی چیزی متوجه بشید منتها بعضی ها زهنشون قوی زود میگیرن بسیار نه همه هیچ وقت نمی فهمه یه وقت من یه دوستی داشتم این شیرینه براتون تعریف کنم یه دوستی داشتم منده خدا موتورم داشت گفت توی بالا شهر تهران داشتم میرفتم سر چار را بایستدیم یه ماشین خیلی شیکی هم کنار من بایستده بود خیلی مثلا عالی خلاصی بگفت زدم به شیشه این ماشینه معلمم هست خیلی شوخه گذردم به این شیشه ماشینو میرم خیلی ماشین گرونگی من گفت شیشه رو زد پایین و که من مثلا چی میخوام بگم آدرسی میخوام بپرسم بهش گفتم که حاجی عوض میکنی موتورم رو نشون دادم با ماشینش گفتم حاجی عوض عوض میکنی شخی کرده گفتین زود دستشو گذاشتو کلید شیشه شیشه عقب اومد با این یه بچه بیمار بچه بیمار جنتیکی رو سندری عقب افتاده بود چشابست گفت با اینه ها عوض می کنی گفت خودم بقیه راه و حالا اون خودش دیگه یه جوری تعریف می کرد من نمی توانم برشون بگم گفت هاجام هرچی حرف بد بلد بودم به خودم زدم تا به خونه برسم گفتم من بچه دارم ساهی و سالم خدای قلط کردم حالا چیزایی بیگم اون می گفت من نمی توانم بگم می گفت داد می زدم رو موتور همین جوری می آمدم عشق از چشم می آمد می گفتم خدای نفهمیدم حواستت باشه بشمور احسا ت توی روایات اگه خواستی پیدا کنی یعنی شموردن ت ها ببینیم چقدر به امون ت داده با اسمش آدم شاکر باشه می ترسم برای امتم اون موقعی که ت زیاد بشه نه اون موقعی که ت کم می شه از زیادی ت می ترسم توغیان ها اتفاق بیفته پناه می بریم به خدا عزیزان شیطان همه این حرفا رو بلده تو تمام ت ها ت رو تسقیر میکنه تسقیر یعنی کوچیک کردن اون چیزی که ما تکلیف تسقیرش رو داریم تسقیر عبادته تو روایات به ما آموزش دارن وقتی یه عبادتی انجام دادی بگو خدای من که کاری نکردم که من که کاری نکردم خدا حفظ کنه از اساتید ما میگفت وقتی یه وقت خیلی میبینی یه دهه محرمیه ده جا منبر رفتی چی کار کردی فلا همه اینا یه وقتی دیدی یه بادی گرفتید یه حالی مثلا ای بابا دیگه ما بالاخره یه کارهایی کردی حالا تو آدم خیریه یه مدرسه ساخته همه اینا که جمع شد با یه کلمه درستش کن بگو سلالواهو علیکی ابا عبدالله من همه کارهایی که کردم یه لحظه تو هم نمیشه ابا عبدالله همچنین آدم به قول قدیمه پنزین باد میشه آه خبری نیست خبری نیست آدم اینجوری برایش اتفاق میفته عزیزم تسخیر از این جهت برای ماست و کلام آخر تا ابتلاعات تا مشکلات مسائل برامون هست اولا قدر بدونیم خیلیاش ت برا بیدار شدنه این مسائل چجوری تو این امتحان پیروز بیرون بیاییم توی روایات ما هم دعا کردن رو گفتن متاسفانه تو فرهنگ ما گاهی بد گفته میشه میگه از دست هیچ کس دیگه کاری بد نمیاد فقط برید دعا کنید انگار دعا دیگه هیچیه مرحله آخره نه دعا همه چیزه سلاح مؤمنه از همون اولش هم باید دعا کرد اول خدا دوم شده این حرف ها چیه اول و آخر خدا همه چیز خدا همه چیز به دست اوست انشالله توقع من بالا باشه هدونیم توی این مشکلات مسائل که بشه باد اقتصادی مسائل دیگه این نگرانی های پیغمبر جدیست اما به اندازه ای که به قول حضرت و