رادیو معارفه و امیدوارم که تونسته باشیم رضایت شما بزرگواران رو جلب بکنیم اما برنامه های رادیو معارف در این نوبت همچنان ادامه داره و در ادامه هم حکایت آزادگی رو خواهید شنید و در نهایت 13.55 دقیقه برگزیده ی بیانات رحبر معظم انقلاب رو در غالب پیام ولایت به گوش جان خواهیم شنید زمن گرامی داشتن یاد و خاطره ی همه شهده گرانقدر گرانقدر در همه ادوار تاریخ ایران اسلامی برنامه ی حکایت آزادگی امروز رو تقریم می کنیم به شهید ایزدی مهمان قوم جسمتان گرچه دربند زنجیر جان دشمن مسیر شما بود در شب قربت سرد زندان یارتان ذکر و یاد خدا بود هیچی ایک از موارد قانونی که برای اصرا وز شده در مورد اصرای ایران با چوبه های جبه مهمات می زدن نه پتوه خاصی بود نه آب خاصی بود که بخوان بچه ها رفت خیلی غصم شد نه از شهادت شهادت واقعیت برای خودم امامون لذه افتخار بود اصلا از شهادت باید که نداشت از مذروبیت بچه ها حکایت آزادگی آقبت همه ظلمت سر آمد یوسف از غعر زندان بر آمد روز دیدار یعقوب جان شد یوسف از جمله آزادگان شد یوسف از جمله آزادگان شد تا ترا پیراهن الله اکبر بر تن است دشمن مکار نابود است و کشور ایمن است ای مسلمان ای برادر ارتشی ای پاستار ای که از نیروی دستت کار دشمن شیون است ای امید دین و کشور بر تو باد از ما درود ای که از خشم تو دشمن نا امید از ماندن است بسم الله الرحمن الرحیم شنواندگان عزیز سلام از این که توفیق پیدا کردیم با یکی دیگه از برنامه های حکایت آزادگی مهمان شما باشیم خدای مهربان رو شاکر هستیم. از این که تا پایان همراه ما میمونید سمیمانه از شما سپاس گذاریم. میشین این پای صحبت ها و خاطرات سرتیب دوبام محمد حسین انصاری از دوران اصارتشون. من سرطیب دو محمد حسین انساری در سال پنجه و نو در ارتباط با یک عملیات شناسایی و اصارت در اومدم و مدت ده سال در عراق بودم در این ده سال به صورت مخفی ما رو نگهتاری می کرد دولت عراق و در سیاح چالها بودیم تعداد ما پنجاب و هفت نفر بود که این پنجاب و هفت نفر رو بر مبنای اون با جویهای اولیه سازمان امنیت عراق انتخاب کرده بود و به صورت مخفی در سیاچال ها نگهداری میکرد وضعیت زندگی ما کلن با وضعیت سایر اصره در عراق فرق داشت اونهایی که در اردوگاه بودن از امکاناتی استفاده می کردن مثل امکانات سلیب سر و یا امکانات درمانی و یا احیانا از مواهب طبیعی مثل هوا ولی ما پنجاب و هفت نفر کلن در این مدت تحصال از این مسائل محروم بودیم در اون مدتی که ما بودیم به مدت یک سال و نیمه تمام ما را از سیاه چال حتی برای یک دقیقه بیرون نیا بردن و ما در این ده سال که در عراق بودیم مدت یک سال و نیمه شو اصلا نتونستیم تشخیص بدیم چه موقع روزه و چه موقع شب بعد از یک سال و نیم یک دکتر اراغی اومد و بچه ها رو ماینه کرد احتمالا گفته بود که اینا بیش از این نمیتونن دوام بیارن و بایستی به اینا هوا خوری داده بشه که معمور زندان یه روز اومد و گفت که امروز شما رو میبریم برای هوا خوری از اون سؤال کردیم که چه مدت هوا خوری؟ گفتش که بیس دقیقه گفتم که شما یک سال و نیمه ما رو از سیاه چال بیرون نیاوردین الان میخواین بیست دقیقه ما رو ببرین مهمور زندان گفت شما تحمل اینی که بیان هوا خوری ندارین گفتم آخه مگه هوا چیه که ما تحملش ندارین گفت من زندان بانم میدونم من تجربه دارم شما نمیدونین گفتیم نخیل اگه سه ساعت کم تر باشه ما نمی آییم گفت باشه بیرون عشق خرشید که به بدن ما میخود احساس میگردیم که این عشق از یه طرف بدن ما میخوره از اون طرف بیرون میده دو دقیقه طول نکشید چند نفر بیهور شدن که خود همین مهمور زندان وقتی که وضیعت رو دید خطرناکه گفت برگردیم ما هم برگشتیم اومدیم داخل سلول ای سرزمین ما ایران قهرمان ای کهکشان ای آب ستاره با در این بخش از برنامه یه حکایت آزادگی میشین این پای صحبت ها و خاطرات سرتیب دوبام محمد حسین انصاری از دوران اصارتشون بعد از یه مدتی ما رو از اون زندان منتقل کردن به زندان ابو قریب در زندان ابو قریب دیگه واسه ما باطری وجود نداشت و اون رادیو را به صورت مخفی ما آورده بودیم در اونجا بچه ها به فکر افتادن که یک باطری به هر نفی شده یا به دست بیارن یا درست کنن به لخره همه بچه ها اغلاشون ریختن روهم و تونستیم که از پوست اناری که عرب ها انارشو میفردن پوستشو میدختن تو سطل آشغال ما تونستیم از این پوست انار باطری تر درست کنیم و در این مدت هشت سال بقیه ما از همین باطریه تر استفاده می کردیم و از اخبار ایران اطلاع پیدا می کردیم ولی کلن خانواده ما و دولت ایران از زنده بودن ما یا وجود ما بی اطلاع بودن ما برای اینی که این سلول هایی که اطراف همدیگه بود و ما اطلاع نداشتیم که چه کسانی اونجا زندگی می کنن به فکر ارتباط بودیم به چه وسیلهی ما با اینها ارتباط برقرار بکنیم و هرچی ما فکر کردیم فکرمون به جای نرسید تا این که یک جرق امیدی زده شد و ما به وسیله مرس تونستیم از حال همدیگه اطلاع پیدا بکنیم آزاد مرد رسته از بند به سختی ها زدی مردان لبخند اگرچه جسم تو پشت مردشون گل ولی روحت چکفت از این تهمون اگرچه جسم تو پشت مردشون گل ولی روحت چکفت از این تهمون در این بخش از برنامه ی حکایت آزادگی لحظات برنامه من رو شیرین تر می کنیم با یک حکایت شنیدنی از دوران دفاع مقدس تنبیه شیرین روحانی گردان 159 لشکر 32 انصار الحسین ارتباط بسیار سمیمی با بچه های گردان داشت. ولی با شهید رستمی سمیمی تر بود. شهید رستمی از این سمیمیت نهایت استفاده را می کرد. او هر از شنگاهی امامه حاجاقا را بدون عوایش بر می داشت و با آن به چادرهای گردان سرک می کشید و موجبات شور و شعف همرزمان را فراهم می آورد. شهید رستمی دانش آموزی بود که با سن نکم وارد جبه شد و سابقی طولانی حضور در جبه داشت و دو بار نیز مجروح شده بود و محبوبیت خاصی بین بسیجیان گردان و همچنین کادر گردان داشت. سخنرانی و ذکر مسیبت حاجقا عالی بود. در فاصله بین کربلای چهار و کربلای پنج بچه های گردان هر شب تا پاسی از شب به سین زنی می پرداختن. چون هر آن احتمال حضور در عملیات می رفت طلب حلالیت روزانه بود و دائم بچه ها از هم طلب حلالیت می کردن. اتفاقا هاج آقا در سخنرانیش پیرامون این مسئله صحبت کرد و آخر سخنرانیش همه را حلال کرد و گفت تا امروز هر کس خواسته یا ناخواسته به امامه من دست درازی کرده حلال کردم ولی از الان دیگر کسی را که مرتکب این کار شبد حلال نمی کنم یکی از بین جمعیت داد زد هاج آقا این که نمی شه لاقل یه جریمه ای برای این کار تعین کنید حاج آقا مکسی کرد و گفت باشد هر کس امامه مرا بر سرش بگذارد من حلالش نمی کنم مگر این که