معلوم شد قبل از پدر عبیبت وجود بارک عبی طالب استامه بود خب همه این ها شواهد نشون میدهد شواهد آیه شواهد روای شواهد سغلن نشون میدهد که وجود بارک عبی طالب منظه بود گذشته از اون اشعار بلندی که نشانه توحید و نبوبت و اقرار و معاد و حقانیت جمعی ماجاب نبی است که بخش از اون در القدیر برهوم امینی رزوان ربی هست برخی از اون هم در مجامع عدبی و الحمدلله به نام خدا با سلام خدمت شما شنوندگان گرامی و با سلوات بر محمد و آل محمد از شما دوست میکنم با این بخش خبری همراه باشید رئیس ستاد کل نیروهای مسلح از ایسار و فداکاری های کارکنان رسانه ملی در دوران دفاع مقدس دوازده روز قدردانی کرد هزبالله لبنان در بیانیهی به مناسبت دومین سال روز عملیات توفان اخصا اعلام کرد به امانت مقاومت و خون شهده وفادار خواهد ماند قرارگاه حمزه سید و شهده ی نیروی زمینی سپا زمن تسکیت شهادت دو تن از کارکنان مستقر در پایگاه های عملیاتی استفاه شهرستان سرباباد اعلام کرد این شرارز بدون پاسخ نخواهد ماند هماغش ملی عالم ربانی سالک توهیدی بیجه بزرگ داشت علامه حسنزاده ی آمالی پندچنبه 24 مهر در قوم برگزار می شود سبتنام اعظام های عمره در ماهای آبان و آزر از امروز آغاز شد سخنگوی سازمان سبت اصناد و املاک کشور از سبت دویست و بیست و هشت هزار و هشتد و شست ازدواج در شش موه اول امسال خبر داد نخستین جشواری فرهنگی هنری میقات با معرفی پانسته اثر برگزیده با موضوع حج به کار خود پایان داد دهامین کنگری ملی اتکاف از فردا به مدت سه روز در مشهد مقدس برگزار می شود و معاونت منابع انسانی و امور فرهنگی قوه قضایی از جذب شش هزار نیرو در دستگاه قضا به صورت پیمانی خبر داد شنوندگان گرامی سپاس گذارم از همراهیتان با این بخش و از حضور شما خداحافظی می کنم شب به خیر بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم شرمندگان عزیز رادی مارف سلام علیکم شبتون به خیر باشه و انشالله که سلامت و تندرست باشید درود می فرستیم به ارواه طیبه شهده والامقام این سرزمین روح بلند و ملکوتی بنیانگزار جمهوری اسلامی و علال خصوص شهده نیروی انتظامی که این هفته با نام هفته انتظامی از 11 تا 17 مهرما با نام پولیس مختدر مشارکت همگانی و جامعه امن نامگزاری شده که عرج میگذاریم تلاشها و زحمات این عزیزان رو من رضای دعتفر هستم در بخش سوه براموها به اتفاق همکاران هم تیه کنند آقای سید محمد علی حسینیان صداوردار آقای سید عبدالله موسوی و همانگی پخش و اشاروخ نظری خدمتون رسیدیم تا براموهایی رو در این بخش انشالله تقدم حضورتون بکنیم تا شش صبح فردا ساعت بیس و دو و سه دقیقه است و ست شنبه شب پانزده همه مهرما چارده همه ربیوستانی هست که این لحظات رو در کنار شما داریم سپریم میکنیم و خدار شک میکنیم که افتخار خدمتگذاری شما عزیزان رو داریم سامانه پیامکی رادیو معارف سی هزار پانزد و پنجاه و سه هست که میتونید پیشنهادها و امتحادهای خودتون و در خصوص برمهایی که میشنوید به همکارون من در روایت امیرادی معرف منتقل بفرمایید نیمه شب شرعی به افق شهر مقدس قوم 23 و 13 دقیقه خواهد بود انشالله که من و دوستانم رو از بای خیل خودتون محروم نفرمایید آغاز برامه های ما با حکایت آزادگی است که خاطرات آزادگان سرفرازمون هست که دعوت میکنم حدود 20 دقیقه شنونده باشید و تقنیم میکنیم این بخش از براموها رو