استاد ما میبوه اگه منبر یکی جلسه ای هست یک قابل من غذای بزرگ باشه نمک نداشته باشه به درد نمیخوره و نمک جلسات رو آی مشتایی دیر از مانولا تعالی گفت این اسم امام حسین رئیس سلام هممونم خودمون اینو باشه آشنا شدیم اصلا قلبای ما با اسم ما موشه یه جور دیگه میشه السلام علیک یا ابا عبدالله و علل ارواح اللتی حل ات به فنائک علیک منی سلام الله امده اما بقید و بقیه ليل و نهار ولا جعله الله آخر العهد منی ایل زیارت کن السلام علی حسن و علی ابن حسن و علا اولادل حسین و علا اصحابل حسین علیه مسلم صلی اللہ علیه شاید خدایات رو و آبروی امیر و المومنین و صدیقه تاهره سلام الله علیه ما آنی و کمتر از آنی ما رو به خودمون وامک سار خدای ما رو ببخش و بیاموز خدایا در نسل و زوریه ما کم ارادت و بی ارادت به قرآن و اهل ویت علیه مسلم قرار نده عشق و علاقه ما نسبت به قرآن و اهل ویت علیه مسلم و روزفزون قرار بده شر دشمنان اسلام و انقلاب خاصیین سهیونیسته وحشی کودکش رو خدایا هرچه زودتر به خودشون برگردان خدایا رهبر عزیزمون خادمین به اسلام و انقلاب رو در کنف حمایت خودت حفظ بفرما فرج آقا امام زمانمون رو هرچه نزدیکتر بفرما خدایا از ادامه قیبتش صرف نظر کن خدایا ما رو از اعبان انصار واقعیش قرار بده برای اونهایی که الان دستشون از دنیا کتاهه ولی چشمشون به این مجالس ما شهده صدیقی امام بزرگ و رحم الله من قرآن فاطحه من از سلاوات اللهم سل علام محمد و آل محمد و اجل فرجهم دوستان شنونده آنچه تقدیمتون کردیم سخنرانی جناب حجت الاسلام و المسلمین سعیدی بود در برامه بر بال سخن با موضوع نگرانی های پیامبر سلواتو لعله و آله برای امت انشالله که بهره برده باشید تا فرصتی دیگر خداوند یارو نگه دارد اللهم صلی علی محمد و آلی محمد و عجل فرج آلی محمد اللهم صلی علی محمد و آلی محمد و عجیل فرجانی محمد ما موجودیت خودمون رو اعلام می کنیم تروادگار به رسول شرمونه اسلام رو به همه معرفی بکنیم لا اله الا الله محمد رسول الله هر نقطه از جهان اسلام در هر برسری تا دنیا هدای ما رو بشنوید در پرتوب آفتا به ایمان با رادیو معاره رادیو معاره در چیب جهان روشنوعی و معرفت جسمتان گرچه دربند زنجیر جان دشمن نسیر شما بود در شب قربت سرد زندان یارتان ذکر و یاد خدا بود هیچی ایک از موارد قانونی که برای اصرا وز شده در مورد اصرای ایران با چوبای گره مهمات می زدن نه پتوه خاصی بود نه آب خاصی بود که بخواد بچه ها رفت خیلی غصم شد نه از شهادت شهادت واقعیت برای خودم امامون لازه افتخار بود اصلا از شهادت باید که نداشت از مظلومیت بچه ها حکایت آزادگی آقبت همر ظلمت سر آمد یوسف از غعر زندان بر آمد روز دیدار یه خوب جان شد یوسف از جمله آزادگان شد یوسف از جمله آزادگان شد تا ترا پیراهن الله اکبر بر تن است دشمن مکار نابود است و کشور ایمن است ای مسلمان ای برادر ارتشی ای پاستار ای که از نیروی دستت کار دشمن شیون است ای امید دین و کشور بر تو باد از ما درود ای که از خشم تو دشمن نا امید از ماندن است بسم الله الرحمن الرحیم شنوندگان