میگه گفتم نه ما نه ایدیم کسی الله رو سب بکنه فرمود قرآن که میگه احترام میذارن به الله لَا اِن سَهَلْ تَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْعَزْ لَيَغُولُنَّ اللَّهُ پس معناش شیه که میگه به الله سب میکنن فرمود من سب به ولی الله فقط سب به الله کسی اگه یک کاری بکنه که به امام رضا فوش بدن به امام زمان دشنام بدن به امیرمانی دشنام بدن اینگار به خدا دشنام داده اون منظورش اینه یک کاری نکن به امه دشنام بدهن نقد کردید؟ وحدت شکنان بحانه میدن دست دیگران امام صادق علیستانان فمور لا تصبوهم فانهم یصبون علیکم فرمود شما دشنام ندید که اونا هم دشنام میدن آدم باید یک کاری کنه احترام علم حفظ بشود لحد از شکنان بیجیگی سببشون می که تند روی می کنند می دونید در میان شیعان ادهی جزب قلات بودن قالی قلات قلات افراد می کنند اعمه رو میرسونن به حد خدایی که اعمه گفتن نخطرناکه و حد از شکنان دیدید بعضی از مددها یه حرفایی میزنن باحانه میدن دسته بعضی ها که بگن ها این شیعان مشرکن داره که ما اعمه رو بنده خدا میدانیم ما اعمه رو به عشق خدا میخواهیم جملات و کلمات قلوب آمیز در شعل علمه میگن فمود نزلون و عن ربوبیه ما را از خدایی بیارید پایین ما احلالبیت را هرچی میخواییم در فضیلتهای ما بگویید احلالبیت عبد خدا هستن اینم یکی دیگه از وحده شکنه میجگی پنجم اینایی که اختلاف میفکنن یک بحانهی دارن به نام براعت حضرت امام یه هفته درست کردن به نام هفته وحدت سال روز تولد پیانبر به تاریخی که اهل سنت اعتقاد دارن دوازده ربیر تا سال روز تولد پیانبر و امام صادق که ایفته ربیر گفتن این ایام یادون باشه بیشتر وحدت داشته باشه بعد این آدم های نادان این ها میگن که نه هفته براعته خب براعت داریم کسی نمیتونه براعت رو نفت کنه اسلام تأکید به براعت میکنه اما معنی براعت بیزاریه از پیروان دیگر مذاهب نیست ما اقناد داریم از برادر اهل سنت بیزاری به جویی و مسلمانه خدا گفته مسلمان ها با هم متحد باشن حق نداریم یک کسی عقیدش با ما فرق میکنه به اون براعت داشته باشید تو خود ما شیعان هم اختلاف زیاده حق براعت نداریم براعت حتی از گناهکار شما حق براعت نداریم الان ممکنه تو زین شما گناهکارانی باشن امام صادق فرمود اینا رو دعا کنید هستن بزیار هجاب خوب رایت نمی کنند داشون کنید نماز نمی خونند داشون کنید اگر یک کسی احلال بیت را دوست دارد حق براعت از او هم نداریم خب اولا بهتون بگم دونه او تبری داریم یکی از خود فرد یکی از عمل فرد هر کسی که اشتباه می کنه ما از عمل اشتباهش بیزاریم آیا از خود فرد هم بیزار باشیم تا جایی که میشه نه فقط یک جا از خود فرد براعت بجویید اون وقتی که مشخص بشود طرف دشمن خداست دشمن اهلالبید اون دیگه بگیم بیزاریم الان ما از اسرائیل بیزاریم چون مسلم دشمن خداست کودک بکشه در گرستنگی نگه میداره مثل فرعون فرعون زمان همین اسرائیل ندشمنان خدا به حساب میاد اگر یک کسی دشمن اهل البیته میگیم بیزاری اما یک کسی شراب خورده از او بیزار نیستی از شراب خاری بیزاری از دوز بیزار نیستی از دوزدی بیزاری اعمه طبیب هم دیگه الان ما میگیم دکتر گلونون چرک داره دکتر ما رو دوست داره ولی از چرک گلونون بیزار هست دقیقی دونو براعت هست پس چه هنگام براعت هست خود فرد اون هنگام که خود فرد دیگه مشخص بشود دشمن خدا هست خب از کجا این ادعا رو مطرح میکنیم میگیم آقا براعت از دشمن خداست نه از کسایی که گناه میکنن اشتباه میکنن سلیغشون با ما فرق میکنه جوابش سندش تو قرآن عزیزان اولا قرآن حضرت ابراهیم را به عنوان الگوی