به روح شهده ازیز نیروی انتظامی جسمتان گرچه دربند زنجیر جان دشمن اسیر شما بود در شب قربت سرد زندان یارتان ذکر و یاد خدا بود دو هفت پنجانون در منطقه قصر شیری به اصارت نیروهای برسی دارم هیچی ایک از موارد قانونی که برای اصرا وز شده در مورد اصرای ایران با چوبای جبه مهمات می زدن نه پتوه خاصی بود نه آب خاصی بود که بخوان بچه ها رفته خیلی غصم شد نه از شهادت شهادت واقعیت برای خودم امامون لازه افتخار بود اصلا از شهادت باید که نداشت از مذلوبیت بچه ها حکایت آزادگی آقابت هم رزلمت سر آمد یوسف از غعر زندان بر آمد روز دیدار یعقوب جان شد یوسف از جمله آزادگان شد تا ترا پیراهن الله اکبر بر تن است دشمن مکار نابود است و کشور ایمن است ای مسلمان ای برادر ارتشی ای پاستار ای که از نیروی دستت کار دشمن شیون است ای امید دین و کشور بر تو باد از ما درود ای که از خشم تو دشمن نا امید از مندن است محمد حسین محمد حسین انصاری از دوران اصارتشون در این ده سال به صورت مخفی ما را نگهداری می کرد دولت عراق و در سیاح چالها بودیم تعداد ما پنجاب و هفت نفر بود که این پنجاب و هفت نفر را بر مبنای اون با جویهای اولیه سازمان همنیت عراق انتخاب کرده بود و به صورت مخفی در سیاح چالها نگهداری می کرد وضعیت زندگی ما کلن با وضعیت سایر اصرها در عراق فرق داشت اونهایی که در اردوگاه ها بودن از امکاناتی استفاده می کردن مثل امکانات سلیب صورت و یا امکانات درمانی و یا احیانا از مواهب طبیعی مثل هوا ولی ما پنجاب و هفت نفر کلن در این مدت ده سال از این مسائل محروم بودیم در اون مدتی که ما بودیم به مدت یک سال و نیمه تمام ما رو از سیاه چال حتی برای یک دقیقه بیرون نیا بودن و ما در این ده سال که در عراق بودیم مدت یک سال و نیمه شو اصلا نتونستیم تشخیص بدیم چه موقع روزه و چه موقع شب بعد از یک سال و نیم یه دکتر اراقی اومد و بچه ها رو ماینه کرد احتمالا گفته بود که اینا بیش از این نمیتونن دوام بیارن و بایسی به اینا هوا خوری داده بشه که معمور زندان یه روز اومد و گفت که امروز شما رو میبریم برای هوا خوری از اون سوال کردیم که چه مدت هوا خوری گفتش که بیس دقیقه گفتم که شما یک سال و نیمه ما رو از سیاه چال بیرون نیاوردین الان میخواین بیس دقیقه ما رو ببرین مهمور زندان گفت شما تحمل اینی که بیان هوا خوری ندارین گفتم آخه مگه هوا چیه که ما تحملش نداریم گفت من زندان بانم میدونم من تجربه دارم شما نمیدونین گفتم نخیر اگه سه ساعت کم تر باشه ما نمیدونیم گفت باش بیرون اشعه خرشید که به بدن ما میخود احساس میگردیم که این اشعه از یه طرف بدن ما میخوره از اون طرف بیرون میده دو دقیقه طول نکشید چند نفر بیهور شدن که خود همین معمول زندان وقتی که وضعیت رو دید خطرناکه گفت برگردیم ما هم برگشتیم اومدیم داخل سلول ای سرزمین ما ایران قهرمان ای کهکشان اش آب ستارگاه موسیقی آورده بودیم در اونجا بچه ها به فکر افتادن که یک باطری به هم نوی شده یا به دست بیارن یا درست کنن به لخره همه بچه ها اغلاشون ریختن روهم و تونستیم که از پوست اناری که عرب ها انارشو میخوردن پوستشو میدختن تو سطح آشغال ما تونستیم از این پوست انار باطری تر درست کنیم و در این مدت هشت سال بقیه ما از همین با تیه تر استفاده می کردیم و از اخبار ایران اطلاع پیدا می کردیم ولی کلن خانواده ما و دولت