و امتی عظیم از او به وجود آورم و بلید حضرت موسیٰ علیه السلام نه تنها نگفت من آخرین پیام برم بلی که این مطلب رو در تورات وجود داره که و خیلی بعد از حضرت موسیٰ دعوت دیگری هست و دوازده رئیس هم در اون دعوت تورم و شخص هست نام برده میشن غیر از شخص کسی که رحبری حرکت رو داره پس هیچ پیغمبر تارا نگفته من خاتم انبیاه هستم هیچ در تمام انبیاه فقط یک نفر مدعی شد من خاتم انبیاه هستم اون هم محمد ابن عبدالله صلی اللہ علیه وسلم این آیه رو خوب با هم دقت میکنیم سوره مبارکه احزاب آیه چهلو ما کان محمد ابا اخدم من رجال کن یه سنتی بود توی اعراب اگر کسی رو به انوان پسر خانده می بردن منزل درست احکام فرزندی برو بار بکردند یعنی دیگه می گفتن زن او بر کسی که او رو به نوان پسر خود خونده حرامه مثل پسر از هم عرص می بردند درست پسر خونده مثل پسر می شد قرآن کریم این حکم رو با شدت از بین برد خود پیام برهم کسی رو به نام زید به نوان فرزند خودش خونده بود بر اساس همون رسم تو جامعه به زید می گفتن زید ابن محمد زید ابن محمد اصلا به انوان نسال پیغمبر این آیه برای به همزدن این محصی که قبل از اسلام بود نازل شد برای این که این سنت به طور کامل از بنبره همین زید وقتی که همسرش رو طلاق داد پیامبر با همسر زید ازدواج کرد برای این که دیگه برای همیشه این قانونی که از مسلمترین قوانین جامعه اون روز بود به طور کامل از بنبره پیانبر با همسر زید پسرخانده خودش بعد از این که زید او رو طلاق داد ازدواج کرد یعنی هم قولاً پیانبر مخالفت کرد و هم عملاً این مطلب رو دیگه تسبیت کرد ما کانا محمدون قبا اخد من رجال کن پیانبر که در اینجای مردان شما نیست ولیکن رسول الله پیامبر اینه پیامبر رسول خداست برستاده از جانب خداست تا اینجا خب ایسا هم رسول خدا بود موسا هم رسول خدا بود اما امتیاز پیامبر و خاتمن نبیین پیامبر خاتم نبیین است خاتم یعنی که خاتم را به معنای انگشتر معنا نکنید تفسیر خاتم به انگشتر علتش اینه شما اون معنای اصلی لغوی رو درقد کنید خاتم یعنی مایختم به یعنی چیزی که به وسیله او چیزی ختم میشه به وسیله او چیزی پایانش اعلام میشه این معنای خاتمه خب ولکن رسول الله و خاتمه نبیین یعنی که رجعه این معنایش روشن شد محمد پدر هیچیک از مردان شما نیست ولیکن رسول خدا و خاتم نبیین است یعنی کسی است که به وسیله او انبیاد دیگه دورانشون تموم میشه یعنی به وسیله او دیگه جریان رسالت و نبوت تمام است به انگشترم عرب میگه خاتم برای اینکه به وسیله اون نامه تمام میشه بلو قبل از این که انگشتری به وجود بیاد کلمه خاتم در زبان عرب بود قبل از این که انگشتری به وجود بیاد این کلمه بود و استعمالش هم انحسار در انگشتر نداشت خاتم همون معنای خاتمو داره تازه یه معنای زریفتر بالاتر از خاتم خاتم و نبیین نفرمود خاتم و نبیین خاتم و نبیین یعنی به وسیله او دفتر نبووت پایان میپذیرت او وسیله پایان ختم دفتر نبوت است که از آدم شروع شد ادامه پیدا کرد ابراهیم نو اسمایل یعقوب یوسف همینطور تا عیسام و آخرش هم محمد ابن عبدالله صلی اللہ علیه و آله و سلم از این آیه روشندتر از این آیه واضحتر قرآن میگه دیگه رسالت انبیاء تموم شد یعنی هر کس بعد از پیغمبر ما بیاد دیگه من پیغمبرم میگیم آی چپا ولگر آی دروغ گو گو دکانتو جمع کن فرق نمی کنو احمد قادیانی باشه حسین علی مازندرانی باشه علی محمد شیرازی که گفت من آمدم اول گفت من بابم بعد گفت