براعت مطرح کرده است حمود ابراهیم و یارانش قلگوی براعتم اصدتون حسنه فی ابراهیم و لذینم اح ابراهیم و یاران ابراهیم اصوین در جهت براعت خب میگه ابراهیم به بطپرستا به دشمنان خدا گفتن ما از شما و از بطاتون بیزاریم همین قرآن میگه حضرت ابراهیم یه پدری داشت یعنی سرپرستی امویش آزر بودپرست بود حضرت ابراهیم با محبت با این سرپرستش صحبت کرد گفت بابا جان این بودتا را عبادت نکن بابا جان دست از اینها بردار مهربانانه اون آزر گفت دور شو از من میگم سنگسانت کنم ابراهیم گفت سلام رو نه نه سلام بر تو من براد استغفار میکنم آخرش که دیگه ابراهیم متوجه شد این دشمن خداست گفت من از تو بیزار هستم نقد کردی؟ یعنی ابراهیمی که الگویه از همون اول یک راست نمیگه بیزارم نه میگه ما باید آدم ها رو هدایت کنیم دوستشون داریم طبیبانه رفتار میکنیم آقا این جوان نماز نمیخاند. این هجاب رو رایت نمی کند. دشمن که نیست. گمراه شده. باید دوستش ناشته باشیم. شما هم توی حرمی که از کارتون این باشه. گناهکاران را دعا کنید. منحرفان را دعا کنید. دشمنشون نباشید. با چه کسی دشمنی میکنید؟ کسی که اصلای دستش گرفته بروی ما گرفته. چاره اینیست. کسی که دشمن خدایه. دشمن اهل الویته دقیق کردید اینم یک مطلب که وحدت شکنان اینجوری هم وقتی برای ابراهیم روشن شد همین سرپرستش اموش آذر دشمن خدایه به او هم گفت بیزارم اول نگفت بیزارم حالا جالبه این وحدت شکنان از امریکا براقب نمی جویند اصلا اسم امریکا رو نمیگن اصلا به اسرائیل کار ندارن در اینکه خدای متعال معرفی کرد به گفته اینا دشمن هستن این ویژگی وحدت شکنان هست حتی اگر یک کسی شیعه نیست فقط احلالبیت را دوست دارد امام صادق میگه حق براعت ندارید روایت براتون بخونم راوی میگه امام صادق علیه السلام منو فرستادن پیه یک کاری با گروه از غلامان رفتیم برگشتم قمگیم خسته هم جسمم هم روح و روانم بعد نشسته بودم یه وقت امام صادق آمدن من بلند شدم بلند شدم آقا گفتن که چه خبر از اون جایی که رفتید تبلیغ کنید معموریت برید بگه به امام صادق گفتم آقا ما که از او آدم ها بیزاریم اونایی که شما ما رو فرستادید پیششون چرا بیزارید سربود عقیده شون مثل عقیده اما نیست ما شیعیم ما میگیم شما امامی دینا نمیگن تا اینو گفتیم امام صادق فمود یتولونا ولا یقولون من تبالون فرمود اونا ما رو دوست دارن فقط عقیدهشون مثل شما نیست شما از اونا براحت می جویید با نارعتی اینجوری گفتن گفتن بله ما از اونا بیزاری با این که شما رو دوست دارن خب فرمود خدایم یک چیزایی داره که ما احنالبید نداریم خوبه خدا از ما بیزار باشه ما احنالبید یه چیزایی داریم که شما ندارید خوبه ما احلالبت از شما بیزار باشید الان ما شیعیان اسممون شیعه همه زندگی اون مثل امام رضایه نه ولی امام رضا نمیگه از شما بیزارم میگه خودتو درست کن خودتو عدب کن امام صادق معیار داد فرمود همین که ما را دوست دارد شما دوستشون داشته باشید حق براحت نداشته باشید اکثر برادران اهل سنت اهل البیت را دوست دارن تو همین زیارت اربعین که پیاده میرن خیلی ها میان از کشورهای دیگه شیعه نیستن حتی مسیحی هم میان براعت از دشمن هست حق ندارید از شیعه بعد حضرت سموت ایمان درجه درجه بزیار درجه بالا دارن بعضی ها درجه پایین دارن فمود ایمان درجه درجه است نباید سخت بگیریم خب حالا یک کسی احلالبیت رو دوست داره هنوز به درجه این که امام رضا رو برمان امام قبول داشته باشه نرسیده خب ایشالله که برسه دعا میکنیم برسه حق نداریم بگیم بیزاریم مگر ما نمیخواهیم احل البیت را محبوب دیگران کنیم