عزیز سلام از این که توفیق پیدا کردیم با یکی دیگه از برنامه های حکایت آزادگی مهمان شما باشیم خدای مهربان رو شاکر هستیم. از این که تا پایان همراه ما میمونید سمیمانه از شما سپاس گذاریم. میشین این پای صحبت ها و خاطرات سرتیب دوبام محمد حسین انصاری از دوران اصارتشون. من سرتیب دو محمد حسین انساری در سال پنجه اونو در ارتباط با یک عملیات شناسایی به سارت در اومدم و مدت ده سال در عراق بودم در این ده سال به صورت مخفی ما رو نگهتاری می کرد دولت عراق و در سیاح چالها بودیم تعداد ما پنجاب و هفت نفر بود که این پنجاب و هفت نفر رو بر مبنای اون بازجوی های اولیه سازمان امنیت عراق انتخاب کرده بود و به صورت مخفی در سیاچال ها نگهداری میکرد وضعیت زندگی ما کلن با وضعیت سایر اوسرا در عراق فرق داشت اونهایی که در اردوگاه بودن از امکاناتی استفاده می کردن مثل امکانات سلیب سر ویا امکانات درمانی ویا احیانا از مواهب طبیعی مثل هوا ولی ما پنجاب و هفت نفر کلن در این مدت تحصال از این مسائل محروم بودیم در اون مدتی که ما بودیم به مدت یک سال و نیمه تمام ما رو از سیاه چال حتی برای یک دقیقه بیرون نیاوردن و ما در این ده سال که در عراق بودیم مدت یک سال و نیمه شو اصلا نتونستیم تشخیص بدیم چه موقع روزه و چه موقع شب بعد از یک سال و نیم یه دکتر اراغی اومد و بچه ها رو ماینه کرد احتمالا گفته بود که اینا بیش از این نمیتونن دوام بیارن و بایستی به اینا هوا خوری داده بشه که معمور زندان یه روز اومد و گفت که امروز شما رو میبریم برای هوا خوری از اون سوال کردیم که چه مدت هوا خوری؟ گفتش که بیس دقیقه گفتم که شما یک سال و نیمه ما رو از سیاه چال بیرون نیوردین الان میخواین بیست دقیقه ما رو ببرین مهمور زندان گفت شما تحمل اینی که بیان هوا خوری ندارین گفتم آخه مگه هوا چیه که ما تحملش ندارین گفت من زندان بانم میدونم من تجربه دارم شما نمیدونین گفتیم نخیل اگر سه ساعت کم تر باشه ما نمی آییم گفت باش بیرون عشق خرشید که به بدن ما میخود احساس میکردیم که این عشق از یه طرف بدن ما میخوره از اون طرف بیرون میده دو دقیقه طول نکشید چند نفر بیهور شدن که خود همین معمول زندان وقتی که وضیعت رو دید خطرناکه گفت برگردیم ما هم برگشتیم اومدیم داخل سلول ای سرزمین ما ایران قهرمان ای کهکشان ای پاقستارگاه جسد کوچک چون قایق کاغذی بر آب مثل کبوتری از سنگ بغزی سیاخ در گلوگ عشق جسد کوچک تو لطیفترین واجه در قزل شیوای شهادت اما کوتاخ مثل آب در این بخش از برنامه یه حکایت آزادگی می شونیم پای صحبتها و خاطرات سرتیب دوم محمد حسین انصاری از دوران اصارتشون بعد از یه مدتی ما رو از اون زندان منتقل کردن به زندان ابو قریب در زندان ابو قریب دیگه واسه ما باطری وجود نداشت و اون رادیو رو هم به صورت مخفی ما آورده بودیم در اونجا بچه ها به فکر افتادن که یک باطری به هم نوی شده یا به دست بیارن یا درست کنن به لخره همه بچه ها اغلاشون ریختن روهم و تونستیم که از پوست اناری که عرب ها انارشو میخوردن پوستشو میدختن تو سطل آشغال