و سید مشتبه هاشمی همه هنگی پخش و آخرین برنامه هایی که تا لحظاتی دیگه از این نوبت کاری خواهید شنید ابتدا باغ تماشاست و سپس پیام ولایت برنامه باغ تماشا به بخشی از زندگی نامه شهید علی مردانی میپردازه یکی از شهده های عزیزی که جان خودشون و خون خودشون رو تقدیم کردن تا کشور عزیزمون یک لحظه و یک روز هم در چمبره تسلط بیگانگان باقی نمونه و بتونیم سرفرازانه و آزادانه و با استقلال کامل به دنیا بگیم که ایران و ایرانی هیچ وقت تسلیم نمیشه باقی تماشا رو بشنوید التماس دا و خدا نگهد عنا نفسی تازه کنی از جمیم خوش گلها نفسی تازه کنی خوب من باز بیار ع Barack Ali گورو!!!! فهراز خوش 으رور!!! به دل و دیده و آینه ترابت بدهیم تا که در باقه تماشا نفسی تازه کنیم تا که در باقه تماشا نفسی تازه کنیم در باقه تماشا علی مرد میر تاهر مظلومی امیراباس توفیقی کارگردان رامین پور ایمان افکتور نازنین حسنپور صدا بردار رزا تاهری تهیه کننده جاله محمد علی تنظیم برای راژیو معاره سید منیره موسدی روزیو که با سب و هین بار این صندوقچه قدیمی رو نشوند دادم یادته اینا یادمه یادمه حسن اقا هواییل ازدواج من بود چطور؟ بیاییم اصلا چی شد که نشوند دادم ها؟ به بند زنین شده بودی به دای اسمایل تا مهموریت داده بودی که تاقیبم کنه خب، افایل ازدباجمون اصلاً با اخلاقت آشنا نبودن هرچی پیشتر سوال می کردم کم تر جواب می گرفتم شما هم که شبا از خونه بیرون می رفتی و دم دمای صبح برمی گشتی اصلاً نمی گفتی کجا میری؟ نمی دونستم برای انقلابی ها کلاس قرآن گذاشتی حسن آقا من نمیدونستم که شو جان من جان من چی فکر کرده بودی سغرا خانوها حسن آقا حضیتم نکن خب حالا چرا دوباره اومدی سر وقت این صندوق چه حسن آقا بعدی اینجوری خونه پر از نهمونه اون وقت من و شما اومدیم تو حیات برا خودمون داریم گل میگیم گل میشنم به مهمونا میرسیم چشم میگم سغرا خانم میگم اون زمان وقتی صندوقچه رو نشوند دادم فکر میکردی توش چیه؟ نمیدونم یادم نیست شاید پول شاید تلا اصلا بفکرم نمیرسید قرآن و رساله و عکس امام خمینی توش باشه در صندوقچه رو که باز کردم در صندوقچه رو که بازگردی اولین فکری که اومد تو سرم این بود که چجوری این رو تهیه کردی رساله و عکس امامو میگن وقتی دیدم به رفت آمده هم شکر کردی این صندوقچه رو نشونه دادم نشونه دادم که منو بیشتر بشنسیم که بدونی همه سرمایه من تو این صندوقچه است اون روزم بهت گفتم از این صندوقچه این چشات مراقبت کن امروزم بهت میگم این صندوقچه از من به تو یادگاریم صندوقچه رو که نشونم دادین تازه فهمیدم انقلابی هستین چی؟ هساله با؟ یادگاری؟ خیلی چیزا هست که امشب میخوام بهت بگم خانم چرا اینجوری حرف میزنی؟ تیران که رفتی خبری بود به منموریت دادم باید برم چزابه امروزو به خاطر چهلوم قلام حسین موندم فردا میرم خب این که تازگی نداره واسه خاطر همین از فامیل خواستی بیشتر بمونم بله میخوام یه دل سیر همه رو ببینم از صبح بای چهلوم قلام حسین اینجا بودن حالا بذاری یه کم به هوای من بمونم چیزی نمیشه که میشه سنها ها اینجوری حرف میزنی تلم میریزه ما هنوز سیا پوش داداش قلام حسین ایتی اون از من جلو زد خدا خیلی دوستش داشت که شهید شد من بزاری تر بودم اما اون لایق تر بود به اهل فامی چی میخوایی بگی؟ این که داری میری چذابه؟ میخوام سفارششون کنم به نماز و روزه و هجاب میخوام بهشون بگم حواسشون به خانواده منم باشی خدایی تو روزه بگم میخوام بگم از اسلام و انقلاب قافل نشن و امامو تنها نزده زغرا خانم جانم میدونم دیگه برنه استخفیه از جان تو جان بچه ها تو نشن حلال هم کن جشم جشم بازنه کن حلال حلاله حلاله میرم بیش مهمون ها اینجوری برده صندوق چه دست شما درد نکنه میز پرابش سر تاخجه که همیشه جلو چشمم باشه شما باشو بیا پیش مهمون ها حسن آقا بعدی شما برو من میام خانم چشم کجا موندی پس حسن آقا ای بابا کل فامیدو چشم انتظار گذاشتی که صاحب کنه چی میخواستی بگی که به ما گفتی بمونیم آقا جان؟ راستش علی محمد من فردا یه معمولیت میرم که برگشتی نداره این چه حرفیه مرد؟ ازت میخوام که بعد من مراقب زن و بچه هم باشی مگه؟ کجا قراره بری؟ چزابه بحضای چذابه بحرانیه صدام خیلی ادعاها کرده یعنی امشب؟ امشب شب من و اهل فامیله برو با حسین آقا بگو دوربینشو آماده کنه میخوام با کل فامیل عکس بگیرم این چه غیافه یه؟ عشق تو چشات نبینم آقا علی محمد بفرما هسان آقا بفرما با هم بریم تو این صندوق چیه؟ توش گنج داری هسان آقا بله توش گنج داری ای لشکر صاحب زمان آماده باش آماده باش بحر سرف راوی به بندانده شجاعت بر سرد بحر ملاقات خدا به ما معتر پی کرد قهره ملاقات خدا به ما یه لحظه آروم نمیگیرن ما مردم باید خودش بشه برادم سلام برادم سلام برادم کجا میریم؟ میرم خط شما از خط میایی؟ بله جسورتا خط چی کار داری؟ منو فرستیدم برم خط چزابه پس پیش خودم درست حتصرم فرمانده جدید گردان ماین درسته؟ بله من حسن علی مردانی هم منم علی ازخرم علی ازخر رفاهی بفرمون تکی من بشیریم بریم خفت بفرمون فرمانده خیلی ببینی اقا علی ازخرم اگه بر نمیگشتی اقا واسه بردن شما برمیگشتم اقا امنم با بوتور اومدم آخه نامرده ها ماشین رو تو مهبر چزابه میزنن ماشین مهمات و آزوغن به هزار ترفت خودشو میده تو خرد خبر دارم باسه همینم داشتم پیاده میومدم خبر داده بودن اموز فرمانده گردان جدید جای آقای سبورو میاد باید سوتر اومده بودن فیتون باید کن تقریبا همه را اومدید برای درام موسیقی این بستیا هم یه لحظه هم نفس نمیگیرم آقا علی از قرار بله فرمانده یه نفرتون باید کل منطقه رو برای من تشریف کنید کل امپانات و نیروهارو چشم فرمانده در حال حاضر بزرگتری مشکل موهماته برای اونم یه فکر میکنم یه رایشینه که تا موهمات برسه بریم تو سنگره خالی بستیا با موهمات بیاریم تو که هنوز کلا سرد درشتی بریم آقا علی اسفر بریم من در خدمت فقط نمیخوایی استراحتی بکنیم استراحت به ما حرومه برادر شدیدم دشمن با چند هزار نیروب فرماندهی خود سرداموسین اومده که چزاوره بگیره اگه این اداد درست باشه کار ما خیلی سخت میشه باید هر طور سطح تنگه رو حفظ کنیم اگه این تنگه اینقدر اهمیت نداشت دشمن با تمام قباش حمله نمیکرد باید مردونه به جنگی این تا به یاری خدا پیروز بشیم پس استراحت و تمبلی نداریم بودو بودو برید چه هشت علی از خرد شاله یه بطش اجاب فرمانده جدی یا به زهره؟ جدی محکم قدی آرازشو شنیده بودم حسن علی مردونی او جا بودی پسلی از خرد اومنم اومنم موسیقی خدا رو شک هیچ مشکلی نداریم بچه ها مثل شیر استادن اجازه نمیدیم بسیار حتی یه قجب پیش نبی کنن بچه ها استوار و محکم خطو نگهد داشتن به فضل خدا خیلی از افراد دشمن کشتیم و اسیر گرفتیم پیروزی نزدیکه همه توبخونه هم کار میکنن خدا پشت و پناهتون باشه فرمانده تمام فرمانده علی مردم توبخونه ای درکار نیست فقط ده پونزه نفر نیرو داره پس چرا نیروهایت بزنه برسی پس گفتی شانسی شانسی گذارد به چه ازابه افتاده حالا که بختت که شندتت یه همچی جای ماهی می چشماتو چارتا کنو و گوشاتو تیز کن که یه چیز یاد بگیری جوان شنیدی؟ چشمات مونده خط بی سی ما بازه پس همونطور که ما صدای دشمنو میتونیم شنود کنیم اونا هم مکالمات ما رو شروع می کنن نباید بذاریم از شرایط ما سردر بیارن فهمیدم فرمانه فقط حالا که اکثر نیروه همون شهید شدن دستور عقب نشینی نمی دید عقب نشینی؟ چرا عقب نشینی؟ ما تو نقطه حساسی از تاریخی جوان چشم و امید امام سی چهل ملیون ایرونی به ماست پس باید باید استادگی کنیم آفرین یه لحظه هم نشستن به ما حروم جوان دیش همون روزی که اومدم چزابه یه لحظه هم شما رو بیکار نمیدم هر وقت میبینم اتون این آرپیجی رو دوشتونو پابرهنه دارین رو خواهی روزا راه میرید دست دارید کمکتون کنید نیازی نیست تو نگاه کن که فقط یاد بدی من دیگه عادت کردم بدون کمک آرپیجی بدم نگاه کن اینطوری ماشالله بودو بیا چشم بعد از جای قبلی که آرپیجی زدیم فاصله بگیریم باش بودو حالا یکی دیگه فرمنده از بوشتون داره خون میاد اینجا رو نگاه کن که یاد بگیری از بس ارپیجی زدین از گوشاتو خون میاد بباسه تو بده به من پسر وقتی ارپیجی میزنی و از اون محل فاصله میگیری دوباره ارپیجی میزنی اون وقت دشمن فکر میکنه چند تا ارپیجی داریم و کلی نیرو شما یه تنه چای چند نفری بودو بیا بودو بیا باشه باشه بودو با اصره های دیگه هم میشه همین کار کرد یعنی جا سازی شون کنی؟ آره هر چند متر میشه خونپارش هست و دوشکو و ارپیجی و تیربار جا سازی کرد موقع عملیات همه همین کارو می کردیم بچه ها رو توی سنگر سرکوشیده نگه می داشتیم وقت حمله در از چند دقیقه بچه ها پشت سلاها می داشتن اینجوری دوشبن فکر می کرده خط پار از نیروه نه برمونده خوبه این برمونده خوبم خوبم خوبم ولی زخمی شده نه نه این خون ریزی اون زخمای قدیمی پرد شدم زخمای قدیمی سرباز کردن خانسته را از گوشتون خون میاد جوان یکم پمه به چپون تو گوشم خونش من میاد میگم تو بذارید به چزو بفتاده که چیز یاد بگیریم اگه نه بله فرمانته پس یاد بگیر چشم مقاومت تا آخری نفس پیروزی نزدیکه پس ما فقط باید مقاومت کنیم همین چشم فرمانته موسیقی خدا قبض برادرم خدا قبض برادرم خستگیتون که در رفت سنگرارو سر سامون بدین خسته نباشیم فرمانده زنده باشی آقا موسنه بیسیمچی چه عجب من شما رو با کلاهانی دیدم البته اونم بدون تذکر و بنده از ترس سینه خیز راستنه دیگه فرمانده فرمانده نمیخواییم بریم اقا باسه درمان نه نمیخواییم مرمه هم گشتین هم تشنه چایی آزه را راقل یه گلوی تازه کنید نصف شعره فیلی تشنمه بفرمایی پنگونده بفرمایی رزه بدین خب اینم چایی خدمت شما داگ داگ امین الان از رو آتی بلیشت داشتم میدونم چایی داگو دوست دارین دستی درد نکنه آقا موسا خواهیش میکنم برای چای داق چی شد؟ خیلی داق بود؟ نه چیزی نیست لیبان پر خونه فرمونده باید بردارین اغلب ترکشایی که تو سراتون خورده نگاه کن چه وضعیت دویدو کردین مهم نیست من باید دارم دلم آروم نداره میبینم داق و موسم بابتو چایی ممنون موسیقی خیلی خوب همش به موقع میرسیم سر وقت چایی های شما اومدم بچه ها رو جمع کنم بفرستم اون طرف تانک ها الان میرسن باید جلوشونو بگیریم فرانده شما باید برگردین باید زخماتونو پانسون کنی بیخیال برای این کارو وقت ندارم اصحاب جان خیلی تشنم یه لیبون چایی برام بریز ببینی بچه هشت توی سنگر موسم بیسینچه که نتونستم چایی بکنم بنده خدا به یه لیوان چایی داق مهمونمون کرد ولی قسمتمون نبود اینم از چایی بفنده دست درده کنم اگرم مالی از قرار تو اولین کسی بودی که من تو چزا بیدیم یادته؟ محلومه فرمانده با موتور اومده با پیتون که دیدم دارید پیاده میانید سبت خرد کجا آقا؟ این گیبانو بگیر دلم آرون نداره کجا آقا؟ چایی نخوردی؟ یه نگاهی به خط بندازم برمیگرده فرمانده فرمانده فرمانده روی منو با گونی به پوشون ببرم موش کنه موش بده من با ده بچه ها با این وقت ببینم یا به فرمان شاهید شدم اگه به فرمان شاهید شدم رویشون ببازند فرمان ما ببینیم شو صورتم صورتم سانت حرم امام رسویم باید یاردیم چشم خدای من فرمانده خوش به حالت فرمانده مثل مورا کشت لب شهید شدید آرام بخواب فرمانده در حریم عمل الهی آسوده باش که امروز چذابه به حرمت خون تو و یارانت استوارست و پابرجا خوش به حالت که مثل مولایت حسین ابن علی علیه السلام تشن لب و مانند ولی تت امام رزا علیه السلام در قربت و تنهایی شهید شدی بعد از پرواز تو آتش جنگ چزابه هم خاموش شد آرام به خواب فرمانده دیگر دل واپس نباش چزابه پا برجاست و تا دنیا دنیاست دلتنگ علی مردانی خواهد بود موسیقی عدد 96 رو به سرشماری 3015-15 ارسال کنید دست رسیب پشت سحنه برنامه ها دست رسیب آباها، نباها و میان برنامه ها دریافت برنامه های جدید و پرمخاطب دست رسیب آخرین اخبار و اطلاعات معارفی همه و همه در ایتای راژیو معارف برای ازویت در کانال رادیو معرف در پیام رسان ایتا فقط کافی عدد 96 رو به سرشماری 3015 15 ارسال کنید تا براحتی ازو خانوادی بزرگ رادیو معرف بشین پس اجل کن همین الان عدد 96 رو بفرست به شماری 3015 15 ادساین راژیو معارف تا پرتوبه اهده بیت روشنگره مار اسلام همیشه سایه اش بر سده مار پیامه بلایت در خط محمد و عدی روح خدا نور دلگو خامده ای رهبر ما نور دلگو خامده ای رهبر ما امروز ما عدل حاظ قنیزازی قرانیوم در یه سطح بالایی قرار داریم البته این قنیزازی رو کشورهایی که بخوان سلاح هستهی درست کنن تا 90 درست خونوز هم میبرن ما شنون احتیاج به سلاح نداریم و تصمیم برعدم سلاح هستهی هم داریم تا اونجا بالا نبردیم تا 60% بالا بردیم که رقم خیلی بالاییست رقم خیلی خوبیست و برای برخی از کارهای مورد نیازمون در کشور لازمه تا اینجا در حال استیم پیش ببریم ما یکی از ده کشور دنیا هستیم که این توانایی رو داریم یعنی من به شما عرض کنم در میان دیگیس و چند کشور دنیا ده تا کشور هستن که قادرن قنیزاجی کنن یکی از این ده کشور ایران اسلامیست و دیگران اون نه کشور دیگه البته بومبه هستهی هم دارن ما هستیم که بومبه هستهی نداریم نخواهیم داشت و بنا نداریم که از سلاح هستهی اثبات کنیم اما قنیزاجی رو داریم ده کشور ما یکی از ده کشور این سنعت سرامت محصول میشه پرسیدند علم بهتر است یا سروت نکت سنجی پاسخ داد علم همون سروت است و این یکی بودن علم و سروت در مواردی خودش را بیشتر نشان میدهد مثلا در رسیدن ایران به چرخه سخت هستهی که جهان را شگفت زده کرد چیزی که ما را شگفت زده کرد پیچیدگی و کیفیت ابزارهای کنترولی بود چرخه ای که منجر به آماده سازی اورانیوم به عنوان سخت راکتوره هستهی می شود این که ایران بارها گفته چرخه هستهیش را متوقف نمی کند یعنی این فرایند حالا با هر درصدی که برایش تصمیم گرفته می شود تعتیل نخواهد شد این نتیجه دانشی است که دانشمندان هستهی ایران خودشان و در شرایط تحریم علمی به دستا بردند حالا در صنعت هستئی یک نقطه وجود داره که به منزله کلیده و او عبادت است از غنیسازی غنیسازی اورانیوم دشمنان ما رو همین غنیسازی اورانیوم تکیه کردن رو این انگوشت بذاشتن صنعت هستئی با این عظمت بدون داشتن توانای قنیصازی یک چیز بیفایده است زیرا برای سوخت نیروگاهامون باید دستمون دراز کنیم به دیگران این مثل این میمونه که شما نفت در داخل کشبرتون داشته باشید اما حق نداشته باشید پالایشتاه درست کنید بنزین توگید کنید نفت دارید اما بنزین رو باید از دیگری بخرید اون کشبر اگر خواست به شما میفروشه به هر قیمتی خواست میفروشه