وقتی میگی بیزارم محبوب نمیشن فرمود ما احل البیت را محبوب دیگران کنید زینت ما باشید امام حسن عزکری در بین احل سننک بودن الان سامر را هم که برید همه سننی هم همونجا شهید شدن امام حسن عزکری به شیعان میفرمود وشهدو جناع زهام تو تشریف جنازه سننیا شرکت کنید توی اشیره های اونها برید نماز بخونید امانتشونو ادا کنید مریض شدن به ایادتشون بردید همون درست رفتار کنید آبروزی نکنید زینت ما باشید بکشانید محبت دیگران رو به سمت ما خب با فوشتادن و بیعدبی کردن و وحدت شکنی که این اتفاقا نمی افته شما دوست نداری با افکار اعمه آشنا بشن اگه دوست داری دوارن انداز تا بیان بخونن تا بیان نهز البلاغره بخونن تا آشنا بشن امام رضا علیه السلامی که افتخار داریم مشرف شدیم محضرشون یه جا دعا کردن خوب دقت کنید امام رزا فهمودند خدا رحمت کند کسی را که امر ما اهل البیت را زنده کند خدا رحمت کند کسی را که امر ما اهل البیت را زنده کند یکی سوال کرد آه چجوری؟ چجوری امر شما زنده می شود؟ ایشالله امام زمان بیاد حکومت جهانی مستقبران از این عزت پوشالی به زلت کشیده بشن. گفت چجوری اتفاق میفته؟ فرمود یتعلم و علومنا و یعلم و هناس سخنان ما اهل البيت و علوم ما رو یاد بگیرن به بقیه یاد بدن. اگر مردم دنیا سخنان زیبای ما احلال بیتو بهش آگایی پیدا کنن همه پیروه ما میشن خب امام روزا دوست داره دیگران پیروهش بشن پیروهان احلال بیتو زیاد کنیم با فوش دادن با وحدت شکنی پیروهان زیاد نمیشن این میشه خاست شیطان الان داره مقدمات زهور فراهم می شود ببینید چقدر مسیحی طرفتار ایران شده طرفتار فلسطین شده چقدر تو همه کشورهای اسلامی ایران رو دوست دارن اینا مقدمات زهور امام زمانه شیطان نمی خوادی اتفاق بی افته چکا می کنه؟ تفرقه راه می اندازه تفرقه هم عزیزان عذاب الهیست در ردیف عذابه هم مبازب باشید در سطح کشور تفرقه درست نشفد که مقام مزدم رهبری فرمودن اتحاد مقدس را حفظ کنید هم تو خانواداتون هم تو حیعتتون هم تو محلتون هیچ اختلافی نباشه حالا بعضی ها فکر میکنن وقتی میگیم وحدت یعنی عقاید من را هم دست برداریم نه شما عقیده خودت اونا عقیده خودشون وحدت یعنی دعوی نکنیم یعنی آب با آسیا به دشمن نریزیم امیدوارم که خدای متعال کمک کنه زمینه های ظهور امام زمان فراهم بشود و همه بگین خدای آمار از بهترین یاوران امام زمان قرار بده اللهم مسل دعلا محمد و آل محمد و اجل فرجهم سپاس گذارم از همراهیتون با برنامه بربال سخن که اختصاص داشت به سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین محمد جواد نظافت با موضوع ویژگی های وحدت شکنان و دقائق رو با ایشون در حرم متحرم امرزا علیه السلام حضور داشتیم تا برنامه دیگری از مجموعه بربال سخن خدا نگهدار اللهم صلی علی محمد و آلی محمد و عجل فرج آلی محمد رادیوم آرف ران در خزاک مجازی دنبال کنید در یافت آرشیو روزانه برنامه های رادیو معرف در پیام رسام رویکا بفرمایید مطالب مهم بود زندگی شیرین هست زندگی تک تک این ساعت ها گرد تو سینه ده اما باید که پیداش بکنی و عمل بشه شما می توانید با شمارگیری کود دستوری ستار 999-96 مربع برنامه های پرمخاطب رادیو معرف را دریافت نمایید. ستار 999-96 مربع روایت عشق به نام خدا و سلام این برنامه آشغانه ی از زندگی همسران و مادران شهده است زنانی که لحظه به لحظه زندگیشون با مقاومت و سبوری و دوست داشتن گذشته در این برنامه مهمون مادر دو شهید هستیم مادر عزیزی که دست گلهای زندگیش رو با همه ی وجودش تقدیم سرفرازی و سربلندی ایران عزیز کرده قدر این مادرها رو بدونیم