ما تونستیم از این پوست انار باطری تر درست کنیم و در این مدت هشت سال بقیه ما از همین باطریه تر استفاده می کردیم و از اخبار ایران اطلاع پیدا می کردیم ولی کلن خانواده ما و دولت ایران از زنده بودن ما یا وجود ما بی اطلاع بودن ما برای اینی که این سلول هایی که اطراف همدیگه بود و ما اطلاع نداشتیم که چه کسانی اونجا زندگی میکنن به فکر ارتباط بودیم به چه وسیلهی ما با اینها ارتباط برقرار بکنیم و هرچی ما فکر کردیم فکرمون به جای نرسید تا این که یک جرق امیدی زده شد و ما به وسیله مرس تونستیم از حال همدیگه اطلاع پیدا بکنیم آزاد مرد رسته از بند به سختی ها زدی مردان لبخند اگرچه جسم تو پشمورده شون گل ولی روحت چکفت از این تهمون اگرچه جسم تو پشمورده شون گل ولی روحت چکفت از این تهمون در این بخش از برنامه ی حکایت آزادگی لحظات برنامه من رو شیرین تر می کنیم با یک حکایت شنیدنی از دوران دفاع مقدس تنبیه شیرین روحانی گردان 159 لشکر 32 انصار الحسین ارتباط بسیار سمیمی با بچه های گردان داشت ولی با شهید رستمی سمیمی تر بود. شهید رستمی از این سمیمیگت نهایت استفاده را می کرد. او هر از شنگاهی امامه حاجاقا را بدون عوایش بر می داشت و با آن به چادرهای گردان سرک می کشید و موجبات شور و شعف همرزمان را فراهم می آورد. شهید رستمی دانش آموزی بود که با سن نکم وارد جبه شد و سابقی طولانی حضور در جبه داشت و دو بار نیز مجروح شده بود و محبوبیت خاصی بین بسیجیان گردان و همچنین کادر گردان داشت. سخنرانی و ذکر مسیبت حاجقا عالی بود. در فاصله بین کربلای چهار و کربلای پنج بچه های گردان هر شب تا پاسی از شب به سین زنی می پرداختن. چون هر آن احتمال حضور در عملیات می رفت طلب حلالیت روزانه بود و دائم بچه ها از هم طلب حلالیت می کردند. اتفاقا هاج آقا در سخنرانیش پیرامون این مسئله صحبت کرد و آخر سخنرانیش همه را حلال کرد و گفت تا امروز هر کس خواسته یا ناخواسته به امامه من دست درازی کرده حلال کردم ولی از الان دیگر کسی را که مرتکب این کار شود حلال نمی کنم یکی از بین جمعیت داد زد هاج آقا این که نمی شه لعقل یه جریمه ای برای این کار تعین کنید حاج آقا مکسی کرد و گفت باشد هر کس امامه ی مرا بر سرش بگذارد من حلالش نمی کنم مگر این که باید یک جز قرآن بخاند و ثواب آن را نصار روح پدر خدا بیامرزم کند. حاجه ها شعبانی می گوید چند روز قبل از عملیات کربلای پنج بود که مثل هر شب تا صبح سین زنی داشتیم. نماز را خاندیم و از فرط خستگی سردرد شدیدی هم داشتم. داشت خوابم می بود که صدای وزوز رستمی مانع می شد. او قرآن می خاند. میخاند. صدای قرآنش از یک طرف و صدای ورق زدن قرآن از طرف دیگر اعصابم را به هم رخته بود. طاقتم طاق شد. سرم را از پتو بیرون آوردم و گفتم رستمی بس کن بذار یه وقت دیگه خسته ایم. انگار نه انگار که با او بودم. این بار به او تشر زدم. دیدم دارد میخندد. با اصابانیتی ساختگی با انگوشتش به من اشاره کرد و گفت من دارم برای بابای شما قرآن می خوانم. متوجه شدم باز رستمی به امامه من دست دارم.