باید یک جز قرآن بخاند و ثواب آن را نصار روح پدر خدا بیامرزم کند. حاج آقا شعبانی می گوید چند روز قبل از عملیات کربلای پنج بود که مثل هر شب تا صبح سین زنی داشتیم. نماز را خاندیم و از فرط خستگی سردرد شدیدی هم داشتم. داشت خوابم می برد که صدای وزوز رستمی مانع می شد. او قرآن می خاند. میخاند. صدای قرآنش از یک طرف و صدای ورق زدن قرآن از طرف دیگر اعصابم را به هم رخده بود. طاقتم طاق شد. سرم را از پتو بیرون آوردم و گفتم رستمی بس کن بذار یه وقت دیگه خسته ایم. انگار نه انگار که با او بودم. این بار به او تشر زدم. دیدم دارد میخندد. با اصابانیتی ساختگی با انگوشتش به من اشاره کرد و گفت من دارم برای بابای شما قرآن میخانم. متوجه شدم باز رستمی به امامه من دست رازی کرده. اگر حلالش نمی کردم باید یک ساعت تمام صدای وزوزش را تحمل می کردم. داد زدم حلال حلال حلال پدر من قرآن نمی خواد حلال بگیر بخواب. او با امامه من اکسی هم گرفته بود. موسیقی در موسیقی درسته در این بخش از برنامه یه حکایت آزادگی میشین این پای صحبت ها و خاطرات سرتیب دوم محمد حسین انصاری از دوران اصارتشون بچه ها در اونجا واقعا نسبت به هم ایسارگر بودن و ایسارگری میکردن به عنوان نمونه یه دفعه ما رو بردن شکنجگاه که نه شبانه روز در شکنجگاه بودیم و هر روز هم شیش بار شکنجه رو داشتیم شب اول که ما رو بردن نوزده نفر بودیم هیوزده نفر رو بردن شکنجه دو نفر رو یا دیگه خسته شدن یا یادشون رفت در حالی که اینا میخواستن دیگه برن اون دو نفر یکیشون برام سرتیب دوم خلبان شیروین و یکی به نام سرهنگ دو خلبان فرشید اسکندری بود تیبسان شیروین شکنجگرار را سدا کرد و گفتش که شما که بقیه با ما صحبت می کنید ادعا می کنید ما مسلمانیم اگه مسلمانین این چه کاریه این چه بلایه سر اینا آوردیم اون شکنجگر جواب داد بگه تو نمی دونی اینا چه کار کردن گفت نه چه کار کردن گفتش که اینا فرش به سدام دادن گفت خب ما هم دادیم گفتن که شما رو ندیدین گفت ندیدین حالا بگم المطلصدان مگورصدان که بعد ایشون بردن پایینو شکنجه دادن و میخواستن برند دوباره فرشید اسکندری همین مسئله رو تکرار کرد همین المطلصدان رو هم گفتش و اینم بردن با سه شکنجه این شکنجه که عرض میکنم باقی که یه نفر بردن پایین شکنجه وقتی که بخواستن برش گردونن چهار نفر مباسطی دست و پاش بگیرن بیارن مندازن تو سرور یعنی به این حال درش میابردن ولی این بچه ها اینقدر ایسارگر بودن حاضر نبودن که بسرن شکنجه مثلا هم رزم خودشونو ببینن و خودشونو شکنجه نشن به عنوان مثال مثلا اگر در ماه یه دفعه احیانا در همون آب راین کردهی که به عنوان خورش می دادن احیانا یه پوست بادمجون بود جوانا پوست بادمجون می آوردن پیش پیر مردم مثلا می گفتن شما بخورین پیر مردم می گفتن نخش شما جمونترین بدنتون بیشتر احتیاج داره شما بخورین این حالت های ایسارگری هم در بین بچه ها بود و مسائل در اونجا خیلی زیاد بود شکنجه خیلی زیاد بود و واقعا این پنج و هفت نفر گروه ما که بودن سازمان امنیت اراقا با ستود در آوردن کار به جای رسید که اینا آمدن گفتن ما زندان های اطراف شما رو خالی کردیم از این وقت دیگه هر شعاری که داریدون میخواد بدین هر کاری میخوایید بکنین بکنین چون بر اثر شکنجهی که همین سازمان امنیت عراق به این