و سر تعظیم فرود بیاریم مقابل این همه سبوری و عشق شهید مهدی دلجون در سال 1343 در شهر قوم متولد شد این شهید گرانقدر قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و در دوران نوجوانی همراه برادر شهیدش امیر حسین فعالیت های انقلابی گستردین بر علیه رژیم ستم شاهی داشتند تا این که با آغاز جنگ تحمیلی بعد از گرفتن دیپلوم به جبهه اعظام شد و چهار سال هم در جبهه نبرد به جهاد مشغول بود برادر شهیدش امیر حسین دلجون در سال 1347 متولد شد و این دو در کنار هم چه در جبهه و چه در فعالیتهای انقلابی قدم به قدم در راه جهاد و مبارزه بودند امیر حسین اول فروردین 1367 در منطقی حلبچه به شهادت رسید و مجید هم سه سال پیش از این در سال 1364 در عملیات والفجر هشت به شهادت رسید یاد نامشن گرامی باد با قلوع سرخ ارمان همه هم راهن و همه با یا زهرا روی سرمان پای مردونگی و عشق جون دادن تا ما بمونیم که تا خط سرخ تاریخ برا آشقاق خونی رمز یا زهرا و تکبیر اطر سنگرهای دشته دنیا حیرون طلوعه سبت بل فجرای هشته در این برنامه مهمون خانوم فاطمه حاجی میرزا هستیم مادر شهیدان حسین و مجید دلچو مادری که با چهره گشاده از ما پذیرایی کرد مادری که هرچی گفت از سبوری و آشقی گفت هرچی گفت ما دل دادیم به زندگی دوست داشتنی و زیبایی که هم برای خودش رقم زده بود هم برای پسرانش از فاطمه خانم خواستیم از همون اول بگه از همون روزایی که مادری رو با همه وجودش تجربه کرده پونزده سالم بود که مجید به دنیا آمد که حتی نمیتونستم این بچه رو برده بودم منزل مادرم میخواستم برم گذاشته بودم زیر بقلم آقایون توی کچه چند مرتبه من گفتن بابا مگه این کتاب زدی زیر بقله نمیدونستم که حالا باید اینو چجور بقلش بکنم و اینها ولی خب خدا رحمت کنه مادر شوهرم خیلی کمک حالم بود مبازه به بچه بود تا این بچه بزرگ شد که دومیم بعد از دو سال تقریبا به دنیا آمد بعد از چهل روز که این بچه رو وزن کردن یک کلو هفتصد گرم بود که دکتور به من گفت که این وزن یه مرق بیشتر از اینه ولی خب مادر بزرگشون کمک میکرد خب خدا رو شکر الحمدلله میگم بچه ای بود خیلی باهوش خیلی زرنگ حافظ قرآن هرچی که شما بگینین دعای کومل دعای نوت بینار همه رو رو سجده انجام میداد که توی تمام فامیل همه تحجاب میوندن از خوبیه ای همیشه شاگرد اولی کلاس بود میگم دو سال شناسنامهش رو بزرگ کردن تا برای آمادگی گذاشته بودیم حالا میگن آمادگی که بره بشینه اونجا بعد دویرشون گفت که اشون خیلی حوش و حافظش بالاست از تمام شاگردها بلاتره باید بره کلاس دیگه پدر رفت شناسه مرا میشد اون موقع این کار رو بکنیم تقریبا یک سال و نیم ده سال شناسه مرا بزرگ کردن که بتونه کلاس اول بره پنگ سالش بود کلاس اول بره ولی خب خیلی میگم کمک حال من بودن اصلا مخصوصا برادرش حسین اصلا نمیذاش من هیچ کاری انجام بدم تمام کارهای خونه رو خودش انجام میداد بعد یه موکتی بود اینجای موکت رو میداد کنار میرفت میخوابید پدرش میمد و گفت ببین برای خودش جا هم ننداخته حسین گفتم بابا جای من و شما رو انداخته جای بچه ها رو انداخته ولی خودش میخواد میره جبهه عادت داشته باشه که روی زمین اونجا تو سنگر میخواد بخوابه عادت داشته باشه شب با تمامش و کتش تسخیر تان شد عالم سراسر نقمه تکبیر تان شد سنگر به سنگر گرم نمازی چون پرچمه هم در احتزازی مجید و حسین در دوران انقلاب هم فعالیت های گستردهی داشتند و همه این ها برمی گرده به پدر و مادری که حامی بچه ها بودن و راه رو برای این دوتا پسر هموار کردن هم مادر و هم پدر در لحظه به لحظه ی