خود امام زمانم بعدم کتاب آسمانی به نام بیان اعلام کرد هر کس باشه فرق نداری میگیم ای دروغ گو هب بساتیتونو جمع کنید بعد از پیانبر دیگه پیانبر اینیست اگر پیغمبری بود پیغمبر میفرمود بعد از من پیغمبری میاد همیطور که ایسا ابن مریم فرمود همیطور که موسا فرمود علیه و سلام ایسا فرمود در نسل اسماعیل که همین بشارت ظهور پیغمبر رو بعدم در ادامه دعوت پیغمبر که دیگه پیغمبری تموم شد دیانشینانش منوان تفسیر دین آینش و حفظ دین آینش دوازده امام او خبر داد خبری بود خبری نبود خبر بده دیگه نه تنها خبر نداد بلکه فرمود دیگه بعد از من خبری نیست دقیقا بفرمایید نه تنها خبری نداد بلکه فرمود بعد از من خبری نیست من خاتم انبیاء هستم نبی یعنی چی؟ نبی از نبعه نبع یعنی خبر به پیغمبر میگن نبی برای این که او از طرف خدا نبع میاره از طرف خدا خبر میاره او دارای اخبار آسمانیست زباشم یه نبی خاتم و نبیین یعنی که یعنی بعد از پیانبر دیگه هیچ کس که دیگه من ارتباط با آسمان دارم و خبر آسمانی دارم بعد از او نخواهد اومد ارتباط خبری بین حضرت حق و انسانها ختم ختم میشه یعنی هر کس بعد از او بیاد بگه من پیغمبرم تنها چیزی که میتونیم بهش میگیم اینه که تو یک شیادی و نه پیغمبر چرا بهائیت دین نیست؟ جواب چرا قادیانی گری دین نیست جواب برای این که پیامبر اکرم به انوان وحی فرمود بعد از من دیگه هیچ خبری وجود ندارد بعد از من دیگه هیچ مخبر آسمانی وجود ندارد ما کان محمد ابا احدم من رجال کم ولیکن رسول الله و خاتم النبیین اللهم اغفر للمؤمنین والمؤمنات والمسلمین والمسلمات الاهیامنهم والعنبات خابع بیننا و بینهم بالخیرات محمد محمد مقتدای هر دو آله محمد مقتدای آله آدم محمد آفتابه آفرینه مه افلاک یعنی چشم بینه زمین و آسمان در ملت اوز زمین و آسمان در ملت اوز دالم روزگار دولت اوز هم از این نا فتح نا آیته او هم از نسرون منال نهرایته او هم از این نا فتح نا آیته او هم از نسرون منال نهرایته او ازان شد تا شود جانهای بیتا ز بهر شرعه او هر لحظه سیران از آن شد تا شود جانهای بیتان ز بهر شرعه او هر لحظه سیران محمد مقتدای هر دو عالم محمد مقتدای آل آدم محمد آفتاب آفرینش مه افلاک یعنی چشم بینش هم از این نا فتح نا آیت او هم از نسرون منال نهرایت او از آن شد تا شود جانهای بیتا ز بهر شرعه او هر لحظه سیرا از آن شد تا شود جانهای بیتا ز بهر شرعه او هر لحظه سیرا یا محمد یا محمد یا محمد یا محمد اللهم صلی علی محمد و آل محمد و اجل فرجهم دلائل خاتم الانبیا بودن نبی مکرم اسلام سرباط الله علیه و آله موضوع سخنرانی محروم آیت الله قلام علی نیم آبادی بود که در برنامه بربال سخن تقدیمتون کردیم با این امید که مورد توجه و اینات شما واقع شده باشه دوازده و سی دقیقه امروز تکرار بر بال سخن تقدیم شما حلقمندان خواهد شد و اما روایت عشق مسبب مادران و همسران شاهده بزرگان آیا برگشتن ندارم روایت عشق چجوری بگم که نیستی هم دل همیشه هم در جای خالی تو نمیشه با یه آم خاطر پرکرم به نام خدا و سلام دفتر روایت عشق رو باز میکنیم و باز هم روایت مادران و همسران شهید رو مرور میکنیم به هر خاطره که میرسیم انگار کلمه به کلمه این خاطره ها با یه آلم عشق و احساس گفته شده این خاطره ها برای زنانیه که این روزها فقط جای خالی عزیزانشون رو میبینند و همه ی دلتنگه هاشون رو توی دلشون خاک میکنند دست همشون رو میبوسیم و میگیم ما قدردان شما هستیم