ایران از زنده بودن ما یا وجود ما بی اطلاع بودن ما برای اینی که این سلول هایی که اطراف هم دیگه بود و ما اطلاع نداشتیم که چه کسانی اونجا زندگی می کنن به فکر ارتباط بودیم به چه وسیلهی ما با اینا ارتباط برقرار بکنیم و هرچی ما فکر کردیم فکرمون به جای نرسید تا این که یک جرق امیدی زده شد و ما به وسیله مرز تونستیم از حال همدیگه اطلاع پیدا بکنیم تو ای آزاد مرد رسته از بند به سختی ها زدی مردان رفت خند اگرچه جسم تو پشمورده شون گل ولی روحت چکفت از این تهمون اگرچه جسم تو پشمورده شون گل ولی روحت چکفت از این تهمون در این بخش از برامه ی حکایت آزادگی لحظات برنامه من رو شیرین تر میکنیم با یک حکایت شنیدنی از دوران دفاع مقدس تنبیه شیرین روحانی گردان 159 لشکر 32 انصار الحسین ارتباط بسیار سمیمی با بچه های گردان داشت ولی با شهید رستمی سمیمی تر بود شهید رستمی از این سمیمیت نهایت استفاده را می کرد او هر از شنگاهی امامه حاجاقا را بدون عبایش بر می داشت و با آن به چادرهای گردان سرک می کشید و موجبات شور و شعف همرزمان را فراهم می آورد شهید رستمی دانش آموزی بود که با سن نکم وارد جبه شد و سابقی طولانی حضور در جبه داشت و دو بار نیز مجروح شده بود و محبوبیت خاصی بین بسیجیان گردان و همچنین کادر گردان داشت سخنرانی و ذکر مسیبت حاجقا عالی بود در فاصله بین کربلای چهار و کربلای پنج بچه های گردان هر شب تا پاسی از شب به سین زنی می پرداختن چون هر آن احتمال حضور در عملیات می رفت طلب حلالیت روزانه بود و دائم بچه ها از هم طلب حلالیت می کردند. اتفاقا هاج آقا در سخنرانیش پیرامونه این مسئله صحبت کرد و آخر سخنرانیش همه را حلال کرد و گفت گفت تا امروز هر کس خواسته یا نخواسته به امامه من دست درازی کرده حلال کردم ولی از الان دیگر کسی را که مرتکب این کار شود حلال نمی کنم. یکی از بین جمعیت داد زد، حاج آقا این که نمی شه، لعقل یه جریمه ای برای این کار تعین کنید. حاج آقا مکسی کرد و گفت، باشد، هر کس امامه ی مرا بر سرش بگذارد، من حلالش نمی کنم، مگر این که باید یک جز قرآن بخاند و ثواب آن را نصار روح پدر خدا بیامرزم کند. حاج آقا شعبانی می گوید چند روز قبل از عملیات کربلای پنج بود که مثل هر شب تا صبح سین زنی داشتیم. نماز را خاندیم و از فرط خستگی سردرد شدیدی هم داشتم. داشت خوابم می بود که صدای وزوز رستمی مانع می شد. او قرآن می خاند. صدای قرآنش از یک طرف و صدای ورق زدن قرآن از طرف دیگر اعصابم را به هم رخته بود. طاقتم تاق شد سرم را از پتو بیرون آوردم و گفتم رستمی بس کن بذار یه وقت دیگه خسته ایم انگار نه انگار که با او بودم این بار به او تشر زدم دیدم دارد میخندد با عصبانیتی ساختگی با انگشتش به من اشاره کرد و گفت من دارم برای بابای شما قرآن میخانم متوجه شدم باز رستمی به امامه من دست درازی کرده اگر حلالش نمی کردم باید یک ساعت تمام صدای وزوزش را تحمل می کردم راد زدم حلال حلال حلال پدر من قرآن نمی خواد حلال بگیر بخواب او با امامه من اکسی هم گرفته بود موسیقی در این بخش از برنامه یه حکایت آزادگی می شین این پای صحبت ها و خاطرات سرتیب دوبام محمد حسین انصاری از دوران اصارتشون بچه ها در اونجا واقعا نسبت به هم ایسارگر بودن و ایسارگری می کردن به عنوان نمونه یه دفعه ما رو بردن شکنجگاه که نه شبانه روز در شکنجگاه بودیم و