بچه های ما داد چهار نفر زیر شکنجه دیانه شدن دو نفر فلج کامل شدن بقیه هم از یه از تا چهار از و عددست دادیم و برگشتیم در این بخش از برنامه ی حکایت آزادگی می شینیم پای صحبتها و روایتهای حجت الاسلام و المسلمین نادم راوی دوران دفاع مقدس از مردان مرد سخندگی این که در دوران اصارت مردانه و سرفرازانه این دوران و ایام رو سپری کردن و چاردیواری های مخوف زندان ها و شکنجگاه ها رو یک مدرسه اشق دیدن و از همین فرصت بهترین بهره ها رو بردن و شاید تحدید های زیادی که بر اونها بود تونستن همه اون رو یا خیلی از اون رو تبدیل به فرصت کنن مثلا کسی که بی ثبات رفت و با ثبات برگشت کسی که قدی رفت و حافظ قرآن حافظ نحش و بلاغه برگشت بدون مدرک رفت و اصارت و در دوران اصارت با هممت خودش و توقل به خدا و با انایتی که خداوند به او کرد تونست با مدارجی علمی برگرده اینها به معنای این هست که تونستن از زمان و فرصت خودشون استفاده بهینه و بهترین بهربرداری ها رو داشته باشن روایت می فرماید من سا و یو ماه فهوه مقبون یعنی کسی که دو روزش مثل هم باشه و هیچ رشدی ارتقای ترقی تو زندگی نداشته باشه او زرر کرده و مقبون هست فکر می کنم یکی از زیبا ترین مسادیق رشد ارتقا ترقی و سرمایه گذاری در زندگی زندگی و هماسه آزادگان سرفراز بود آزادگان عزیزی که به فرموده قرآن ولنبنون نکم به شیعم من الخوف ولجوع و نخص من الانوال ولانفس وستمرات و بشهر صابرین مصداق این آیه شدن یعنی خداوند در سخترین امتحانات و بلاها و گرفتاری ها اونها را آزمود و اونها تونستن سربلند از امتحان الهی بیرون بیایند واز هم به پایان یکی دیگه از برنامه های حکایت آزادگی رسیدیم اگر پیشنهاد و انتقادی دارید حتما با ما درمیون بذارید 329-10-551-2 با پیش شماره 025 و سامانی پیامکی 30553 راه های ارتباطی با برنامه ی حکایت آزادگیه تا برنامه بعد که مجددن با خاطرات یکی از آزادگان سرفراز کشورمون در خدمت شما عزیزان شنونده باشیم همگیتون رو به خداونده بی هم تا می سپاریم التماس دعا و خدا نگهدار اگر در محبسی تاریک بودی ولی با کربلا نزدیک بودی مگر همراه تو از طربت بود که خاک مقدمت چون مشکش بود که خاک مقدمت چون مشکش بود اما این به اون معنی نیست که فقط ما بگیم و شما بشنبید ما مشتاق شنیدن صدای شما هستیم نظر شما برای ما مقتنم و محترمه هر جای این دیار که هستید کافیه با شماره 162 تماس بگیرید راه نمای ما باشید تا براتون برنامه های بهتری بسازید ما به شوق شما اینجاییم شماره تلفون روابط عمومی سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران محمد رسول الله محمد صلی اللہ علیه و آله و سلم فرستاده خدا بسم الله الرحمن الرحیم و بهی نستعین اینه خیر ناصر و معین آیه چهل و پنج سوره احزاب پیامبر رو با پنج ویجهی معرفی کرده نخست شما شاهدی یعنی بر اعمال امت گواهی در روایت داریم این گواهی مخصوصه در زمان حیات پیانبر نیست امروزم پیانبر بر اعمال ما شاهده کما این که در زیارت ناموهم میم تشهد و مقامی ویژگی دوم پیانبر طبق این آیه مبشرن بشارت میده یعنی به مردم خبر خوش میده از این که شما بهشت میرید از این که آبت به خیر میشید از این که اگر شما خوب باشید آثار خوبی رو در دنیا میبینید البته و نزیرا طبعا هر بشارتی نزیر بودن رو هم میخواد