حرکت های انقلابی این دو پسر کنارشون بودن و این دوتا جوون از همون دوران نوجوونی انگار عهد کرده بودند که مبارزان واقعی باشن و راهشون راه شهادت باشه پدرشون بسیار مرد خوبی بود یعنی همه خوبی این بچه ها به خاطر پدرشون بود پدر خیلی با محبت مهربون زحمت کش زرنگ و نمونه بود در همه کارهاش نه فقط اون آشق رهبر بود آشق امام بود آشق امام بود خانوم امام دخترموی مادر بزرگم بودن می رفتیم منزل ما می اومدیم فقط می گفت برام تعریف کنید که چجور برنامه اونجا می گفتم با یه ساختمون ساده و هیچ اون تشکیلاتی که باید باشه نیست اینها فقط می گفت که برام تعریف کنید از کارای امام می گم آشق امام بود گفت جونم فدای امام زمان انقلاب تقریبا مجید 14 سالش بود اون برادرشم تقریبا دوازده سال که رفته بود دامنش رو پر از پوکه هایی که اینجا تو خیابونه ایسکای برنامهی بود که مردم رو به خاک و خون کشیدن کچه نوربخش حسین رفته بود دامنش رو از این پوکه ها پر کرده بود آمده بود میگفت مامام نزدیک بود حسین شهید بشه اینجا چون میرفت اونا نمیدونست که الان اینا تیره اگه بهش بخوره میرفت این پوکوها رو جمع میکرد میابرد شیطنت های بچگی و سواک اینجا سر خیابونمون بود میامد شب که میشد حسین یه دونه قیف با شلنگ درست کرده بود میخوابید این سر کوچه و در در در مکبرشاه در در در مکبرشاه میگفت یه شب میگفت اگه ماشین سواک بیاد شما در رو باز بذار من سریع میام تو یه شب به جایی که سواک از این طرف پیاد از این طرف کوچه آمده بود یه وقت دیدیم خودشو همینجور روزمین قلتنده بود آمد تو گفت که ما نزدیک بود امشب بگیرنم چون امشب از این کوچه آمدم حسین میگم کارهایی که انجام میدادن هم تو انقلاب هم بعد از انقلاب فقط هم گفتن به خاطر خدا به خاطر که خیلی علاقه عجیبی حسین به امام خمینی داشتن خوشابه حالش راه به این خوبی رو انتخاب کردن و رفتن فرشته های شهر من از آسمون نیومدن از آسمون نیومدن اهل زمین بودن ولی به آسمون نپرزدن به آسمون نپرزدن فرشته های شهر من تو فصل جنگ و التحال شدن یه از توره پاک میونه دسته های ناب شدن یه از توره پاک میونه دسته های ناب از شبکه رادیو یه معرف برنامه روایت اشق رو تقدیم شما میکنیم و در این برنامه مهمون خانوم فاطمه حاجی میرزا مادر شهیدان مجید و حسین دلجو هستیم روایت رسید به جایی که گفتیم پدر و مادر خودشون هم در کنار بچه ها بودن هر وقت با مادران شهده هرفت زدیم یه چیزی رو از زندگیشون متوجه شدیم و اونم اینه که مادرها در کنار پدرها راه شهادت و مبارزه رو برای بچه هاشون باز می کردن و پدرها قوت قلبی بودن برای مادر مثل پدر مجید و حسین پدر خودشون گفتن که ببین خانم این بچه ها مال ما نیستن اولا اینا مال امام خمینی هستن که گفتن اینا توی گهباره ها هستن یا توی شیکم مادرها همین جوری که میدونی باردار بودی که امام خمینی رو بردن و این برنامه ها شد اینا مال ما نیستن اینا هدیهی بوده که خدا به ما داده خیلی هم باید ممنون باشیم یه روزی هم خودش میخواد بگیر و عمرشون هم اگه به دنیا باشه اینا سلامت برمیگردن که مجید رو گفتیم برو چهار سال یه روز دو روز نبود ولی خب خدا میدونه که دوتا بچه رو دوتا خوهراشو من باردار بودم چه به من میگذشت میگفتم الان میان در میزنن که میگن شهید شده ولی خب گفتم توکل و اگه خدایی نکرده اینجا تصداد آف کنن توری بشن چه کار بکنن دیگه لباسش رو دوختم فقط گفت ماما برای ما حلوه درست کن که اونجا بتونیم یه ظرف بزرگ حلوه درست کردم خودشم مادرم یا خودش انارارم دون کرد برد توی راهان جا نزدیکمون بود بچه ها