هر روز هم شیش بار شکنجه رو داشتیم شبه اول که ما رو بردن 19 نفر بودیم 17 نفر رو بردن شکنجه دو نفر رو یا دیگه خسته شدن یا یادشون رفت در حالی که اینا میخواستن دیگه برن اون دو نفر یکیشون بنامه سرتیب دوم خلبان شیروین و یکی بنامه سرنگ دو خلبان فرشید اسکندری بود تیب سا شیروین شکنجگرار رو ستا کرد و گفتش که شما که وقتی با ما صحبت می کنید ادعا می کنید ما مسلمانیم اگه مسلمانین این چه کاریه این چه بلای سر اینا آوردیم اون شکنجگر جواب داد مگه تو نمی دونی اینا چه کار کردن گفت نه چه کار کردن گفتش که اینا فرش به صدام دادن گفت خب ما هم دادیم گفتن که شما رو ندیدین گفت ندیدین حالا بگم علمات لصدام مگ بر صدام که بعد ایشون بردن پایین و شکنجه دادن و میخواستن برند دوباره فرشید اسکندری همین مسئله رو تکرار کرد همین المتصدامو هم گفتش و اینم بردن با تشکنجه این شکنجهی که عرض میکنن موقعی که یه نفر بردن پایین شکنجه وقتی که بخواستن برش گردونن چهار نفر مباستی دست و پاشه بگیرن بیارن مندازن تو سرور یعنی به این حال درش میابردن ولی این بچه ها اینقدر ایسارگر بودن حاضر نبودن که بسرن شکنجه مثلا همرزم خودشونو ببینن و خودشونو شکنجه نشن به عنوان مثال مثلا اگر در ما یه دفعه احیانا در همون آب رنگ کردهی که به عنوان خورش می دادن احیانا یه پوست مثلا بادمجون بود جوانا پوست بادمجونو می آوردن پیش پیر مردم مثلا می گفتن شما بخورین پیر مردم می گفتن نقش شما جمونترین بدنتون بیشتر احتیاج داره شما بخورین این حالت های ایسارگری هم در بین بچه ها بود و مسائل در اونجا خیلی زیاد بود شکنجه خیلی زیاد بود و واقعا این پنج و هفت نفر گروه ما که بودن سازمان امنیت عراق با ستود در آوردن کار به جای رسید که اینا اومدن گفتن ما زندان های اطراف شما رو خالی کردیم از این وقت دیگه هر شعاری که داریدون میخواد بدین هر کاری میخواییم بکنیم بکنیم چون بر اثر شکنجهی که همین سازمان امنیت عراق به این بچه های ما داد چهار نفر زیر شکنجه دیوانه شدن دو نفر فلج کامل شدن بقیه هم از یه از تا چهار از و از دست دادیم و برگشتیم در این بخش از برنامه حکایت آزادگی می شینیم پای صحبتها و روایتهای حجتالاسلام و المسلمین نادم راوی دوران دفاع مقدس از مردان مردی سخن بگیم که در دوران اصارت مردانه و سرفرازانه این دوران و ایام رو سپری کردن و چاردیواری های مخوف زندان ها و شکنجگاه ها رو یک مردسه اشق دیدن و از همین فرصت بهترین بهره ها رو بردن و شاید تحدید های زیادی که بر اونها بود تونستن همه اون رو یا خیلی از اون رو تبدیل به فرصت کنن مثلا کسی که بی ثبات رفت و با ثبات برگشت کسی که قدی رفت و حافظ قرآن حافظ لحش و بلاغه برگشت بدون مدرک رفت و اصارت و در دوران اصارت با هممت خودش و تبکل به خدا و با انایتی که خداوند به او کرد تونست با مدارج علمی برگرده اینها به معنای این هست که تونستن از زمان و فرصت خودشون استفاده بهینه و بهترین بهربرداری ها رو داشته باشن روایت می فرماید من سا و یومه فهوه مقبون یعنی کسی که دو روزش مثل هم باشه و هیچ رشدی ارتقای ترابی تو زندگی نداشته باشه او زرر کرده و مقبون هست فکر می کنم یکی از زیبا ترین مسادیق رشد ارتقا ترابی و سرمایه گذاری در زندگی زندگی به هماسه آزادگان سرفراز بود آزادگان عزیزی که به فرموده قرآن وَلَّنَبْنُوَنَّكُمْ بِشَيْئِمْ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَخْسِمْ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالسَّمَرَاتِ وَبَشْرِدِ السَّابِرِينَ مستاق این آیه شدن یعنی خداوند در سخترین امتحانات و بلاها و گرفتاری ها اونها را آزمود و اونها تونستن سربلند از امتحان الهی بیرون بیایند باز هم به پایان یکی دیگه از برنامه های حکایت آزادگی رسیدیم اگر پیشنهاد و انتقادی دارید حتما با ما درمیون بذارید 329-10-551-2 با پیش شماره 025 و سامانه پیامکی 30553 راه های ارتباطی با برنامه حکایت آزادگیه تا برنامه بعد که مجددن با خاطرات یکی از آزادگان سرفراز کشورمون در خدمت شما عزیزان شنونده باشیم همگیتون رو به خداونده بی هم تا می سپاریم التماس دعا و خدا نگهدار تو ای آزاد مرد رسته از بند به سختی ها زدی مردان لبخند اگرچه جسم تو پشت مرده چون گل بلی روحت چکفت از این تهمون اگر در محبسی تاریک بودی ولی با کربلا نزدیک بودی اگر در محبسی تاریک بودی ولی با کربلا نزدیک بودی مگر همراه تو از طربت روست که خاک مقدمت چون موشکش بود جلوی از جامعه دینی سدای فضیلت و فطرت موسیقی رادیو معارف موج اف ایم ردیف 96 مگه هرتز موج ای ام ردیف 1071 کلو هرتز و پس از یک روز تلاش شب فرا میرسد شب زمان آرامش و هنگامی که وقت می شود کتابی به دست بگیری کتاب شب با نام و یاد خدا سلام عرضی کنم حضور شما دوستان و همراهان عزیز طاعتتان مقبول درگاه حق باد امشب نیز بخشایی از کتاب عرضشمند و شیرین تاج القصص را تقدیم شما میکنیم دوت میکنم بشنوید خداونداری از غیر با چایان جماع شاهد لارید بین ما به همدخیش گویا کن زبان پر از شهد شهودت کنده امیدوارم که از این نیمه که در دریا بود خلقان دریا میخوردند و از این نیمه که در خشکی بود نخجیران و مرگان و هجرات سهران میخوردند ابراهیم گفت پروردگارا به من نمایی که تو مرده را چگونه زنده می کنی تا این وصفه از خاطرم برود جواب آمد که ای ابراهیم نه تو گرویده یا تصدیق کرده ای مرا تا ام که مرده زنده کنم گفت آره من گرویدم و تصدیق کردم و بیگمانم که تو مرده زنده کنی فرمان آمد که پس از بحر چه می خواهی؟ گفت از بحر آرام دل را می خواهم آرام خاطر خواست نه آرام اعتقاد که دل همه مؤمنان به حکم اعتقاد آرامیده است هرچند که نبیند گویند که چون خدای ابراهیم را به دوستی گرفت ملک الموت دستوری خواست تا ورا بشارت برد دستوری یافت بیامد و به سرای ابراهیم در آمد در وقتی که وی در سرای نبود و ابراهیم غیور عظیم بودی چون از سرای بیرون آمدی در بربستی چون ابراهیم به سرایی در آمد جوانی به صورت و جمال و کمال چون ماه و آفتاب در سرایی اون می گشت قصد اون کرد و گفت به دستوری که در آمدی؟ گفت به دستوری خداوند سرایی دانست که این فرشته است گفت راست گوی تو کیستی؟ گفت ملک الموتم گفت به چه کار آمدی؟ گفت بشارت آوردم که تو را خداوند به دوستی گرفته است گفت ای ملک الموت می خواهم که ترا با آن صورت بینم که روز مرد پیش کافران آیی گفت تا قطعان نداری گفت می خواهم که بینم گفت روی بگردان بگردانی باز روی سویوو کرد خلقی دید سیاه شن شب تاریک و از فرد تا قدم وی همه موی سر از جامعه بیرون کرده بر صورت زهشترین چیزی که باشد و از دان و گوشه او آتش بیرون می آید و سرش به آسمان لسیده ابراهیم بیهوش بیفتاد شون با حوش آمد گفته ای ملکر مود اگر نزده