از برنامه گذشته مهمون خانوم فاطمه حاجی میرسا مادر شهیدان مجید و حسین دلجو هستیم بخشی از برنامه قبل رو میشنن موسیقی پونز ده سالم بود که مجیب به دنیا اومد خدا رحمت کنه مادر شوهرم خیلی کمک حالم بود تا این بچه بزرگ شد که دومیم بعد از دو سال تقریبا به دنیا اومد خیلی میگم کمک حالم من بودن اصلا مخصوصا برادرش حسین اصلا نمیذاش من هیچ کاری انجام بدم تمام کارهای خونه رو خودش انجام می داد بیشتر جبهه بود یعنی بچه هایی که پنج ماه شیش ماه همه چلو پنج روزه بودن پنج ماه دول می کشید تا بیاد ولی می گفت اونایی که اونجا زن و بچه دارن بهتره که ما بریم اونا بیان مرخصی همونو خاصگاری می خواستم برم براش خوهرش که قبل از اشونه کچیک بود بعد گفتم الان ما می خواییم بریم خاصگاری مریم گفت که مامان چی میخوایی بگی؟ گفتم هیچی دیگه میگم مثل شهید زیندین گفت مامان این حرف ها چیه؟ اگه این بچه بره تو کوچه بگه که مجید ما مثل شهید مهدی زیندینه چی برا من میمونه؟ مامان اون فرمونده لشگر بود ما یه بسیجی هستیم حسین هم که بعد بهش گفتم یه دختری رو برای مجید میخواستیم حرفی نداری الان نمیخواد بری جبه اینو دختراش شب مبعث بود عقد کنیم برات نوشت بسم الله رحمان رحیم انا لله و انا الهی راجع من با این دختر خانمی که میخوام ازدواج بکنم اول بهش میگم اگر توی هجله شب دامادی من بودم رهبرم امام فومینی فرمودن که باید بری جبه من خداحافظی میکنم سالگرد برادرش مجید بود دومی سالش دیدم لباسش خیست شده لباس تن خودم رو در رو بردم مثل یه بلوسی بود که می شد مردانه تنش کرد لباس خودم رو تنش کردم گفتم حسین جون لباست خیست شده درار بنداز رو بند همون لباس خودم رو پوشید و رفت و همونم به شهادت رفت که لباسش رو هنوز داریم کجایید ای سباک روحان عاشق پرنده ترز مرقان هبایی کجایید ای شهان آسمانی بدانست فلک را در گشایی کجایید ای زجان و جارهیده کسی مر افراق روید کجا شه ها برامون بگه میمد بلو مامون بوی عطر دایی مجید میاد داداش مجید میاد میگفتم میدونم که هستن حاضرن خوشابه حالشون که میگن بازم این راه رفتن انتهاب بعد از شهادت حسین بود که حسد احمد خمینی شهید شده بود رفته بودیم دیدار خانم و امام خانم امام به من میگفتن فاتی چون میگن مادرم رفت آمد داشت میرفتن میمدن ملماها کچیک بودیم بعد زدن روپاشون گفتن فاتی تو چی کار میکنی؟ تو چی کار میکنی؟ من که سختم رفتم مصطفی رو بیدار کنم دیدم از دنیا رفته رفتم احمد رو بیدار کنم از خواب صبح زود بود دیدم احمدم هم از دنیا رفته میزدن روپاشون گفتن فاتی تو چی کار میکنی؟ گفتم چی راضی به رضای خدا هست خوشا به حالش که میگم این راه رو ارتخاب کردن و رفتن دل پاک آلالهارا که خون شهیدان به ما آبروداد که خون شهیدان به ما آبروداد که یاد شهیدان به دل رنگ بوداد روایت مادرها از شهادت فرزندشون همیشه بخش زیبای برنامه بوده به این جهت که میشه براحتی سبوری و عشق اونا رو توی نگاهشون دید اگرچه عشق میریزن و گاهی سکوت میکنن اما انگار یه چیزی توی قلبشونه که بهشون آرامش میده یه چیزی بهشون میگه که این همه سبوری و عشق و مقاومتشون خریدار داره و حالا روایت شهادت مجید شهادت حضرت زهره از نظر ماه قمری با همون شال ازایی که به گردنش بود فردای صبح روز شهادت حضرت زهره به شهادت رسیده بود بسو پنج بهمه چهار اسفندم تشکیل کردیم شست و چهار پدرش که آمدن گفتن من فکر کردم الان دمه در آوردن جنازه رو چادرم رو انداختم رو سرم داییدم برون دیدم یکی از این اون موقع ساباک زیاد این اطراف بود دیدم یکی از این ساباکی ها پسرش میرفت با مجید ما مدرسه دیدم دمه در استاده تا آمدم برم برون دیدم دمه در استاده چشمم که بهش افتاد به شوهرم گفتم مجید شهید شده فدای سر امامم فدای سر آقای خمینی فدای اسلام حسینمم میفرستم بچه های دیگم دخترهای دیگمم اگر خودمم حاضرم برم اصلا دیگه به طور کلی یه برنامه دیگه شد یعنی از اون ناراحتی که داشتم میرفتم بیرون یه آرامشی گرفتم چشمم که به این افتاد همین که اینها رو گفتم خانومش آمده بود اینجا گفت که سدرزا گفته اینا رو قبل از این که بیان خبر شهادت بچه هاشونو بدن اینا رو یه آمپولایی بهشون میزنن مقصداشون رو شستشون میدن و اگر نم اگه میشه پسرش با پسر من درس میخونده اینقدر بچه خوبی بوده بیاد بگه فدای سر امام فدای سر اسلام تازه خود من میرم دخترامم میفرستم اون پسر من میفرستم اینا اینجور گفتم نه بابا اینا کارهای خداست که قاله پدرشون اینا مال ما نبودن این جای دیگر و او جای دیگر است چشم جهانیان به تماشای رنگ و بوست جز چشم دل که مهوه تماشای دیگر است جز چشم دل که مهوه تماشای دیگر است از شبکه رادیوی معارف با برنامه روایت عشق همراه شما هستیم و در این برنامه مهمون خانوم فاطمه حاجی میرزا مادر شهیدان مجید و حسین دلجو هستیم و داریم روایت های قشنگ زندگیشون رو میشنویم فاطمه خانوم یه مادر سبور و دوست داشتنیه که خیلی خیلی وقت قبل از به دنیا آمدن حسین و مجید می دونسته که یه روزی دوتا گوهر ارزشمند رو از دست می ده اما بی جواب نمی مونه بذارید از زبون خودش بشنوید آیت الله یزدی پسر خاله مادرم هستن و بازم شوهر دختر خاله ایشون آدن منزل مادر چون علامه ها اینا رو می آوردن مالی مام خوینی رو می آوردن مادر من براشون مخفی می کرد که سین روینه آیت الله یزدی که رئیس قبعه قضاییه بودن خدا رحمتشون کنه فوت کردن اومدن اونجا و من بهشون گفتم که آجاقا من یه خوابی دیدم این تبیرش چیه گفتن که من خیلی تبیر خواب خوب نمیدونم ولی خب چه حالا بگید خوابتونو بگید گفتم این خواب من خواب معمولی نبود خواب دیدم یه تیک جواهر پیدا کردم و بعد این شد قرآن و بز شمشیر و یه صدایی هم به من گفت اینو دفن کن ظهور آقا امام زمان از زیر خاک بیرون میاد بعد ایشون گفتن که خب خوابتون یه خوابیه که من اینجوری تحبیل میکنم تو این دنیا خدا یه چیزای گرمبه هایی بهتون میده ولی باز میگیره ازتون منتها از به نمیره تا ظهور آقا امام زمان اون وقت که آقا ظهور کردن دو مرتبه اینا رو به دست میارید اینو به ما گفتن و بعد یه چند روزی گذشت که من 13 سالم بوده از دوست درسته کنیم مجید که شهید شد به پدرش گفتم که حسین هم شهید میشه گفت خانم نشستی دوباره برای خودت داریم بچه های کچیک رو نگهداری میکنی این فکرها رو نکن گفتم حسین هم شهید میشه گفتی گفتم یادته اون موقع بیش سال قبل بهت گفتم که من یه همچین جواهری پیدا کردم بعد قرآن شد و بعد شمشیر شد این دوتا هر دو شهید میشن که ظهور آقای مام زمان فقط اینا میتونن بیا این جریان خواب ما بود دل باشد برای دردهایی عامتر میرسی و انتخابی سخت خواهی کرد آر بیگمان از آشغانی بهتر و خوشنامتر سهم ما شوق حضور و آب روی انتظار سرناشه های از گمنام هم گمنام تر حالا میرسیم به اون بخش سختی که برای ما هم شنیدنش دردناکه لحظه وداع مادر با پیکر فرزند شهیدش الان نوبت مجیده و قراره که مادر