به تعبیر استاد متحری تشویق در حوضه تربیت کافی نیست تنبیه هم معصره بعضی از اوقات باید انذار داد لذا قرآن میفرماید اِنَّمَا اَنتَم مُنْزِر ترساندن از عذاب از جهنم از آثار بد گناه در مرحله چهارم میفرماید داعیًا الالله شما آمدی مردم رو به خدا دعوت کنید داعیًا الالله منطقه به ازنه فقط به ازن خدا تمام کارهای پیانبر برای خداست لذا اینجا میفرماید داعیًا الالله هیچگاه پیغمبر داعی به خودش نبوده حتی اگر کسانی با خود ایشون مشکلی داشتن عذیت میکردن آزار مدادن عرف کرد اما اگر کسی با خدا میخواست موضوعی رو نادیده بگیره حضرت کتاه نمی آمد کما این که بعضی ها گفتن ما مسلمان میشیم اما نماز نمیخانیم حضرت نبود نمیشه و به لفت عرف ریجگی پنجم سراجن مونی را شما شفافی روشنی ابهام در تبلیغت نیست و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته محمد و آل محمد اللهم صلی على محمد و آل محمد موج اف ایم ردیف نوید و شش مگاه هرتز موج ایم ردیف هزار و هفتاد و یک کیلو هرتز رادیوم عارف دانش آوائی شبان روزی اینجا صدای فطرت و نور و غزیرت است تا پرتوبه اهل بیت روشنگره باز اسلام همیشه سایه اش بر سر ما پیام ولایت در خند محمد و عدی روح خدا نور دل او خامنه ای رهبر ما نور دلگون خامه ای ره بر باز امروز دشمن ما اون دشمنی که در مقابل ما قرار داره یعنی رژیم سحیونی منفورترین رژیم دنیاست منفورترین حکومت دنیاست ملت ها هم از حکومت سحیونی منزجرند از اون متنفرند دولت ها هم حتی اون رو محکوم میکنند دولت ها هم این حکومت رو حکومت سحیونی رو محکوم میکنند یعنی شما ببینید رؤس های دولت های قربی که همیشه حامی رژیم سحیونی بودند امروز اونها رو محکوم میکنند اما به محکومیت زبانیست این کمه محکومیت زبانی فایده نداره جنایتی که امروز رؤسای حکومت سحیونی دارن انجام میدن به گمان من در تاریخ بی سابقه است کودکان رو با گرستنگی و تشنگی بکشن کودکان رو با تشنگی و گرستنگی به قتل برسن کودکانی که برای گرفتن قضا به یه جای آمدن اینا رو بر اکبار ببندن این در دنیا تا اونجا یه منده اطلاع دارم از تاریخ چیزی بیسابقه ایست این ملت ها رو منذجر کرده همان یکی جامانده از چهل و چهارت هشتی و قایق نافگان سمود که با اراده و بدون ترس ادامه داد تا سخت یا نیست پاسترد راهشان شدن و آنها را هم روبودند مارینت هم حالا به فهرست قارت های سحیونیست ها اضافه نشود در حالی که در قای خواه همانطور که سحیونیست ها نشان میدهند هیچ سلاحی نیست اما سمود پیامت را به دنیا رسنده حالا همه دنیا میخواهند مثل پایداری برای قذر را زندگی کنند مثل گریتا، تیاگو و یاسمن فاصله بگیرند، از سکون و از ساکت نباشند آنها راه را باز کردند که صدای آزادگی مردم برای قذر جهانی بشود یزه! یزه! کشورهای معترز که امروز کشورهای اسلامی و غیر اسلامی رو شامل میشه به خصوص کشورهای اسلامی باید روابط بازرگانیشون رو به کلی قطع کنن با رژیم سهی نیست و حتی روابط سیاسی را هم قدر کنن منظوی کنن بیش از اون چی که امروز البته نظام خبیص سحیونی امروز منظوی ترین دولت دنیاست در این چکه نیست منفور در این دولت دنیاست در اینکه بیش از این هم ممکنه بادرها بسته بشه این وزیفه ایست که بر اوده همه دولت هاست من به نظرم میرسه یکی از خطوط اصلی دیپلوماسی ما باید این باشیم